ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

رویکرد متون اسلامی به فقر

سیدمهدی موسوی‌اصل


این مقاله بخشی از مقاله ای با عنوان « پیامدهای فقر بر بهداشت روانی» است.


 


چکیده


رویکرد متون اسلامی به مسائل فقر و به معانی گوناگون آن در منابع دینی دیگر مباحث این مقال است، دلائل عدم مطلوبیت فقر در این منابع عبارتند از: تضاد فقر با عدالت اجتماعی، پناه‌بردن به خداوند از فقر در ادعیه امامان معصوم، اهمیت دین برای انسجام اسلامی در جامعه، برنامه دین برای اهداف متعالی و عواقب نامطلوب فقر از منظر دین. سرانجام، توضیح و تبیین مواردی که موهم این برداشت است که اسلام با مسئله فقر مخالفتی ندارد، بلکه آن را تأیید می‌کند.


 


رویکرد متون اسلامی به فقر


در متون اسلامی به آموزه‌هایی مانند زهد و رضا برمی‌خوریم که تصور می‌شود تلویحاً فقر را می‌پذیرد. از این جهت برای روشن‌شدن دیدگاه اسلام مناسب است فقر را در متون اسلامی بررسی کنیم.


الف. معانی فقر: این کلمه و مشتقات آن و نیز کلمات مشابه آن نظیر مسکین، در منابع اسلامی دست‌کم به چهار معنای متفاوت به‌کار رفته است:


1. فقر مادی: مثل مواردی که قرآن موارد مصرف زکات را بیان می‌کند و فقرا را جزو آنان به‌شمار می‌آورد[۲۸].

& #x0D;

2. فقر وجودی: به این معنا که انسان نسبت به خداوند فقیر به تمام معناست؛ یعنی در وجود و هستی خود نیازمند کامل به اوست .


3. فقرالنفس یا آزمندی و حرص: مانند: کاد الفقر أن یکونَ کفراً.


4. فقر و نیاز به خداوند: مثلاً: اللهم اغننی بالافتقار الیک و لا تفقرنی بالاستغناء عنک؛ خدایا، با احساس نیاز به خودت مرا بی‌نیاز کن و با حس بی‌نیازی از خودت، مرا به فقر مبتلا نکن.[۲۹]


به‌نظر می‌رسد که واژه فقر در اصل به معنای تهیدست‌بودن و نیاز است که متعلق آن گاهی وسایل زندگی و مادیات است و گاهی اصل وجود و هستی انسان. بنابراین، معنای اول و دوّم در‌واقع دو معنا نیستند، بلکه دو مصداق از یک معنا می‌باشند. نیاز وجودی بشر به خداوند امری است واقعی؛ یعنی فرد چه به این نیاز توجه کند و آن را احساس نماید و چه چنین احساسی در او وجود نداشته باشد، بالأخره این فقر و تهیدستی در او هست. البته وجود چنین احساسی در درون فرد، آثار روانی فراوانی برایش به ارمغان می‌آورد و در تأمین بهداشت روانی وی بسیار مؤثر است. اگر انسان به چنین درکی رسید، غنی واقعی است، هر‌چند در زندگی مادی غنی نباشد. اما اگر چنین فهم و درکی برایش حاصل نشد، فقیر واقعی است و اگر تمام امکانات برای زندگی مادی را در اختیار داشته باشد، باز هم حریصانه دنبال مقدار بیشتری از آن است و به قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  اگر انسان به اندازه وسعت دو بیابان مال داشته باشد، طالب گستره بیابان سوم است و چشم او را جز خاک چیزی پر نمی‌کند.[۳۰] این همان معنای چهارمی است که اشاره شد و برخلاف معنای دوم، قابل تحسین و تمجید است؛ زیرا امر
ی اکتسابی است. اما درباره معنای سوّم باید گفت که به‌نظر می‌رسد استعمال کلمه فقر در آن، نیازمند قرینه باشد؛ مثلاً، گفته شده است که بدترین نوع فقر، فقر روانی (زیاده‌خواهی شدید) است.[۳۱] بنابراین، اگر قرینه‌ای وجود نداشت، فقر را در متون اسلامی بر فقر مادی حمل می‌کنیم. به همین جهت در این حدیث معروف که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  و امام صادق علیه السلام  نقل شده است: «کاد الفقر ان یکون کفراً»، منظور از فقر، فقر مادی است. نزدیک بودن فقر به کفر را می‌توان این‌گونه تبیین کرد که فقر مانع رفع نیازهای اولیه می‌شود و همین محدودیت موجب می‌شود که افراد در اعتقادات دینی خود هم به‌تدریج تردید کنند. گاه محرومیت موجب می‌شود افراد به رفتارهای نامناسب دست بزنند و انجام تدریجی رفتارهای نابهنجار از لحاظ دینی، ممکن است افراد را به مرحله کفر و بی‌اعتقادی بکشاند.[۳۲]


 


ب. عدم مطلوبیت فقر از دیدگاه اسلام


تأثیر فقر بر کاهش دینداری را در متون اسلامی بررسی کردیم. توجه به موارد مزبور که شواهد تجربی بسیاری نیز بر آن وجود دارد، کافی است که فقر را از دیدگاه اسلام نامطلوب تلقی کنیم، به عبارت دیگر، آموزه‌های دینی وجود فقر و نابرابری را برای جامعه مایه ننگ و برای بهداشت روانی و دینداری فرد نامطلوب می‌داند. برخی دلایل عدم مطلوبیت فقر از نظر دین از لابه‌لای مباحث مربوط به آثار فقر قابل استنباط است، اما برای وضوح بیشتر تلقیِ منفی اسلام از فقر به نکاتی اشاره می‌کنیم:


1. اسلام شدیداً طرفدار عدالت اجتماعی و اقتصادی است و اصولاً برپایی قسط و عدل از مهم‌ترین اهداف بعثت انبیا شمرده شده است.[۳۳]</SPAN&gt ; از سوی دیگر، می‌دانیم که فقر در یک جامعه غالباً از نابرابری و بی‌عدالتی سرچشمه می‌گیرد. امیرالمؤمنین علیه السلام  می‌فرماید: «فقیر بخاطر زیاده‌خواهی ثروتمند گرسنه می‌ماند».[۳۴] در دو روایت تقریباً مشابه از امام صادق و امام کاظم علیهم السلام آمده است که برقراری عدالت موجب غنا و بی‌نیازی مردم می‌شود و در‌واقع، دلیل فقر عده‌ای در جامعه، عدم رعایت عدالت در توزیع ثروت‌هاست.[۳۵]


2. فقرزدایی از برنامه‌های مسلم اقتصادی در اسلام است. پیشوایان دین، رفع فقر را وظیفه خود می‌دانستند و چه به‌عنوان یک فرد عادی و چه به‌عنوان مسئول جامعه اسلامی، سعی در ریشه‌کن کردن فقر و محرومیت داشتند. امام علی علیه السلام  در سخنی که در ابتدای به‌دست‌گرفتن زمامداری جامعه ایراد کردند، یکی از دلایل پذیرش آن را تعهدگرفتن خداوند از دانشمندا
ن بر عدم رضایت به پرخوری عده‌ای ستمگر و گرسنگی و بیچارگی گروهی مظلوم می‌داند.[۳۶] اصولاً واجب‌شدن زکات، خمس و صدقات واجبِ دیگر برای آن است که فقرا زندگی بهتری پیدا کنند و از مواهب زندگی بهره‌مند شوند. این نشانه آن است که هدف دین و مقصود از این مقررات، رسیدن به مواهب زندگی و بهره‌مند‌شدن از آن است. اگر مقصود و هدف دین فقیربودن بود و حد اعلای تربیت دینی آن بود که بشر از متاع این جهان اعراض کند و در فقر و مسکنت و بیچارگی زندگی نماید، پس فقرا به آن هدف عالی رسیده‌اند و نباید به آنان چیزی داد تا از حال خوش و سعادتمندانه خویش خارج نشوند. آنان نیز چون غرق در سعادتند نباید بپذیرند.[۳۷]


3. در کلام و دعای امامان معصوم علیهم السلام موارد پناه‌بردن به خداوند از فقر و نیز درخواست غنا و بی‌نیازی از مردم فراوان ذکر شده است که به‌عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‌کنیم:


الف. خدایا، از نیازمندی به همتایان خود، به تو پناه می‌برم.[۳۸]


ب. خدایا، به تو پناه می‌برم از ثروتی که موجب طغیان شود، از فقری که فراموشی آورد (ظاهراً مقصود آن است که فقر موجب می‌شود نام و یاد فرد در جامعه به فراموشی سپرده شود و در‌واقع، منزوی گردد)، از همسایه‌ای که مرا بیازارد و به تو پناه می‌برم از بی‌آبرویی‌های ناشی از فقر و از ذلت بدهی و قرض.[۳۹]


ج. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: خدایا از کفر و فقر به تو پناه می‌برم. فردی پرسید: آیا این دو همتای هم و هم‌سنگ هستند؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: آری.[۴۰]


علامه مجلسی با اینکه دیدگاه مقبولی در این زمینه ندارد و به‌نظر می‌رسد که جانب فقر را ترجیح می‌دهد، ولی می‌گوید: درخواست فقر در دعاها وارد نشده است و در غالب آنها پناه‌بردن به خداوند از فقر آمده است.[۴۱]


بنابراین، چنین پدیده‌ای که پیشوایان دینی دائماً برای رهایی از آن به خداوند پناه می‌برند و هیچ وقت آن را از او درخواست نمی‌کنند، چگونه می‌تواند مطلوب دین باشد؟


4. انسجام اجتماعی و همدلی میان افراد برای حفظ جامعه اسلامی بسیار ضروری است و به همین جهت در موارد متعددی به آن دعوت شده است؛ مثلاً، قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: «به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید».[۴۲]از سوی دیگر، در جامعه‌ای که عدالت در آن وجود ندارد و عده‌ای در ‌نهایت فقر زندگی می‌کنند، در حالی که برخی دیگر در اوج رفاه هستند، انتظار همدلی و انسجام جامعه، انتظاری واهی است و چنین جامعه‌ای محکوم به زوال می‌باشد. در کلامی منسوب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  آمده است: «المُلک یبقی مع‌الکفر و لا یبقی مع الظلم»;[۴۳] اگر جامعه‌ای عادل و متعادل باشد قابل بقا هست، هر‌چند مردم آن جامعه کافر باشند، اما اگر ظلم و نابرابری در آن پیدا شد، دیگر چنین جامعه‌ای باقی نمی‌ماند، هر‌چند مردم به‌حسب ظاهر مسلمان باشند.[۴۴]


5. دین برای برآوردن نیازهای عالی‌تر روانی و سعادت انسان برنامه دارد، امّا ارضا نشدن نیازهای سطح پایین‌تر و فیزیولوژیک و در ‌واقع، وجود فقر در جامعه می‌تواند مانعی برای دست‌یافتن به آنها باشد؛ به عبارت دیگر، برآوردن نیازهای مادی و سطح پایین، زمینه و بستر مناسبی است برای اینکه فرد به فکر نیازهای والاتر بیفتد و به‌دنبال ارضای آنها برود. احادیث متعددی به این مضمون وارد شده است که غنا و تأمین معاش کمک خوبی برای تقوای الهی است.[۴۵]</SPAN&g t;


6. عواقبی که فقر به‌دنبال خود دارد، از نظر دین مطلوب نیست؛ مثلاً، آموزه‌های اسلامی برای عزت‌نفس اهمیت فراوانی قائل است. قرآن کریم نیازمندانی را که جامعه اسلامی موظف به تأمین معشیت آنان است، چنین توصیف می‌کند: آنان چنان خویشتن‌دار و عفیفند (عزت‌نفس دارند) که افراد ناآشنا به احوالشان، آنان را بی‌نیاز و ثروتمند تصور می‌کنند، ولی از چهره‌هایشان می‌توان فقر و نیاز را در آنان تشخیص داد و به‌هیچ‌وجه با اصرار چیزی از مردم درخواست نمی‌کنند. همچنین در روایات متعددی آمده است که خداوند کارهای مؤمن را به خود وی واگذار کرده است، اما اجازه ذلت‌پذیری به وی نداده است.[۴۶] به همین دلیل، به کسی که قرار است نیاز فقیری را برطرف کند، توصیه شده است که این کار را قبل از درخواست وی و قبل از آنکه آبروی خود را خرج کند، انجام دهد. در ذیل همین روایت امام صادق علیه السلام  تأکید فرمود: به خدا قسم، اگر پس از درخواست و لطمه‌دیدن آبرو و عزت‌نفس فقیر، همه اموال خود را در اختیار او بگذاری، نمی‌توانی آسیب وارده به شخصیت وی را جبران کنی.[۴۷]</SPAN&g t; سخن در این زمینه بسیار است،[۴۸] اما آنچه در اینجا مدّنظر بود، آن است که نمی‌توان معلول و پیامد چیزی را نامطلوب و زشت تلقی کرد، اما علّّت را مطلوب و قابل‌قبول دانست. پیامدهای دیگر نابرابری و فقر، از‌قبیل فقدان تعلیم و تربیت، ضعف اخلاقی و عقیدتی، نابهنجاری‌های اجتماعی و بروز کینه و عداوت در میان افراد جامعه نیز چنین وضعیتی دارند. اگر دین برای انسجام اجتماعی، تدین و وجود فضایل اخلاقی و علم‌آموزی و بالابودن سطح فرهنگ و امثال آنها ارزش قائل است، پس مساوات و نزدیک‌بودن سطح زندگی در میان افراد جامعه و محو فقر و نابرابری را نیز مطلوب و مایه ثبات اجتماعی و تأمین‌کننده اهداف والای دینی می‌داند.


 


ج. موارد مطلوبیت فقر در متون اسلامی


هر‌چند فقر به‌طور کلی از دیدگاه اسلام نامطلوب است و پیامدهای نامناسبی برای سلامت جسمانی و روانی افراد دارد، امّا می‌توان در برخی شرایط و از جهات خاصی و برخی برداشت‌ها، آثار و جنبه‌های مثبتی برای آن در‌نظر گرفت. در اینجا با بیان نکته‌هایی، درصددیم موارد مطلوبیت فقر را از سایر موارد متمایز کنیم و بدفهمی‌هایی مربوط به فقر را شرح دهیم.


 


1. فقر اختیاری در مقابل فقر تحمیلی


در یک تقسیم‌بندی، فقر مادی را می‌توان به دو نوع فقر اختیاری و فقر تح
میلی تقسیم کرد. فقر تحمیلی، همان‌گونه که از نامش پیداست، وضعیت ناگواری است که فرد علی‌رغم میل باطنی، مجبور به پذیرش آن می‌شود و غالباً ناشی از توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه است. در مقابل، در فقر ارادی (انتخابی) خود فرد فقر را برمی‌گزیند یا به سبب عواملی که خود وی انتخاب کرده است، پدید می‌آید. این پدیده می‌تواند هم مثبت و هم منفی باشد؛ مثلاً، اگر این نوع فقر به سستی و تنبلی فرد یا اعتقادات نادرستش درباره دنیا و آخرت مستند باشد، مسلماً ارزشمند نخواهد بود، امّا گاهی انتخاب زندگی فقیرانه برای تأمین اهداف والاتری نظیر ایثار و فداکاری، همدردی با مستمندان و امثال آنهاست. این نوع فقر انتخابی (که گاهی زهد هم نامیده می‌شود)، مثبت و دارای ارزش است. پیشوایان دین، بخصوص وقتی حکومت ظاهری بر جامعه اسلامی را بر‌عهده داشتند، زندگی در سطح زندگی کم‌درآمدترین اقشار جامعه را بر خود فرض می‌دانستند و آن را موجب تسلی‌خاطر فقرا و حفظ سلامت روانی آنان قلمداد می‌کردند. البته از نظر آنان، تأمین عدالت اجتماعی در جامعه و نزدیک‌کردن سطح زندگی عموم مردم در اولویت اول قرار داشت و از اهداف اصلی آنان رفع فقر به‌طور کامل از جامعه بود، امّا این امر به زمان نیاز دارد و علاوه بر آن، گاهی حوادثی غیرمترقبه نظیر زلزله و سیل رخ می‌دهد و عده‌ای را به‌طور کامل از هستی ساقط می‌کند. در چنین مواردی برای آنکه فقرا از جهت بهداشت روانی دچار مشکل نشوند، اقدامات مقطعی نیز ضرورت پیدا می‌کند. یکی از این اقدامات، هم‌سطح‌شدن زندگی حاکمان با ضعیف‌ترین افراد جامعه است.[۴۹]


 


2. ارزش‌داوری اخلاقی و اجتماعی بر ‌اساس فقر


در طول تاریخ افرادی ناآگاهانه یا برای تأمین مقاصد و خواسته‌های خود، فقر و غنا را ملاک ارزش در جامعه و حتی معیار شخصیت در پیشگاه خداوند می‌دانستند؛ مثلاً، فرعون برای ردّ رسالت حضرت موسی علیه السلام  او را به دلیل نداشتن ثروت و مقام، به پستی متهم می‌کرد و خود را برتر از وی می‌دانست.[۵۰] او مدعی بود که اگر موسی راست می‌گوید باید دستبندهای طلا در اختیار داشته باشد.[۵۱] از این نمونه‌ها در قرآن فراوان به چشم می‌خورد.[۵۲]


به همین ترتیب، جامعه جاهلی عرب شخصیت افراد را با مقدار مال، ثروت، شکوه و جلال ظاهری می‌سنجیدند. شاعر می‌گوید: ارزش فردی که هزاردینار دارد، هزار است و دارایی خود را اضافه کن تا ارزشت افزوده گردد و ارزش صاحب یک درهم، به همان اندازه است. حتی در اوایل رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  به دلیل فقر، به رسالت وی اعتراض می‌کردند و آرزو داشتند که قرآن بر یکی از دو مرد ثروتمند و مشهور مکه یا طائف نازل می‌شد.[۵۳]( زخرف: ‌۳۱) آموزه‌های اسلام بسیار تأکید دارد که ملاک ارزش‌داوری شخصیت، امور مادی نیست (سباء: ‌۳۷) و با تأکید بر اموری مانند ایمان، عمل شایسته،[۵۴] تقوا[۵۵] و دانش[۵۶] درصدد است مسائل اقتصادی را از ملاک‌های شخصیتی و ارزشی خارج کند. بنابراین، اگر در کنار فقر، فردی از ارزش‌های اصیل برخوردار باشد، نباید فقر او مانع ارزش‌گذاری مثبت او باشد.


 


3
. مواردی که متون اسلامی فقر را ستایش کرده است


کلمات اولیای دین اسلام نشان می‌دهد که در موارد متعددی فقر را ستوده‌اند؛ مثلاً، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  نقل شده است که فرمود: «فقر مایه فخر من است و به آن افتخار می‌کنم».[۵۷] مواردی از این قبیل در روایات زیاد به چشم می‌خورند. تحلیل‌ها و برداشت‌های گوناگونی در مورد این روایات ارائه شده است که به بررسی اجمالی آنها می‌پردازیم.


الف. فقر ستایش‌شده: در ‌واقع ابراز فقر و نیاز در درگاه الهی است و مقصود از فقر در این موارد، فقر مادی نیست؛ زیرا فقری که خود پیامبراکرم  صلی الله علیه و آله و سلم  بارها از آن به خدا پناه می‌برد، چگونه می‌تواند مایه فخر باشد. پس فقر معنوی و به اصطلاح فقر الی‌الله در این‌گونه روایات منظور است؛ به عبارت دیگر، غرض پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم&am p;nbsp; آن است که احساس نیاز به خدا (معنای چهارم فقر طبق نقل سابق) مایه مباهات من است و به آن افتخار می‌کنم.[۵۸]


از نظر ما، اگر توجیه دیگری برای این حدیث یافت نمی‌شد، تفسیر فقر در آن به فقر معنوی (احساس نیاز به خداوند) خوب بود، امّا با توجه به آنچه پیش از این گفتیم که کلمه فقر اگر بدون قرینه به‌کار رود، مقصود فقر مادی خواهد بود، می‌توانیم در اینجا نیز آن را به معنای اصلی خود بگیریم و توجیه بهتری برایش بیاوریم. به نظر می‌رسد فقر در این روایت و امثال آن می‌تواند به معنای فقر انتخابی یا زهد باشد؛ یعنی هدف از بیان این جمله آن باشد که منِ پیامبر به‌عنوان رهبر جامعه اسلامی به زندگی فقیرانه و در سطح زندگی عموم مردم افتخار می‌کنم. فقری که خود آن را برگزیده‌ام تا مرهمی باشد بر دل‌های فقرای شکیبایی که در راه اعتلای حق و برای طرفداری از آن، زندگی سخت و مشقت‌بار را بر خود هموار کرده‌اند.


ب. فقر با حفظ ارزش‌ها: گاهی مقصود از مدح فقر، ترجیح‌دادن آن در مقام مقایسه است. به این معنا که اگر بر سر دوراهی انتخاب فقر همراه با حفظ اعتق
ادات دینی یا ثروت و غنا با دست‌کشیدن از باورها قرار گرفتیم، باید چنین فقری را برگزینیم. در اینجا به‌عنوان نمونه به حدیثی از امام باقر اشاره می‌کنیم. آن حضرت در جمع یاران خود فرمود: هیچ‌یک از شما به حقیقت ایمان دست نمی‌یابد، مگر آنکه سه ویژگی در او باشد: مرگ برایش محبوب‌تر از زندگی، فقر دوست داشتنی‌تر از توانگری و بیماری خواستنی‌تر از تندرستی باشد. اصحاب سؤال کردند که چه کسی می‌تواند این‌گونه باشد. آن حضرت فرمود: همه شما این‌گونه‌اید و برای برطرف‌کردن تعجب آنان ادامه داد: مرگ همراه با دوستی ما اهل‌بیت برای شما دوست داشتنی‌تر است یا زندگی همراه با دشمنی ما؟ جواب دادند که به خدا قسم، مرگ در راه محبت شما برای ما محبوب‌تر است. امام فرمود: فقر و توانگری و بیماری و تندرستی نیز چنین هستند.[۵۹] حدیث پیامبر گرامی اسلام را نیز این‌گونه می‌توان تفسیر کرد؛ زیرا گاهی کسانی که منافعشان در ‌نتیجه تبلیغ اسلام به خطر افتاده بود، به ایشان پیشنهاد ثروت و ریاست می‌کردند و در مقابل، از وی می‌خواستند دست از تبلیغ توحید و یکتاپرستی بردارد.


ج. فقر تحمیلی همراه با شکیبایی: در برخی روایات، مقصودْ مدح فقرای صابر است، نه خود فقر به‌عنوان پدیده‌ای اجتماعی که غالباً ناشی از بی‌عدالتی در جامعه است. بنابراین، گرچه خود فقر، پدیده‌ای است مذموم و باید از آن به خدا پناه برد، اما گاهی در ‌نتیجه علل طبیعی از‌قبیل خشکسالی یا امتحان و آزمون الهی و امثال آنها انسان مبتلا به آن می‌شود. اگر در این را
ه استقامت به خرج داد و فقر او را از راه راست منحرف نکرد و در اعتقادات و اخلاقیاتش خللی ایجاد نشد، چنین فردی مستحق مدح است، البته به دلیل صبر و استقامت، نه خود فقر. در ‌واقع، این روایات در پی ایجاد اعتماد به نفس در فقرا هستند تا شخصیت آنان آسیب نبیند و از سطح جامعه زیاد فاصله نگیرند و در ورطه هلاکت نیفتند و از سوی دیگر، زندگی مترفانه و تجملی به‌عنوان یک ارزش در اجتماع مطرح نگردد.[۶۰]


د. زندگی متوسطی که برخی از آن به فقر تعبیر می‌کنند: گاهی مقصود از فقر در روایات، چیزی است که به تصور عامه مردم فقر است، ولی در واقع غنا و بی‌نیازی است. کسی که زندگی متوسط و به‌اصطلاح روایاتْ «کفاف» دارد، محتاج دیگران نیست و در‌نتیجه، غنی است، اما مردم ممکن است به دلیل برخوردار نبودنش از ثروت کلان او را فقیر به‌شمار آورند. بنابراین، اگر در برخی موارد، به روایاتی برمی‌خوریم که فقر را مدح می‌کنند، می‌توانیم آن را به این نوع زندگی آبرومندانه حمل کنیم.[۶۱]


در متون اسلامی نیز زندگی در حد متوسط مطلوب شمرده شده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  از خداوند زندگی همراه با عفاف و کفاف برای خود، اهل و دوستداران خویش طلب می‌کند.[۶۲] کفاف، حالت متوسطی بین فقر و غناست که فرد در این شرایط از پیامدهای نامناسب فقر و غنا مصون می‌ماند.[۶۳] دینداری فرد در این شرایط نیز به‌نحو بهتری حفظ می‌شود.[۶۴] البته مقصود از کفاف، داشتن قُوت لایموت نیست، بلکه زندگی آبرومندانه‌ای است که در آن، احتیاجات گوناگون فرد از‌قبیل خوراک، پوشاک، مسکن، ازدواج، تفریحا
ت و امثال اینها تأمین شود و فرد در طبقه متوسط جامعه قرار داشته باشد.


 


منابع


ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد عبده.


ـ آذربایجانی، مسعود و دیگران، روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۸۲.


ـ حرّ عاملی، محمد، وسائل الشیعه؛ کتابفروشی اسلامیه، ۱۴۰۳.


ـ حکیمی، محمدرضا و دیگران، الحیاه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۹.


ـ دادگر، یدالله، «کارایی، رفاه و عدالت در اسلام و اقتصاد متعارف»، نامه مفید ۱۷، ۱۳۷۸.


ـ شیخاوندی، داور، جامعه‌شناسی انحرافات: آسیب‌شناسی جامعوی، تهران، مرندیز، ۱۳۷۳.


ـ قرضاوی، یوسف، مشکله الفقر و کیف عالجها الاسلام، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۵ ق.


ـ کاکرن، ریموند، مبانی اجتماعی بیماری‌های روانی، ترجمه فرید براتی و بهمن نجاریان، تهران، رشد، ۱۳۷۶.


ـ کلینی، محمدبن‌یعقوب، الکافی، دار الاضواء، ۱۴۱۳.


ـ گنجی، حمزه، بهداشت روانی، تهران، ارسباران، ۱۳۸۲.


ـ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، دار الاضواء، ۱۴۱۳.


ـ محمدی ری‌شهری، محمد، توسعه اقتصادی بر پایه قرآن و حدیث، ترجمه رضا حسینی و ابوالقاسم حسینی، دارالحدیث، ۱۳۸۲.


ـ مطهری، مرتضی، بیست گفتار، تهران، صدرا، ۱۳۵۸.


ـ مطهری، مرتضی، داستان راستان، تهران، صدرا، ۱۳۶۶.


World Health Organization; The World Health Report 1995, Bridging the gaps; Geneva, World Health Organization, 1995.


Gomm, Roger`, “mental health and inequality “; Mental Health Matters: a Reader; by Tom Heller et al, MacMillan , 1996.


Pilgrim, D. Key Concepts in Mental Health; Sage publications, 2005.


Mental Health: A Report of Surgeon General; U.S.Department of Health and Human Services, 1999.



پی نوشت:


 [28] مثلاً: سوره بقره آیه ‌۲۷۳ وسوره توبه آیه‌۶۰


[29] . محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۱ ـ ۳۰.


[30] . محمد محمدی ری‌شهری، توسعه اقتصادی بر پایه قرآن و حدیث، ج ۱، ص ۷۶ ـ ۷۵.


[31] . آمدی، غرر الحکم، ص ۲۰۰، ح ۱۶۵۴۷.


[32] . آیه ۱۰ سوره روم اشاره به این روند تدریجی دارد.


<A name=_edn33&gt ;[33].  سوره حدید


[34] . نهج البلاغه، حکمت ۳۲۸.


[35] . امام صادق علیه السلام : ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم (محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۳، ص ۵۶۸) و امام کاظم علیه السلام  فرمود: لو عدل فی الناس لاستغنو (همان، ج۱، ص۵۴۲).


[36] . نهج البلاغه، خطبه ۳.


[37] . این بخش از استدلال امام صادق علیه السلام  در مقابل صوفیه و گروهی جاهل زاهدنما است که در عصر و زمان ایشان پیدا شده بودند. همان‌گونه که پیش از این منبع آن را ذکر کردیم، این حدیث مفصل در کافی، به بعد آمده و استاد مطهری در کتاب داستان راستان، به بعد ترجمه آن را نقل کرده است. (محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۶۵ / مرتضی مطهری، داستان و راستان، ج ۱، ص ۳۶)


[38] . صحیفه سجادیه، دعای ۸ .


[39] . همان، دعای ۱۳۵.


[40] . محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۷، ص۴۹۸.


[41] . محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۷.


[42] .سوره آل‌عمران آیه ‌۱۰۳


[43] . این کلام در شرح اصول کافی، ملامحمدصالح مازندرانی، ج ۹، ص۳۰۰ و ۳۸۶ و در امالی، شیخ مفید، ص۳۰۰ به نقل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  آمده، اما در بحار، ج۷۵، ص۳۳۱ و در تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج۲، ص۴۷۷ به صورت کلامی مستقل (نه حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است.


[44] . مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۷۷.


[45] . قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم : نعم العون علی تقوی‌الله الغنی. (محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۶ ـ ۱۷)


[46] . همان، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۲۴.


[47] . محمدباقر مجلسی، بحار الانوار
، ج۷۴، ص۴۱۴.


[48] . برای تفصیل بیشتر در این زمینه به کتاب روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، نوشته مسعود آذربایجانی و دیگران، ص۱۲۴ ـ ۱۳۳ مراجعه کنید.


[49] . ان‌الله فرض علی ائمه العدل ان یقدرو انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقر فقره. (نهج البلاغه، خ ۲۰۹)&l t;/SPAN>


[50] . سوره زخرف آیه ‌۵۲


 .[51]سوره زخرف آیه ‌۵۳


[52] . مثلاً در مورد پیروان حضرت نوح. (شعراء: ‌۱۱۱) و در مورد انتخاب طالوت به فرماندهی سپاه. (بقره: ‌۲۴۷)


[53] . یوسف قرضاوی، یوسف، مشکله الفقر و کیف عالجها الاسلام، ص۱۴۶.


[54] . همان و بسیاری آیات دیگر.


[55] . سوره حجرات آیه ۱۳


 </SPAN&g t;[56] سوره مجادله آیه ۱۱


[57] . محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۵۵.


[58] . همان، ص۳۲.


[59] . همان، ص۴۰. روایت دیگری نیز در همین مضمون در همان، ص۳۹ آمده است.


[60] . محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاه، ج۴، ص ۴۴۵ ـ ۴۴۶.


[61] . این تفسیر را علامه مجلسی به‌عنوان یکی از وجوه جمع بین روایات ذم فقر و مدح غنا ذکر کرده است. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۲، ص۶۰)


[62] . اللّهمّ ارزق محمداً و آل محمد و من احبّ محمداً و آل محمد
العفاف و الکفاف (کافی، ج۲، ص۱۴۰).


[63] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۲، ص۶۰.


[64] . ما احد یوم القیامه غنّی و لا فقیر الاّ انّه لم یؤت منها الاّ القوت (همان، ص۶۶).


www.pajoohe.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید