ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

تاریخ در نهج البلاغه

 يعقوب جعفري


مطالعة تطبيقي تمدنهاي گوناگون بشري و كوشش براي پيدا كردن رابطههاي علّي در ميان حادثههاي زنجيرهاي تاريخ، و دقت و تعمق در آنچه بر انسان رفته است، سرماية عظيمي است كه ميتواند در ساختن جامعههاي نوين مورد استفاده قرار گيرد و انسان را در تعيين سرنوشت خود و پيريزي آگاهانة يك زندگي سالم ياري دهد.


يك مصلح اجتماعي و يك رهبر آگاه همواره بايد تاريخ را پيش‎ِ روي خود داشته باشد و از منابع عظيم تجربيات انساني كه در تاريخ موج ميزند، بهرهبرداري كند و آن را دستماية خود سازد. به همين دليل اميرالمؤمنين عليبن ابيطالب)، علاوه بر علم سرشار خود كه از چشمة جوشان وحي منشأ ميگرفت، به عنوان يك رهبر بزرگ با آرمانهاي بزرگتر، از تاريخ و دادههاي آن چشم نميپوشد و در جاي جاي نهج‎&l t;/SPAN>البلاغه از تاريخ سخن ميگويد و بر آن تكيه ميكند.


طرح مسائل تاريخي در نهجالبلاغه، تنها به دليل كسب تجربههاي تربيتي و اخلاقي و اجتماعي است و جنبة عبرتآموزي دارد، و براي قصهگويي و تفريح و تفنن مطرح< /SPAN> نشده است.


علي) با بينش خاصي كه دارد تاريخ را به صورت ابزاري در جهت شناخت سنتهاي الهي مطرح ميكند سنتهايي كه بر كل تاريخ بشري -گذشته،
حال و آينده
– حاكميت دارد و تخلفناپذير است. همانطور كه در قرآن نيز مسائل تاريخي براي بيان همين حقيقت بزرگ عنوان شده است.


علي) در اين باره ميفرمايد:


«و في القرآن نبأ ماقبلكم و خبر ما بعدكم و حكم مابينكم


يعني: در قرآن اخبار پيشينيان و آيندگان و حكم مسائلي كه ميان شماست آمده است.


در نهجالبلاغه، تلفيق تجربههاي شخصي و عيني با تجربه
هاي تاريخي، در جهت رسيدن به نتيجههاي سودمند و سازنده، مورد توجه قرار گرفته است:


«فقد جرّبتم الامور و ضرّستموها و عظتم بمن كان قبلكم و ضربت الأمثال لكم و دعيتم الي الأمر الواضح.


يعني: در امور و حوادث تجربه آموختهايد و با وضع گذشتگان پند و اندرز داده شدهايد. مثلهايي براي شما زده شده و به سوي امري آشكار دعوت شدهايد.


به گفتة جامعهشناسان، روش شناخت در علوم اجتماعي به دو بخش اصلي تقسيم ميشود:


1. روشهاي توصيفي كه شامل مشاهدة مستقيم نمودهاي اجتماعي است.&lt ;/SPAN>


2. روشهاي سندي كه شامل بررسي اسناد تاريخي و ساختمانهاي باستاني است.


بعضي از جامعهشناسان اين نوع مطالعه و تفكر در مسائل و پديدههاي اجتماعي را كه در بيان اميرالمؤمنين) آمده است، روش «مقايسة تاريخي» ناميدهاند و ميگويند:


كمتر محققي است كه از مطالعه تاريخي بينياز باشد. بديهي است كه حيات اجتماعي كنوني ما از وضع و ساخت قبلي خود ريشه ميگيرد و شناسايي گذشته
، درك بهتر وضع كنوني را باعث مي
شود. با مطالعة تاريخ و بررسي كيفيت و نوع حادثهها در نقاط مختلف دنيا يكسري اصول كلي به دست ميآيد كه بخصوص در شناخت تركيب فعلي سازمانهاي اجتماعي مؤثر است. روش مقايسة تاريخي امكان ميدهد كه به طور مثال بتوانيم يك پديده را در دو ظرف زماني با يكديگر مقايسه كنيم.3


علي) ابزار اين روش را كه عبارت است از چشم براي مشاهدة شخصي و گوش براي دريافت دادههاي تاريخي، خاطر نشان ميسازد و با ظرافت خاصي ميفرمايد:


«جعل لكم اسماعاً لتعي ماعناها و ابصاراً لتجلوعن عشاها4»


يعني: خداوند به شما گوشهايي داده كه آنچه را ميشنود حفظ كند و چشماني داده تا در تاريكي حقايق را ببيند.


نهجالبلاغه با طرح مسائل تاريخي به دنيايي از معرفتها و تجربههاي بشري نقب ميزند و مجموعهاي از دانستنيها و سرمايههاي فكري را پيش روي انسان قرار ميدهد.


 


اهتمام به تاريخ


دادههاي تاريخ در واقع درسهاي زندگي است و انسان در هر مقطع از تاريخ& lt;/SPAN>، ميراثدار فرهنگ و تجربههاي گرانقدر پيشينيان است. ميراث ارزشمندي كه به قيمت نابودي جامعههاي گوناگون بشري به دست آمده است. تاريخ آيينهاي است كه در آن ميتوان پيدايش و مرگ تمدنها و جامعههاي مختلف را مشاهده كرد.


اميرالمؤمنين) همين معني را در ضمن وصيتي به فرزندش چنين ميفرمايد:


«… اي بني‎ّ انّي و ان لم اكن عمّرت عمر من كان قبلي فقد نظرت في اعمالهم و فكرت في اخبارهم و سرت في آثارهم حتي عدت كاحدهم بل كأنّي بما انتهي الي‎ّ من امورهم قد عمّرت مع اولهم الي آخرهم فعرفت صفو ذلك من كدره و نفعه من ضرره


يعني:… پسرم! درست است كه من به اندازة همه كساني كه پيش از من زيستهاند، عمر نكردهام اما به اعمال آنها نظر كردهام و در اخبارشان انديشيدهام و در آثارشان سير نمودهام تا جايي كه همانند يكي از آنها شدهام بلكه به دليل آنچه از تاريخ آنها به من رسيده است، گويا از اول تا آخر با آنها بودهام پس زلال آن را از كدر و تاريك آن، و نفع آن را از ضرر آن بازشناختهام.


انسان ميتواند تاريخ را در خدمت فكر و انديشه خود قرار بدهد:


«واعلموا انكم لن تعرفوا الرشد حتي تعرفوا الذي تركه و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتي تعرفوا الذي نقضه و لن‎& lt;/SPAN> تمسكوا به حتي تعرفوا الذي نبذه.


يعني: آگاه باشيد كه شما هيچگاه راه حق را نخواهيد شناخت، مگر اينكه كساني را كه حق را ترك كردهاند بشناسيد و هرگز به پيمان قرآن وفادار نخواهيد ماند، مگر اينكه كساني را كه آن را نقض كردهاند بشناسيد و به قرآن تمسك نخواهيد كرد، مگر اينكه كساني را كه آن را پشت سر خود قرار دادهاند بشناسيد.


مطلب ديگري كه بايد در اينجا مورد توجه قرار بگيرد اين است كه براي كسب تجربة تاريخي، قبلاً بايد صحت و درستي آن واقعه روشن شود. وقايع تاريخي از دسترس مشاهدة ما بيرون است و روايتهاي تاريخي هم به دليل بيدقتيها يا حب و بغضهاي مورخان قابل اطمينان نيست، بنابر اين در صحت واقعههاي تاريخي دچار مشكل< SPAN dir=ltr> ميشويم.


براي رفع اين مشكل، علي) دو راه پيشنهاد ميكند:


1. مراجعه به معتبرترين و اطمينانآورترين سندي كه بعضي از واقعههاي تاريخي را با روش خاص خود ذكر كرده است يعني قرآن؛


«و في القرآن نباء ما قبلكم


يعني: و در قرآن خبر پيشينيان آمده است.


2. گردآوري قراين و شواهد خارجي و عيني كه روايتهاي تاريخي را تأييد مي
كند، مانند بررسي محل وقوع حادثه و توجه به بناها و اسناد بازمانده از آن واقعة تاريخي.


«و ذكّره بما اصاب من كان قبلك من الاولين و سرفي ديارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عمّا انتقلوا و اين حلّوا و نزلوا…8»


يعني: آنچه بر پيشينيان رسيده است به قلب خود يادآوري كن و در ديار و آثار و نشانههاي آنان سير كن و بنگر كه آنها چه كردهاند و از كجا منتقل شدهاند و در كجا فرود آمدهاند.


اميرالمؤمنين< SPAN dir=rtl>) در اين سخن مشاهدة آثار را كه همان بناها و اسناد و مدارك باقيمانده است، توصيه ميكند. اين همان روشي است كه امروزه جامعهشناسان و تحليلگران تاريخ از آن استفاده ميكنند و ميگويند:


ما نميتوانيم صحت يك اظهار تاريخي را به صرف سنجش آن با واقعيتي كه به طور مستقل براي ما شناخته شده است، تعيين نماييم. پس چگونه ميتوانيم اينگونه اظهارها را در بوتة آزمايش قرار دهيم؟


پاسخي كه هر مورخ به اين سؤال ميدهد اين است كه براي اين كار بايد به شواهد تاريخي رجوع نمود با آنكه گذشته ر
ا نمي
توان به طور مستقيم مورد وارسي و مشاهده قرار داد، ولي همين گذشته به صورت اسناد، بناها، مسكوكات، نهادهاي< /SPAN> اجتماعي، شيوهها و نظاير آن به اندازة كافي در زمان حال آثار و علايم دارد و براساس همين آثار و علايم&lt ;SPAN dir=ltr> است كه هر مورخ صاحب عزتنفس، بازسازي تاريخ را استوار ميسازد.9


 


عبرتآموزي


كارشناسان مسائل آموزش و پرورش عقيده دارند كه< /SPAN> يكي از مؤثرترين شيوههاي تربيتي، روش ارائة الگوست. با اين روش ميتوان بلندترين و ظريفترين مطالب فكري را القا، و شخص يا اشخاص موردنظر را آسانتر و بهتر به دريافت مطالب وادار كرد.


اين روش با استفاده از تاريخ و نشان دادن نمونههاي عيني، در شخص انگيزه ايجاد ميكند و دشواري مطلب را با شيريني تاريخ ميآميزد و او را وا ميدارد بيآنكه فشار زيادي به مغز خود بياورد، مطلب را دريابد و به نتيجه مورد نظر برسد. استفاده از تاريخ در واقع عينيت دادن به معرفتهاي عقلي و تجسم بخشيدن به ذهنيتهاي انساني است و شخص با استفاده از آزمونهاي مكرر تاريخ به نتيجههايي ميرسد كه قابل مقايسه با نتيجههايي است كه در آزماي
شگاههاي علوم تجربي به دست مي
آيد.


واژه «عبرت» كه در قرآن استعمال شده به معناي سنجش و به دست آوردن وزن و اندازه چيزي، و نيز به معناي تفكر و تدبر آمده است.10 عبرت آموزي از تاريخ يعني اينكه انسان وقايع تاريخي را بسنجد و با دقت و تدبر، ضوابط و معيارهاي كلي را از بطن تاريخ بيرون بكشد و از آنها در تنظيم امور زندگي استفاده كند. لَقَد كان‎َ فِي قَصَصِهِم عِبرَه‎ٌ لاِولِي الأَلبَاب‎ِ (يوسف:111)


يعني: همانا در داستان آنان عبرتي براي خردمندان است.


در نهج عبرتآموزي از گذشتگان در موارد بسياري عنوان شده و اين موضوع از جنبههاي گوناگون مورد توجه امام قرار گرفته است. امام رابطة خاصي ميان عبرتآموزي و تقوا از يكسو و عبرتآموزي و هوشياري از سوي ديگر ميبيند.


الف. عبرتآموزي و تقوا: امام با قاطعيت و با تأكيد فراوان متذكر ميشود كه عبرتآموزي، تقواساز است و كسي كه نمونههاي تاريخي را پيشروي خود داشته باشد و از آنها عبرت گيرد، از انجام كارهاي ناروا و ارتكاب گناه دور خواهد شد. امام چنان به اين مسأله اعتقاد دارد كه ذمّه خود را در گرو آن ميگذارد:


 


«ذمّتي بما اقول رهينه و انا به زعيم، ان‎ّ من صرّحت له العبر عمّا بين يديه من المثلات، حجزته التقوي عن تقحم الشبهات.11»


يعني: ذمّهام در گرو سخني است كه ميگويم و من خود ضامن آن هستم، كسي كه از اعمال گذشت
گان و كيفرهاي آنان
به روشني عبرت بگيرد، تقوا او را از افتادن در شبهات باز ميدارد.


ب. عبرتآموزي و هوشياري: امام همچنين، هوشياري و فرزانگي و داشتن انديشة صحيح و فهم درست را انگيزهاي ميداند كه آدمي را وادار به عبرتآموزي از گذشتگان&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-bidi-language: FA” lang=FA> ميكند. انسان هوشمند و فرزانه با اين روش آسان و مطمئن، تجربهاي به وسعت تاريخ و عمري به درازاي عمر بشري به دست ميآورد، به صورتي كه گويا در تمام حوادث گذشته، خود ايفاگر نقش بوده و با همة شخصيتهاي خوب و بد تاريخ زندگي كرده است:


«فمن تبصّر في الفطنه تبيّنت له الحكمه و من تبيّنت له الحكمه عرف العبره و من عرف العبره فكانّما كان في الاوّلين.12»


يعني: كسي كه هوشيار و بينا باشد حكمت و دقايق امور براي او روشن ميشود و كسي كه حكمت بر او روشن شد عبرت ميگيرد و كسي كه عبرت گرفت گويا كه هميشه با پيشينيان بوده است.


همچنين در مورد كساني كه از شنيدن پيام پندآموز تاريخ ناشنوايند و از محبتها و تجربهها استفاده نمي‎برند، جملههاي بيداركنندهاي دارد:


«و قر سمع لم يفقه الواعيه و كيف يراعي النبأه من اصمته الصيحه.13»


يعني: كر باد گوشي كه نداي بلند پند و اندرز را نشنود و گوشي كه كر شده است، چگونه ميتواند صداي ملايم را بشنود.


 


«و من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينفع بشيء من العظه و اتاه التقصير من امامه.14»


يعني: آن كس كه از بلا و آزمايشها سود نبرد از هيچ موعظهاي سود نخواهد برد و اين تقصير خود اوست.


مهم آن است كه كسي كه از تجربهها سود نبرد، ديگر هيچ موعظهاي در او كارگر نيست و هيچ سخن حقي در او اثر ندارد. اين حالت بدترين حالت براي يك انسان است؛ زيرا كه زمينههاي هدايت و كمال
در انسان از بين مي
رود و ارتباط معنوي انسان با حجتهاي خدا قطع ميشود و انسان به صورت موجودي كه از روح هستي بريده در كوير طبيعت رها شده است، در ميآيد.


در چنين حالتي است كه آدمي دچار كجفهمي ميشود و بد را خوب، و زشت را زيبا ميبيند و جنايت را كرامت، و خيانت را خدمت ميانگارد و مشمول اين آية شريفه است كه ميفرمايد:


قُل هَل نُنَبِّئُكُم بِألاَخسَرين‎َ اَعمَالاً الّذين‎َ ضَل‎َّ سَعيُهُم فِي الحَيَوه‎ِ الدُّنيا وَ هُم يَحسَبُون‎َ اَنَّهُم يُحسِنُون‎َ صُنعاً” (كهف: 104)


يعني: بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم از نظر اعمال خبر دهيم
؟ آنها كساني هستند كه كوشش آنها در زندگي دنيا تباه شده است
، اما خودشان چنين ميپندارند كه كار نيكو ميكنند.


امام) به چنين افرادي هشدار ميدهد:


«واتّعظوا بمن كان قبلكم قبل ان يتّعظ بكم من بعدكم.15»


يعني: از گذشتگان موعظه بگيريد پيش از آنكه آيندگان< /SPAN> از شما عبرت و موعظه بگيرند.


براي رسيدن به نتيجههاي سودمند بايد از يكسو به دگرگونيهاي تاريخ و سرگذشت امتهاي پيشين توجه كرد و از سوي ديگر به تذكرهاي روشنگرانة پيامبران و داعيان به حق، دل سپرد:

 


«فاتعظوا بالعبر و انتفعوا بالنذر.16»


يعني: به وسيلة عبرتها موعظه بگيريد و از دگرگونيها عبرت بپذيريد و از بيمدهندگان سود بجوييد.


«فاعتبروا بما اصاب الأمم المستكبرين من قبلكم من بأساللّه و صولاته و وقائعه و مثلاته.17»


يعني: از آنچه بر ملتهاي مستكبر پيش از شما از عذاب خدا و كيفرها و عقوبتهاي او رسيده است، عبرت بگيريد.


اكنون به سخنان والا و رهنمودهاي امام&lt ;SPAN dir=rtl>)، كه طي آن زندگي پرفراز و نشيب گذشتگان و تلخيها و ناكاميها و سرانجام كار آنها را ترسيم ميكند، توجه ميدهيم. مطالعه و تدبر در اين سخنان، دل را نرم و روح را آرام و بصيرت را افزايش ميدهد و ما را
با گذشته
هاي دور پيوند ميدهد و با دنيايي از شگفتيها آشنا ميكند. مشروط بر اينكه به سخن امام دل بسپاريم و چنين انگاريم كه در مسجد كوفه پاي صحبت امام نشستهايم و صداي ملكوتي او را ميشنويم و او را ميبينيم كه با سوز و گدازي كه ريشه در عمق جانش دارد، ميفرمايد:


و از آنچه در ميدانهاي نابودي قرنهاي گذشته ديدهايد عبرت بگيريد. از آنها كه اعضايشان از هم گسست و چشمها و گوشهايشان زايل شد و شرف و عزتشان از بين رفت و شادي و نعمتشان منقطع شد و به جاي قرب اولاد به فقدان آنها مبتلا شدند و به جاي همدمي همسران به فراق آنها دچار شدند. نه به& lt;SPAN dir=ltr> يكديگر تفاخر ميكنند و نه توليد نسل دارند و نه به ديدار هم ميروند و نه با هم سخن ميگويند. پس اي بندگان خدا برحذر باشيد مانند حذر كردن كسي كه بر نفس خود غالب شده و از شهواتش جلوگيري كرده و با ديدة عقل مينگرد.18


يا ميفرمايد:


دنيا شما را مغرور نسازد همانطور كه پيشينيان و امتهاي گذشته را در قرنهاي قبل مغرور ساخت. آنها كه از پستان دنيا شير دوشيدند و به غفلتهاي آن گرفتار شدند و امكانات آن را فاني كردند و تازههاي آنها را كهنه ساختند. منزلهاي آنان گورستان و ثروتهايشان ميراث ديگران شد. كسي را كه به سوي آنها برود، نميشناسند و كسي را كه بر آنها گريه كند، تسلي نميدهند و كسي را كه آنها بخواند، پاسخ نميگويند.19


و نيز ميفرمايد:


براي شما در تاريخ قرنهاي گذشته درسهاي عبرت وجود دارد. كجا هستند عمالقه و فرزندانشان؟ كجا هستند فرعونها و فرزندانشان؟ كجا هستند ساكنان شهرهاي رس‎ّ، آنها كه پيامبران را كشتند و چراغ تابناك سنتهاي آنها را خاموش كردند و راه ورسم جباران را زنده ساختند؟ كجا هستند كساني كه با لشكرهايشان حركت كردند و هزاران نفر را شكست دادند و سپاهيان فراهم كردند و شهرها بنا نهادند؟ 20


سخنان امام ما را به تفكر وا ميدارد و تابلوهاي نفيسي از عبرتها را به ما هديه ميكند:


«ما اكثر العبر و اقل الاعتبار.21»


يعني: چه بسيار است عبرتها و چه اندك است عبرتگرفتنها.


 


تكرار تاريخ


يكي از مسائل بسيار مهم و زيربنايي در بخشهاي مربوط به فلسفة تاريخ، مسألة تكرار تاريخ است. آيا تاريخ از قوانين خاصي پيروي ميكند؟ آيا ميتوان كلياتي را از حوادث تاريخي انتزاع كرد و آن را تعميم داد، يا اينكه تاريخ يك سلسله رويدادهاي منحصر به فردي است كه از هيچ قانوني تبعيت نميكند و كشف قاعدههاي كلي جامعهشناسي از رويدادهاي تاريخي، امكانپذير نيست؟


در مورد اين مسأله سه نظريه وجود دارد:


نظرية اول: تاريخ جزء به جزء تكرار ميشود و هر چه اتفاق افتاده، مجدداً به همان صورت و با همان مشخصات تكرار خواهد شد.


 ويرژيل مي
گويد:


كل عالم، عمد يا تصادف دوباره عيناً به وضعي درخواهد آمد كه در گذشتههاي بسيار دور و فراموششده بوده است و آنگاه تمام حادثههايي كه در پي يكديگر آمده بودند جزء به جزء و به تقديري جبري، دوباره تكرار خواهند شد.22


طرفداران اين نظرية افراطي معتقدند كه تاريخ تنها منبع تجربي جامعهشناسي است و جامعهشناسي همچون علمي نظري و تجربي است كه شالودة تجربي آن از وقايع تاريخي ساخته ميشود.


نظرية دوم: تاريخ چيزي جز يك سلسله اتفاقات جزئي منحصر به فرد نيست و هرگز نميتوان از اين
رويدادهاي
جزئي آشفته به يك قاعدة كلي دست يافت. بنابراين نه تنها تاريخ تكرار نميشود، بلكه حتي پيدا كردن عامل و انگيزه براي تبيين حركت تاريخ امكان ندارد.23


كارل پوپر كه از طرفداران سرسخت اين نظريه است در كتاب فقر تاريخيگري ميگويد:


اين اميد كه روزي بتوانيم قوانين حركت اجتماع را بيابيم -به همان صورت كه نيوتن قوانين حركت اجسام مادي را يافت– چيزي جز نتيجة همين بدفهميها نيست، چون هيچ حركت اجتماعييي نيست كه از هر جهت&l t;SPAN dir=ltr>، مشابه با حركت اجسام مادي باشد. بنابر اين چنين قوانيني وجود ندارد.24


گرهار دايتر ميگويد:


ت
اريخ سياسي عبارت است از تاريخ يك پديدة
واحد و غيرمكرر. چنين موضوعات تاريخييي هرگز مجوزي براي درك حقيقتهاي عمومي و كلي نميباشد؛ زيرا هميشه تازه و منحصر به فرد است.&l t;SPAN dir=rtl>25


طرفداران اين نظريه، ناهمگونيهاي حركتهاي تاريخ را كه با انگيزههاي متفاوت و
نمودهاي گونه
گون صورت ميگيرد، دليل بر بيقانوني حوادث تاريخي ميدانند. گورويچ يكي از آنهاست، او ميگويد:


در هر جامعهاي م
بارزات به صورتهاي مختلفي
تظاهر ميكند و براي هر بحران، راهحلهاي ممكن مختلفي اظهار ميشود. همين حقيقت ساده كافي است كه نظرية تحوليون را در مظان‎ّ ترديد قرار دهد.26


نظرية سوم: حد وسط ميان دو نظرية يادشده است. طبق اين نظريه، تاريخ به صورت جزء به جزء و عيناً تكرار نميشود و چنين سخني بيش از يك تخيل نيست و صورت ايدهآليستي غير واقعبينانهاي دارد ولي تكرار تاريخ به مفهوم جريان مكرر قوانين كلي حاكم بر تاريخ، امري درست است و تاريخ چنين قانونهاي كلي عام را دارد. طرفداران حركت دورهاي و دايرهاي تاريخ، از قبيل توسيديد و ابنخلدون و اشپنگلر و تاينبي را بايد از جملة معتقدان به اين نظريه به شمار آورد.


ويل دورانت پس از نقل ويرژيل كه پيش از اين بيان شد، ميگويد:


تاريخ فقط در كليات و در قياسي بزرگ تكرار ميشود. ميتوان عاقلانه انتظار داشت كه در آينده نيز همچون گذشته كشورهاي تازهاي پيدا شوند و از كشورهاي كهن، بعضي از پاي درافتند. ميتوان انتظار داشت كه تمدنهاي تازهاي از شباني و كشاورزي آغاز كنند و كم& lt;/SPAN>كم به صورت صنعتي و بازرگاني تحول يابند و ثروتمند و شكوهمند شوند.27


از آنجا كه فطرت، تمايلات و غرايز انساني تغييرناپذير است و تاريخ نميتواند آنها را دچار دگرگوني سازد، بنابرين امكان تجديد يك واقعة تاريخي البته با صرف نظر از جزئيات قضيه، كاملاً معقول و منطقي است، زيرا همان شرايطي كه باعث پيدايش آن حادثه در زمان پيشين شده است، امكان تحقق و بازسازي دارد. چون غرايز و آرمانها و خواستههاي بشري از قبيل جاهطلبي و لذتجويي و كمالخواهي و مانند آنها كه انگيزة وقوع آن حادثه شده است، هنوز هم بر بشريت حاكم است و همچنان حاكم خواهد بود؛ اگرچه ابزار كار و شيوههاي عمل متفاوت باشد.


اگوست كنت پدر جامعهشناسي امروز گفته است:


تاريخ، طبيعت بشر را عوض نميكند. تقدمي كه به ايستايي داده شده در حكم تصديق خصلت جاوداني تمايلاتي است كه خاص موجود بشري به عنوان بشر شمرده ميشوند.28


انسان امروز در فطرت و طبيعت خود همانند انسان< SPAN dir=ltr> ديروز است و انساني كه در يك جامعة ابتدايي زندگي ميكند، طبيعتي همسان با انسان متمدن دارد.


بنابرين انكار قانونمندي و قانونمداري تاريخ، انكار يك حقيقت انساني و محروميت از منابع ارزندهاي است كه مي&l t;SPAN dir=ltr>تواند در بسياري از مسائل كارساز و راهگشا باشد.


اكنون به نهجالبلاغه باز ميگرديم تا ببينيم اميرالمؤمنين) دربارة موضوع مورد بحث چه نظري دارد؟


«عبادالله ان‎ّ الدهر يجري بالباقين كجريه بالماضين. لايعود ماقد ولّي منه و لايبقي سرمداً مافيه. آخر فعاله كأوله متشابهه اموره متظاهره اعلامه.29»



يعني: بندگان خدا، روزگار بر باقيماندگان همانگونه ميگذرد كه بر پيشينيان گذشت. آنچه از آن گذشته باز نميگردد و آنچه در آن است جاويدان نميماند. آخرين كارش همچون اولين كار اوست. كارهايش ش
بيه يكديگر و نشانه
هايش روشن و آشكار است.


امام عقيده دارد كه جريان روزگار براي نسل حاضر درست مانند جريان آن بر پيشينيان است و كارها مشابه يكديگر انجام ميگيرد، و اين به معني تكرار تاريخ است؛ ولي در عين حال خاطر نشان ميسازد كه آنچه در گذشته اتفاق افتاد، به همان صورتي كه بوده باز نميگردد و جزئيات قابل بازگشت نيست (لايعود ماقد ولّي منه) اما در كلّيّت قضيه، جريانهاي عمومي حاكم بر تاريخ كه طبق سنتهاي محتوم الهي اتفاق ميافتد نه تنها قابل بازگشت هستند، بلكه تكرار مجدد آنها حتمي است&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-bidi-language: FA” dir=ltr lang=FA>.


«فلكل اجل كتاب و لكل‎ّ غيبه اياب.30»


يعني: براي هر مدتي نوشته و برنامهاي است و براي هر غيبتي، بازگشتي است.


در جايي خطاب به مردم ميفرمايد:


«واعلموا عبادالله انكم و ما انتم فيه من هذه الدنيا علي سبيل من قدمضي قبلكم ممّن كان اطول منكم اعماراً و اعمر دياراً و ابعد آثاراً اصبحت اصواتهم خامده و رياحهم راكده و اجسادهم باليه و ديارهم خاليه و آثارهم عافيه.31»


يعني: بدانيد اي بندگان خدا شما و آنچه در آن هستيد از اين دنيا، در همان راهي قرار دارد كه پيشينيان بودند همانها كه عمرشان از شما طولانيتر، سرزمينشان آبادتر و آثارشان از شما بيشتر بود. صداهايشان خاموش و نيروهايشان بياثر و اجسادشان پوسيده و سرزمينشان خالي و آثارشان مندرس شده است.


امام در مقام موعظه اين حقيقت را متذكر ميشود كه نسل امروز به همان روال نسل ديروز زندگي ميكند و بر اينان همان خواهد رفت كه بر آنان رفته بود. بنابرين بايد از تاريخ پند گرفت و عبرت آموخت و با استفاده از قوانين كلي حاكم بر تاريخ كه به طور مداوم تكرار ميشود، به نفع خود و جامعه استفاده كرد و با نگرشي حكيمانه به سنتهاي الهي در تاريخ و با بررسي درست موقعيت فعلي خود، از آنچه شده است به سوي آنچه بايد باشد ره گشود.


و اين سخن:


«استدل‎ّ علي مالم يكن بما قدكان فأن‎ّ الأمور اشباه.32»


يعني: از آنچه شده است به آنچه نشده است پيببر كه كارها مشابه يكديگرند.


 


سنتهاي الهي در تاريخ


در جهانبيني اسلامي عامل محرك تاريخ و انگيزة پيدايش دگرگونيها در جوامع بشري حقيقتي به نام سنتهاي الهي معرفي شده است. اين سنتها در تاريخ حاكميت دارد و پيدايش و زوال تمدنها و ظهور و سقوط جامعه و هر گونه تحول و تطوري كه در زندگي انسانها رخ ميدهد، همه و همه در سيطرة سنتهاي خداوند است و هيچ حركتي نميتواند خارج از آن انجام پذيرد.


 


فَهَل يَنظُرون‎َ اِلاَّسُنَّه‎َ الاَوَّلين‎َ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّه‎ِ اللَّه‎ِ تَبديلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّه‎ِ اللَّه‎ِ تَحويلاً (فاطر:43)


يعني: آيا آنان جز سنتي را كه حاكم بر پيشينيان بود انتظار دارند؟ پس در سنت خدا هيچگونه تغييري نخواهي يافت و در سنت خدا هيچگونه دگرگوني نخواهي يافت.


منظور از سنتهاي الهي يك سلسله قضيههاي شرطي است كه در صورت وجود شرط يا سبب، جزا و مسبب هم حاصل خواهد شد. اين قضيههاي شرطي از طبيعت زندگي انسان و ارتباط او با جهان پيرامونش استخراج ميشود. به عنوان مثال وجود ظلم و تجاوز در هيأت حاكمه يا فرد حاكم، سقوط آن را به دنبال خواهد داشت، يا گسترش راحتطلبي و رفاهزدگي و عادت كردن به عيش و نوش، قدرت دفاعي جامعه را در مقابل دشمن ضعيف خواهد كرد و افراد آن جامعه در صورت تهاجم دشمن، تاب مقاومت نخواهند داشت.


به طور كلي ميتوان سنتهاي الهي را به يك اصل كلي و يك قاعدة عمومي برگشت داد و آن اين است كه هر گاه جامعه، امكانات و تواناييهاي خود را در مسيري كه از جانب خدا و به وسيلة پيامبران تعيين شده است، قرار دهد و خود را با عالم هستي كه خواه ناخواه در برابر خدا خضوع دارد منطبق سازد و بين خود و ارادة الهي رابطة ايجابي برقرار كند و مسؤوليت خود را در برابر حق بشناسد، صعود ميكند و قابليت بقا مييابد. در مقابل، اگر جامعهاي با اراده الهي رابطة سلبي داشته باشد و امكانات خود را نه در راه رسيدن به تكامل انساني بلكه در راه هوسهاي زودگذر قرار بدهد، چنين جامعهاي دير يا زود تاوان اين انحراف از مسير حق را خواهد داد و دچار سرنوشتي شوم خواهد شد.


 انسان امروز با كشف قسمتهايي از قوانين حاكم بر طبيعت، توانسته است بسياري از غيرممكنها را ممكن سازد: در هوا پرواز كند، ساعتها زير آب بماند، ديگران را از فاصلههاي دور ببيند و هزاران توانايي ديگر. همه اينها از بركت كشف قوانين طبيعت است.


 قوانين حاكم بر جامعه نيز -كه قرآن از آن به عنوان سنن ياد ميكند- به همين نحو است. اگر انسان بتواند آن قوانين را كشف كند و زندگي خود را با آن هماهنگ سازد، به نتيجههاي مطلوب و مثبتي خواهد رسيد.


اميرالمؤمنين) در خطبهها و نامهها و كلمات حكمتآميز خود سنتهاي الهي را كه حاكم بر تاريخ است، يادآور ميشود و از مردم ميخواهد كه از سرنوشت امتهاي گذشته عبرت بگيرند و پند بياموزند؛ زيرا كه همان سنتها و قوانين و نواميسي كه بر پيشينيان حكومت ميكرد، در تمام جوامع بشري جريان دارد:


«فاعتبروا بما اصاب الأمم المستكبرين من قبلكم من بأس الله و صولاته و وقايعه و مثلاثه.33»


«و احذروا ما نزل بالأمم قبلكم من المثلات بسوء الافعال و ذميم الأعمال فتذكروا في الخير و الشر احوالهم و احذروا ان تكونوا امثالهم.34»


يعني: از كيفرهايي كه در اثر كردار بد و كارهاي ناپسند بر امتهاي پيشين واقع شده برحذر باشيد و حالات آنها را در خوبيها و بديها همواره به ياد آوريد و بترسيد از اينكه مانند آنها باشيد.


&l t;SPAN style=”mso-spacerun: yes”> 


«وَ اِن‎َّ عِندَكُم الأَمْثَال‎َ مِن بَأْس‎ِ اللَّه‎ِ وَ قَوارِعِه‎ِ وَ اَيّامِه‎ِ وَ وَقائِعِه‎ِ فَلاََستَبطِئُوا وَعيِدَه‎ُ جَهلاً بِاَخذِه‎ِ وَ تَهَاوُناً بِبَطشِه‎ِ وَ يَأسَاً مِن بَأسِه‎ِ.35»


يعني: نمونههايي از كيفرها و روزها و وقايع الهي پيش روي شماست. پس وعيدها و تهديدهاي خداوند را به سبب جهالت يا سستي در مقابل خشم او يا اطمينان از عذاب او دستكم نگيرند.


امام در اين جملات و جملات مشابه -كه در نهجالبلاغه فراوان است– اين حقيقت بزرگ را خاطر نشان ميسازد كه آنچه در كل جريانهاي تاريخي و اوج و حضيض ملتها و پيدايش و سقوط تمدنها حاكميت مطلق دارد، ارادة الهي است كه به صورت سنتها و قوانين خاصي اعمال ميشود. امام از اين سنتها به گونههاي مختلفي تعبير ميكند مانند: بأس، صولات، مثلات، ايام، قوارع و وقايع. همة اينها بُعدهاي مختلف اراده و قدرت خداوند است كه عامل پديد آمدن تغييرات و دگرگونيها در جامعههاي بشري است و هميشه و همه جا حضور دارد.


امام علاوه بر اينكه مسأله را به صورت كلي و عام مطرح ميكند و هشدارهاي لازم را ميدهد، در موارد ديگري نمونههاي جالبي از اين سنتها و قوانين تاريخي ارائه ميكند تا هم موضوع به صورت مشخص و عينيتيافته بيان شود و هم اين مطلب به خوبي روشن شود كه سنتهاي الهي به طور تصادفي و بدون حساب و برنامه نيست و آزادي انسان را سلب نميكند، بلكه جريان آنها بر اساس عملكرد جامعههاي بشري است:


«اما بعد فانّما هلك من كان قبلكم انهم منعوا الناس الحق فاشتروه و اخذوهم بالباطل فاقتدوه.36»


يعني: اما بعد، همانا امتهاي پيش از شما از آن جهت هلاك شدند كه مردم را از حق خود م
نع كردند و آنها آن را خريدند (با رشوه و غير آن
) و مردم را به سوي باطل سوق دادند و آنان از آن (باطل) پيروي كردند.


«اَصفَيتُم بِالأَمْرِ غَيرَ اَهلِه‎ِ وَ اَورَدتُمُوهُ غَيرَ مَورِدِه‎ِ وَ سَيَنتَقِم‎ُ اللَّه‎ُ مِمَّن ظَلَم‎َ.37»


يعني: زمامداري را به غير اهلش سپرديد و آن را در غير موردش قرار داديد و بزودي خداوند از ستمگران انتقام ميگيرد.


 



«فَاِن‎َّ اللَّه‎َ سُبحَانَه‎ُ لَم يَلعَن‎ِ القَرن‎َ المَاضِي‎َ بَين‎َ اَيديِكُم اِلاَّپلِتَركِهِم‎ُ الأَمْرَ بِالمَعرُوف‎ِ وَ النَّهي‎َ عَن&lt ;/SPAN>‎ِ المُنكَرِ فَلَعَن‎َ اللَّه‎ُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوب‎ِ المَعَاصِي وَ الحُلَمَاءَ لِتَرك‎ِ التَّنَاهِي.38»


يعني: خداوند، مردم قرون گذشته را از رحمت خود دور نكرد مگر به سبب اينكه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند پس خداوند نادانان را به سبب ارتكاب گناه و بردباران را به سبب ترك نهي از منكر، از رحمت خود دور ساخت.


 


«فَانظُرُوا اِلي‎َ مَا صَاروُا اِلَيه‎ِ فِي آخِرِ اُمُورِهِم حيِن‎َ وَقَعَت‎ِ الفُرقَه‎ُ وَ تَشَتَّته‎ِ الأُلفَه‎ُ وَ اختَلَفَت‎ِ الكَلِمَه‎ُ وَ الاَفْئِدَه‎ُ وَ تَشَعَّبُوا مُختَلِفيِن‎َ وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبيِن‎َ& lt;/SPAN> قَد خَلَع‎َ اللَّه‎ُ عَنهُم لِباس‎َ كَرَامَتِه‎ِ وَ سَلَبَهُم غَضَارَه‎َ نِعمَتِه‎ِ وَ بَقِي‎َ قَصَص& lt;/SPAN>‎ُ اَخبَارِهِم فيِكُم عِبَراً لِلمُع تَبِرِين‎َ.39»


يعني: به عاقبت كارهاي آنها بنگريد هنگامي كه پراكندگي در ميان آنها واقع شد و الفت آنها به تشتت گراييد و سخنها و دلها اختلاف پيدا كرد و به گروههاي متعددي منشعب شدند و در پراكندگي با هم به ستيز پرداختند پس خداوند لباس كرامت خود را از تنشان بيرون آورد و وسعت نعمت را از آنها سلب كرد و قصههاي آنها در ميان شما به صورتي عبرتي براي عبر
ت
گيرندگان باقي ماند.


پي نوشت ها:


1. نهج البلاغه ، حكم 313.


2. همان ، خطبه 176.


3. دكتر منوچهر محسني ، جامعه شناسي عمومي ، ص 301.


4. نهج البلاغه ، خطبه 83.


5. همان ، نامه 31.


6. همان ، خطبه 147.


7. همان ، حكم 313.


8. همان ، نامه 31.


9. اچ والش ، مقدمه بر فلسفه تاريخ ، ص 21.


10. مفردات راغب.


11. نهج البلاغه ، خطبه 16.


12. همان ، حكمت 31.


13. همان خطبه 4.


14. همان ،خطبه 176.


15. همان ، خطبه 32.


16. همان ، خطبه 157.


17. همان ، خطبه 192.


18. همان.


19. همان ، خطبه 230.


20.همان ، خطبه 182.


21. همان ، حكمت 297.


22. ويل دورانت ، درسهاي تاريخ ، ص130.


23. كارل پو


www.nahjnews.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید