ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

اسلام از نظر ملیت ایرانی(بخش دوم)

اسلام از نظر ملیت ایرانی (بخش دوم)


از کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران نوشته استاد مطهری


تعصبات ملی


واحد اجتماعی ، خواه خانواده ، خواه قبیله و خواه ملت ( به اصطلاح‏ امروز فارسی ) با نوعی احساسات و تعصبات همراه است ، یعنی در انسان‏ یک نوع حس جانبداری نسبت به خانواده و قوم و ملت خود پیدا می‏شود
این حس جانبداری ممکن است در واحد خیلی بزرگتر یعنی واحد ” قاره‏ای و منطقه‏اینیز به وجود آید ، مثلا مردم اروپا در برابر مردم آسیا یک نوع‏ حس جانبداری نسبت به خود احساس می‏کنند و بالعکس مردم آسیا در برابر مردم اروپا
همان طور که مردم&lt ;SPAN dir=ltr> یک نژاد نیز امکان دارد که چنین احساسی نسبت به هم‏ نژادان خود داشته باشند
ملیت از خانواده ” خود خواهی ” است که از حدود فرد و قبیله تجاوز کرده شامل افراد یک ملت شده است و خواه ناخواه عوارض اخلاقی خود خواهی‏ : تعصب عجب ، ندیدن عیب خود ( البته عیبهای ملی در مقیاس ملت ) . بزرگتر دیدن خوبیهای خود ، تفاخر و امثال اینها را همراه دارد


ناسیونالیسم


گرایش به جنبه‏های قومی و ملی در زبانهای اروپایی ” ناسیونالیسم ” خوانده می شود که برخی از دانشمندان فارسی زبان آنرا ” ملت پرستی ” ترجمه کرده اند
ناسیونالیسم مطابق بیان گذشته بر عواطف و احساسات قومی و ملی متکی‏ است نه بر عقل و منطق . ناسیونالیسم را نباید به طور کلی
محکوم کرد
ناسیونالیسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد ، یعنی موجب همبستگی بیشتر و روابط حسنه بیشتر و احسان و خدمت بیشتر به کسانی که با آنها زندگی‏ مشترک داریم بشود ضد عقل و منطق نیست و از نظر اسلام مذموم نمی‏باشد
بلکه اسلام برای کسانی که طبعا حقوق بیشتری دارند ، از قبیل همسایگان و خویشاوندان ، حقوق قانونی زیادتری قائل است
ناسیونالیسم آنگاه عقلا محکوم است که جنبه منفی به خود می‏گیرد ، یعنی‏ افراد را تحت عنوان ملیتهای مختلف از یکدیگر جدا می‏کند و روابط خصمانه‏ای میان آنها به وجود می‏آورد و حقوق واقعی دیگران را نادیده می‏گیرد
نقطه مقابل ناسیونالیسم ، ” انترناسیونالیسم ” است که قضایا را با مقیاس جهانی می‏نگرد و احساسات ناسیونالیستی را محکوم می‏کند . ولی‏ همچنانکه گفتیم اسلام همه احساسات ناسیونالیستی را محکوم نمی کند ، احساسات منفی ناسیونالیستی را محکوم می‏کند ، نه احساسات مثبت را


مقیاس ملیت


در ابتدا چنین به نظر می‏رسد که
لازمه ناسیونالیسم و احساسات ملی این‏ است که هر چیزی که محصول یک سرزمین معین یا نتیجه ابداع فکر مردم آن‏ سرزمین است ، آن چیز را از نظر آن مردم باید ملی بحساب آید و احساسات‏ ملی و ناسیونالیستی ، آنرا در برگیرد و هر چیزی که از مرز و بوم دیگر آمده است باید برای مردم این سرزمین بیگانه و اجنبی به شمار آید
ولی این مقیاس ، مقیاس درستی نیست ، زیرا ملت از افراد زیادی تشکیل‏ می‏شود و ممکن است فردی از افراد ملت چیزی را ابداع کند و مورد قبول‏ سایر افراد واقع نشود و ذوق عمومی آنرا طرد کند بدون شک چنین چیزی نمی‏ تواند جنبه ملی به خود بگیرد
مثلا ممکن است ملتی یک سیستم اجتماعی مخصوصی را در زندگی خود انتخاب‏ کند و فردی یا افرادی از همان ملت یک سیستم مغایر با سیستم عمومی ابداع‏ و پیشنهاد کنند و مورد قبول عموم واقع نشود ، در این صورت آن سیستم‏ مردود و مطرود را صرفا به خاطر اینکه از میان مردم برخاسته و مبدع و مبتکر آن یکی از افراد همان ملت بوده نمی توان برای آن ملت ، یک پدیده‏ ملی دانست ، و برعکس ممکن است یک سیستم اجتماعی در خارج از مرزهای‏ یک کشور به وسیله افرادی از غیر آن ملت طرح شود ، ولی افراد آن کشور با آغوش باز آن را بپذیرند ، بدیهی است در اینجا نمی توانیم آن سیستم‏ پذیرفته شده را به خاطر آنکه از جای دیگر آمده است بیگانه و اجنبی‏ بخوانیم و یا مدعی شویم که مردمی که چنین کاری کرده‏اند بر خلاف اصول‏ ملیت خود عمل کرده و در ملت دیگر خود را هضم کرده‏اند و یا بالاتر ، مدعی‏ شویم که چنین مردمی خود را تغییر داده‏اند
بلی در یک صورت آن چیزی که از خارج رسیده است بیگانه و اجنبی خوانده‏ می‏شود و
پذیرش آن بر خلاف اصول
ملیت شناخته می‏شود و احیانا پذیرش آن‏ نوعی تغییر ملیت به شمار می‏آید که آن چیز رنگ یک ملت بالخصوص داشته‏ باشد و از شعارهای یک ملت بیگانه باشد .


بدیهی است که در این صورت‏ اگر ملتی شعار ملت دیگر را بپذیرد و رنگ آن ملت را به خود بگیرد ، بر خلاف اصول ملیت خود عمل کرده است ، مثلا نازیسم آلمان و صهیونیزم یهود رنگ ملیت‏ بالخصوصی دارد ، اگر افراد یک ملت دیگر بخواهند آن را بپذیرند بر خلاف‏ ملیت خود عمل کرده‏اند
اما اگر آن چیز رنگ مخصوص نداشته باشد ، نسبتش با همه ملتها علی‏ السوا باشد ، شعارهایش شعارهای کلی و عمومی و انسانی باشد و ملت مورد نظر هم آن را پذیرفته باشد ، آن چیز اجنبی و بیگانه و ضد ملی شمرده نمی‏ شود و به قول طلاب : ” لا بشرط یجتمع مع الف شرط ” یعنی یک طبیعت بی‏ رنگ با هر رنگی قابل جمع است ، اما طبیعت بشرط شی‏ء ، یعنی طبیعتی که‏ رنگ بخصوصی دارد با هیچ رنگداری جمع نمی‏شود
به همین دلیل حقایق علمی به همه جهانیان تعلق دارد : جدول فیثاغورس و نسبیت اینشتاین به قوم معینی تعلق ندارد و با هیچ ملیتی منافات ندارد ، برای اینکه این حقایق بی رنگ است ، و رنگ و بوی قوم و ملت مخصوصی را ندارد
به این دلیل ، دانشمندان و فیلسوفان و پیامبران به همه جهانیان تعلق‏ دارند ، که عقاید و آرمانهای آنها محصور در محدوده یک قوم و ملت نیست‏
خورشید از ملت خاصی نیست و هیچ ملتی نسبت به آن احساس بیگانگی نمی‏ کند ، زیرا خورشید به همه عالم یک نسبت دارد و با هیچ سرزمینی وابستگی‏ مخصوص ندارد . اگر بعضی از سرزمینها کمتر از نور خورشید استفاده می‏کنند ، مربوط به وضع خودشان است ، نه به خورشید ، خورشید خود را به سرزمینی‏ معین وابسته نکرده است
پس معلوم شد صرف اینکه یک چیزی از میان یک مردمی برخاسته باشد ، ملاک خودی بودن آن نمی‏شود .


و صرف اینکه چیزی از خارج مرزها آمده باشد ، ملاک اجنبی بودن و بیگانه بودن آن نمی‏شود
همچنانکه سابقه تاریخی ملاک عمل نیست ، یعنی ممکن است ، ملتی قرنها یک سیستم خاص اجتماعی را پذیرفته باشد و بعد تغییر نظر بدهد و سیستم‏ نوینی را به جای آن انتخاب کند
مثلا ما مردم ایران در طول بیست و پنج قرن تاریخ ملی ، مانند بسیاری از کشورهای دیگر ، رژیم استبدادی داشتیم و اکنون کمی بیش از نیم قرن است‏ که رژیم مشروطه را به جای آن انتخاب کرده‏ایم رژیم مشروطیت را ما ابداع‏ و ابتکار نکردیم ، بلکه از دنیای خارج به کشور ما آمده است . ولی ، ملت‏ ما آنرا پذیرفته و در راه تحصیل آن فداکاریها کرده است
البته افراد زیادی از همین ملت با سر سختی عجیبی مقاومت کردند ، مسلحانه قیام کردند و برای حفظ رژیم استبداد خون خود را ریختند ، ولی از آنجا که در اقلیت بودند و اکثریت ملت ایران رژیم مشروطیت را پذیرفت‏ و در راه آن فداکاری کرد ، آنان شکست خوردند و عاقبت تسلیم اراده‏ اکثریت شدند
اکنون آیا ما&l t;SPAN dir=ltr>
باید رژیم مشروطه را یک رژیم ملی و خودی بدانیم ، یا نظر به اینکه در طول تاریخ زندگی اجتماعی و ملی ما ، رژیم ما رژیم استبدادی‏ بوده نه رژیم مشروطه و بعلاوه ما ابداع کننده آن نبوده‏ایم و آن را از جای‏ دیگر اقتباس کرده‏ایم ، باید بگوییم رژیم ملی ما رژیم استبدادی است و رژیم مشروطه برای ما یک رژیم بیگانه است ؟ اعلامیه حقوق </SPAN& gt;بشر را ما تنظیم نکرده‏ایم و در تنظیم آن شرکت نداشته‏ایم و در طول تاریخ ملی ما مسائلی که در آن اعلامیه مطرح است کمتر مطرح شده‏ است ، ولی ملت ما مانند ملتهای دیگر جهان کم و بیش مواد آنرا پذیرفته‏ است


اکنون ما از نظر ” ملیت ایرانی ” درباره این اعلامیه چه بگوییم ؟ سایر ملتهایی که تنظیم کننده این اعلامیه نیستند ، درباره این اعلامیه که‏ از خارج مرزهای کشورشان به آنها رسیده است ، چه بگویند ؟ آیا احساسات‏ ملی ایجاب می‏کند که به حکم سابقه تاریخی و به حکم اینکه این اعلامیه از خارج مرزهای آنها سرچشمه گرفته است ، با آن مبارزه کنند ؟ آن را اجنبی و&l t;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=”FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”> بیگانه‏ بدانند ؟ یا اینکه به حکم دو اصل مزبور : یکی اینکه این اعلامیه رنگ و بوی ملت خاصی ندارد ، دیگر اینکه ملت آن را پذیرفته است ، باید آن را خودی و غیر اجنبی بدانند
عکس این مطلب را نیز می‏توان در نظر گرفت ، یعنی ممکن است آیین و مسلک و مرامی از میان ملتی برخیزد اما ” ملی ” شمرده نشود ، از باب‏ اینکه رنگ یک ملت دیگر را دارد ، یا از راه اینکه مورد قبول این ملتی‏ که از میان آنها برخاسته واقع نشده است ، مثلا کیش مانوی و مسلک مزدکی‏ از میان ملت ایران برخاسته است ولی نتوانسته است پشتیبانی ملت را به‏ دست آورد ، به همین جهت این دو مسلک را نمی توان یک پدیده&l t;SPAN dir=ltr> علمی بشمار آورد
اساسا اگر اینگونه امور را به اعتبار ابداع کنندگان و پیروان معدودشان‏ ملی به حساب آوریم عواطف و احساسات اکثریت را نادیده گرفته‏ایم
از مجموع مطال
بی که گفته شد دانسته می‏شود که از نظر احساسات ملی و عواطف قومی نه هر
چیزی که از وطن برخاست جنبه ملی پیدا می‏کند ، و نه هر چیزی که از مرز و بوم دیگر آمده باشد بیگانه بشمار می‏رود ، بلکه عمده آن‏ است که ، اولا بدانیم آن چیز رنگ ملت بالخصوصی دارد ، یا بی رنگ است‏ و عمومی و جهانی است ، ثانیا آیا ملت مورد نظر &l t;/SPAN>، آن چیز را به طوع و رغبت پذیرفته است یا به زور و اکراه ؟ اگر هر دو شرط جمع شد آن چیز خودی و غیر اجنبی به شمار می‏رود و اگر این‏ دو شرط جمع نشد ، خواه فقط یکی از این دو موجود باشد و خواه هیچ کدام‏ موجود نباشد ، آن چیز بیگانه شمرده می‏شود . به هر حال عامل ” اینکه این‏ چیز از میان چه ملتی برخاسته است ” نه سبب می‏شود که الزاما آن چیز خودی و ملی محسوب شود و نه سب
ب می‏شود که اجنبی و بیگانه شمرده شود

اکنون ، باید وارد این مبحث بشویم که آیا اسلام در ایران واجد دو شرط هست یا نیست ؟ یعنی آیا اولا اسلام رنگ ملت مخصوصی مثلا ملت عرب را دارد یا دینی است جهانی و عمومی و از نظر ملیتها و نژادها بی رنگ ، و ثانیا آیا ملت ایران به طوع و رغبت اسلام را پذیرفته است یا خیر ؟ آنچه درباره ملت و ملیت گفتیم به اصطلاح طلاب
کبرای ” بحث بود ، اکنون وارد ” صغرای ” بحث بشویم


انترناسیونالیسم اسلامی


این مسئله مسلم است که در دین اسلام ، ملیت و قومیت به معنایی که‏ امروز میان مردم مصطلح است هیچ اعتباری ندارد ، بلکه این دین به همه‏ ملتها و اقوام مختلف جهان با یک چشم نگاه می‏کند ، و از آغاز نیز دعوت‏ اسلامی به ملت و قوم مخصوصی اختصاص نداشته است ، بلکه این دین همیشه‏ می‏کوشیده است که به وسایل مختلف ریشه ملت پرستی و تفاخرات قومی را از بیخ و بن بر کند
در اینجا لازم است در دو قسمت بحث کنیم : اول اینکه اسلام از آغاز ظهور خویش ” داعیه جهانی ” داشته است دوم اینکه مقیاسهای اسلامی‏ مقیاسهای جهانی است نه ملی و قومی و نژادی ،


داعیه جهانی اسلام


برخی از اروپائیان ادعا می‏کنند که پیغمبر اسلام در ابتدا که ظهور کرد فقط می خواست مردم قریش را هدایت کند ، ولی پس از آنکه پیشرفتی در کار خود احساس کرد تصمیم گرفت ، که دعوت خویش را به همه ملل عرب و غیر عرب تعمیم دهد
این سخن یک تهمت ناجوانمردانه بیش نیست ، و علاوه بر اینکه هیچ دلیل‏ تاریخی
ندارد با اصول و قرائتی که از آیات اولیه قرآن که
بر پیغمبر اکرم‏ نازل شد استفاده می‏شود مباینت دارد


در قرآن مجید ، آیاتی هست که نزول آنها در مکه و در همان اوایل کار بعثت پیغمبر اسلام بوده و در عین حال جنبه جهانی دارد
یکی از این آیات آیه‏ای است در سوره ” تکویر ” که از سوره های کوچک‏ قرآن است این سوره از سوره های مکیه است که در اوایل بعثت نازل شده‏ است . و آن آیه چنین است : ” « ان هو الا ذکر للعالمین » ” ( ۱ ) نیست این ، مگر یک تذکر و بیدار باش برای تمام جهانیان
در آیه دیگر که در سوره سبا است می‏فرماید : ” « و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیرا و نذیرا و لکن اکثر الناس لا یعلمون »” ( ۲ ) ، تو را نفرستادیم مگر آنکه برای همه مردم بشارت دهنده و باز دارنده باشی ولی‏ بیشتر مردم نادانند</SPAN&gt ;
نیز در سوره انبیاء می‏فرماید : ” « و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »” ( ۳ ) و هر آینه نوشتیم در زبور پس از ذکر که ” زمین ” به بندگان صالح من خواهد رسید
نیز در سو
ره اعراف می‏فرماید
: ” « یا ایها الناس انی رسول الله‏ الیکم جمیعا »” ( ۴ ) ای مردم من فرستاده خدایم بر همه شما
در قرآن هیچ جا ، خطابی به صورت ” یا ایها العرب ” یا ” یا ایها القرشیون ” پیدا نمی کنید آری گاهی در برخی از جاها خطاب ” « یا ایها الذین آمنوا »” هست که مطلب مربوط به خصوص مؤمنین است که به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گرویده‏اند و در این جهت هم فرق نمی‏کند ، مؤمن‏ از هر قوم و ملتی باشد داخل خطاب هست وگرنه در موارد دیگر که پای عموم‏ در میان بوده عنوان ” « یا ایها الناس »” آمده است
&l t;SPAN lang=AR-SA style=”FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”>یک مطلب دیگر در اینجا هست که مؤید جهانی بودن تعلیمات اسلامی‏ و وسعت
نظر این دین است و آن اینکه ، آیات دیگری در قرآن هست که از مفاد آنها یک نوعتعزز ” و اظهار بی اعتنایی به مردم عرب از نظر قبول دین اسلام استنباط می‏شود ، مفاد آن آیات این است که اسلام نیازی به‏ شما ندارد ، فرضا شما اسلام را نپذیرید اقوام دیگری در جهان هستند که آنها از دل و جان اسلام را خواهند پذیرفت .


پاورقی : ( ۱ ) سوره تکویر ، آیه . ۲۷ ( ۲ ) سوره سبا ، آیه . ۲۸ ( ۳ ) سوره انبیاء ، آیه . ۱۰۵ ( ۴ ) سوره اعراف ، آیه . ۱۵۷


بلکه از مجموع این آیات استنباط می‏شود که قرآن کریم روحیه آن اقوام دیگر را از قوم عرب برای اسلام‏ مناسبتر و آماده تر می‏داند . این آیات بخوبی جهانی بودن اسلام را می‏رساند ، چنانکه در سوره انعام میفرماید : ” « فان یکفر بها هؤلاء فقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین »” ( ۱ ) اگر اینان ( اعراب ) به قرآن کافر شوند ، همانا ، ما کسانی را خواهیم گمارد که قدر آن را بدانند و به آن‏ مؤمن باشند
نیز در سوره نساء میفرماید : ” « ان یشأ یذهبکم ایها الناس و یأت‏ باخرین و کان الله علی ذلک قدیرا »” ( ۲ )
اگر خدا بخواهد شما را می‏برد و دیگران را به جای شما می‏آورد ، خداوند بر هر چیزی تواناست
نیز در سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرماید : ” « و ان‏ تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم » ” ( ۳ ) اگر شما به‏ قرآن پشت کنید ، گروهی دیگر جای شما را خواهند گرفت که مانند شما نباشند
در ذیل این آیه ، حضرت امام باقر علیه السلام می‏فرماید : ” منظور از قوم دیگر اموالی ( ایرانیان ) هستند


پاورقی : ( ۱ ) سوره انعام ، آیه . ۸۹ ( ۲ ) سوره نساء ، آیه ۱۳۲ : به نقل تفسیر ” المیزان ” بیضاوی در تفسیر خود آورده است که وقتی این آیه نازل شد پیغمبر دست به پشت سلمان‏ گذاشت و گفت آنها قوم این هستند
( ۳ )
سوره محمد ( ص ) ، آیه آخر


نیز امام صادق علیه السلام فرمود : ” این امر ، یعنی پشت کردن مردم‏ عرب بر قرآن ، تحقق پیدا کرد و خداوند به جای آنها موالی یعنی ایرانیان را فرستاده و آنها از جان و دل اسلام را پذیرفتند ” ( ۱ )
باری مقصود ما فعلا این نیست که بگوییم آن قوم دیگر ایرانیان بودند و یا غیر ایرانیان ، بلکه این را می‏خواهیم بگوییم که از نظر اسلام قوم عرب‏ و غیر عرب از نظر قبول یا رد اسلام مساوی بودند ، و حتی عربها به خاطر بی‏ اعتناییهایی که به اسلام می‏کردند ، کرارا
مورد سرزنش واقع می‏شدند ، اسلام‏ می‏خواهد به اعراب
بفهماند که آنها چه ایمان بیاورند و چه نیاورند ، این‏ دین پیشرفت خواهد کرد ، زیرا اسلام دینی نیست که تنها برای قوم مخصوصی‏ آمده باشد
مطلب دیگری که در اینجا خوب است تذکر داده شود این است که این امر یعنی خروج یک عقیده ، یک فکر ، یک دین و یک مسلک از مرزهای محدود ، و نفوذ در مرزها و مردم دور دست اختصاص به اسلام ندارد ، همه ادیان‏ بزرگ جهان ، بلکه مسلکهای بزرگ جهان ، آن اندازه که در سرزمینهای دیگر مورد استقبال قرار گرفته‏اند در سرزمین اصلی که از آنجا ظهور کرده اند مورد استقبال قرار نگرفته‏اند . مثلا حضرت مسیح در فلسطین منطقه ای از مشرق زمین به دنیا آمد و اکنون در مغرب زمین بیش از مشرق ، مسیحی وجود دارد . اکثریت عظیم مردم اروپا و آمریکا مسیحی هستند ، آنها حتی از لحاظ قاره و منطقه نیز با حضرت مسیح جدا هستند ، بر عکس خود مردم فلسطین یا مسلمانند یا یهودی ، اگر مسیحی وجود داشته باشد بسیار کم است .


پاورقی : ( ۱ ) رجوع شود به مجمع البیان


آیا مردم‏ اروپا و آمریکا نسبت به دین مسیح احساس بیگ
انگی می‏کنند

من نمی دانم چرا خود اروپائیان که القا کننده این افکار تفرقه انداز هستند هرگز درباره خودشان اینجور فکر نمی کنند و فقط به ابزارهای‏ استعماریشان این افکار را تلقین می‏کنند ؟ اگر اسلام برای ایرانی بیگانه است ، مسیحیت‏ نیز برای اروپایی و آمریکایی بیگانه است
علت روشن است ، آنها احساس کرده اند که در سرزمینهای شرقی و اسلامی‏ فقط اسلام است که به صورت یک فلسفه مستقل زندگی ، به مردم آنجا روح‏ استقلال و مقاومت می‏دهد ، اگر اسلام نباشد چیز دیگرش که بتواند با اندیشه‏های استعماری سیاه و سرخ مبارزه کند وجود ندارد
بودا ، نیز چنانکه می‏دانیم در هند متولد شد ، اما میلیونها نفر از مردم‏ چین و سرزمینهای دیگر به آیین وی گرویده‏اند
زرتشت اگر چه آیینش توسعه پیدا نکرد و از حدود ایران خارج نشد ، ولی‏ با این همه ، مذهب زرتشتی در بلخ بیشتر رواج یافت تا آذربایجان که‏ می‏گویند ، مهد زرتشت بوده است
مکه نیز که مهد پیغمبر اسلام بود در آغاز این دین را نپذیرفت ولی مدینه‏ که فرسنگها از این شهر فاصله داشت از آن استقبال کرد
از این بحث در مذاهب خارج می‏شویم ، و مرامها و مسلکها را در نظر می‏گیریم ، معروفترین و نیرومندترین مسلک اصطلاحی ، در دنیای امروز ” کمونیسم ” است
کمونیسم در کجا پیدا شد و از چه مغزی تراوش کرد و چه ملتهایی آن را پذیرفتند ؟کارل مارکس ” و ” فردریک انگلس ” دو نفر آلمانی‏ بودند که پایه کمونیسم امروز را ریختند . کارل مارکس اواخر عمر خود را در انگلستان گذراند ، پیش بینی خود مارکس این بود ، که مردم انگلستان‏ قبل از سایر ملتها به کمونیسم خواهند گروید ، ولی ملت آلمان و ملت‏ انگلستان زیر بار این مرام نرفتند و مردم روسیه شوروی آن را پذیرفتند
مارکس هم پیش بینی نمی‏کرد که فکر او بجای آلمان و انگلستان در کشور دور افتاده شوروی و یا چین رواج یابد
یعنی ای مردم ، ما همه شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را گروهها و قبیله ها قرار دادیم تا به این وسیله یکدیگر را بشناسید
گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست .


 ( 2 ) سوره حجرات ، آیه . ۱۳


این آیه و بیانات و تأکید رسول اکرم صلی الله علیه و آله و طرز رفتار آن حضرت با غیر اعراب و نیز قبایل مختلف عرب راه اسلام را کاملا مشخص کرد
بعدها که در اثر تسلط امویان و سیاست ضد اسلامی آنها ، عده‏ای از اعراب‏ عنصر عربیت را پیش کشیدند و آتش تعصبات قومی و نژادی را بر افروختند ، سایر اقوام مسلمانان بالخصوص بعضی از ایرانیان به مبارزه بانها برخاستند و شعار این دسته ، آ
یه فوق بود و خود را ” اهل تسویه ” یعنی‏ طرفدار
مساوات می‏نامند و به مناسبت کلمه ” شعوبا ” که در آیه مزبور آمده است ، خود راشعوبی ” می‏خواندند مطابق تفسیر بعضی از مفسرین و روایت امام صادق علیه السلام ، مقصود از کلمه ” قبایل ” واحدهایی نظیر واحد عربی است که به صورت قبیله زندگی میکنند و مقصود از کلمه ” شعوب‏ ” واحدهای ملی است که به صورت یک واحد بزرگتر زندگی
می‏کنند
بنابراین وجه اینکه شعوبیه خود را به این نام خوانده‏اند روشن است و این‏ خود می‏رساند که نهضت شعوبی یک نهضت ضد تعصب عربی و یک نهضت طرفداری‏ از اصول اسلامی بوده است ، لااقل اساس این نهضت چنین بوده است . اگر احیانا افراد معدودی کار خود را به ضدیت با اسلام کشانده باشند دلیل بر ضد اسلامی بودن شعوبیان نمی‏شود ( ۱ )
به اعتراف همه مورخین حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مواقع‏ زیاد این جمله را تذکر میداد : « ایها الناس کلکم لادم و آدم من تراب لا فضل لعربی علی عجمی الا بالتقوی » ( ۲ ) یعنی همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است ، عرب نمی تواند بر غیر عرب دعوی برتری کند مگر به پرهیزکاری
پیغمبر اکرم در روایتی افتخار به اقوام گذشته را یک چیز گندناک‏ می‏خواند و مردمی را که بدینگونه از کارها خود را مشغول می‏کنند به ” جعل‏ ” تشبیه می‏کند ، اصل روایت چنین است : ” « لید عن رجال فخرهم باقوام‏ ، انما هم فحم من فحم جهنم .


پاورقی : ( ۱ ) درباره شعوبیه و عکس العمل افراطی برخی از آنان در مقابل نژاد پرستی اعراب پس از این توضیحاتی خواهیم داد
( ۲ )
تحف العقول ص ۳۴ و سیره ابن هشام‏ج ۲ ص . ۴۱۴


او لیکونن اهون علی الله من الجعلان التی‏ تدفع بانفها النتن » ” ( ۱ ) &l t;BR>یعنی آنانکه بقومیت خود تفاخر می‏کنند این کار را رها کنند و بدانند که‏ آن مایه های افتخار ، جز ذغال جهنم نیستند و اگر آنان دست از این کار نکشند نزد خدا از جعلهایی که کثافت را با بینی خود حمل می‏کنند پستتر خواهند بود
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سلمان ایرانی و بلال حبشی را همان گونه با آغوش باز می‏پذیرفت که فی المثل ابوذر غفاری و مقداد بن‏ اسود کندی و عمار یاسر را . و چون سلمان فارسی توانسته بود گوی سبقت را از دیگران بر باید به شرف « سلمان منا اهل البیت » ( ۲ ) نائل شد
رسول اکرم صل الله علیه و آله همواره مراقبت می‏کرد که در میان مسلمین‏ پای تعصبات قومی که خواه ناخواه عکس العمل هایی در دیگران ایجاد می‏کرد به میان نیاید


پاورقی : ( ۱ ) سنن ابی داودج ۲ ص . ۶۲۴ ( ۲ ) سفینه البحار مادش ” سلم


در جنگ ” احد ” جوانی ایرانی در میان مسلمین بود ، این جوان مسلمان‏ ایرانی پس از آنکه ضربتی به یکی از افراد دشمن وارد آورد از روی غرور گفت ” خذها و انا الغلام الفارسی ” ، یعنی این ضربت را از من تحویل‏ بگیر که منم یک جوان ایرانی پیغمبر اکرم احساس کرد که هم اکنون این سخن‏ تعصبات دیگران را بر خواهد انگیخت ، فورا به آن جوان فرمود که چرا نگفتی منم‏ یک جوان انصاری ( ۱ ) یعنی چرا به چیزی که به آیین و مسلک مربوط است‏ افتخ
ار نکردی و پای تفاخر قومی و نژادی را به میان کشیدی

در جای دیگر پیغمبر اکرم فرمود : « الا ان العربیه لیست باب والد و لکنها لسان ناطق فمن قصر به عمله لم یبلغ به حسبه » ، یعنی عربیت پدر کسی به شمار نمی رود و فقط زبان گویایی است ، آنکه عملش نتواند او را به جایی برساند حسب و نسبش هم او را به جایی نخواهد رساند
در روضه کافی می‏نویسد : ” روزی سلمان فارسی در مسجد پیغمبر نشسته بود ، عده ای از اکابر اصحاب نیز حاضر بودند ، سخن از اصل و نسب به میان‏ آمد هر کسی درباره اصل و نسب خود چیزی می‏گفت و آن را بالا می‏برد ، نوبت‏ به سلمان رسید ، به او گفتند تو از اصل و نسب خودت بگو ، این مرد فرزانه تعلیم یافته و تربیت شده اسلامی به جای اینکه از اصل و نسب و افتخارات نژاد سخن به میان آورد ، گفت : ” انا سلمان بن عبدالله ” ، من نامم سلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم ، ” کنت ضالا فهد انی الله عزوجل بمحمد ” گمراه بودم و خداوند بوسیله محمد مرا راهنمایی‏ کرد ” و کنت<SPAN dir=ltr&g t; عائلا فاغنانی الله بمحمد ” فقیر بودم و خداوند به وسیله‏ محمد مرا بی نیاز کرد ، و کنت مملوکا فاعتقنی الله بمحمد ” ، برده‏ بودم و خداوند به وسیله محمد مرا آزاد کرد . این است اصل و نسب و حسب‏ من . در این بین رسول خدا وارد شد و سلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت‏ رساند و رسول اکرم رو کرد به آن جماعت که همه از قریش بودند و فرمود : “²یا معشر قریش ان حسب الرجل دینه ، و مروئته خلقه ، و اصله عقله »”
یعنی ای گروه قریش ، خون یعنی چه ؟ نژاد یعنی چه ؟ نسب افتخار آمیز هر کس دین اوست .


پاورقی : ( ۱ ) سنن ابی داودج ۲ ص . ۶۲۵


مردانگی هر کس عبارت است از خلق و خوی و شخصیت و کاراکتر او ، اصل و ریشه هر کس عبارت است از عقل و فهم و ادراک او چه‏ ریشه و اصل نژادی بالاتر از عقل ! ؟
یعنی به جای افتخار به استخوانهای پوسیده گندیده : به دین و اخلاق و عقل‏ و فهم و ادراک خود افتخار کنید
راستی ، بیندیشید ، ببینید سخنی عالیتر و منطقی تر از این می‏توان ادا کرد ؟ ! تاکیدات رسول اکرم درباره بی اساس بودن تعصبات قومی و نژادی ، اثر عمیقی در قلوب مسلمانان بالاخص مسلمانان غیر عرب گذاشت . به همین دلیل‏ همیشه مسلمانان اعم از عرب و غیر عرب اسلام را از خود می‏دانستند نه‏ بیگانه و اجنبی ، و بهمین جهت مظالم و تعصبات نژادی و تبعیضات خلفای‏ اموی نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین کند ، همه می‏دانستند حساب اسلام از کارهای خلفا جداست و اعتراض آنها بر دستگاه خلافت همیشه‏ بر این اساس بود که چرا به قوانین اسلامی عمل نمی شود ؟


ghadeer.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید