از این طرف اومدی: 

شاه سیاه پوشان

فهرست مطالب

نویسنده: هوشنگ گلشیری

باز امروز صبح که چشم باز کرد ديد که مادر فرخنده نگاهش مي کند، نه خيره يا مثلا از يك چشم همان طور که آدم ها مي بينند، بلكه از خلال دو چشم ماتي که در عكس از او مانده بود، با آن رنگ تاسيده اي که در يك عكس سياه و سفيد بارها چاپ شده است. موهاش پريشان بود و نگاهش مي کرد. گفته « ؟ آخر يعني چه » : بود


کنار تخت، گيرم روي ميز آرايش آن هم بي قاب، ايستاده ميان دو گيره ي نقره اي يك پايه ي چوبي سبك، طوري که گاه انگار تكان تكان هم مي خورد.

دانلود

به این مطلب امتیاز دهید:

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید