ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شفاعت

شفاعت


نویسنده: آیت الله مهدی احدی


بحثهای مختلفی در اینجاست که اجمالاً به برخی از آن بحثها پرداخته می شود.
ب۱) شفاعت چیست؟
نکته اوّل: شفاعت از شَفع یعنی جفت، در واقع مثل اینکه شخصی شفاعت کننده با شفاعت شونده در برداشتن ناقص جفت می شوند. مثل اینکه زید بتنهایی نمیتوانست معامله کند با عمر شریک شد تا اینکه جبران خسارتهای گذشته خود را بکند.
نکته دوّم: شفاعت در جلب منفعت و خیر و دفع ضرر و شرّ است البته خیر دو گونه اند:
۱- اسباب طبیعی آن خیر را میطلبد مانند تشنگی، گرسنگی اینجا علل طبیعی آن را بسمت آب و غذا می کشاند.
۲- گاهی قوانین عمومی یا خصوصی جامعه، خیر و ضرر را طلب می کند در این صورت شفیع مطرح است. مثل اینکه عبد در برابر اوامر مولی سرپیجی کرده و مشمول مجازات خداوند است شفیع می خواهد تا این عقاب را از او دفع کند. و یا اینکه میخواهد بخیر و کمال معنوی برسد ولی اسباب اجتماعی او را نمی رساند کسی را میخواهد که او را بآن خیر برساند؟ او را شفیع می گویند. پس شفاعت متمم سبب است یعنی اراده شخصی، و راهنمائی شفیع اما کسی که نمیخواهد، شفاعت برای او معنی ندارد.
نکته سوّم: سؤال: آیا شفیع با شفاعت خود تاثیر در اراده خداوند می گذارد؟
ج: خیر؛ شفیع از خداوند درخواست نمی کند که از مقام خداوندیت و عبودیّت بنده ات دست بردار یا اینکه از حکم و تکلیف خود صرفنظر کن و یا قانون مجازات خود را چشم پوشی کن بلکه به یکی از جهات زیر متوسل می شود:
۱) اوصافی که مستوجب عفو و اغماض است مانند برزگی و کَرَم و بخشش و شرافت او.
۲) اوصاف ترحم
۳) عوامل آمرزش در حق بنده مانند ذلّت و فقر و کوچکی و پریشان حالی. پس شفیع می گوید « خدایا از این
بنده در گذر » چون تو مهربانی و کریمی نه از عقاب او سودی می بری و نه گذشت از گناه این بنده ضرری به تو می رساند.
نکته چهارم: س: آیا شفاعت نیاز به اسباب دارد؟
ج: بله، سبب دو چیز است: اوّل: اسبابی که به خداوند منتهی می شود و تکوینی است مانند خلقت که بدون اسباب نخواهد بود مانند رحمت، آفرینش، احیاء و رزق. شاهد: « له ما فی السموات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یدبر الامور ما من شفیع الامن بعد اذنه » شفاعتی که در این آیات ذکر شده در مورد تدبیر خلقت اوست و این همان شفاعت تکوینی است یعنی وساطت اسباب در میان او مخلوقاتش در تنظیم وجود و بقاء آنهاست.
دوّم:ججنبه ی تشریع: مانند شفاعت ائمه و صالحان، محبان ائمه، علماء، شهداء. « و لاتنفع الشفاعه الا لمن اذن له »
سبأ/ ۲۳ ، « و لایشفعون الا لمن ارتضی » انبیاء/۲۸، « فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات » فرقان/۷۰ خداوند می تواند بر اثر شفاعت عملی را بعمل دیگر تبدیل کند.
س: آیا برای همگان شفاعت خواهد بود؟
ج: خیر. چون شفاعت شفیع جبران نقص و کمبودی است هر نقصی و کمبودی را نمیشود جبران کرد آن نقص را میشود تدارک بخشید که لیاقت برای تدارک داشته باشد فرد عوام را نمیتوان جفت عالم قرار داد چون جفت باید با جفت دیگر هم سنخ باشد بعنوان مثال: بیماری که محتاج به تزریق خون است باید خون ثبت را در مثبت و منفی را در منفی تزریق کنند اگر خون بیمار مثبت بود و خون مثبتی پیدا نشد نمیتوانند خون منفی را بآن تزریق کنید چون قابل جفت با او نیست. کسی که اوباش وارازل است و لا ابالی در مذهب است چگونه شفیع او را شفاعت کند.
حدیث: قال النبی صلی الله علیه و آله: « انما شفاعتی لاهل الکبائر من امّتی » آنگاه سؤال شد کسی که گناهان کبیره
انجام میدهد مورد مرض خداوند نیست. حضرت کاظم علیه السلام فرمودند: مؤمن اگر گناه کبیره کند پشیمان می شود آن وقت، او را شفاعت می کنیم و الا بخشیده نخواهد شد و اگر بخواهد اصرار بر گناه کبیره کند « المیزان ص۱۸۱ ج ۱ ».
نکته پنجم: تفاوت شفاعت در میان عرف و شفاعت خداوند
تفاوت بسیاری است: ۱- در دنیا لازم نیست شفیع برای اقدام شفاعت از فرمانروا اجازه بگیرد ولی در قیامت باید از خدا اجازه گرفت. « من ذالذی ویشفع عنده الا باذنه » آیه الکرسی ، « و لاتنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له » سوره ی ۲۳:۳۴.
۲- گناهکاران در دنیا به جرمی داشته باشند از جرمهای بسیار دردناگ مانند: قتل ممکن است مورد شفاعت قرارگیرند ولی در قیامت کسانی میتوانند مورد شفاعت شوند که مورد مرضیّ خداوند باشد. « و لایشفعون الا لمن ارتضی » سوره ی ۲۱: ۲۸ .
۳- در دنیا ممکن است بر خلاف حقی شفیع شوند و شفاعت او پذیرفته بشود ولی در قیامت چون مشفوع عنده خداوند است و وسائط شفاعت افراد معصوم و صالحند حقی ضایع نخواهد شد. « ما یبدّل القول لدیّ و ما انا بضلامٍ للعبید ». سوره ۵۰: ۳۰ .
س: آیا مشرکین شفاعت می شوند؟
ج: از بند دوّم فهمیده شد که مشرکین شفاعت نمیشوند « انّ الله لایغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن
یشاء ». و لذا این خیالهای باطلی که مشرکین بسر دارند با این آیه باطل می شوند هیچگاه افرادی نمیتوانند آنان را شفاعت کنند.
ب ۲) انواع شفاعت:
چهار نوع شفاعت داریم:
۱) شفاعت در نظام آفرینش: یعنی شفاعت تکوینی. آفرینش بدون علل و اسبابی نخواهد بود مانند: اینکه آب را به گیاه می دهید و رشد آن در اثر تابش آفتاب است درباره ی این سلسله از وسائل شفیع اطلاق شده این شفیع به معنای شفاعت در روز قیامت نیست مانند: آیه قرآن: « الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یدبّر الامر ما من شفیع الآمن بعد اذنه » یونس/۳
دو قرینه در این آیه وجود دارد بر شفاعت تکوینی: ۱- ما من شفیع دنباله ی یدبّر الامر آمده است تدبیر امور
آفرینش و آنگاه شفاعت در حقیقت اشاره است باینکه تمام علل و اسباب طبیعی دنیا باذن اوست. کسی با او شریک نیستند. ۲- خلقت زمین و آسمان ها و گسترش تسلط خدا بر عرش قرینه دوّمی است.
۲) شفاعت به معنای رهبری
در قیامت ابعاد معنوی انسان ظاهر میشود اگر هادی من امام بود آن هادی در قیامت مرا رهبری می کند و اگر هادی من قرآن بود نیز در قیامت مرا رهبری می کند بدلیل این حدیث « فاذاالتسبت علیکم الفتن لقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع و عامل مصدق ». از حضرت رسول اکرم، « اصول کافی:ج۲، ص۵۹۹ »
۳) شفاعت در آمرزش و مغفرت.
اصولاً مغفرت الهی بر روی نظامی است یکی از نظامهایش این است که شفاعت کنند، تا بیامرزد.
۴) شفاعت در معنای گواهی براعمال
مرحوم علامه با پاره ای از روایات ثابت کرده که ثواب در قیامت بشر داده میشود زمانیکه شاهدان گواهی دهند مانند: پیشوایان معصوم علیه السلام ، « و کذلک جعلناکم امه وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً » بقره/۱۴۳.
«
و لایملک الذین یدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق ».
آنچه که مراد به این چهار نوع تعلق می گیرد قسم چهارم است؛ چون قسم اوّل تکوینی است و قسم دوّمی مورد اشکال است؛ چون بعضی از محققین ظرف آنرا در دنیا می دانند مانند: استاد جعفر سبحانی و ما از روی تجسّم اعمال ثابت کرده ایم که ظرف او ممکن است در قیامت باشد. و صورت چهارم در موضوع شهادت و گواهان روز قیامت چه کسانی اند؟ بحث خواهد شد.
پس شفاعت در آمرزش آنست که رحمت خداوند از طریق اولیاء الهی که حاملان فیض و وسائط رحمت اند به
افراد گنهکار که لیاقت برای آمرزش را دارند برسد.
س: چگونه وساطت اولیاء الهی پرونده اعمال یک فرد گنهکاری را تغییر می دهد؟
ج: از چند جهت:
۱- رحمت واسعه خداوند، آیات و روایات فراوانی در این زمینه داریم هنگامی که حاملان عرش الهی درباره افراد با ایمان طلب استغفار می کنند درخواست مغفرت خدا را نسبت به آنان چنین بیان می کنند.
« ربّنا وسعت کلّ شیء رحمه و علماً فاغفر للذین تابوا و اتّبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم ». غافر/۷-۴۰ ، « انّ ربک واسع المغفره » نجم/۳۲-۵۳ ، و ما قبلاً اشاره کردیم که شفیع با متوسل شدن به رحمت خداوند برای این بنده شفاعت میطلبد.
۲- فیاضیت خداوند: فیض خداوند نسبت به خلقت با تمام علل و عوامل تعلّق گرفت و این خلقت بدون نظام نخواهد بود. مثلاً: اراده خداوند تعلق گرفت که هدایت از طریق پیامبران و جانشینان آنان باشد چون نظام اجتماعی تقاضای چنین رهبرانی را دارد. همین فیض میتواند تعلق بگیرد به مغفرت و درجات الهی در روز قیامت از راه شفاعت معلول باشد و لذا خداوند می فرماید: « فاولئک یبدّل الله سیئاتهم حسنات » فرقان/۷۰ ، خداوند میتواند گناه را تبدیل به حسنات کند. پس کسی در اراده ی خداوند تأثیر نمی کند بلکه فیض اوست که این شفاعت باشد.
و ممکن است عمل موجود را معدوم سازد. « و قدمنا ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثور
اً ». فرقان /۲۵-۲۳ ما با توجه به اعمال کفار آن ها را مثل: غبار پراکنده معدوم ساختیم.
« فاحبط اعمالهم »: محمد/۲۸-۴۷ ، اعمال آنها را نابود کرد.
۳- دعای پیامبران مایه ی بخشودگی است.
فرزندان یعقوب وقتی پشیمان می شوند رو به پدر کرده می گویند: « یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انّا کنا خاطئین » یوسف/۹۷-۹۸ ، حضرت یغقوب نیز فرمود: « سوف استغفر لکم ربی انه هوا لغفور الرحیم » پس خداوند وعده ی
قطعی داده است که دعای پیامبران مایه آمرزش گناهان است و علت پذیرفتن دعا همان قرب معنوی به خداوند است.
س: چرا خداوند خودش مسقیماً عفو نمی کند؟
ج: اوّلاً: دلیل آن ترغیب مردم نزدیک شدن به انبیاء و ائمه و شهداء و علماء است اگر کسی روزنه ی امیدی برای او باشد که به فلانی نزدیک بشود سودی می برد حتماً به او وصل می شود و این اتصال موجب می شود
که کمال و ترفیعات در دنیا کسب نماید.
ثانیاً: اگر خداوند مدبر است یکی از تدابیر او در نظام آفرینش جعل قانون شفاعت است او خواسته است در برابر انسانهای صالح تواضع کنند. و آنان را پدیده ی انسان برتر و مقرب نزد خداوند ببینند.
خلاصه بحث:
شفاعت به معنای جفت تأثیری در اراده ی لایزال الهی نمیشود بلکه در کنار چیزی قرار گرفتن است. مثلاً: نمره ی ۱۲ نزد معلم قبول است محصل نمره ۱۱ گرفت معلم یک نمره را بخاطر شفاعت شخصی که نزد او مقرب بود به او میدهد این یک نمره در کنار آن ۱۱ نمره ترفیع درجات می شود و در حقیقت در کلاس بالاتر راه پیدا می کند
پس در معلم تاثیر نشده چون معلم اگر قبول محصل را میخواهد عدد ۱۲ را برای قبولی تعیین نمی کرد.
مثال دیگر: شخصی به بازار می رود ۵۰ هزار تومان معامله می کند ۴۰ هزار تومان بهمراه دارد، آن را می پردازد و ۱۰ هزار تومان دیگر را شفیع می آورد این شفیع در مغازه دار تاثیر نکرد.
بلکه بخاطر تقرّبی که داشت به اندازه ده هزار تومان نقص او جبران شد. پس شفاعت جبران نقص می کند نه تاثیر اراده.
مثال سوّم: مرد بخاطر تخلف از قانونی حکم اعدام او صادر می شود دو روز بعد شفیع شفاعت می کند و اعدام او را لغو می کند اراده ی فرمانروا عوض نشد بلکه شفاعت موجب نقص شد. مثلاً: اگر اموال بیت المال را سرقت کرد شفیع آن را پرداخت یا لااقل ضمانت پرداختن او را کرد. دعای پیامبر نقص ما را جبران می کند نه اینست که تاثیر در اراده خداوند بکند.
ب ۳) اشکالات شفاعت:
اشکال اوّل: ایراد سید رشید رضا صاحب تفسیر المنار
« الشفاعه المعروفه عندالناس هی ان یحمل الشافع المشفوع عنده علی فعل او ترک کان اراد غیره حکم به ام لا فلاتتحقق الشفاعه الّا بترک الاراده و فسخها لاجل الشفیع. فأما الحاکم العادل فأنّه لایقبل الشفاعه الّا اذا تغیّر علمه بما کان اراده او حکم به کأن کان اخطاء ثم عرف الصواب و رأی ان المصلحه او العدل فی خلاف ما کان یریده او حکم به و اما الحاکم المستبدالظالم فانه یقبل شفاعه المقربین عنده فی الشیء و هو عالم بانّه ظلم و انّ العدل فی خلافه و لکنّه یفضل مصلحه ارتباطه بالشافع المقرّب منه علی العداله و کلّ من النوعین محال علی الله تعالی علی حسب علمه و علمه ازلیّ لایتغیّر.
قال: شیخنا فما ورد فی اثبات الشفاعه یکون علی هذا من المتشابهات یقضی مذهب السلف بالتفویض و التسلیم
و انّها مزیه یختص الله بها من یشاء یوم القیمه عبر عنها بهذه العباره « الشفاعه » و لانحیط بحقیقتها مع تنزیه الله جلّ جلاله عن المعروف فی معنی الشفاعه فی لسان التخاطب العرفی. و اما مذهب الخلف فی التأویل فلنا ان نحمل الشفاعه فیه علی أنّها دعاء سیُجیبه الله تعالی قال بمثل هنا شیخ الاسلام ابن تیمیّه و غیره و لم یعدوه تاویلاً ». تفسیرالمنار ج۱ ص ۳۰۷
ترجمه: شفاعتی در میان عموم مردم معروف است وادارکردن شافع فرمانروا را بر خلاف اراده اش بانجام کاری یا ترک آن صورت پذیرد بآن فرمان داده بود یا نه؟ پس شفاعت محقق نمیشود
مگر آنکه فرمانروا بخاطر شفیع از اراده ی خود برگردد.
و اما فرمانروای عادل شفاعت را نمی پذیرد بجز اینکه علم او تغییر کند به آن چیزی که اراده کرده بود و بآن فرمان صادر کرد گویا آن حکم اشتباه بود و آنگاه پی به حق برد و مصلحت و عدالت را بر خلاف اراده ی قبلی خود دید.
و امّا فرمانروای ظالم شفاعت چاکران خود را قبول می کند در حالیکه عالم است بظلم و شفاعت او خلاف عدالت است و لکن بخاطر برتری مصلحتی، و ارتباط با شفیع است که به خلاف عدالت قدم می زند. هر دو نوع از شفاعت در حق خداوند محال است چون علم خداوند ازلی است و تغییر ناپذیر است و اراده ی او بحسب علم اوست.
استاد ما شیخ محمد عبده: آیات و اخبار شفاعت را از قبیل متشابهات دانست علماء گذشته ما بدون چون و چرا حکم می کردند و اینکه خصوصیتی است مختص به خدا او خودش می خواهد در روز قیامت از این عبارت تعبیر به شفاعت می کند.
و اما روش متأخرین از علماء شفاعت را بر دعا حمل می کنند بعنوان دعا از خداوند استجابت می کند و ابن تیمیّه و بعضی از علماء نیز چنین گفته اند و تاویل برده اند.
پاسخ اشکال اوّل:
جواب اوّل: اشتباه صاحب المنار و استادش شیخ محمد عبده این بود که ابتداءً میان شفاعت عرفی و خدائی تفاوتی قائل نشده و گفته است همان طور که در اراده ی فرمانروای عادل شفیع تأثیر می کند. پس اگر در خدای سبحان تأثیر کند محال است چون علم خداوند ازلی است و تأثیر پذیر نیست پس شفاعت باطل است. غافل از اینکه شفیع در گنهکار تاثیر می کند نه در خداوند.
توضیح: هر علمی عالم و معلوم دارد، قاصد و مقصود دارد، مرید و مراد دارد. و علم صفت نفسانی عالم است آنچه که این صفت تعلق میگیرد به معلوم است معلوم خداوند بنده گنهکار معذّب در قیامت است و علم صفت نفسانی است که عین خداست شفیع در معلوم تأثیر می کند نه در عالم یعنی در کنار گنهکار قرار می گیرد و نقص او را جبران می کند و لذا علی علیه السلام فرمودند: « الشفیع جناح الطّالب » یعنی شفیع بال گنهکار است همانطوریکه پرواز پرنده بدون بال نمیشود پرواز کند، پس علم و اراده تغییرپذیر نیست بلکه معلوم و مراد تغییر می کند.
دوّم: ( بر فرض تسلیم ) اراده دو گونه است: ۱- استقلالی و جدّی ۲- تبعی و غیری، یک وقت است خدواند میگوید متخلف و نافرمان در روز قیامت به شدّت معاقب می شود این قانون بر اساس اراده جدّی
مولی است
« مگر اینکه توبه کند » این استثناء اراده تبعی خداوند است.
چون توبه به تحوّلی در عبد ایجاد می کند مثال: میزنم: خداوند امر به نماز کرد و ما می دانیم نماز بدون طهارت نمیشود اراده استقلال خداوند به نماز است ولی اراده ی تبعی او به طهارت است، در اینجا شفاعت اراده ی استقلالی خداوند را عوض نکرد بلکه به اراده ی تبعی او سرایت کرد و تحقق بخشید و لذا احادیث بسیاری داریم که بدون ایمان به پیامبر و اهل بیت علیهم السلام او اعمال شما مورد قبول نیست در حالیکه اصول اعتقاد خداشناسی و نبوت است اما ولایت بعنوان اینکه ناشر مرادات پیامبر است و ما ناچاریم در رسیدن به خداوند و پیامبر تبعیت کنیم از اهل البیت(ع) پس اراده تبعی او اهل بیت اند و لذا اشهد ان علیّاً ولی الله در نماز بقصد اجزاء اذان بگویند بدعت است.
سوّم: تعجب اینجاست که شیخ محمد عبده می پذیرد که شفاعت داخل در دعاست در حالیکه اشکال او در دعا نیز وارد است چون انسانی که دعا می کند اراده ی خداوند را تغییر می دهد پس چگونه شفاعت را مثل دعا می دانید. همین که شفاعت را داخل در دعا کردید بهترین دلیل برای ما میشود.
چهارم: آیات شفاعت را متشابهات خواندید. این حرف بنفع ماست چون آیات شفاعت را به محکمات قرآن رجوع می دهیم ما از رهبران( ائمه(ع) ) تفسیر آنرا اخذ می کنیم ما مشکلی نداریم.
اشکال دوّم:
آقای محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۲۱۸ نامه ای بعنوان « شیخ الرکب المغربی » نوشت عین نامه اینست:
« لانه سبحانه تعالی اغنی الأغنیاء عن الشرک و لایقبل من العمل الّا ما کان خالصاً کما قال تعالی « فاعبدالله مخلصاً له الدین »، « الا لله الدین الخالص »، « والذین اتّخذوا من دونه اولیاء ما نعبُدُهم الّا لیقرّبونا الی الله زلفی فاخبر سبحانه انه لایرضی من الدین الّا ما کان خالصاً لوجهه و اخبر انّ المشرکین یدعون الملائکه و الانبیاء و الصالحین لیقربوهم الی الله زلفی و یشفعوا لهم عنده و اخبر انه لایهدی من هو کاذب کفار و قال تعالی « و یعبدون من دون الله ما لا یضرّهم و لاینفعهم و یقولون هؤلاء شفعاؤنا عندالله » الی قوله سبحانه و تعالی عما یشرکون » فاخبر انه من جعل بینه و بین الله وسائط یسألهم الشفاعه فقد عبدهم و اشرک بهم و ذلک انّ الشفاعه کلّها الله» کشف الارتیاب، ص۲۱۷
پاسخ: اوّل: دو لغت در قرآن داریم که مفاد همدیگرند یکی ع
بادت و دیگر دعوت عبادت غیر خداوند و دعوت غیر خداوند شرک است بعنوان اینکه شایسته عبادت است. و لکن میان دعوت و عبادت فرق است. عبادت منحصر در خداوند است و لایشرک بعباده ربّه احداً. سوره ۱۸/۱۱۰.
ولی دعوت غیر خداوند همه جا شرک نیست و اساس دعوت منحصر در خدا نیست، بلکه تابع موضوع دعوت است اگر موضوع دعوت شرک نباشد عیبی ندارد مانند: دعوت های عمومی مردم از همدیگر.
« و من یدع مع الله الهاً آخر لابرهان له فانما حسابه عند ربّه انه لایفلح الکافرون » سوره ۲۳/۱۱۷.
« قل انی نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله » سوره ۶/۵۶.
و نیز سوره ی ( ۷۲/۱۸، ۵۲/۶۸، ۱۳/۱۴، ۳۵/۱۳، ۷/۱۹۷)، سخن از دعوت مشرکانه است.
اما دعوت از غیر خدا اگر مشرکانه نباشد مانند آیات زیر:
« قالت ان ابی یدعوک لیجزیک اجر ما سقیت لنا » سوره ۲۸/۲۵، و نیز س ۲۴/۶۳، س ۳/۱۵۳و ۶۱.
آقای محمد بن عبدالوهاب کلمه عبادت را برداشته و بجای او دعوت گذاشته بر این اساس تفسیر نادرست کرده، در آیه ی اوّل گفته: « و اخبر ان المشرکین یدعون الملائکه و الانبیاء » الخ.
و در آیه ی دوم گفته: « فاخبرأنّه من جعل بینه و بین الله وسائط » الخ.
ایشان فکر می کرد خواندن غیر خداوند صد در صد عبادت غیر خداست به همین جهت یعبدون را به یدعون تفسیر کرد در حالیکه دعوت غیر خدا بطور کلی شرک نیست این چند سؤال را از اینها باید کرد:
۱) اگر در اثر زلزله سقف ویران شد، و شما زیر آوار ماندید آیا دعوت شما در زیر آوار از استعانت مردمی شرک است؟
۲) اگر روزی در چاهی افتادی نباید فریاد بزنی چون شرک است؟
۳) آیا خواندن مردم شرک است و استعانت از غیر خداوند شرک می شود. پس چرا خداوند فرمود: « استعینوا بالصبر و الصلوه »
۴) آیا کمک خواستن از پزشکان در منظر عبدالوهاب شرک است؟ در حالیکه خودش مراجعه به طبیب می کرد.
۵) آیه « هو الذی ایّدک بنصره و بالمومنین » س ۳/۱۲۶، یا « و ما النصر الامن عندالله العزیز الحکیم » س ۲۹/۲۲ تنافی دارد.
آیه دوّمی نصرت را فقط منحصر بخداوند می داند ولی در آیه ی اوّل اجازه نصرت را بدیگران می دهد.
« و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل » سوره شوری ۴۲، ۴۱/۳۹.
عن النبی صلی الله علیه وآله قال: « من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس ب
مسلم » کافی ج۲، ص۱۶۲.
فیض الهی واسطه هست پس چرا واسطه شرک باشد.
منبع:  www.etghan.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید