ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

در بیان قصص حضرت اشعیا و حضرت حیقوق

در بیان قصص حضرت اشعیا و حضرت حیقوق


ابن بابویه و قطب راوندى رحمه الله علیهما از وه
ب بن منبه روایت کرده اند که: در بنى اسرائیل پادشاهى بود در زمان شعیا علیه السلام که ایشان مطیع و منقاد اوامر و نواهى الهى بودند، پس بدعتها در دین نهادند، هر چند شعیا علیه السلام ایشان را نصیحت کرد و از عذاب خدا ترسانید سودى نبخشید، پس حق تعالى پادشاه بابل را بر ایشان مسلط گردانید، چون دیدند که تاب مقاومت لشکر او را ندارند توبه کردند و به درگاه حق تعالى تضرع نمودند، پس وحى الهى به شعیا نازل شد که: من توبه ایشان را قبول کردم براى صلاح پدران ایشان و پادشاه ایشان قرحه و دملى در ساق او بود و بنده اى شایسته بود، پس خدا امر فرمود شعیا را که: امر کن پادشاه بنى اسرائیل را که وصیتى بکند و از اهل بیت خود کسى را براى بنى اسرائیل خلیفه خود گرداند که من در فلان روز قبض روح او خواهم کرد.


چون شعیا علیه السلام رسالت حق تعالى را به او رسانید، او به درگاه خدا رو آورد به تضرع و گریه و دعا و عرض کرد: خداوندا! ابتدا کردى براى من به خیر و نیکى در روز اول و هر چیزى را براى من میسر گردانیدى و بعد از این نیز امیدى بغیر از تو ندارم، اعتماد من در همه امور بر توست، تو را حمد مى کنم و از تو چشم احسان دارم بى عمل شایسته اى که کرده باشم، تو داناترى به احوال من از من، سؤ ال مى کنم از تو که مرگ مرا به تاءخیر اندازى و عمر مرا زیاده گردانى و بدارى مرا بر آنچه دوست مى دارى و مى پسندى.


پس حق تعالى وحى فرمود به شعیا که: من رحم کردم بر تضرع او و مستجاب کردم دعاى او را و پانزده سال بر عمر او افز
ودم، پس او را امر کن که مداوا کند قرحه خود را به آب انجیر که آن را شفاى درد او گردانیدم، و کفایت کردم از او و از بنى اسرائیل مؤنت دشمن ایشان را.


پس چون صبح شد دیدند که لشکرهاى پادشاه بابل همه مرده اند مگر پادشاه ایشان و پنج نفر از لشکر او، پس پادشاه با آن پنج نفر بسوى بابل گریختند و بنى اسرائیل به نیکى و صلاح ماندند تا پادشاه ایشان دارفانى را وداع کرد پس بعد از او بدعتها کردند هر یک دعوى پادشاه براى خود مى کردند، چندانکه شعیا علیه السلام ایشان را امر و نهى فرمود قبول قول او نکردند تا خدا ایشان را هلاک کرد.(۱)


به روایت دیگر منقول است که: عبدالله بن سلام از حضرت رسول صلى الله علیه و آله پرسید از حال شعیا؟ فرمود که: او بشارت داد بنى اسرائیل را به پیغمبرى من و برادرم عیسى علیه السلام.(۲)


و به سند معتبر از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام منقول است که حق تعالى وحى نمود بسوى شعیا علیه السلام که: من هلاک خواهم کرد از قوم تو صد هزار کس را که چهل هزار کس از بدان ایشان باشند و شصت هزار کس از نیکان ایشان باشند.
شعیا علیه السلام گفت: خداوندا! نیکان را براى چه هلاک مى کنى؟


فرمود: براى آنکه مداهنه کردند با اهل معاصى و براى غضب من غضب نکردند.(۳)


و به سند معتبر منقول است که حضرت امام رضا علیه السلام در مجلس ‍ ماءمون فرمود به جاثلیق نصارى که: اى نصرانى! چگونه است علم تو به کتاب شعیا علیه السلام؟


جاثلیق عرض کرد: حرف حرف آن را مى دانم.


پس رو کرد به او و به راءس الجالوت عالم یهود و فرمود: آیا این در کتاب شعیا هست که: اى قوم! من دیدم صورت خر سوار را که جامه ها از نور پوشیده بود و دیدم شتر سوار را که نور و روشنائى او مانند نور ماه بود؟


هر دو گفتند: بلى، این سخن شعیا است.


و باز فرمود: شعیا در تورات گفت: دو سواره مى بینم که زمین به نور ایشان روشن خواهد شد، یکى بر دراز گوش سوار خواهد بود، و دیگرى بر شتر، اینها کیستند؟


راءس الجالوت گفت: نمى شناسم ایشان را، تو بگو کیستند.

& #x0D;

حضرت فرمود: خر سوار عیسى علیه السلام است، و شتر سوار محمد صلى الله علیه و آله است، آیا انکار مى کنید این سخن را از تورات؟


گفتند: نه، ما انکار نمى کنیم.


سپس حضرت فرمود: آیا مى شناسى حیقوق پیغمبر را؟


گفت: بلى، مى شناسم.


فرمود: آیا این سخن او در کتاب شما هست که حق تعالى بیان حق را ظاهر گردانید از کوه فاران و پر شد آسمانها از تسبیح احمد صلى الله علیه و آله و امت او، و سواران او در دریا جنگ خواهند کرد چنانچه در صحرا جنگ خواهند کرد و کتاب تازه خواهند آورد بعد از خراب شدن بیت المقدس، و مراد به آن کتاب قرآن است، آیا مى دانى این سخن را و ایمان به آن دارى؟
راءس الجالوت گفت: بلى، این سخن حیقوق علیه السلام است و ما انکار سخن او نمى کنیم.(
۴)


و در بعضى از کتب مذکور است که: بنى اسرائیل خواستند که شعیا علیه السلام را بکشند، او از ایشان گریخت تا به درختى رسید، پس درخت از براى او گشوده شد و داخل آن گردید و شکاف آن بهم آمد، پس شیطان کنار جامه او را گرفت و در بیرون درخت نگاهداشت و به بنى اسرائیل نشان داد که شعیا در میان این درخت است، پس ایشان اره بر سر آن درخت گذاشتند و او را در میان درخت به دو نیم کردند.(۵)


———————————————–
۱-قصص الانبیاء راوندى ۲۴۴.


۲-قصص الانبیاء راوندى ۲۴۵.


۳-قصص الانبیاء راوندى ۲۴۴.


۴-عیون اخبار الرضا ۱/۱۶۱؛ توحید شیخ صدوق ۴۲۴؛ احتجاج ۲/۴۱۱.


۵-کامل ابن اثیر ۱/۲۵۷.


—————————————-
علامه مجلسى رحمه الله علیه


www.sibtayn.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید