ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

دانستنی هایی پیرامون امام زمان(عج)

 


در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت خاصه، صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر، آن چه مورد پذيرش است،مهدويت شخصيّه است نه نوعيّه.


لكن بعضي از صوفيه و عارفان قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند؛ به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصري و دورهاي بايد يك مهدي وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و ميگويند: هيچ عصري خالي از يك مهدي هادي نيست و ضرورتي هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسي است و چه خصايصي را داراست؟[1] اين عقيده بعضي صوفيه و عرفا است كه البتّه از نظر ما نامفهوم، بلكه مردود است.



دانستنيهاي پيرامون حضرت ولي عصر عليه السلام
 
آن چه يك شيعه منتظر ميبايست درباره ي امام و مقتداي خويش بداند، مجموعهاي از معارف را شامل ميشود كه برخي مطالبي عمومياند، كه فراگيري آنها بر همه لازم است و بعضي ديگر مطالبي تخصصي، كه شايد براي همگان لازم و ضروري نباشد.
مقاله ي حاضر تلاشي است در جهت معرفي ابعاد مختلف شخصيت حضرت حجت عجّل اللّه فرجه به عموم دوستداران موعود.
در اين جا لازم ميدانيم از حضرت آية اللّه سيد علي شفيعي كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاس گزاري كنيم.


 


 .1مهدويت شخصيه و نوعيه 


در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت خاصه، صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر، آن چه مورد پذيرش است، مهدويت شخصيّه است نه نوعيّه.
لكن بعضي از صوفيه و عارفان قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند؛ به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصري و دورهاي بايد يك مهدي وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و ميگويند: هيچ عصري خالي از يك مهدي هادي نيست و ضرورتي هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسي است و چه خصايصي را داراست؟[2] اين عقيده بعضي صوفيه و عرفا است كه البتّه از نظر ما نامفهوم، بلكه مردود است. عقيده ی مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت شخصيه است؛ يعني يك فرد است كه مهدي اين امت است و موعود امتها و م
لتها است و ابعاد و ويژگيهاي او مشخص است. خانوادهاش، پدر و مادرش، محل ولادت و غايب شدن و نشانههاي ظهورش و حتي خصوصيات جسمي او و در يك كلام همه ی ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاي ذكر شده، ما فقط يك مهدي را قبول داريم. آري، يك فرد به عنوان مهدي است كه واجد و جامع تمامي اين خصايص و ويژگيها و نشانهها است
.
براي آن كه مفهوم مهدويت نوعيه مقداري روشنتر شود، به اشعاري از ملاي رومي درباره ی امام حيّ غايب دقت كنيد كه ميگويد: هر دورهاي يك وليّ دارد، ولي ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولي هست. ملاي رومي ميگويد:
پس به هر دوري وليي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است
هر كرا خوي نكو باشد برست هر كسي كو شيشه دل باشد شكست
پس امام حيِّ قائم، آن ولي است خواه از نسل عمر، خواه از علي است
مهدي و هادي وي است اي راه جو هم نهان و هم نشسته پيش رو[3]
اين كه در ابيات بالا ملاحظه مينماييد، مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهاني در مقام اثبات ندارد، بلكه تمامي ادلهي مهدويت شخصيه و خاصه به گونهاي است كه هر نوع مهدويت ديگري را نفي ميكند و مهدويت شخصيه ی خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علامتهايي كه بيان داشتيم، اثبات مينمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها درباره ي امام زمان عجّل اللّه فرجه مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارائه و مطرح
شد، بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده
ي اصيل و پذيرفته شده ی شيعه اماميه نيست، بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان مهدويت خاصه شخصيه است كه به آن معتقديم.


 


2. سخني درباره معناي ظهور
 مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام، تتبّع و كاوش قرار ندادهام، لكن اصول و كليت آن را عرضه ميدارم اين است كه كلمه «ظهور» نوعاً به معناي ظهور شخصي امام زمان عجّل اللّه فرجه مطرح ميشود و مثلاً به همين معنا ـ عجّل علي ظهورك ـ گفته ميشود و البتّه اين مسئلهاي قطعي و غير قابل انكار است؛ لكن احتمال قوي و جدي ديگري هم وجود دارد كه ظهور به معناي ظهور امر باشد، نه ظهور شخص. البتّه ظهور كامل و تامّ امر، مستلزم ظهور شخص است؛ يعني تا شخص ظاهر نشود، امر امت به صورت تمام و كامل ظاهر نشود، ولي در عين حال ميان اين دو، تفاوتهايي وجود دارد.
اصل اين تفكر و انديشه از اين جا سرچشمه ميگيرد كه ظهور حداقل ميتواند دو معنا داشته باشد:[4]
يك بار به معناي طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار؛ بدين گونه كه ظهور را نقطه ی مقابل خفا بگيريم كه البتّه اين قابل انكار نيست و بار ديگر ظهور را از مادّه و ريشه ی ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزي باشد كه ما از آن تعبير به پيروزي و حاكميت مقتدرانه مينماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگري به ذهن ميرسد و نتايج ديگري به دست ميآيد.
در اين بحث توجه به مشتقات لفظي ظهور، مفيد مطالب ارزشمندي است كه ميتوان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا ميفرمايد:
«وَ لَوْ كَانَ بَعْضَهُمُ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» ؛[5]&l t;/B>
هيچ كس نميتواند مثل اين قرآن بياورد، هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضي پشتوانه بعضي ديگر شوند و به تقويت هم ديگر برخيزند.
اين از «ظَهْر» به معناي كمر و پشت است، كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه ی شريفه، كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردي در قرآن داريم، مانند:
«وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كَرِهُونَ»][6]
كه در اين آيه ی شريفه، ظهور را صفت شخص نگرفته، بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان عجّل اللّه فرجه هم اين موضوع ديده ميشود. هم چنين در آيه ی كريمه ی: «لِيُظْهِرَهُ و عَلَي الدِّينِ كُلِّه ی وَ لَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ»[7] يا « وَ لَوْ كَرِهَ الْكَفِرُونَ»[8] كه در اين جا «ليظهره» به معناي پيدايش بعد از خفا نيست، بلكه به معناي پيروزي و چيره شدن است و لذا با «علي» متعددي ميشود تا پيروزي معنا دهد و غلبه و سلطه و قدرت را بر احياي دين افاده كند؛ هر چند كافران و مشركان را خويشاوند نباشد.
در دعاي افتتاح ـ در شبهاي ماه مبارك رمضان ـ ميخوانيم:
اللهم أظهر به دينك وسنّة نبيّك…[9]
كه اين جمله را هر چند ميتوان بدين سان معنا و تفسير كرد كه پروردگارا! به وسيله ی امام زمان عجّل اللّه فرجه دينت را آشكار كن! امّا با در نظر گرفتن مجموع مشتقات ميتوان اين گونه تفسير و معنا كرد: دينت را تقويت كن و سايه افكن فرما. و نيز در بعضي ادعيه و زيارات مبار «ظهور الحق علي يديك»[10]داريم كه ظهور به فرج و نصرت امر، توجه و ارتباط دارد، نه به شخص. البتّه بايد در اين مورد بحث وسيعتري انجام گيرد بنابراين معنايي كه بيان كرديم، ميشود عصر ظهور را به عصر پيروزي و سلطه ی اسلام تعبير نمود. از اين بحث ميتوان نتيجه گرفت كه اگر ظهور را صفت شخص بگيريم، تمام آيات و روايات و ادعيه و زيارات و مناجاتهايي كه در آنها واژه ی ظهور به كار رفته و استعمال شده است، تحقق
نيافته و معنا پيدا نميكند، مگر با ظهور شخص امام زمان عجّل اللّه فرجه زيرا ظهور به معناي پيدايش بعد از استتار و خفا استعمال شده است. امّا اگر ظهور را به معناي پيروزي و سلطه ی اسلام تعبير نماييم، حتي ممكن است اين پيروزي ـ البتّه تا حدودي ـ قبل از ظهور آن حضرت باشيم، هرگز امّا به صورت منطقهاي و محدود ميشود اين دعا را بيان كرد. الآن همه ميدانيم و ميبينيم و لذا عقيده ی فقهي ـ سياسس ما اين است كه الآن در ايران اسلامي ما نميتوانيم احكام دوران غيبت امام زمان عجّل اللّه فرجه را به صورت مطلق، آن چنان كه در ايران قبل از انقلاب معتقد بوديم، ادعا كنيم. زير آن گونه كه بيان شد، امروز حكومت ايران اسلامي در سايه ی حكومت الهي وليّ عصر عجّل اللّه فرجه برپا شده و استقرار يافته است
.


 


 .3
انقلاب اسلامي نموداري از ظهور امام زمان عجّل اللّه فرجه 


هنگامي كه امام عصر عجّل اللّه فرجه ظاهر ميشود؛ بديهي است كه ايشان در يك نقطه متمركز هستند و در بلاد و مناطق ديگر كه حضور ندارند، والي معين اعزام مينمايد. همان گونه كه امير المؤمنين علي عليه السلام در دوران خلافت خود مالك اشتر را به ولايت مصر، ابن عباس را به ولايت بصره و اصحاب و بزرگان ديگري از برجستگان يارانش را به حكومت ديگر بلاد تعيين فرموده بود. امام زمان عجّل اللّه فرجه نيز براي مناطق اسلام حاكم معين ميفرمايد. بدين جهت ما امروز با اين كه مدعي نيستيم كه تمامي احكام زمان حكومت ولي عصر عجّل اللّه فرجه را پياده كردهايم، امّا حكومت اسلامي خود را مرحلهاي از ظهور به معناي تدريجي آن ميدانيم؛ يعني حاكميت تدريجي اسلام و احكام نوراني آن، بخشي و رشحهاي از ظهور امر حضرت مهدي عجّل اللّه فرجه است؛ هر چند هنوز ظهور شخص ايشان، واقع نشده است.


 


 .4امام زمان عجّل اللّه فرجه چه وقت ظهور مينمايد؟ 


موضوع و نكته ديگري كه احياناً در قالب سؤال مطرح ميشود اين است كه دنيا اكنون پر از جور و ستم است؛ پس چرا امام زمان عجّل اللّه فرجه بنا به مفاد روايت معروف و مشهور «يملاء الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً»[11] ظهور نمي كند؟ در رابطه با اين مسئله بايد گفت: اوّلاً، چه كسي گفته، امروز دنيا پر از ستم و ظلم است و اصولاً تشخيص اين مطلب كه دنيا پر از ظلم و ستم شده يا خير، با چه كسي است؟ گذشته از اين بعضي محققين ميگويند: منظور از «ملئت ظلماً و جوراً» پر شدن دنيا از ظلم و جور نيست، بلكه منظور و مراد، سيطره و چيرگي ظلم و ستم و فراگيري جور است؛ به گونهاي كه مجال و گريزي براي رهايي از آن نباشد. مثلاً در نظر بگيريد امروز را كه نظم نوين جهاني آمريكا مطرح است و مينگريم كه پس از فروپاشي شوروي سابق، آمريكاي جنايت كار كشورهاي مختلف را تحت فشار قرار داده تا حاكميت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد، ولي در هر حال بايد توجه داشت كه به تعبير علمي هيچ گونه عليّتي فيمابين پر شدن دنيا از ظلم و جور و يا سيطره ظلم و جور بر دنيا و ظهور امام زمان عجّل اللّه فرجه وجود ندارد كه بگوييم بلافاصله و آناً امام زمان عجّل اللّه فرجه بايد در اين شرايط ظهور فرمايد.
توضيح مطلبي را در اينجا مفيد و ضروري ميدانيم و آن اين كه روايات وارده در اين بحث و مقام دو دسته هستند:
الف) دستهاي از روايات ميفرمايند:
يملاء الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.[12]
اين حرف «كاف» به گفته بزرگان ادبيات زبا ن عرب يا براي تشبيه است يا مقابله يعني امام زمان عجّل اللّه فرجه دنيا را از عدل و داد پر ميكند؛ آن چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد، يا در مقابل آن كه دنيا مملو و سرشار از جور و ستم است، آن را پر از عدل و داد مينمايد. ملاحظه ميفرماييد كه در اين تعبير و بيان، سخن از مقابله بين ظلم و عدل و يا شباهت ميان پر شدن زمين از عدالت است؛ به گونهاي كه از جور و ستم پر شده باشد و سخني از تاريخ سپري شدن زمين از عدالت است؛ به گونهاي كه از جور و ستم پر شده باشد و سخني از تاريخ سپري شدن ظلم و جور و جاي گزيني عدل و داد به ميان نيامده است.
ب) در برخي ديگر از روايات چنين آمده است:
يملاء الأرض قسطاً و عدلاً و نوراً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً [13]
بعد از آن كه دنيا از ظلم و جور پر شد، امام زمان عجّل اللّه فرجه تشريف ميآوردو آن را از عدل و داد سرشار و لبريز مينمايد، امّا مقدار اين فاصله و اندازه آن مشخص نشده است. پس بايد اين شبهه از اذهان بيرون بيايد كه تا دنيا از ظلم و ستم پر شد، بايد حتماً امام زمان عجّل اللّه فرجه ظهور كند، زيرا امكان آن هست كه اين مدت زمان و فاصله بنا به حكمت بنا به مصالحي به درازا بكشد و اين نبايد براي كسي جاي نگراني و يا افسردگي باشد.


 


 .5ذكر نام امام زمان عجّل اللّه فرجه به طور صحيح 


يك مسئله ديگر اين است كه آيا در اين زمان ذكر اسم امام زمان عجّل اللّه فرجه به طور صحيح و مشخص جايز است يا خير؟ در بعضي روايات وارد شده كه نبايد صريحاً اسم امام زمان را بيان عجّل اللّه فرجه كنيم، بلكه بايد بگوييم (م ح م د) در روايتي آمده است:
لا يحل لكم ذكره باسمه[14]
بنابراين اصلاً ذكر نام حضرت مباح نيست. بعضي از اعاظم و علماي دين مستقلاً در اين موضوع كتاب نوشتهاند.[15] شيخ حر عاملي در اين مسئله كتاب مستقلي تأليف نموده است.[16]
مرحوم ميرداماد كتاب مستقلي در اين مسئله به نام شرعة التسمية تأليف و بر حرمت ذكر نام اصلي امام زمان عجّل اللّه فرجه استدلال كرده است.[17]
شيخ صدوق[18] كه متخصص و استاد جمع روايات مربوط به امام زمان عجّل اللّه فرجه است، در كمال الدين ميفرمايد:
و الذي أذهب إليه ما روي في النهي من تسميته؛[19]آن چه من بدان مايل شده ام، رواياتي است كه در آنها از تسميه نهي شده است.
درباره ی فتوا به حرمت ذكر نام صريح امام زمان عجّل اللّه فرجه معتقدان به اين رأي چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسي، سيد اسماعيل عقيلي مؤلف كفاية الموحدين ميرداماد، علامه ي مجلسي، محدث نوري و… هر كدام به گونه ی به حرمت فتوا داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مقيّد نموده و برداشتهاي گوناگوني از روايات مربوطه نمودهاند كه ميتوان با مراجعه به كتاب نفيس مكيال المكارم،[20] نجم الثاقب[21] تأليف محدث نوري و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهي حاصل نمود. لكن الآن قول ديگري حاكم است و آن اين كه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما ذكر نام امام زمان عجّل اللّه فرجه را حرام نميدانند، زيرا رواياتي را كه در اين خصوص صادر شده, ناظر به زمان تقيه ميدانند و استدلال مينمايند كه در روايات مربوط به امام زمان عجّل اللّه فرجه بيان شده كه نام آن حضرت، نام پيامبر و كنيهاش، كنيه پيامبر صلّي اللّه عليه و اله است. خوب وقتي بنا باشد كنيه ی پيامبر درباره ی ايشان به طور علني مطرح باشد، نام پيامبر نيز علناً در مورد ايشان
مطرح ميگشت و اين زمينه اي ميشد براي اين كه دشمنان حضرت مهدي عجّل اللّه فرجه را شناسايي كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوط به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه ميشود كه اين مسئله از آن مسائلي است كه به تعبير امام راحل رحمه الله شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثري در اجتهاد دخالت دارد و تأثير ميگذارد.[22] برداشت و استنباط فقهاي ما اين است كه اين روايات به زمن تقيه نظارت دارد؛ يعني زماني كه خلفاي عباسي با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براي رديابي امام زمان عجّل اللّه فرجه استفاه ميكردهد تا آن حضرت را يافته و نابود نمايند. امّا الان كه آن تقيه وجود ندارد، لذا آن حركت هم منتفي است. بنابراين، ذكر نام امام زمان عجّل اللّه فرجه «حرمت مادامي» است؛ يعني مادامي كه تقيه حاكم بوده، ذكر نام صريح امام عجّل اللّه فرجه حرام بوده است، امّا وقتي تقيه مرتفع شد، حرمت مرتفع ميشود
.
در اين ميان بعضي از بزرگان بي دو قول مطرح در اين مسئله جمع كرده اند و گفتهاند به استنا بعضي از روايات ذكر نام صريح حضرت عجّل اللّه فرجه در ملأ عام و محافل و مجالس جايز نيست، امّا در غير اين موارد، بيان نام امام زمان عجّل اللّه فرجه اشكال ندارد. كما اين كه شيخ مفيد در ارشاد[23] و محدث نوري در النجم الثاقب[24] و شيخ صدوق در اعتقادات[25] نام شريف آن حضرت را ذكر كرده اند و چنان كه گفته شد، تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد.


 


6. برخاستن به هنگام ذكر نام امام زمان عجّل اللّه فرجه 


مسئله ديگر اين است كه آيا وقتي نام امام زمان عجّل اللّه فرجه برده ميشود، قيام براي نام ايشان واجب ميباشد يا واجب نيست؟ مدركي كه براي اين مسئله وجود دارد: يكي، روايتي است مشتمل بر داستان سفر «دعبل بن علي خزاعي» به خراسان و تشرف وي به محضر حضرت رضا عليه السلام، مطرح ميكند؛ تا آن جا كه در شعر خود نام حضرت صاحب الامر عجّل اللّه فرجه ميرسد، امام هشتم با شنيدن نام مبارك حضرت صاحب الامر عجّل اللّه فرجه از جاي خود برخاسته قيام ميفرمايد و دست بر روي سر گذارده ميفرمايد:
اللّهم عجّل فرجهُ و سهّل مخرجه.[26]
چنان كه در روايات ديگري نيز چنين آمده است كه:
روزي در محضر حضرت صادق عليه السلام نام حضرت صاحب الامر عجّل اللّه فرجه برده شد، امام ششم به منظور، تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاي برخاسته قيام فرمود.[27]
بديهي است عملكرد دو امام بزرگوار، حضرت صادق عليه السلام و حضرت رضا عليه السلام، براي هميشه سند و حجت بوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعي است و چنان چه در سند روايت ضعفي هم وجود داشته باشد، لكن اولاً، ميتوان سيره ی مستمره ی شيعه را كه از سوي علماي اعلام و جامعه ی مؤمنين هميشه وجود داشته است، جبران كننده ی اين ضعف اصطلاحي دانست.
ثانياً، ميتوان قاعده ی علمي متداول ميان فقها و اصوليان، اين مورد را در كليّت روايات «من بلغ» قرار داد توضيح مطلب آن كه چنان چه سند روايتي يك مسئله مستحب و يا مكروه، ثابت و مستند و واجد شرايط حجيت باشد كه در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعي قطعي ميتوان به جا آورد و عملدوم را به عنوان يك مكروه قطعي شرعي ترك نمود. امّا در جايي كه سند روايتي داراي ضعف باشد
و برخوردار از شرايط حجيت خبر نباشد؛ در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددي كه ميگويند
:
من بلغه شيء من الثواب…؛
هر كسي كه ثوابي را بر عملي مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد؛ البتّه ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعاً از طرف پيامبر صلّي اللّه عليه و اله يا ائمه اطهار عليهم السلام صادر نگرديده باشد.[28]
البتّه تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعي الصدور آن است كه در اين جا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجا و اميد اين كه شرعاً مطلوب است انجام داد، نه به عنوان يك مستحب قطعي، و عمل مكروه را به قصد رجا و اميد اين كه مورد كراهت شارع اسلام است ترك نمود، نه به نيت يك مكروه قطعي& lt;/SPAN>.
حال آيا استحباب برخاستن، به هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر عجّل اللّه فرجه شامل هر كدام از نامهاي آن حضرت است و يا منحصر به كلمه ی «قائم آل محمد عجّل اللّه فرجه است؟ اين نيز مورد بحث و گفت و گو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوط روشن و استفاده ميگردد.


 


 .7&lt ;/B>آيا امام زمان عجّل اللّه فرجه همسر و فرزند دارد؟ 


مطلب ديگر كه احياناً مطرح ميشود اين است كه آيا امام زمان عجّل اللّه فرجه زن و فرزند دارد يا خير؟ البتّه در اطراف اين سؤال هم پرسشهاي ديگري مطرح است، كه اگر امام ازدواج نكرده، چگونه سنت پيامبر را ترك نموده؟ و اگر ازدواج كرده، آيا اولاد دارد يا خير؟ و اگر اولاد ندارد، آيا همسر ايشان نازاست يا خير؟ و اگر اولاد دارد آنها كجا هستند؟ و اگر فوت كردهاند، كي و كجا بوده و اگر زندهاند، آيا آنها نيز همانند خود حضرت طول عمر دارند يا خير؟ و سؤالهاي پيوسته و سلسلهوار كه در اين خصوص مطرح ميشود. لكن حق مطلب اين است كه هيچ دليلي بر همسر و اولاد داشتن امام زمان عجّل اللّه فرجه نيست، بلكه احياناً دليل بر نفي آن هم در شرايط فعلي وجود دارد. امّا در خصوص اين كه ازدواج سنت نبوي صلّي اللّه عليه و اله است؛ به احتمال عقلي دو مسئله مطرح است: يكي اين كه بگوييم ازدواج في نفسه سنتي است از سنن پيامبر صلّي اللّه عليه و اله، هر چند هيچ مسئله اي هم به دنبال آن نباشد «او من سنتي النكاح»[29] ولي معلوم نيست كه اين صورت صحيح باشد. لذا احتمال دوم مطرح ميگر
دد، زيرا روايات ديگري ناظر بر اين هستند كه انسان ازدواج كند و بچهدار شود تا نسل مبارك اسلام فزوني يافته و زياد شود «تثقل الأرض بلا إلا إلاّ اللّه»[30] البتّه اين كه در روايات آمده چيز واجبي نيست، زيرا اگر ضرورت جامعه ی اسلامي و نيازهاي قطعي عالم ايجاب كند كه امام زمان عجّل اللّه فرجه تنها زندگي كند، ديگر عنوان سنّت پيامبر صلّي اللّه عليه و اله به هر معنا باشد ـ هر چند به صورت مقطعي ـ منتي خواهد بود و بحث اهم و مهم مطرح است كه سنت پيامبر براي مصالح عامه و جامعه اسلامي ترك شده و اين اشكالي ندارد. البتّه بحث ما در وجود همسر و فرزندان براي امام زمان عجّل اللّه فرجه قبل از ظهور است وگرنه ما بر وجود همسر و فرزند براي حضرت صاحب الامر عجّل اللّه فرجه بعد از ظهور دلايلي داريم
.
براي اين ادعا كه امام زمان عجّل اللّه فرجه قبل از ظهور، همسر و فرزنداني دارد به روايتي استدلال شده كه مرحوم شيخ طوسي، در كتاب بسيار نفيس و ارزشمند خود به نام الغيبه آن را ذكر نموده است. اين روايت از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه ايشان فرمودند:
مطلّع نيست بر مكان امام زمان عجّل اللّه فرجه در ايام غيبت هيچ كس، نه از اولاد امام و نه غير اولاد، مگر غلامي كه متصدي كارهاي آن حضرت است و فقط او از محلّ امام مطلع است.[31]
به اين روايت استدلال شده است.
پس معلوم ميشود كه امام زمان عجّل اللّه فرجه اولاد دارد و وقتي فرزند داشت، قطعاً همسر هم دارد. لكن مرحوم نعماني[32] كه از بزرگان علماي اسلام است در كتاب الغيبه خود روايت را «من ولي»[33] نقل كرده، نه «من ولده». يعني هيچ كس، نه دوست، نه غير دوست بر جايگاه امام زمان عجّل اللّه فرجه مطلع نيست، مگر آن خدمتكاري كه متصدّي كارهاي آن حضرت است.
با اين نقلي كه مرحوم نعماني ذكر فرموده، نميتوان به نقل شيخ طوسي استدلال كرد، زيرا «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»؛ و به نظر ميآيد كلمه «وليّ» هم بهتر است، چون با كلمه مولي كه در انتهاي روايت آمده، انسب است و سازگارتر.
مرحوم سيد بن طاووس، در كتابي به نام جمال الاسبوع كه جمع آوري و تدوين فرموده و اعمال هفته را از شنبه تا جمعه با مستحبات و زيارات و اعمال ذكر نموده، از حضرت رضا عليه السلام زيارتي نقل ميكند كه امام هشتم عليه السلام فرموده است:
«
اين زيارت را براي امام زمان عجّل اللّه فرجه بخوانيد».
در قسمتي از اين زيارت چنين آمده است:
اللّهم أعطه في نفسه و أهله و ولده و ذريته و أمته و جميع رعيته ما تقرّ عينه و تسرّ به نفسه؛[34] خدايا! به امام زمان عجّل اللّه فرجه در مورد خودش، خانوادهاش و اولادش و ذريه و امت و رعايايش آن قدر عطا فرما كه چشمش روشن ودلش شادمان گردد.
بنابراين زيارت امام زمان عجّل اللّه فرجه نه فقط اولاد، بلكه ذريه، يعني نوه و غير آن هم دارد، امّا به اين زيارت نام دو اشكال وارد شده است: يكي اشكال سندي وكه سندش ضعيف است و اعتبار كافي ندارد و ديگر اين كه نظارتي به اين مطلب كه اهل و ذريه ی آن حضرت مربوط به دوران غيبت باشند، ندارد، بلكه شايد مربوط به دوران ظهور و حضور آن بزرگوار باشند. هم چنين سيد بن طاوس (م 664 هـ.ق.) از امام هشتم عليه السلام زيارت ديگر براي امام زمان عجّل اللّه فرجه نقل كرده كه در فقرهاي از آن چنين آمده است:
أللّهم صلّ علي ولاة عهده و الأئمة من ولده[35]
امّا بايد توجه داشت در اين مورد نيز دو نقل وجود دارد: يكي «الائمة من ولده» و ديگري «الأئمة من بعده» و چون دو نقل محتمل هستند، به هيچ كدام نميتوان استدلال بر مدعا كرد. البتّه ما ميدانيم كه بعد از امام زمان عجّل اللّه فرجه ائمهاي وجود ندارند، حال يا فقها، يعني نواب عام امام زمان عجّل اللّه فرجه منظور هستند كه داراي مقام ولايت ميباشند، به قرينه ی كلمه ی ولاة عهد، يا مطلب ديگري مورد نظر است، لكن به هر حال با وجود دو نقل، نميتوان به طور قطع به هيچ كدام استدلال و استناد كرد.
در كتاب بحار الانوار علامه ی مجلسي رحمه الله روايتي از امام صادق عليه السلام درباره حضرت صاحب الامر عجّل اللّه فرجه نقل ميكند كه فرمودند:
[
كأنّي أري نزول القائم في مسجد السهلة بأهله و عياله][36]
اين روايت هم سواي اشكال سندي،[37] نظارت به تشريف فرمايي و ظهور حضرت دارد، چون نزول در مسجد سهله را بيان ميفرمايد بنابراين نميتوان از آن دلالت بر زمان غيبت را برداشت.
روايت ديگري كه بسيار جالب است و مسعودي، كه شيعيان و سنيان قبولش دارند، آن را نقل كرده، چنين است كه ميگويد: «علي بن حمزه» «و ابن السّراج» و «ابن ابي سعيد» خدمت حضرت رضا عليه السلام مشرف شدند. علي بن حمزه ميگويد: «عرض كردم: يابن رسول الله! ما از زبان شما براي شيعيان نقل كردهايم كه هيچ امامي از دنيا نميرود، مگر اين كه فرزند خود را ببيند» ملاحظه ميكنيد كه اين روايت شامل امام زمان عجّل اللّه فرجه هم ميشود، لكن اين را هم جواب داده اند كه اين ناظر به وقت شهادت يا فوت امام عجّل اللّه فرجه است، پس از روايت نيز به اعتبار شمول و صدق بر امام زمان عجّل اللّه فرجه ناظر به بعد از ظهور آن حضرت و قبل از شهادت ايشان است و جالب اين است كه وقتي علي بن حمزه اين را عرض ميكند، امام هشتم عليه السلام ميفرمايد: «اضافه كرديم الاّ امام زمان عجّل اللّه فرجه»[38] كه معلوم ميشود امام زمان عجّل اللّه فرجه در هنگام شهادت يا فرزند ندارند يا اگر دارند در آن وقت حضور ندارند.
به هر صورت، از مجموع روايات ذكر شده، ما هيچ دليلي بر اين كه الان امام زمان عجّل اللّه فرجه زن و فرزند داشته باشد، نداريم. ظاهراً اولين كسي كه صريحاً به اين مطلب معترض شده، مرحوم آية الله شيخ محمد تقي شوشتري رحمه الله است كه در بعضي تأليفاتش نوشته: امام زمان عجّل اللّه فرجه بعد از ظهور اگر مجالي باشد ازدواج ميكند، امّا در دوره غيبت هيچ دليلي براي انجام اين مسئله نداريم.[39]
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


 


پي نوشت ها :
 
447 سطح: تخصصي. نشريه ی صبح وصال، شعبان 1418.
448
ر.ك: جلال الدين همائي، مولوي نامه، ج 2، ص 843ـ850 و 897ـ901. ايشان اين عقيده را به گروه ی از عرفا و صوفيه از جمله محي الدين و مولوي نسبت داده و ميگويد: اين عقيده با مهدويت شخصيه منافاتي ندارد، زيرا همان گروه از عارفان و صوفيان در عين حال به وجود امام عصر عليه السلام كه همان مهدي موعد عليه السلام باشد نيز اعتقاد جازم دارند كه در كلمات و تأليفات آنان موجود است. در كتاب ياد شده، مهدي نوعي را به گونهاي تفسير مينمايد كه با صرف نظر از مرحله ی ثبوت، امّا در مرحله اثبات اقامه برهان بر آن ممتنع نباشد، لكن بسي مشكل است.
449
مثنوي معنوي، تصحيح نيكلسون، دفتر دوم، ص 229.
450
جهت كاوش و تحقيق بيشتر نگاه كنيد به ابن منظور، لسان العرب،ج 4،ص 529ـ530.
451
اسراء (17) آيه ی 88.
452
توبه (9) آيه ی 48.
453
همان آيه ی 33.
454
صف (61) آيه ی 8.
455
مفاتيح الجنان؛ سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1. ص 142.
456
جمال الاسبوع، ص 37.
457
ينابيع الموده, ص 426؛ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 280، ح 27.
458
همان.
459
اثبات الهداه، ج 3، ح 268؛ سنن ابي داوود، ج 4،ص 107؛ حسام الدين هندي، كنز العمال، ج 14، ص 264؛ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 259، حديث 5.
460
كليني، كافي، ج 1، ص 332؛ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، باب 56، ص 648 و ج 2، ص 333، باب 33، حديث 1.
461
مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ طهراني در كتاب ارزشمند الذريعة الي تصانيف الشيعه از حدود ده رساله در اين خصوص ياد نموده است.
462
علامه محقق شيخ محمد بن الحسن الحر العاملي كتابي به نام كشف التعيم
ة في حكم التسميه نوشته كه در واقع جواب رساله ميرداماد است و در آن جواز تسميه را اثبات كرده است
.
463
سيد محمد باقر حسيني استر آبادي مشهور به ميرداماد كتابي بنام شرعة التسميه به سال (1020 ق) تأليف نموده و رد آن بيست روايت را كه به نظر وي دلالت بر ذكر نام امام زمان عليه السلام دارند، بيان نموده است صاحب كفااية المهتدي كه بر ميرداماد تلمّذ نموده مينويسد: مدّتي فيما بين ميرداماد و شيخ بهايي رحمه الله بر سر جواز تسميه و حرمت آن در زمان غيبت مناظره روي نموده و لهذا ميرداماد كتاب مذكور را تأليف نمود.
464
ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه قمي، معروف به شيخ صدوق، (م 381 ق)
465
صدوق، كمال
الدين و تمام النعمه، ص 307
.
466
محمد تقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم في الفوائد الدعاء للقائم، ج 2، ص 109ـ136.
467
ميرزا حسين نوري طبرسي. النجم الثاقب.
468
صحيفه ی نور، ج 21،ص 98. حضرت امام رحمه الله ميفرمايند: زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند.
469
شيخ مفيد؛ الإرش
اد، ج 2، ص 342ـ343
.
470
النجم الثاقب، ص 58.
471
صدوق در كتاب اعتقادات، ص 93ـ95 چنين ميفرمايد: «و نعتقد حجة الله في ارضه و خليفة علي عباده و هو القائم المنتظر، محمد بن الحسن بن علي بن محمد…»
472
لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 506 و 508 به نقل از كتاب مرآة الكمال علامه مامقاني و كتاب الزام الناصب تأليف شيخ عي يزدي حائري و كتاب النجم الثاقب تأليف محدث نوري.
473
مكيال المكارم، ج 2، ص 171ـ172 به نقل از محدث نوري، النجم الثاقب، ص 523 و خود نويسنده مكيال المكارم ميگويد: «سيره و روش مذهب شيعه دوازده امامي بر اين سنت حسنه جاري است».
474
ر.ك: به كتب علم اصلو مانند رسائل شيخ انصاري، و كتب روايات مانند بحار الانوار، وسائل الشيعه؛ صدوق، ثواب الاعمال، ص 132.
475
حسن بن فضل طبرسي، مكارم الاخلاق، ص 196.
476
همان، ص 196.
477
شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 161ـ162؛ مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص153.
478
الشيخ الاجل محمد بن ابراهيم بن جعفر بن النعماني (از اكابر علماي اماميه در قرن سوم هجري.
479
«لا يطلع علي موضعه احد من وليّ و لا غيره الا المولي يلي امره» (نعماني، الغيبه،ص 114،ح1)
480
مكيال المكارم،ج 2، ص 73، به نقل از سيد ابن طاووس، جمال الأسبوع، ص 506.
481
همان، ص 76،به نقل از جمال الاسبوع، ص 309.
482
مجلسي، بحار الانوار، ج 52،ص 317.
483
سند اين روايت بدين گونه است: بالاسناد عن الصدوق عن محمد بن المفصّل عن احمد بن محمد بن غمّار عن ابيته عن حمدان القلانسي عن محم بن جمهور عن مريم بن عبد الله عن ابي بصير عن ابي عبد الله انّه قال: يا أبا محمد! كأنّي أري نزول القائم في مسجد السهلة بأهله و عياله. قلت: يكون منزله؟ قال: نعم
در اين سلسله سند بعضي راويان هم چون «حمدان قُلانسي» و «محمد بن عمار» توثيق نشدهاند و بعضي ديگر هم چون «محمد بن علي بن المفضل» مجهول و مهمل هستند.
«محمد بن جمهور» نيز شديداً ضعيف است و اشكالات ديگر. مگر آن كه بگوييم لزوم شرايط حجيت خبر واحد مخصوص به اخبار مشتمل بر احكام فقهي است و در غير احكام معيار يا موازين ديگري مورد توجه و نظر ميباشد كه تفصيل اين بحث از حوصله اين نوشتار خارج است.
484
مسعودي، اثبات الوصيه، ص 201.
485
ضروري است به كتاب نفيس و تحقيقي تاريخ النبي و الال به قلم علامه تستري، (م 1374ـ1281 ش) از انتشارات دار الشرافه، قم، ص 112 و 131ـ134 مراجعه شود.


 www.fatehnet.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید