چرا سکوت؟ چرا فریاد؟

برخی از روایات شهادت این امام حسن مجتبی علیه السلام را 7 صفر و روایات دیگری 28 صفر ذکر کرده اند. بر این اساس در مطلب زیر به بررسی دلایل صلح امام حسن علیه السلام از دیدگاه شهید مطهری پرداخته ایم:


منبع: مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 16، «سیرى در نهج البلاغه» و «صلح امام حسن علیه السلام».


نوشیدن جام شهادت در موقعیت امام حسین علیه السلام و حفظ سرمایه ى زندگى بوسیله ى صلح در موقعیت امام حسن علیه السلام، بعنوان دو نقشه و دو وسیله براى جاودان داشتن مکتب و محکوم ساختن خصم, تنها راه حل هاى منطقى و عاقلانه ئى بودند که با توجه به مشکلات هر یک از دو موقعیت, جز آنها راه دیگرى وجود نداشت, هر یک از این دو راه در ظرف خود, برترین وسیله ى تقرب به خدا و امتثال فرمان او بود.


 


چرا صلح امام حسن و جنگ امام حسین علیهماالسلام


قدرت حاکم در دوره ى هر یک از این دو برادر, یگانه عاملى بود که شرائط خاصى از لحاظ دوستان و یاوران و شرائط خاصى از لحاظ دشمنان و معارضان براى وى ایجاد کرده بود که به شرائط دیگرى شباهتى نمی داشت و بدیهى است که دوگونگى شرائط, لازمه ى طبیعى اش دوگونگى شکل جهاد و در نتیجه, دوگونگى پایان و فرجام ماجرا بود. علل اصلی صلح امام حسن و جنگ امام حسین علیهماالسلام به شرح زیر است:


 


شکست مرکز خلافت


امام حسن علیه السلام در مسند خلافت بود و اگر کشته مى‏شد خلیفه مسلمین در مسند خلافت کشته شده بود. اما امام حسین علیه السلام وضعش وضع یک معترض بود؛ آن هم در مقابل حکومت موجود و کشته شدنش افتخار آمیز بود.


معاویه به عنوان یک حاکم و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمۆمنین علیه السلام قیام کرد (گو اینکه تا زمان خلافت امام حسن علیه السلام، خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمۆمنین نمى‏خواند). بهانه قیام معاویه، پناه دادن کشندگان عثمان و مشارکت حضرت علی علیه السلام در قتل عثمان، خلیفه وقت مسلمین بود.


اما مى‏بینیم امیرالمۆمنین علیه السلام در وقتى که شورشیان در زمان عثمان شورش مى‏کنند؛ فوق العاده کوشش دارد که خواسته ‏هاى آنها انجام شود نه اینکه عثمان کشته شود. آن حضرت از عثمان دفاع مى‏کرد.(1) زیرا براى عالم اسلام ننگ است که خلیفه مسلمین را در مسند خلافت ‏بکشند چرا که سبب بى ‏احترامى به مسند خلافت می شود.


از طرف دیگر امیر المۆمنین علیه السلام از شورشیان نمی خواست که حرف هاى حق خود را نزنند و در خانه‏ هایشان بنشینند تا ‏خلیفه بر مظالمش افزوده شود. اما در پایان علی رغم تمایل امیرالمۆمنین علیه السلام عثمان در مسند خلافت کشته شد.


امام حسن علیه السلام، بعد از امیرالمۆمنین علیه السلام در مسند خلافت قرار مى‏گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى ‏شود. بطوری که به فاصله هجده روز از شهادت امام علی علیه السلام براى فتح عراق لشکرکشی مى‏ کند.


در اینجا وضع امام حسن علیه السلام یک وضع خاصى است، یعنى خلیفه مسلمین است که یک نیروى طاغى و یاغى علیه او قیام کرده است. کشته شدن امام حسن علیه السلام در این وضع یعنى کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت!


امام حسین علیه السلام وضعش وضع یک معترض بود در مقابل حکومت موجود و کشته شدنش افتخار آمیز بود و افتخار آمیز هم شد. آن حضرت به وضع موجود و به حکومت موجود و به شیوع فساد و به اینکه اینها صلاحیت ندارند و در طول بیست ‏سال ثابت کردند که چه مردمى هستند اعتراض کرد و روى حرف خودش هم آنقدر پافشارى کرد تا کشته شد. این بود که قیامش یک قیام افتخار آمیز و مردانه تلقى شد.


 


نبردی بی نتیجه


نیروى امام حسن علیه السلام کم و بیش با نیروى معاویه برابرى مى ‏کرد و در صورت جنگ بین آن ها، این جنگ مدتها ادامه پیدا می کرد. افراد زیادى از مسلمین کشته می شدند بدون اینکه یک نتیجه نهایى صحیحى به دنبال داشته باشد. اما امام حسین علیه السلام یک جمعیتى دارد که همه آن هفتاد و دو نفر است. تازه آنها را هم مرخص مى‏ کند، مى‏ گوید مى ‏خواهید بروید بروید، من خودم تنها هستم. آن ها ایستادگى مى‏ کنند تا کشته مى ‏شوند، یک کشته شدن صد در صد افتخار آمیز.


 


سکوت یکی و فریاد دیگری


سه عامل اساسى در قیام امام حسین علیه السلام دخیل بود که در زمان امام حسن علیه السلام این عوامل موجود نبود. این سه عامل از این قرارند:


بیعت اجباری


حکومت‏ ستمکار وقت از امام حسین علیه السلام بیعت مى‏خواست: «خذ الحسین بالبیعه اخذا شدیدا لیس فیه رخصه‏»، حسین را بگیر براى بیعت، محکم بگیر، هیچ گذشت هم نباید داشته باشى، حتما باید بیعت کند. اما معاویه از امام حسن علیه السلام تقاضاى بیعت نکرد.


 شهر چند رنگ


مردم کوفه بعد از اینکه بیست‏ سال حکومت معاویه را چشیدند و مظالم معاویه را تحمل کردند واقعا بیتاب شده بودند و هجده هزار نامه براى امام حسین علیه السلام می نویسند و اعلام آمادگى کامل مى‏ کنند. حال امام حسین علیه السلام آمد ولی مردم کوفه یاریش نکردند. اما در کوفه امام حسن علیه السلام، اوضاع درست ‏بر عکس بود، یک کوفه متفرق که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود. مردم کوفه نشان داده بودند که ما آمادگى همراهی امام را نداریم.


 مرد دو رو


معاویه از روزى که به خلافت رسیده است (در مدت این بیست‏سال) هر چه عمل کرده است‏ بر خلاف اسلام بود، این حاکم جائر و جابر است،جور و عدوانش را همه مردم دیدند و مى ‏بینند، احکام اسلام را تغییر داده است، بیت المال مسلمین را حیف و میل مى‏ کند، خونهاى محترم را ریخته است، حالا هم بزرگترین گناه را مرتکب شده است و آن اینکه بعد از خودش پسر شرابخوار قمارباز سگباز خودش را [به عنوان ولایتعهد] تعیین کرده و به زور سر جاى خودش نشانده است. بر ما لازم است که به اینها اعتراض کنیم، چون پیغمبر فرمود:


«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله، ناکثا عهده، مخالفا لسنه رسول الله، یعمل فى عبادالله بالاثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقا على الله ان یدخله مدخله. الا و ان هۆلاء قدلزموا طاعه الشیطان…» (2) اگر کسى حاکم ستمگرى را به این وضع و آن وضع و با این نشانی ها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفته‏اش، آنچنان مرتکب گناه شده است که سزاوار است‏ خدا او را به همان عذابى معذب کند که آن حکمران جائر را معذب مى‏ کند.


ولى معاویه در زمان امام على علیه السلام معترض بوده است که من فقط مى‏ خواهم خونخواهى عثمان را بکنم، و حال مى‏گوید من حاضرم به کتاب خدا و به سنت پیغمبر و به سیره خلفاى راشدین صد در صد عمل کنم، براى خودم جانشین معین نمى‏کنم، بعد از من خلافت مال حسن بن على است و حتى بعد از او مال حسین بن على است (یعنى به حق آنها اعتراف مى‏کند)، فقط آنها تسلیم امر کنند. یعنى کار را به من واگذار کنند، همین مقدار، حسن بن على عجالتا کنار برود، کار را به من واگذار کنند و من با این شرایط عمل مى‏کنم.


ورقه سفید امضا فرستاد، یعنى زیر کاغذى را امضا کرد، گفت هر شرطى که حسن بن على خودش مایل است در اینجا بنویسد من قبول مى ‏کنم، من بیش از این نمى ‏خواهم که من زمامدار باشم و الا من به تمام مقررات اسلامى صد در صد عمل مى‏ کنم.


 


برای فردا


این است که مى‏گویند صلح امام حسن علیه السلام زمینه را براى قیام امام حسین علیه السلام فراهم کرد. لازم بود که امام حسن علیه السلام یک مدتى کناره‏ گیرى کند تا ماهیت امویها که بر مردم مخفى و مستور بود آشکار شود تا قیامى که بناست‏ در آینده انجام گیرد، از نظر تاریخ قیام موجهى باشد. زیرا چهره پلید معاویه در زمان صلح با امام حسن علیه السلام و نقض مواد صلح نامه هویدا گشت و زمینه را برای قیام امام حسین علیه السلام با حکومت ستمکار را فراهم آورد.


 پى‏نوشت:


1-       نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 240.


2-       تاریخ طبرى، ج‏7، ص 300.


بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

کانال های ما در شبکه های اجتماعی