ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ارزش حیاء

کتاب احیای حیاء
نویسنده: محمد علی هدایتی


انسان در جهان بینى قرآن ، علاوه بر هدایت بیرونى و تشریعى ، از سوى هدایت فطرى و درونى نیز به راه رشد و کمال دلالت و راهنمایى شده است.
آفریدگار حکیم در آفرینش انسان با الهام فطرى ، وى را به قوا و نیروهایى مجهز کرده است که از درون مى تواند در مسیر سعادت قرار گیرد. ملکات فاضله ، سرمایه هاى ذاتى هستند که خداوند متعال به انسان الهام و تعلیم کرده است و از او خواسته تا این گوهرهاى نهادى را حفظ و نفس خود را از آلودگى با فجور و رذائل پاک و تزکیه کند.
یکى از این سرمایه ها و ارزش هاى انسانى حیاء و شرم است. حیاء برخاسته از فطرت انسان و معیار و ملاکى براى انسانیت و رشد کمال اوست و در
وجدان اخلاقى هر انسانى نهفته است
.
در این بخش با ارائه روایات ، به بیان اهمیّت و حساسیت این سرمایه نیکوى فطرى ، در شکوفایى کمال و سعادت انسان مى پردازیم.


فصل اول: اهمیّت و فضیلت حیاء


33- خرجت هذه الرساله من ابى عبدالله الى اصحابه:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
. اما بعد، فسالوا اللّه ربّکم العافیه و علیکم بالدعه و الوقار و السکینه و علیکم بالحیاء و التنزّه عنه الصالحون قبلکم …. (بحار الانوار: ۲۱۰/۷۵ از کافى: ۲/۸)
“این نامه از ناحیه مقدس حضرت امام صادق (ع) به یارانشان صادر شد:
بسم اللّه الرحمن الرحیم ؛ از پروردگارتان عافیت در خواست کنید. و بر شما باد به افتادگى و وقار (آهستگى و بردبارى) و آرامى و بر شما باد به حیاء و دور شدن و پاکى از آنچه نیکمردان قبل از شما از آن پرهیز داشتند&l t;SPAN dir=ltr style=”FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”>



34- عن امیر المؤمنین: علیک بالحیاء فانه عنوان النبل (غرر الحکم: ۲۸۴/۴)
“بر توست حیاء و شرم ؛ براستى که آن نشانه نجابت و بزرگى است.


گفتار یکم: ایمان و حیاء


الف) خوى دین


35- عن رسول اللّه: ان لکل دین خلقا و خلق الاسلام الحیاء
)
مشکاه الانوار: ص ۲۳۴ و نیز سنن ابن ماجه: ۱۳۹۹/۲؛ و الترغیب و الترهیب: ۲۵۶/۳)
“به درستی که براى هر دینى خوى و سیرتى است و خوى و سیرت اسلام حیاء است.


شاهد و گواه این مطلب ، سیره بهترین الگوى آن دین مقدس است که در روایات به آن اشاره شده است:
۳۶-
عن ابى عبداللّه فى خطبه خاصه یذکر فیها حال النبى و الائمه و صفاتهم: .. شیمته الحیاء و طبیعته السخا، مجبول على اوقار النبوه و اخلاقها … (کافى ۴۴۴/۱)
“حضرت امام صادق (ع) در خط
به مخصوصى ، ضمن بیان ویژگی هاى پیامبر اکرم (ص) فرمودند: خوى و عادت آن حضرت حیاء و سرشت و نهادشان سخاوت بود. بر گرانبارى و خلق و خوى پیامبرى سرشته شده بودند
.


37- عن ابى سعید الخدرى: کان رسول اللّه اشد حیاء من العذرا فى خدرها، و کان اذا کره شیئا عرفناه فى وجهه
)
مکارم الاخلاق: ص ۱۴) (۴۱)
“ابو سعید خدرى در بیان اوصاف پیامبر مى گوید: حیاء آن حضرت از دوشیزه پرده نشین سخت تر بود ؛ وقتى از چیزى بدشان مى آمد آن را در صورتشان مى یافتیم.


ب) رشته پیوست ایمان:


38- عن رسول اللّه: الحیاء نظام الایمان فاذا انحل نظام الشى ، تبدد ما فیه و تفرق(ادب الدنیا و الدین: ص ۲۴۳) (۴۲)
“حیاء رشته حفظ ایمان است ؛ وقتى رشته سامان چیزى گشوده شود آن چه در آن است پخش و پراکنده و تلف مى گردد.


39- دخل على ابى عبداللّه بعض اصحابه فراى علیه قمیصا فیه قب قد رقعه فجعل ینظر الیه فقال له ابو عبد اللّه: مالک تنظر ؟
فقال: قب ملقى فى قمیصک . قال: فقال لى: اضرب یدک الى هذا الکتاب فاقرا ما فیه و کان بین یدیه کتاب او قریب منه فنظر الرجل فیه ، فاذا فیه: لا ایمان لمن لا حیا له ، و لا مال لمن لا تقدیر له ، و لا جدید لمن لا خلق له (بحار الانوار: ۴۵/۴۷ از کافى: ۴۶۰/۶)
“یکى از یاران حضرت امام صادق به محضرشان مشرف شد و بر پیراهن آن حضرت پارگیى مشاهده کرد که آن را وصله کرده بودند. پیوسته به آن نگاه مى کرد تا اینکه حضرت به او فرمودند: چه چیز نظر تو را جلب کرده است ؟ عرض کرد: آن پارگى که در پیراهنتان پیدا شده است.
آن مرد مى گوید: حضرت به من فرمودند: دستت را به سمت آن نوشته ببر و آن چه را در آن است بخوان. در مقابل حضرت یا نزدیک حضرت کتابى بود ؛ در آن نگاه کرد ؛ متوجه این عبارت شد: ” ایمان نیست براى کسى که اهل حیاء نیست ، دارایى ندارد کسى که اهل اندازه گیرى و ارزیابى نباشد ، نو و تازه اى نیست براى کسى که کهنه ندارد.” &l t;/SPAN>


40-  عن رسول اللّه: لا ایمان کالحیاء (آداب النفس: ۳۱۲/۱)
“هیچ ایمانى مانند حیاء نیست.


41- عن امیر المومنین: لا ایمان کالحیاء و الصبر (نهج البلاغه ، حکمت: ۱۰۹، ص ۱۱۳۹ و نیز نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۳)
“هیچ ایمانى مانند حیاء و صبر نیست.


42- عن الصیقل: کنت عند ابى عبد اللّه جالسا، فبعث غلاما عجمیا فى حاجه الى رجل ، فانـــــــطلق ثم رجع فجعل ابو عبداللّه یستفهمه الجواب و جعل الغلام لا یفهمه مرارا. قال: فلما رایته لایتعبر لسانه و لا یفهمه ظننت انه سیغضب علیه.
قال: و احد النظر الیه ثم قال: اما و اللّه لئن کنت عیى اللسان فما انت بعیى القلب.
ثم قال: ان الحیاء و العفاف و العىّ – عى اللسان لا عى القلب – من الایمان ، و الفحش و البذا و السلاطه من النفاق
(
بحار الانوار: ۶۱/۴۷ از الزهد: ص ۱۰)(۴۳)
<SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"&gt ;“شخصى با اسم صیقل مى گوید:
در پیشگاه حضرت امام صادق نشسته بودم. آن حضرت غلام و خدمتکار خود را که غیر عرب بود براى کارى نزد مردى فرستادند. غلام رفت و بعد از مدتى برگشت. حضرت چند مرتبه درباره نتیجه و جواب کار پرسیدند و او در هر بار مقصود حضرت را نمى فهمید و نمى توانست پاسخ دهد. من وقتى دیدم که او درست نمى فهمد و نمى تواند خوب جواب و توضیح بدهد ، پنداشتم که حضرت از او حتما به خشم خواهند آمد. لکن آن حضرت چشم خود را به سوى او دوختند و بعد فرمودند: بله ، به خداوند سوگند تو اگر در حرف زدن درمانده اى ولى قلب و روحت وامانده و ناتوان نیست. سپس فرمودند:
بدرستیکه “حیاء” و “عفاف” و “بستگى و واماندگى زبا
ن” از ایمان است و “وقاحت” و “زشتى و هرزگى” و “دراز زبانى و پر رویى در سخن” از نفاق و دوروئى است
.


43- عن المعصوم: الحیاء من الایمان فمن لا حیاء له ، لا خیر فیه و لا ایمان له (۴۵) (ارشاد القلوب: ص
۱۰۱)

“حیاء از ایمان است ؛ پس کسى که حیاء ندارد نه خیر و خوبى در او هست و نه ایمان دارد.


44- عن رسول اللّه:الحیاء شعبه من الایمان ؛ و لا ایمان لمن لا حیاء له (مجموعه ورام: ص ۳۵۲)
“حیاء پاره هاى از ایمان است و ایمان نیست براى کسى که حیاء ندارد.


45- عن رسول اللّه: الحیاء و الایمان کله فى قرن واحد، فاذا سلب احدهما اتبعه الاخر
“معانى الاخبار: ص ۴۱۰ و نیز کافى: ص ۱۰۶/۲ و غرر: ۷/۲)
“حیا و ایمان همه در یک ریسمان اند ، پس اگر یکى از آن دو گرفته و ربوده شود دیگرى هم بدنبال آن مى رود.”


46- عن رسول اللّه: قله الحیاء کفر (مکارم الاخلاق ابن ابى الدنیا: ص ۷۴ و ص ۹۱)
“کمى حیاء کفر و بى دینى است.


47- عن امیر المؤمنین: کثره حیاء الرجل ، دلیل ایمانه (غرر الحکم: ۵۹۰/۴)
“حیاء زیاد مرد ، گواه و نشانه ایمان اوست.


و نیز در بعضى از فرمایشات حضرت امام حسن مجتبى خطاب به اصحاب بى وفا و دنیازده خود و بعضى از نااهلان ، این تعابیر رسیده است:
یا عجبا من قوم لاحیاء لهم و لا دین ؟ فانت یا قلیل الحیاء و الدین (۴۵)


48- کنا مع النبى فذکر عنده الحیاء ؛ فقالوا: یا رسول اللّه ؟ الحیاء من الدین ؟ فقال رسول اللّه: بل هو الدین کله
(الترغیب و الترهیب: ۲۵۶/۳ ؛ مکارم الاخلاق ابن ابى الدنیا: ص ۷۷)
“در خدمت پیامبر اکرم بودیم. در حضورشان از حیاء صحبت شد و از آن حضرت پرسیدند که آیا حیاء جزء دین است ؟
حضرت فرمودند: بلکه حیاء تمام دین است.


49- عن امیر المؤمنین: ان المومن لیستحیى اذا مضى له عمل فى غیر ما عقد علیه ایمانه (غرر الحکم: ۵۰۸/۲)
“براستى انسان با ایمان حتما شرم مى کند از اینکه کارى از او سرزند که بر خل
اف وظیفه و پیمان ایمانى او باشد
.


از روایت ذیل استفاده مى شود که با نبود حیاء دین هم نتیجه تمامى ندارد:
۵۰-
عن امیر المؤمنین: من لم ینصفک منه حیاوه لم ینصفکم منه دینه (غرر الحکم: ۴۱۸/۵)
“هر کس حیاء و شرمش باعث انصاف و رفتار عادلانه با تو نشود ، دین او هم چین اثرى ندارد.


شرم از اثر عقل و اصل دین است
دین نیست ترا گر ترا حیا نیست.
دیوان ناصر خسرو: ص ۶۲


ج) کمال ایمان:


51- (مستدرک الوسائل: ۱۷۹/۱۱ از التمحیص: ص ۷۴)
“ایمان مــومن تمام نمى شــود تا اینــکه داراى ۱۰۳ صــفت گردد: یــکى اینــکه همدم او تقــوى باشد و دیـــگر اینکه متّـــحد و هم پیـــمان او حیاء گردد .. “ (۴۶)


52- عن الامام الصادق (ع): اربع من کن فیه ، کمل ایمانه و ان کان من قرنه الى قدمه ذنوبا لم ینقصه ذلک.
قال: هى الصدق ، و ادا المانه و الحیاء، و حسن الخلق (کافى: ۹۹/۲؛ تهذیب الاحکام: ۳۵۰/۶؛ امالى مرحوم شیخ طوسى: ص ۴۴)
“چهار امر است که اگر در کسى باشد ایمانش صحیح و تمام مى شود و اگر هم از سر تا پایش گناه باشد ، از آن نمى کاهد (چون باعث ریزش گناه و تبدیل به حسنات مى گردد):
راستى ، پرداخت امانت ، حیاء ، خلق نیکو” (۴۷)


53- عن الامام الصادق (ع): خمس خصال من لم تکن فیه خصله منها فلیس فیه کثیر مستمتع: اولها الوفاء و الثانیه التدبیر و الثالثه الحیاء و الرابعه حسن الخلق و الخامسه و هى تجمع هذه الخصال: الحریه (بحار النوار: ۱۹۷/۷۵ از خصال: ۱۹۷/۱)
“پنج صفت است که اگر در کسى یکى از آنها نباشد بهره دستى ندارد: </SPAN&gt ;اول آن ها وفاست. دوم تدبیر (اندیشه کردن در عاقبت کار) ، سوم حیاء ، چهارم خلق نیکو ، پنجم که در برگیرنده همه این صفات است ، آزاد مردى است.


گفتار دوّم: گوهر ممتاز


الف) مهتر و سرآمد مکارم:&l t;/B>


54- قال الامام الصادق (ع) لداود بن سرحان: یا داود ! ان خصال المکارم بعضها مقید ببعض ، یقسمها اللّه حیث یشا ؛ تکون فى الرجل و لا تکون فى ابنه و تکون فى العبد و لا تکون فى سیده: صدق الحدیث ، و صدق الناس و اعطاء السائل ، و المکافاه بالصنائع ، و ادا الامانه و صله الرحم و التودد الى الجار و الصاحب و قرى الضیف و راسهن الحیاء
(بحار الانوار: ۳۷۵/۶۶ و ۴۸۵/۷۲ از امالى مرحوم شیخ طوسى: ص ۳۰۱) (۴۸)<BR& gt;“حضرت امام صادق (ع) به داود بن سرحان فرمودند: اى داود ! به درستی که خوى و عادت هاى بزرگ و جوانمردانه بعضى وابسته به بعضى دیگرند. خداوند آن ها را بر حسب خواست خود تقسیم و روزى کرده است. گاهى در مرد هست ولى در پسرش نیست و گاهى در بنده و مملوک هست و در مولایش یافت نمى شود. این صفات عبارتند از: راستى در گفتار، درستکارى با مردم ، تقدیم به حاجتمند و گدا ، عوض و پاداش به نیکى ، پرداخت امانت ، ارتباط با خویشاوندان ، دوستى و محبت به همسایه به رفیق و همراه ، پذیرایى نیکو از مهمان و سرور و مهتر همه اینها حیاء و شرم است.


55-<SPAN dir=ltr&gt ; (بحار الانوار: ۳۷۴/۶۷ از کافى: ۵۶/۲) (۴۹)
حضرت امام صادق (ع) فرمودند: ما واقعا دوست مى داریم کسى را که عاقل ، زود فهم ، فقیه (دریابنده و آگاه) ، بردبار ، اهل مدارا و سازگارى ، پر شکیب ، همیشه راستگو ، وفادار و خوش قول باشد. خداوند عزوجل پیامبران را به مکارم اخلاق برگزیده کرد؛ پس هرکس این اوصاف در او هست ، خداوند را بر این نعمت حمد و ستایش کند و هر کس در او نیست ، بسوى خداوند زارى نماید و حتما از او بخواهد.
راوى عرض کرد: فدایت شوم ! این اوصاف بزرگ و جوانمردانه چیست ؟ حضرت فرمودند: آنها عبارتند از: ورع و پرهیزگارى ، قناعت و بسنده کردن ، صبر و شکیبایى ، شکر و سپاسگذارى ، حلم و بردبارى ، حیاء و شرم ، سخاوت و بخشندگى ، شجاعت و دلیرى ، غیرت و نگاهدارى آبرو و ناموس ، برّ و نیکوئى ، راستگفتارى و پرداخت ا
مانت
.


56- عن امیر المومنین (ع): … و توتخ منهم اهل التربه و الحیاء من اهل البیوتات الصالحه ، و القدم فى الاسلام المتقدمه ، فانهم اکرم اخلاقا، و اصح اعرضا و اقل فى المطامع اشرافا، و ابلغ فى عواقب الامور نظرا (نهج البلاغه ، نامه: ۵۳، ص ۱۰۱۱)
“حضرت امیر المومنین (ع) در پیمان و نامه خود به جناب مالک اشتر مى فرمایند:
از میان کارگزاران خود احبان تجربه و حیاء از خاندان بزرگ و نیک و پیش قدم و سابقه دار در اسلام را مورد توجه قرار بده و به خیر و صواب آنها امید و نظر بیشترى داشته باشد. چون آنها از نظر اخلاق ، گرامى و شریف تر و از نظر آبرو و ناموس ، پاک و سالم تر و نسبت به توقّعات و چشم داشت دنیا، کم اطّلاع تر و از جهت نگریستن در نتیجه و پایان کار ، رسا و دقیق ترند.


ب) منشاء هر زیبایى و خوبى:


57- من کتاب امیر المومنین (ع) الى ابنه الحسن بن على (ع): و الحیاء سبب الى کل جمیل (بحار الانوار: ۲۳۰/۷۴ از تحف العقول: ص ۸۰)
“از نامه حضرت امیر المومنین (ع) به فرزند گرامى شان امام حسن مجتبى (ع): حیاء و شرم راهى بسوى هر زیبایى و نیکوئى است.


58- عن امیر المومنین (ع): الحیاء مفتاح کل الخیر (غرر الحکم: ۹۳/۱)
“حیاء بازکننده همه خوبى ها و نیکوئى هاست.


ج) بهترین نهاد:


59- عن امیر المومنین (ع): لا شیمه کالحیاء (غرر الحکم: ۳۵۴/۶)
“هیچ هوى و سرشتى به خوبى حیاء نیست.</SPAN&g t;”


60- عن امیر المومنین (ع): الحیاء تمام الکرم و احسن الشیم (غرر الحکم: ۳۵۳/۱)
“حیاء حد کمال بزرگى و ارجمندى و بهترین عادت و خصلت است.


د) نیکوى همیشگى:


61- عن رسول اللّه: الحیاء خیر کله (معانى الاخبار: ص ۴۰۹ و نیز مصباح الشریعه: ص ۶۳)
“حیاء تمامش مرغوب و خوب است.


62- عن رسول اللّه: حیاء لا یاتى الا بخیر (الترغیب و الترهیب: ۲۵۵/۳؛ کنز العمال: ۱۲۳/۳؛ صحیح بهارى: ۱۰۰/۷)
“حیاء نصیب و فایده نمى دهد مگر خوبى و نیکوئى را”


63- عن رسول اللّه (ص): ما کان الفحش فى شى قط لا شانه و لا کان الحیاء فى شى الا زانه
(امالى مرح .م شیخ مفید: ص ۱۰۷ و نیز مشکاه الانوار: ص ‍۲۳۴)
“حیاء و شرم در چیزى هرگز وجود پیدا نمى کند مگر اینکه
آن را زینت و فروغ مى دهد. و وقاحت و بى پردگى در چیزى هرگز موجود نمى شود جز اینکه آن را زشت و رسوا مى سازد
.


64- مرّ رسول اللّه برجل من الانصار و هو یعظ اخاه فى الحیاء ؛ فقال به رسول اللّه (ص): دهه فان الحیاء من الایمان
(کنز العمال: ج ۳، ص ۱۲۳ و ص ۷۰۶) (۵۰)

“پیامبر گرامى اسلام بر مردى از انصار گذشتند که برادرش را به جهت (زیاده روى در مورد) حیاء نصیحت مى کرد. حضرت به او فرمودند: او را رها کن و به حال خود واگذار ؛ بدرستیکه حیاء از ایمان است.


65- عن رسول اللّه: لا تقولوا افسده الحیاء لو قلتم اصلحه الحیاء لصدقتم (کنز العمال ۱۲۷/۳، مکارم الاخلاق ابن ابى الدنیا: ص ۶۹)
“نگوئید فلانى (حارثه بن نعمان) را ، حیاء تباه نمود ؛ اگر بگوئید حیاء او را درست و بسامان کرده است ، حتما راست گفته اید.


66- عن الامام باقر (ع): ان اللّه عزوجل یحب الحیى الحلیم (کافى: ۱۱۲/۲)
“بدرستی که خداوند عزوجل دوست مى دارد کسى را که حیاء و بربارى در او پابرجا و همیشگى است.


گفتار سوّم: پوشش معنوى


حیاء یک نیروى بازدادنده روحى است که از ظهور و انتقال زشتی هاى درون و
آثار ناپسند آن به عالم بیرون جلوگیرى مى کند و همانند پوششى صاحب خود را از صورت زیبا و نیکویى برخوردار مى سازد
.


الف) بهترین پوشش دین:


67- عن امیر المومنین (ع): احسن ملا بس الدین الحیاء (غرر الحکم: ۳۹۸/۲)
“بهترین پوشش هاى دین ، حیاء و شرم است.


68- عن رسول اللّه: (مستدرک الوسائل: ۲۷۹/۱۱ از جامع الاخبار: ص ۱۰۸)
“آگاه باشید! بدرستی که نمونه این دین ، مانند درخت محکم و استوارى است که ایمان تنه آن ، زکات شاخه آن ، نـماز آب (طراوت و حیات) آن ، روزه ریشه هاى آن ؛ خوش خلقى برگ آن ، دوستى و برادرى دینى ماده بارورى آن ، حیاء پوست آن و خود نگهدارى و دست کشیدن از حرام هاى خداوند میوه آن درخت است. پس همانطور که درخت به نتیجه و کمال نمى رسد مگر با میوه و حاصل پاکیزه ، ایمان هم درست و تمام نمى گردد مگر با پرهیز از حرام هاى خداوند& lt;/SPAN>.


69- عن الامام الصادق (ع): قال رسول اللّه (ص): الاسلام عریان ، فلباسه الحیاء و زینته الوقار و مروءته العمل الصالح و عماده الورع. و لکل شى اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت (کافى: ۴۶/۲) (۵۱)
“اسلام شبیه انسان برهنه است که پوشش و لباس او حیاء ، آرایش و زیبایى او وقار و سنگینى ، مردانگى و جوانمردى او عمل نیکو و صالح ، و تکیه گاه او ورع است و براى هر چیزى شالوده و اصل و بنیادى است و اصل و بنیاد اسلام ، دوستى ما اهل بیت است.


ب) پرده پوش عیب ها و کاستى ها:


70-) عن امیر المومنین: من کساه الحیاء ثوبه لم یر الناس‍ عیبه  (نهج البلاغه ، حکمت: ۲۱۴، ص ۱۱۸۵) (۵۲)
“هر کس حیاء ، جامه خود را به او پوشانید ، مردم خطا و نقص او را نمى بینند.


علاوه بر “لباس” و “دثار” و “ثوب” و “لحا” که در روایات فوق براى بیان صفت پوششى حیاء از آن ها استفاده شده است ، مفاهیم دیگرى هم بکار رفته است ، مثل “سربال” که پوششى است براى ستر بدن:


71- عن امیر المومنین: تسربل الحیاء و ادرع الوفا و احفظ الاخا و اقلل محادثه النسا یکمل بک السناء (غرر الحکم: ۳۰۱/۳)
“شرم و حیاء را پیراهن خود کن ، و وفا و خوش قولى را زره خود قرار ده و برادرى را نگهدار و گفتگوى با زنان را کم کن ، تا رفعت و بلندى براى تو زیاد و تمام شود.


و همین طور ((جلباب)) که پوشش سر و سینه است:


72- عن امیر المومنین: الکیس من تجلب الحیاء و ادرع الحلم (غرر الحکم: ۱۶۲/۲)
“زیرک کسى است که حیاء را پوشش و حفاظ خود نماید و حلم و بردبارى را زره قرار دهد.


و نیز ((قناع)) که پوشش سر است:


73- عن على بن الحسین زین العابدین: (بحار الانوار: ۱۸۵/۹۱)
“خداوندا! مهربانى و شفقت فرما به کسى که زشتى و بدى هایش او را در برگرفته و اشتبا
هاتش وى را محاصره کرده است. ببخش کسى را که از سر خود پوشش حیاء را به دور افکنده و دست و بازوى خود را از لباس اهل تقوى برهنه کرده است
.


حیاء گر چه بر تمام اعضاء انسان اثر دارد ولى همانطور که گذشت نشانه آن بر سر و روى آشکارتر است.
در ضمن مباحث آینده جلوه هاى دیگرى از اهمیت حیاء بیان مى شود. انشااللّه


فصل دوّم: مذمّت و نکوهش بى حیایى


74-  عن الامام السّجاد (ع ): (بحار الانوار: ۱۵۶/۹۱)
“خداوندا! پناه مى برم به تو از خواندن و تقاضاى بازداشته شده ، و امید و توقّع به واقع نرسیده و حیاء و شرم ربوده
و گرفته شده و اقامه دلیل و برهان شکست خورده و نظر و اندیشه به خطا رفته
.


پیشتر بیان شد که اصل حیاء به عنوان یک فضیلت و ارزش ، در ذات و فطرت هر انسانى نهاده شده و از ارزش جاودانگى برخوردار است. ولى نگاهدارى و شکوفایى آن نیازمند تلاش و مواظبت است ، و گاه بر اثر آمیزش با فجور و بدى ها، پنهان و پوشیده و بى خاصیت مى گردد.
اکنون روایات این فصل را تحت عناوینى مربوط به نشانه ها و آثار سوء بى حیایى و کم شرمى ، ذکر مى کنیم:


الف) نشانه بهره شیطان در وقت سرشت:


75- عن امیرالمومنین (ع): قال رسول اللّه (ص): ان اللّه حرم الجنه على کل فحاش بذى ، قلیل الحیاء لا یبالى ما قال و لا ما قیل له ؛ فانک ان فتشته لم تجده لا لغیه او شرک شیطان.
فقیل یا رسول اللّه ! و فى الناس شرک شیطان ؟ فقال رسول اللّه (ص): اما تقرا قول اللّه عزوجل: “و شارکهم فى الاموال و الاولاد” (۵۳)
(بحار: ۲۰۶/۶۰ از کافى: ۳۲۳/۲) (۵۴)
“بدرستیکه خداوند ، بهشت را ممنوع کرده است بر هر زشت کار زشت گفتار کم حیاء، که نسبت به آنچه مى گوید یا درباره او مى گویند ، باک و پروائى ندارد. تو اگر وضع او را بررسى کنى ، او را یا ولد نامشروع مى یابى و یا به دخالت شیطان در وقت انعقاد نطفه او پى مى برى.
به حضرت عرض‍ شد که آیا شی
طان در خلقت و تکوین انسان هم شریک مى شود ؟ آن حضرت فرمودند: آیا کلام خداوند عزوجل را در قرآن نخوانده اى که مى فرماید: “و در دارایى ها و فرزندانشان شرکت بجوى
.


76-  عن رسول اللّه (ص): یاتى على الناس زمان یشارکهم الشیاطین فى اولادهم . قیل: و کائن ذلک یا رسول اللّه ؟
قال: نعم ، قالوا: و کیف نعرف اولادنا من اولادهم ؟ قال: بقله الحیاء و قله الرحمه (کنز العمال: ص ۱۲۶/۳)
“بر مردم زمانى مى آید که شیطان ها در فرزندانشان با آنها شریک مى شوند. به حضرت عرض شد که آیا در زمان ما چنین چیزى واقع شده است ؟ فرمودند: بله
عرض کردند: پس چگونه فرزندانمان را از آن فرزندان شیطانى تشخیص دهیم ؟ فرمودند: با کمى حیاء و کمى رحمت و مهربانى.


ب) ریشه شقاوت و بدبختى:


77-  عن رسول اللّه: اول ما ینزع من العبد الحیاء فیصیر ما قتا ممقتا ؛ ثم ینزع اللّه منه الامانه ، فیصیر خائنا مخونا ؛ ثن ینزع اللّه منه الرحمه ، فیصیر فظا غلیظا و یخلع دین الاسلام من عنقه فیصیر شیطانا لعینا ملعونا (الاختصاص: ص ۲۴۸ و نیز کنز العمال: ۱۲۶/۳) (۵۵)
“اول چیزى که از بنده (به علت استحقاق نابودى و غضب الهى بر او) گرفته و سلب مى شود ، حیاء است. پس در نتیجه آن ، دیگران را به دشمنى مى گیرد و نیز مورد دشمنى و مبغوض دیگران واقع مى شود. سپس خداوند راستى و درس
تکارى را از او مى برد و بر اثر آن ، خود اهل خیانت و دغل مى شود و دیگران را هم به خیانت و ناراستى متّهم مى کند. سپس خداوند رحمت و مهربانى را از او بیرون مى کند که در نتیجه درشت خوى و سخت دل مى گردد و آئین و جامه اسلام از وجود او کنده مى شود و سرانجام شیطانى نفرین شده ، رانده و دور شده از رحمت الهى مى گردد
.


ج) آزاد کننده هر بدى:


78- عن الامام الرضا عن آبائه ان رسول اللّه قال: لم یبق من امثال الانبیاء الا قول الناس: اذا لم تستحى فاصنع ما شئت
(بحار: ۳۳۳/۶۸ از عیون اخبار الرضا: ۶۱/۲ و از امالى مرحوم شیخ صدوق: ص ۴۱۲) (۵۶)
“از حکمت ها و مثل هاى پیامبران گذشته چیزى بر جام نمانده است مگر این گفته مردم: اگر شرم و حیاء نکردى پس هر چه مى خواهى انجام ده.” (۵۷)


د) در بردارنده حرمت انسانى:


79- عن رسول اللّه: من القى جلباب الحیاء لا غیبه له (بحار الانوار: ۱۴۹/۷۴ از تحف العقول: ص ۴۴: مکارم الاخلاق ابن ابى الدنیا: ص ۸۷)
“کسى که پوشش و حفاظ حیاء را به دور افکند ، غیبت ندارد.” (۵۸)


سه کس را شنیدم که غیبت رواست
وز این در گذشتى چهارم خطاست

دوم پرده بر بى حیائى متن
که خود مى درد پرده بر خویشتن
بوستان سعدى: ص ۱۶۱


ه) سبب بى خیرى:


80-  عـــــن الامم الصــــاددق (ع): (وسائل الشیعه: ۱۰۲/۱۶ از امالى مرحوم شیخ صدوق: ص ‍۳۳۶) (۵۹)
“سه چیز است که اگر در کسى نباشد ، خیر و خوبى اش مورد امید و انتظار نیست: کسى که از خداوند در نهان و خفا نترسد ؛ و در وقت پیرى از بدى و نادانى پشیمان نشده و دست نکشد ؛ و از نقص و عیب شرم نداشته باشد.


81-  عن امیر المومنین: من لا حیاء له فلا خیر فیه (غرر الحکم: ۲۶۴/۵)
“کسى که حیاء ندارد ، خیر و خوبى هم در او نیست.</o:p&g t;


و) هدر دهنده اعمال:


82- عن رسول اللّه: سته اشیاء تحبط الاعمال: اشتغال بعیوب الخلق و قسوه القلب و حب الدنیا و قله الحیاء و طول الامل و ظلم لا ینتهى (۶۰) (کنز العمال:  85/16)
&l t;/SPAN>“شش چیز کارهاى خوب انسان را باطل و بى نتیجه مى کند: سرگرم بودن به بدى و نواقص مردم ، سخت دلى و بى عاطفه بودن ، دوستى دنیا ، کمى حیاء ، درازى و بلندى آرزو و ستمى که تمام نشود.


فصل سوّم: آثار حیاء


در این فصل به نتایج و فوائد اخلاقى و تربیتى که این شجره طیبه از خود به جاى مى گذارد، اشاره مى کنی
م:


الف) عفت:


83-  عن امیر المومنین: الحیاء قرین العفاف (غرر الحکم: ۱۵۲/۱)
“حیاء و شرم همنشین عفت است.


84-  عن امیر المومنین: ثمره الحیاء العفه (غرر الحکم: ۳۲۶/۳)
“فایده و حاصل حیاء ، عفت است.


85-  عن امیر المومنین: سبب العفه الحیاء (غرر الحکم: ۱۲۲/۴)
“علت و سرچشمه عفت حیاء است.


86-  عن امیر المومنین: على قدر الحیاء تکون العفه (غرر الحکم: ۳۱۲/۴)
“به تناسب اندازه حیاء، عفت هم موجود مى شود.


اینجا مناسب است تعریفى هم براى عفّت بیان کنیم ؛ گر چه تحقق آن بحث طولانى مى طلبد. عفّت عبارت است از خود نگهدارى از تمایلات غیر شایسته و شهوات نفسانى ؛ بنابراین قوام و استوارى عفّت را باید در بستر شهوت ملاحظه نمود.


87- عن الامام الجواد عن آبائه عن امیر المومنین: (بحار الانوار: ۸۱/۷۵ از کشف الغمه: ۱۴۰/۳)
“فضیلت و برترى ها چهار گونه است: یکى حکمت است که اصل و استوارى آن در تامل و اندیشه است. دوم عفّت است که قوام و پایه اش در شهوت است. سوم نیرو و توان است که پایدارى و قوامش در خشم و غضب است ، چهارم عدل و برابرى است که درستى آن در تناسب و میانه روى نیروهاى نفس است.
و چون بیشتر تمایلات شهوانى مربوط به شکم و فرج است عفّت هم غالباً در همین دو مورد اطلاق مى شود. (۶۱)

۸۸-
عن الامام الباقر: ما عبداللّه بشى افضل من عفه بطن و فرج (کافى: ۷۹/۲)
“خداوند به چیزى برتر از عفت و خود نگهدارى نسبت به شکم و فرج ، بندگى و عبادت نمى شود.
همچنین عفت ، در خصوص فرج و عمل چنسى کاربرد زیادى دارد. (۶۲)
و چون دنباله روى از شهوات و تمایلات ناشایست حیوانى خلاف مقام و شرافت انسان است ، رابطه عفت با حیاء به عنوان فایده و نتیجه آن روشن مى شود.


89- عن امیر المومنین: العفاف یصون النفس و ینزهها عن الدنایا (غرر الحکم: ۱۰۶/۲)
<SPAN dir=rtl& gt;“عفیف بودن ، نفس را در امان مى دارد و آن را از پستى و فرومایگى دور و پاک مى کند.” (۶۳)


ب) حفظ از زشتى و بدى:


90- امیر المومنین: الحیاء یصدّ عن فعل القبیح (غرر الحکم: ۳۶۶/۱)
“حیاء انسان را از کار زشت و ناپسند باز مى دارد.


ج) وقار:


91-
 عن رسول اللّه: فتشعب من الحیاء الرّزانه و من الرّزانه المداومه على الخیر (بحار لاانوار: ۱۱۷/۱ از تحف العقول: ص ۱۶)
“از حیاء ، وقار و آرامى و آهستگى جدا و حاصل مى شود. و از وقار و سنگینى نیز پایدارى و ادامه بر خیر بدست مى آید.


92-  عن رسول اللّه: ان من الحیاء وقارا و ان من الحیاء سکینه (موسوعه نضره النعیم: ص ۱۸۰۶ از صحیح بخارى: ۱۰۰/۷)
“بدرستیکه از فوائد حیاء ، وقار و سنگینى است ، و بدرستیکه از نتایج حیاء آرامش و طمانینه است.


روایت ذیل ، شیوه عملى وقار و پیوند آن با حیاء را بیان مى فرماید:
۹۳-
عن رسول اللّه: (بحار الانوار: ۱۲۹/۱ از تحف العقول: ص ۲۹)
“نشان و چگونگى عاقل آن است که در برابر کسى که بر او نادانى کند ، بردبار است و از کسى که به او ستم روا دارد ، گذشت مى کند و نسبت به پائین تر از خود فروتن است و با بالاتر از خود در جستجوى نیکى رقابت دارد. وقتى بخواهد سخن گوید ، اندیشه و تدبّر مى کند ؛ پس اگر خوب باشد سخن مى گوید و بهره مى برد (یا: فایده مى رساند) و اگر بد باشد سخن نمى گوید و بى گزند مى ماند و چون آزمایش و امتحانى براى او پیش آید ، به خداوند پناه مى برد و دست و زبانش را نگه مى دارد و چون فضیلت و مزیتى ببیند ، آن را غنیمت مى شمارد و به تاخیر نمى اندازد. حیاء از او جدا نمى گردد و حرص و زیاده جویى در او پیدا نمى شود. این ده صفت است که به وسیله آن عاقل شناخته مى شود.” (۶۴)


د) هیبت و ابّهت:


شکوه ، رفعت و حرمت را مى توان نتیجه طبیعى حیاء دانست. در فصل اول از این بخش ، بعضى از روایات ، حیاء را به عنوان پرده پوش عیوب انسان معرفى فرمود و نیز پوشش حیاء را مایه تکــــمیل سناء و زیادى رفعت و شکوه او بیــــان کرد. این خود یکى از ثمرات مـــــهم حیاء است لکن پوشیده بودن عیب و نقص و بدى صاحبت حـــــــیاء از یک طرف و وقار و سنگینى او از طرف دیگر ، هیبت و شــــــکوهى براى او نزد دیگران ایجاد مى کند که نتیجتاً باعث حیاء متقابل مى شود.
جناب فرزدق در آن قصـــیده مشهور خود ، در مــــدح و ســـــتایش حضر على بن الحـــــــسین امام زین العابدین این ویژگى را بسیار زیبا بیان نمود
ه است:

یغضى حیاء و یغضى من مهابته          فلا یکلم الا حین یتبسم
الارشاد: ۵۱/۲
“حضرت امام زین العابدین چشمان خود را از روى حیاء فرو مى گیرند و چشمان مردم هم از شکوه و جلال ایشان فرو خوابانیده مى شود. و در نتیجه هیچ کس را یاراى سخن گفتن نیست مگر وقتى که حضرتش لبخند و تبسّمى نمایند.


94- عن امیرالمومنین: (بحار الانوار: ۲۹/۷۴ از ارشاد القلوب: ص ۱۸۲)
“خداوند عزوجل در شب معراج به پیامبر گرامى اش فرمود: هر کس بر طبق خشنودى و پسند من رفتار کند ، سه ویژگى و صفت را پیوسته و همراه او مى کنم. از جمله اینکه حیاء را پوشش او قرار مى دهم به طوریکه تمام مردم از او شرم مى کنند.


ه) فوائد دیگر:


95- عن رسول اللّه: (بحار الانوار: ۱۱۸/۱ از تحف العقول: ص ۱۸) (۶۵)
“و از حیاء نتیجه و حاصل مى شود نرمى و لطافت ، مهربانى زیاد، مواظبت و حراست از امر خداوند در پنهان و آشکار ، بى گزندى و سلامت ، پرهیز و دورى جستن از بدى ، خرمى و گشاده رویى ، جوانمردى و سخاوت ، پیروزى و کامابى ، و ستایش و تعریف نیکو در میان مردم.
این ها فوایدى است که انسان عاقل به وسیله حیاء به آن مى رسد ؛ پس خوشا به حال کسى که اندرزهاى خداوند را بپذیرد و از پرده بردارى و رسوا ساختنش بهراسد.


فصل چهارم: حیاء و حرمان


شرم و حجاب ما را، در پیچ و تاب دارد           &a mp;nbsp;   خون خوردن است کارش ، تیغى که آب دارد
دیوان صائب تبریزى: ۶۲۲/۱


بُعد حیوانى انسان ، همراه با وساوس شیطان و فریبندگى دنیا، در رسیدن به مراد و تمایلات خود ، زمنیه آماده و راحتى را داراست ، لکن بیشتر فضایل و کمالات انسانى از آزادى و توسعه آن جلوگیرى مى کند.
جنبه روحانى و ملکوتى انسان ، در مسیر هدایت امیال و درستى خواسته هاى شهوانى غالباً با روش پرهیز و محدودیت عمل مى کند. و در این میان حیاء گذشته از این صفت بازدارندگى ، که رسم غالب فضائل اخلاقى است ، داراى طبیعت محروم کننده ویّژه اى است که گاهى صاحبش ‍ را حتى از رسیدن به امور غیر نفسانى هم ناکم مى کند.


96- عن امیرالمؤ منین (ع): (نهج البلاغه ، حکمت: ۲۰، ص ۱۰۹۶)
“شکوه و جلال با ناامیدى و شکست همراه است ، و شرم و حیاء با محرومیّت و بى بهرگى پیوسته و وقت و مجال هاى مناسب مانند گذر ابرها سپرى مى شود ؛ پس وقت هاى خوب را غنیمت شمرید. (۶۶)


روایت ذیل محرومیت فوق را بیشتر تبیین مى کند:
۹۷-
<SPAN dir=rtl& gt;(بحار الانوار: ۳۵۶/۴۳ از مناقب: ۱۶/۴)
“معاویه از حضرت امام حسن (ع) درخواست کرد که بر منبر روند و خویشى و نسبت خود را بیان کنند. حــضرت هم به بالاى منبر رفتند ؛ حمد و ستایش خداوند را نموده و سپس فرمودند: اى مردم ! هر کس مرا مى شناسد که مى داند و کسى که مرا نمى شناسد ، خودم را براى او معرّفى و بیان مى کنم: سرزمین و خانه من مکه و منى است و من هم فرزند مروه و صفا هستم ؛ من فرزند پیامبر برگزیده خداوندم ؛ من فرزند کسى هستم که بر کوه هاى محکم و استوار بلندى یافت و من فرزند کسى هستم که نیکویى وجود و فرغ زیبائى هایش را ، شــرم و حیاء پوشانید و آشکار نساخت ؛ من فرزند حـــضرت فاطــــــمه بــرترین زنــان هــستم ؛ مـــن فــــــرزند خاندانى هستم که کم نقص و امین و خالص و پاکدل اند.


و نیز در مباحث فقهى چنین روایتى وارد شده است:
۹۸-
عن رسول اللّه (ص): ما اخذ بسوط الحیاء فهو حرام (شرح الازهار: ۳۰۲/۳)
“آنچه با تازیانه حیاء گرفته شود ، نامشروع و غیر جایز است.


در بغضى از روایات از این حالت ، تعبیر به آفت شده است:
۹۹-
عن امیر المؤمنین (ع): (کنز العمال: ۲۰۴/۱۶)
“براى هر چیز آسیب و آفتى است. آسیب دانایى فراموشى است ، آفت بندگى و طاعت ، خود نمایى و تظاهر است ؛ بلاى عقل و خرد ناب ، خود پسندى و بالیدن است ؛ و گزند اصالت و شرافت نژاد ، کبر و خود بزرگ بینى است ؛ آسیب زیرکى و کیاست ، پر ادعایى و لاف زدن است و بلاى بخشش و دست بازى ، زیاده روى و ولخرجى است ؛ و آفت حیاء ، سستى و ناتوانى است ، و گزند بردبارى ، خوارى و زیردستى است ؛ و آسیب چابکى و پر طاقتى ، سفتى و سختى و ستم کردن است.


در ابتداى این نوشتار هم گذشت که برخى براى ارجاع دو معناى ((حیاء)) و ((حیات))& lt;SPAN dir=ltr> به هم ، از همین راه پیش آمده اند که انکسار و محرومیّت و ضعفى که از ناحیه حیاء حاصل مى شود ، از حیات انسان مى کاهد و زندگى را براى او کوتاه مى کند. (۶۷)
نظام الدین زاکانى در این باره مى گوید:
خود روشن است که صاحب حیاء از همه نعمت ها محروم باشد و از اکتساب جاه و اقتناء مال قاصر. حیاء پیوسته میان او و مرادات او مانعى عظیم و حجابى غلیظ شده ، همواره بر بخت و طالع خود گریان باشد. گریه ابر را که حیاء گفته اند از اینجا گرفته اند. “


البته این کلام حمل بر مبالغه مى شود ولى یادآورى این نکته مفید است که ویژگى حرمان و بازدارندگى در بیشتر فضائل اخلاقى وجود دارد. قید و محدودیّتى که دستورات اخلاقى اسلام براى هر پایبندى ایجاد مى کند ، امرى است روشن و بدیهى و سیره عملى پیشوایان دین بهترین شاهد آن است.
التزام به دستورات دین و قبول محرومیّت هاى ناشى از آن در تاریخ اسلام ، بخصوص شیعه ، آن قدر فراوان است که آدمى بــــــــــسیارى را شکست هاى ظاهرى را برخاسته از آن مى یابد ؛ گر چه از طرف دیگر بى شک یکى از علل استحکام و استوارى این شجره طیبه مى باشد.
گروهى به جهت همین نامرادى و ضعف ناشى از حیاء ، قائل به حیاء مذموم شده اند. حتى از ظاهر بعضى از عبارات استفاده مى شود که اصلا این جهت محرومیت از تعریف و محدوده حیاء خارج است !
مثلا مرحوم بغدادى در تعریف حیاء مى گوید: “حد الحیاء: التوسط بین الفحه و الانحصار” (۶۹)
لکن مباحث گذشته ناتمامى این اقول را روشن نموده است.


فصل پنجم: مواردى که نباید حیاء کرد


با نگاهى دوباره به تعریف حیاء و خیر بودن همیشگى آن ، این پرس
ش ‍ مطرح مى شود که چرا در روایات نسبت به بعضى موارد از حیاء کردن منع شده است ؟

پاسخ آن است که این روایات مانع از دو دسته بیرون نیست:
دسته اول روایاتى است که از حیاء نمودن منع نمى کند و به تعبیر منطقى منکر فراهم بودن موضوع حیاء نیست ؛ ولى توصیه مى کند که حیاء نبایستى مانع از مصلحت مهمتر شود.

بهترین شاهد بر مضمون این دسته ، روایت ذیل است:
۱۰۰-
عن امیر المؤ منین (ع): لا تستحى من اعطاء القلیل ، فان الحرمان اقل منه (نهج البلاغه ، حکمت ۶۴، ص ۱۱۱۵؛ غرر الحکم: ۲۸۳/۶)
“از بخشش کم و اندک شرم نکن ، چون محروم و نومید کردن کمتر از آن است – و به شرمندگى سزاوارتر است.


قطعا مقصود روایت این نیست که در انفاق مال کم حیاء نکن ! خیر  ؛ خود ائمه در مظنّه اعطاء قلیل ، حیاء مى فرمودند؛ بلکه تذکّر مى دهد که این شرم نباید جلوى بخشش کم را بگیرد.


101- عن على بن الحسین زین العابدین: المومن سصمت لیسلم و ینطق لیغنم ، لا یحدث امانته الاصدقا و لا یکتم شهادته من البعدا و لا یعمل شیئا من الخیر ریاء و لا یترکه حیاء. ان زکى خاف مما یقولون یستغفر اللّه مما لایعلمون ، لایغره قول من جهله و یخاف احصاء ما عمله
(بحار الانوار: ۲۷۰/۶۴ از کافى: ۲۳۱/۲) (۷۰)
“مومن خاموش و ساکت مى ماند تا بى گزند بماند ، و سخن مى گوید تا فایده برد. سرّ و امانت خود را با دوستان هم در میان نمى گذارد و شهادت و گواهى را از بیگانگان کتمان و نهان نمى سازد. چیزى از کار خوب را از روى خود نمایى انجام نمى دهد و به خاطر شرم و حیاء هم آن را رها نمى کند. اگر او را بستایند ، از گفته هاى آنها مى هراسد و نسبت به آنچه نمى دانند ، از خداوند طلب آمرزش مى کند. تعریف و سخن کسى که از حال و کردار او خبر ندارد ، وى را نمى فریبد و از حساب و حفظ و ضبط آنچه کرده است ، ترس و پروا دارد.


102- عن الامام الصادق (ع): (تهذیب الاحکام: ۲۷/۱) (۷۱)
“حضرت موسى به خداوند متعال عرض کرد: اى پروردگارم ! بر من وضع و حالاتى مى گذرد که در آن از ذکر و یاد تو شرم مى کنم. خداوند متعال فرمود: اى موسى ! ذکر و یاد من در هر وقت و حالتى نیکوست.


103- عن امیر المؤمنین (ع): (نهج البلاغه: خطبه ۱۵۹، ص ۵۱۲) (۷۲)
“به خدا سوگند آنقدر این جبه و لباسم را وصله زده ام که از دوزنده آن شرم مى کنم. شخصى به من گفت: آیا آن را بعد از این همه وصله و پینه دور نمى اندازى ؟ به او گفتم: از من دور شو! هنگام صبح از مردم شب رو ستایش ‍ و قدردانى مى شود.


104- وسائل الشیعه: ۵۴/۵ از ارشاد القلوب: ص ۱۰۴
“پیامبر اکرم لباس خود را وصله مى زدند و کفششان را مى دوختند و از گوسفندان خود شیر مى دوشیدند و با بردگان غذا مى خوردند و بر روى زمین مى نشستند و بر دراز گوش سوار مى شدند و (گاهى) کسى را هم با خود سوار مى کردند (یا: و بر عقب ترک آن مى نشستند) و شرم و حیاء آن حضرت را باز مى داشت از این که لوازم زندگى را از بازار تهیه کنند و به منزل ببرند. با توانگر و بى چیز دست مى دادند و دست خود را از دست هیچکس ‍ بیرون نمى کشیدند تا وقتى او دستش را بکشد.


105- عن ابى بصیر: قلت لابى عبداللّه: رحل کان له مال فذهب ، ثم عرض علیه الحج فاستحیى ؟
فقال: من عرض علیه الحج فاستحیى و لو على حمار اجدع مقطوع الذنب فهو ممن یستطیع الحج
(بحار الانوار: ۱۰۹/۹۶ از محاسن: ۲۹۶/۱)
“ابوبصیر به امام صادق (ع) عرض کرد: مردى دارایى داشت که از بین رفت ، سپس هزینه سفر حج به او داده شد و وى از گرفتن آن حیاء نمود. امام فرمودند: هر کس مخارج سفر حج به او تقدیم شود و بتواند حتى بر الاغ گوش بریده و دم جدا سوار شود ولى شرم کند ، او از کسانى است که براى حج مستطیع
شده است
.


دسته دوّم روایاتى است که به نبود موضوع و جایگاه حیاء اشاره دارد و به این حقیقت توجه مى دهد که کم رویى مذموم نباید شما را به اشتباه اندازد و جایى را که در واقع موضوع حیاء وجود ندارد ، از موارد بکارگیرى حیاء پنداشته شود.
در روایات تفسیرى آمده است که وقتى خداوند متعال مثال هایى از ذباب (مگس) و عنکبوت زدند و درباره منافقین به داستان آتش و صاعقه نظیر آوردند (۷۳) کافران به طعنه و سرزنش پرداخته و وحى و آسمانى بودن قرآن را به تمسخر گرفتند. (۷۴)
در پاسخ به آنها، این آیه شریفه فرستاده شد:
ان اللّه لا یستحیى ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها فاما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدى به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین (بقره ، ۲۶)
“بدرستیکه خداوند از این که مثال به پشه و حتى بالاتر زا آن بزند ، شرم نمى کند. پس در این بین کسانى که ایمان آورده اند ، مى دانند که آن حقیقتى است از طرف پروردگارشان ؛ ولى کسانى که کفر ورزیده اند ، مى گویند: خداوند از این گونه مثال ها چه منظورى دارد ؟ آرى ! خداوند گروه زیادى را با آن گمراه و عده فراوانى را راهنمایى مى کند و البته تنها تبهکاران را با آن گمراه مى سازد.


106-  عن امیر المؤمنین (ع): (غرر الحکم: ۳۳۸/۳)


“سه چیز است که از آنها نباید حیاء کرد: رسیدگى و مواظبت نسبت به مهیمان خود ، برخاستن از جاى خود براى پدر و آموزگار خود ،
طلب و خواستن حق اگر چه کم باشد
.

۱۰۷-
عن امیر المؤمنین (ع): من استحیى من قول الحق فهو احمق (غرر الحکم: ۳۳۹/۵)
“کسى که از گفتن حق حیاء کند ، او بى عقل است.

۱۰۸-
عن الامام الصادق (ع): من لم یستح من طلب الحلال خفت مونته ونعم اهله (امالى مرحوم شیخ طوسى: ص ۷۲۱)
“کسى که از جستن روزى حلال حیاء نکند هزینه زندگى اش سبک و و خانواده اش خوشى پیدا مى کنند.


109- من وصایا لقمان الحکیم لابنه (ع): یا بنى شاور الکبیر و لا تستحیى من مشاوره الصغیر (الاختصاص: ص ۳۳۸)
“یکى از سفارشات حضرت لقمان به فرزندشان این بود که فرمود: اى پسرکم ! با شخص بزرگ صلاح پرسى و کنکاش کن و از نظر خواستن و مشورت با خرد و کوچک شرم مکن.


و در تائید این معنا، روایت ذیل هم مناسب است:
۱۱۰-
عن امیر المومنین (ع): &lt ;/SPAN>لا تستصغرن عندک الراى الخطیر اذا اتاک به الرجل الحقیر (غرر الحکم: ۲۸۷/۶)
“نظر و راى بزرگ و مهم را در نزد خود کوچک بحساب نیاور وقتى مرد ناچیز و کوچکى آن را به تو بدهد.


111- عن امیر المومنین (ع): (نهج البلاغه: حکمت ۷۹، ص ۱۱۲۳) (۷۵)
“هیچکدام از شما وقتى از چیزى که نمى داند پرسیده شود ، نباید از اینکه بگوید “نمى دانمشـــــــــــــرم کند و نیز هیچکس وقتى چیزى را نمى داند ، نباید از یاد گرفتن آن حیاء کند.


112- عن الامام الصادق (ع): (بحار: ۲۹۲/۷۵ از تحف العقول: ۳۲۴)
“از سفارشات حضرت امام صادق (ع) به محمد بن نعمان این است که: علم را براى سه چیز مجوى: براى خود نمایى با آن ، براى بالیدن به وسیله آن و براى جدال و ستیزه کردن و به جهت سه چیز هم آن را رها نکن: نادانى خواستن ، بى رغبتى به دانستن و شرم از مردم.” (۷۶)


113- عن الامام الصادق (ع ): من رق وجهه رق علمه (بحار الانوار: ۳۳۰/۶۸ از کافى: ۱۰۶/۲)
“کسى که از جستجوى علم و پرسیدن از دیگران به شرم آید ، دانش او هم کم و ناچیز است.


پاورقی:


41. و نیز: مشکاه الانوار: ص ۲۳۵؛ صحیح بهارى: ۱۰۰/۷؛ سنن ابن ماجه: ۱۳۹۹/۲؛ مکارم الاخلاق ابن ابى الدنیا: ص ۷۲
۴۲.
و نیز: المجازات النبویه: ص ۹۶ و نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۳۲
۴۳.
و نیز الترغیب و الترهیب ، ج ۳، ص ۲۵۵ و ص ۲۵۶ ؛ و کافى: ۱۰۶/۲
۴۴.
در نسخه هاى متاخر از کتاب “روضه الواعظین” روایتى از پیامبر اکرم این چنین ضبط شده است: ((الحیاء من الاحیاء من الایمان)) این قسمت اضافه ((من الاحیاء)) گذشته از نارسایى معنا، در مجمع دیگر روایى هم یافت نشده است ، بعلاوه در نسخه هاى هطى همین کتاب هم که مورد ملاحظه قرار گرفت ، وجود ندارد.


45. مراجعه شود به بحار الانوار: ج ۴۴ ص ۴۴ و ص ۸۰، به نقل از الخرائج و الجرائح: ص ۵۷۶ و الاحتجاج: ۳۶/۲
۴۶.
البته در ضبط نسخه موجود از ((التمحیص)) به جاى
((حلفه)) چنین آمده است: “و خلقه الحیاء”

۴۷.
مضمون این روایت ، در منابع دیگرى نقل شده است و همه نسبت به این سه امر اتّفاق دارند:
صدق ، حیاء و حسن خلق و لکن امر چهارم مختلف بیان شده است: اداء امانت ؛ شکر ؛ وفاء.
مراجعه شود به کافى: ۵۶/۲ و ۱۰۷/۲؛ تحف طوسى: ص ۷۳ و خصال: ۱۵۱/۱


48. مضمون این ر
وایت نیز با اندک تفاوت در منابع دیگرى نقل شده است
.
مراجعه شود به: بحار الانوار: ۳۷۲/۶۶ از خصال: ۱۹۷/۳، و بحار: ۳۶۷/۶۷ از کافى: ۵۵/۲


49. این روایت با قدرى تفاوت در منابع دیگرى هم آمده است. مراجعه شود به بحار الانوار: ۳۹۷/۶۶ از امالى مرحوم شیخ مفید: ص ۱۲۱ و از التمحیص: ص ۶۸ و نیز بحار الانوار: ۲۴۵/۷۵ از تحف العقول: ص ۳۸۰


50. و نیز در ص ۷۰۵ از همان آدرس ، این روایت از طریق حضرت امیر المومنین نقل شده است.
همچنین مراجعه شود به: الترغیب و الترهیب: ۲۵۵/۳ ؛ صحیح بخارى: ۱۰۰/۷؛ مکارم الاخلاق ابن ابى الدنیا: ص ۶۴


51. تحف العقول: ص ۳۱۹ عین همین بیان را ذیل وصایاى حضرت امام صادق به عبداللّه بن جندب آورده است.
و مشکاه الانوار: ص ۲۳۴ از روضه الواعظین ۶ ص ۵۰۴ ، و نیز بحار الانوار: ۲۸۱/۶۵ از محاسن: ص ۲۸۶، و همچنین من لا یحضره الفقیه: ۲۶۳/۴ نظیر آن را آورده است ؛ با این تفاوت که به جاى “زینته الوقار” چنین آمده است: “زینته الوفاء” البته در بحار الانوار: ۱۵۶/۷۴ از تحف العقول: ص ۵۱، از حیاء به “دثاریعنى جامه روپوش تعبیر شده است و در بحار الانوار: ۳۷۹/۶۵ و ۸۲/۲۷ از امالى مرحوم شیخ طوسى: ص ۸۴ ، از حیاء به جاى لباس ، به “زینت” یاد شده است.


52. به همین مضمون در وصایاى حضرت امیر المومنین به محمد بن حنفیه از کتاب من لا یحضره الفقیه: ۲
۷۹/۴ آمده است:

“من کساه الحیاء ثوبه اختفى عن العیون عیبه” و نیز غرر الحکم: ۳۱۱/۵


53. سوره اسراء آیه ۶۴
۵۴.
و نیز: الزّهد: ص ۷، و بحار الانوار: ۱۴۷/۷۴ از تحف العقول: ص ۴۳
۵۵.
این مضمون در منابع دیگرى هم یافت مى شود: بحار ا
لانوار:
۳۳۵/۶۸ از معانى الاخبار: ص ۴۱۰ ؛ بحار الانوار: ۱۱۰/۶۹ از کافى: ۲۹۱/۲؛ مشکاه الانوار: ص ۲۳۳؛ کنز العمال: ۱۲۶/۳ و الترغیب و الترهیب: ۲۵۷/۳


56. و نیز مراجعه شود به: قصص الانبیاء مرحوم راوندى: ص ۲۷۸ ؛ بحار: ۳۳۵/۶۸ از خصال: ۱۳/۱؛ نیز مشکاه الانوار: ص ۲۳۵؛ کنز العمال: ۱۲۵/۳؛ عیون الاخبار: ۲۷۹/۱؛ ادب الدنیا و الدین: ص ۲۴۱؛ تنبیه الغافلین: ص ۳۷۴؛ صحیح بخارى ؛ ۱۰۰/۷؛ سنن ابن ماجه: ۱۴۰۰/۲؛ سنن ابى داود: ۲۵۲/۴؛ النهایه ابن اثیر: ۴۷/۱؛ لسان العرب:&lt ;SPAN dir=ltr style=”FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”> 429/3


57. این مثل در ادبیات فارسى این گونه بیان شده است: یک جو از حیاء کم کن و هر چه مى خواهى بکن.
مراجعه شود به لغت نامه دهخدا، ذیل لغت ((حیاء))
یکى از نویسندگان در این باره مى گوید: وقتى آشتگى و بى بندوبارى و لجام گسیختگى نسل جدید اروپا پس از جنگ جهانى دوم به کشورهاى دیگر صادر شد و مرزهاى اخلاقى نیم بند از سر راه نسل جدید برداشته شد ، اولین و مهمترین تغییر و که در نسل جوان آن روز تحقق یافت ، از میان رفتن نیروى بازدارنده اى به اسم شرم و حیاء بود. آنگاه آزادى عمل نامحدودى در جهت غرایز و شهوات نصیب نسل جوان شد که آثار شوم آن تا به امروز باقى است. آیین بهزیستى اسلام: ۲۸۳/۴ (با کمى تصرف)& lt;/SPAN>


58. براى توضیح این حدیث مناسب است به جریانى از تاریخ اشاره کنیم که در کتاب بحار الانوار: ۱۱۳/۴۴ از خصال: ۱۴۳/۱، به طور مفصّل آمده است ؛ و ما آن را به نحو ترجمه و خلاصه به مقدارى که مربوط به محل بحث است بیان مى کنیم:
عبد الملک بن مروان مى گوید: روزى نزد معاویه بودیم و گروهى از قریش هم که در میانشان عده اى از بنى هاشم به چشم مى خورد ، نزد او جمع بودند. معاویه سوالاتى از بنى هشام کرد و جناب ابن عباس ‍ پاسخ داد. وقتى معاویه از جواب ماند ، به ابن عباس گفت: من تو را به خاطر چهار ویژگى دوست دارم و از چهار کار بد تو هم چشم پوشى و گذشت مى کنم. آنگاه در بیان آن چهار کار گفت: یکى از آنها این است که تو بر ضد عایشه ، ام المو
منین ، به همکارى با کسانى پرداختى که بر علیه او اقدام کرده بودند. جناب ابن عباس پاسخ داد: … و اما آنچه راجع به کوشش من بر ضد عایشه یاد آور شدى ، پس ‍ مى گویم که خداوند تبارک و تعالى به او دستور داده بود که در خانه خود بنشیند و پشت پرده پبنهان بماند ، ام ااو وقتى پوشش و پرده حیاء را درید ((فلما کشفت جلباب الحیاء)) و با پیامبر خدا مخالفت ورزید ، آنچه ما با او به جا آوردیم ، روا و سزاوار گشت
.


59. و نیز مراجعه شود به کشف الغمه: ۴۲۴/۲
۶۰.
در نسخه موجود از کنز العمال ((تحیط الاعمال)) درج شده است که به نظر غلط چاپى بود و صحیح آن ((تحبط الاعمال)) است.
۶۱.
براى توضیح بیشتر مراجعه شود به مراه العقول: ۶۶/۸
۶۲.
مراجعه شود به وسائل الشیعه: ۳۵۵/۲۰ باب: ۳۱ از ابواب نکاح محرّم
۶۳.
اکنون که بدنبال حیاء از عفت صحبت به میان آمد ، مناسب است تعریفى هم از غیرت داشته باشیم.
غیرت اجمال عبارتست از:
صفت تولى و حفظ منافع و حقوق خود یا دیگران و غالباً در محافظت از آبرو ، عزّت ، حریم ، عصمت و ناموس ، بخصوص نسبت به زن و خانوانده انسان استعمال مى شود
.


64. در بخش چهارم ، درباره وقار، مطالب بیشترى ارائه مى شود. انشاالله
۶۵.
و نیز مراجعه شود به علل الشرایع: ۱۳۸/۱
۶۶.
و نیز مراجعه کنید به غرر الحکم: ۹۵/۱، /۴۹۳/۴، ۱۴۲/۵، ۷۱/۱، ۴۴/۱
۶۷.
مراجعه شود به ص ۲۴ ، فصل اول از بخش اول
۶۸.
اخلاق الاشراف: ص ۱۸۷
۶۹.
الحدود و الفروق: ص ۷۰؛ یعنى: “تعریف و حقیقت حیاء عبارت از میانه روى بین گستاخى و دریدگى و بستگى و محدودیّت”
و نیز مراجعه شود به تفسیر بیضاوى: ۷۱/۱، روانشناسى تحلیلى: ص ۱۶۴


70. این مضمون در منابع دیگر هم آمده است: بحار الانوار: ۲۹۱/۶۴ از امالى مرحوم صدوق: ص ۳۹۹، بحار الانوار: ۱۳۸/۷۵ از تحف العقول: ص ۲۸۷ و نیز مراجعه شود به بحار الانوار: ۳۴۴/۶۴ از امالى مرحوم صدوق: ص ۴۵۹ و بحار الانوار: ۱۶۱/۷۴ از تحف العقول: ص ۵۷ و نیـــــــ
ـز غررالحکم: ۲۸۱/۶


71. و نیز من لا یحضره الفقیه: ۲۰/۱ و علل الشرایع: ۳۳۰/۱
۷۲.
و نیز امالى مرحوم شیخ صدوق: ص ۴۹۶ و غرر الحکم: ۳۳/۵
۷۳.
مراجعه شود به آیات: ۷۳/۲۲، ۴۱/۲۹ ، ۲۰-۱۷/۲
۷۴.
مراجعه شود به تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى (ع): ص ۲۰۵
۷۵.
و نیز غرر الحکم: ۳۴۱/۲، ۲۷۷/۶
۷۶.
چنانکه در روایتى ، حضرت امام صادق درباره فقها و دانشمندانى که گمان مى کنند با اطلاع بر احادیث پیامبر اکرم همه چیز را مى دانند و دیگر به پرسیدن از اهلبیت نیازى ندارند ، مى فرمایند:
“و یستحیون ان ینسبهم الناس الى الجهل و یکرهون ان یسالوا”
یعنى از این که مردم آنها ار به نادانى متهم کنند شرم مى کنند ولى از پرسیدن خوششان نمى آید.
مراجعه شود به الاختصاص: ص ۲۵۸


http://essay.monajat.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید