زاده شدن موجودی به نام داستان

بعد از ظهور بزرگانی چون سقراط روایت های فلسفی جای داستانهای حماسی و اساطیری را گرفتند و بعدها این روایت‌های فلسفی جای خود را به داستان کوتاه و رمان بخشیدند. «در همه این روایتها عنصر تخیل همیشه تأثیرگذار بوده و این همان جوهره‌ای است که ارسطو در شعر و نمایش به آن پرداخت





داستان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ حیات بشری دارد. انسان از همان آغاز که پای بر این خاکدان نهاد به تفسیر و تأویل حقایق پیرامون خویش پرداخت و آنچه را که می‌دید به روایت آن می‌پرداخت و در این رهگذر از تخیل خویش یاری می‌جست و این گونه بود که اولین داستان زاده شد. بشر اولیه ذهن ساده اما خیال‌پردازی داشت. از این رو در یک برهه از زمان با استفاده از تخیل به افسانه‌پردازی و اسطوره‌سازی روی آورد. گویی از همان آغاز این دو در ناخودآگاه بشری نهفته بود. بعدها در پرتو عقل و استدلال به جزئیات محیط زندگی خویش می‌نگریست و به روایت آن می‌پرداخت&l t;SPAN dir=ltr>.


بعد از ظهور بزرگانی چون سقراط روایت های فلسفی جای داستانهای حماسی و اساطیری را گرفتند و بعدها این روایت‌های فلسفی جای خود را به داستان کوتاه و رمان بخشیدند. «در همه این روایتها عنصر تخیل همیشه تأثیرگذار بوده و این همان جوهره‌ای است که ارسطو در شعر و نمایش به آن پرداخت.» ( عسگری . 1387: 9 )


داستان


داستان تصویری عینی از چشم‌انداز و برداشت نویسنده از زندگی است. « هر نویسنده به گونه‌ای با زندگی برخورد می‌کند و داستان او نشان‌دهنده ی فلسفه ی فکری او از حیات است. او نیز هم‌ چون دیگران احساس خاصی از زندگی دارد و این احساس صمیمانه با فکر و اندیشه ی او در ارتباط است.» (میرصادقی، 1385: 31)


پس می‌توان گفت افکار و اندیشه‌ها را نمی‌توان از عواطف و احساسات جدا دانست چرا که احساس و افکار گاه به هم آمیخته و گاه در مقابل هم قرار می‌گیرند. از این رو نویسنده ممکن است نتواند احساسات خود را با افکارش که برایش مهم است در یک راستا قرار دهد. اما می‌تواند این احساسات را در تخیل شخصیت‌ها و یا عمل داستانی تشریح و تجربه کند و همین امر مایه ی آفرینش داستان می‌شود.


داستان نمایش سازگاری میان احساسات و افکار نویسنده است.


نویسنده با ارائه افکار و احساسات خود به مردم، بهتر فکرکردن، چیره‌شدن بر مشکلات و مصائب زندگی و ارتباط صحیح را می‌آموزد. نویسنده برای ارایه افکار خود به صورت ملموس و عینی آنرا با احساسات می آمیزد و اثری را خلق می کند که تجربه ی وی از واقعیت هاست وآن را بصورت برگزیده تنظیم و به خواننده ارایه می دهد به گونه ای که خواننده خود را در آن سهیم می داند و در افکار و احساسات نویسنده مستحیل می شود


نویسنده برای ارایه افکار خود به صورت ملموس و عینی
آنرا با احساسات می آمیزد و اثری را خلق می کند که تجربه ی وی از واقعیت هاست وآن را بصورت برگزیده تنظیم و به خواننده ارایه می دهد به گونه ای که خواننده خود را در آن سهیم می داند و در افکار و احساسات نویسنده مستحیل می شود
.


تعریف داستان


داستان روایت مرتب و منظم حوادث است ، بیان تسلسل و توالی حوادث و اتفاقاتی است که رخ می‌دهد. «داستان‌ اساس همه انواع ادبیات داستانی است و مصداقی کلی‌تر و جامع‌تر برای قصه ، داستان کوتاه ، رمان و رمانس.» (همان ، 1385: 46)


در فرهنگ اصطلاحات ادبی جهان تألیف جوزف شیپلی ، داستان چنین تعریف شده است: داستان اصطلاح عامی است برای روایت یا شرح و روایت حوادث. در ادبیات داستانی عموماً داستان دربرگیرنده تلاش و کشمکشی است میان دو نیروی متضاد و یک هدف.


ای.ام فورستر (رمان‌نویس و ادیب انگلیسی، 1879: 197) داستان را این چنین تعریف می‌کند : داستان نقل وقایع به ترتیب توالی زمان – در مثل ناهار پس از چاشت و سه‌شنبه پس از دوشنبه و تباهی پس از مرگ – است. (فورستر،1352: 36 – 34)


در این نظریه فورستر به دو عامل یکی وقایع و دیگری زمان توجه بسیار نموده است.


به تعریف دیگر می‌توان گفت داستان توالی حوادث تاریخی، واقعی یا ساختگی است. بنابراین تسخیر عمل به وسیله تخیل را ارایه می‌دهد. از خصوصیات بارز داستان آن است که خواننده یا شنونده را مشتاق کند که بعد چه اتفاقی رخ می‌دهد. در این مفهوم تنها عامل زمان مهم است و این که چه اتفاق افتاده و بعد چه روی خواهد داد.


داستان شالوده هر اثر روایتی و نمایشی خلاقه است و در همه ی انواع این دو گروه، داستان رشته‌ای از وقایع است و برحسب ترتیب توالی زمانی روی می‌دهد. از این رو داستان عنصر مشترک انواع ادبی خلاقه است. داستان کیفیت عامی است که بنیاد هر اثر خلاقه را می‌ریزد و تقریباً هم معنا با ادبیات است می‌توان گفت داستان اثر شکوهمند و ممتازی است که در آن عامل تخیل دخیل باشد و در ضمن با دنیای واقعی نیز ارتباطی عمیق و معنی‌دار داشته باشد.


داستان در معنای خاص آن مترادف ادبیات داستانی است. چرا که ادبیات داستانی بر آثار منثوری که مبتنی بر عنصر تخیل باشند صدق می‌کند. غالباً به قصه، داستان کوتاه، رمان و رمانس و آثار وابسته به آنها ادبیات داستانی می‌گویند که هر کدام به شاخه‌هایی تقسیم‌بندی می‌شود.


جهان واقع برای بقای خود باید تبدیل به وقایع داستانی یا جهان داستان شود.
از این رو داستان در تقابل و تضاد با واقعیت‌ها قرار نمی‌گیرد. بلکه تکمیل‌کننده ی آن‌ها است. در واقع داستان به اشکال و واقعیت‌های زودگذر و میرای بشری، شکل و هویتی ماندگار می‌دهد
.


این امر، یک جنبه داستان است و ما به «داستان به عنوان اثری کاملاً متفاوت از وقایع تاریخی یا اطلاعاتی نگاه می‌کنیم. نه تنها به عنوان تنظیم و تکمیل‌کننده ی وقایع، بلکه به عنوان ثمره ی تخیل بشری به آن فکر می‌کنیم.» (میرصادقی، 1378 119)


نتیجه گیری :


تولد انسان  با تاریخ بشری ارتباطی تنگاتنگ دارد .از زمانی که انسان خود را شناخت با استفاده از عنصر تخیل به افسانه پردازی پرداخت . این روایت ها  با پیشرفت جامعه در پرتو عقل و استدلال  جای خود را به داستان حماسی و اساطیری داد . بعد ها با ظهور بزرگان فلسفه روایتهای فلسفی جایگزین داستانهای حماسی گردید و بعد از آن جای خود را به داستان و انواع آن بخشید . آن چه در همه ی این روایت ها تأثیر گذار بوده عنصر تخیل است .داستان نشان دهنده ی فلسفه ی فکری نویسنده است . او نیز هم چون دیگر انسانها احساس و دیدگاه خاصی از زندگی دارد و این احساسات را در قالب شخصیت ها و یا عمل داستانی به خواننده ارایه می دهد . رمز بقا جهان واقع تبدیل شدن به وقایع داستانی یا جهان داستان است . در واقع داستان به واقعیت  های  میرا و زودگذر بشری ، شکلی ماندگار و جاودان می بخشد .


بخش ادبیات تبیان






منابع :


عسگری  ، عسگر ، ( 1387) ، نقد اجتماعی  رمان معاصر فارسی ، تهران : فرزان روز


میرصادقی ، جمال ، (1385 ) ، عناصر داستان ، تهران : سخن


  ، ( 1387 ) ، راهنمای داستان نویسی ، تهران : سخن

کانال های ما در شبکه های اجتماعی

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی