ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

زندگی سیاسی امام حسن(ع) در عصر رسول خدا(ص)

زندگی سیاسی امام حسن

زندگانى امام حسن علیه السلام ارتباطى تنگاتنگ با زندگانى برادرش ‍ سیدالشهدا،امام حسین علیه السلام دارد و حتى هر کدام عضوى از دیگرى به شمار مى رود؛ خصوصا زندگانى سیاسى آن دو، زیرا هر دو در وقوع حوادث و نیز تاءثیر گذارى بر آن ها چه در مرحله موضع گیرى و چه در مرحله نتایج و آثار باهم شریکند.
این ارتباط منحصر نیست به دوره اى که به عنوان امام، مسؤ ولیت رهبرى و هدایت امت اسلامى را بر عهده داشتند، بلکه سراسر زندگانى آن دو، حتى آن موقع را که در دامان پر مهر و محبت جدّ بزرگوارشان پیامبر اکرم صل الله علیه و آله به سر مى بردند در بر مى گیرد، تا چه رسد به تحولاتى که در روزگار خلفاى ثلاثه و دوران امامت ظاهرى پدرشان امیرالمومنین على علیه السلام در جامعه اسلامى روى داد.
ما آثار مستقیم موضع گیرى امام حسن علیه السلام را حتى پس از شهادتش در تمامى موضع گیرى ها و حوادث دوران امام حسین علیه السلام مشاهده مى کنیم، چه امام به طور مستقیم مسؤ ولیت آن را بر عهده داشت و چه به طور غیر مستقیم در آن نفوذ و تاءثیر گذاشت .
این مساءله نه تنها به این دلیل است که نقش هر کدام از آن دو به عنوان امام مى بایست تداوم بخش نقش دیگرى باشد، بلکه علاوه بر آن، از سویى معلول شرایطى است که در آن مقطع زمانى با زندگانى آن همراه بود، و از سوى دیگر به دلیل مسؤ ولیت هاى خاصى بود که در آن موقع مى بایست بر عهده بگیرند.
از این رو بر کسى که مى خواهد زندگانى سیاسى یکى از آن دو را مورد مطالعه و بررسى قرار دهد، لازم است که زندگانى سیاسى یکى از آن دو را مورد مطالعه و بررسى قرار دهد، لازم است که زندگانى دیگرى را نادیده نگیرد و مواضع وى را در نظر داشته باشد، و بلکه اگر مى خواهد
از مسائل مؤ ثر در فهم عمیق تر چیزى که در صدد مطالعه آن است و براى شناخت علل و اسباب و نتایج و آثار آن تلاش مى کند استفاده نماید، باید در ارتباط نزدیک و تنگاتنگ با آن حرکت کند.
ما در این بحث مختصر، هر چند به دلیل نداشتن فرصت کافى و کثرت گرفتارى ها نتوانستیم ولو تا حدودى در این مسیر گام برداریم، با این وصف، خیلى از آن فاصله نگرفتیم و اگر بگوییم که آثار و نشانه هاى این حرکت در بحث ما کاملا از بین نرفته و تا حدودى در آن نمایان است، سخنى گزاف نگفته ایم .
در پایان متذکر مى شوم، این تحلیل و بررسى کوتاه خواهد توانست تا حدودى سیماى روشنى از زندگانى سیاسى حضرت مجتبى علیه السلام را در رسیدن به تصورى هر چند محدود از بعضى جریان هاى سیاسى در آن برهه زمانى کمک نماید.
۲۰/۱/۱۴۰۴ ه‍ ق
۵/۸/۱۳۶۲ه‍ ق .
جعفرمرتضى عاملى


سیاست چیست ؟
گویند: کسى از حضرت امام حسن علیه السلام درباره سیاست پرسید، حضرت علیه السلام فرمود:
((هى ان تراعى حقوق الله وحقوق الاحیاء و حقوق الاموات فاما حقوق اللّه فاءداء ماطلب والاجتناب عمانهى و اءما حقوق الاحیاء فهى اءن تقوم بواجبک نحو اخوانک و لاتتاءخر عن خدمه اءمتک و اءن تخلص لولى الامر ما اءخلص لامته . و اءن ترفع عقیرتک فى وجهه اذا حاد عن الطریق السوى واءما حقوق الاءموات، فهى اءن تذکر خیراتهم، وتتغاضى عن مساوئهم، فان لهم ربایحاسبهم ؛))
آن ((سیاست)) رعایت حقوق خداوند و زندگان و حقوق مردگان است : اما حقوق خدا عبارت است از: انجام دادن آنچه امر فرموده و اجتناب از آنچه نهى نموده است ؛ حقوق زندگان عبارت است از: ایفاى وظیفه در قبال برادران دینى و درنگ نکردن در خدمت به همکیشان و اخلاص نسبت به ولى امر، مادامى که او نسبت به مردم اخلاص دارد و آن گاه که از راه راست منحرف شود، فریادت را در برابرش بلند کنى ؛ اما حقوق مردگان عبارت است از: ذکر خوبى هاى ایشان و خوددارى از بیان گناه و لغزش هاى آنان، زیرا آنان را خدایى است که به اعمال آنان رسیدگى خواهد کرد.


فصل اول : زندگانى سیاسى امام حسن (ع) در عهدرسول خدا (ص)
پیامبر اکرم صلى الله علیه والله فرمود:
((لو کان العقل رجلا لکان احسن ؛))
اگر قرار بود عقل به صورت انسانى مجسم شود، همانابه صورت حسن جلوه مى کند. 

سرآغاز
بنا بر قول مشهور، امام حسن علیه السلام در پانزدهم ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرى در دوران زندگانى رسول اکرم صلى الله علیه والله متولد شد و هفت سال از عمر شریفش را در دامان پر مهر و محبت جدش سپرى کرد. این سال ها اگر چه بسیار اندک بود، اما کافى بود تا سیماى کوچکى از شخصیت پیامبر عظیم الشاءن اسلام صلى الله علیه واله را در امام متبلور سازد آن حضرت را شایسته نشان افتخارى نماید که جدش بدو بخشید، آن گاه که برحسب روایت،خطاب به امام حسن علیه السلام فرمود:
((اءشبهت خلقى و خلقى ؛))
تو از لحاظ آفرینش و خلق و خوى (صورت و سیرت) مانند من هستى .))
علامه پژوهشگر،على احمدى مى گوید:
اضافه مى کنم، مصاحبت و همنشینى با بزرگان، اثر روحى عظیمى بر انسان دارد؛کسى که با بزرگى معاشرت کند و با شخصیت عظیمى مصاحبت داشته باشد، آن قدر از نورش بر او مى تابد و چنان عطر معنوى اش او را در بر مى گیرد که موجب غناى نفس و تعالى ذات است .
احادیث فراوانى که درباره معاشرت و انتخاب وارد شده، بر این معنا اشاره دارد. امیرالمومنین علیه السلام در خطبه قاصعه در مورد همنشینى و مصاحبت خود با پیامبر اکرم صلى الله علیه واله مى فرماید :
(( ولقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امّه، یرفع لى فى کل یوم من اخلاقه علما ویاءمرنى بالاقتداء… .))
اضافه مى کنم : رسول اکرم صلى الله علیه واله نحله ارزشمندى به حسنین علیه السلام عطا کرد، آن گاه که فرمود:(( ((اماالحسن فان له هیبتى و سؤ ددى و اءماالحسین فله جودى وشجاعتى ؛)) هیبت و سیادت من از براى حسن است، و بخشش و شجاعتم از آن حسین .))


پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و آینده امت اسلامى
رسول اکرم صلى الله علیه واله مسؤ ولیت هدایت و سرپرستى امت را بر عهده دارد و مسؤ ول تبلیغ و حمایت از آینده رسالت و نیز وضع ضمانت هاى لازم در این زمینه است .
هموست که از طریق وحى از آینده این مولود جدید آگاهى دارد، و هموست که از همین راه مى داند که نقش رهبرى مهمى در انتظار امام حسن علیه السلام است و از سویى از جهت این که نماینده اراده الهى در پرورش و آماده سازى وى براى ایفاى این نقش مهم و حساس است، ماءموریت دارد تا خود شخصا در پرورش حضرت شرکت کند و دست به کار تربیت و پرورش ‍ او
شود، چه در جهت ساخت شخصیت این نوزاد به عنوان یک انسان کامل که ویژگى هاى انسانى خاص خود را داشته باشد، چه در جهت آماده کردن وى متناسب با مسؤ ولیت هاى بزرگى که در زمینه هدایت و رهبرى امت بر عهده خواهد گرفت .
از آن جایى که این مسؤ ولیت هاى است که پیامبر عظیم الشاءن اسلام صلى الله علیه واله بر عهده داشت، طبیعى مى نماید که باید آن کس که جانشین وى مى گردد، همان صفات و صلاحیت هایى را داشته باشد که در شخصیت مبارک آن حضرت متجلى بود.
بدین گونه باید سخن رسول اکرم صلى الله علیه واله به امام حسن علیه السلام راکه فرمود: ((تو از لحاظ آفرینش و خلق و خوى (صورت سیرت) مانند من هستى)) نشان لیاقت و شایستگى براى احراز این منصب الهى، یعنى وراثت و خلافت پیامبر اکرم صلى الله علیه واله و جانشینى وصى او، على بن ابى طالب علیه السلام تلقى کرد.
آرى فرق نمى کند،چه این مساءله در ارتباط باشد با ساخت شخصیت این نوزاد، متناسب با مسؤ ولیت هاى سنگینى که باید در زمینه هدایت، سرپرستى و رهبرى امت بر عهده گیرد، و چه مربوط باشد به ایجاد فضاى روحى و روانى، مناسب در میان امت اسلامى، که مى بایست تسلیم تلاش هاى بعضى از جناح ها در ربودن حق قانونى و مشروع امت در حفظ رهبرى الهى خویش نگردد، یا حداقل تحت تاءثیر تحریف ها، هوچیگرى ها و شایعات و حتى فعالیتهایى قرار نگیرد که براى از بردن مبانى و اصول اساسى بینش اعتقادى و سیاسى امت مسلمان صورت مى گیرد،و از سویى اسلام سعى دارد آن را در اندیشه و شعور امت اسلامى تعمیق و ترسیخ کند.
از این جاست که در مى یابیم چه رازى در این مطلب نهفته است و پیامبر صلى الله علیه واله چه هدفى را دنبال مى کند که با تاءکیدات مکرر خویش، گاهى به صراحت و گاهى به اشارت، بر نقشى که امام حسن و برادرش امام حسین علیه السلام در آینده در رهبرى امت اسلامى ایفا خواهند کرد تاءکید داشت و آن دو را براى مسؤ ولیت هاى بزرگى آماده مى کرد،تا بدان جا که آشکار فرمود:
(( الحسن والحسین امامان قاما او قعدا.))
حسن و حسین امامند و پیشوا،چه شرایط براى رسیدن به خلافت و امامت ظاهرى آنان آماده شود و چه چنین شرایطى حاصل نشود.
همچنین خطاب به آن دو فرمود:
(( اءنتما الامامان و ا لامکما الشفاعه ؛))
((شما هر دو امامید و پیشوا،مادرتان را حق شفاعت است .))
در کتاب موده القربى آمده
که پیامبرصلى الله و علیه واله به امام حسین علیه السلام فرمود:
(( انت سید، ابن سید، اءخو سید، واءنت امام، ابن امام، اءخو امام، وانت حجه، ابن حجه، اخوحجه و اءنت ابو حجج تسعه، تاسعهم قائمهم ؛))
((تو بزرگوار، پسر بزرگوار و برادر بزرگوارى، و تو امام، پسر امام و برادر امامى ؛ تو حجت خدا، پسر حجت خدا و پدر حجت هاى خدایى که نه نفرند و آخرینشان قائمشان است .))
همچنین در روایتى در باره امام حسن علیه السلام فرمود:
((و هو سید شباب اهل الجنه و حجه الله على الامه، اءمره امرى و قوله قولى،من تبعه فانه منى ومن عصاه فانه لیس منى …؛))
و او سرو جوانان اهل بهشت است حجت خدا در میان امت، فرمان او فرمان من است و گفتارش گفتار من، هر کس او را پیروى کند از من است و هر کس از او نافرمانى کند از من نیست ….))
روایات و احادیث زیاد دیگرى نیز هست که بیانگر امامت این دو تن و نه تن از فرزندان امام حسین علیه السلام مى باشد، طالبان بدان جا مراجعه کنند.
آرى تمام آنچه گذشت بدین معناست که رسول اکرم صلى الله علیه واله بدین منظور علوم سودمند و حکمت هاى درخشان زیادى را در حسنین علیه السلام دمید و شایستگى هاى کافى را در آن دو پرورش داد که آنان را براى تصدى منصب خلافت و هدایت امت، پس از خویش آماده کند.از طرفى ملاحظه مى کنیم که رسول اکرم صلى الله علیه واله سعى دارد تا امور مربوط به آن دو را از لحاظ عقیدتى و تشریعى و حتى از نظر عاطفى و وجدانى به شخص خویش مربوط سازد از این رو فرمود:
(( انا سلم لن سالتم و حرب لن حاربتم .))
بدین معنا احادیث زیادى وارد شده که فعلا مجال تتبع و استقصاى آن نیست .
در روایت دیگرى از انس ابن مالک است که گفت : روزى حسن بر پیامبر صلى الله علیه واله وارد شد، خواستم او را از پیامبر دور سازم، پیامبر صلى الله علیه واله فرمود:
((ویحک یا اءنس، دع ابنى، و ثمره فوادى، فان من آذى هذا فقد آذانى، فقد آذى الله ؛))
واى بر تو اى انس، فرزند و میوه دلم را رهاکن ! هر کس این کودک را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خداوند را آزرده است .))
رسول اکرم صلى الله و آله مردم را از آنچه بر امام حسن علیه السلام خواهد گذشت خبر داد و آن طور که روایت شده فرمود:
((ان ابنى هذا سید، و سیصلح الله على یدیه بین فئتین ع
ظیمتین ؛))
این پسرم سید است و امید است خداوند به دست او میان دو گروه بزرگ، صلح بر قرار کند.))
پیشگویى هاى حضرت صلى الله علیه واله در مورد سبط شهید، امام حسین علیه السلام نیز بسیار است که در اینجا نمى توانیم معترض آنها گردیم، ان شاءالله در جاى خود خواهد آمد.
علاوه بر این، مى بینیم که پیامبر اکرم صلى الله و آله دهان امام حسن علیه السلام و گلوى امام حسین علیه السلام را مى بوسد؛این اشاره صریحى است به سبب شهادت آن دو بزرگوار و اعلام همدردى با آنها و نیر تاءییدى است بر موضع گیریها و مسائل مربوط به آن دو.
اضافه بر این احادیث زیادى هست که از نقش ائمه و موقعیت آنها در میان امت اسلامى به طور عام بحث مى کند، مثل حدیث ((باب حطه)) و حدیثى که مى فرماید: ((اینان دانشمندان الهى امتند)) و نیز این که ((معدن علم)) مى باشند و یکى از((ثقلین)) ؛علاوه بر این ها نیز احادیثى آمده است که به مصائبى که از سوى امت متوجه آنان خواهد شد اشاره دارد و فعلا مجال تتبع و استقصاى آن نیست .
به هر حال، شواهد زیادى موجود است که پیامبر اکرم صلى الله علیه واله اهتمام زیادى داشت تا مبانى و اصولى را که براى تشکیل بینش اعتقادى و سیاسى صحیح و کامل در قبال نقش آینده حسنین علیه السلام لازم و ضرورى است واز طرفى بیانگر ضمانت هاى کافى و دژ محکم و نفوذناپذیرى براى وجدان امت اسلامى در قبال هر گونه تحریف و تفسیر باشد، کاملا بیان و روشن کند؛ شواهد آن قدر زیاد است که فعلا مجال استقصاى آن ها نیست .
علاوه بر مطالبى که بیان شد، بر امور زیر تاءکید مى کنیم :
۱.عاطفه پیامبر بیانگر موضع اوست
امام حسن علیه السلام محبوب ترین مردم نزد رسول اکرم صلى الله علیه واله بود؛ محبت حضرت نسبت به امام حسن و برادرش امام حسین علیه السلام به حدى بود که خطبه خود را در مسجد قطع کرد و از منبر فرود آمد تا آن دو را در آغوش گرم خود بگیرد.
علاوه بر احادیث و اخبارى که در این باره گذشت، روایات دیگرى نیز وارد شده که در مباحث آتى خواهیم آورد؛ باید بگوییم که استقصاى تمام آنها در این فرصت کوتاه ممکن نیست .
همه مى دانند که رسول خدا صلى الله علیه و آله در موضع گیرى ها و تمام کارهایى که انجام مى داد و یا از انجام دادن آنها اجتناب مى ورزید، بر اساس
‍ منافع شخصى و خواسته هاى نفسانى یا تحت تاءثیر احساسات و عواطف گام بر نمى داشت، بلکه با تمام وجود و عواطف و احساسات و جمیع افکار و نیروها و امکانات خود، فانى در خدا بود؛ از این رو آن حضرت از خدا بود و به خاطر دین و رسالت الهى زندگى مى کرد و در راه محبت خدا و در حال لقاى پروردگارش رحلت فرمود؛پس ((خداى سبحان اول بود و استمرار بود و پایان))؛ بدین معنا که هر موضعى،از هر نوع و هر اندازه که باشد، اگر قدمى در راه خدمت به دین خدا و اعتلاى کلمه الهى نباشد، ممکن نیست که از رسول اکرم صلى الله علیه واله صادر شود، نه بدین معنا که آن حضرت از عواطف و احساسات انسانى نوع بشر بر خوردار نبود، یا اینکه به عواطف و احساسات خویش میدان نمى داد تا آن طور که حق طبیعى آن هاست، در زندگى تاءثیر مثبت داشته باشد یا حتى از آنها استفاده مباح نمى کرد، بلکه مى خواهیم بگوییم : هر گاه این عواطف و احساسات به صورت موضع گیرى هاى علنى و آشکار جلوه کند و حضرت رسول اکرم صلى الله علیه واله در اظهار آن در ملاء عام و حتى گاهى اوقات بر روى منبر اصرار داشته باشد، مى بایست در خدمت رسالت و براى رسیدن به اهداف عالیه رسول خدا صل الله و آله و سلم باشد، حتى آن جا که حضرت از احساسات و عواطف خود در امور شخصى صرف استفاده مى کند، آن را عبادتى سرشار از بخشش و عطا و غنى از مواهب مى سازد که بدو توان افزون داده و حضرتش را به قرب الهى نزدیک سازد.
آرى آنچه ذکر نمودیم، روایات و اخبار فراوانى را تفسیر و تبیین مى نماید که از رسول اکرم صلى الله علیه واله در مورد علاقه و محبت آن حضرت نسبت به حسنین علیه السلام وارد شده است ؛ مثلا، حضرت در مورد امام حسن علیه السلام فرمود:
((اللهم ان هذاابنى و اءنا اءحبه، واءحب من یحبه ؛))
((خدایا این کودک، پسر من است و او را دوست مى دارم، او را دوست بدار و نیز هر کس که او را دوست مى دارد، دوست بدار!))
همچنین فرمود:
((اءحب اهل بیتى الى حسن و حسین ….))
((محبوب ترین فرد از خاندانم من، حسن است و حسین ….))
در این باره روایات بسیارى وارد شده است .
این موضع متمایز رسول اکرم صلى الله علیه و آله در قبال حسنین علیهما السلام وآن پرورش بى نظیر، بدون شک از دلالت ها و اشارت هاى مهم و فراوانى سرشار است که ما به گوشه اى از آن اشاره کردیم،
سزاوار است در این جا موضع
گیرى و گفتار و رفتار رسول اکرم صلى الله علیه و آله رابه هنگام تولد آن دو بیان کنیم تا مطلب بهتر روشن شود.
هنگامى که مژده ولادت امام حسن علیه السلام به گوش پیامبر صلى الله علیه و آله رسید، به خانه دخترش زهراى بتول علیه السلام آمد و فرمود:
((یا اءسماء هاتى ابنى ؛ اى اسماء،فرزندم را بیاور!))و یا فرمود: ((هاتى ابنى ؛ فرزندم رابیاور!))
همچنین پیامبراکرم صلى الله علیه و آله در نامگذارى این مولود مبارک بر پروردگارش پیشى نگرفت، تا این که وحى الهى نازل شد و به پیامبر خبر داد:((خداوند متعال این نوزاد را حسن نامید)). سپس حضرت گوسفندى را قربانى کرد و خود شخصا موى سرش را تراشید و به اندازه وزن آن،نقره صدقه داد و با دست مبارک بر سر او نوعى عطر مخلوط موسوم به ((خلوق)) مالید و نافش را برید، و کارهاى دیگرى که در این باره نقل شده است و ما در این جا بدان نمى پردازیم .
این که حضرت فرمود:((اى اءسماء،فرزندم را بیاور!))، آن هم در اولین روز ولادت آن حضرت،بیانگر معنایى ژرف و هدفى والاست که در داستان مباهله بدان اشاره خواهیم کرد.
۲. داستان مباهله
از مسائل مربوط به زندگانى سیاسى امام حسن علیه السلام در روزگار جدش رسول خدا صلى الله علیه و آله داستان مباهله است . به نظر مرحوم علامه طباطبایى، این مساءله در سال ششم هجرت یا قبل از آن بوده است .
خلاصه این قضیه آن طور که در تفسیر قمى آمده چنین است :
گروهى از شخصیت ها و علماى عیسوى مذهب نجران به پیامبر صلى الله علیه و آله آمدند و درباره عیسى با وى مناظره کردند؛پیامبر صلى الله علیه و آله بر آنان اقامه حجت کرد، اما آنان نپذیرفتند. پس با هم قرار گذاشتند که در پیشگاه خدا به مباهله بپردازند و نفرین همیشگى و خشم فورى خدا را براى دروغگویان بخواهند.
خداوند مى فرماید:
((ان مثل عیسى عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون الحق من ربک فلاتکن من الممترین فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالو ندع اءبناءناوابناء کم ونساءنا کم وانفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین ؛))
به طور محقق، مثل عیسى نزد خدا نظیر مثل آدم است که خدا او را از خاک خلق کرد و سپس فرمان داد: باش ! و او وجود یافت . حق همه اش از ناحیه پروردگ
ار توست، پس مبادا از دودلان مردد باشى ؛پس هر کس با تو درباره بندگى و رسالت عیسى مجادله کرد، بعد از این که از مطلب آگاه شدى، به ایشان بگو: بیایید ما فرزندان خود و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما نفس خود را شما نفس خود را بخوانیم و سپس مباهله کنیم و دورى از رحمت خدا را براى دروغگویان در خواست کنیم .))
وقتى برگشتند، رؤ ساى نجران (سید و عاقب و اهتم) گفتند: اگر قومش را براى مباهله ما بیاورد، مباهله مى کنیم، چون مى فهمیم که او پیغمبر نیست، و اگر با نزدیکانش بیاید، مباهله نمى کنیم، چون هیچ کس علیه زن و بچه خود اقدامى نمى کند، مگر این که در ادعایش صادق باشد.
در روز مقرر، پیغمبر صلى الله علیه و آله با على و فاطمه و حسنین علیهماالسلام براى مباهله بیرون آمد. نصارا از مردم پرسیدند: اینان چه کسانى هستند؟ گفتند:این مرد، پسر عمو و وصى و داماد او، على بن ابى طالب است، و این زن، دختر او فاطمه، و این دو کودک، پسرانش حسن و حسین هستند. نصارا سخت دچار وحشت شدند و به رسول خدا عرضه داشتند: ما حاضریم تو را راضى کنیم، ما را از مباهله معاف دار !رسول خدا صلى الله علیه و آله با اینان به جزیه مصالحه کرد و به دیار خود برگشتند.
این خلاصه اى بود از آنچه در تفسیر قمى آمده است .
در بعضى از متون آمده : نصارا به پیامبر صلى الله علیه و آله گفتند: چرا با اصحاب بزرگوار و یاران و پیروان گرانمایه و شایسته ات با ما مباهله نمى کنى ؟!
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
((اجل ! اءباهلکم بهؤ لاء خیر اهل الاءرض و اءفضل الخلق ؛))
شگفتا!من با بهترین مردم روى کره زمین و نیکوترین آفریده هاى خدا با شما مباهله مى کنم .))
اسقف مسیحى به همکیشان خود گفت :
من چهره هاى مى بینم که اگر از خدا بخواهند که کوهى را جا بکند، خواهد کند…آیا خورشید را نمى بینید که رنگش دگرگون شده و افق را نگاه نمى کنید که ابرهاى سیاه آن را در بر گرفته، بادهاى سیاه و سرخ وزیدن گرفته و از کوه ها دودى به هوا برخاسته است ؟!عذاب به سوى ما روان شده است .به مرغان بنگرید که آنچه را که در سینه دارند قى مى کنند و به درختان نگاه کنید که چگونه برگ هایشان مى ریزد و به زمین بنگرید که چگونه در زیر پاى ما لرزان است .
طبرسى در مجمع البیان مى گوید: ((مفسران اجماع دارند که مراد از ((ابن
اءنا)) حسن و حسین است .))
زمخشرى مى گوید: ((در این مساءله دلیلى است بر فضیلت اصحاب کساء که هیچ دلیل دیگرى از آن قوى تر نیست .))
ما در این فرصت کوتاه نمى توانیم تمامى جوانب را در داستان مباهله آن طور که باید و شاید مورد بحث قرار دهیم، چه خود نیازمند تاءلیف جداگانه اى است ؛ در این جا تنها به چند نکته اکتفا مى کنیم :
۱. نمونه زنده
این که پیامبر(ص) امام حسن و حسین علیهم السلام را براى مباهله به همراه خود بیرون برد، یک مساءله عادى و اتفاقى نبود، بلکه کاملا در ارتباط بود با معانى و مضامین مهمى که به شخصیت آن دو مربوط مى شد. حسنین علیهم السلام آن مصداق حقیقى و مثل اعلى و میوه برترى بودندن که اسلام اهتمام زیادى در حفظ و نگهدارى آن داشت و مى کوشید تا آن را به عنوان یگانه نمونه عالى سازندگى خلاق معرفى کند که به بالاترین درجات رشد و کمال رسیده است، و حتى اسلام مى توانست پس از ناتوانى تمامى ادله و براهین، با تمام وضوح و روشنى و قاطعیت، در کاستن از حقد و کینه دشمنان، آن را به عنوان عزیزترین و گرانبهاترین چیزى معرفى کند که مى توان پس از این مرحله در اثبات حقانیت و صداقت خویش تقدیم داشت ؛ این مساءله، یک نمونه زنده در اثبات حقانیت اسلام است .
امکان ندارد که پیامبر خدا(ص) در دعوى خویش دروغگو باشد، زیرا آمادگى دارد تا خود و کسانى را در راه اثبات این مدعا قربانى سازد، که علاوه بر این که نزدیک ترین مردم به اویند، در قله نضج و کمال دینى قرار دارند؛ همان طور که دیدیم، رؤ ساى نصاراى نجران نیز بدین امر اعتراف داشتند، زیرا اگر چه محبت نزدیکان، خود یک امر طبیعى است و انسان را وادار مى کند تا هر آنچه را که در کف دارد فدا کند، اما فکر از دست دادن آنها را به خود راه ندهد، لیکن آن چیزى که این محبت را دو چندان مى کند و آن را تحکیم مى نماید و بسیارى از احتمالات فدا ساختن خانواده و نزدیکان را از بین مى برد، این است که علاوه بر عامل قرابت نسبى، نزدیکان از یک شخصیت متمایز با امتیازات، کمالات و فضیلت هایى برخوردار باشد که دیگران فاقد آن هستند.
اگر انسان آماده باشد تا چنین افرادى را از خانواده خویش فدا سازد، این خود بهترین دلیل در صدق مدعا و بارزترین گواه است که این فرد در دین، به طور کامل فانى است، و به خوبى بیان مى کند که هدفش دنیا
ى فانى و مال و منالى پست نیست .
آرى، این همان نتیجه اى است که از داستان مباهله که نزاع اصلى در آن، پیرامون حضرت عیسى (ع) دور مى زد به دست آمد.
۲. برنامه ریزى در خدمت رسالت
از سوى دیگر، ممکن است بعضى تصور کنند، این که ما این کودک و برادرش را مثل اعلى و یگانه نمونه خلاقیت و سازندگى اسلام شمردیم، ناشى از پیروى کورکورانه و غیر مسؤ ولانه از عواطف و احساسات متاءثر از تعصب مذهبى است که خود بر اثر لجاجت دشمنان برانگیخته شده است ؛ اما حقیقت کاملا برعکس است ؛ آنچه ما ذکر کردیم، ناشى از شعور سلیم اعتقادى که ادله و براهین، ما را بدان ملزم کرده است ؛ این دلایل تاءکید دارد که پیشوایان و امامان ما، حتى در سنین طفولیت هم در سطح بالایى از شایستگى و لیاقت براى پذیرفتن امانت الهى و رهبرى حکیمانه و آگاهانه امت اسلامى قرار داشتند؛ همان طور که مى دانید، وضع در مورد امام جواد (ع) و امام مهدى (عج) که اراده الهى تعلق گرفت تا مسؤ ولیت رهبرى امت را در سال هاى اول زندگى عهده دار شوند چنین بود، درست مانند پیامبر خدا عیسى (ع) که کاملا وضع او نیز به همین حال بود؛ خداى متعال درباره اش مى گوید:
((فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فى المهد صبیا قال انى عبدالله آتینى الکتاب و جعلنى نبیا؛))
به فرزند اشاره کرد گفتند: ما چگونه با طفلى که در گهواره است سخن گوییم ؟ طفل گفت : همانا من بنده خدایم که به من کتاب آسمانى عطا کرد و مرا پیامبر خود قرار داد.))
در مورد پیامبر خدا، یحیى (ع) نیز وضع همین گونه بود؛ خداى سبحان درباره اش مى فرماید:
((یایحیى خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا؛))
اى یحیى، کتاب را به نیرومندى بگیر! و در کودکى به او دانایى عطا کردیم .))
آرى، حسنین علیهماالسلام در ایام طفولیت در سطح بالاى از رشد و کمال انسانى قرار داشتند و تمامى صلاحیت ها و شایستگى ها را دارا بودند؛ شایستگى هایى که موجب مى شد مورد عنایت پروردگار و شایسته نشان هاى افتخار زیادى باشند که اسلام بر زبان پیامبر عظیم الشاءن صلى الله علیه و آله به آن ها بخشیده است ؛ از سویى این ویژگى از سویى این ویژگى ها بود که آن دو را قادر مى ساخت تا بتوانند مسؤ ولیت هاى سنگینى را در زمینه رهبرى حکیمانه امت به عهده گیرند. آرى مى بایست این صفا
ت و ویژگى ها را دارا باشند تا شرکت دادن آنها در دعوى و مباهله براى اثبات آن درست باشد.
آن طور که علامه طباطبایى و استاد مظفر-قدس الله سر هما- اشاره کرده اند، مراد از این آیه که مى فرماید: (( فنجعل لعنه الله على الکاذبین)) این است که کاذبین کسانى هستند که در یک طرف مباهله قرار دارند و اگر دعوى و مباهله بر سر آن، بین شخص رسول خدا صلى الله علیه واله و سید و عاقب و اهتم بود، لازم بود در آیه تعبیرى بیاورد که قابل انطباق بر مفرد و جمع هر دو باشد؛ مثلا بگوید: (( فنجعل لعنه الله على الکاذب)) یا (( على من کان کاذبا))،ولى از آنچه در آیه آمده است معلوم مى شود دروغگویى که نفرین شامل حالش مى شود، جمعیتى است که در یک طرف این محاجه قرار گرفته، حال یا در طرف رسول خدا یا در طرف نصارا. این مطلب مى رساند که هر کس براى مباهله حضور یافت، در دعوى شریک است، زیرا کذب جز در آن نیست ؛بنابراین، على، فاطمه و حسنین علیماالسلام در دعوى و دعوت براى مباهله بر سر آن شریک بودند؛ این از بالاترین مناقبى است که خداى تعالى اهل بیت پیامبرش را بدان اختصاص ‍ داده است .
همان طور که گذشت، زمخشرى مى گوید: ((در این مساءله دلیلى است بر فضیلت اصحاب کساء که هیچ دلیل دیگرى از آن قوى تر نیست .))
طبرسى و دیگران گفته اند:
((ابن ابى علان که یکى از پیشوایان معتزلى است مى گوید: این آیه مى رساند که حسنین در آن حال مکلف بوده اند، زیرا مباهله جز با افراد بالغ جایز نیست . اصحاب ما (شیعه امامیه)مى گویند: کمى سن از حد بلوغ، منافاتى با کمال عقل ندارد و احتلام که در شرع مقدس حد بلوغ شناخته شده، فقط براى احکام شرعى است (واضح است که عامه مردم مدنظرند).سن حسنین در حال مباهله به حدى بوده که مانع از کمال عقل آنها نیست ؛علاوه بر این، ما معتقدیم که جایز است در مورد ائمه جرق عادت شود و چیزهایى به اینان داده شود که به دیگران داده نشده است، و اگر سن کودکى ایشان در آن موقع طورى است که معمولا موقع کمال عقل در انسان نیست، ممکن است به خاطر امتیازهایى که دارند، به طور استثنایى و خرق عادت، به آنان کمال عقل داده شده باشد، چه اینان نزد پروردگار از جایگاه و موقعیت خاصى برخوردارند و امتیازهایى دارند که سایر افراد بشر ندارند. مؤ ید این مطلب فرموده رسول اکرم (ص) است که در اوان کودکى آن دو فرمود:این دو پسرم، حسن و حسین، امامند و پیشوا، چه شرایط براى رسیدن به خلافت و امامت ظاهرى آنان آماده شود و چه چنین شرایطى حاصل نشود.))
اضافه مى کنم : از مطالبى که مؤ ید نظر علامه طباطبایى و علامه مظفر و دیگران است، ((سوره هل اءتى))است که در شاءن اهل کساء نازل شده است و خدا در آن، همه آنها را به بهشت وعده مى دهد و از جمله اهل کساء، حسن و حسین (ع) هستند.
همچنین شرکت در بیعت رضوان ؛ گواهى گرفتن آن دو در قضیه فدک توسط حضرت زهرا و سایر اقوام و موضع گیرى هاى پیامبر اکرم در مناسبت هاى مختلف، مؤ ید این مدعاست .
تمامى این مسائل بدین خاطر بود که رسول اکرم (ص) مى خواست مردم را از نظر روحى و وجدانى براى پذیرش امامت ائمه (ع) هر چند از سن کمى برخوردار باشند آماده ساز؛ مثلا در امام جواد و امام مهدى (ع) وضع چنین بود.
۳. سیاست هاى شوم
در آن زمان، سیاست هاى منحرفى عرض اندام مى کرد که لازم بود با آن مقابله نمود و در برابر آن ایستاد و موضع گیرى کرد. ما در این جا به چند مورد اشاره مى کنیم :
الف) آوردن زن، آن هم شخصیتى مثل حضرت زهرا(س) که نمونه عالى و منحصر به فرد زن مسلمان است، در یک چنین امر دینى خطیر و سرنوشت سازى بدین منظور بود که برداشت تنفر آور جاهلیت از زن را محو سازد، چه آنان براى زن هیچ گونه ارزش و منزلت حائز اهمیتى قائل نبودند، بلکه برعکس، زن را منبع شقاوت و بدبختى مى دانستند که براى قبیله خود ننگ و عار به همراه دارد و مظنه خیانت است ؛ از این رو احدى تصور نمى کرد روز شاهد باشد که زن زن در مسئله حساس و سرنوشت ساز و حتى مقدسى مثل مباهله شرکت داشته باشد، تا چه رسد به اینکه شریک مدعا و شریک دعوت براى اثبات آن باشد
ب)آوردن حسنین (ع) براى مباهله با انصارى نجران به عنوان پسران رسول اکرم (ص) با اینکه آن دو حضرت، فرزندان صدیقه طاهره، دخت گرانقدر پیامبر بودند، آن چنان که مى خواهیم دید، از دلالتى مهم و معنایى ژرف و عمیق برخوردار است .
یک اشکال و پاسخ آن
قبل از پرداختن به این مطلب و بیان مفاد آن، لازم دیدیم به اشکال یکى از محققان (سید مهدى روحانى) پاسخ دهیم که مى گوید:
((این آیه، تنها دلالتى که دارد این است که آوردن فرزندان ((اصحاب)) این دعوت جدید مطلوب است و بیشتر از این چیزى نمى گوید، چنان که فرمود: ((ابناءنا))
و فرمود((ابنائى))، و در آیه چیزى که بر لزوم آوردن فرزندان شخص صاحب دعوت دلالت کند وجود ندارد و همین که فرزندان یکى از اصحاب دعوت باشند، در صدق امتثال کافى است، پس آیه نمى رساند که حسنین فرزندان رسول خدایند))
در پاسخ مى گوییم :
۱)امام على (ع) در روز عاشورا به این آیه مبارکه استدلال کرد که خداوند او را نفس پیامبر و فرزندانش را فرزندان او و زنش را زنان آن حضرت قرار داده است . امام کاظم (ع) نیز با این آیه بر هارون الرشید احتجاج کرد و یحیى بن یعمر و نیز سعید بن جبیر چنان که خواهد آمد بر حجاج استدلال نمود. این استدلال و احتجاج به واسطه یک امر تعبدى صرف نبود، بلکه به ظهور آیه مبارکه بود که دشمن راهى جز تسلیم و خضوع در برابرش نیافت و مجبور به پذیرش آن شد.
۲)اگر مراد از ((انباءنا))مطلق فرزندان اصحاب دعوت بود، باید مقصود از ((اءنفسنا))تمامى مردانى باشد که این را پذیرفته بودند، نه فقط شخص ‍ رسول اکرم صلى الله علیه و آله بنابراین مناسبت تر این بود که به جاى ((اءنفساء))مى فرمود:((ورجالنا ورجالکم .)) به علاوه مناسب نیست که مقصود از ((انفس)) شخص رسول خدا صلى اله علیه و اله باشد و مراد از ((اءنباء)) و ((نساء))، فرزندان و زنان دیگران، زیرا ظاهر این است که فرزندان و زنان همان کسانى مورد نظر است که لفظ ((انفسنا))منظور است، زیرا اگر منظور از ((انفسنا)) شخص رسول اکرم صلى اله علیه و اله باشد و مراد از ((ابناءنا)) فرزندان دیگران، مثل این بود که بگوییم :((اگر ادعاى من نادرست باشد، فرزندان فلانى بمیرند.))
۳)گذشته از این، مى بینیم کلمات ((اءنفسنا))، ((اءبناءنا)) و((نساءنا))به صیغه جمع آمده است، پس چرا باید از ((انفس)) به دو تن و از ((اءبناء))نیز به دو تن و از ((نساء))به یک تن اکتفا شود؟!این خود دلالت مى کند که افرادى که رسول اکرم صلى الله علیه واله با خود آورد، خصوصیت ویژه اى داشتند.
اگر مقصود، مجرد آوردن افرادى به عنوان نمونه بود،پس چرا از هر کدام به یک تن اکتفا نکرد؟! و اگر اختصاص یک گروه خاص به شرف معینى منظور است تا بیان شود که تنها اینان هستند که به قله فناى در این دعوت که مباهله بر سر آن است رسیده اند، پس صحیح خواهد بود اگر گفته شود:این آیه بر وجود فضیلتى در اصحاب کساء دلالت مى کند که هیچ فضیلتى بالاتر از آن نیست، خصوصا با توجه به مطلبى که از دو علامه بزرگوار، طباطبایى و مظ
فر در این باره گذشت ؛ آن جا که گفتند: اینان در دعوى و در دعوت براى مباهله براى اثبات آن با رسول اکرم صلى اله علیه واله شریکند.
بدین ترتیب روشن مى شود که این ادعا که آیه بر چیزى بیشتر از امر به آوردن نمونه اى از فرزندان اصحاب این دعوت دلالت نمى کند، قابل قبول نبوده و به هیچ عنوان نمى توان بدان اعتماد کرد.

 

بازگشت به آغاز
اشکالى بود که مناسب دیدم بدان اشاره کنیم و بعضى از پاسخ ‌هاى که مى توان در رد آن داد.در اینجا مى خواهیم اشاره کنیم که آوردن حسنین علیماالسلام براى مباهله به این عنوان بود که آن دو، فرزندان رسول اکرم صلى الله علیه و اله هستند – هر چند فرزند دخت گرانقدر آن حضرت بودند – تا دیگر مجالى براى انکار یا شک و تردید براى احدى باقى نماند.
اینان خود اقرار دارند که ((این آیه دلالت دارد که هر چند حسنین فرزندان دخت پیامبر بودند، با این حال مى توان گفت : آن دو پسران رسول اکرم صلى الله علیه و اله بودند، زیرا پیامبر صلى الله علیه واله وعده داده بود که فرزندان خود را بخواند و آن دو را خواند.))
این اقدام رسول اکرم صلى الله علیه و اله معانى و مفاهیم مهمى در بر داشت، زیرا علاوه بر آنچه در فوق بدان اشاره کردیم و همان طور که قبلا متذکر شدیم، هدف رسول خدا صلى الله وعلیه و اله این بود که برداشت تنفرآور جاهلیت را در مورد فرزندان زایل سازد نه فرزندان دختر)).این عقیده موجب مشکلات فراوان روانى، اجتماعى، اقتصادى و غیره مى شد و منطقى جز منطق جاهلیت و تعصبات کور نداشت ….

 

ادامه در (بررسی مسئله ارث رسیدن به دختران)

 

www.tarikheslam.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

زندگی سیاسی امام حسن. زندگی سیاسی امام حسن. زندگی سیاسی امام حسن. زندگی سیاسی امام حسن.زندگی سیاسی امام حسن.زندگی سیاسی امام حسن.زندگی سیاسی امام حسن.زندگی سیاسی امام حسن.زندگی سیاسی امام حسن. زندگی سیاسی امام حسن. زندگی سیاسی امام حسن
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید