حجت الاسلام والمسلمين کلباسي
۸/ مهدويت و سرنوشت اهل کتاب
از جمله مباحثي که درباره اهل کتاب مطرح ميشود، آن است که آيا تا قيامت، عدهاي «کتابي» باقي ميمانند و بر دين و آيين منسوخ خود باقي هستند يا پس از ظهور، همگي اسلام ميآورند و غير مسلمان وجود نخواهد داشت؟ در محورهاي مختلف ميتوان به اين موضوع پرداخت. مرحوم علامه يکي از جوانب بحث را بسط ميدهد.
سرنوشت اعتقادي ـ ايماني اهل کتاب
وي درباره ايمان آوردن تمام اهل کتاب، قبل از مرگ عيسي که در آيه ۱۵۹ سو
ره نساء مطرح شده است، به بحث مفصلي ميپردازد:
وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَکُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا
؛ «و هيچکس از اهل کتاب نيست، مگر آن که قبل از مرگ او، (عيسي عليه السلام يا يکايک اهل کتاب) به او ايمان ميآورند و روز قيامت بر آنها گواه ميباشد.»
علامه بيان ميکند که بر اساس اين آيه، بايد عيسي زنده باشد، تا تمام اهل کتاب به او ايمان آورند و گمان نصارا درباره به صليب کشيده شدن و مرگ مسيح، نادرست است.
از سويي، در آيه ديگر فرموده است:
يا عيسي اني متوفيک و رافعک إلّي و مطهرک من الذين کفروا…
؛ «اي عيسي! ما تو را به صورت کامل ميگيريم و به سوي خود بالا ميبريم و تو را از کافران پاک ميکنيم… ».
وي، پس از نقل اقوال درباره نوع طهارت (ظاهري يا باطني) و معناي رفع (بالا بردن)، با استناد به آيات ديگر قرآن، اشاره ميکند که ظاهر گفتار قرآن، آن است که از آينده خبر ميدهد و اين رفع و تطهير، پس از اين زمان (= زمان تکلم خداوند) واقع خواهد شد:
فان ظاهر قوله «اني متوفّيک و رافعک الي و مطهرک من الذين کفروا و جاعل الذين اتبعوک» اخبار عن المستقبل و انه سيتحقق فيما يستقبل حال التکلم توف و رفع و تطهير و جعل علي ان قوله «و جاعل الذين اتبعوک» وعد حسن و بشري و ما هذا شأنه لايکون الا في ما سيأتي.
بنابراين، مرحوم علامه، اين قول خداوند را بشارت و وعده الهي دانسته است که در آينده محقق ميشود؛ يعني نجات و طهارت حضرت مسيح از مشرکان و کفار، در آخرالزمان واقع ميشود. پس از آن، به بيان اقوالي که درباره نوع برتري پيروان عيسي بر کفار (که در آيه اشاره شده است) ميپردازد و علت برتري آنها را همان دليل و حجت پيامبرشان دانسته که در آن صورت، بر يهود و کافران به حضرت عيسي عليه السلام غالب خواهند شد…:
فالمراد جعل النصاري و هم الذين اتبع اسلافهم عيسي عليه السلام فوق اليهود و هم الذين کفّروا عيسي عليه السلام و مکروا به الغرض في المقام بيان نزول السخط الإلهي علي اليهود و حلول المکربهم و تشديد العذاب علي امتهم.
پس مراد، آن است که نصاري و پيروان عيسي، بر يهود برتري مييابند و يهود، کساني هستند که به عيسي ايمان نياوردند و با مکر با او برخورد کردند؛ پس در اين مقام، نزول خشم الهي بر يهود و مکر الهي و شدت عذاب دربار? آنها مورد نظر است.
در بخش ديگر، به اين واقعيت ميپردازد که بر اساس آيات قرآن، صرف پيروي ظاهري و اسمي کافي نيست و ايمان و عمل صالح، عامل نجات است:
ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري والصابئين من آمن بالله و اليوم الآخرو عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف عليهم و لا هم يحزنون(۳۶)
بر اساس اين آيه، از ميان نصرانيها و صابئين، کساني به پاداش الهي و امنيت و آرامش ميرسند که به خدا و روز قيامت مؤمن باشند و عمل صالح انجام دهند
فهذا اجر الذين آمنو و عملوالصالحات من الذين اتبعوا عيسي عليه السلام ان الله يوفيهم اجورهم و ما غيرهم فليس لهم من ذالک شئ. (۳۷)
در اين بخش، مفسر بزرگوار، اثبات ميکند که بر اساس وعده الهي، اهل کتاب قبل از مرگ حضرت عيسي عليه السلام به او ايمان خواهند آورد و بر اساس ايمان و عمل صالح و حجت قاطع، بر کفار و يهوديان منکر حضرت عيسي عليه السلام غلبه خواهند يافت.
حال اگر اين گفتار علامه، به گفتار دوم وي ضميمه شود، نتيجه آن خواهد بود که تحقق اين وعده، به وسيله مسلمان شدن اهل کتاب و قبول اسلام به عنوان ناسخ اديان قبلي خواهد بود. با جمع آيات، ا
ين نتيجه بدست ميآيد که در زمان ظهور مهدي(عج) هيچ فردي، کتابي نميماند؛ گرچه ايمان عدهاي از آنها اضطراري و اجباري و غير خالص باشد.
اکنون همان بخش دوم از کلام علامه را پيگيري ميکنيم. وي، درباره ايمان آوردن اهل کتاب به عيسي، دو احتمال را بيان ميکند:
و المعني: وکل واحد من اهل الکتاب يؤمن قبل موته بعيسياي يظهر له قبيل الموت عند احتضار أن عيسي کان رسول الله وعبده حقا و ان کان هذا الايمان منه ايمانا لاينتفع به و يکون عيسي شهيدا عليهم…
الي ما ورد في بعض الاخبار ان عيسي حيّ لم يمت و انه ينزل في آخر الزمان فيؤمن به اهل الکتاب من اليهود و النصاري؛ (۳۸)
مقصود، آن است که هر کدام از اهل کتاب، قبل از مرگ، به عيسي ايمان ميآورد؛ يعني در آستان? مرگ و در زمان احتضار، بر آنان آشکار ميشود که عيسي رسول خدا است و بنده او؛ اگرچه اين ايمان، سودي براي آنها ندارد و عيسي بر ضد آنها گواه است… در برخي اخبار آمده که عيسي زنده است و نمرده است و در آخرالزمان نازل ميشود و اهل کتاب، از يهود و نصارا، به او ايمان ميآورند.
بر اساس اين احتمال، تنها گروهي از اهل کتاب که در زمان نزول عيسي موجود هستند، به او ايمان ميآورند و اين تخصيص بدون مخصص است؛ چون آيه مطلق است و ايمان آوردن اهل کتاب به عيسي را بدون تخصيص آورده است؛ ولي مرحوم علامه، احتمال ديگري را هم مطرح ميکند:
إن الضمير يرجع الي عيسي عليه السلام و المراد به ايمانهم به عند نزوله في آخرالزمان من السماء استناداً الي الروايه … والذي ينبغي التدبرو الإمعان فيه هو ان وقوع قوله (يوم القيامة يکون عليهم شهيداً) في سياق قوله (و إن من اهل الکتاب ليؤمنن به قبل موته و يوم القيامه يکون عليهم شهيداً) ظاهر في ان عيسي شهيد عليهم جميعهم يوم القيامة کما ان جميعهم يؤمنون به قب
ل الموت. (۳۹)
بر اساس اين احتمال، ضمير در «موته» به «عيسي» برميگردد و معناي آن، اين است که قبل از مرگ عيسي، همه اهل کتاب، به او ايمان ميآورند و سياق آيات هم قرينه ميشود که تمام اهل کتاب، قبل از مرگ عيسي (که در آخرالزمان و پس از نزول او واقع ميشود) به او ايمان ميآورند و روز قيامت، آن پيامبر، بر ضد آنها گواه است.
جمع تحليل نهايي، آن است که افرادي که نزول عيسي را درک نکرده باشند، هنگام مرگ، به او ايمان ميآورند و کساني که آن واقعه را درک کنند، به صورت اختياري يا اضطراري و اجباري به او ايمان خواهند آورد.
تنها يک اشکال ميماند و آن، اين که بعضي از آيات بر خلاف اين نظريه اشاره دارد؛ از جمله:
اذ قال الله يا عيسي اني متو فيک و رافعک الّي و مطهرک من الذين کفروا و جاعل الذين اتبعوک فوق الذين کفرو الي يوم القيامة(۴۰)؛ «هنگامي که خدا فرمود: «اي عيسي! من تو را ميگيرم و به سوي خود بالا ميبرم و تو را از کافران تطهير ميکنم و کساني که تو را تبعيت کنند، تا روز قيامت بر کافران برتري ميدهم.»
اين آيه و آيات مشابه، نشان ميدهد که جامعه يهود يا همه اهل کتاب، تا روز قيامت، باقي هستند. حتي آيه زير، نشان ميدهد که آنها تا بعد از مرگ عيسي وجود دارند:
و کنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني کنت انت الرقيب عليهم(۴۱)؛ «و من، بر آنها گواه هستم، تا موقعي که بين آنها هستم؛ پس موقعي که مرا بميراني، تو (اي خدا) بر آنها مراقبت ميکني.»
ولي سرانجام، مرحوم علامه، وجود اهل کتاب را تا روز قيامت، با حفظ عنوان «اهل کتاب» نميپذيرد و برتري دادن آنها بر کفار را دليل بر وجود کفار تا قيامت نميداند. همچنين اين که پس از مرگ، خدا مراقب بر کار آنها باشد را مراقبت خدا بر کل مردم مي داند، نه بر عنوان «اهل کتاب» که با حفظ عنوان دين منسوخ خود، باقي مانده باشند. البته ايمان، ممکن است اضطراري باشد؛ ولي به هر حال، پس از عيسي عليه السلام، اهل کتابي وجود نخواهد داشت: لکن الإنصاف ان الآيات لا تنافي ما مرّ فإن قوله
«و جاعل الذين اتبعوک فوق الذين کفروا الي يوم القيامة»
لايدل علي بقائهم الي يوم القيامة علي نعت انهم اهل الکتاب… علي ان قوله
«و ان من اهل اکتا
ب الا ليؤمنن به قبل موته» لو دل علي ايمانهم به قبل موته فإنما يدل علي اصل الايمان و أما کونه ايمانا مقبولا غير اضطراري فلا دلالة له علي ذالک و کذا قوله
فلما توفيتني کنت انت الرقيب عليهمF مرجع الضمير فيه انما هو الناس دون اهل الکتاب او النصاري؛
انصاف آن است که آيات با گفته هاي قبلي، منافات ندارد و آيهاي که فرمود: «پيروان عيسي عليه السلام را بر کفار برتري ميدهم»، بر بقاي اهل کتاب با عنوان اهل کتابي دلالت نميکند، علاوه بر آنکه آيهاي که فرمود: «هيچ اهل کتابي نيست مگر، آن که قبل از مرگ، به او ايمان ميآورد»، اگر برايمان اهل کتاب قبل از مرگ، دلالت داشته باشد، بر اصل ايمان دلالت ميکند؛ ولي بر اين که ايمان آنها مورد پذيرش و غير اجباري باشد دلالتي ندارد. همان گونه است آيهاي که فرمود: «وقتي مرا بميراني، تو گواه بر آنها هستي» که مرجع ضمير (=آنها) مردم
به صورت مطلق است، نه اهل کتاب و نصاري.
سرنوشت سياسي ـ اجتماعي اهل کتاب
يکي از آيات ديگر که مرحوم علامه، ذيل آن، به سرنوشت اهل کتاب و کفار در زمان ظهور ميپردازد، آية ۳۳ سوره توبه است:
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
؛ «او
کسي است که رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان غلبه دهد».
مفسر، اين جا به روايتي از مرحوم صدوق به نقل از تفسير برهان اشاره ميکند که امام صادق عليه السلام فرمود:
«والله ما ينزل تأويلها بعد ولا ينزل تأويلها حتي يخرج القائم فاذا خرج القائم لم يبق کافر بالله و لا مشرک بالإمام الاکره خروجه»؛ «به خدا سوگند! تأويل اين آيه، هنوز نيامده است و تأويل آن، نازل نميشود، تا زماني که قائم قيام کند. پس هنگامي که قائم خروج کند، هيچ کافر و مشرکي باقي نميماند، مگر آن که از خارج شدن او کراهت دارد».
علامه، پس از آن، به روايات عامه درباره برداشته شدن جزيه در آن زمان اشاره ميکند. همچنين رواياتي را که بر پرداخت جزيه تأکيد دارند، ميآورد. بر اساس اين روايات، حضرت مهدي(عج) بر اهل کتاب جزيه قرار ميدهد. وي، آيات ۱۴ و ۶۴ سوره مائده را مؤيد اين نظر م
يداند؛ زيرا در اين آيات، به دشمني داخلي بين اهل کتاب تا روز قيامت اشاره ميکند. (۴۲)
ولي ذيل آيه و قاتلوهم حتي لاتکون فتنة و يکون الدين کله لله(۴۳) به روايت امام صادق عليه السلامکه عياشي و کليني ميآورند، اشاره ميکند که بر اساس آن روايات هيچ مشرکي بر زمين باقي نخواهد ماند:
قال: روي زراره عن ابي عبدالله عليه السلام انه: «لم يجئ تأويل هذه الآيه ولو قام قائمنا بعد سيري من يدرکه ما يکون من تأويل هذه الآيه و ليبلغن دين محمد ۶ ما بلغ اليل حتي لا يکون مشرک علي الارض»؛ (۴۴)
«هنوز، تأويل اين آيه نيامده است و اگر قائم ما قيام کند، هر کس او را درک کند، خواهد ديد که تأويل آيه، در آن زمان است و دين محمد، به هر جا که شب ميرسد (=تمام عالم) گسترش مييابد، تا آن که هيچ مشرکي بر روي زمين نميماند.»
پس از آن، به حديث ابراهيم ليثي درباره آيه ۲۹ سوره اعراف «ليمز الله الخبيث من الطبيب» (۴۵) اشاره ميکند که آن هم نشانه اهتمام علامه به اين گونه روايات است. در جمع روايات همانگونه که قبلاً اشاره شد ـ ميتوان گفت: احتمالاً علامه، با وجود پذيرش غلبه جهاني اسلام و رفع هر گونه بروز و فعاليت علني مشرکان و اهل کتاب با حفظ عنوان کتابي، احتمال حضور و وجود مغلوب و بدون فعاليت و بي تأثير اهل کتاب، تا قيامت را رد نميکند که چنين حضوري به دليل نهايت ضعف و قلّت، با عدم آنها تفاوت چنداني ندارد.
رهبري مهدي(عج) و تبعيت عيسي عليه السلام (با عنوان منجي و موعود اهل کتاب)
بحثي که درباره سرنوشت اهل کتاب بر اساس اين آيات ميماند، آن است که آيا نزول حضرت عيسي عليه السلام، ارتباطي با مهدويت و ظهور مهدي(عج) دارد؟ مرحوم علامه، در بخشهاي روايي، به اين مهم ميپردازد و با آوردن رواياتي که قتل دجال را توسط عيسي عليه السلام توضيح ميدهد، به روايات فراوان شيعه و سنّي درباره ارتباط آن وقايع با ظهور حضرت مهدي(عج) ميپردازد، اينجا يکي از روايات مورد استناد وي را همراه نتيجهگيري آن بزرگوار ميآوريم:
اخرج ابن مردويه عن ابي مردويه عن ابي هريره: قال: قال رسول الله: «… يوشک أن ينزل فيکم ابن مريم حکماً عدلاً يقتل الدجال…» أقول و الروايات في نزول عيسي(عج) عند ظهور المهدي(عج) مستفيض? من طرق اهل السنة و کذا من طرق الشيعه عن النبي و الائمه من اهل بيته: (۴۶)
ابن مردويه، حديثي نقل کرده است به نقل از ابي مردويه، از ابو هرير? که رسول خدا فرمود: «زود باشد که پسر مريم به عنوان حاکم عادل بر شما نازل شود و دجال را بکشد». … روايات در بحث نزول عيسي در زمان ظهور مهدي، مستفيض است و از هر دو طريق شيعه و سني رس
يده است.
۹/ رجعت
بحث رجعت، از مسلمات شيعه است و اهميت اعتقاد به آن، در حدي است که در بسياري از روايات و دعاها به حقانيت آن تصريح شده است. حتي در برخي روايات، نام افراد رجعت کننده و فعاليتهاي آنها پس از رجعت را ذکر کردهاند.
علامه، با روش تفسيري ويژه خود، در خلال بحث از آياتي که دربار? قيامت و رجعت يا ظهور آمده است، روند خاصي را در ارائه تفسير طي ميکند. وي در ابتدا، نظرات ارائه شده توسط مفسران روايي را ميآورد و به رواياتي که آن آيات را به يکي از آن موارد تطبيق کردهاند، اشاره ميکند. سپس يک نتيجه کلي را مطرح ميکند و آن اينکه ايام خاصي وجود دارد که در آن، هر گونه هواي نفس و اغواي شيطان کنار گذاشته ميشود و خداوند در آن روزها، ظهور خاص دارد و سير نظام دنيوي، به سوي آن ايام است.
و الروايات المثبة للرجعة و إن کانت مختلفة الآحاد إلا أنّها علي کثرتها متحدة في معني واحد و هو أن سير النظام الدنيوي متوجه إلي يوم تظهر فيه آيات الله کل الظهور؛ فلا يعصي فيه سبحانه و تعالي؛ بل يعبد عبادة خالصة، لايشوبها هوي نفس و لايعتريه إغواء الشيطان و يعود فيه بعض الأموات من أولياء الله تعالي و أعدائه إلي الدنيا يفصل الحقّ من الباطل؛ (۴۷)
رواياتي که رجعت را اثبات ميکند، با همديگر اختلافاتي دارند؛ ولي با توجه به فراواني آنها، همگي در يک معنا متحد هستند و آن، اينکه مسير نظام دنيا، به سوي روزي در جريان است که آيات خداوند، به طور کامل، در آن روز ظاهر ميشود؛ در آن روز، معصيت خداوند انجام نميشود، بلکه او به طور خالص عبادت ميشود و هواي نفس با آن عبادت مخلوط نميشود و فريبهاي شيطان در آن داخل نميگردد. در آن روز، بعضي از اموات از اولياي خدا و دشمنان او، به دنيا برميگردند و حق از باطل جدا ميشود.
از اين کلام علامه، چنين بر ميآيد که وي، رجعت و ظهور را حوادثي نميبيند که مقطعي از تاريخ به حساب آيند و ارتباطي به قبل و بعد نداشته باشند، بلکه بر اساس سنت الهي که حق را غلبه ميدهد و حقايق را مکشوف ميسازد، در چند مرحله در دنيا و آخرت، اين اهداف را عملي ميسازد؛ به گونهاي که ابتدا در هنگام ظهور، حق غلبه پيدا ميکند و دين حق غالب ميشود و آيات و قدرتهاي خداوند، ظاهر ميشود؛ اما پس از آن که رجعت واقع ميشود و نظام عادي دنيوي که مردم با آن انس گرفتهاند، دگرگون ميشود، خداوند، قدرت خود را آشکارتر ميسازد و نشان ميدهد که حتي ميتواند رهبران ديني را که در اهداف دنيوي ناکام ماندند، برگرداند و استعداد آنها را شکوفا سازد و تجلي بخشد. همچنين رهبران کفر که مجازات دنيوي خود را نديدند، برگرداند و مکافات نمايد.
در رجعت نيز صفات الهي کاملاً بارز نميشود و قدرت و ظهور الهي تماماً آشکار نميگردد؛ زيرا از سويي تمام انسانها به ثواب و عقاب نميرسند و آنها که رسيدهاند، زندگي محدود و غير ابدي دارند و از سوي ديگر، احتمال تخلف ـ گرچه به صورت فرضي و غير خارجي ـ وجود دارد و مالکيت و ملک الهي کاملاً آشکار نشده است. ولي در روز ق
يامت است که خداوند ميفرمايد: لمن الملک اليوم لله الواحد القّهار؛ «امروز، حاکميت از چه کسي است؟ از خداوند يکتاي غالب».
بنابراين، مرحوم علامه، مهدويت و رجعت را حلقهاي از حلقههاي زنجيروار ميداند که نهايت آن، بندگي محض الهي و بروز کامل قدرت، عظمت و حاکميت خداوند است، از سوي ديگر ايشان، گويي براي آن که اين جريان و سير نظام دنيوي درست تصور شود و تعدد ايام الله، خدشهاي به سير او وارد نکند. اين ايام را داراي مراتب مختلف و درجات متفاوت ميداند؛ بدين معنا که ظهور خداوند در قيامت، با ظهورش در رجعت، همسان نيست. حتي روز ظهور نيز همسان رجعت و قيامت قرار نميگيرد:
يوم الرجعة من مراتب يوم القيامة و إن کان دونه في الظهور لإمکان الشرّ و الفساد فيه في الجمله، دون يوم القيامة، و لذالک ربّما الحق به يوم ظهور المهدي(عج) أيضاً لظهور الحق فيه ايضاً تمام الظهور وإن کان هو ايضاً دون الرجعة و قدورد عن ائمة اهل البيت: «ايام الله ثلاثه: يوم الظهور و يوم الکّرة و يوم القيامة» و في بعضها «ايام الله ثلاثه: يوم الموت و يوم الکرّة و يوم القيامة» و هذا المعني أعني الاتحاد بحسب الحقيقة و الاختلاف بحسب المراتب هو الموجب لماورد من تفسيرهم: بعض الآيات بالقيامة تارة و بالرجعة أخري و بالظهور ثالثة. (۴۸)
روز رجعت، از مراتب روز قيامت است؛ گرچه در شدت ظهور (الهي) رتبهاش (از قيامت) پايين تر است؛ زيرا در آن (=روز رجعت) اجمالاً امکان شر و فساد هست؛ ولي در روز قيامت، آن امکان هم وجود ندارد؛ از اين رو، گاهي روز ظهور مهدي(عج) را با عنوان زمان ظهور کامل حق، به آن (=قيامت) ملحق کردهاند؛ گرچه آن روز (ظهور) هم رتبه پايين تري از رجعت (در ظهور حق) دارد. از اهل بيت: وارد شده است: ايام الله، سه روز هستند؛ روز ظهور، روز رجعت و روز قيامت و در بعضي از روايات آمده است: ايام الله سه روز هستند: روز مرگ، روز رجعت و روز قيامت.
۱۰/ مهدويت و قيامت، توبه و تکليف
يکي از مسايل مهم، آن است که آيا در دوران ظهور، باب تکليف واختيار انسان باز است و انسان قدرت عصيان دارد؟ و اگر اينگونه است، توبه در آن عصر، پذيرفته ميشود يا خير؟ اين موضوع، عرصه نظرات متفاوت و گاهي متضاد واقع شده است.
يکي از مقدمات اين بحث، آن است که در آن عصر، عوامل عصيان و گناه در انسان، چه وضعيتي دارد؟ آيا همگي نابود ميشود؟ يا بعضي يا همه آنها باقي است؟ ميدانيم شيطان هم از عوامل مهم انحراف انسان است و در اين موضوع، نقش مهمي دارد.
مرحوم علامه، در تفسير آيات ۳۷ و ۳۸ سوره حجر «قال فانک من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم»؛ «تو (شيطان)از مهلت يافتگاني، تا روز وقت معين؛» رواياتي از تفسير عياشي و تفسير قمي از امام صادق عليه السلام نقل ميکند که به شيطان، تا روز خروج قائم مهلت داده شد و در آن روز، گردن زده خواهد شد. در جمع روايات، علامه به همان بحث ظهور حق در مراتب مختلف و زمانهاي متعدد اشاره ميکند؛ (۴۹) لذا نابودي شيطان را از مظاهر ظهور حق و نابودي باطل ميداند؛ پس يکي از عوامل عصيان، نابود ميشود؛ اما درباره هواي نفس و انحرافات داخلي افراد، دليلي بر نابودي آنها نداريم.
حال بحث ديگري مطرح ميشود که با فرض نابودي شيطان و رف
ع مشکلات مادي و معنوي و زمينههاي گناه و جرم، آيا توبه در آن عصر پذيرفته ميشود؟ اينجا به آيه ديگري اشاره ميکنيم:
يوم يأتي بعض آيات ربک لا ينفع نفس ايمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت في ايمانها خيراً؛ «روزي که بعضي از آيات پروردگارت تحقق ميپذيرد، ايمان کسي که پيش تر ايمان نياورده است يا عمل نيکي انجام ندادهاند، سودي ندارد.»
علامه، به روايات شيعه و سني درباره حوادث آخرالزمان، خروج دابّة الارض، دخان، طلوع خورشيد از مغرب و … اشاره ميکند:
قال: «إذا طلعت الشمس من مغربها فکل من آمن في ذالک اليوم لاينفعه ايمانه…» أقول: و الظاهر أن الرواية من قبيل الجري و کذا ماتقدم من الروايات و يمکن أن تکون من التفسير و کيف کان فهو يوم تظهر فيه البطشة الاّ لاهية تلجي الناس إلي الإيمان و لاينفعهم»؛
فرمود: «هنگامي که خورشيد، از مغرب خود طلوع کند (=روز ظهور امام زمان عليه السلام)، هر کس در آن روز ايمان آورد، ايمان او سودي ندارد… ميگويم: ظاهر، آن است که روايت، از قبيل جري است و همين طور رواياتي که گذشت و ممکن است از نوع تفسير باشد و به هر حال، در آن روز، حادثه عظيم الهي واقع ميشود که مردم، به ايمان پناه ميآورند؛ ولي براي آنها سودي ندارد.
از اين بخش، چنين استفاده ميشود که توبه پذيرفته نميشود، اما ايشان در بخش ديگر ميگويد: باب توبه به مجرد وقوع آن حوادث (و ظهور) بسته نميشود؛ زيرا تنها با وقوع قيامت است که باب توبه و تکليف بسته ميشود. از مجموع مطالب، به دست ميآيد که وي تمايل دارد اينگونه روايات را بر قيامت منطبق کند، نه بر زمان ظهور؛ از اين رو احتمال ميدهد اين روايت، از نوع تفسير باشد، نه جري؛ چون اگر از نوع تفسير باشد، تنها مصداق واقعي و مناسب آن آيات را بيان کردهاند.
و قد عدت في الروايات من تلک
الايات خروج الدابه و الدخان و خروج يأجوج و مأجوج و هذه امور ينطق بها القرآن الکريم و عد منها غير ذالک کخروج المهدي(عج) و نزول عيسي بن مريم وخروج الدجال و غيرها و ان کانت من حوادث آخرالزمان لکن کونها مما يغلق بها باب التوبه غير واضح؛ (۵۰)
همانا در روايات، از آن علائم، خروج دابه، دخان، خروج يأجوج و مأجوج شمرده شده است. و اين ها، اموري است که قرآن از آنها سخن ميگويد. غير از اين موارد، چيزهايي ديگر مانند: خروج مهدي، نزول عيسي، خروج دجال و غيره از اين قبيل شمرده شدهاند. اينها گر چه از حوادث آخرالزمان هستند؛ ولي اين واضح نيست که باب توبه پس از آنها بسته شود.
وي، به روايتي اشاره ميکند که نشان ميدهد، حجت، در زمان نزديک قيامت برداشته ميشود و باب توبه هم در آن زمان بسته ميشود:
«و في البرهان عن البرقي… عن ابي عبدالله عليه السلام قال: مازالت الأرض
إلاّ ولله فيها حجة يعرف فيها الحلال و الحرام و يدعوا إلي سبيل الله و لاتنقطع الحجة من الارض إلاّ اربعين يوماً قبل القيامة. فاذا رفعت الحجة و اغلق باب التوبه لم ينفع نفس ايمانها لم تکن آمنت من قبل أن ترفع الحجة و أولئک من شرار خلق الله و هم الذين تقوم عليهم القيامة»؛
«امام صادق عليه السلام فرمود: همواره حجت الهي در زمين هست که حلال و حرام را ميشناسد و به سوي خدا فرا ميخواند، حجت برداشته نميشود مگر چهل روز پيش از قيامت. پس هنگامي که حجت زمين برداشته و باب توبه بسته شد، و کسي که پيش از برداشته شدن حجت، ايمان نياورده، ايمان او در آن زمان، سودي ندارد و اين افراد (که تا زمان حضور حجت، ايمان نميآورند) بدترين خلق خدا هستند که قيامت بر آنها واقع ميشود».
بر اساس کلام علامه، دامنه تکليف تا قيامت باقي است و احتمال وجود افراد شروري که حتي پس از ظهور و در آستانه قيامت، ايمان نياوردهاند، وجود دارد.
علامه، در همين رابطه در بخشي ديگر از تفسير خود، به نظريهاي اشاره ميکند که بقاي ابليس را با بقاي تکليف گره ميزند و هر کفر و فسق و عصياني را به ابليس و وسوسه او مستند ميکند. وي آياتي را که بر دشمني شيطان با انسان دلالت ميکند (۵۱) و همچنين آياتي که به کلام شيطان در قيامت، پس از پايان اغواگري او اشاره دارد، دليل بر اين موضوع ميداند. در پايان، با اشکال به اين نظر، بيان ميکند که حجت عقلي و نقلي، همواره وجود دارد که غايت جامعه انساني، به سوي خير و صلاح است. آيات و روايات هم تنها اقتضا ميکند که ابليس، تا هنگام بقاي معصيت و اغواگري باقي باشد (پس اگر جامعه صالح و خالص برقرار شود، ابليس هم در آن جايگاهي ندارد).
إنّ کون المعصية الإنسانية مستندة بالجمله إلي إغواء إبليس مستفادة من الآيات و الروايات لا غبار عليه؛ لکّنه إنّما يقتضي بقاء إبليس ما دامت المعصية و الغواية باقية لا بقائه مادام التکليف باقياً و لا دليل علي الملازمه بين المعصية و التکليف وجوداً؛ بل الحجة من العقل و النقل علي أن غاية الانسان النوعي? و هي السعادة ستعم النوع و يتخلص المجتمع الانساني إلي الخير و الصلاح و لايعبد علي الأرض يومئذ الاّ الله سبحانه؛ (۵۲)
در اين که آيات و روايات، معصيت انسان را به وسوسه شيطان مستند ميکند، شبههاي نيست؛ ولي اين، تنها اقتضا ميکند
تا زمان بقاي معصيت، ابليس باقي است، نه تا زمان بقاي تکليف. و دليلي بر ملازمه وجودي بين معصيت و تکليف، نداريم؛ بلکه دليل عقلي و نقلي، بر اين دلالت دارد که غايت کار نوع بشر که سعادت است، جامعه را به خير و صلاح ميرساند و آن روز، تنها خداوند، پرستش ميشود.
پی نوشت:
۳۶/ بقره: ۶۲/
۳۷/ الميزان، ج۵، ص۱۳۶/
۳۸/ همان، ص۱۳۴و ۱۳۵/
۳۹/ همان، ص۱۳۵/
۴۰/ آل عمران: ۵۵/
۴۱/ الميزان، ج۵، ص۱۳۶/
۴۲/ همان، ج۹، ص۲۵۵/
۴۳/ با آنها بجنگيد تا جايي که فتنه نباشد و دين، تماماً براي خدا باشد.
۴۴/ الميزان، ج۹، ص۸۷/
۴۵/ تا خدا، ناپاک را از پاک جدا کند.
۴۶/ الميزان، ج۵، ص۱۴۴/
۴۷/ همان، ج۲، ص۱۰۹/
۴۸/ همان.
۴۹/ همان، ج۱۲، ص۱۷۵/
۵۰/ همان، ج۷، ص۳۹۱ و ۳۹۲/
۵۱/ يس: ۶۰/
۵۲/ الميزان، ج۱۲، ص۱۶۰/
برگرفته از سايت www.entizar.ir
www.nooremonji.com