اصول گسترش و تقویت اقتصادملی(بااقتباس ازحک
ومت علوی)
حجت الاسلام سیدمحمدابراهیم حسنی (کارشناس معاونت پژوهشی و آموزشی)
مقدمه:
شكي نيست كه فقروفلاكت بعنوان يكي ازواقعيت هاي موجوددرعالم و جوامع بشريست كه براثر عواملي چون بيكاري و تنبلي، عدم ايجادمشاغل كارآمدومولد، عدم تقسيم عادلانه سرمايه هاي ملي، عدم تنظيم سطح درآمدها و سرانه مصرف، عدم كنترل وضعيت عرضه و تقاضا، بي تفاوتي و عدم اشراف و واقع نگر نبودن نسبت به وضعيت موجود، عدم نظارت و كنترل بر عرصه تمولسودجويان، عدم ايجادهماهنگي بر وضعيت بازار قيمت هاوقدرت خريدمردم
، و ديگرموارداجتماعي، حكومتي و فردي پديدمي آيد. و گاهي هم پاي قراردادطبيعي و امتحان الهي درميان است تا بنحوي اغنياءجامعه و حاكمان و مسؤلان امروخود فقراء راعيارسنجي نمايد. و در مجموع ازمنظراسلام فقر پديده اي نامبارك و ازنظرعقل و دين و عرف مذموم و براي جامعه و افراد آن زجرآورومخرب خواهدبود. خوب است بدانيددرزماني كه امام علي(ع)به اصرار مردم حكومت كوفه راپذيرفت، اوضاع اقتصادي جامعه و مردم كوفي آنچنان آشفته بودكه محرومين و پابرهنه ها اكثريت جامعه راتشكيل ميدادندوبجزعده اي ازاطرافيان و وابستگان به حكومت وقت “عثمان”همه بنوعي بافقردست و پنجه نرم ميكردند.
بنابرشهادت تاريخ دردوران خلفاءراشدين فاصله طبقاتي ميان مردم چنان عميق شده بودكه جامعه هم زمان باحكومت عثما ن به حدبالائي ازفقروفسادوبي عدالتي و درنهايت نارضايتي شديدمردم و اعتصاب آنهامنجرشدومردم كه ازاين اوضاع به ستوه آمده بودندبه حضرت روي آورده بااصرارازايشان خواستند كه زمام اموررابدست بگيرد. آن حضرت كه اوضاع جامعه رابسيارنابسامان و اصلاح اوضاع رابسي مشكل مي ديدوميدانست كه تحقق آن ازعهده كسي جزاوبرنمي آيدونيزمردم رامضطرب و پريشان و مسلمانان رامتفرق و روبه انزوا يافت و فقراء و مستمندان كه(عيال الله بودند)رادرمعرض ظلم و نابودي احساس مي كردهرچنددل خوشي ازآنهانداشت و چندان راضي به پذيرش زعامت براين قوم سست بنيادو فراموش عهد نبوداماتنهابراساس همان عهدي كه باخدا و رسولش بسته بود برمحوريت عدالت وارد ميدان كارو زارشد و خود در بيان همين علت بزرگ همان ابتدافرمود:
“لولاحضورالحاضربقيام الحجه و مااخذالله علي العلماء ان يقارواعلي كظ الظلم و لاسغب المظلوم لالقيت حبلهاعلي غاربها… “1وسپس فرمود:
“بخداسوگندبيت المال تاراج شده راهركجا بيابم به صاحبان اصلي آن بازمي گردانم گرچه با آن كنيزاني خريده باشند. زيرادرعدالت گشايش براي عموم مردم است”2
بنابراین حضرت عليرغم ميل خودچون مردم را مضطرو مصريافت براساس تكليف ديني وارد عرصه شدوازهمان غازكاربنارابراستيفاي حقوق ازدست رفته مستمندان و مظلومان جامعه و بازگرداندن اموال حيف و ميل شده و بتاراج رفته امت و بيت المال مسلمين گذاشت و باايرادخطبه هايي غراء و اتمام حجت با مردم و اغنياءجامعه و مرابطي
ن و وابستگان و بازماندگان حكومتهاي پيشين امر مدبرانه حكومت خويش را بدست گرفت و راه پرفرازو نشيب و پرتلاشي رادرپيش گرفت. وبادرايت و تدبيروقاطعيت شناخته شده و جايگاه والاومعتمدي كه درميان مرد م داشت يكي يكي مشكلات راازسرراه مردم و جامعه برداشت و به قله هاي سربلندي و موفقيت دست يافت. چنانكه در اواخردوران حكومت پربارش فرمود:
“الحمدلله درشرائطي هستیم كه هيچ كس دركوفه نيست كه زندگيش ساماني نيافته باشد. پائين ترين مردم نان گندم مي خورند و خانه دارند و از بهترين آب آشاميدني استفاده ميكنند.”3
و موارد و اصول کاربردی و عملیاتی و قابل اجراء که حضرت درطول این دوره محدودحکومتشان که با محدودیتهاومشکلات و موانع جدی ازناحیه برخی مردم نادان و جاهل و دشمنان و منافقان برای برپایی و تقویت اقتصادحاکم و نجات بخش براساس علم و عدل بکاربردند درست همان چيزهاييست كه ما ازآنها بعنوان عوامل موفقيت اقتصادي حكومت علوي می شناسیم و دراين نوشتارمحدودبه بررسي اجمالي گوشه ای ازآنها می پردازم.
حفظ سرمايه ها ي ملي و كنترل اموال بيت المال
اولين شيوه و اقدام عملي و سياست و تدبيرحضرت دربازسازي اقتصاد و فقرزدائي ازجامعه احياء حقوق از دست رفته مردم و برپائي حق و عدل و كنترل و بازستاني و تقسيم عادلانه ثروت بود. چنانكه درهمان آغاز راه شرط پذيرش حكومت رابراين مبنا قرارداد. و دراولين فرصت و قدم بعدازپذيرش حكومت بااعزام مامورا ن سركشي بدل مردم و درميان اقشار مرفه و وابستگان حكومت هاي پيشين به كنترل و بازستاني آن اموال و درنهايت تقسيم مدبرانه و عودت آن به مظلومان و خسارت ديدگان و پابرهنگان جامعه پرداخت. وحضرت اين سياست رادركناركنترل مخارج عمومي و صرف هزينه هاي بيت المال و جلوگيري از اسراف و اتلاف اموال مردم حكومت پرباروعادلانه خويش به جديت و نيكي دنبال كردوهر گونه باج خواهي و مافياءاقتصادي و باندورانت راازسطح جامعه و حكومت بكلي محوساخت.
چنانكه درهمان آغاز راه فرمود: “والله لووجدته قدتزوج النساء و ملك به الاماء لرردته “4
يعني: بخداقسم ازاموال بيت المال دربخشش هاي عثمان هرچه راكه بيابم به صاحبان آنان باز مي گردانم هر چندكه اينهادرتملك زنان شوي گرفته و كنيزان خريداري شده باشد.
ولذاديگرشمشيربرهنه مولاابائي نداشت كه كه دست نابكاران راازبيت المال قطع كندوحقوق تباه شده مردم را از چنگال تبهكاران و سودجويان و مستكبران بستاند .
جرا كه معتقدبودتادست اينگونه افرادازمخازن و سرچشمه هاي اموال بيت المال قطع نشودوهمچنان آب ازبالا گل آلودباقي بماند هيچ كس به حقش نخواهد رسيد. بنابراين دردستورو منشورحكومتي خود به مالك اشترفرمانداررشيدودانشمند مصركه درواقع قانون اساسي يك حكومت عدله بتمام معناست و جا داردكه درهردولتي كه بانواي عدالت و اسلاميت بميدان مي آيدبعنوان يك محورقرار بگيردخطاب به مالک مرقوم فرمودند:
“همانازمامداران راخواص و نزديكاني است كه خودخواه و چپاولگرندو در معاملات انصاف نداردند. ريشه ستمكاريشان رابابريدن اسباب آن بخشكان و به هيج يك ازاطرافيان و خويشاوندانت زمين واگذارمكن و بگونه اي باآنان رفتاركن كه قراردادي به سودشان منعقد نگرددكه به مردم زيان رساند. مانندآبياري مزارع يازراعت مشترك كه هزينه هاي آن رابرديگران تحميل كنند. درآن صورت سودش براي آنان و عيب و ننگش دردنياوآخرت براي توخواهدماند. حق را به صاحب حق هركس كه باشددوريانزديك برسان . و در اين كارشكيبا باش و آن را به حساب خدابگذار. گرچه اجراي حق مشكلاتي برا ي نزديكانت فراهم آورد. تحمل سنگيني آن را بياد قيامت بر خود هموار ساز. زيراتحمل آن پسنديده است و هرگاه رعيت برتوبدگمان گرددقدرخويش راآشكاراباايشان درميان بگذار و با اين كار از بدگماني نجاتشان بده كه اين كارراهي براي خودسازي توومهرباني كردن نسبت به رعيت است. ” 5
جلوگيري ازاسراف و تجمل گرائي و تشويق به ساده زيستي و قناعت
قال الله تعالي”كلواواشربواولاتسرفواانه لايحب المسرفين“6
ساده زيستي و صرفه جوئي و روحيه زهدوقناعت بعنوان يكي ازسياستهاوا هرمهاي مبارزه با فقر درسيره حكومتي علوي بچشم ميخوردو در اين راستا ازآغاز و قبل ازتشويق و ياتحميل ديگران به اين امردر شيوه زندگاني خودمولا (ع)و كارگزاران و اطرافيانشان به منصه ظهور و به مرحله عمل رسيد. و دراين راستا با اقداما ت عملي خودراه و روش خاصي رادرنحوه زندگي مردم ترسيم نمود و با ايجاد موازنه هاو سياستهاي اقتصادي و اجرائي بسان حفظ و كنترل سرمايه و منابع ملي درآمدي و جلوگيري ازاسراف و تبذيروبريز و بپاشهاوتنظيم درآمدومخارج خانوارها و فرهنگ سازي به كمك سخنراني و نامه و گستر ش روحيه قناعت و صرفه جوئي و بهره وري صحيح ازاموال و دارائي هادرسطح جامعه به مبارزه بازياده رويهاو و لخرجي هاواسراف و اتلاف اموال پرداخت تا آنكه بالاخره توانست درمدت حدودپنج سال مردم فقير كوفه را به يك غناي نسبي برساند. چراكه معتقدبوداسرافكاري هم موجب نابودي اموال و منابع و سرمايه هاي موجود و هم مايه غضب الهي و زوال بركت ازجامعه و بروزخشكساليهاوفقروگرسنگي ها و تشديد آن در بلاد فقيرنشين و درنتيجه باعث زيادشدن جمعيت فقراءدرجامعه ميشود. بنابراين ميفرمود:
“التقديرنصف العيش … فمن قدررزقه الله و من بذرحرمه الله“7
يعني: قناعت و تقدياموال و بيادروزواپسين بودن شرط اول و درواقع نيمي ازمعيشت است. و كسيكه چنين كندخداوندنيز بر رزق او خواهدافزودوردمقابل كسي راكه اسراف و تمول و اتلاف مال درپيش بگيرداز نعمت و روزي محرومش مي سازد. و در نامه اي خطاب به يكي ازفرماندارانش بنام زياد چنين مرقوم فرمود: “فدع الاسراف مقنصداواذكرفي اليوم غدا و امسك من ا
لمال بقدر ضرورتك و قدم الفضل ليوم حاجتك” 8 يعني: ازاسراف بپرهيزوميانه روي را دراموربرگزين و ازامروزبه فكرفردايت باش و از اموال دنيا به اندازه كفاف خويش نگهدار .
علاوه براين درصددآن بودكه مخالفت علني خود رابا ولنگاريهاي برخي دست اندركاران امرحكومت بعنوان كارگزاران و الگوهاي عملي جامعه با خطبه و نامه و پيام و اخطارو تهديد اعلام داشته و باجملاتي تكان دهنده و عتاب آميزبه پرهيزاز اسراف و مداراي حال مستمندان وادار شان نمايد. تابدينوسيله هم به اعمال قدرت بازدارنده درراستاي مبارزه با حيف و ميل ها و بريزوبپاشهاي اقتصادي اموال اعم ازبيت المال و… درسطح جامعه و بطورخاص حاكمانومواليان امرحكومت بپردازد و هم در صددارائه الگوئي عملي درمرحله اولي براي كارگزاران و درنهايت براي جامعه دراين راستا برآيد. چه آنكه معتقدبود:
“ان الله تعالي فرض علي ائمه الحق ان يقدرواانفسهم بضعفه الناس كيلايتبع بالفقيرفقره“9
يعني: خداوندبرپيشوايان امت خويش چنين فرض و تكليف نموده كه خودرادرنحوه زندگي با مردم فقير و تنگدست نزديك و يكسان سازند تا آنكه فقيررازپريشاني فقربرهانند. و دربيتي (منسوب)مي فرمايد: “حسبك داء ان تبيت ببطنه و حولك الاكبادتحن الي الغد“10
يعني: همين يك دردبراي توكافيست كه باشكم پربخوابي و دراطراف توافرادي گرسنه شب را به صبح برسانند. بخشي ازنامه حضرت خطاب به عثمان بن حنيف دراين زمينه چنين است: “اي پسرحنيف بمن خبررسيده كه مردي ازمتمكنين بصره تورا به ميهماني فراخوانده و تو براي رفتن بدانجا شتاب ورزيدي درحاليكه غذاهاي رنگارنگ و ظرفهاي بزرگ خوراكي مقابلت نهاده و تورا گوارا بود. من گمان نمي كردم كه كه تو دعوت گروهي رابپذيري كه تنگدستان و مستمندان ازدرايشان رانده مي شوند… بدانيد و آگاه باشيد كه امام شماازدنياي خود به دو جامه كهنه و ازخوردني هابه دوقرص نان اكتفاء كرده. گرچه نتوانيد كه بسان او زيست ليكن بايدكه درپرهيزگاري و زهدبكوشيد. قسم بخداكه از دنياي شمانه بدره زري اندوختم و نه مال فراواني يافتم و نه حتي بجز جامه اي كهنه پيرهني ازبراي خود آماده ساختم.”11
جمع آوري و مديريت ماليات و كنترل بازارو ساماندهي درآمدها
مي دانيم كه اخذماليات بعنوان يكي ازاركان عدا لت بخش اقتصادي جوامع و ازمنابع مهم درآمدي دولتها محسوب مي شودكه موازين صحيح و عادلانه و عدالت بخش آن درحكومت مولا علي(ع)بنا نهاده شده تا به كمك آن باشاخصهايي چون كنترل عرضه و تقاضا ءوسطح توليدوصرف جامعه و ايجادشغل و تقويت توليدوكاروزراعت به كنترل و تعديل و كارآمدسازي و تنظيم درآمدهادرجهت آباداني مملكت و گسترش اقتصاد جامعه و فقرزدائي بپردازد. دراينخصوص ديدگاه مولا(ع)رادرخصوص ماليات و نحوه بهره برداري ازآن در راستاي آباداني مملكت درعهدنامه مالك اشترجويا مي شويم كه حضرت مرقوم فرمودند: “وتفقدامرالخراج بمايصلح اهله… .وليكن نظرك في عماره الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج “12
يعني: اي مالك!امرماليات رابگونه اي وارسي كن كه صلاح ماليات دهندگان درآن باشدزيرا بهبودي ماليات و ماليات دهندگان عامل اصلاح امورديگراقشارجامعه است. وتاامور ماليات دهندگان اصلاح نشودكارديگران نيزسامان نخواهديافت… پس بايد نظر و اهتمام و توجه تو نسبت به آباداني مملكت رساتروبيشترازنظرت نسبت به دريافت خراج و ماليات باشد. براي اينكه دريافت ماليات جز با آباداني مملكت و زمين ميسرنمي گرددوهركسي بي آنكه زميني آباد شود ياشغلي ايجاد گردد ماليات طلب كندشهرها را خراب و بندگان خدا را هلاك ساخته و كارراوجزدرمدت كوتاهي پايدارنمي ماند.
همانطوركه ميدانيم علت اصلي گسيل مردم به درخانه مولاعلي(ع)ظلم فراوان عثمان درحق مردم و تاراج امئوال ايشان و فقر و تهيدستي شديدقشرغالب آنها بودكه ديگرمنجي و صاحب خرد و توان و قدرت علمي و تجربي و ايماني بجزعلي نيافتند. ولذانه بصرف يك پيشنهادو يا تقاضابلكه گسيل جمعيتي بازبان عجزو لابه و استمدادبودكه درخانه حضرت گردآمده بودندواين دردالبته دردل حكومتها رسوخ كرده و جلوي تقسيم عادلانه ثروت ملي و بيت المال را گرفته بودكه اين درنوع خود ظلم و اجحاف و نابرابري فراواني را درجامعه شايع ساخته و افرادزياده طلب و
سودجو و وابستگان به حكومت رادراين ميان به ثروتهاي هنگفت مي رساند و در مقابل اقشار مختلفي رادربحران نابرابري و فقرواتلاف حقوقشان وامي نهاد .
بنابراين حضرت درطول حكومت پربارخويش توانست همواره باچشماني بازودقت و تدبيري خاص باحفظ همه جوانب مثل كنترل بازار كالا و تورم و اخذومديريت مالياتهاوبهره برداري صحيح و كار آمداز آنهادرراه آباداني مملكت درطو ل چهارسال فقرراازجامعه ريشه كن كند.
احقاق حقوق مستمندان و پوشش مالي فقراء و گسترش امورعام المنفعه
قال علي(ع): “ان الله سبحانه فرض في مال الاغنياء اقوات الفقراء فماجاع فقيرالابمامتع به غني والله تعالي سائلهم عن ذالك“13يعني: خداوندروزي فقراء رادراموال اغنياء جامعه قرارداده. پس فقيري گرسنه نمي ماند مگر آنكه متمكني حقش را دريغ ساخته و خداوندمتعال ازاو در اينباره خواهدپرسيد.
ميدانيم كه چيزي كه بيش ازهمه حضرت را به وادي حكومت سوق دادحق خواهي هاو دفاع ازحريم مستمندان و فقراء جامعه بعنوان يكي ازاهداف والاي حكومت اسلامي بود. چنانكه درمنشور حكومتي خويش خطاب به مالك اشترفرماندارمصرتاكيدفرمود:
“ثم الله الله في الطبقه السفلي اللذين لاحيله لهم و للمساكين و المحتاجين و اهل البؤسي و الزمني…” 14
يعني: خدا را خدا را در رعايت حال طبقات محروم و زيرين جامعه شامل گرفتاران زمين گيرو در د مندان كه چاره اي دركارشان وجود ندارد. گروهي ازآنان خويشتنداري كرده و گروهي به گدائي و اعلام نياز به اين و آن تن ميدهند. پس براي خداپاسدارحقي باش كه خداوند براي اين طبقه معين فرموده است… سپس براي اين گروه ازمردم ازميان افرادمورداطمينانخودكساني راانتخاب كن تا پيرامونشان تحقيق كرده مسائل آنانرا به توبازگوكنندآنگاه دررفع عذرشان چنان عمل كن كه درپيشگاه الهي عذري داشته باشي. زيرا اين گروه درميان رعيت بيش از ديگران به عدالت نيازمندندو حق آنانرا بگونه اي بپردازكه درنزدخدامعذورباشي. ازيتيمان خردسال و پيران سالخورده كه راه چاره اي ندارند و دست نياز برنميدارند پيوسته دلجوئي كن كه مسئوليتي سنگين بردوش زمامداران است… بخشي ازبيت المال و غله هاي زمينهاي غنيمتي رادرهرشهري به طبقات پايين اختصاص ده زيرا براي دورترين مسلمانان همانندنزديك ترين سهمي مساوي وجوددارد و تو مسئول رعايت آن ميباشي. مباداسرمستي حكومت ترااز رسيدگي به آنان بازداردكه هرگزانجام كارهاي فراوان و مهم عذري براي ترك مسئوليتهاي كوچكتر نخواهدبود. پس همواره درفكرمشكلات آنان باش و ازآنان روي برمگردان .بويژه به كساني ازآنان بيشتر رسيدگي كن كه ازكوچكي بچشم نمي آيندوديگران آنان راكوچك مي شمرندو آنان كمتربه تودسترسي ندارند.”
نقل است كه حضرت به اتفاق چندتن ازدست اندركاران امر حكومتي ازجائي عبورميكردندكه پيرمردي نا بينا رادرحال گدائي و سئوال ازديگران
يافتند. ازهمراهان پرسيدكه اين مرد كيست؟جواب دادندآقا اين مردنصرانيست؟حضرت از اين نحوه جواب برآشفت و فرمود:
تازماني كه اين مرد جوان بود از او كار كشيديد حالاكه پير شدهمه رهايش كرديد؟براي اوازبيت المال درآمدي تعيين و ماهيانه پرداخت نمائيد.
ميدانيم كه اسلام عزيزازآغاز اين مسئله رابعنوان يك ضرورت اجتماعي موردطرح و تاكیدقراردادو وجوهات شرعيه بسان خمس و زكات و وقف و صداق وفئ و جزيه و انفال و غنيمت و… رابرهمين اساس بنانهاده است. بنابراين حضرت علي(ع)بامديريت صحيح و كارآمد اموال بيت المال و در آمدحاصله ازبيت المال و دريافت و ساماندهي وجوهات شرعيه توانست بخشي ازفقراء جامعه راباايجاد اشتغال و كمك هزينه كاري و معيشتي تحت پوشش قراردهدتابدستورخداورسول(ص)دراينباره به نيكي جامه عمل بپوشاند. چنانكه در منشورحكومتي خودخطاب به مالك اشتردراين خصوص تاكيد فرمود:
“و منهاالطبقه السفلي من ذوي الحاجه و المسكنه…”15يعني: ازميان اقشارمختلف اجتماعي طبقه پايين جامعه يعني نيازمندان و مستمندانند كه براي هريك خداوندسهمي مقررداشته و مقدارواجب آنرا در قرآن ياسنت پيامبر(ص)تعيين كرده كه پيماني ازطرف خداست و نگهداري آن برمالازم است. خوب است كه بدانيدجمع آوري ساليانه اموالي چون گندم، جو، خرما، كشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند تحت عنوان زكات و اخذيك پنجم ازاموالي چون منفعت كسب، معدن، گنج، مال حلال مخلوط به حرام، جواهردريا، غنيمت، فئ، زمين كافرذمي و… تحت عنوان خمس از اغنياء جامعه طبق دستوروآئين اقتصادي اسلام عموما براي كمك مالي و تحت پوشش قراردادن فقراء جامعه است كه عمده مصارف آن درمواردي چون :
– نيازمنداني كه درتامين هزينه معاش دچارمشكل اند
-مامورين جمع آموري و حفظ زكات
-پرداخت به بيگانگان كه موجب تمايل آنهابه دين شود.
-آزادكردن بردگان
-اداءدين مستمندان و مقروضين
-براي امورعام المنفعه كه رضايت خدادرآن باشدبسان مسجدوپل و مدرسه و…
-براي درراه ماندگان و افراددورازوطن و اسراء
-براي امورمتفرقه موردنيازازجمله توليدوكارواشتغال و آباداني به تشخيص حاكم اسلامي
بنابراين حضرت بااجراء و سامان بخشي دقيق به اين بعدمهم ديني و جمع آوري و تنظيم و بكارگيري اموال بيت المال و وجوه شرعيه در جهت گسترش امورعام المنفعه ازجمله عمران و آبا
داني و خدمات رساني و ارائه تسهيلات به مردم فقير و مناطق فقيرنشين موفق شد تا حد قابل توجهي تابوي فقر را از رخسار آن بلاد و درنهايت جامعه تحت امرحكومتش بزدايد.
گسترش فرهنگ كارواشتغال زائي
قال الله تعالي: “ان ليس للانسان الا ماسعي و ان سعيه سوف يري”16
كاروتلاش رمزاصلى بقاءوسرزندگى همه جوامع انسانيست. مردميكه با تكيه برتوانمندى و ذخاير خدا دادي ملى خويش، برضعف و فقر غلبه كنند، بغيرازخودكفائي ما لي قدمی هم درراستای اقتدار ملى سرزمین خودبرداشته اند. با نگاهى به سيره امامان شيعه(عليهم السلام)درمى يابيم كه سخت كوشى، تلاش و پرداختن به فعاليت و توليدازبرجسته ترين ويژگيهاوسيره عملي و حكومتي اين بزرگواران بوده تادرس بزرگي چون عزّت نفس به شيعيا ن بياموزند….
در تعريف ديگر همانطوركه دين مبين اسلام براي كارو تلاش ارزش قائل است و صاحبان پيشه و حرفه راموردتشويق و تكريم قرارمي دهد بيكاري و تنبلي رانيزمذموم و مننفورميداندو افرادبيكاروتنبل رابعنوان سربارجامعه مورد مذمت و سرزنش قرارداده آنرا ريشه همه بدبختي ها و فسادها و فلاكتهاي جامعه بحساب مي آورد. وازديدگاه جامعه شناسان كار جزواصلي ترين پايه هاي تشكيل دهنده زندگي درهمه جوامع محسوب شده و جامعه بيكارجامعه اي منفسخ و ازهم پاشيده معرفي ميشوند. و از طرفي كار لازمه گردش طبيعت و تكليفي غريزي نهفته درذات موجودات زنده عالم است. چنانكه براي عبرت پذيري انسانهادر قرآن كريم سوره هاي مستقلي بنامهاي “النمل”و”النحل”آمده كه به زندگي پرتلاش دو موجود زنده ريز اما پرنقش و فعال ميپردازد و بدينسان با مخاطب قرار دادن انسانها آنهارا به تحرك و كار و تلاش وامي دارند. به اين ايات دقت كنيد:
“دقت كن دركارمورچه و ببين
كه باآن جثه كوچك و اندام نازك كه نزديك است به چشم ديده نشود چگونه درجنبش است و چگونه به روزي خودعشق مي ورزدودانه ها را به لانه هاي خودمنتقل ميسازدو در آنجابامهارت و استادي ازآنهامحافظت مي كند”17
استاد مطهري(ره) در اينباره مي گويد:
“جهان جهان حركت است جهان كاراست ازبزرگترين كرات آسماني تاكوچكترين ذرات زميني كه بشرتاكنون كشف كرده همه و همه دركاروحركت و فعاليتند و يك ذره و يك قطره بيكارنيست انسان نيزازاين قاعده مستثني نيست…”18
ابروباد و مه وخورشيدوفلك دركارند تاتوناني بكف آري و بغفلت نخوري
اينهمه ازبهرتوسرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشدكه توفرمان نبري
درفرهنگ غني اسلام كاربرمبناي كسب رزق حلال و تامين معاش اهل و عيال درهرطبقه و شئون شغلي هم كه باشدمقدس و درحدجهادفي سبيل الله است كه درروايت آمده: “الكادعلي عياله كالمجاهدفي سبيل الله” 19 در اينباره به حكايت و روايتي منقول ازناحيه نبي مكرم اسلام(ص) مي پردازيم:
نقل است كه پيغمبراسلام(ص)بهمراه يارانش ازجنگ پيروزمندانه تبوك برميگشتندومردم به استقبالشان آمده بودند. ازجمله آنان، سعد انصاري بودكه پيش رفت و با حضرت مصافحه كرد. حضرت احساس كرد كه دست سعد زبروباصطلاح پينه بسته است. پرسيد: چه آسيبي به دستهايت رسيده ؟سعد جواب داد: “اضرب بالمرّوالمسحاة، فأنفق علي عيالي” يعني: من كارگرم، كار ميكنم، بيل ميزنم و با درآمدش خانوادهام را تأمين ميكنم. «فقبّل رسول الله يده»: پيامبر دستش را گرفت و بوسيد به گونهاي كه همه ديدند، سپس فرمودند: «هذه يد لاتمسّه النّار» 20يعني: اين دستي است كه آتش جهنّم آن را لمس نخواهدكرد. و حضرت علي(ع) خود نيز در كنار امر خطير حكومت بسان رسول الله(ص) به امركشاورزي و كار با دست مباركش ميپرداخت و به آن افتخار مي ورزيد چنانكه دربيتي منسوب به آنحضرت آمده كه فرمودند: “لَنقُل الصّخرِ ه مِن قُللِ الجبالِ اَحبُّ اِل
ىَّ مِن مِننَ الرّجالِ يَقولُ النّاسُ لي في الكسبِ عارٌ فإنّ العارَ في ذُلِّ السّؤالِ“21
يعني: براى من سنگ كشى ازقله هاى كوه آسانتراست ازاينكه منّت ديگران بدوش بكشم.
به من ميگويندكسب و كارننگ است، ولى من ميگويم ننگ آنست كه انسان ازديگر چيزي درخواست كند.
سخن اينجاست كه امروزه ديدگاه ما درباره كار چيست و جوانان ما باچه ديدي به آن مينگرند؟ بايداذعان داشت كه عليرغم سختكوشي بسياري ازجوانان درببارنشاندن آنهمه اختراعات و اكتشافات و فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي و تكنولولوژيكي و روند رو به رشد فرآورده هاي علمي و فنآوريهاي هسته اي و پزشكي و تسليحاتي بازهم باكمال تاسف مشاهده ميكنيم كه تعداد جوانان بيكار ما روز بروز رو به افزايش است و بجاي استقبال ازكارمفيدو مولد گرايشهابسمت مشاغل مزاحم و مخربي چون دلالي و واسطه گري و سودپرستي و مصرفگرائي محضروندرو به فزونيست كه اين مساله ازنظراقتصادي و فرهنگي خطروبحران قابل توجهي را براي كشور بارمغان خواهدآورد. بنابراين درقدم اول مسؤولان امربايددراين زمينه فكري عاجل بينديشندوباحمايت جدي از توليدكنندگان و جوانان صاحب علم و فن و تحصيلات و ايجاد اشتغالات مفيد و مولدو تشويق هرچه بيشتر نسل جوان به كار و تلاش و محدودكردن دستهاي واسطه و سودجويان و كنترل درآمدهاي بادآورده اين معضل بزرگ راازصحنه اجتماع محوسازند در اينباره استادشهيد مطهرى(رحمه الله)ميگويد: “خوشا بحال اجتماعى كه سيستم اجتماعى اش به شكلى باشدكه راه درآمد منحصر باشد به فعاليت، وآثا فعاليت فردهم مخصوص خودش باشد!بدا بحال اجتماعى كه كاردرآن اجتماع صرف نميكند، اما بورس بازى و كارهاى غيرتوليدى و كارهاى انحرافى درآن صرف بكند و بالاخره، فعاليت مفيد و سالم راه درآمد نباشد” 22
برقراري عدالت اجتماعي درهمه ابعاد
درابتدابايدبدانيم كه منظورازعدالت اجتماعي چيست؟دريك جمله بايدگفت كه منظوراز عدالت در سطح مديريت اجتماعي تساوي و برابري حقوق و تقسيم امكانات مالي و سرمايه هاي ملي ازبراي عموم بدون هيچ تبعيض و تنهابراساس صلاحيتها ي افرادكه اصولا بمعناي قراردادن هرچيزي سرجاي شايسته و زمان خاص خويش است.
جامعه اسلامي ازعصرپيغمبر(ص)تاكنون درحكومتها و زمانهاي مختلف فرازو نشيب هاي فراواني رادر زمينه برقراري عدالت اجتماعي و مشكل طبقات اجتماعي پشت سرگذاشت. اگرچه اين جامعه درزمان رسول الله(ص)تاسطح بالائي اصلاح و به مرز عدالت نزديك شده بودوآنحضرت براساس معيارهاي اسلامي و عدالتجويانه و انسان دوستانه كاملا ساختاربسيارنازل اجتماعي زمان جاهليت رامتحول و فاصله های طبقاتي رااصلاح كردامابعد از آنحضرت باكنارگذاشتن خليفه برحق حضرتش امام معصوم زمان يعني اميرمؤمنان علي(ع)درطول بيست و پنج سال همزمان باحكومت خلفاءسه گانه اين ساختاربشدت روبه تنزل رفت و دوباره سير قهقرائي بخودگرفت و دوباره اين. اما بعداز پايان دوره هاومرگ عثمان و پذيرش خلافت توسط حضرت درهمان زمان اندك 4ساله دوباره به رشدبالائي دست يافت چنانكه درهمه ابعاد الگوي عدالت عملي ازبراي همه زمانها و حكومتهاشد. واگرچه باز در زمان حكومت خلفاي اموي و عباسي و… درهرمقطعي كه عملا زمام امورمسلمين و حكومت جوامع اسلامي بدست حاكمان و سلاطين جور و يا ناآشنابا علم و تجربه و فنون مملكت داري و يا ايمان و تعهدونيزكنارزدن ائمه بزرگوار (ع)ازعرصه حكومت و عدم مشورت و دخالت دادن ايشان درامورمملكت داري و نيزفاصله گرفتن از محضر علمي و آسمانيشان ين فرازونشيبها ادامه يافت و ظلمها و حق كشيها و نابرابريهادامنه و توسعه پيدا كردو ما بحكم اين ضرورت و خلائي كه قرنها بجهت همين سهل انگاريهاي حاكمان همواره احساس ميشودوجانهاراتشنه حقيقتي بنام عدالت ساخت و تشنه كامان عالم رادرآرزوي آن منتظر ساخت به
اميد برآوري آن آرزوي بزرگ درتحقق ظهورفرزندي ازسلاله اهل بيت(ع)منجي بشيريت امام زمان (عج) آخرالزمان بابهره گيري و الهام ازشيوه عملي جدبزرگوارشان سرآمدعدالت پيشگان مولاعلي (ع) در صددپرداختن به اين شيوه ها اززاویه حکومت علوی هستيم.
از ديدگاه و سيره عملي حضرت بايدگفت كه ازشاخصه هاي اصلي و بهينه كليه كار ويژه هاي حكومت حضرت عدالت ورزي بودكه نقش حياتي و پيامدهاي مثبت و افزايش كارآمدي و درآمدي فراواني از براي جامعه بهمراه داشته و درواقع رمزبقاوترقي نظام سياسي و ضامن ثبات و امنيت و منافي خشونت و ظلم و ستم و نابرابري درجامعه بوده است.كه فقدان آنها بطورجد جامعه را از اساس متزلزل ميسازدبراين اساس حضرت عدل راحتي ازجودبالاتر و آنرا سياستگري فراترواداره كننده عموم ميدانستند.23
چرا كه براين واقف بودندكه عدل همه اموررادرجاي خويش قرارميدهدولاجرم اين شيوه و بلكه هدف راباقاطعيت و جامعيت تمام در طول حكومت خويش پي گرفته و اثرآنرادرجامعه بخوبي و بزودي بصورت محسوس و ملموس يافتندچنانكه فرمودند: “كساني كه در حكومت من بسربردندعدل راديدند و باجان خوديافتند”24
البته ازديدحضرت عدل دامنه وسيعي داردكه ازآنجمله ملتزم دانستن نفس خويش به عدالت و تقوي و كنترل نفس اززياده خواهي هاست كه اين شرط عقل نيزهست” 25
براين اساس ازآنجاكه ثبات يك جامعه به اقتصادآن و نيزاصلاح وضعيت معيشت مردم بمنزله رگهاي حياتي پيكره اجتماع بسته است مولاعلي(ع) دراولين قدمها تمام سعي خويش رامعطوف به اين نمود كه بحكم دين مبين اسلام و قرآن و سيره و تعليمات پيغمبرخاتم(ص) عدالت محوري را به تمام معنادر پيش گيردتا بلكه اين خون خشكيده رادرشريان جامعه به حركت درآورد و سپس به اصلاح ديگرامور از جمله آباداني و فرهنگ و… بپردازد. وبدينوسيله دريك نظركلي ارائه الگوي برتردرجهت گرايش جمعي مردم به يك سمت و سو فراهم سازد. چراكه معنقدبود: “العدل يضع الامورمواضعها “26و لذا عدالت اجتماعي رابرهرچيزمقدم ميدانست و معتقد بودكه تنهابابرپائي چنين امري بعنوان يك ضرورت ميتوان به يك جامعه اي متعادل و روبه رشد رسيد و نيزمعتقدبودكه مردم با احساس عدالت و اعتماد نسبت به حاكم وقت آنگاه كه همه شاهديك توازن عملي و استفاده ازامكانات و سرمايه هاي عمومي بطور يكسان و بدون تبعيض درجامعه باشندوحاكم زمان خويش رادراجراي عدالت اجتماعي پايبندو دست حمايتگر و هدايتگرش را
برسرخوش خودبعينه ببينندبخودبه سمت الگوئي مشترك و قابل اجراء هدايت و سوق داده و ازدل و جان آن را پذيرا خواهند شد.
پی نوشت:
1- مضمون كلام دراصول كافي ج5ص74
2- مناقب ابن شهرآشوب ج2 ص99 و بحارج4ص327
3- نهج البلاغه حكمت319
4- نهج البلاغه خ15
5- نهج البلاغه نامه53
6-سوره اعراف آيه 31
7-تحف العقول ص247حديث 137
8- نهج البلاغه نامه21
9-نهج البلاغه خطبه209
10-ديوان منسوب به امام علي
11- نهج البلاغه نامه 45
12- نهج البلاغه نامه53
13- نهج البلاغه حكمت 328
14- نهج البلاغه نامه53
15- نهج البلاغه نامه53
16-سوره نجم آيه39
17-سوره نمل آيات
18-بنقل ازكتاب”حكمتها و اندرزها”ص49
19- اصول كافي ج5ص88
20- اسدالغابه ج2ص337
21- ديوان منسوب به امام علي(ع)ص434شعر/ش/336
22- بنقل ازكتاب”حكمتها و اندرزها”ص60
23- مضمون بنقل ازنهج البلاغه ترجمه فيض ص1290
24- نهج البلاغه ترجمه فيض الاسلام ص147
25- مضمون بنقل ازنهج البلاغه ترجمه ص210
26- نهج البلاغه حكمت437
www.pker.blogfa.com