ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ظهور فرقه های منحرف معنوی- بخش دوم

دین راهنمای زندگی انسان


موضوع دیگر این است که آیا عرفان، به معنایی که اینها می‌گویند، می‌تواند جای دین را بگیرد یا خیر؟ گاهی حتی در دانشگاه‌های ما برخی اساتید مطرح ‌می‌کنند که عرفان یک چیز عامی است و به دین ربطی ندارد و در همه ادیان وجود دارد و کسانی می‌توانند راه عرفان را بپیمایند؛ حتی اگر به دستورهای دین هم عمل نکنند، و
لی به نتایج آن می‌رسند و راه مستقلی است. این اشتباهی است که از راه خلط بین عرفان شیطانی با عرفان الهی به وجود آمده است. چنین چیزی درست نیست؛ دین برنامه زندگی برای انسان است تا از طریق آن به هدفی که خدا او را برای آن آفریده است برسد؛ مانند اینکه مهندسی ماشینی را اختراع کرده است و همراه آن کاتولوگی را قرار داده است که نشان می‌دهد چگونه باید از این ماشین استفاده کنیم؛ اگر اینجور از این ماشین استفاده کنید، می‌توانید بهترین فایده را از این ماشین ببرید.


اگر کسانی بر اساس آن عمل نکنند و ماشین را دستکاری کنند، ماشین زود خراب می‌شود و از بین می‌رود. دین نیز برنامه‌ای است که خدا برای استفاده درست از روح و بدن‌مان به ما داده است. خدا می‌گوید اگر می‌خواهید از این وجودتان استفاده کنید و به آن هدفی که من شما را برای آن آفریدم برسید، باید این برنامه را اجرا کنید؛ صبح که بلند می‌شوید پیش از آفتاب باید دو رکعت نماز بخوانید؛ اگر تمام شبانه‌روز ورزش یوگا انجام دهید، جای آن دو رکعت نماز را نمی‌گیرد، باید این چند دقیقه بلند شوید، وضو بگیرید و دو رکعت نماز بخوانید؛ ماه رمضان باید سی روز روزه بگیرید؛ آن‌‌هم از فلان ساعت تا فلان ساعت و از این چیزها امساک کنید. اگر جای این سی روز تمام سال را امساک کنید و مانند مرتاضان هندی روزی یک دانه بادام بخورید، جای آن روزه ماه رمضان را نمی‌گیرد.


کسی ک
ه شما را آفریده است، می‌گوید آن چیزی که من ساختم، اینجور باید از آن استفاده کرد. حال اگر بگوییم دلمان می‌خواهد به شکل دیگری عمل کنیم، ممکن است به هر بدبختی‌ای منتهی شود، بنابراین، دین برنامه زندگی انسان است که خدایی که او را آفریده است، گفته این‌ گونه باید رفتار کنی تا به آن نتیجه‌ای که من در نظر دارم و کمال و سعادت ابدی تو در آن است،‌؛ نائل شوی، ۱۲۴ هزار پیغمبر هم فرستاده است تا این راه را برای ما تبیین کنند؛ ائمه معصومین علیهم‌السلام را هم فرستاده است برای این‌که تفسیر کنند، توضیح بدهند و فداکاری هم بکنند تا مردم باور کنند، اینها غیر از خیر ما چیزی نمی‌خواهند؛ دین به این معناست.


عرفان‌؛ هندی: ورزش روحی


اما آن چیزی که این آقایان اسمش را عرفان می‌گذارند، یک حرکت و ورزش روحی است و هیچ دلیلی ندارد که انسان را به آن کمال برساند. این شبیه این می‌ماند که حداکثر سرعت ماشینی صد کیلومتر باشد و کسی ماشین را دستکاری کند تا با سرعت پانصد کیلومتر برود؛ طبیعی است که بعد از مدتی از کار می‌افتد و باید آن را به اوراقچی داد. می‌توان از چنین حرکتی سوء استفاده کرد و به جای سرعت ۱۰۰ یا۲۰۰ کیلومتر، کاری کرد که با سرعت ۵۰۰ کیلومتر هم راه برود؛ اما این ماشین برای این سرعت ساخته نشده است؛ اگر سوء استفاده یا زیاده‌روی کردید، به هدفی که برای آن ساخته شده ا
ست، نمی‌رسد و بین راه می‌ماند.


اگر کسانی گفتند به جای روزه ماه رمضان که سی روز است، شما صد روز روزه بگیرید و خیلی هم کمتر از غذاها استفاده کنید ـ البته مرتاضین هند همین کارها را می‌کنند و به نتایجی هم می‌رسند و اطلاعات و قدرت‌‌های روحی‌ای هم پیدا می‌کنند ـ عیناً مانند این است که از ماشینی که باید پنجاه سال کار کند، ده روز استفاده کنند؛ چون عمر دنیا نسبت به آخرت از یک چشم به هم زدن در یک عمر هزار ساله کمتر است؛ آن بی‌نهایت است و این هفتاد، هشتاد و یا صد سال است. چه بسا شما در این مدت از آن استفاده‌ای ببرید؛ اما عمر ابدیتان را خراب می‌کنید.


این امور انجام‌ شدنی است و نمی‌گوییم دروغ است؛ واقعاً می‌شود از این ماشین این‌گونه هم استفاده کرد؛ اما موقت است؛ استفاده محدودی از آن می‌کنید و بعد هم نابود می‌شود و دیگر استفاده‌ای از آن نمی‌شود، به آنها گفته می‌شود: «أَذْهَبْتُمْ طَیبَاتِکُمْ فِی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَ اسْتَمْتَعْتُم بِهَا؛ زحمتی کشیدید و مزدش را هم در دنیا گرفتید»؛ آن داستان را همه شما شنیده‌اید که روزی امام صادق صلوات‌الله‌علیه وارد مسجدی شدند و دیدند جمعیتی دور یک نفر جمع شده‌اند. پرسیدند چه خبر است؟ گفتند انسان عجیبی است و کارهای خیلی فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهد و مردم او را تماشا می‌کنند، حضرت رفتند جلو تا ببینند او چه کار می‌کند.< /SPAN>


هر کسی هر چه در دستش می‌گرفت و به آن شخص نشان می‌داد، می‌گفت در دستش چیست. حضرت دست‌شان را بستند و جلو آوردند و گفتند در دست من چیست. او فکری کرد و در صورت حضرت نگاه کرد، دوباره نگاه کرد. امام پرسید: چرا نمی‌گویی؟ نمی‌دانی؟ گفت می‌دانم؛ تعجب می‌کنم که شما چگونه به این دسترسی پیدا کرده‌اید؟ گفتند: چه می‌بینی؟ گفت آنچه در عالم بوده است، همه چیز سرجای خودش است، در جزیره‌ای پرنده‌ای یک جفت تخم گذاشته بود که یکی از آنها نیست. حتماً در دست شما همان تخم پرنده است و من تعجب می‌کنم شما با آن جزیره چه ارتباطی داشتید و چگونه توانستید آن تخم را از آنجا بردارید، حضرت دستشان را باز کردند و مردم دیدند درست است.


بعد حضرت به او فرمودند: چه کار کردی که این قدرت را پیدا کردی؟ گفت: بنا گذاشتم آنچه دلم می‌خواهد، مخالفت کنم و من هر چه دلم خواست، مخالفت کردم، امام فرمودند: دلت می‌خواهد مسلمان شوی؟ گفت: نه، فرمودند: بنا شد هر چه دلت نمی‌خواهد عمل کنی، آن شخص محکوم شد و بالاخره اسلام را به او عرضه کردند و مسلمان شد. بعد که مسلمان شد، دیگر نتوانست آن کارهای عجیب را انجام دهد.


گفت: عجب کاری کردیم! آمدیم دین حقی را پذیرفتیم و خداپرست شدیم، آنچه را هم که داشتیم، از دست دادیم. حضرت فرمودند: بله، تا به حال، مزد زحمت‌هایی را که کشیده بودی خدا در همین دنیا می‌داد، از این به بعد هر چه زحمت بکشی، برای آخرتت ذخیره می‌شود و نتیجه ابدی خواهد داشت، آیا به این راضی هستی؟ گفت: اگر این‌گونه است، راضی هستم. منظور این است که خدای متعال در انسان چنان استعدادی قرار داده است که می‌تواند ورزشی کند و نتایجی هم از آن بگیرد؛ اما خدا انسان را نیافریده است که فقط بگوید در دست تو چیست.


کار برای رضای خدا


خدا ما را برای چه آفریده است؟ ما را آفریده‌؛ است که به مقام خلافت الهی برسیم؛ مقامی که اسمش قرب خداست؛ اسمش جوار خداست. این‌که می‌گوییم فلانی به جوار الهی نایل شد، شاید به معنایش توجه نداریم؛ جوار یعنی همسایگی و جار یعنی همسایه؛ خداوند آدمی را آفریده است که همسایه خدا شود، اگر از راه دین درست پیروی کرد، به آن جایگاه می‌رسد؛ اما اگر به راه دین نرفت، هر زحمتی بکشد، خدا مزدش را ضایع نمی‌کند و در همین دنیا مزدش را می‌دهد، اما دیگر در آخرت خبری از پاداش نیست
؛ وقتی آنجا بگوید پس پاداش کار خوب من چه شد؟ می‌گویند این کار خوب را برای چه انجام دادی؟


این مضمون روایت است که کسانی در قیامت می‌گویند خدایا ما چقدر کارهای خوب کردیم، پس چرا اینجا دستمان خالی است، جواب داده می‌شود شما این کار را کردید که اسم‌تان را مردم ببرند، از شما تعریف کنند و به شما احترام بگذارند؛ آنها هم احترام گذاشتند؛ دیگر چه می‌خواهید؟ آن کاری که برای خدا انجام دادید کدام بود؟ آنچه را برای او کردید، آنجا مزدش را می‌گیرید؛ آنچه را برای دلتان انجام دادید، دلتان راضی شد و اگر هم برای مردم آن کار را کردید، مردم هم احترام‌تان کردند. فرض کنید مانند اشخاص روحانی دستتان را هم بوسیدند، آن‌گاه چه می‌گویید؟ برای شما شعار هم بدهند؛ یار امام خوش آمد، دیگر چه می‌گویید؟ اگر کارهایتان را برای اینها می‌خواستید، اینها انجام شد؛ اما کی برای خدا کار کردید؟ اگر جایی فحش‌تان دادند، اما خدا راضی بود، حاضر بودید فحش را بخرید تا خدا راضی باشد؟ آن‌وقت معلوم می‌شود برای خدا کار کردید یا خیر؛ ولی تا زمانی که مردم به شما احترام می‌گذارند و به شما پول می‌دهند و شما هم مزدتان را می‌گیرید، دنبال چه می‌گردید؟ به هرحال، خداوند چنین ظرفیتی را در انسان قرار داده است.


انگیزه‌ های پیروی از عرفان‌های نوظهور

مسئله دیگری که به‌ طور اجمالی بدان اشاره می‌کنم این است که چه انگیزه‌ای سبب می‌شود افرادی چنین ریاضت‌ها و سختی‌هایی را تحمل کنند؛ تحمل بعضی از این ریاضت‌ها خیلی مشکل است، ما می‌‌خواهیم یک ماه رمضان روزه بگیریم ـ با مقدمات و مؤخراتش ـ شب تا سحر هر چه دل‌مان می‌خواهد می‌خوریم و می‌آشامیم و داروهای تقویتی هم استفاده می‌کنیم که می‌خواهیم ده یا دوازده ساعت غذا نخوریم؛ ولی این مرتاضان هند واقعاً زحمت‌ها وگرسنگی‌‌های طاقت‌فرسایی می‌کشند که اصلاً برای ما قابل تصور نیست. حرکت‌ها، رفتارها و زندگی‌شان بسیار عجیب است. چه انگیزه‌ای پیدا می‌شود که این کارها را انجام دهند؟ پرداختن به این موضوع نیازمند بحثی طولانی است و در واقع، برای این کارها چند نوع انگیزه مطرح است. اما آن چه بیش از همه مهم است این‌که جوان‌های ما در پی چه هستند؟


از دیرباز کسانی که روش‌های درویشی و تصوف و مانند اینها را انتخاب می‌کردند و مدتی هم ریاضت می‌کشیدند همه به دنبال هوس نبودند؛ بلکه در میان آنها هم کسانی بودند که واقعاً زحمت‌ها و ریاضت‌هایی می‌کشیدند و صرفاً در پی گذاشتن سبیل و گفتن یا هو و یا مدد نبودند. یکی از عواملی که آنها را به این کارها وامی‌داشت این بود که می‌دیدند مسئله دین و شریعت به گونه‌ای است که انسان وقتی صبح از خواب بلند می‌شود تا شب که می‌خوابد، باید به طور دائم حواسش جمع باشد که به چه چیزهایی نگاه کند و به چه‌؛ چیزهایی نگاه نکند، چه چیزی بخ
ورد و چه چیزی نخورد، به کجا برود و به کجا نرود، به چه چیزی دست بزند و به چه چیزی دست نزند؛ انسان به طور دائم احساس می‌کند تحت فشار است؛ اما اگر بگویند ده یا چهل روز کاری را انجام بده، می‌گوید تلاشی می‌کنم و بعد هم هر چه دلم خواست، همان را انجام می‌‌دهم. به اینها این‌گونه القا می‌شود که وقتی یک برنامه چهل‌روزه، شش‌ماهه یا یک‌ساله‌ای انجام می‌دهید، کمالاتی پیدا می‌کنید، بیمه می‌شوید و دنیایتان هم تأمین می‌شود.


برای مثال،‌؛ به مقاماتی می‌رسید و اطلاعاتی هم پیدا می‌کنید؛ اما این برای مدت محدودی است. می‌گویند اگر بخواهیم دستور شریعت را اجرا کنیم، از ابتدا که به تکلیف می‌رسیم تا روزی که ما را در قبر می‌گذارند، باید دائماً ببینیم چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است؛ جان‌مان به لب می‌رسد. این‌که «برو چهل روز یا شش‌؛ ماه یا یک‌سال زحمت بکش و بقیه‌؛ عمر را راحت باش»؛ یکی از دام‌های شیطان است.


آن‌وقت آنها از این فرصت سوء ‌استفاده می‌کنند و افراد را به عوالمی می‌کشانند و به آنها القا می‌کنند که وقتی این کارها را انجام دادید، دیگر نیاز نیست عبادت کنید؛ از شما نماز و دیگر تکالیف را نمی‌خواهند؛ آنها برای شما مباح می‌شود. آن‌گاه می‌گویید مدتی زحمت کشیدم، اما دیگر راحت شدم؛ این یکی از انگیزه‌هاست؛ به ویژه وقتی به اسم انجام مناسک و برنامه‌های عرفانی، در کنارش چیزهای دلخوش‌کننده‌ای هم با
شد، برای مثال، مجالسی است که انسان با کسانی که دوست دارد با آنها بنشیند ـ همجنس یا غیرهمجنس ـ در این محافل مقدس عرفانی و صوفی‌گری! احیاناً دستی برآرد، پایی بیافشاند، سرودی بخواند، مصافحه‌ای بکند، کسی را در بغل بگیرد؛ وقتی اینها ضمیمه‌اش باشد، چاشنی‌های خوبی است که هم عارف می‌شویم، هم به مقامات می‌رسیم و هم به چیزهای دلخواهمان می‌رسیم! اگر از اول می‌گفتند که لزومی ندارد به احکام شرع عمل کنید و راه دیگری وجود دارد، خیال انسان راحت می‌شود؛ می‌گویند آن راه دین برای دین‌داران است که سینه بزنند، مسجد بروند و روضه بخوانند و گریه کنند؛ اما راه دیگری هست که یک‌جا می‌نشینند و با مراقبه و خلسه به مقامات و کمالات می‌رسند و از همه هم برتر است! این انگیزه‌های شیطانی است که باعث می‌شود کسانی به جای دین، به دنبال این‌گونه عرفان‌ها بروند.


منافقین، خطرناک‌تر از کفار


شیطان از این راه‌ها فراوان دارد؛ منتها کسانی که به کلی راه‌شان از دین جداست، چندان خطری ندارند؛ زیرا آدم متدین می‌داند این راه اشتباه است؛ اما خطرناک‌تر این است که در قالب مناسک دینی، به اسم پیشرفت دین، تقرب به علی، هم‌سنخ شدن با سلمان یا اویس قرنی، هواهای نفسانی و برنامه‌های شیطانی ضمیمه شود؛ ما در جامعه از کفار خیلی نمی‌ترسیم؛ کافری که از رو شمشیر می‌کشد و می‌گوید من دشمن شما هستم، خی
لی ترس ندارد؛ ترس از منافق است که می‌گوید من با شما هستم، اما از پشت خجر می‌زند؛ این خطرناک است؛ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ؛ منافقین از مشرکین و کفار بدترند، چرا؟ برای این‌که زمینه فریب دادن مردم را دارند؛ در ظاهر اظهار دین‌داری و انقلابی‌گری می‌کنند، ولی از پشت خنجر می‌زنند؛ جوانان ساده‌دل را به‌راحتی فریب می‌دهند. این گرایش‌های عرفانی که روزبه‌روز مانند قارچ افزایش پیدا می‌کند، دام بزرگ شیطان برای جلب جوان‌های پاک ماست؛ اینجاست که دل انسان می‌سوزد. جوانی که حاضر است به اسم دین و برای تقرب به خدا برای این‌که عشق علی در دلش شعله‌ور شود، فداکاری کند، به او می‌گویند سبیلی بگذار. فلان کار را بکن. این برنامه را اجرا کن. این ذکرها را بگو و دیگر به چیزی نیاز نیست. غافل از این‌که آن راهی که خدا معین کرده است این نیست؛ نه علی این راه را می‌پسندد، نه دوستان علی و نه خدای علی.


راه مقابله با فرقه‌های نوظهور


آنچه بیان شد، آفت‌ها بود؛ حال چه باید کرد؟ البته این گرایش‌ها عوامل کمکی نیز دارد که افرادی را به این طرف سوق می‌دهد. کسانی جوانان را از خود می‌رانند و طرف مقابل آنها را جذب می‌کند. بیشترین دلیل رشد فرقه‌های انحرافی در کشورهای اسلامی همین است؛ وقتی لغزشی از کسی سر می‌زند، خوبان او را متهم و طردش می‌کنند؛
در مقابل، آنها آغوش‌شان را برای جذب او باز می‌کنند؛ چون از این راه رانده می‌شود، به آغوش آنها می‌رود. باید حواسمان جمع باشد و با کمال مهربانی، صمیمیت، بیان خوش و منطق قوی برخورد کنیم. اگر کسی اشتباهی می‌کند یا انحرافی در او پیدا می‌شود یا دوستی پیدا می‌کند و در مجلسی شرکت می‌کند که نباید شرکت می‌کرد، نباید زود او را طرد کرد؛ باید با مهربانی و‌؛ صمیمت با او صحبت کرد و با منطق قوی برایش روشن کرد که اشتباه کرده است.


البته هر چه این روشنگری غیرمستقیم باشد، مفیدتر است. برای جلوگیری از این فرقه‌های انحرافی، افرادی باید بیشتر احساس مسئولیت ‌کنند که مسئولیت تربیت جوان‌ها را برعهده دارند. کسانی که در دبیرستان‌ها عهده‌دار کار‌های پرورشی هستند و روحانیان که نسبت به جوان‌ها، انحرافات، عقاید، افکار و رفتارهایشان بیشتر حساس و دلسوز هستند، باید بکوشند عقاید صحیح را با منطق قوی بیان کنند و مسائل انحرافی را پیشاپیش هشدار دهند. باید بگویند این راهی که شما می‌خواهید بروید، چند تا چاله هم در مسیرش وجود دارد، حواستان جمع باشد. به جوان‌هایمان از اول گوشزد کنیم که در این ارتباطات، جلسات، معاشرت‌ها و دیدن بعضی از فیلم‌ها، چاله‌هایی هم هست، حواستان جمع باشد. باید آن چاله‌ها را به جوانان معرفی کرد که اشکال و انحرافش کجاست. اگر می‌شد با یک برنامه چهل‌؛ روزه یا کمتر یا بیشتر، انسان کاری کند که سعادت ابدیش تأمین شود، خدا برای چه امام حسین علیه‌السلام و ۷۲ تن از یارانش را به کربلا فرستاد تا شهید شوند؟ اگر این‌گونه بود که می‌گفت «این برنامه، بروید اجرا کنید تا رستگار شوید!»؛ من و شما که بعد از ۱۴۰۰ سال این همه زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌خوانیم چه می‌گوییم؟ «اشهد انک قد اقمت الصلوه؛ تو نماز را به پا داشتی.»؛ اگر می‌شد بدون نماز کاری کنند، چه احتیاجی بود که این عزیزان خدا این فداکاری‌ها را کنند و متحمل این‌همه
رنج شوند.


این ‌همه پیغمبرانی که سال‌ها در چاه زندانی شدند و حتی برخی از آنها را با اره سر بریدند و این‌همه دشمنی‌هایی که با اولیای خدا کردند، اگر با یک برنامه یوگا مشکل حل می‌شد که این حرف‌ها را نداشت، اینها دام شیطان است برای اینکه شما را از مسیر حق منحرف کند. بنابراین، باید سعی کنیم مبانی دین را محکم‌تر، قوی‌تر و با بیان رساتر تقویت کنیم. پدرها به اندازه‌ای که دوست دارند فرزندان‌شان دکتر یا مهندس شوند، به اندازه یک دهم آن هم تعلق‌؛ خاطر داشته باشند که دین‌شان را درست بشناسند. آن‌قدر که آنها را تشویق می‌کنند که قهرمان وزنه‌برداری یا فوتبالیست شوند، مقداری هم تشویق‌شان کنند که دین را بهتر فراگیرند و اعمال دینی‌؛ را بهتر انجام دهند.


در مدرسه نیز بچه‌هایی را که گرایش‌های دینی دارند، غیرمستقیم تقویت کنیم؛ به‌گونه‌ای که بچه‌های دیگر هم تشویق شوند؛ نه اینکه فکر کنند تبعیض قائل می‌شویم؛ طوری رفتار کنیم که بچه‌های دیگر بفهمند این یک امتیاز واقعی است و سعی کنند واجد آن امتیاز شوند.


روش‌های مختلفی برای مقابله با این فرقه‌‌ها وجود دارد؛ یک راه دیگر این است که از همان ابتدا جوان را به سمت راه صحیح سوق دهیم؛ وقتی او در منجلاب افتاد، نجات دادنش مشکل است؛ این مثل ظرفی است که آلوده شده، ظرف خالی تمیز را زود می‌توان از آن استفاده کرد. می‌توان با آن شربت گوارا خورد، اما اگر ابتدا مقداری گریس در ظرف بریزند چه می‌شود؟ ذهن جوان همان ظرف تمیز است؛ اما وقتی با بعضی از کتاب‌ها، فیلم‌ها، جلسات و القائات تبلیغاتی آلوده شد، پاک کردن آن مانند پاک کردن آن گریس از ظرف، کار مشکلی است؛ اگر بدبو هم باشد، بوی آن تا آخر می‌ماند.


باید اهتمام داشته باشیم با جوان‌ها در کمال مهربانی رفتار کنیم و آنها را با مسیر صحیح، مجالس دینی و روحانی مورد اعتماد آشنایشان کنیم؛ سعی کنیم خواندن کتاب‌های دینی را که مهر تأیید امام را دارد ـ فرمودند همه کتاب‌های آقای مطهری مفید است ـ و کتاب‌‌هایی را که یقین داریم مفید است به آنها توصیه کنیم؛ کتاب‌هایی را که مشکوک است یا بگوییم نمی‌دانیم چگونه است یا بگوییم با احتیاط مطالعه کنید؛ باید برنامه‌ریزی کنیم که تشویق شوند؛ امر و نهی فایده چندانی ندارد و حتی گاهی اثر معکوس هم دارد. زیاد گفتن فایده ندارد؛ در عمل باید به‌گونه‌ای رفتار کرد که توجه جوان‌ها جلب شود و انگیزه پیدا کنند که مطالعه کنند.


امیدواریم که خدای متعال به همه ما اولاً توفیق دهد ایمان خودمان را تا هنگام مرگ حفظ کنیم که هیچ کس نمی‌تواند مطمئن باشد ایمانش را سالم خواهد برد؛ اول بخواهیم خدا ایمانمان را حفظ کند و بعد توفیق دهد خانواده‌؛ و فرزندان‌مان را مؤمن تربیت کنیم و بعد هم مسئولیتی را که نسبت به نسل جوان و نسل آینده داریم، درست اجرا کنیم.


 آیت‌ الله محمد تقی مصباح یزدی


http://shiaha.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید