حجت الاسلام سيد محمدابراهيم حسني
مقدمه &nbs
p;
شكّي نيست كه فقر و فلاكت بعنوان يكي از واقعيتهاي موجود در عالم و جوامع بشريست كه بر اثر عواملي چون بيكاري و تنبلي، عدم ايجاد مشاغل كارآمد و مولّد، عدم تقسيم عادلانۀ سرمايههاي ملّي، عدم تنظيم سطح درآمدها و سرانۀ مصرف، عدم كنترل وضعيت عرضه و تقاضا، بيتفاوتي و عدم اشراف و واقعنگر نبودن نسبت به وضعيت موجود، عدم نظارت و كنترل بر عرصۀ تموّل سودجويان، عدم ايجاد هماهنگي بر وضعيت بازار قيمتها و قدرت خريد مردم، و ديگر موارد اجتماعي، حكومتي و فردي پديد ميآيد. و گاهي هم پاي قرارداد طبيعي و امتحان الهي در ميان است تا بنحوي اغنياء جامعه و حاكمان و مسؤلان امر و خود فقرا را عيارسنجي نمايد. و در مجموع از منظر اسلام، فقر، پديدهاي نامبارك و از نظر عقل و دين و عرف، مذموم و براي جامعه و افراد آن زجرآور و مخرّب خواهد بود. كه مولا علي(ع) طي وصيّتي، محمد حنفيه را نسبت به آن چنين بيم و هشدار ميدهند و ميفرمايند:
«يابُنَيَّ، إنِّي أخافُ عَلَيكَ الفَقرَ، فَاستَعِذ بِاللهِ مِنهُ، فَإنَّ مَنقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، داعِيَةٌ لِلمَقتِ»(اي فرزند! من از تهيدستي بر تو ميترسم، از فقر به خدا پناه ببر، كه همانا فقر، دين انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمني است).[1]
بر اين اساس همة تلاش اولياء و حاكمان ديني از جمله مولا علي(ع) در طول حكومتشان بر اين بود كه با گسترش اشتغال و بكارگيري مردم در مشاغل و فنون مختلف تا حدّ امكان فقر را از جامعه ريشهكن كنند. و ميل به مُفتخوري و سربار جامعه بودن و چشم طمع به بيتالمال را در افراد از بين ببرند. علاوه بر اين توجه به سيرۀ عملي اهل بيت(ع) از شخص رسولالله(ص) و مولا علي(ع) گرفته تا وجود نازنين امام صادق(ع) كه در كنار امور مهمۀ خلافت و امامت و تبليغ دين به كار كشاورزي، كندن قنات و… ميپرداختند، با كارگران
همغذا ميشدند و در گفتار و كردارشان همواره درصدد زدودن تنبلي از افراد و گسترش فرهنگ كار در جامعه بودند و از ديدن حتّي يك گدا در ميان مردم زجر ميكشيدند و بنحوي افراد بيكار را بكاري ميگماردند، ميتوان به ارزش كار و اشتغال و آبادسازي و ارتزاق با عرق جبين و كد يمين در اسلام پي برد.[2]
و اين موارد درست همان چيزهاييست كه ما از آنها بعنوان عوامل موفقيت اقتصادي حضرت علي(ع) در طول حكومتشان مورد بررسي قرار خواهيم داد.
خوب است بدانيد در زماني كه امام علي(ع) به اصرار مردم، حكومت كوفه را پذيرفتند، اوضاع اقتصادي جامعه و مردم
كوفي آنچنان آشفته بود كه محرومين و پابرهنهها، اكثريت جامعه را تشكيل ميدادند و بجز عدهاي از اطرافيان و وابستگان به حكومت قبلي، همه به نوعي با فقر دست و پنجه نرم ميكردند. و حضرت(ع) عليرغم ميل خود چون مردم را مضطر يافتند، بر اساس تكليف ديني، وارد عرصه شده و از همان آغاز كار بنا را بر استيفاي حقوق ازدسترفتۀ مستمندان و مظلومان جامعه و بازگرداندن اموال حيف و ميلشده و بتاراج رفتة امّت و بيتالمال مسلمين گذاشتند و با ايراد خطبههايي غرا و اتمام حجّت با مردم و اغنياء جامعه و مرابطين و وابستگان و بازماندگان حكومتهاي پيشين، امر مدبّرانه حكومت خويش را بدست گرفته و راه پُر فراز و نشيب و پُرتلاشي را در پيش گرفتند. و با درايت و تدبير و قاطعيت شناختهشده و جايگاه والا و معتمدي كه در ميان مردم داشتند، يكي يكي مشكلات را از سر راه مردم و جامعه برداشتند و به قلّههاي سربلندي و موفقيت دست يافتند. چنانكه در اواخر دوران حكومت پُربارشان فرمودند:
«الحمدلله در شرايطي هستيم كه هيچ كس در كوفه نيست كه زندگيش ساماني نيافته باشد. پائينترين مردم نان گندم ميخورند و خانه دارند و از بهترين آب آشاميدني استفاده ميكنند».[3]
و ما در اين نوشتار به بررسي اجمالي برخي از مهمترين برنامههاي اصولي آن حضرت(ص) با شرح و توضيح مختصر و مجزي خواهيم پرداخت.
حفظ سرمايههاي ملّي و كنترل اموال بيتالمال
اولين شيوه و اقدام عملي و سي
است و تدبير حضرت علي(ع) در بازسازي اقتصاد و فقرزدائي از جامعه، احياء حقوق از دسترفتۀ مردم و برپايي حق و عدل و كنترل و بازستاني و تقسيم عادلانۀ ثروت بود. چنانكه در همان آغاز راه، شرط پذيرش حكومت را بر اين مبنا قرار دادند. و در اولين فرصت و قدم بعد از پذيرش حكومت با اعزام مأموران سركشي به دل مردم و در ميان اقشار مرفّه و وابستگان حكومتهاي پيشين، به كنترل و بازستاني آن اموال و در نهايت، تقسيم مدبّرانه و عودت آن به مظلومان و خسارتديدگان و پابرهنگان جامعه پرداختند.
و حضرت(ع) اين سياست را در كنار كنترل مخارج عمومي و صرف هزينههاي بيتالمال و جلوگيري از اسراف و اتلاف اموال مردم، حكومت پُربار و عادلانۀ خويش را به جديت و نيكي دنبال كردند و هر گونه باجخواهي و مافياي اقتصادي و باند و رانت را از سطح جامعه و حكومت بكلّي محو ساختند. چنانكه در همان آغاز راه فرمودند:
«وَاللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَمُلِكَ بِهِ الإماءُ؛ لَرَدَدتُهُ؛ فَإنَّ فِي العَدلِ سَعَةً. وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ العَدلُ، فَالجَورُ عَلَيهِ أضيَقُ»(به خدا سوگند! بيتالمال تاراجشده را هر کجا كه بيابم به صاحبان اصلي آن باز ميگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، يا كنيزاني خريده باشند؛ زيرا در عدالت، گشايش براي عموم است
، و آن کس که عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براي او سختتر است).[4]
و لذا ديگر شمشير برهنۀ مولا(ع) ابائي نداشت كه دست نابكاران را از بيتالمال قطع كند و حقوق تباهشدۀ مردم را از چنگال تبهكاران و سودجويان و مستكبران بستاند. چرا كه معتقد بودند تا دست اينگونه افراد از مخازن و سرچشمههاي اموال بيتالمال قطع نشود و همچنان آب از بالا گلآلود باقي بماند، هيچ كس به حقّش نخواهد رسيد. بنابراين در دستور و منشور حكومتي خود به مالك اشتر، فرماندار رشيد و دانشمند مصر كه در واقع قانون اساسي يك حكومت عدلۀ به تمام معناست و جا دارد كه در هر دولتي كه با نواي عدالت و اسلاميت به ميدان ميآيد، بعنوان يك محور قرار بگيرد، فرمودند:
«همانا زمامداران را خواص و نزديكاني است كه خودخواه
و چپاولگرند، و در معاملات، انصاف ندارند. ريشۀ ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن، بخشكان و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زميني را واگذار مكن، و بگونهاي با آنان رفتار كن كه قراردادي به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند. مانند آبياري مزارع يا زراعت مشترك كه هزينههاي آن را بر ديگران تحميل كنند. در آن صورت سودش براي آنان، و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براي تو خواهد ماند. حق را به صاحب حق، هركس كه باشد، نزديك يا دور بپرداز. و در اين كار شكيبا باش و اين شکيبايي را به حساب خدا بگذار. گر چه اجراي حق مشكلاتي براي نزديكانت فراهم آورد، تحمل سنگيني آن را با ياد قيامت بر خود هموار ساز، زيرا تحمل آن پسنديده است. و هرگاه رعيت بر تو بدگمان گردد، عذر خويش را آشكارا با ايشان در ميان بگذار و با اين كار، از بدگماني نجاتشان بده كه اين كار رياضتي براي خودسازي تو، و مهرباني كردن نسبت به رعيت است، و اين پوزشخواهي تو آنان را به حق وا ميدارد».[5]
جلوگيري از اسراف و تجملگرائي و تشويق به سادهزيستي و قناعت
قال الله تعالي: “…وَ كُلُوا وَاشرَبُوا وَلا تُسرِفُوا اِنَّهُ لايُحِبُّ المُسرِفينَ”[6]
سادهزيستي و صرفهجوئي و روحيۀ زهد و قناعت بعنوان يكي از سياستها و اهرمهاي مبارزه با فقر در سيرۀ حكومتي علوي به چشم ميخورد و در اين راستا از آغاز و قبل از تشويق و يا تحميل ديگران به اين امر در شيوۀ زندگاني خود مولا(ع) و كارگزاران و اطرافيانشان
به منصۀ ظهور و به مرحلۀ عمل رسيد. با اقدامات عملي خود راه و روش خاصّي را در نحوۀ زندگي مردم ترسيم نمودند و با ايجاد موازنهها و سياستهاي اقتصادي و اجرائي بسان حفظ و كنترل سرمايه و منابع ملّي درآمدي و جلوگيري از اسراف و تبذير و بريز و بپاشها و تنظيم درآمد و مخارج خانوارها و فرهنگسازي به كمك سخنراني و نامه و گسترش روحيۀ قناعت و صرفهجوئي و بهرهوري صحيح از اموال و دارائيها در سطح جامعه به مبارزه با زيادهرويها و ولخرجيها و اسراف و اتلاف اموال پرداختند تا آنكه بالاخره توانستند در مدّت حدود پنجسال مردم فقير كوفه را به يك غناي نسبي برسانند. چرا كه معتقد بودند اسرافكاري، هم موجب نابودي اموال و منابع و سرمايههاي موجود و هم مايۀ غضب الهي و زوال بركت از جامعه و بروز خشكساليها و فقر و گرسنگيها و تشديد آن در بلاد فقيرنشين و در نتيجه باعث زياد شدن جمعيت فقرا در جامعه ميشود. بنابراين ميفرمودند:
«قناعت و تقدي اموال و بياد روز واپسين بودن، شرط اول و در واقع نيمي از معيشت است. و كسي كه چنين كند، خداوند نيز بر رزق او خواهد افزود و در مقابل كسي را كه اسراف و تمول و اتلاف مال در پيش بگيرد، از نعمت و روزي محرومش ميسازد».[7]
و در نامهاي خطاب به يكي از فرماندارانش بنام زياد چنين مرقوم ميفرمايند:
«فَدَعِ الإسرافَ مُقتَصِداً وَاذكُرفِي اليَومِ غَداً، وَأمسِك مِنَ المالِ بِقَدرِ ضَرُورَتِكَ، وَقَدَّمِ الفَضلَ لِيَومِ حاجَتِكَ…» (از اسراف بپرهيز، و ميانهروي را برگزين، و از امروز به فكر فردا باش، و از اموال دنيا به اندازۀ كفاف خويش نگهدار!…) [8]
علاوه بر اين درصدد آن بودند كه مخالفت علني خود را با ولنگاريهاي برخي دستاندركاران امر حكومت بعنوان كارگزاران و الگوهاي عملي جامعه با خطبه و نامه و پيام و اخطار و تهديد اعلام داشته و با جملاتي تكاندهنده و عتابآميز به پرهيز از اسراف و مداراي حال مستمندان وادارشان نمايند. تا بدينوسيله هم به اعمال قدرت بازدارنده در راستاي مبارزه با حيف و ميلها و بريز و بپاشهاي اقتصادي اموال اعم از بيتالمال و… در سطح جامعه و بطور خاص حاكمان و مواليان امر حكومت بپردازند و هم در صدد ارائۀ الگوئي عملي در مرحلۀ اولي براي كارگزاران و در نهايت براي جامعه در اين راستا برآيند. چه آنكه معتقد بودند:
«…إنَّ اللهَ تعالي فَرَضَ عَلَي أئِمَّةِ العَدلِ أن يُقَدِّرُوا أنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيلا يَتَبَيَّغَ بِالفَقِيرِ فَقرُهُ»(…خداوند بر پيشوايان حق، واجب کرده كه خود را با مردم ناتوان همسو کنند تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نکشاند).[9] و در بيتي (منسوب) ميفرمايند:
«حسبك داء ان تبيت ببطنه وحولك الاكباد تحن الي الغد»[10]
يعني: همين يك درد براي تو كافيست كه با شكم پُر بخوابي و در اطراف تو افرادي گرسنه، شب را به صبح برسانند. بخشي از نامۀ حضرت خطاب به عثمان ابن حنيف در اين زمينه چنين است:
«اي پسر حنيف! بمن خبر رسيده كه مردي از متمكّنين بصره تو را به ميهماني فرا خوانده و تو براي رفتن بدانجا شتاب ورزيدي در حالي كه غذاهاي رنگارنگ و ظرفهاي بزرگ خوراكي مقابلت نهاده و تو را گوارا بود. من گمان نميكردم كه تو دعوت گروهي را بپذيري كه تنگدستان و مستمندان از درايشان رانده ميشوند…
بدانيد و آگاه باشيد كه امام شما از دنياي خود به دو جامۀ كهنه و از خوردنيها به دو قرص نان اكتفا كرده. گرچه نتوانيد كه بسان او زيست ليكن بايد كه در پرهيزکاري و زهد بكوشيد. قسم بخدا كه از دنياي شما نه بدره زري اندوختم و نه مال فراواني يافتم و نه حتّي بجز جامهاي كهنه پيرهني از براي خود آماده ساختم».[11]
جمعآوري و مديريت ماليات و كنترل بازار و ساماندهي درآمدها
ميدانيم كه اخذ ماليات بعنوان يكي از اركان عدالتبخش اقتصادي جوامع و از منابع مهم درآمدي دولتها محسوب ميشود كه موازين صحيح و عادلانه و عدالتبخش آن در حكومت مولا علي(ع) بنا نهاده شده تا به كمك آن با شاخصهايي چون كنترل عرضه و تقاضا و سطح توليد و مصرف جامعه و ايجاد شغل و تقويت توليد و كار و زراعت به كنترل و تعديل و كارآمدسازي و تنظيم درآمدها در جهت آباداني مملكت و گسترش اقتصاد جامعه و فقرزدائي بپردازد. & ;nbsp;
در اين خصوص ديدگاه اميرالمؤمنين(ع) را در خصوص ماليات و نحوۀ بهرهبرداري از آن در راستاي آباداني مملكت در عهدنامۀ مالك اشتر جويا ميشويم كه حضرت مرقوم فرمودند:
«اي مالك! ماليات و بيتالمال را به گونهاي وارسي كن كه صلاح مالياتدهندگان باشد، زيرا بهبودي ماليات و مالياتدهندگان، عامل اصلاح امور ديگر اقشار جامعه ميباشد. و تا امور مالياتدهندگان اصلاح نشود، كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت، زيرا همۀ مردم نانخور ماليات و مالياتدهندگانند. بايد تلاش تو در آباداني زمين، بيشتر از جمعآوري خراج باشد كه، خراج جز با آباداني فراهم نميگردد، و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آباداني مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدّتي دوام نياورد».[12]
همانطور كه ميدانيم علّت اصلي گسيل مردم به درِ خانۀ مولا علي(ع)، ظلم فراوان حکام در حقّ مردم و تاراج اموال ايشان و فقر و تهيدستي شديد قشر غالب آنها بود كه ديگر منجي و صاحب خرد و توان و قدرت علمي و تجربي و ايماني بجز علي(ع) نيافتند. و لذا نه بصرف يك پيشنهاد و يا تقاضا بلكه گسيل جمعيتي با زبان عجز و لابه و استمداد بود كه در خانۀ حضرت گرد آمده بودند و اين درد البته در دل حكومتها رسوخ كرده و جلوي تقسيم عادلانۀ ثروت ملّي و بيتالمال را گرفته بود كه اين در نوع خود ظلم و اجحاف و نابرابري فراواني را در جامعه شايع ساخته و افراد زيادهطلب و سودجو و وابستگان به حكومت را در اين ميان به ثروتهاي هنگفت ميرساند و در مقابل، اقشار مختلفي را در بحران نابرابري و فقر و اتلاف حقوقشان وامينهاد.
بنابراين حضرت(ع) در طول حكومت پُربار خويش توانستند همواره با چشماني باز و دقّت و تدبيري خاص، با حفظ همۀ جوانب مثل كنترل بازار كالا و تورّم و اخذ و مديريت مالياتها و بهرهبر
داري صحيح و كارآمد از آنها در راه آباداني مملكت در طول چهارسال فقر را از جامعه ريشهكن كنند.
ادامه دارد…
www.ido.ir