ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حسن خلق نیرومندترین وسیله نجات

حسن خلق نیرومندترین وسیله‏ نجات‏


 


منابع مقاله :


      کتاب  : زیبائى هاى اخلاق      


      نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان


 


خلق نیکو


حسن خلق چنان که پیامبر بزرگ اسلام فرموده‏اند: اخلاق اعظم خداست.


این اخلاق یا رشته‏هایى از آن، در هرکس باشد مایه‏ى نجات دنیا و آخرت او و سبب رهایى‏اش از مشکلات و رنج‏ها و عامل آزادى‏اش از دوزخ است.


تحمل حسنات اخلاقى و بویژه در برخورد با مردم و به کارگرفتن آن حقایق عالى نسبت به دوست و دشمن، روحى گسترده و حوصله‏اى وسیع و شرح صدرى عظیم مى‏طلبد، که همه‏ى این امور جزء به جزء و قدم به قدمش، حرکت به سوى حق و هماهنگى با اخلاق خدا و عبادتى باارزش و روزنه‏اى است براى ورود به رحمت واسعه‏ى الهى و جلب رضایت و خشنودى پروردگار؛ و در نتیجه سبب رهایى از خزى دنیا و عذاب آخرت و زمینه‏ى به دست آوردن سعادت امروز و فرداست.


آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام نشان مى‏دهد که چه بسیار مردمى که محروم از عباداتى چون نماز و روزه و حج و زکات بودند ولى به خاطر دارا بودن برخى از حسنات اخلاقى توفیق خدا رفیقشان شد، و آنان را از گمراهى و انحراف و سردرگمى و خلاف نجات داد، و به گردونه‏ى عبادت و بندگى حق وارد کرد، و سبب نجات آنان از زندان هواى نفس و اسارت شیطان شد، تا جایى که به جبران گذشته برخاستند، و توبه‏ى نصوح به جاى آوردند، و عبادات از دست رفته را قضا کردند، و خود را به آمرزش و مغفرت حق رساندند، و در دریاى رحمت واسعه‏ى الهى غرق شدند.


و چه بسیار مردمى که اهل نماز و روزه بودند و گاهى بر سجاده‏ى تهجّد شبانه مى‏نشستند و جمعه و جماعات را ترک نمى‏کردند، ولى به خاطر آلوده بودن به رذایل اخلاقى از سعادت ابدى و خوشبختى دایمى محروم شدند، و عباداتشان به قول قرآن تباه و بى‏اثر و ضایع شد، و چون غبارى در برابر باد به هوا پراکنده گشت، و مورد خشم حق قرار گرفتند، و رضا و خشنودى دوست را از دست نهادند، و قدم به قدم از خدا دور شدند، و نهایتاً عذاب الهى را براى خود خریدند، و به کنج ذلت و خوارى و بیچارگى و بدبختى خزیدند!


 


نجات از اعدام به سبب حسنات اخلاقى‏


وجود مبارک حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: اسیرانى را که به محضر پیامبر اسلام آوردند حضرت به کشتن همه‏ى آنان جز یکى فرمان داد. اسیر به حضرت گفت: پدر و مادرم فدایت، از میان اینان چه شد مرا آزاد کردى؟ حضرت فرمود:


جبرئیل از جانب خداى (عزّ و جلّ) به من خبر داد که تو داراى پنج خصلتى که خدا و رسولش آنها را دوست دارد:


1- نسبت به ناموست داراى غیرت شدیدى هستى.


2- اهل جود و سخایى.


3- آراسته به حسن خلقى.


4- زبانى راستگو دارى.


5- و اهل شجاعتى.


هنگامى که اسیر محکوم، این حقایق را شنید مسلمان شد، و اسلامش نیکو گشت و در جهادى در رکاب پیامبر به جهادى شدید و سخت برخاست و به‏ شرف شهادت نایل آمد «۱».


راستى شگفت‏آور است کافرى بر ضد پیامبر به جنگ برمى‏خیزد، در میدان جنگ به دست سپاه اسلام با دیگر یارانش اسیر مى‏شود، همه به اعدام محکوم مى‏گردند، ولى خداى مهربان به وسیله‏ى امین وحى به خاطر حسنات اخلاقى‏اش که محبوب خدا و پیامبر است فرمان آزادى‏اش را صادر مى‏کند، و از گناه او که جنگ بر ضد پیامبر بود درمى‏گذرد، سپس به سبب آن حسنات مسلمان مى‏شود و به اوج کمال که کمالى فوق آن نیست یعنى شهادت پر مى‏کشد.


 


هرکه را عشق تو در سر مى‏شود                               از زمین بر آسمان بر مى‏شود


تن مثال هیمه و عشق آذر است‏                                هیمه در آذر نه آذر مى‏شود


نى که چون در کوره افتد مسّ دون‏                              در گداز از کیمیا زر مى‏شود


مس چو نگذارد در آتش هم چو شمع‏                           کى چو شمع آن مس منور مى‏شود


نفس را قربان کن و سرباز خوش‏                                 زان که بى‏سر مرد سرور مى‏شود


نیست شو زین هست تا وصلت رسد                           چون که وصل این سان میسّر مى‏شود


وان که ماند اندر خودى او از خدا                                 گر مسلمان بود کافر مى‏شود


حلقه‏ى در گرچه اوّل مى‏زند او                     &a mp;nbsp;             اندر آخر دور از آن در مى‏شود


 


شاید از وصیت و سفارش اکیدى که حضرت سجاد علیه السلام به همه‏ى مردم دارند که:


تَأدَّبُوا بِآدابِ الصَّالحینَ‏ «۲»


. به آداب شایستگان مؤدب شوید.


همین باشد که آراسته شدن به آداب شایستگان موجب فلاح و رستگارى و نجات و سعادت و نیک‏بختى و خوشبختى، و سبب به دست آوردن توفیق براى حرکت در راه رشد و کمال است.


بیایید خزانه‏ى وجود خود را از گوهرهاى حسنات اخلاقى که ارزشش را جز خدا کسى نمى‏داند انباشته کنیم، که به فرموده‏ى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم- چنان که در سطور قبل گذشت- اخلاق حسنه ظرف دین و حسن خلق خلق اعظم خداست، پایدارى و ثبات دین در وجود انسان در گرو حسنات اخلاقى است، و اگر انسان بخواهد بوى خدا از وجودش استشمام شود باید متخلّق به اخلاق خدا شود؛ زیرا یقیناً تخلق به اخلاق خدا و تأدّب به آداب صالحان سبب نجات و خوشبختى است.


 


ادب حر بن یزید ریاحى‏


از چهره‏هاى برجسته و مشهورى که مکارم اخلاقى و حسنات نفسانى و دارا بودن برخى از آداب شایستگان وى را از چنگال هوا و هوس و بندهاى خطرناک ابلیس و گمراهى و ضلالت رهانید، و مُهر سعادت و نیک بختى دنیا و آخرت را بر پیشانى حیات او زد، و وجودش را به عرصه‏ى ملکوتیان و عرشیان کشانید، و مقام اولیاء اللهى و احبّاء اللهى را در اختیارش قرار داد، و سرِ کرامت و معنویت وشرافت وشخصیت او را از اوج گنبد هستى گذراند، وبه درجه‏ى رفیعه‏ى شهادت و لقاى حق و مقام قرب و حقیقت وصال رسانید، حر بن یزید ریاحى است.


او تا پیش از رسیدن به این مقامات، به خاطر پیروى از بنى امیه و گردن نهادن به دستورات آنان به فرموده‏ى قرآن و روایات آلوده به شرک بود. شرکى که از نظر وحى ستم و ظلم بزرگى است.


«لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُ
لْمٌ عَظِیمٌ» «
۳».


به خدا شرک نورز، زیرا شرک بدون تردید ستمى عظیم است.


)( آرى، پیروى از طاغوت و خدمت به ستمگران و متابعت از فرهنگ‏هاى ضد خدا و فرود آمدن سر تواضع در برابر فرعون‏ها و نمرودها و شدّادها و احزابى چون حزب اموى و عباسى و امثال آنان در هر عصر و زمانى شرک است.


شرک که از مصادیق باارزش اطاعت از بت‏هاى جاندار و سردمداران کفر و متولیان بت خانه و بت‏هاست گناهى خطرناک و مهلک است که آلوده به آن در صورتى که موفق به توبه نشود براى ابد محروم از رحمت و مغفرت حق خواهد بود.


قرآن در این زمینه مى‏فرماید:&l t;/SPAN>


«وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً» «۴».


و کسى که به خدا شرک ورزد بى‏تردید به گمراهى دور و درازى دچار شده است.


«إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ ا
لْجَنَّهَ» «
۵».


بى‏تردید کسى که به خدا شرک ورزد خدا بهشت را بر او حرام مى‏کند.


«إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ» «۶».


یقیناً خدا شرک را مورد آمرزش قرار نمى‏دهد و غیر آن را براى هر که بخواهد مى‏آمرزد.


پیامبر به عبداللَّه بن مسعود فرمود:


إیّاکَ أن تُشرِکَ بِاللَّهِ طَرفَهَ عَینٍ، وإن نُشِّرت بِالمِنشار، أو قُطِّعتَ، أو صُلِّبْتَ، أو احتَرَقْتَ بِالنّار «۷»


. از شرک آوردن به خدا حتى به اندازه‏ى چشم بر هم زدنى بپرهیز، اگرچه با ارّه پاره پاره گردى، یا قطعه قطعه شوى، یا به دارت آویزند، یا به آتشت بسوزانند!))


حر بن یزید که دچار چنین گناه عظیمى بود، به خاطر حسن خلق و ادبش از این گناه نجات یافت و با همه‏ى وجود در آغوش توحید قرار گرفت و به بهشت لقاء رسید.


حر بن یزید داراى خشوع، یعنى تواضع و فروتنى باطنى در برابر حق و حقیقت بود، و این تواضع باطنى و صفت عالى نفسانى در برخوردى با حضرت حسین علیه السلام تبدیل به عملى صالح و شایسته شد و روزنه‏اى را براى نجات وى فراهم کرد.


(( آراستگان به صفات عالى باطنى، صفات عالى و باارزششان در برخوردها تحقق عملى مى‏یابد، و این گونه اعمال هم در عالم ملکوت مقبول مى‏افتد و تبدیل به نور هدایت در دنیا و نور نجات‏بخش در آخرت مى‏شود.


امام صادق علیه السلام قلب را منبع حالات و صفات مثبت و منفى مى‏داند و اعضا و جوارح را مصرف کنندگان آن حالات و صفات قلمداد مى‏کند. قلبى که منبع ریاست است، صاحبش هر عبادتى را که با اعضا و جوارحش انجام مى‏دهد به ریا و تظاهر و خودنمایى انجام مى‏دهد؛ امّا قلبى که جاى خشوع و تواضع است، صاحبش در برابر دیگران ادب و فروتنى و انکسار به خرج مى‏دهد.))


حر بن یزید از چنین قلبى برخوردار بود که در برابر حضرت حسین علیه السلام تواضع به خرج داد، و کارى کرد که از یک فرمانده‏ى نیرومند دشمن به هیچ صورت انتظار نمى‏رفت!


حر بن یزید در راه مکه به کوفه در گرما گرم ظهر با لشکرش به حضرت حسین علیه السلام رسید. امام به جوانانش فرمان داد مردم را آب دهید و آب را کنار دهان اسبان نگه دارید که اندک اندک آب نوشند تا سیراب شوند. هنگامى که اسبان را سیراب کردند و از این عمل خیر فراغت جستند وقت نماز ظهر رسید.


امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگوید. حجاج اذان گفت. امام پیش از اقامه به نطق ایستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو. آن گاه به حر بن یزید فرمود: آیا نمازت را به همراه اصحاب و لشکریانت خواهى خواند؟ حر گفت: نه بلکه نماز را با تو مى‏خوانم!


( (این ادب از یک تن فرمانده نشان مى‏دهد که قُوّه‏ى اراده‏ى او حیثیت افراد را در حیطه‏ى خود داشته است.


به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه مى‏باید تا خود و هزار نفر را به
این گونه تواضع توان وا داشت.


این ادب که تحقق تواضع باطنى در برابر حق است، بارقه‏اى است از توفیق که منشأ توفیق نیز خواهد شد. چیرگى بر نفس توانایى‏هایى تازه به او خواهد داد، و به اندازه‏اى او را نیرومند مى‏دارد که هنگامى که در بحران انقلاب است و سى‏هزار برابر قُوّه‏ى خود را برتر از خود و در مافوق خود مى‏بیند، توانا باشد، حیثیت خود را نبازد و به توانایى اراده چیره بر قواى خارج و ثقل و فشار آنها گردد.


گویى در وجود حر دو حوزه، یکى از قدرت ادب و دیگرى از توانایى قُوّه فراهم است، که هر یک جامع جهان خود، و هر یک به تنهایى صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان مى‏کند و از اجتماع مجموع محیطى قهار و زورمند به نظر مى‏آید.))


پس امام نماز را به هر دو لشکر امامت کرد و سپس داخل سراپرده‏اش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند. حر نیز داخل خیمه‏اى شد که برایش برپا شده بود. اصحاب ویژه‏اش بر او گرد آمدند و باقى لشکر به محل صف خود برگشته در سایه‏ى مرکب‏هاى خود نشستند تا هنگام عصر شد.


امام براى آن که تا از نماز عصر فراغت مى‏یابند آماده‏ى حرکت باشند فرمان داد براى کوچ آماده و مهیا باشند، سپس منادى به نماز عصر صدا بلند کرد، نماز عصر را نیز امام بر دو لشکر امامت کرد و پس از نماز کنار کشیده رو به جانب مردم کرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:


اى مردم! شما اگر خدا ترس باشید و حق را براى خدا حق بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود. ما که اهل بیت محمّد صلى الله علیه و آله و سلم هستیم به ولایت این امر از مردم
دیگر که آنچه را حق ندارند ادعا مى‏کنند و در میان شما به گناه و جور و تعدى رفتار مى‏نمایند اولى مى‏باشیم، ولى اگر جز به کراهت و بى‏میلى از ما و به جهالت حق ما حاضر نیستید و رأیتان اکنون غیر از آن است که فرستادگان شما به من رساندند و نامه‏ها و مراسلات شما براى من آمد، من منصرف مى‏شوم و از نزد شما برمى‏گردم.


حر بن یزید گفت: به خدا ما نمى‏دانیم این مراسلات که ذکر مى‏کنى چیست؟


حسین فرمود: اى عقبه بن سمعان! آن خورجین را که نامه‏ها و مراسلاتشان میان‏ آن است بیرون آر. او رفت و خورجین را بیرون آورد، خورجینى که انباشته از نامه‏ها بود، پس آن نامه‏ها را جلوى رویشان ریخت.


حر گفت: ما از آنان نیستیم که نامه به تو نوشته‏اند، ما فرمان داریم که تا تو را ملاقات کنیم و از تو مفارقت ننماییم تا تو را به کوفه برده نزد عبیداللَّه بن زیادوارد کنیم.


امام فرمود: مرگ از این آرزو به تو نزدیک‏تر است. سپس رو به اصحاب کرد و فرمود: سوار شوید. آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند. فرمود: مرکب‏ها را از مسیر کوفه برگردانید. رفتند که برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد.


حضرت حسین علیه السلام به حرّ گفت: مادرت به عزایت بنشیند چه مى‏خواهى؟


حرّ گفت: هان به خدا اگر دیگرى از عرب این کلمه را به من مى‏گفت و او در چنین گرفتارى بود که تو هستى من واگذار نمى‏کردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگى نام مى‏بردم و حتماً به او پاسخ مى‏دادم هرچه باداباد، ولى به خدا من حق ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین صورتى که مقدور باشد! «۸» در یک مرحله تواضع قلبى حرّ او را وادار کرد که با بودن امام حسین علیه السلام به امامت نماز نایستد، بلکه على‏رغم خواسته‏ى کوفه و شام به حضرت حسین علیه السلام اقتدا کند و روزنه‏اى از توفیق با این صفت اخلاقى به روى خود باز نماید، و در مرحله‏ى دیگر ادب او، او را وادار کرد که نسبت به شخصیت حضرت زهرا علیها السلام با همه‏ى وجود اداى احترام نماید، و با این عمل که برخاسته از ادب درونى او بود تمام درهاى توفیق را به روى خود بگشاید، و در نتیجه قدم به قدم با سرعتى بیش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزدیک گردد، و از طاغوت و بتى چون یزید دور و به امام هدایت نزدیک شود، و از شرک رهایى یافته به اعماق‏ توحید اعتقادى و عملى برسد!


در روایتى بسیار باارزش که از روایات قدسى است مى‏خوانیم:


مَن تَقَرَّبَ إلىَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إلیهِ ذِراعاً، ومَن تقرَّبَ إلىَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ إلیهِ بَاعاً، وَمَن أتانِى مَشْیاً أتَیْتُهُ هَروَلَهً… «۹»


. کسى که با عمل صالح و اخلاق حسنه یک وجب به من نزدیک شود من یک ذراع به او نزیک مى‏شوم و کسى که یک ذراع به من تقرب جوید من یک باع به او نزدیک مى‏گردم و کسى که یک قدم به سوى من آید من هروله‏کنان به سویش مى‏آیم.


 


حسن خلق، قوى‏ترین جاذبه‏


از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام چنین مى‏فهمیم که حسن خلق براى جذب فیوضات الهى و رحمت واسعه، قوى‏ترین جاذبه است.

آیا عبادت انسان پاک دامن و باتقوا و داراى خلوص و حضور قلب، با عبادت انسانى که آلوده دامن و خالى از تقوا و اخلاص و حضور قلب است برابر است؟


یقیناً برابر نیست. آیا انسانى که با سینه‏اى پر از صفا و مهر و محبت و نیت خیر عبادت مى‏کند، با انسانى که سینه‏اش جنگل زندگى درندگانى چون حسد و حرص و کبر و کینه است مساوى است؟ بى‏تردید مساوى نیست.


عبادتى که زلفش به حسن خلق گره خورده، جذب کننده‏ى رحمت و کرامت و فیض و قبولى است؛ و عبادتى که آمیخته با آلودگى‏هاى نفسانى است توان و قدرتى براى جذب فیوضات الهى ندارد.


آیه‏ى شریفه‏ى «واى بر نمازگزاران» «۱۰» درباره‏ى همین آلودگان به رذایل‏ اخلاقى که بویژه آلوده به ریا و بخلند نازل شده است، و نشان مى‏دهد که نمازِ آلودگان به رذایل نمى‏تواند قبولى حق و رحمت پروردگار را جذب کند، بلکه چنین نمازى با نمازگزارش مورد خشم و نفرت خداست.


تواضع اصحاب کهف نسبت به حق سبب اضافه شدن هدایت خاص به آنان شد؛ هدایتى که آنان را از دقیانوس و قومش جدا کرد و در غارى دوردست به پناه خدا برد و در رحمت واسعه‏ى حق درآورد و وجودشان را اسوه و سرمشق آیندگان قرار داد.


«إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» «۱۱».


اینان جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.


ارزش حسنات اخلاقى در حدّى است که پی
امبر و امامان معصوم علیهم السلام در هر فرصتى مردم را به آراسته شدن به آنها سفارش مى‏کردند و به آراستگان به حسنات اخلاقى احترام ویژه‏اى مى‏گذاشتند.


 


عبادات و اخلاق‏


قیمت و اهمیت مکارم اخلاق و حسنات نفسانى به اندازه‏اى است که رسول خدا و اهل بیت در کنار هر عبادتى به رعایت آنها وصیت کرده‏اند، و عبادت را بدون مکارم اخلاقى و حسنات نفسانى بى‏ارز
ش دانسته و فقط موجب سقوط تکلیف قلمداد کرده‏اند.


حضرت رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى‏کند که پیامبر اسلام درباره‏ى ماه رمضان براى ما سخنرانى کرد.


در ضمن آن سخنرانى سفارشات مهمى به مسائل اخلاقى شده، از جمله:


به تهیدستان و از کار افتادگان صدقه دهید، بزرگانتان را احترام کنید، به خردسالانتان رحم نمایید، به خویشاوندانتان رسیدگى کنید،
زبانتان را حفظ نمایید و چشم از آنچه بر شما حلال نیست بپوشید و گوش از آنچه شنیدنش بر شما حلال نیست ببندید و به ایتام عطا کنید تا به یتیمانتان عطا کنند، از گناهانتان به درگاه خدا توبه کنید.


اى مردم! هرکس در این ماه اخلاقش را نیکو کند براى او مجوز عبور از صراط خواهد بود، روزى که قدم‏ها در آن بلغزد؛ و هرکس در این ماه بر خدم و حشم خود و بر کلفت و کارگر خویش آسان بگیرد، خدا حسابش را بر او آسان خواهد گرفت؛ و هرکس در این ماه شرّش را نگهدارد خدا خشمش را روز قیامت از او نگه خواهد داشت؛ و هرکس در این ماه یتیمى را اکرام کند خدا روز قیامت او را اکرام خواهد کرد و هرکس در این ماه صله‏ى رحم کند خدا در قیامت او را به رحمتش متصل خواهد کرد و هرکس در این ماه قطع رحم کند خدا در قیامت رحمتش را از او قطع خواهد کرد «۱۲».


پیامبر اسلام هرگاه ماه رمضان مى‏رسید هر اسیرى را آزاد مى‏کرد و به هر سائل و تهیدستى انفاق مى‏نمود «۱۳».


رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى‏فرماید:


به مرد یا زنى که نماز شب را روزى داده‏اند، و او با رعایت خلوص نیت براى خدا برخیزد و وضویى کامل بسازد و با نیتى صادقانه و قلبى پاک از هر آلودگى و بدنى فروتن و اشکى ریزان براى خدا نماز بخواند، خدا نه صف از فرشتگان را پشت سر او قرار مى‏دهد که در هر صفى عدد آنان ر
ا جز خدا نمى‏داند، یک سر صف وصل به مشرق و دیگر صف وصل به مغرب است، هنگامى که از نماز فارغ شود به عدد آن فرشتگان براى او درجه و مقام نوشته خواهد شد «
۱۴».


امیرالمؤمنین علیه السلام در ایام حکومتش هر روز به بازار کوفه مى‏رفت و فریاد مى‏زد:


اى گروه تاجران! تقواى الهى پیشه کنید؛ درخواست خیر را پیش اندازید و به سهولت و آسان گرفتن، برکت جویید. به خریداران نزدیک شوید، و به بردبارى و حلم آراسته گردید، و از سوگند خوردن بپرهیزید، و از دروغ دورى کنید، و از ستم ورزیدن کناره‏گیرى نمایید، و به ستمدیدگان انصاف دهید، و به ربا نزدیک نشوید، و ترازو و کیل را کامل و تمام بده
ید، و از اجناس مردم مکاهید، و تبهکارانه در زمین فساد مکنید «
۱۵».


پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:


مَن بَاعَ وَاشْتَرَى فَلْیَحْفَظْ خَمسَ خصالٍ وَإلَّا فَلا یَشْتَرِیَنَّ وَلَا یَبِیعَنَّ: الرِّبا وَالحَلْفَ وَکِتمانَ العَیبِ وَالحَمدَ إذا بَاعَ وَالذَّمَّ إذَا اشتَرى‏ «۱۶»


. کسى که مى‏فروشد و مى‏خرد باید پنج خصلت را حفظ کند و اگر جز این باشد نخرد و نفروشد: پرهیز از ربا، خوددارى از سوگند، دورى از پنهان کردن عیب جنس، اجتناب از تعریف و مدح جنس هنگامى که مى‏فروشد و دورى گزیدن از مذمت جنس هنگامى که مى‏خرد.


پیامبر اسلام به حکیم بن حزام اجازه‏ى تجارت نداد مگر این که با او عهد کرد سه برنامه را در تجارت رعایت کند: پس گرفتن جنس از خریدارى که از خریدش پشیمان شده است؛ مهلت دادن به کسى که در پرداخت پول دچار مشکل شده است؛ و گرفتن حق از دیگران چه این که کامل باشد یا نباشد «۱۷».


 


ریشه‏ى خوبى‏ها و زشتى‏ها


اگر بگوییم اعمال شایسته و حرکات ناپسند انسان ریشه در حالات مثبت و منفى باطنى و نفسانى دارد سخنى به گزاف نگفته‏ایم.


مثلًا کسانى که باطنشان به نور تواضع و فروتنى و خشوع و انکسار منور است، به آسانى از فرمان‏هاى حق پیروى مى‏کنند و به سهولت حقوق مردم را رعایت مى‏نمایند؛ اما کسانى که باطنشان آلوده به کبر و خود بزرگ‏بینى و غرور و خودبینى است از اجراى فرمان‏هاى حق سرپیچى مى‏کنند، و نه این که حقوق مردم را رعایت نمى‏کنند بلکه به پایمال کردن و غارت حقوق بندگان خدا دست مى‏یازند.


قرآن و روایات نسبت به دارندگان حالات مثبت و آلودگان به حالات منفى به طور مفصل نظر داده‏اند که به بخشى از آن آیات و روایات اشاره مى‏شود.


انسان در طول زندگى به ناچا
ر با مصایب و مشکلات و سختى‏ها و بلاهایى برخورد خواهد کرد. قرآن مجید براى شکستن هیبت و عظمت مصایب و حل مشکلات، و برطرف کردن سختى‏ها و بلاها، مردم را به یارى گرفتن از صبر و نماز فرمان مى‏دهد و مى‏گوید: این یارى خواستن و کمک گرفتن از صبر و نماز دشوار و سنگین است مگر بر کسانى که باطنشان آراسته به خشوع و فروتنى است:


«وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ» «۱۸».


از شکیبایى و نماز یارى جویید و این دو، کارى دشوارند، جز براى اهل خشوع.


آرى، کسى که باطنش آلوده به کبر و خود بزرگ‏بینى است از این گونه نسخه‏ها که درمان دردهاى زندگى است سر برمى‏تابد و از انجامش امتناع ورزد و بلکه این حقایق عالى را باور نمى‏کند و گاهى هم آنها را به مسخره مى‏گیرد.


ولى کسى که باطنش آراسته به تواضع و فروتنى است این حقایق را باور مى‏کند و به عنوان نسخه‏ى الهى براى درمان دردها مى‏پذیرد و با دل و جان به انجام آن برمى‏خیزد و نتیجه هم مى‏گیرد.


مفسران نقل کرده‏اند: هرگاه پیامبر اسلام با مشکلى روبرو مى‏شد
که او را ناراحت مى‏کرد از صبر و نماز مدد مى‏گرفت‏ «
۱۹».


از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:


هرگاه با غمى از غم‏هاى دنیا روبرو مى‏شوید وضو بگیرید و به مسجد بروید و نماز بخوانید و دعا کنید؛ زیرا خدا فرمان داده: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ» «۲۰».


در کتاب شریف کافى آمده است: هرگاه مشکل مهم و سختى براى امیرالمؤمنین علیه السلام پیش مى‏آمد به نماز برمى‏خواست، سپس این آیه را تلاوت مى‏کرد: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ» «۲۱».


ملاحظه کنید سرور کائنات، رحمت خدا بر عالمیان، خاتم پیامبران، و شخصیت بزرگوار و باکرامتى چون امیر مؤمنان، و امام به حق ناطق حضرت صادق علیه السلام براى حل مشکلات و شکستن صولت سختى‏ها از صبر و نماز مدد مى‏جستند؛ زیرا باطن ملکوتى و عرشى آنان به صفت تواضع و فروتنى و به تعبیر قرآن به حالت خشوع آراسته بو
د.


ولى مغروران و متکبران و آلوده باطنان حاضر نیستند براى درهم شکستن سختى‏ها و برطرف کردن مشکلات به صبر و نماز روى کنند؛ زیرا به خاطر کبر و غرورشان توسل به صبر و استقامت و نماز و عبادت براى آنان بسیار سنگین و دشوار است.


اولیاى الهى و سالکان مسلک ملکوتى نه این که از عبادت و روى آوردن به پیشگاه خسته نمى‏شدند و به کسالت دچار نمى‏گشتند، بلکه به خاطر معرفتشان و صفاى باطنشان، و فروتنى و خشوع درونشان، با کمال شوق و نشاط به عبادت روى مى‏کردند، و در برخورد با مردم با اشتیاق و رغبت حسنات اخلاقى را به کار مى‏گرفتند؛ چنان که این معنى را از روایت بسیار پرقیمت و باارزشى که در سطور بعد مى‏آید استفاده مى‏کنیم.


 


پنج ویژگى و خصلت از نیکان‏


عَن أبى جعفر علیه السلام قَال: سُئِلَ النَّبىُّ عَن خِیارِ العِبادِ، فَقَال: الَّذِینَ إذَا أحْسَنُوا اسْتَبشَرُوا، وَإذَا أساؤُوا اسْتَغفَرُوا، وَإذَا أُعْطُوا شَکَرُوا، وَإذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا، وَإذَا غَضِبُوا غَفَرُوا «۲۲»


. امام باقر علیه السلام فرمود: از پیامبر درباره‏ى بهترین بندگان سؤال شد، حضرت فرمود: کسانى‏اند که چون کار نیکى انجام دهند خوشحال و شاد مى‏شوند، و هنگامى که کار زشتى از آنان سر زند از خدا طلب مغفرت مى‏کنند، و زمانى که نعمتى به آنان عطا شود سپاس مى‏گزارند، و چون به بلا و آزمایشى مبتلا شوند صبر و شکیبایى مى‏ورزند، و هنگامى که از کسى به خشم آیند گذشت مى‏کنند.


آرى، یکى از نشانه‏هاى بندگان حق این است که چون کار نیکى مانند عبادت و خدمت به خلق و به کارگیرى حسنات از آنان صادر مى‏شود خوشحال مى‏گردند؛ و خوشحالى آنان به خاطر این است که خداى مهربان توفیق انجام نیکى‏ها را رفیق راهشان کرد و شادمان از اینند که جسم و جان و وقت را براى خدا هزینه کرده‏اند.


ولى آلودگان به رذایل اخلاقى به اختیار خود و براى خدا به عبادت قیام نمى‏کنند؛ عبادات آنان به خاطر اهدافى پلید و براى خودنمایى است و چون خود را در میان اهل ایمان مى‏بینند به اجبار و زور باطنى به گردونه‏ى عبادت درمى‏آیند و در حال عبادت هم از این که ناچار به عبادت شده‏اند ناراحتند و عبادت را از روى بى‏میلى و کسالت انجام مى‏دهند؛ چنان که قرآن درباره‏ى منافقان فرموده:


«إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاهِ قامُوا کُسالى‏ یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا» «۲۳».


یقیناً منافقان با خدا خدعه مى‏کنند و خدا کیفر خدعه‏ى آنان را خواهد داد و هنگامى که به نماز برمى‏خیزند با کسالت و بى‏میلى برمى‏خیزند، در عبادت خود ریاکارند و خدا را جز بسیار اندک یاد نمى‏کنند.


«وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاهَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالى‏ وَ لا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کارِهُونَ» «۲۴».


و چیزى آنان را از پذیرفته شدن انفاق‏هایشان باز نداشت جز این که به خدا و به رسولش کفر ورزیدند و جز با کسالت به سوى نماز نمى‏آیند و جز با بى‏میلى انفاق نمى‏کنند.


قرآن مجید و روایات، از طرفى به انسان نسبت به حقایق آگاهى و معرفت مى‏دهند، و از سوى دیگر با بیان واقعیات اخلاقى درونش را تلطیف مى‏کنند تا آماده‏ى پذیرفتن احکام حق و اجراى فرامین خدا گردد.


انسان اگر از قرآن و روایات کسب آگاهى و معرفت نکند و موارد اخلاقى را از آن دو منبع گرانبها نشناسد، به کفر و شرک و نفاق باقى مى‏ماند و هیچ کار پسندیده‏اى را از روى شوق و ذوق انجام نمى‏دهد، و در هیچ امرى تقواى الهى را رعایت نمى‏کند و خود را ملزم به بندگى حق و اداى حقوق مردم نخواهد دانست.


 


جایگاه اخلاق در معارف الهى‏


ما اگر در آیات قرآن به مسائل فقهى دقت کنیم خواهیم یافت که آیات مربوط به احکام فقهى نزدیک به پانصد آیه مى‏شود؛ ولى در رابطه با حقایق اخلاقى و حسنات نفسانى از ابتدا تا انتهاى قرآن مجید سوره به سوره و صفحه به صفحه به مکارم اخلاقى اشاره شده و کثرت روایات هم در این زمینه به اندازه‏اى است که از مجموع آنها کتاب‏ها به وجود آمده است.

&#x0 D;

شما در کتابهاى کافى، وافى، وسائل الشیعه، محجه البیضاء و بحار الانوار و همه‏ى تفاسیر قرآن و کتب معتبر روایى، صفحه‏اى را نمى‏بینید مگر این که حدیثى یا احادیثى در رابطه با مکارم اخلاق در آن هست. این همه آیه و روایت درباره‏ى ارزش‏هاى اخلاقى نشانگر جایگاه ویژه‏ى اخلاق در معارف الهى است، و بر ماست که به حسنات اخلاقى با دیدى دیگر بنگریم و براى این حقایق پرارزش حسابى دیگر باز کنیم و بکوشیم که وجود ما از هیچ یک از آن حسنات خالى نباشد؛ زیرا حسنات و مکارم اخلاقى بهترین بستر براى پذیرفتن حقایق و اجراى آنها در همه‏ى شؤون زندگى است.


 


برگشت به اخلاق راه نجات از مفاسد


خلأ زندگى از حسنات اخلاقى بسیار خطرناک و وحشت‏زا و عاملى براى آماده کردن سقوط انسان از انسانیت و وسیله‏اى براى نابودى و هلاکت جامعه است.


هرگاه افراد جامعه ولااقل اکثریت آن به فضایل اخلاق متصف نباشند، و غرایز نفسانى لگامى از عقل و ایمان و تقوا نداشته باشند، سیر زندگى بس صعب و دشوار و جامعه که براى تعاون و در نتیجه سعادت افرادش شکل گرفته تبدیل به جهنمى سوزان خواهد شد، مانند جامعه‏ى امروزى بشر که سرا پا شراره‏ى سوزان و شکنجه است!


قباحت از قبایح برداشته شده و در همه‏ى شؤون زندگى بیمارى مهلک فساد رخنه کرده است. هرکس دستش برسد از خون دیگران تغذیه مى‏کند و اگر ضعیف و ناتوان یا- به ندرت به خاطر تقوا- گرگ و زالو نبود باید بمیرد.


ملت‏هایى که مرگ و انقراض آنان را در نیستى فرو بُرد و اکنون نامى از ایشان نمانده، و قرن‏ها داراى عظمت و آبرو بودند، به حکم همان تواریخى که نامشان را در آنجا مى‏خوانیم عیناً در چنگال مفاسدى افتاده بودند که جامعه‏ى بشرى‏


امروز غرق در آن مفاسد است!


با کمال تأسف پرتگاه نیستى، غرقاب فنا براى سقوط، و فرو بردن جامعه‏ى فعلى در همه‏ى مناطق جهان، دهان گشاده وتمام موجبات سقوط وانقراض مهیاست.


ملت‏ها به مفاسد خو گرفته‏اند و فساد در نظرشان عادى شده است. هر روز کم و بیش فقر عمومى- چه در جهت مادى و چه در جهت معنوى و نتایج شوم آن- و شیوع فحشا و علنى بودن آن، بدون پرده در جراید و مجلات دنیا منعکس است و نیاز به تفصیل ندارد.


بشر براى نجات از این همه مفاسد و مهالک هیچ راهى جز برگشت به گردونه‏ى ایمان به خدا و قیامت و آراسته شدن به حسنات اخلاقى ندارد. بشر آن گاه از همه‏ى جانداران برتر مى‏شود که از خود شخصیت اخلاقى بسازد، علم فقه و حقوق و هندسه و ریاضى و پزشکى گرچه براى رفاه جامعه لازم است- اما نه به صورت واجب عینى بر همه کس- ولى دارا بودن راستى و امانت و معاونت با غیر و سایر فضایل اخلاقى بر فرد فرد بشر واجب عینى است و اگر چند تنى در جامعه و
ملتى یا در جهان به این فضایل ممتاز بودند این تکلیف حیاتى از دیگران ساقط نیست.


همه کس و هر فرد باید راستگو و صریح و شجاع و امین و داراى اخلاق و ملکات فاضله باشد، تا به حق انسانیت خود که عبارت از تربیت جهت ممتازه است قیام کند وگرنه انسان نیست؛ یعنى آنچه را که در پرتو آن از جانوران برترى یافته ضایع و باطل کرده است و نشاید که نامش نهند آدمى، به همین خاطر خطاب‏هاى قرآن «یا أیها النّاس» است و دیدیم که از پرتو تابش انوار هدایت چه آلودگانى که خواستند از آلودگى برهند به راه راست آمده و پاک شدند و به مقاماتى رسیدند «۲۵».


ارْحَمُوا تُرْحَموا وَاغفِروا یُغْفَرْ لَک
ُم‏ کنز العمال: ۳/ ۱۶۴


 


پی نوشت ها:


______________________________
(1)- عن أبى عبد اللَّه علیه السلام قال: أتى النبى صلى الله علیه و آله و سلم بأسارى فأمر بقتلهم خلا رجلا من بینهم، فقال الرجل: بأبى أنت و أمى یا محمد! کیف أطلقت عنى من بینهم، فقال: أخبرنى جبرئیل عن اللَّه عز و جل أن فیک خمس خصال یحبها اللَّه عزّ وجل ورسوله: الغیره الشدیده على حرمک، والسخاء، وحسن الخلق، وصدق اللسان، والشجاعه، فلما سمعها الرجل أسلم وحسن إسلامه وقاتل مع رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قتالا شدیدا حتى استش
هد.


امالى صدوق: ۲۷۱، المجلس السادس والاربعون، حدیث ۷؛ بحار الانوار: ۶۸/ ۳۸۴، باب ۹۲، ۲۵.


(2)- کافى: ۸/ ۱۶، صحیفه على بن الحسین وکلامه فى الزهد، حدیث ۲؛ تحف العقول: ۲۵۲، موعظه وزهد.


&l t;SPAN lang=FA style=”FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-bidi-language: FA”>(3)- لقمان (۳۱): ۱۳.


(4)- نساء (۴): ۱۱۶.


(5)- مائده (۵): ۷۲. (۶)- نساء (۴): ۴۸.


(7)- مکارم الأخلاق: ۴۵۶، الفصل الرابع؛ بحار الانوار: ۷۴/ ۱۰۹، باب ۵، حدیث ۱.


(8)- عنصر شجاعت: ۳/ ۵۴- ۵۸.


(9)- مستدرک الوسائل: ۵/ ۲۹۸، باب ۷، حدیث ۵۹۱۰.


(10)- «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» ماعون (۱۰۷): ۴.


(11)- کهف (۱۸): ۱۳.


(12)- عیون اخبار الرضا: ۱/ ۲۵۹، حدیث ۵۳؛ وسائل الشیعه: ۱۰/ ۳۱۳، باب ۱۸، حدیث ۱۳۴۹۴.


(13)- ثواب الاعمال: ۷۲، باب فضل شهر رمضان؛ وسائل الشیعه: ۱۰/ ۳۱۵، باب ۱۸، حدیث ۱۳۴۹۷.


(14)- روضه الواعظین: ۲/ ۳۱۵، مجلس فى ذکر فضائل الصلاه؛ وسائل الشیعه: ۸/ ۱۵۵، باب ۳۹، حدیث ۱۰۲۹۰.


(15)- عن جابر، عن أبى جعفر علیه السلام قال: کان أمیرالمؤمنین علیه السلام بالکوفه عندکم یغتدى کل یوم بکره من القصر فیطوف فى أسواق الکوفه سوقا سوقا ومعه الدره على عاتقه وکان لها طرفان وکانت تسمى السبیبه فیقف على أهل کل سوق فینادى: یا معشر التجار: اتقوا اللَّه عز وجل، فاذا سمعوا صوته علیه السلام القوا ما بأیدیهم وأرعوا الیه بقلوبهم وسمعوا باذانهم، فیقول علیه السلام: قدموا الاستخاره، وتبرکوا بالسهوله، واقتربوا من المبتاعین، وتزینوا بالحلم، وتناهوا عن الیمین، وجانبوا الکذب، وتجافوا عن الظلم، وأنصفوا المظلومین، ولا تقربوا الربا، وأوفوا الکیل والمیزان، ولا تبخسوا الناس أشیاءهم، ولا تعثوا فى الأرض مفسدین، فیطوف علیه ا
لسلام فى جمیع أسواق الکوفه ثم یرجع فیقعد للناس.


کافى: ۵/ ۱۵۱، باب آداب التجاره، حدیث ۳؛ وسائل الشیعه: ۱۷/ ۳۸۲، باب ۲، حدیث ۲۲۷۹۸.


(16)- کافى: ۵/ ۱۵۰، باب آداب التجاره، حدیث ۲؛ خصال: ۱/ ۲۸۵، حدیث ۳۸.


(17)- اصول کافى: ۵/ ۱۵۱، باب آداب التجاره، حدیث ۴.


(18)- بقره (۲): ۴۵.


(19)- مجمع البیان: ۱/ ۹۹.


(20)- بقره (۲): ۴۵؛ مجمع البیان: ۱/ ۹۹.


(21)- کافى: ۲/ ۴۸۰، باب صلاه من خاف مکروها، حدیث ۱.


(22)- اصول کافى: ۲/ ۲۴۰، باب المؤمن وعلاماته، حدیث ۳۱؛ امالى صدوق: ۱۰، المجلس الثالث، حدیث ۴.


(23)- نساء (۴): ۱۴۲.


(24)- توبه (۹): ۵۴.


(25)- علم اخلاق یا حکمت عملى: ۶- ۸، با اندکى تصرف در عبارات.


 


پایگاه عرفان

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید