وظیفه و مسئولیت بزرگ جامعه مداح این است که مطالبش پرمغز و پرمحتوا باشد

در کار مداحی شما چند چشمه هنری وجود دارد شعرتان هنر است؛ صدایتان هنر است؛ آهنگی که انتخاب می کنید هنر است؛ اشارات و کارهایی که انجام می دهید، هنر است عنصر دوم، عنصر تعقل است؛ چون منطق، استدلال، حرف حساب، حرف درست و حرف خوب در لابلای این شعرها فراوان وجود دارد و می تواند ذهنها را قانع کند البته منطق، شکلهای مختلفی دارد گاهی برهانی است، گاهی خطایی است گاهی شعری است؛ مقصود این است که بتواند این پیام را به اعماق ذهن مخاطب برساند و او را قانع کند.


خصوصیت دیگر این است که شما حامل پیام دینی محسوب می‌شوید؛ یعنی سمت معنوی و روحانی دارید. در دنیا خواننده‌های خوب زیاد هستند و ممکن است شعرهای خوبی هم بخوانند؛ اما آنها از موضع مداح حرف نمی‌‌زنند؛ ولی شما از موضع مداح اهل بیت و از موضع معنوی و روحانی حرف می‌‌زنید. البته خصوصیات دیگری هم وجود دارد اما این چند خصوصیت در کنار هم مهمتر است. من می خواهم عرض کنم که از این چند خصوصیت می شود خیلی خوب استفاده کرد، می شود استفاده نکرد. می شود بد استفاده کرد. البته خوب استفاده کردن هم طیفی از انواع استفاده را در ذیل خودش دارد. عزیزان من! سعی کنید از این سه خصوصیت ممتازی که الحمدالله خدای متعال به شما عنایت کرده به بهترین وجهی استفاده کنید. (1)


ما امروز به اخلاقیات احتیاج داریم
من بارها توصیه کرده ام، باز هم توصیه می کنم؛ منبرتان را، مجلستان را تقسیم کنید به دو قسم، قسم اول، معارف و اخلاقیات ما امروز به اخلاقیات احتیاج داریم، به معارف احتیاج داریم امروز احتیاج داریم که نسل موجود ما، نسل جوان ما، با امید، بانشاط، با خوشبینی به آینده، با ایمان به خدا، با پیوستگی قلبی به اهل بیت بار بیاید. ما احتیاج داریم که جوان ما امروز افتخار کند به اینکه متعلق به ایران اسلامی است؛ افتخار کند به وجود امام؛ افتخار کند به جمهوری اسلامی، افتخار کند به دین خود و به مذهب خود و به پیروی اهل بیت. ما امروز به جوانی احتیاج داریم که بداند سرنوشت خود او و سرنوشت جامعه او و سرنوشت خانواده بزرگ او وابسته به کار و تلاش اوست؛ اهل تلاش باشد، اهل کار باشد، اهل جدیت باشد، اهل پیگیری باشد، اهل تنبلی نباشد، اهل وادادگی و لاابالیگری نباشد این تربیتها چه جوری انجام می گیرد؟


شما می توانید نقش ایفا کنید بنابراین یک قسم منبر، شعری باشد که این معانی را تزریق کند. بهترین نحوه بیان هم بیان غیرمسقیم است در قالب شعر خوب. اینجا نقش شعرا معلوم می شود. معارف اهل بیت را ترویج کنید امروز خوشبختانه ما شاعر خوب هم کم نداریم. امروز بحمدالله شعرای خوب، گویندگان خوش سلیقه در بیان، در ابراز حقایق و به نظم کشیدن این حقایق به وسیله شعر، داریم؛ اینها را بگردید پیدا کنید شما که مداحید، وقتی طالب شعر باشید، چشمه شعر شاعر به جوش می آید شما که طالب شدید، او شعر می گوید وقتی شعرش به وسیله شما خوانده شد، انگیزه او برای شعر گفتن چند برابر می شود؛ یک هم افزایی به وجود می آید؛ او به شما کمک می کند شما به او کمک می کنید.(2)


وظیفه و مسئولیت بزرگ جامعه مداح این است که مطالبش پرمغز و پرمحتوا باشد
طبقه ای که با ایمان مردم، با دل مردم، با معارف مردم، با نام مبارک ائمه علیهم السلام و اهل بیت سروکار دارد، وظیفه سنگینی دارد. برادران عزیز! این وظیفه را درست بشناسند؛ درست از آن استفاده کنند. (3) وظیفه و مسئولیت بزرگ جامعه مداح این است که مطالبش پرمغز و پرمحتوا باشد و به شیوه درست این را اداره کند؛ هم در مصیبت و مدایح، و هم در عزا و جشن. باید مطالب با شکل های مختلف و در قالب های مختلف بیاید. آنچه ما وظیفه داریم، این است که خود را شایسته انتساب به آن خاندان کنیم. البته منتسب بودن به خاندان رسالت و از جمله وابستگان آنها و معروفین به ولایت آنها بودن، دشوار است.(4)


حرف من با شما برادران عزیز مداح و ذاکر این است که شماها در این زمینه خیلی وظیفه دارید. من گاهی اوقات توصیه هایی می کنم. این جور نیست که ما برای عظمت فاطمه زهرا سلام الله علیها درمانده باشیم که چه جور این عظمت را بیان کنیم و متوسل بشویم به شعر، نثر و یا کلامی؛ نه، بلکه ما به آن عظمت احتیاج داریم. این خورشید متلألئ و درخشان به همه موجودات عالم سود می بخشد و حالا گوشه آفتابش هم داخل خانه ما افتاده است؛ ما باید ببینیم از این چه جوری می توانیم استفاده کنیم. آن خورشید که خیلی بالاتر است؛ حالا ما ساعتهای متمادی بنشینیم و راجع به توصیف این خورشید – که درست هم نمی دانیم چه هست و ذهن ما به آن نمی رسد – حرف بزنیم، شعر بگوییم، بخوانیم؛ اما نرویم زیر این آفتاب بنشینیم، تا بدنمان را گرم کنیم، جسم مان را رشد بدهیم و حیات خودمان را تقویت و تأمین کنیم؛ این که عاقلانه نیست؛ شأن این بزرگوار و این بزرگوارها خیلی بالاست.(5)


شعر گفتن درباره زلف و ابروی و چشم و عارض امام که تعریف نیست
حدود بیست سال پیش، این حرفها را می زدیم و خیلی آنها را می شنیدند ولی نمی فهمیدند که ما چه می گوییم می گفتیم فقط درباره خال و خط خیالی چهره ائمه علیهم السلام شعر نسرایید. شعر گفتن درباره زلف و ابروی و چشم و عارض امام که تعریف نیست. حالا ابروی امیرالمومنین علیه السلام کمانی باشد یا نباشد مگر در شخصیت او چقدر اثر می گذارد؟! زلف او افشان باشد یا نباشد، مگر چقدر اثر می گذارد که حالا بیاییم در قصیده یی که می خواهیم راجع به امیرالمومنین بسراییم از زلف امیرالمومنین بگوییم! البته، حالا به نظرم کم شده است انشاءالله که الان این چیزها نباشد وقتی می گفتیم چرا اینها را می گویید، تعجب می کردند و می گفتند: پس چه بگوییم؟ می گفتیم از مسایل زندگی و برجستگیهای عملی علی علیه السلام بگویید. در آن روز، این مسایل برایشان روشن نبود؛ اما امروز چگونه است؟ امروز، برای همه روشن است.(6)


گاهی مداحی که شعر می خواند، درس فاطمه زهرا سلام الله علیها، درس امیرالمومنین علیه السلام، و درس امام حسین علیه السلام را به ما منتقل می کند؛ در نتیجه راه ما روشن می شود این بسیار ارزش دارد ما باید بدانیم که اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها امروز در بین ما ظاهر می شدند و یک ساعت، دو ساعت و یک روز در بین مردم می آمدند، ما را به چه چیزی امر می کردند؟ انگشت اشاره به کدام راه از راههایی که در مقابل ما گشوده است دراز می کردند و به ما می گفتند که از این راه بروید؟ ما باید آن را دنبال کنیم و در تبیین و تعلیم و معرفتی که می خواهیم به مستمع بدهیم، آن را ملاحظه کنیم و نیاز زمان را پر کنیم.(7)
وقتی راجع به امیرالمومنین علیه السلام شعری خوانده می شود باید هم مقام معنوی علی علیه السلام که ما از او خبر کمی داریم و از ذهن و فکر و دل ما آدمهای پایین و متوسط پنهان است و هم عبادت و مظلومیت و حکومت و عدل او را بیان کند.(8)


زندگی امیرالمومنین را بیان کنیم تا بین او و دشمنانش در تاریخ و امور، مقایسه شود. این چیز کمی نیست که یک نفر حاکم باشد و تمام قدرت بیت المال و شمشیر و نفوذ کلمه در کف اقتدار او باشد، اما زندگی شخصی او آنچنان باشد که به یاران نزدیکش بگوید شما نمی توانید این قدر سخت زندگی کنید.
غذای او طوری باشد که راوی از اصحاب امیرالمومنین به قنبر خادم آن حضرت بگوید : چرا این نان جوین سخت خشک را به این پیرمرد می دهی؟ و قنبر در جواب بگوید: من این کار را نمی کنم، خود او می کند. اوست که این نان و یا آرد جو را در داخل کیسه یی می گذارد و در آن را می بندد و گاهی هم مهر می کند که کسی باز نکند و آن را با شکر یا روغن یا قاتقی مخلوط نکند. «الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه» این زندگی اوست. این را بیان کنید.(9)
امروز شما خوب می توانید اینها را تصور کنید جهاد امیرالمومنین علیه السلام، چیز مهمی است از دوران کودکی مثلاً از سن یازده یا سیزده سالگی که او به عنواک یک انسان خودش را درک کرد، تا آخر عمر با دشمنان خدا مشغول مبارزه بود و بالاخره در این راه هم جان داد. یک شاعر، چقدر خوب می تواند این را بیان کند. یک گوینده، چقدر خوب می تواند این را در ذهنها و تا آن اعماق دل مردم نفوذ بدهد.(10)


مگر ارزش اباالفضل به چشمهای قشنگش بوده؟!
چیز دیگری که بنده در بعضی از خوانندگان جلسات مداحی اطلاع پیدا کردم استفاده از مدح ها و تمجیدهای بی معناست، که گاهی هم مضر است فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل علیه السلام صحبت می شود بنا کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن، مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهای قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را دیده اید و می دانید چشمش چگونه بوده؟! اینها سطح معارف دینی ما را پایین می آورد معارف شیعه در اوج اعتلاست. معارف شیعی ما معارفی است که یک فیلسوف در غرب پرورش یافته، با مفاهیم غربی و بزرگ شده آشنای با معارف فلسفی غرب، مثل هانری کربن را می آورد دو زانو جلوی علامه طباطبایی می نشاند، او را خاضع می کند و می شود مروج شیعه و معارف آن در اروپا! می شود معارف شیعه را در همه سطوح عرضه کرد؛ از سطوح ذهن متوسط و علمی بگیرید تا سطوح بالاترین فیلسوف ها، ما با این معارف نباید شوخی کنیم. ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است؛ به صبر و استقامت اوست! به آب نخوردن اوست در عین تشنگی و بر لب آب، بدون این که شرعاً و عرفاً هیچ مانعی وجود داشته باشد. ارزش شهدای کربلا به این است که از حریم حق در سخت ترین شرایطی که ممکن است انسان تصورش را بکند دفاع کردند.(11) ارزش اباالفضل علیه السلام، ارزش حبیب بن مظاهر، ارزش جون در اینهاست نه در قد رشیدش یا بازوی پیچیده اش!! قد رشید که خیلی در دنیا هست؛ ورزشکارهای زیبایی اندام که خیلی هستند؛ اینها که در معیار معنوی ارزش نیست. گاهی روی این تعبیر تکیه هم می شود! حالا یک وقت شاعری در یک قصیده سی، چهل بیتی اشاره ای هم به جمال حضرت اباالفضل علیه السلام می کند؛ ان یک حرفی است ما نباید خیلی خشکی به خرج دهیم و سختگیری کنیم؛ اما این که ما همه اش بیاییم روی ابروی کمانی و بینی قلمی و چشم خمار این بزرگواران تکیه کنیم این که مدح نشد، در مواردی ضرر هم دارد؛ در فضاهایی این کار خوب نیست.(12)


 


پی نوشتها:


1- بیانات معظم له در دیدار با جمعی از شعرای آیینی 25 /3 /1391
2- بیانات معظم له در دیدار با جمعی از مداحان سراسر کشور 23 / 2 /1391
3- بیانات معظم له در دیدار با جمعی از مداحان سراسر کشور 11 /2/ 1392
4-بیانات معظم له در دیدار جمعی از مداحان 17 / 5/ 1383
5- بیانات معظم له در دیدار جمعی از مداحان 5/ 10 / 1370
6-بیانات معظم له در دیدار جمعی از مداحان 17 / 5/ 1383
7- بیانات معظم له در دیدار جمع کثیری از مداحان 28 / 10/ 1368
8- بیانات معظم له در دیدار با جمعی از مداحان 18 / 6 / 1380
9- بیانات معظم له در دیدار با جمعی از مداحان 18 / 6 / 1380
10- – بیانات معظم له در دیدار جمع کثیری از مداحان 28 / 10/ 1368
11- همان
12- بیانات معظم له در دیدار با جمعی از مداحان 5/ 5/ 1384


: shabestan.ir

کانال های ما در شبکه های اجتماعی

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی