ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

یحیی نبی علیه السلام

نویسنده :  اباذر بشیرزاده ,  ابوالفضل زارعی نژاد&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” dir=ltr>


یحیی نام فرزند زکریای نبی (علیه­السلام) است.[۱] ایشان یکی از انبیای بنی­اسرائیل بود که در کودکی به نبوت رسید[۲] و به صورت اعجاز گونه­ای به زکریای نبی إعطا شد، درحالی­که همسرش نازا بود.[۳] خداوند در آیات متعددی از حضرت یحیی (علیه­السلام) یاد کرده و ایشان را نیک ستوده است؛ ایشان تصدیق کننده­ی نبوت حضرت عیسی (علیه­السلام)، سید و مایه­ی آبروی قوم خویش،[۴] پیامبری از صالحان،[۵] فردی پرهیزکار و نیکوکار در قرآن کریم معرفی شده است.[۶]


 


ولادت حضرت یحیی در بیان قرآن


حضرت زکریا(علیه­السلام) تا زمان پیری صاحب فرزند نشده بود و همسر وی نیز نازا بود؛ اما بعد از مشاهده­ی شایستگى­های حضرت مریم(سلام الله علیها) که کفالت وی را به عهده گرفته بود، دست به دعا بلند کرد و با تعبیر لطیفی فرمود:


«قَالَ رَبّ‏ِ هَبْ لىِ مِن لَّدُنکَ ذُرِّیهً طَیبَهً إِنَّکَ سمَِیعُ الدُّعَاء»[۷]


«خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‏اى (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را مى‏شنوى!»


 


وقتی حضرت زکریا کرامات حضرت مریم را مشاهده نمود، کرامتی قلبش را فراگرفت که عنان اختیارش را از دست داد و وادارش کرد که از خداوند چنین درخواست مهمی نماید. منظور وی از “ذریه­ی طیبه” فرزندی بود که در نزد خداوند کرامتی شبیه به کرامت مریم داشته باشد؛ به همین دلیل خداوند عین همین تقاضا را درباره­ی وی مستجاب نمود.[۸]


زکریا از ناحیه­ی خدای متعال فرزندی را طلب کرد که وارث و عهده­دار امور او باشد:


«یرِثُنىِ وَ یرِثُ مِنْ ءَالِ یعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبّ‏ِ رَضِیّاً»[۹]


«وارث من و دودمان یعقوب باشد و او را مورد رضایتت قرار ده!»


 


در حقیقت از خدا درخواست کرد که برای او ولی و سرپرستی عنایت کند که جانشین زکریا و خاندان یعقوب در امور ارث بعد از حیات وی باشد و از او و همسرش که یکی از خاندان یعقوب بود، ارث ببرد.[۱۰]</P&g t;

«وَ زَکَرِیا إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ رَبّ‏ِ لَاتَذَرْنىِ فَرْدًا وَ أَنتَ خَیرُْالْوَارِثِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ وَهَبْنَا لَهُ یحْیىَ‏‏َ وَ أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَه…»[۱۱]


«و زکریا را (به یاد آور) در آن هنگام که پروردگارش را خواند (و عرض کرد): پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا کن) و تو بهترین وارثانى! ما هم دعاى او را پذیرفتیم و یحیى را به او بخشیدیم‏ و همسرش را (که نازا بود) برایش آماده­ی (باردارى) کردیم…»


 


حضرت زکریا یکی از پیامبران بنی­اسرائیل و از فرزندان هارون بن عمران برادر حضرت موسی (علیه­السلام) بود.[۱۲] همسر ایشان نازا بود و خودش در سن پیری به سر می­برد. وی در آرزوی فرزندی بود که بتواند کارهای تبلیغیش را ادامه داده و نگذارد که فرصت طلبان پس از مرگ وی بر معبد بنی­اسرائیل و اموال و هدایایی که باید صرف راه خدا می­شد دست یابند؛ لذا خدا را با نهایت ادب و احترام خواند و از خدا تقاضای فرزندی صالح و شایسته­ای نمود و این حقیقت را بازگو کرد که اگر تنها بمانم، خودم و برنامه­هایم به فراموشی سپرده خواهد شد. خدای متعال نیز دعای خالصانه­ی حضرت زکریا را مستجاب کرده و خواسته­ی او را با اهداء فرزندی به نام یحیی محقق نمود.[۱۳]


 


نامگذاری “یحیی” از سوی خداوند


پس از دعای حضرت زکریا و بشارت فرزند، نام مبارک حضرت یحیی از ناحیه­ی خدای تبارک نامگذاری شد:[۱۴]


«یازَکَرِیا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحَْیىَ‏ لَمْ­نجَْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً»[۱۵]

«اى زکریا! ما تو را به فرزندى بشارت مى‏دهیم که نامش “یحیى” است و پیش از این، همنامى براى او قرار نداده‏ایم‏.»


 


خداوند پسری به زکریا عنایت فرمود و نام وی را یحیی نامید؛ بعد فرمود: پیش از این، همنامی برای او قرار نداده­ایم. برخی این جمله را بدین معنا گرفته­اند که کسی تاکنون به اسم “یحیی” نبوده، اما برخی دیگر بر اساس آیه­ی «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ‏ سَمِیّا»[۱۶] که راجع به ربوبیت خدای متعال است، “سَمیّا” را در آیه به مثل و مانند معنا کرده­اند؛
[۱۷]
حال برخی گفته­اند هیچ زن نازایی همچون فرزندی به دنیا نیاورده،[۱۸] اما بعضی دیگر از مفسرین نظرشان این است که تا حال کسی نبوده که دارای ویژگی­هایی باشد که در وجود مبارک حضرت یحیی است.[۱۹]


 


نبوت حضرت یحیی در قرآن


فرشتگان خدا با بیان سه ویژگی حضرت یحیی یعنی تصدیق کلمه­ی خدا، شرافت و عظمتی لایق برای رهبری و امتناع از کل شهوات، که شروط اصلی برای نبوت هستند و رهبری روحی و جسمی در اینها جمع شده است، بشارت یحیی را بر زکریای نبی در محراب عبادت ابلاغ کردند:[۲۰]


«وَ نَادَتْهُ الْمَلَائکَهُ وَ هُوَ قَائمٌ یصَلىّ‏ِ فىِ الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیحْیىَ‏ مُصَدِّقَا بِکلَِمَهٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سَیدًا وَ حَصُورًا وَ نَبِیا مِّنَ الصَّالِحِین»‏[۲۱]


«و هنگامى که او در محراب ایستاده، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که: خدا تو را به “یحیى” بشارت مى‏دهد (کسى) که کلمه­ی خدا [مسیح‏] را تصدیق مى‏کند و رهبر خواهد بود و از هوسهاى سرکش برکنار و پیامبرى از صالحان است.»


 


اوصاف چهارگانه­ی حضرت یحیی در آیه­ی شریفه:


الف. تصدیق کننده حضرت عیسی(علیه­السلام)


مقصود از “کلمه الله” حضرت عیسی بن مریم(علیه­السلام) است. حضرت یحیی قبل از حضرت عیسی به دنیا آمد و اولین تصدیق کننده­ی نبوت وی بود و گواهی داد که او کلمه و روح خداست. این مطلب خود یک
ی از معجزات عیسی و قویترین سبب ظهور و انتشار نبوت وی بود.[۲۲] اینکه یحیی نبوت عیسی را تصدیق کرد به این معناست که حضرت یحیی شریعتی تازه نیاورده بود، بلکه دین عیسی را تبلیغ می­کرد و در همین راه به شهادت رسید.[۲۳]


 


ب. سید و رهبر امت


سید به معنای مالکیت است، مالکیت بر کسی که طاعتش بر او واجب باشد؛[۲۴] به عبارتی کسی که بر قوم خود آقایی و سروری کند؛[۲۵] کسی که عظمت در خلوص علمی و معنوی روحی داشته و از دیگران ممتاز باشد.[۲۶]


بنابراین کسی که عهده­دار امور مردم و معیشت آنها باشد، “سید” می­گویند؛ با اینکه این کلمه بعدها به شریف هر قوم و گروه نیز استعمال شد؛ لذا شخص زمامدار، به دلیل حکمرانی بر مردم یا فضیلتی دیگر، شریف قوم و مورد احترام آنها قرار می­گیرد.[۲۷]


 


ج. حصور (دور از هوسها)


معنای “حصور” امتناع از جماع است.[۲۸] به عبارتی حصور مبالغه در حصر است، یعنی امتناع از شهوات حرام و مرجوح، غیر از راجح که مشروع خداست؛ مانند نکاح بدون اینکه افراطی در آن باشد و حصور بودن حضرت یحیی به این معنا بود
که نفس خویش را از شهوت­ها و لهوهای مرجوح حبس می­کرد و از تمام جهات خود را بسوی خدا محصور کرده بود؛ پس یحیی محصور در “لا إله إِلَّا اللَّهُ” بود، به­طوری­که از غیر خدا دور شده و در خدا حصر شده بود.[۲۹]


 


د. نبوت حضرت یحیی(علیه­السلام)


حضرت یحیی در کودکی به مقام نبوت رسید؛[۳۰]&l t;/FONT> همچنان­که در سوره­ی مریم به این مطلب تصریح شده است.[۳۱] اما اینکه فرمود: «وَ نَبِیا مِنَ الصَّالِحِینَ» “مِن” در اینجا برای تبیین صفت است نه اینکه برای تبعیض باشد؛ چون هیچ پیامبری نداریم که صالح نباشد.[۳۲] تمام انبیاء صالح هستند، اما اینکه حضرت یحیی را متصف به صالحین کرد؛ چون پیامبری رفیع الدرجه بود که جزو مرسلین به شمار می­رفت و از منزلت والایی برخوردار بود.[۳۳] رسولی که شرافت دارد، جایگاهش رفیع است و از جمله­ی انبیای الهی است. همچنین در این لفظ دلالتی است که فرزند صالح نعمت خدا بر بنده­اش است؛ لذا بر زکریای نبی وجود این فرزند بشارت داده شد.[۳۴]<SPAN style="mso-bookmark: _ftnref34"&gt ;


 


پاداش، ویژگی و امتیازات حضرت یحیی(ع) در آیینه­ی قرآن


خدای متعال به حضرت یحیی کتاب داد و وجود مبارک یحیی نیز کتاب را با قوت گرفت؛ بعد خدای تبارک می­فرماید ما سه چیز به یحیی دادیم، او هم در مقابل سه کار انجام داد که ما دوباره سه امتیاز و پاداش به او بخشیدیم که در ذیل به این پاداشها، ویژگیها و امتیازات می­پردازیم:[۳۵]


 


الف. پاداش و عنایات خدا برای یحیی


1. حکمت و نبوت


خداوند در قرآن می­فرماید:


«یایحْیىَ‏ خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَ ءَاتَینَاهُ الحُْکْمَ ص
َبِیّاً
»[۳۶]


«اى یحیى! کتاب (خدا) را با قوّت بگیر! و ما فرمان نبوّت (و عقل کافى) در کودکى به او دادیم‏»


 


احتمال قوی این است که مراد از کتاب، “تورات” باشد؛ چون کتابی که در آن روز مشتمل بر شریعت بود، همان تورات بوده و دستور خداوند به یحیی این بود که این کتاب را در دو ناحیه­ی علم و عمل محکم بگیرد.[۳۷] البته اگر مراد از کتاب تورات نباشد، اولا قطعا این وحی الهی است، ثانیا کتابی وزین بود که گیرنده­ی آن نیز باید انسان شایسته باشد.[۳۸] بعد فرمود در کودکی به او حکم دادیم که منظور از آن علم به معارف حقیقى است؛[۳۹] البته بیشتر مفسران حکم را به نبوت تفسیر کرده­اند. برخی این دو نظر را قابل جمع دانستند که این حکمت هم قابل تطبیق با نبوت است و هم قابل تطبیق با معارف الهی. به عبارتی آیاتی که در آنها حکم و نبوت کنار هم ذکر شده­اند، قطعا مراد از حکم غیر از نبوت است؛ اما در این آیه که حکم به تنهایی ذکر شده، طبق قرائن در آیات و روایات اهل بیت(علیه­السلام) مراد از آن، نبوت حضرت است.[۴۰]


 


2. حنانیت


خداوند بعد از اینکه فرمود ما در کودکی به یحیی حکمت دادیم، فرمود ما از نزد خودمان یک حَنان، یک انعطاف، یک گرایش، یک علاقه و شیفتگی به او دادیم و وی را به خودمان وابسته و دلبسته کردیم:[۴۱]


«وَ حَنَانًا مِّن لَّدُنَّا…»[۴۲]


«و رحمت و محبّتى از ناحیه­ی خود به او بخشیدیم…»


 


اصل حنّان که از حنین است، به معنای بی­تابی برای فراق بوده، سپس تحنّن برای عاطفه و محبت استعمال شده است و حنانیت در آیه­ی شریفه یا صفت برای خداست، یا وصف یحیی؛ اگر وصف خدا باشد به معنای رحمت اوست و اگر به معنای تحنن و رقت قلب از ناحیه­ی خدا برای بندگان باشد، وصف یحیی است که مردم را به طاعت الهی دعوت می­نمود.[۴۳]


از جمله نعمتی که پروردگار عالم به یحیى(علیه­السلام) موهبت فرمود، او را مورد رحمت خاص خود قرار داد که موجب محبت و رحمت او به مردم و جامعه­ی توحیدی شد؛ همچنین سبب شد که مردم نسبت به وی محبت داشته باشند، به­طوری­که هر کس با ایشان ملاقات می­کرد، صفا و نورانیت و عاطفه­ی او قلوب مردم را به خود جلب می­نمود.[۴۴]


از امام صادق(ع) در معنای این فقره از آیه سؤال کردند، امام فرمود: هرگاه یحیی بن زکریا در دعایش می­گفت: یا ربّ، یا الله! خداوند از آسمان جواب می­داد: لبّیک یا یحیی! هر حاجتی داری درخواست کن![۴۵]



 


3. زکات و پاکی


خدای متعال بعد از حنانیت به حضرت یحیی از ناحیه­ی خودش زکات و پاکی داد:[۴۶]


«…وَ زَکاهً»[۴۷]


«…و پاکى (دل و جان)!»


 


اصل در معناى “زکاه” نمو شایسته است و مقصود این است که خدا به یحیی حنان است و امور او را خودش اصلاح می­کند و به شأن و مقام او عنایت دارد و ایشان نیز در زیر سایه­ی عنایات خدای متعال رشد و نمو مى‏کند، و یا مراد از زکات این است که یحیی نسبت به خدا عشق مى‏ورزد و مجذوب پروردگار خویش است و بر همین اساس رشد و نمو مى‏کند؛ البته مقصود از نمو، نمو روح است.[۴۸] پس اینکه فرمود به او زکات و نموّ دادیم، یعنی طهارت دادیم و تطهیرش نمودیم.[۴۹]


 


ب. ویژگی و اوصاف حضرت یحیی در جامعه­ی فردی و اجتماعی


انسان با خدای خود سه رابطه دارد: با خدای خودش، با محیط زندگی خودش و با جامعه که در ذیل به این سه مورد پرداخته شده است:[۵۰]


1. تقوای فردی


اینکه خداوند فرمود ما به یحیی حکمت، حنانیت و زکات دادیم، دنباله­اش بلافاصله فرمود:


«…وَ کاَنَ تَقِیّاً»[۵۱]


«…و او پرهیزگار بود!»


 


یعنی او نیز نسبت به ما باتقوا بود.[۵۲] این فقرات حالات وی را نسبت به خداوند متذکر می­شود.[۵۳] حضرت یحیی از هرگونه آلودگی، شرک، بت­پرستی، حب دنیا و گناهان دیگر که دامن­گیر مردم آن زمان شده بود، پاک و پاکیزه بود.[۵۴]


& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA> 


2. تقوا در خانواده


آن حضرت نسبت به پدر و مادرش بسیار نیک­رفتار و مهربان بود[۵۵] که جمله­ی ذیل حاکی از وضعیت او نسبت به پدر و مادرش است:[۵۶]


«وَ بَرَّا بِوَالِدَیهِ»[۵۷]


 «او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود»


 


حضرت یحیی به پدر و مادرش خدمتهای زیادی می­کرد و همیشه طالب رضایت آنان بود.[۵۸]</SPAN& gt; وی در محیط خانواده بارّ بود و اینکه بارّ را برّ گفتند، چون دریادل و صحراصفت بود؛ به بیابان وسیع برّ می‌گویند و انسانی که خیرش خیلی وسیع باشد، در حقیقت به این معناست که خیر و نیکی او به وسعت بیابان­هاست.[۵۹]


 


3. تقوا در اجتماع


حضرت یحیی اهل تکبر نبود و آزارش به کسی هم نمی­رسید؛[۶۰]&lt ;/A> یعنی در محیط جامعه نسبت به کسی اهل جبر، ستم، ظلم و عصیان نبود:[۶۱]


«…وَ لَمْ­یکُن جَبَّارًا عَصِیّاً»[۶۲]


«…و جبّار (و متکبّر) و عصیان­گر نبود!»


&am p;nbsp;


این جمله­ حالات حضرت را نسبت به اجتماع و نوع رفتار وی را با مردم بیان می­کند که ایشان نسبت به مردم خیرخواه و متواضع و بسیار مهربان بودند. به ضعیفان کمک­رسانی می­نمود و کسانی که آمادگی دریافت معارف الهی را داشتند، هدایت می­نمود.[۶۳]


 


ج. تحیت بر یحیی در سه جایگاه ویژه


خدای سبحان از راه وحی به یحیی فرمود این کتاب را به قوّت بگیر و در دوران خردسالی به او حکم و نبوت داد، گرایش و عاطفه به او عطا کرد و به او نمو و طهارت عنایت کرد؛ او نیز به قوّت همه­ی اینها (کتاب، حکم، حنان و طهارت) را گرفت؛ لذا تقوای حضرت، هم نسبت با خدای خویش کامل بود، هم نسبت به مسائل خانوادگی و هم نسبت به جامعه؛ در مقابل خدای سبحان پاداشی عظیم به او بخشیده و فرمود:[۶۴]


«وَ سَلَامٌ عَلَیهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً»[۶۵]


«سلام بر او، آن روز که تولّد یافت، و آن روز
که مى‏میرد، و آن روز که زنده برانگیخته مى‏شود!»


 


“سلام” از لحاظ معنایی نزدیک “امن” هست؛ اما “امن” در استعمال، بر مکانی که از موجبات ترس و کراهت انسان خالی باشد، اطلاق می­شود، ولی “سلام” به این معناست که مکان به گونه­ای باشد که هر آنچه انسان می­بیند باب میلش باشد، بدون اینکه اکراه و ترسی از آن داشته باشد. اگر در آیه واژه­ی سلام را به صورت نکره آورده، به این دلیل که عظمت آن را برساند؛ یعنی این ایام سه­گانه که هر کدام شروع عالم جدیدی است، با سعادت و سلامت کامل تحقق می­یابد. [۶۶]


سلام که از اسمای حسنای الهی است، خداوند این سلام را در سه موطن اصلی یعنی هنگام ولادت، مرگ و مب
عوث شدن بر یحیی نازل کرده است. سلام اولی یقینا تفضلی بوده، چون وجود مبارک یحیی هنوز کاری انجام نداده بود که مستحق جزایی باشد؛ اما سلام دومی و سومی هم می­تواند پاداش باشد، هم تفضل الهی. طبق بیان نورانی امام رضا(علیه­السلام)[۶۷] سخت­ترین، حساس­ترین و وحشتناک­ترین حالت انسان در سه موطن است: حین تولد و ورود به دنیا، حین مرگ و ورود به عالم برزخ و  حین برانگیختن از قبر و ورود به قیامت و عالم آخرت. اگر کسی در این سه مقطع سالم باشد، انسان راحت است؛ یعنی اگر هنگام تولد سالم باشد، زمینه­ی مرگ و برزخ نیز فراهم است و اگر هنگام مرگ سالم باشد، زمینه­ی عالم آخرت نیز فراهم می­شود؛ البته ممکن است انسان در اثنا آسیب ببیند، ولی سلامت در مرحله­ی اولی بسیار سازنده است و برای سالم وارد شدن به مرحله­ی بعدی کمک می‌کند و در اینجا نیز مقصود خدای سبحان از سلام دادن به یحیی در مراحل سه­گانه، تداوم سلام تا مرحله­ی بعدی است، نه اینکه این سلام در اثنا قطع بشود.


آخرین مطلب در این مقاله راجع به شهادت حضرت یحیی است که در جریان بَعث فرمود روزی که زنده مبعوث می‌شود. در آیه­ی شریفه “حیّا” یا مفعول مطلق نوعی است، چون بعث به معنای حیات هست و کسی که مبعوث می‌شود یقیناً در قیامت زنده است، یا مفعول مطلق تأکیدی است. اما اگر این “حَیاً” مخصوص یحیی باشد، تأکید نیست و نشان از شهادت اوست که شهید حیاً وارد برزخ می‌شود و حیاً از برزخ وارد قیامت می‌
شود؛ زیرا همه­ی انسانها وقتی مبعوث می‌شوند زنده‌اند و شهید فرقی با دیگر افراد ندارد؛ درحالی­که افراد عادی می‌میرند و مُرده وارد برزخ می‌شوند و مُرده از برزخ وارد قیامت می‌شوند، ولی شهدا زنده وارد برزخ می‌شوند و زنده از برزخ وارد قیامت می‌شوند؛ چنان­که در سوره­ی آل­عمران[۶۸] به زنده بودن شهید تصریح شده است. بنابراین “حَیاً” در آیه­ی شریفه اشاره به شهادت یحیای شهید(ع) است.[۶۹]


 


پی نوشت:


[1]. مریم/۷.


[2]. طبرسى، فضل بن حسن‏؛ تفسیر جوامع الجامع‏، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم‏،  1377ش، چاپ اول، ج۲، ص۳۸۸.


[3]. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى‏، ۱۳۶۵ش، چاپ دوم، ج۱۹، ص۳۵۳.


[4]. آل عمران/۳۹.


[5]. انعام/۸۵.


[6]. مریم/۱۴.


[7]. آل عمران/۳۸.


[8]. طباطبایى(علامه)، سیدمحمدحسین‏؛ المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى حوزۀ علمیۀ قم، ۱۴۱۷ق‏، چاپ پنجم‏، ج۳، ص۱۷۴- ۱۷۵.


[9]. مریم/۶.

&#x 0D;

[10]. المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج۱۴، ص۹.


[11]. انبیاء/۸۹ و ۹۰.


[12]. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش‏، چاپ سوم، ج۶، ص۷۷۶.


[13]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیرنمونه، تهران‏، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴ش‏، چاپ اول‏، ج۱۳، ص۴۹۱.


[14].  فضل الله؛ سید محمدحسین‏،  تفسیر من وحى القرآن‏، بیروت، دارالملاک، ۱۴۱۹ق‏، چاپ دوم، ج۱۵، ص۱۹.


[15]. مریم/۷.


[16]& lt;/A>. «آیا مثل و مانندى براى او مى‏یابى؟!» مریم/۶۵.


[17]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على؛ ‏روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، مشهد، آستان قدس رضوى، ‏۱۴۰۸ق، ج۱۳، ص۶۰.


[18]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، ج۶، ص۷۷۹.


[19] تفسیرنمونه، ج۱۳، ص۱۶ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص۱۶.


[20]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۵، ص۱۲۲ و ۱۲۳.


[21]</SPAN&g t;. آل عمران/۳۹.


[22]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۴۲.


[23]. جعفری­نیا، یعقوب؛ تفسیر کوثر، بی&am p;shy;تا، ج۲، ص۱۱۸.


[24]. طوسى، محمدبن­حسن؛‏ التبیان فى تفسیر القرآن،‏ بیروت، دار احیاء التراث العربى،‏ بی­تا، ج‏۲، ص۴۵۱.


[25]. فیض کاشانی، ملامحسن؛ تفسیر الصافی، تهران، صدر، ۱۴۱۵ق، چاپ دوم، ج‏۱، ص۳۳۴.


[26]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏۵، ص۱۲۳.


[27]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۷۷.


[28]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۴۵۱.


[29]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏۵، ص۱۲۳ و ۱۲۴.


[30]. تفسیر جوامع الجامع،  ج۲، ص۳۸۸.


[31]. مریم/۱۲.


[32]. التبیان
فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۴۵۲.


[33]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏۵، ص۱۲۵.


[34]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۴۳.


[35]. جوادی آملی، عبدالله؛ www.eshia.ir/Feqh/Archive/Javadi/Tafsir مهر ماه ۸۸ ذیل آیات مورد بحث.


[36]. مریم/۱۲.


[37]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص۱۹.


[38]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[39]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص۱۹.


[40]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[41]. همان.


[42]. مریم/۱۳.


[43]. حائرى تهرانى، میر سیدعلى؛ مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ش، ج‏۷، ص۱۰.


[44]. انوار درخشان، ج‏۱۰، ص۳۵۹.


[45]. قمى مشهدى، محمدبن محمدرضا؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب‏، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، ۱۳۶۸ش، چاپ
اول، ج‏۸، ص۲۰۳.


[46]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏۱۸، ص۲۷۲.


[47]. مریم/۱۳


[48]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص: ۲۰.


[49]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[50]. همان.


[51]. مریم/۱۳.


[52]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[53]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص۲۱.


[54]. نجفى خمینى، محمدجواد؛ تفسیر آسان،‏ تهران، اسلامیه، ‏۱۳۹۸ق‏، چاپ اول،‏ ج۱۱، ص۷۸.


[55]. همان‏، ج۱۱، ص۷۹.


[56]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص۲۱.


<SPAN style="mso-bookmark: _ftn57"&gt ;[57]. مریم/۱۴.


[58]. کاشانى، ملا فتح الله‏؛ تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین‏،  تهران‏، کتابفروشى محمدحسن علمى‏، ۱۳۳۶ش، ‏ج‏۵، ص۳۸۶.


[59]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[60]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۷۸۲.


[61]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[62]. مریم/۱۴.


[63]. المیزان فی تفسیر القرآن،  ج‏۱۴، ص۲۱.


<A name=_ftn64&gt ;[64]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[65]. مریم/۱۵.


[66]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۲۱.


[67]. بحرانى، سیدهاشم؛ البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، ۱۴۱۶ق، چاپ اول، ج‏۳، ص۷۰۵.


[68]</SPAN& gt;. آل عمران/۱۶۹ و ۱۷۰.


[69]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


www.pajoohe.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید