خاطرات 2

نویسنده: محسن قرائتی
مؤلف: محسن قرائتی
موضوعات: زندگینامه و خاطرات به قلم محسن قرائتی

نماز اوّل وقت


سال ٥٨ در خدمت شهيد بهشتى بوديم، عدّه اى از مهمانان خارجى هم حضور داشتند و ايشان گرم صحبت بودند. تا صداى اذان بلند شد، شهيد بهشتى از حضّار معذرت خواهى آرد و گوشه اى سجّاده اش را انداخت و مشغول نماز شد.

دانلود

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

اشتراک گذاری لینک
ارسال به تلگرام
ارسال به وات ساپ
ارسال به فیس بوک
ارسال به ایمیل
پرینت
ارسال به توییتر