ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

زندگینامه حضرت لوط علیه السلام

وَ لَقَدْ جَاءَت رُسلُنَا إِبْرَهِیمَ بِالْبُشرَى قَالُوا سلَماً قَالَ سلَمٌ فَمَا لَبِث أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ(۶۹)
فَلَمَّا رَءَا أَیْدِیهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکرَهُمْ وَ أَوْجَس مِنهُمْ خِیفَهً قَالُوا لا تخَف إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلى قَوْمِ لُوطٍ(۷۰)
وَ امْرَأَتُهُ قَائمَهٌ فَضحِکَت فَبَشرْنَهَا بِإِسحَقَ وَ مِن وَرَاءِ إِسحَقَ یَعْقُوب (۷۱)
قَالَت یَوَیْلَتى ءَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلى شیْخاً إِنَّ هَذَا لَشىْءٌ عَجِیبٌ(۷۲)
قَالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَت اللَّهِ وَ بَرَکَتُهُ عَلَیْکمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مجِیدٌ(۷۳)
فَلَمَّا ذَهَب عَنْ إِبْرَهِیمَ الرَّوْعُ وَ جَاءَتْهُ الْبُشرَى یجَدِلُنَا فى قَوْمِ لُوطٍ(۷۴)
إِنَّ إِبْرَهِیمَ
لَحَلِیمٌ أَوَّهٌ مُّنِیبٌ(
۷۵)
یَإِبْرَهِیمُ أَعْرِض عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّک وَ إِنهُمْ ءَاتِیهِمْ عَذَابٌ غَیرُ مَرْدُودٍ(۷۶)
وَ لَمَّا جَاءَت رُسلُنَا لُوطاً سى ءَ بهِمْ وَ ضاقَ بهِمْ ذَرْعاً وَ قَالَ هَذَا یَوْمٌ عَصِیبٌ(۷۷)
وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ یهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِن قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السیِّئَاتِ قَالَ یَقَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتى هُنَّ أَطهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تخْزُونِ فى ضیْفِى أَ لَیْس مِنکمْ رَجُلٌ رَّشِیدٌ(۷۸)
قَالُوا لَقَدْ عَلِمْت مَا لَنَا فى بَنَاتِک مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّک لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ(۷۹)
قَالَ لَوْ أَنَّ لى بِکُمْ قُوَّهً أَوْ ءَاوِى إِلى رُکْنٍ شدِیدٍ(۸۰)
قَالُوا یَلُوط إِنَّا رُسلُ رَبِّک لَن یَصِلُوا إِلَیْک فَأَسرِ بِأَهْلِک بِقِطعٍ مِّنَ الَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِت مِنکمْ أَحَدٌ إِلا امْرَأَتَک إِنَّهُ مُصِیبهَا مَا أَصابهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصبْحُ أَ لَیْس الصبْحُ بِقَرِیبٍ(۸۱)
فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَلِیَهَا سافِلَهَا وَ أَمْطرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَهً مِّن سِجِّیلٍ مَّنضودٍ(۸۲)
&l t;SPAN lang=AR-SA style=”FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”>مُّسوَّمَهً عِندَ رَبِّک وَ مَا هِىَ مِنَ الظلِمِینَ بِبَعِیدٍ(
۸۳)
۶۹٫(قبل از آنکه به عذاب قوم لوط بپردازیم ، لازم است بدانید که ) فرستادگان ما (در سر راه خود) نزد ابراهیم آمدند تا به او (که مرد سالخورده و داراى همسرى پیر نازا بود) مژده دهند که بزودى فرزنددار مى شوند. نخست سلام کردند و ابراهیم جواب سلام را داد و چیزى نگذشت که گوساله اى چاق و بریان برایشان حاضر ساخت .
۷۰٫ ولى وقتى دید دستشان به آن غذا نمى رسد، رفتارشان را ناپسند و خصمانه تشخیص داده از آنان احساس ترس کرد. فرستادگان ما گفتند: مترس ! ما (گو اینکه فرشته عذابیم اما) ماءموران عذاب به سوى قوم لوطیم .
۷۱٫ همسرش که در آن حال ایستاده بود، ناگهان حیض شد و ما به وسیله فرستادگان خود او را به ولادت اسحاق و بعد از اسحاق به ولادت یعقوب از او بشارت دادیم .
۷۲٫ گفت : واى بر من ! آیا من بچه مى آورم که فعلا عجوزه اى هستم و آن روزها هم که جوان بودم ، نازا بودم و این شوهرم است که به سن پیرى رسید
ه ؟ براستى این مژده امرى عجیب است
.
۷۳٫ (فرشتگان ) گفتند: آیا از امر خدا شگفتى مى کنى با اینکه (اولا کار، کار خداست و ثانیا شما اهل بیتى هستید که ) رحمت و برکات خدا شامل حالتان است ؟ چرا که او حمید و مجید است .
۷۴٫ بعد از آنکه حالت ترس از ابراهیم بر طرف شد و بشارتى که شنیده بود در دلش ‍ جاى گرفت و خوشحالش کرد، شروع کرد درباره قوم لوط با فرستادگان ما بگومگو کردن .
۷۵٫ ابراهیم مردى بردبار و دلسوز و بازگشت کننده (به سوى خدا) بود.
۷۶٫ فرشتگان به او گفتند: اى ابراهیم ، از این سخنان که از در شفاعت مى گویى درگذر، که امر پروردگارت(عذاب لوط) فرا رسیده و عذابى بر آنان نازل مى شود که به هیچ وجه برگشتنى نیست .
۷۷٫& lt;/SPAN> و همین که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از دیدن آنان (که به صورت جوانانى زیباروى مجسم شده بودند) سخت ناراحت شد (چون مردمش به آسانى از آن گونه افراد زیباروى نمى گذشتند) و خود را در برابر قوم بیچاره یافت و زیر لب گفت : امروز روز بلایى شدید است .
۷۸٫ در همین لحظه مردم آلوده اش با حرص و شوقى وصف ناپذیر به طرف میهمانان لوط شتافتند، چون قبل از این ماجرا اعمال زشتى (در همجنس بازى ) داشتند. لوط گفت : اى مردم ، این دختران من در سنین ازدواج اند، مى توانید با آنان ازدواج کنید، براى شما پاکیزه ترند. از خدا بترسید و آبروى مرا در مورد میهمانانم نریزید. آخر مگر در میان شما یک مرد رشد یافته نیست ؟
۷۹٫ گفتند: اى لوط، تو خوب مى دانى (که سنت قومى ما به ما اجازه نمى دهد) که متعرض دخترانت شویم ، و تو خوب مى دانى که منظور ما در این هجوم چیست .
۸۰٫ لوط گفت : اى کاش در بین شما نیرو و طرفدارانى مى داشتم و یا براى خودم قوم و عشیره اى بود و از پشتیبانى آنها برخوردار مى شدم .
۸۱٫ فرشتگان گفتند: اى لوط، (غم مخور) ما فرستادگان پروردگار تو هستیم ، شر این مردم به تو نخواهد رسید. پس با خاطرى آسوده از این بابت ، دست بچه هایت را بگیر و از شهر بیرون ببر. البته مواظب باش احدى از مردم متوجه بیرون رفتنت نشود، و از خاندانت تنها همسرت را به جاى گذار، که او نیز مانند مردم این شهر به عذاب خدا گرفتار خواهد شد، و موعد عذابشان صبح است و مگر صبح نزدیک نیست ؟
۸۲٫ پس همین که امر ما آمد، سرزمینشان را زیر و رو نموده بلندیهایش را پست ، و پستیهایش را بلند کردیم و بارانى از کلوخ بر آن سرزمین باریدیم ؛ کلوخهایى چون دانه هاى تسبیح ردیف شده ،
۸۳٫ کلوخهایى که در عل
م پروردگارت نشاندار بودند. و این عذاب از هیچ قومى ستمگر به دور نیست
.
(از سوره مبارکه هود)
گفتارى پیرامون داستان لوط (ع ) و قوم او.
۱داستان لوط و قومش در قرآن
لوط (علیه السلام ) از کلدانیان بود که در سرزمین بابل زندگى مى کردند و آن جناب از اولین کسانى بود که در ایمان آوردن به ابراهیم (علیه السلام ) گوى سبقت را ربوده بود، او به ابراهیم ایمان آورد و گفت : ((انى مهاجر الى ربى )). در نتیجه خداى تعالى او را با ابراهیم نجات داده به سرزمین فلسطین ، ((ارض مقدس )) روانه کرد: ((و نجینا و لوطا الى الارض التى بارکنا فیها للعالمین )). پس لوط در بعضى از بلاد آن سرزمین منزل کرد، (که بنا به بعضى از روایات و بنا به گفته تاریخ و تورات آن شهر سدوم بوده)
مردم این شهر و آبادیها و شهرهاى اطراف آن که خداى تعالى آنها را در سوره توبه آیه ۷۰ مؤ تفکات خوانده ، بت مى پرستیدند و به عمل فاحشه لواط مرتکب مى شدند و این قوم اولین قوم از اقوام و نژادهاى بشر بودند که این عمل در بینشان شایع گشت ، و شیوع آن به حدى رسیده بود که در مجالس عمومیشان آن را مرتکب مى شدند، تا آنکه رفته رفته عمل فاحشه سنت قومى آنان شد و عام البلوى گردید و همه بدان مبتلا گشته ، زنان بکلى متروک شدند و راه تناسل را بستند.
لذا خداى تعالى لوط را به سوى ایشان گسیل داشت . و آن جناب ایشان را به ترس از خدا و ترک فحشاء و برگشتن به طریق فطرت دعوت کرد و انذار و تهدیدشان نمود ولى جز بیشتر شدن سرکشى و طغیان آنان ثمرهاى حاصل نگشت و جز این پاسخش ندادند که اینقدر ما را تهدید مکن اگر راست میگویى عذاب خدا را بیاور، و به این هم اکتفاء ننموده تهدیدش کردند که : ((لئن لم تنته یا لوط لتکونن من المخرجین – اگر اى لوط دست از دعوتت بر ندارى تو را از شهرمان خارج خواهیم کرد)) و کار را از صرف تهدید گذرانده ، به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از قریه خود خارج کنید که آنها مردمى هستند که مى خواهند از عمل لواط پاک باشند.
۲عاقبت امر قوم لوط (ع)
جریان به همین منوال ادامه یافت ، یعنى از جناب لوط (علیه السلام ) اصرار در دعوت به راه خدا و التزام به سنت فطرت و ترک فحشا، و از آنها اصرار بر انجام خبائث تا جایى که طغیانگرى ملکه آنان شد و کلمه عذاب الهى در حقشان ثابت و محقق گردید، پس خداى رسولانى از فرشتگانى بزرگ و محترم براى هلاک کردن آنان ماءمور کرد، فرشتگان اول بر ابراهیم (علیه السلام ) وارد شدند و آن جناب را از ماءموریتى که داشتند (یعنى هلاک کردن قوم لوط) خبر دادند، جناب ابراهیم (علیه السلام ) با فرستادگان الهى بگومگوئى کرد تا شاید بتواند عذاب را از آن قوم بردارد، و ملائکه را متذکر کرد که لوط در میان آن قوم است ، فرشتگان جواب دادند که ما بهتر مى دانیم در آنجا چه کسى هست و به موقعیت لوط و اهلش از هر کس دیگر مطلع تریم و اضافه کردند که مساءله عذاب قوم لوط حتمى شده و به هیچ وجه برگشتنى نیست .
فرشتگان از نزد ابراهیم به سوى لوط روانه شدند و به صورت پسرانى امرد مجسم شده ، به عنوان میهمان بر او وارد شدند، لوط از ورود آنان سخت به فکر فرو رفت چون قوم خود را مى شناخت و مى دانست که به زودى متعرض آنان مى شوند و به هیچ وجه دست از آنان بر نمى دارند، چیزى نگذشت که مردم خبردار شدند، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به یکدیگر مژده مى دادند، لوط از خانه بیرون آمد و در موعظه و تحریک فتوت و رشد آنان سعى بلیغ نمود تا به جایى که دختران خود را بر آنان عرضه کرد و گفت : اى مردم ! این دختران من در اختیار شمایند و اینها براى شما پاکیزه ترند پس ، از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید، آنگاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت : آیا در میان شما یک نفر مرد رشید نیست ؟ مردم درخواست او را رد کرده و گفتند: ما هیچ علاقه اى به دختران تو نداریم و به هیچ وجه از میهمانان تو دست بردار نیستیم . لوط (علیه السلام ) ماءیوس شد و گفت : اى کاش نیرویى در رفع شما مى داشتم و یا رکنى شدید مى بود و به آنجا پناه مى بردم .
در این هنگام ملائکه گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم ، آرام باش ‍ که این قوم به تو نخواهند رسید، آنگاه همه آن مردم را کور کردند و مردم افتان و خیزان متفرق شدند<SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"& gt;.
فرشتگان سپس به لوط (علیه السلام ) دستور دادند که شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده ، از قریه بیرون روند و احدى از آنان به پشت سر خود نگاه نکند ولى همسر خود را بیرون نبرد که به او آن خواهد رسید که به مردم شهر مى رسد، و نیز به وى خبر دادند که بزودى مردم شهر در صبح همین شب هلاک مى شوند.
صبح ، هنگام طلوع فجر، صیحه آن قوم را فرا گرفت و خداى سنگى از نشاندار که نزد پروردگارت براى اسرافگران در گناه آماده شده بر آنان ببارید و شهرهایشان را زیر و رو کرد و هر کس از مؤ منین را که در آن شهرها بود بیرون نمود، البته غیر از یک خانواده هیچ مؤمنى در آن شهرها یافت نشد و آن خانواده لوط بود و آن شهرها را آیت و مایه عبرت نسلهاى آینده کرد تا کسانى که از عذاب الیم الهى بیم دارند با دیدن آثار و خرابه هاى آن شهرها عبرت بگیرند.
و در اینکه ایمان و اسلام منحصر در خانواده لوط بوده و عذاب همه شهرهاى آنان را گرفته ، دو نکته هست : اول اینکه این جریان دلالت مى کند بر اینکه هیچ یک از آن مردم ایمان نداشتند، و دوم اینکه فحشا تنها در بین مردان شایع نبوده بلکه در بین زنان نیز شیوع داشته ، چون اگر غیر از این بود نباید زنها هلاک مى شدند و على القاعده باید عده زیادى از زنها به آن جناب ایمان مى آوردند و از او طرفدارى مى کردند چون لوط (علیه السلام ) مردم را دعوت مى کرد به اینکه در امر شهوترانى به طریقه فطرى باز گردند و سنت خلقت را که همانا وصلت مردان و زنان است سنت خود قرار دهند و این به نفع زنان بود و اگر زنان نیز مبتلا به فحشا نبودند باید دور آن جناب جمع مى شدند و به وى ایمان مى آوردند ولى هیچ یک از این عکس العملها در قرآن کریم درباره زنان قوم لوط ذکر نشده و این خود مؤ ید و مصدق روایاتى است که در سابق گذشت که میگفت : فحشا در بین مردان و زنان شایع شده بود، مردان به مردان اکتفا کرده و با آنان لواط مى کردند و زنان با زنان مساحقه مى نمودند.
۳شخصیت معنوى لوط (ع)
لوط (علیه السلام ) رسولى بود از ناحیه خداى تعالى بسوى اهالى سرزمین ((مؤ تفکات )) که عبارت بودند از شهر ((سدوم )) و شهرهاى اطراف آن (و بطورى که گفته شده چهار شهر بوده : ۱ – سدوم ۲عموره ۳ – صوغر ۴ – صبوییم ) و خداى تعالى آن جناب را در همه مدائح و اوصافى که انبیاى گرام خود را بوسیله آنها توصیف کرده شرکت داده است و از جمله توصیف ها که براى خصوص آن جناب ذکر کرده این است که فرموده : ((و لوطا اتیناه حکما و علما و نجیناه من القریه التى کانت تعمل الخبائث انهم کانوا قوم سوء فاسقین و ادخلناه فى رحمتنا انه من الصالحین)).
برگرفته از تفسیر المیزان علامه طباطبای (ره)


http://ale-mohammad.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید