ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

از شوخی و مزاح پیامبر(ص) با یاران

از شوخی و مزاح پیامبر(ص)بایاران


 



 


گاه پیامبر با یارانش مزاح کرده، آنها را شادمان می ساخت ومی فرمود:


«انی لامزح و لااقول الا الحق.»


من مزاح می کنم و جز حق چیزی نمی گویم.


طریحی ه
م می نویسد: «کان رسول الله(ص)یداعب الرجل یرید ان یسره »


پیامبر(ص)با انسان به قصد آن که شادمانش سازد شوخی می کرد.


نکته قابل دقت این است که پیامبر(ص)خود مزاح را می آغازید وبرآن بود بدین وسیله سرور و نشاط را در یارانش زنده نگه دارد.


این کار پیامبر بزرگوار اسلام در رفع خستگیها و فشارهای ناشی ازمشکلات زندگی یارانش موثر بود.


۱- مزاح با انس بن مالک


انس می گوید: پیامبر(ص)از نظر خلق و خوی بهترین مردم بود.


روزی مرا برای انجام کاری فراخواند. گفتم نمی روم. در حالی که در اندیشه اجرای فرمان حضرت بودم. بیرون رفتم تا برکودکانی که در بازار به بازی مشغول بودند، بگذرم و لحظاتی بازی آنها راتماشاکنم. وقتی سرگرم تماشای بازی بودم، پیامبر از پشت سرگردنم را گرفت و در حالی که می خندید، فرمود: انس! به آنجا که دستوردادم، رفتی و آنچه گفتم، انجام دادی؟ عرض کردم: آری، می روم یارسول الله…


۲- چه کسی این بنده را می خرد!


روزی حضرت بازوی یکی از یارانش را از پشت سرگرفته و فرمود:


چه کسی این بنده را می خرد; یعنی بنده خدا را؟


مراد پیامبر مزاح بود.


۳- پیران داخل بهشت نمی شوند.


روزی پیامبراکرم(ص)به پیرزنی از طایفه اشجع فرمود: ای اشجعیه! بدان هرگز پیرزن داخل بهشت نمی گردد.


پیرزن سخت منقلب شد و به شدت گریست. بلال از راه رسید و بامشاهده آن صحنه، وضعیت زن را برای پیامبر نقل کرد. حضرت به بلال فرمود: سیاه چهرگان هم به بهشت نمی روند. بلال نیز کنار زن به گریستن پرداخت. عباس، عموی پیامبر، برآنها گذشت و پس از آگاهی از حالشان، ماجرا را برای پیامبر بازگفت. پیامبر فرمود: پیرمردهم نمی تواند به بهشت گام نهد.


آنگاه رسول خدا(ص)هرسه را طلبید و فرمود: خداوند اینان را بابهترین شکل ظاهری داخل بهشت می گرداند. سپس فرمود: خداوند آنهارا در قالب جوانانی نورانی وارد بهشت می سازد.


۴- او همان نیست که در چشمانش سفیدی هست؟!


ابن شهرآشوب می نویسد: روزی آن حضرت به زنی که از همسرش سخن می گفت، فرمود: آیا او همان نیست که در چشمانش سفیدی است؟ زن بلافاصله گفت: نه. آنگاه زن به خانه رفته، ماجرا را برای شوهرش بازگفت. او که دریافته بود پیامبر مزاح کرده است. به همسرش گفت: آیا نمی بینی سفیدی چشمم از سیاهی اش زیادتر است؟


۵- شوخی و مزاح با امیرمومنان(ع)


روزی پیامبر(ص)و علی(ع)کنار یکدیگر خرما می خوردند. حضرت هسته خرمایی که می خورد، نزد علی(ع)می گذارد. هنگامی که از تناول خرمادست کشیدند، تمام هسته های خرما نزد علی(ع)جمع شده بود.


پیامبر(ص)به علی(ع) فرمود:


«یا علی انک لاکول.»


ای علی! بسیار می خوری.


علی(ع)گفت: «یا رسول الله الاکول من یاکل الرطب و النواه »


ای رسول خدا! بسیار خور کسی است که خرماها را با هسته اش خورده است.


۶- دست گذاردن برچشم برخی یاران& lt;o:p>


حضرت برخی یاران را از پشت سر بغل می گرفت و دو دستانش رابرچشمانشان می گذارد تا آنها را بیازماید آیا می توانند با چشم بسته طرف مقابل را تشخیص دهند؟


۷- آرامتر برو که ظرفها خرد نشود.


در یکی از مسافرتها، غلام سیاه و خوش صدایی به نام «انجشه »


همراه حضرت بود که به دستور پیامبر(ص)آواز ویژه تند رفتن شتران می خواند. و در آن کاروان برخی از زنان پیامبر(ص) و ام سلیم نیزحضور داشتند.& lt;/o:p>


انس می گوید: حضرت گاهی با انجشه شوخی می کرد و می فرمود:


«رویدا یا انجشه لاتکسر القواریر(یعنی ضعفه النساء.»


انجشه! قدری آرامتر بران بلورها خرد نشود.(زنان آزار نبینند.)


www.iraneshad.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید