اشعار کودکانه

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print


ستاره


من یک ستاره دارم
در آسمان آبی
پرواز می کنم من
در آسمان به شادی
وقتی که صبح زیبا
از راه می رسد باز & lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 11pt” dir=ltr>
ستاره ی من امّا
به خواب می رود باز
من در کنار تختم
شب ها به انتظارش
چشمم به آسمان است
تا او رسد ز راهش
ستاره ی قشنگم
چشمک زنان و زیبا
بر من دوباره بخشید
یک آسمان تماشا


 


سایه


باز توی کوچه سایه ام
راه می رود کنار من
چه ساکت است و بیصدا
کار ندارد به کار من
او توی کوچه مثل من
چپ می رود راست می رود
همیشه در کنار من
هرجا دلش خواست می رود گاهی می افتد توی جو
هیچ کس خبر نمی شود
آهسته بیرون می رود
ذره ای تر نمی شود
!


 


سواد


همسا
یه مون پیر زنه

پیر ، و عینک می زنه
یه روز منو کرد صدا
گفت عزیزم جونم بیا
گل پسرم تاج سرم
نامه فرستاده برام
یه زحمتی برام بکش
&l t;FONT color=#000000>نامه رو واسم بخونش

نامه گرفتم من از او
یک کمی کردم زیر و رو
سرخ شدم سفید شدم
آخر سری جواب دادم
آخه منم بیسوادم
هر کی که دانش نداره
یه ذره ارزش نداره
آی بچه ها درس بخونید
قدر سواد بدونید


 


بهار


بهارم و بهارم


شادی با خود میارم


شکوفه های سفید


گل های تازه دارم


سه ماه دارم همیشه


فروردین اولیشه


اردیبهشت و خرداد


ماههای آخریشه


 


یاد کودکی


من به یاد کودکی
لیله بازی می کنم
با گل و پروانه ها
خاله بازی می کنم
من سلام غنچه را
گرم پاسخ می دهم
در میان غنچه ها
مثل آهو می پرم
من برای یاس ها
از ستاره گفته ام
یا برای کاج ها
از پرنده گفته ام
دوست دارم مادرم
قصه ای گوید از آن
دوره های کودکی
آن زمان خوبمان
دوست دارم گم شوم
در میان کوچه ها
یا که پروازی کنم
در میان قصه ها
کودکی ها خاطره
یا که مثل دفترند
کودکی هامان لطیف
چون گل نیلوفرند


 


همبازی


< P style="TEXT-ALIGN: center; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl align=center>خورشید خانم درآمد
سلام کنان برآمد
ای کودکان خوشرو
باز وقت بازی آمد
خورشید خانم طلوع کرد
آفتاب کرد و آفتاب کرد
فریاد زد بچه ها &l t;/SPAN>
هنگام شادی آمد
آمد با ما به بازی
در نقش یک همبازی
آفتاب کرد و آفتاب کرد
برف و یخها رو آب کرد


 


مادر


مامان جونم
مامان زیبا
دوستت دارم
قدر یک دنیا
بهشت من
تویی تو مادر
زِ هَر کسی


تو مهربون تر
به جسم من
تو همچو جانی
تویی تو چون
فرشتگانی
!


 


آرزو


مادر بزرگم
یک روستایی است
او با سلیقه ست
دست پخت او بیست
در خانه دارد
یک دار قالی
نقش و نگارش& lt;/SPAN>
از غصه خالی
مانند مادر
او مهربان است
دستان گرمش
یک آسمان است
ای کاش باشد
او در کنارم
من آرزویی
جز این ندارم


 


یک ستاره


یک امام خوب
یک امام ماه
یک ستاره بود
&l t;FONT color=#000000>در شب سیاه
مثل او کسی
مهربان نبود
با علی کسی
هم زبان نبود
گرچه قلبش از
جنس خاک بود
مثل چشمه ای
صاف و پاک بود
مثل آینه
پاک و بی ریا
یک نشانه از
رحمت خدا
غصه های او
رنج من و تو
شام هر شبش
نانِ خشکِ جو
کوه صبر بود
کوه رنج و درد
با تو روزگار
ای علی چه کرد


 


آسمان قلبم


انگار قلبم
یک آسمان است
بابای خوبم
خورشید آن است
انگار قلبم
یک دانه ماهی است
همبازی او
جز خواهرم نیست
انگار قلبم
یک سبزه زار است
مادر برایش
مثل بهار است
انگار قلبم
یک سایه بان است
هر کس که خوب است
در زیر آن است


 


موش شکمو


تلق تلق
دمپایی
موش کوچولو
کجایی ؟
رو سقفی
یا پشت بوم ؟
یا تو اتاق مایی ؟
دست به کمر
وایسادم
منتظر تو هستم
هم در و
هم پنجره
راه فرار و بستم
نون های ما رو
خوردی
با پنیر و با گردو
ماهک و من
نشستیم
منتظریم
بیای تو


 


منبع: سایت newbook.ir

بازدیدها: 12

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی