از نهج البلاغه-6- شب زنده ‎دار خائف

«نوف بن فضاله بِكَالي‎» منسوب به قريه «بِكَال يَمن‎» و از قبيلة حِمْيَر بود و سعادت‎ همنشيني و مصاحبت با امير مؤمنان علي‎(ع) نصيبش شده بود، و يار مخلص و همراز علي‎(ع) به شمار مي‎رفت‎. او در زهد و وارستگي و خصوصيّات اخلاقي به‎ علي‎(ع) بسيار نزديك بود.1


او مي‎گويد: نيمه شبي علي‎(ع) را ديدم كه از بستر خواب برخاسته و به ستارگان‎ آسمان مي‎نگرد. به من فرمود: اي نوف‎! خوابي يا بيدار؟! گفتم‎: بيدارم و به ستارگان‎ مي‎نگرم‎.


فرمود: اي نوف‎! خوشا به سعادت زاهدان و وارستگان در دنيا و مشتاقان به سراي‎ آخرت‎؛ آنان كه زمين را آسايشگاه خود نموده و خاك زمين را بستر خود ساخته و ‎آب آن را به جاي عطر پذيرفته‎اند و قرآن را شِعار لباس زيرين‎ خود، و دعا را همچون لباس رويين قرار داده‎اند و دنيا را همچون شيوه مسيح‎(ع) برگزيده‎اند.


اي نوف‎! داوود  پيامبر(ع)‎ در چنين ساعتي از شب‎< /SPAN>، دست به دعا به پيشگاه‎ خدا  برداشت و گفت‎: «به راستي كه اين همان ساعتي است كه هيچ بنده‎اي در آن‎
دعا نمي‎كند مگر اين كه دعايش به استجابت مي‎رسد.»


مگر دعاي آن كس كه مأمور جمع كردن ماليات براي زمامدار ظالم‎، يا جاسوس ‎مخفي‎، يا مأمور انتظامي دستگاه ظلم‎‎، و يا طنبور زن و يا طبّال گرداننده ساز و آواز حرام‎ ‎ باشد، كه دعاي اين افراد به استجابت نمي‎رسد.


 


پي نوشت ها :


 1- شرح نهج‎البلاغه خوئي‎، ج 21، ص 156


 http://nahjnews.com

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

اشتراک گذاری لینک
ارسال به تلگرام
ارسال به وات ساپ
ارسال به فیس بوک
ارسال به ایمیل
پرینت
ارسال به توییتر
بستن