فردا -يكشنبه – چهارم دي ماه 1390 برابر با 25دسامبر 2011 مصادف با ميلاد پيامبر بزرگ خدا حضرت عيسي مسيح(ع) است. همه ما به گونهاي با نحوه تولد و پيامبري حضرت عيسي(ع) و سختيها و مصائب اين پيامبر بزرگوار در راه هدايت بشر آشنايي داريم؛ اما در اين بين هيچ منبع و كتابي مانند قرآن، معجزه پيامبر اسلام حضرت محمد(ص)، به درستي و راستي به زندگي و مصائب عيسي مسيح(ع) نپرداخته است.
كمال الدين غراب، پژوهشگر و مترجم قرآن مجيد، با تمسك به آيات اين كتاب الهي به معرفي گوشههايي از زندگي و منزلت حضرت عيسي(ع) از منظر قرآن پرداخت.
وي تاكيد كرد: از تمامي پيامبران الهي در قرآن به نيكي ياد شده است و خداوند از رنجهايي كه در طول رسالتشان كشيدهاند، سپاسگزاري نموده و به اين بزرگان وعده ديدار اخروي با خويش را داده است و به ما نيز توصيه فرموده است كه : قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ يعني: بگوييد: ما به خدا و آنچه بر ما فرود آمده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان او فرود آمده، و آنچه به موسي و عيسي دادهاند، و آنچه به پيامآوران ديگر از سوي پروردگارشان داده شده، گرويدهايم و ميان هيچيك از ايشان جدايي نميشناسيم(تفاوتي قائل نيستيم) و ما فرمانبردار او هستيم(بقره/136).
غراب در ادامه با اشاره به اينكه حضرت مسيح(ع) نيز يكي از پيامبران بزرگ و اولوالعظم هستند كه در قرآن معرفي شدهاند، به بيانات اين كتاب آسماني در مورد عيسي مسيح(ع) پرداخت و گفت: قرآن چهره زيبا و پرشكوهي از حضرت مسيح (ع) ترسيم كرده و ايشان را يكي از آبروداران و آبرومندان و چهرههاي مقرب خدا در دنيا و آخرت دانسته است. علاوه بر اين، معجزات حضرت مسيح(ع) نيز در قرآن ذكر شده است، معجزاتي که بعضا در انجيل نيامده است.
اين مترجم قرآن كريم سپس به منزلت حضرت عيسي مسيح در قرآن اشاره کرد و گفت: در قرآن از حضرت مسيح به کلمه و روح خدا تعبير شده است و اين نشان ميدهد که چه منزلت والايي اين پيامبر بزرگوار در نزد خداوند دارد.
غراب از مواردي را كه كمتر به آن توجه شده است، پيوستگي و پيوند ميان رسالت حضرت مسيح(ع) با رسالت حضرت محمد(ص) دانست و گفت: كلمه انجيل به معناي بشارت است. لذا كتاب حضرت مسيح(ع) بشارت نام دارد و اما اين بشارت به چه چيزي است؟ قرآن تصريح ميکند که بشارت حضرت مسيح(ع) به ظهور خاتم انبياء است که پس از او ميآيد و نامش “احمد” است: وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ (الصف/6).
اين پژوهشگر ديني همچنين به تحقيق ” لوي فتوحي” و “شتا درغازلي” با عنوان «بررسي واژه شناختي نصاري و انجيل در قرآن» اشاره كرد كه به اين موضوع پرداختهاند و تاکيد کردهاند که اين بشارت در دوران حضرت عيسي(ع) آن قدر اهميت داشته است كه نام كتاب حضرت از سخن ايشان مبني بر آمدن پيامبر خاتم(ص) پس از ايشان، سرچشمه گرفته است.
غراب بر اين نكته كه جايگاه و منزلت حضرت مسيح(ع) در ميان مسلمانان خيلي فراتر و برتر از جايگاهي است كه مسيحيان براي حضرت قائل هستند، تاكيد كرد: مسيحيان در آيين كاتوليك، در عين حال كه حضرت عيسي(ع) را پسر خدا ميدانند، معتقدند كه پسر خدا در قالب جسماني بشري قرار گرفت و شكنجههاي سختي را به خاطر نجات بشر متحمل شد. و خداوند دعاي حضرت(ع) را در آخرين لحظاتي که بر روي زمين بود، مبني بر نجات خود از ميان کساني که کتمانش ميکردند و در صدد گرفتن و کشتنش بودند، اجابت نکرد و حضرت را گرفتند و شکنجه کردند و بر صليبش کشيدند و او بر صليب مرد و پس از آن در دخمهاي دفن شد و فرداي آن روز روحش به آسمان عروج كرد. در ذات اين داستان تناقض نهفته است و آن بر صليب کشته شدن کسي است که از نظر ايشان ماهيتي خدايي دارد و ناميرا است.
وي در ادامه تصريح كرد: در حالي كه در انديشه قرآني با اين كه حضرت مسيح(ع) را بشر دانسته و او را پسر خدا نميداند و برايش ماهيتي خدايي قائل نيست، ولي آنقدر قدرت روحي و منزلت الهي قائل است که ادعاي کشتن و مصلوب شدن حضرت را رد ميکند و تصريح مي كند: «نه توانستند او را بكشند و نه توانستند او را به صليب بكشانند بلكه امر براي آنها مشتبه شد» و مهمتر آنکه اساسا قرآن مسئله کشته شدن و مصلوب شدن حضرت عيسي را ادعاي يهوديان ميداند و بنابراين آن را يک دسيسه و جزء تبليغات دشمنان حضرت ميشمارد و نبايد خود پيروان ايشان چنين ادعايي را بپذيرند(وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً (158- 157 /نساء). در واقع فرد ديگري به اشتباه گرفته شد و شكنجه شد و مصلوب شد که بنا بر انجيل برنابا همان يهوداي اسخريوطي بوده است و به همين دليل در هنگام شكنجه، خيلي عجز و لابه ميکند و عيسي بودن خود را كتمان مي كند.
وي با اشاره به اينكه تفاوت ديگري كه بين گزارههاي قرآن و انجيل وجود دارد، بحث شام آخر حضرت عيسي(ع) است، در اين خصوص توضيح داد: اين شام در انجيل معروف به شام عيد است. طبق آن، حواريون نزد حضرت عيسي(ع) آمده و از حضرت(ع) پرسيدند كه ما شام عيد را كجا بخوريم؟ حضرت نيز نشانههايي به آنها داد تا سفره شام را در آنجا بگسترند.
غراب تاكيد كرد كه اين موضوع در سوره مائده(آيه 114 و بعد) به شكل زيبايي آمده است و نشان ميدهد بحث شام عيد نيست بلكه بحث يك معجزه ديگر الهي براي پيروان آن حضرت است. در واقع حواريون از حضرت عيسي(ع) درخواست ميكنند كه خداي او مائدهاي براي آنها بفرستد تا اين معجزه الهي براي آنها و پيروان آنها عيدي باشد. به اين معنا كه خداوند مائدهاي آسماني براي آنها بفرستد تا هم گواه بوده و لذت لطف خدايي را بچشند و هم اينكه آن را براي خود و آيندگانشان ثبت كنند.
وي ادامه داد: در مقابل چنين درخواستي، مائدهاي از آسمان فرا ميرسد و خداوند آن مائده را به عنوان يك حجت براي آنها قرار ميدهد. بنابراين، اين شام و سفره الهي يك معجزه است كه عنايت خداوند را به حضرت عيسي(ع) و مسيحيان نشان ميدهد و خداوند با اين شام، پيروان حضرت(ع) را مورد لطف و عنايت خود قرار ميدهد.
غراب به داستان تولد مسيح(ع) نيز اشاره نمود و در اين خصوص گفت: در داستان حضرت مسيح(ع) از تولد تا عروج در هر چهار انجيل، تناقضات و تفاوتهاي زيادي وجود دارد اما قرآن يك كتاب بيش نيست و در ميان بخشهاي مختلف آن، هيچ تناقضي يافت نميشود. چنانکه گفته شد بحث ماهيت حضرت عيسي(ع) يكي ديگر از بحثهاي ريشهاي و مهم مسلمانان و مسيحيان است؛ به اين معنا كه مسيحيان به فرزند خدا بودن حضرت عيسي(ع) و مسلمانان به عبد بودن ايشان اعتقاد دارند. اين موضوع در قرآن نيز پرداخته شده و به يك حادثه تاريخي به نام مباهله پيامبر(ص) با مسيحيان منطقه نجران در شبه جزيره عربستان در دوران رسالت حضرت محمد(ص)گره خورده است.
اين مترجم قرآن كريم با اشاره به موضوع مباهله پيامبر(ص) بيان داشت كه مباهله پيامبر(ص) در سال دهم هجري كه آخرين سال حيات پيامبر(ص) است، رخ ميدهد؛ پس از اينكه پيامبر اكرم(ص)، فرماندهان لشگر خود را به سمت يمن ميفرستد تا اقوام مسيحي آنجا را به اسلام دعوت كنند، گروهي از مسيحيان يمن به مدينه ميآيند و در ارتباط با ماهيت حضرت عيسي(ع) و اينكه ايشان فرزند خدا است و يا بنده خدا با پيامبر(ص) وارد بحث و گفتوگو ميشوند.
وي ادامه داد: طي اين ماجرا مسيحيان از پيامبر(ص) ميخواهند راجع به اين نكته كه اگر حضرت مسيح(ع) فرزند خدا نيست پس پدر او كيست، به گفتگو پرداخته و به آنها ثابت كند كه حضرت مسيح(ع) بنده خدا است. لذا آيات 59-61 سوره آل عمران نازل ميشود و خداوند در اين رابطه ميفرمايد: « داستان تولد و آفرينش حضرت مسيح(ع) مانند آفرينش آدم است و هر دو از خاك آفريده شدهاند. خداوند به او گفت باش. به اراده خداوند سپس او وجود يافت. اين سخن حقيقتي است كه خداوند به تو ميگويد و هيچ شك نكن. اگر بعد از اين آگاهي كه به تو داديم باز هم با تو ستيز كردند، آنها را به مباهله دعوت كن».
غراب با اشاره به اينكه مباهله يكي از سنتهاي ديني در بحث قضا و داوري و يك آزمايش الهي بوده است، اظهارداشت: در واقع به معناي نفرين متقابل است. پيامبر اكرم(ص) براي اثبات اين قضيه به دستور خداوند آنها را به مباهله دعوت كرد و آنها نيز پذيرفتند.
اين پژهشگر و مترجم قرآن مجيد بيان داشت: صبح فرداي آنروز، پيامبر اكرم(ص) با نزديكترين کسانش، يعني حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و حضرت علي(ع) در محل قرار که در نزديكي قبرستان بقيع بوده، حاضر ميشوند. مسيحيان نيز ميآيند. مردم مدينه هم براي تماشا به آنجا ميروند. ولي مسيحيان هنگامي كه ميبينند پيامبر اکرم(ص) با نزديکترين و محبوبترين کسانش آمده است، از مباهله خودداري ميکنند و به پرداخت جزيه راضي ميشوند. پيامبر اکرم(ص) نيز از خداوند سپاسگزاري ميکند و به ياران خود ميفرمايد: «اگر من نفرين كرده بودم، يك مسيحي در آن ناحيه زنده نميماند».
غراب با اشاره به تحقيق لوي فتوحي و شتا درغازلي، بحث نصاري را مطرح كرد و گفت: به احتمال قوي، واژه نصراني و نصاري مأخوذ از شهر ناصره نيست بلكه از حقيقت بزرگتري سرچشمه ميگيرد. حقيقتي كه متعاقب يك حادثه تاريخي بروز نموده است. اين حادثه نيز در قرآن منعکس است:
« زماني كه حضرت عيسي(ع) پس از ابلاغ رسالت خود به قومش، از ياري و كمك آنها نااميد ميشود، در ميان آنها فراخواني ميزند. آيه 52 سوره آل عمران در اين خصوص مي فرمايد « وقتي حضرت عيسي(ع) از آنها احساس ناباوري كرد، گفت: ياران من در راه خداوند، چه كساني هستند؟ حواريون گفتند: ما ياران خداوند هستيم كه به خدا ايمان آورديم و تو اكنون گواهي بده كه ما گردن نهاده به آيات حق و فرمان خدا هستيم».
سپس دعا كرده و ميگويند: « پروردگارا ما ايمان آورديم به آنچه كه فرو فرستادهاي و از پيامبر تو پيروي كرديم، پس ما را در شمار اين گواهان قرار ده»
غراب با بيان اينكه اين تحقيق تعريف زيبايي از نام آيين مسيح دارد، گفت: اين تحقيق تاكيد ميكند بر اينكه واژه نصاري احتمالا از ريشه آرامي به معني ياران گرفته شده است. بنابراين در قرآن و كتب ديگر، نصرانيان يا نصاري به معناي ياران حضرت عيسي(ع) است نه افرادي منسوب به شهر ناصره يا پيروان فردي از شهر ناصره که به هيچ معناي قابل اعتنايي اشاره نميکند. پيروي از حضرت عيسي(ع) كه نام اين دين شده است، خود يك حادثه بزرگ تاريخي بوده و نشان از اهميت بالاي آن دارد.
وي خاطر نشان كرد: يكي از ويژگيها و تفاوتهاي عظيمي كه در قرآن و كتب آسماني قبل از آن وجود دارد در اين است كه هر چه در كتب پيشين، مطالعه بيشتري ميشود، سوالات و تناقضهاي بيشتري نيز آشکار ميشود. در حالي كه هر چه در قرآن مطالعه و تحقيق بيشتر انجام ميگيرد، سوالات راحتتر حل شده و استواري اين كلام بيشتر ظاهر ميشود.
: ISNA