ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

قبله

قبله‏


 


امام به حق ناطق، حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السلام مى‏فرماید:


به هنگامى که براى نماز به جانب قبله ایستادى، پس باید فراموش کنى دنیا را و هر چه در دنیا است و فراموش کنى خلقِ عالم و آنچه خلقِ عالم گرفتار او هستند.


چرا که رو به جانب حضرت او دارى و پشت به دنیا و خلق دنیا و آنچه در دنیا و خلق است.


بدون شک صحیح نیست که در پیشگاه حضرت حق داراى دو حالت باشى: در یک حال توجه به او و در یک حال توجه به دنیا و خلق دنیا!!


قبله به منزله نشان دادن جهت است و جهت در این مرحله وجود مقدس محبوب عالم و جمال مطلق است؛ وقتى در برابر حضرت او قرار گرفتى باید به نحو یقین بدانى که در برابر رحمت واسعه قرار دارى و دنیا و «مافیها» و خلق جهان و «ما هم فیه» در برابر این رحمت وجودى ندارند، تا تو بر آنان توجه کرده و دل ببندى.


وقتى اجازه یافتى در محضر مقدس او قرار بگیرى، جز به عنایت حضرت او توجه مکن که مولاى مهربان تو نمى‏پسندد در برابر حضرت او قرار داشته باشى، ولى دلت جاى دیگر باشد!!


 


حکایت‏


در آثار اسلامى آمده که:


مردى مؤدب به آداب، در بازار بغداد بر سقط فروشى وارد شد و از او طلب کافور کرد.


سقط فروش پاسخ داد: کافور ندارم. آن مرد الهى گفت: دارى ولى فراموش کرده‏اى، در فلان بسته و در کنار فلان قفسه است.


مرد سقط فروش برابر با گفتار آن چهره پاک به سراغ کافور رفت و آن را به همان صورتى که آن رجل نورانى فرموده بود یافت.


از این معنى تعجب کرد پرسید: شما از کجا دانستید در مغازه من کافور هست، در صورتى که من مدت‏هاست به خیال این‏که این جنس را ندارم، مشتریان خود را جواب مى‏کنم!


آن مرد الهى فرمود: یکى از دوستان وجود مبارک حضرت ولى عصر علیه السلام از دنیا رفته و حضرت اراده دارند خود متکفل غسل و دفن باشند، مرا به حضور خواستند و فرمودند که در تمام بازار بغداد به یک نفر اطمینان هست و او کافور دارد، و
لى داشتن کافور را فراموش کرده، شما براى خرید کافور به نزد او برو و آدرس کافور فراموش شده را در اختیار او بگذار، من هم به نشانى‏هاى ولى امر به مغازه تو آمدم!!


سقط فروش بناى گریه و زارى گذاشت و از آن مرد الهى به التماس درخواست کرد که مرا براى دیدار مولایم، گرچه یک لحظه باشد با خود ببر!!


آن مرد الهى درخواست او را پذیرفت و وى را همراه خود برد، به بیابانى رسیدند که خیمه یوسف عدالت در آنجا برپا بود. قبل از رسیدن به خیمه، هوا ابرى شد و نم‏نم باران شروع به فرو ریختن کرد، ناگهان سقط فروش به یاد این معنى‏ افتاد که مقدارى صابون ساخته و براى خشک شدن بر بام خانه ریخته اگر این باران ببارد، وضع صابون چه خواهد شد؟ در این حال بود که ناگهان صداى حضرت حجت حق برخاست که صابونى را برگردانید که با این حال، لایق دیدار ما نیست!!


اینجا که پیشگاه عبدى از عباد صالح خدا بود، زائر را به خاطر داشتن دو حال نپذیرفتند، آه و حسرت اگر انسان براى نماز در محضر حق حاضر شود و رو به قبله‏آرد ولى دلش از قبله حقیقى غافل و به هزار جا غیر از پیشگاه حضرت محبوب مایل باشد.


آرى، چون به طرف قبله ایستادى، توجه داشته باش که در دریاى بى‏نهایت در بى‏نهایت کرم، لطف، عنایت، محبت، وفا و غفران غرق هستى و معنا ندارد با رسیدن به غناى محض و رحمت صرف، باز قلبت رو به دنیا و اهل دنیا داشته باشد!









































برخیز تا نهیم سر خود را به پاى دوست‏


 


جان را فدا کنیم که صد
جان فداى دوست‏


در دوستى ملاحظه مرگ و زیست نیست‏


 


دشمن را به از کسى که نمیرد براى دوست‏


حاشا که غیر دوست کند جا به چشم من‏


<SPAN dir=rtl&gt ; 


دیدن نمى‏توان دگرى را به جاى دوست‏


از دوست هر جفا که رسد جاى منت است‏


 


زیرا که نیست هیچ وفا چون جفاى دوست‏


 


 


 


با دوست آشنا شده بیگانه‏ام زخلق‏


 


تا آشناى من نشود آشناى دوست‏


 


 


 


دست دعا گشاد هلالى به درگهت‏


 


یعنى به دست نیست مرا جز دعاى دوست‏ «۱»


 


 


 


 


امام خمینى رحمه الله درباره قبله از یکى از آگاهان معاصرش در «آداب الصلاه» نقل مى‏کند:


نکته باریکى در واژه قبله هست که باید از آن غافل نبود.


آیا قبله اسم خانه است یا عمل مواجهه کردن و روبرو ایستادن مکلف قبله است؟ در حقیقت عمل ما قبله است نه این‏که نام خانه قبله باشد، قبله در اصل لغت عرب اسم عمل ماست نه اسم خانه، ولى چون این عمل روبه‏روى با آن خانه انجام مى‏گیرد و باید بگیرد، کم‏کم اسم خود خانه شده است، بنابراین کلمه قبله کلمه‏اى است که در اصل لغت اسم خانه نیست، قبله بر وزن «جلسه و وجهه» طرز ایستادن و روبرو شدن با چیزى است که با حضور ذهن انجام گیرد.


مواجهه‏اى است که انسان به حال خبردار مى‏ایستد که گویى رژه و سان مى‏دهد، نهایت باید این رژه و سان نسبت به خانه خدا با همه اعضا و کل اندام بدن بوده آن هم به حال خبردار و با نظم و احترام و باید با حضور ذهن کلى باشد.


این عمل را قبله مى‏گویند، پس قبله به معناى اقبال
کردن به چیزى است، اما طورى که اقبال به آن و رو به او آوردن با گسستن از غیر باشد که رنگ پیوستن به آن و گسستن از غیر آن در عمل آشکار باشد.


عرب براى هیئت «جِلسه»- به کسر جیم- معنایى فوق نشستن محض در نظر مى‏گیرد، ولى براى «جَلسه»- به فتح جیم- نشستن به هر وضع که باشد، اراده مى‏کند.


«جِلسه»- به کسر جیم- طرز نشستن مخصوص و جلوس خاصى است، از قبیل نشستن صیاد در انتظار صید، یا شکارچى در هنگام تیرانداختن که اندام، وضع‏ خاصى به خود مى‏گیرد.


حضور ذهن و هشیارى هم در قبله براى آن طرز ایستادن علاوه شده، تا مگر گویى براى ملتفت شدن به خبرى یا پیامى یا سخنى یا رمزى است که باید هشیارى و حضور ذهن داشت و آیا چه رازى است که قبله روزانه پنج نوبت، آن را به گوش مردم مى‏رساند و به گوش هزاران هزار جمعیت بشر مى‏کشد و باید به آن متوجه بود؟!


این تکلیف که انسان‏ها هر کدام هر جا هستند باید روبرو با آن جایگاه بشوند و مى‏شوند براى سرّ بزرگى است؛ گویى براى این است که به گوش هوش خود سخنانى را یا فرمانى را دریابند و سخنان خود را در برابر آن و با آن بگویند، یا خود را از صمیم دل به او بدهند، آنجا مقبول آن‏هاست یا مقبول آن‏ها در آنجا است، آن جایگاه محبوب آن‏هاست، یا محبوب آن‏ها در آن جایگاه است و دل از محبوب مقبول نباید برداشت.


عمل حج براى جمعیت محدودى است آن هم یک بار در عمر، ولى این عمل، یعنى صف کشیدن در برابر محبوب با هشیارى کامل به وسیله جمعیت غیر محدودى از همه نقاط دنیا در بر و بحر هر روز انجام مى‏گیرد و باید براى همه بشر انجام بگیرد و همه ساله و همه ماهه و همه روزه انجام بگیرد.


هر کس از شهر و دیار خود بیرون مى‏رود باید تا هر جا رفته، همین که موسم این سال رسید، همانجا بایستد و روى خود را رو به آن بقعه برگرداند و احترام کند و عمل سان مقدس را انجام بدهد و سپس دنبال کار خود برود.


راستى براى چه فرمانِ، ایست مى‏دهند و قافله را نگاه مى‏دارند؟ آن بقعه اسرارآمیز چه سرّى در دل دارد که باید حتى در حال احتضار هم رو به آنجا دراز بکشند و بمیرند، یعنى به هواى آنجا بمیرند، مگر حتى مرده‏ها هم در قبر باید اعتراف کنند که ما در حیات رو به اینجا بودیم و رو بدین جا اکنون آرمیدیم؟


ذبح گوسپند و گاو و شتر و هر حیوان اگر چه مرغى باشد، باید روبه‏روى آنجا انجام گیرد تا ذبح قانونى شده باشد وگرنه مردار و نجس است و گوشت آن حرام!!


در هر مفصلى که به منزله گردنه‏اى است باید بشر برگردد و مراسم استقبال با آن را انجام دهد تا تجدید عهدى بنماید، تا در پایان در حال احتضار هم رو بدان سو دراز بکشد و از حرکت مطلقاً بایستد.


سپس باید روبروى این خانه بدن بیجان او را بشویند و روبروى آن، مراسم دعاى ختم حیات را بر او انجام دهند و او را معرفى به این مقام نمایند و در آرامگاه ابدش با وضع مواجهه او را استراحت بدهند.


&l t;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; COLOR: black; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-bidi-language: FA” lang=FA> 


استقبال در کلام شهید ثانى‏


شهید ثانى آن مرد بزرگ و فقیه عالیقدر مى‏فرماید:


استقبال عبارت از آن است که ظاهر روى خود را از هر سو به سوى خانه خدا برگردانى، آیا پندارى که روى دل از سایر چیزها به سوى امر
خداى تعالى برگرداندن، از تو خواسته نشده است؟


هرگز و هرگز، بلکه جز همین را از تو نخواسته‏اند و این ظواهر براى برانگیختن باطن‏ها و وسائلى است براى آن‏ها تا براى آنان نردبان ترقى گردند و اعضاى بدن به انضباط گرایند و در یک سو ثابت و آرام گردند، تا بر دل تعدى نکنند؛ زیرا اگر اعضاى بدن در حرکاتشان و التفاتشان به این سو و آن سو تعدى و ظلم کنند دل نیز به دنبال آن‏ها روانه شود و از وجهه الهى روگردان گردد، پس باید روى دل به همراه روى پیکر باشد و از این جهت پیغمبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: آیا آن که روى خود را در نماز برمى‏گرداند، نمى‏ترسد که خداوند روى او را هم‏چون روى خر گرداند؟!


این فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله نهى از آن است که انسان از خداى تعالى و ملاحظه عظمتش در حال نماز روگردان باشد؛ زیرا آن که به راست و چپ التفات دارد، از خداوند التفات مى‏کند و از مطالعه انوار کبریا و عظمت غافل مى‏شود و هر کس که این چنین باشد، بیم آن مى‏رود که این غفلت ادامه یابد و صورت ملکوتى دل او هم چون صورت خر گردد که نسبت به امور عالم بالا تعقلى ندارد و
علوم و معارف و قرب خداى تعالى را به چیزى نشمارد.


و بدان، همان طور که روگرداندن به سوى خانه خدا امکان‏پذیر نیست مگر به آن که از غیر آن سو روگردان باشد، روى دل را نیز به سوى خدا کردن امکان ندارد، مگر به آن‏که با تضرع و زارى از هر چه جز اوست روگردان شوى.


پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:


هرگاه بنده‏اى به نماز ایستد و خواسته او و روى دل او به سوى خدا باشد، از نماز فارغ نمى‏شود، مگر مانند روزى که از مادر زاییده ش
ده‏ «۱».


به قول مرحوم الهى قمشه‏اى آن شیداى مست باده وصال:





























گر بشکند سیمرغ جانم دام تن را


 


بخشم بدین زاغ و زغن باغ و چمن را


تا چند چون جغدان در این ویران نشینم‏


 


منزل کنم زندان تنگ ما و من را<o:p&gt ;


چون باز پر بشکسته در دام علایق‏


 


برد از دل ما چرخ دون یاد وطن را


یارى کند گر گریه و آه شبانه‏


 


ویران کنم بنیان این چرخ کهن را


مرغان آزاد از هواى آب و دانه‏


 


منزل گرفتند اى فغان دام فتن را


 


 


 


 


[وَفَرِّغْ قَلْبَکَ عَنْ کُلِّ شاغِلٍ یَشْغُلُکَ عَنِ اللّهِ تَعالى‏) «۲» وَعایِنْ بِسِرِّکَ عَظَمَهَ اللّهِ (عَزَّوَجَلَّ) وَاذْکُرْ وُقُوفَکَ بَیْنَ یَدَیْهِ قالَ اللّهُ تَعالى‏: [هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِ‏] «۳»]


 



حال قلب‏


امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:


دلت را از آنچه که تو را از حضرت او باز مى‏دارد، فارغ و آسوده کن و با چشم باطنت به تماشاى عظمت او برخیز و ایستادنت را در قیامت در برابر حضرتش به یاد آر: خداوند مى‏فرماید: در آن روز هر شخصى جزاى اعمال نیک و بدى که از پیش انجام داده خواهد دید و همه به سوى مولاى واقعى خود باز مى‏گردند.


قلب و حالات آن از مسائل مهم الهى و انسانى است، درباره قلب آمده که عرش رحمان، مرکز انوار، آیینه صفات، کانون مهر، مرکز عشق و خانه حق است و از طرف دیگر آمده، خانه شیطان، جایگاه ظلمت، کانون قساوت، بیت مرض و مرکز فساد است و این دو گونه بودن قلب بسته به وضع صاحب قلب دارد؛ اگر صاحب قلب تسلیم هدایت و متواضع در برابر حق و اهل انصاف و وجدان باشد، داراى‏ قلبى پاک و خاشع و سالم خواهد بود، ورنه دچار بیمارى دل و کفر و نفاق خواهد گشت.


نمازگزار قبل از اتصال به نماز باید به مسئله قلب و حالات آن با توجه خاصى بنگرد و سعى و کوشش او بر این باشد که این خانه را از ظلمت و تاریکى و از ضعف ایمان و عشق و از صفات ناپاک شیطانى برهاند و به گونه‏اى این عضو مهم را وارد نماز کند که بتواند تجلى‏گاه انوار و آیینه انعکاس صفات حضرت دوست گردد.


نمازگزار باید بر اساس معرفت و توجه به قرآن مجید و آثار اسلامى تمام محبت‏هایى که کانونش قلب است و تمام نفرت‏هایى که مرکزش دل است، در سیطره امر و نهى حضرت الهى درآورد و در یک کلمه دل را از مشغولیت نسبت به غیر حق آزاد کند و آن را از جانب افراط و تفریط در هر حالتى حفظ نماید.


قلب، اگر در نماز حاضر نباشد، فکر و ذهن و روح و نفس و اراده و نیت هم در نماز حاضر نیستند و با چنین وضعى باید گفت که نمازگزار بازیگرى است که در کمال بى‏حیایى در برابر حضرت حق قرار گرفته است.


تقواى قلب در نماز از امورى است که باید هم‏چون رکنى از ارکان که بدون آن نماز باطل است، به آن نگریست و تقواى قلب آن است که قلب نمازگزار، باید از تمام رذایل و در رأس آن‏ها ریا و تظاهر خالى و به حسنات که در رأس آن‏ها اخلاص است، آراسته باشد.


با چنین قلب پاک و مطهرى، نماز ارزش واقعى خود را به دست آورده و صاحبش را به مقام قرب و خالى شدن از هوى و هوس و رها شدن از اسارت نفس و شیطان مى‏رساند؛ در چنین نقطه‏اى است که حق به عبد مباهات کرده و عبد در تمام شؤون حیات به حضرت او متوجه است.


 

































<P style="TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal& gt;سلطان ملک فقرم و عشق است لشگرم‏


 


ترک دو کون تاجم و کونین لشگرم‏


هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق وهم‏


 


در حفظ فلک هستى و کونین لنگرم‏


حق را ولى مطلق و دین را صراط حق‏


 </SPAN& gt;


گر غیر حق بدانمش الحق که کافرم‏


فردا که پرده دور شود از جمال قرب‏


 


یا رب مدار دور زآل پیمبرم‏


هر چه آن سزاى آل على نیست در جهان‏


 


گر گنج عالم است مبادا میسرم‏


جز با هواى دوست اگر سر برم نشاط


 


از خاک سر برآورم اى خاک بر سرم‏ «۴»


 


 


 


 


 


پی نوشت ها:


______________________________
(1)- هلالى جغتایى.


(2)- این قسمت در ترجمه مصباح عبدالرزاق لاهیجى نمى‏باشد.


(3)- یونس (۱۰):
۳۰.


(4)- نشاط اصفهانى.


 


منابع مقاله : کتاب عرفان اسلامى  جلد‏ پنجم     نوشته : حضرت آیت اللہ حسین انصاریان       www.erfan.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید