تاریخ در نهج البلاغه

 يعقوب جعفري


مطالعة تطبيقي تمدنهاي گوناگون بشري و كوشش براي‎ پيدا كردن رابطه‎هاي علّي در ميان حادثه‎هاي زنجيره‎اي‎ تاريخ‎، و دقت و تعمق در آنچه بر انسان رفته است‎، سرماية‎ عظيمي است كه مي‎تواند در ساختن جامعه‎هاي نوين مورد استفاده قرار گيرد و انسان را در تعيين سرنوشت خود و پي‎ريزي آگاهانة يك زندگي سالم ياري دهد.


يك مصلح اجتماعي و يك رهبر آگاه همواره بايد تاريخ‎ را پيش‎ِ روي خود داشته باشد و از منابع عظيم تجربيات‎ انساني كه در تاريخ موج مي‎زند، بهره‎برداري كند و آن را دستماية خود سازد. به همين دليل اميرالمؤمنين علي‎بن‎ ابي‎طالب‎(ع‎)، علاوه بر علم سرشار خود كه از چشمة‎ جوشان وحي منشأ مي‎گرفت‎، به عنوان يك رهبر بزرگ با آرمان‎هاي بزرگتر، از تاريخ و داده‎هاي آن چشم نمي‎پوشد و در جاي جاي نهج‎&l t;/SPAN>البلاغه‎ از تاريخ سخن مي‎گويد و بر آن‎ تكيه مي‎كند.


طرح مسائل تاريخي در نهج‎البلاغه‎، تنها به دليل كسب‎ تجربه‎هاي تربيتي و اخلاقي و اجتماعي است و جنبة‎ عبرت‎آموزي دارد، و براي قصه‎گويي و تفريح و تفنن مطرح‎< /SPAN> نشده است‎.


علي‎(ع‎) با بينش خاصي كه دارد تاريخ را به صورت‎ ابزاري در جهت شناخت سنت‎هاي الهي مطرح مي‎كند سنتهايي كه بر كل تاريخ بشري -گذشته‎،
حال و آينده
‎– حاكميت دارد و تخلف‎ناپذير است‎. همان‎طور كه در قرآن نيز مسائل تاريخي براي بيان همين حقيقت بزرگ عنوان شده‎ است‎.


علي‎(ع‎) در اين باره مي‎فرمايد:


«و في القرآن نبأ ماقبلكم و خبر ما بعدكم و حكم‎ مابينكم‎1»


يعني‎: در قرآن اخبار پيشينيان و آيندگان و حكم مسائلي‎ كه ميان شماست آمده است‎.


در نهج‎البلاغه‎، تلفيق تجربه‎هاي شخصي و عيني با تجربه
‎هاي تاريخي‎، در جهت رسيدن به نتيجه‎هاي سودمند و سازنده‎، مورد توجه قرار گرفته است‎:


«فقد جرّبتم الامور و ضرّستموها و عظتم بمن كان قبلكم‎ و ضربت الأمثال لكم و دعيتم الي الأمر الواضح‎.2»


يعني‎: در امور و حوادث تجربه آموخته‎ايد و با وضع‎ گذشتگان پند و اندرز داده شده‎ايد. مثلهايي براي شما زده‎ شده و به سوي امري آشكار دعوت شده‎ايد.


به گفتة جامعه‎شناسان‎، روش شناخت در علوم‎ اجتماعي به دو بخش اصلي تقسيم مي‎شود:


1. روش‎هاي توصيفي كه شامل مشاهدة مستقيم‎ نمودهاي اجتماعي است‎.&lt ;/SPAN>


2. روش‎هاي سندي كه شامل بررسي اسناد تاريخي و ساختمانهاي باستاني است‎.


بعضي از جامعه‎شناسان اين نوع مطالعه و تفكر در مسائل و پديده‎هاي اجتماعي را كه در بيان اميرالمؤمنين‎(ع‎) آمده است‎، روش «مقايسة تاريخي‎» ناميده‎اند و مي‎گويند:


كمتر محققي است كه از مطالعه تاريخي بي‎نياز باشد. بديهي است كه حيات اجتماعي كنوني ما از وضع و ساخت قبلي خود ريشه مي‎گيرد و شناسايي‎ گذشته‎
، درك بهتر وضع كنوني را باعث مي
‎شود. با مطالعة تاريخ و بررسي كيفيت و نوع حادثه‎ها در نقاط مختلف دنيا يك‎سري اصول كلي به دست‎ مي‎آيد كه بخصوص در شناخت تركيب فعلي‎ سازمان‎هاي اجتماعي مؤثر است‎. روش مقايسة‎ تاريخي امكان مي‎دهد كه به طور مثال بتوانيم يك‎ پديده را در دو ظرف زماني با يكديگر مقايسه‎ كنيم‎.3


علي‎(ع‎) ابزار اين روش را كه عبارت است از چشم براي‎ مشاهدة شخصي و گوش براي دريافت داده‎هاي تاريخي‎، خاطر نشان مي‎سازد و با ظرافت خاصي ميفرمايد:


«جعل لكم اسماعاً لتعي ماعناها و ابصاراً لتجلوعن‎ عشاها4»


يعني‎: خداوند به شما گوشهايي داده كه آنچه را مي‎شنود حفظ كند و چشماني داده تا در تاريكي حقايق را ببيند.


نهج‎البلاغه‎ با طرح مسائل تاريخي به دنيايي از معرفتها و تجربه‎هاي بشري نقب مي‎زند و مجموعه‎اي از دانستنيها و سرمايه‎هاي فكري را پيش روي انسان قرار مي‎دهد.


 


اهتمام به تاريخ


داده‎هاي تاريخ در واقع درسهاي زندگي است و انسان در هر مقطع از تاريخ& lt;/SPAN>‎، ميراث‎دار فرهنگ و تجربه‎هاي گرانقدر پيشينيان است‎. ميراث ارزشمندي كه به قيمت نابودي‎ جامعه‎هاي گوناگون بشري به دست آمده است‎. تاريخ‎ آيينه‎اي است كه در آن مي‎توان پيدايش و مرگ تمدنها و جامعه‎هاي مختلف را مشاهده كرد.


اميرالمؤمنين‎(ع‎) همين معني را در ضمن وصيتي به‎ فرزندش چنين مي‎فرمايد:


«… اي بني‎ّ انّي و ان لم اكن عمّرت عمر من كان قبلي فقد نظرت في اعمالهم و فكرت في اخبارهم و سرت في آثارهم‎ حتي عدت كاحدهم بل كأنّي بما انتهي الي‎ّ من امورهم قد عمّرت مع اولهم الي آخرهم فعرفت صفو ذلك من كدره و نفعه من ضرره‎…5»


يعني‎:… پسرم‎! درست است كه من به اندازة همه كساني‎ كه پيش از من زيسته‎اند، عمر نكرده‎ام اما به اعمال آنها نظر كرده‎ام و در اخبارشان انديشيده‎ام و در آثارشان سير نموده‎ام‎ تا جايي كه همانند يكي از آنها شده‎ام بلكه به دليل آنچه از تاريخ آنها به من رسيده است‎، گويا از اول تا آخر با آنها بوده‎ام پس زلال آن را از كدر و تاريك آن‎، و نفع آن را از ضرر آن بازشناخته‎ام‎.


انسان مي‎تواند تاريخ را در خدمت فكر و انديشه خود قرار بدهد:


«واعلموا انكم لن تعرفوا الرشد حتي تعرفوا الذي تركه و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتي تعرفوا الذي نقضه و لن‎& lt;/SPAN> تمسكوا به حتي تعرفوا الذي نبذه‎.6»


يعني‎: آگاه باشيد كه شما هيچ‎گاه راه حق را نخواهيد شناخت‎، مگر اينكه كساني را كه حق را ترك كرده‎اند بشناسيد و هرگز به پيمان قرآن وفادار نخواهيد ماند، مگر اينكه كساني را كه آن را نقض كرده‎اند بشناسيد و به قرآن‎ تمسك نخواهيد كرد، مگر اينكه كساني را كه آن را پشت سر خود قرار داده‎اند بشناسيد.


مطلب ديگري كه بايد در اينجا مورد توجه قرار بگيرد اين است كه براي كسب تجربة تاريخي‎، قبلاً بايد صحت و درستي آن واقعه روشن شود. وقايع تاريخي از دسترس‎ مشاهدة ما بيرون است و روايتهاي تاريخي هم به دليل‎ بي‎دقتي‎ها يا حب و بغض‎هاي مورخان قابل اطمينان‎ نيست‎، بنابر اين در صحت واقعه‎هاي تاريخي دچار مشكل< SPAN dir=ltr>‎ مي‎شويم‎.


براي رفع اين مشكل‎، علي‎(ع‎) دو راه پيشنهاد مي‎كند:


1. مراجعه به معتبرترين و اطمينان‎آورترين سندي كه‎ بعضي از واقعه‎هاي تاريخي را با روش خاص خود ذكر كرده‎ است يعني قرآن‎؛


«و في القرآن نباء ما قبلكم‎…7»


يعني: و در قرآن خبر پيشينيان آمده است‎.


2. گردآوري قراين و شواهد خارجي و عيني كه‎ روايتهاي تاريخي را تأييد مي
‎
كند، مانند بررسي محل وقوع‎ حادثه و توجه به بناها و اسناد بازمانده از آن واقعة تاريخي‎.


«و ذكّره بما اصاب من كان قبلك من الاولين و سرفي‎ ديارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عمّا انتقلوا و اين حلّوا و نزلوا…8»


يعني‎: آنچه بر پيشينيان رسيده است به قلب خود يادآوري كن و در ديار و آثار و نشانه‎هاي آنان سير كن و بنگر كه آنها چه كرده‎اند و از كجا منتقل شده‎اند و در كجا فرود آمده‎اند.


اميرالمؤمنين‎< SPAN dir=rtl>(ع‎) در اين سخن مشاهدة آثار را كه همان‎ بناها و اسناد و مدارك باقي‎مانده است‎، توصيه مي‎كند. اين‎ همان روشي است كه امروزه جامعه‎شناسان و تحليل‎گران‎ تاريخ از آن استفاده مي‎كنند و مي‎گويند:


ما نمي‎توانيم صحت يك اظهار تاريخي را به‎ صرف سنجش آن با واقعيتي كه به طور مستقل براي‎ ما شناخته شده است‎، تعيين نماييم. پس چگونه‎ مي‎توانيم اين‎گونه اظهارها را در بوتة آزمايش قرار دهيم‎؟


پاسخي كه هر مورخ به اين سؤال مي‎دهد اين‎ است كه براي اين كار بايد به شواهد تاريخي رجوع‎ نمود با آنكه گذشته ر
ا نمي
‎توان به طور مستقيم‎ مورد وارسي و مشاهده قرار داد، ولي همين گذشته‎ به صورت اسناد، بناها، مسكوكات‎، نهادهاي< /SPAN>‎ اجتماعي‎، شيوه‎ها و نظاير آن به اندازة كافي در زمان‎ حال آثار و علايم دارد و براساس همين آثار و علايم&lt ;SPAN dir=ltr>‎ است كه هر مورخ صاحب عزت‎نفس‎، بازسازي‎ تاريخ را استوار مي‎سازد.9


 


عبرت‎آموزي


كارشناسان مسائل آموزش و پرورش عقيده دارند كه< /SPAN>‎ يكي از مؤثرترين شيوه‎هاي تربيتي‎، روش ارائة الگوست‎. با اين روش مي‎توان بلندترين و ظريف‎ترين مطالب فكري را القا، و شخص يا اشخاص موردنظر را آسانتر و بهتر به‎ دريافت مطالب وادار كرد.


اين روش با استفاده از تاريخ و نشان دادن نمونه‎هاي‎ عيني‎، در شخص انگيزه ايجاد مي‎كند و دشواري مطلب را با شيريني تاريخ مي‎آميزد و او را وا مي‎دارد بي‎آنكه فشار زيادي به مغز خود بياورد، مطلب را دريابد و به نتيجه مورد نظر برسد. استفاده از تاريخ در واقع عينيت دادن به‎ معرفتهاي عقلي و تجسم بخشيدن به ذهنيتهاي انساني است‎ و شخص با استفاده از آزمونهاي مكرر تاريخ به نتيجه‎هايي‎ مي‎رسد كه قابل مقايسه با نتيجه‎هايي است كه در آزماي
شگاههاي علوم تجربي به دست مي
‎آيد.


واژه «عبرت‎» كه در قرآن استعمال شده به معناي‎ سنجش و به دست آوردن وزن و اندازه چيزي‎، و نيز به‎ معناي تفكر و تدبر آمده است‎.10 عبرت آموزي از تاريخ‎ يعني اينكه انسان وقايع تاريخي را بسنجد و با دقت و تدبر، ضوابط و معيارهاي كلي را از بطن تاريخ بيرون بكشد و از آنها در تنظيم امور زندگي استفاده كند. “لَقَد كان‎َ فِي‎ قَصَصِهِم عِبرَه‎ٌ لاِولِي الأَلبَاب‎ِ“‎ (يوسف‎:111)


يعني‎: همانا در داستان آنان عبرتي براي خردمندان است‎.


در نهج‎‎ عبرت‎آموزي از گذشتگان در موارد بسياري عنوان شده و اين موضوع از جنبه‎هاي گوناگون‎ مورد توجه امام قرار گرفته است‎. امام رابطة خاصي ميان‎ عبرت‎آموزي و تقوا از يك‎سو و عبرت‎آموزي و هوشياري‎ از سوي ديگر مي‎بيند.


الف‎. عبرت‎آموزي و تقوا: امام با قاطعيت و با تأكيد فراوان متذكر مي‎شود كه عبرت‎آموزي‎، تقواساز است و كسي كه نمونه‎هاي تاريخي را پيش‎روي خود داشته باشد و از آنها عبرت گيرد، از انجام كارهاي ناروا و ارتكاب گناه دور خواهد شد. امام چنان به اين مسأله اعتقاد دارد كه ذمّه خود را در گرو آن مي‎گذارد:


 


«ذمّتي بما اقول رهينه و انا به زعيم‎، ان‎ّ من صرّحت له‎ العبر عمّا بين يديه من المثلات‎، حجزته التقوي عن تقحم‎ الشبهات‎.11»


يعني‎: ذمّه‎ام در گرو سخني است كه مي‎گويم و من خود ضامن آن هستم‎، كسي كه از اعمال گذشت
گان و كيفرهاي آنان
‎ به روشني عبرت بگيرد، تقوا او را از افتادن در شبهات باز مي‎دارد.


ب‎. عبرت‎آموزي و هوشياري‎: امام همچنين‎، هوشياري‎ و فرزانگي و داشتن انديشة صحيح و فهم درست را انگيزه‎اي‎ مي‎داند كه آدمي را وادار به عبرت‎آموزي از گذشتگان‎&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-bidi-language: FA” lang=FA> مي‎كند. انسان هوشمند و فرزانه با اين روش آسان و مطمئن‎، تجربه‎اي به وسعت تاريخ و عمري به درازاي عمر بشري به دست مي‎آورد، به صورتي كه گويا در تمام حوادث‎ گذشته‎، خود ايفاگر نقش بوده و با همة شخصيتهاي خوب و بد تاريخ زندگي كرده است‎:


«فمن تبصّر في الفطنه تبيّنت له الحكمه و من تبيّنت له‎ الحكمه عرف العبره و من عرف العبره فكانّما كان في‎ الاوّلين‎.12»


يعني‎: كسي كه هوشيار و بينا باشد حكمت و دقايق امور براي او روشن مي‎شود و كسي كه حكمت بر او روشن شد عبرت مي‎گيرد و كسي كه عبرت گرفت گويا كه هميشه با پيشينيان بوده است‎.


همچنين در مورد كساني كه از شنيدن پيام پندآموز تاريخ‎ ناشنوايند و از محبتها و تجربه‎ها استفاده نمي‎برند، جمله‎هاي بيداركننده‎اي دارد:


«و قر سمع لم يفقه الواعيه و كيف يراعي النبأه من اصمته الصيحه‎.13»


يعني‎: كر باد گوشي كه نداي بلند پند و اندرز را نشنود و گوشي كه كر شده است‎، چگونه مي‎تواند صداي ملايم را بشنود.


 


«و من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينفع بشي‎ء من‎ العظه و اتاه التقصير من امامه‎.14»


يعني‎: آن كس كه از بلا و آزمايشها سود نبرد از هيچ‎ موعظه‎اي سود نخواهد برد و اين تقصير خود اوست‎.


مهم آن است كه كسي كه از تجربه‎ها سود نبرد، ديگر هيچ‎ موعظه‎اي در او كارگر نيست و هيچ سخن حقي در او اثر ندارد. اين حالت بدترين حالت براي يك انسان است‎؛ زيرا كه زمينه‎هاي هدايت و كمال
در انسان از بين مي
‎رود و ارتباط معنوي انسان با حجتهاي خدا قطع مي‎شود و انسان‎ به صورت موجودي كه از روح هستي بريده در كوير طبيعت‎ رها شده است‎، در مي‎آيد.


در چنين حالتي است كه آدمي دچار كج‎فهمي مي‎شود و بد را خوب‎، و زشت را زيبا مي‎بيند و جنايت را كرامت‎، و خيانت را خدمت مي‎انگارد و مشمول اين آية شريفه است‎ كه مي‎فرمايد:


“قُل هَل نُنَبِّئُكُم بِألاَخسَرين‎َ اَعمَالاً الّذين‎َ ضَل‎َّ سَعيُهُم‎ فِي الحَيَوه‎ِ الدُّنيا وَ هُم يَحسَبُون‎َ اَنَّهُم يُحسِنُون‎َ صُنعاً” (كهف‎: 104)


يعني‎: بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم از نظر اعمال‎ خبر دهيم‎
؟ آنها كساني هستند كه كوشش آنها در زندگي دنيا تباه شده است
‎، اما خودشان چنين مي‎پندارند كه كار نيكو مي‎كنند.


امام‎(ع‎) به چنين افرادي هشدار مي‎دهد:


«واتّعظوا بمن كان قبلكم قبل ان يتّعظ بكم من‎ بعدكم‎.15»


يعني‎: از گذشتگان موعظه بگيريد پيش از آنكه آيندگان< /SPAN>‎ از شما عبرت و موعظه بگيرند.


براي رسيدن به نتيجه‎هاي سودمند بايد از يك‎سو به‎ دگرگوني‎هاي تاريخ و سرگذشت امتهاي پيشين توجه كرد و از سوي ديگر به تذكرهاي روشنگرانة پيامبران و داعيان به‎ حق‎، دل سپرد:

 


«فاتعظوا بالعبر و انتفعوا بالنذر.16»


يعني‎: به وسيلة عبرتها موعظه بگيريد و از دگرگوني‎ها عبرت بپذيريد و از بيم‎دهندگان سود بجوييد.


«فاعتبروا بما اصاب الأمم المستكبرين من قبلكم من‎ بأس‎اللّه و صولاته و وقائعه و مثلاته‎.17»


يعني‎: از آنچه بر ملتهاي مستكبر پيش از شما از عذاب‎ خدا و كيفرها و عقوبتهاي او رسيده است‎، عبرت بگيريد.


اكنون به سخنان والا و رهنمودهاي امام‎(ع‎&lt ;SPAN dir=rtl>)، كه طي آن‎ زندگي پرفراز و نشيب گذشتگان و تلخي‎ها و ناكامي‎ها و سرانجام كار آنها را ترسيم مي‎كند، توجه مي‎دهيم‎. مطالعه و تدبر در اين سخنان‎، دل را نرم و روح را آرام و بصيرت را افزايش مي‎دهد و ما را
با گذشته
‎هاي دور پيوند مي‎دهد و با دنيايي از شگفتي‎ها آشنا مي‎كند. مشروط بر اينكه به سخن‎ امام دل بسپاريم و چنين انگاريم كه در مسجد كوفه پاي‎ صحبت امام نشسته‎ايم و صداي ملكوتي او را مي‎شنويم و او را مي‎بينيم كه با سوز و گدازي كه ريشه در عمق جانش‎ دارد، مي‎فرمايد:


و از آنچه در ميدانهاي نابودي قرنهاي گذشته‎ ديده‎ايد عبرت بگيريد. از آنها كه اعضايشان از هم‎ گسست و چشمها و گوشهايشان زايل شد و شرف و عزتشان از بين رفت و شادي و نعمتشان منقطع شد و به جاي قرب اولاد به فقدان آنها مبتلا شدند و به‎ جاي همدمي همسران به فراق آنها دچار شدند. نه به& lt;SPAN dir=ltr>‎ يكديگر تفاخر مي‎كنند و نه توليد نسل دارند و نه به‎ ديدار هم مي‎روند و نه با هم سخن مي‎گويند. پس‎ اي بندگان خدا برحذر باشيد مانند حذر كردن كسي‎ كه بر نفس خود غالب شده و از شهواتش جلوگيري‎ كرده و با ديدة عقل مي‎نگرد.18


يا مي‎فرمايد:


دنيا شما را مغرور نسازد همان‎طور كه پيشينيان‎ و امتهاي گذشته را در قرنهاي قبل مغرور ساخت‎. آنها كه از پستان دنيا شير دوشيدند و به غفلتهاي آن‎ گرفتار شدند و امكانات آن را فاني كردند و تازه‎هاي‎ آنها را كهنه ساختند. منزلهاي آنان گورستان و ثروتهايشان ميراث ديگران شد. كسي را كه به سوي‎ آنها برود، نمي‎شناسند و كسي را كه بر آنها گريه كند، تسلي نمي‎دهند و كسي را كه آنها بخواند، پاسخ‎ نمي‎گويند.19


و نيز مي‎فرمايد:


براي شما در تاريخ قرنهاي گذشته درسهاي‎ عبرت وجود دارد. كجا هستند عمالقه و فرزندانشان‎؟ كجا هستند فرعونها و فرزندانشان‎؟ كجا هستند ساكنان شهرهاي رس‎ّ، آنها كه پيامبران را كشتند و چراغ تابناك سنتهاي آنها را خاموش كردند و راه ورسم جباران را زنده ساختند؟ كجا هستند كساني كه با لشكرهايشان حركت كردند و هزاران نفر را شكست دادند و سپاهيان فراهم كردند و شهرها بنا نهادند؟ 20


سخنان امام ما را به تفكر وا مي‎دارد و تابلوهاي نفيسي‎ از عبرتها را به ما هديه مي‎كند:


«ما اكثر العبر و اقل الاعتبار.21»


يعني‎: چه بسيار است عبرتها و چه اندك است‎ عبرت‎گرفتنها.


 


تكرار تاريخ


يكي از مسائل بسيار مهم و زيربنايي در بخشهاي‎ مربوط به فلسفة تاريخ‎، مسألة تكرار تاريخ است‎. آيا تاريخ‎ از قوانين خاصي پيروي مي‎كند؟ آيا مي‎توان كلياتي را از حوادث تاريخي انتزاع كرد و آن را تعميم داد، يا اينكه تاريخ‎ يك سلسله رويدادهاي منحصر به فردي است كه از هيچ‎ قانوني تبعيت نمي‎كند و كشف قاعده‎هاي كلي‎ جامعه‎شناسي از رويدادهاي تاريخي‎، امكان‎پذير نيست‎؟


در مورد اين مسأله سه نظريه وجود دارد:


نظرية اول‎: تاريخ جزء به جزء تكرار مي‎شود و هر چه‎ اتفاق افتاده‎، مجدداً به همان صورت و با همان مشخصات‎ تكرار خواهد شد.


 ويرژيل مي
‎
گويد:


كل عالم‎، عمد يا تصادف دوباره عيناً به وضعي‎ درخواهد آمد كه در گذشته‎هاي بسيار دور و فراموش‎شده بوده است و آن‎گاه تمام حادثه‎هايي كه‎ در پي يكديگر آمده بودند جزء به جزء و به تقديري‎ جبري‎، دوباره تكرار خواهند شد.22


طرفداران اين نظرية افراطي معتقدند كه تاريخ تنها منبع‎ تجربي جامعه‎شناسي است و جامعه‎شناسي همچون علمي‎ نظري و تجربي است كه شالودة تجربي آن از وقايع تاريخي‎ ساخته مي‎شود.


نظرية دوم‎: تاريخ چيزي جز يك سلسله اتفاقات جزئي‎ منحصر به فرد نيست و هرگز نمي‎توان از اين
رويدادهاي
‎ جزئي آشفته به يك قاعدة كلي دست يافت‎. بنابراين نه تنها تاريخ تكرار نمي‎شود، بلكه حتي پيدا كردن عامل و انگيزه‎ براي تبيين حركت تاريخ امكان ندارد.23


كارل پوپر كه از طرفداران سرسخت اين نظريه است در كتاب‎ فقر تاريخيگري‎ مي‎گويد:


اين اميد كه روزي بتوانيم قوانين حركت اجتماع‎ را بيابيم -به همان صورت كه نيوتن قوانين حركت‎ اجسام مادي را يافت‎– چيزي جز نتيجة همين‎ بدفهمي‎ها نيست‎، چون هيچ حركت اجتماعييي‎ نيست كه از هر جهت&l t;SPAN dir=ltr>‎، مشابه با حركت اجسام مادي‎ باشد. بنابر اين چنين قوانيني وجود ندارد.24


گرهار دايتر مي‎گويد:


ت
اريخ سياسي عبارت است از تاريخ يك پديدة
‎ واحد و غيرمكرر. چنين موضوعات تاريخييي هرگز مجوزي براي درك حقيقتهاي عمومي و كلي‎ نمي‎باشد؛ زيرا هميشه تازه و منحصر به فرد است‎.&l t;SPAN dir=rtl>25


طرفداران اين نظريه‎، ناهمگوني‎هاي حركتهاي تاريخ را كه با انگيزه‎هاي متفاوت و
نمودهاي گونه
‎گون صورت‎ مي‎گيرد، دليل بر بي‎قانوني حوادث تاريخي مي‎دانند. گورويچ يكي از آنهاست‎، او مي‎گويد:


در هر جامعه‎اي م
بارزات به صورتهاي مختلفي
‎ تظاهر مي‎كند و براي هر بحران‎، راه‎حلهاي ممكن‎ مختلفي اظهار مي‎شود. همين حقيقت ساده كافي‎ است كه نظرية تحوليون را در مظان‎ّ ترديد قرار دهد.26


نظرية سوم‎: حد وسط ميان دو نظرية يادشده است‎. طبق اين نظريه‎، تاريخ به صورت جزء به جزء و عيناً تكرار نمي‎شود و چنين سخني بيش از يك تخيل نيست و صورت‎ ايده‎آليستي غير واقع‎بينانه‎اي دارد ولي تكرار تاريخ به مفهوم‎ جريان مكرر قوانين كلي حاكم بر تاريخ‎، امري درست است‎ و تاريخ چنين قانونهاي كلي عام را دارد. طرفداران حركت‎ دوره‎اي و دايره‎اي تاريخ‎، از قبيل توسيديد و ابن‎خلدون و اشپنگلر و تاين‎بي را بايد از جملة معتقدان به اين نظريه به‎ شمار آورد.


ويل دورانت پس از نقل ويرژيل كه پيش از اين بيان شد، مي‎گويد:


تاريخ فقط در كليات و در قياسي بزرگ تكرار مي‎شود. مي‎توان عاقلانه انتظار داشت كه در آينده‎ نيز همچون گذشته كشورهاي تازه‎اي پيدا شوند و از كشورهاي كهن‎، بعضي از پاي درافتند. مي‎توان‎ انتظار داشت كه تمدنهاي تازه‎اي از شباني و كشاورزي آغاز كنند و كم& lt;/SPAN>‎كم به صورت صنعتي و بازرگاني تحول يابند و ثروتمند و شكوهمند شوند.27


از آنجا كه فطرت‎، تمايلات و غرايز انساني تغييرناپذير است و تاريخ نمي‎تواند آنها را دچار دگرگوني سازد، بنابرين‎ امكان تجديد يك واقعة تاريخي البته با صرف نظر از جزئيات قضيه‎، كاملاً معقول و منطقي است‎، زيرا همان‎ شرايطي كه باعث پيدايش آن حادثه در زمان پيشين شده‎ است‎، امكان تحقق و بازسازي دارد. چون غرايز و آرمانها و خواسته‎هاي بشري از قبيل جاه‎طلبي و لذت‎جويي و كمال‎خواهي و مانند آنها كه انگيزة وقوع آن حادثه شده‎ است‎، هنوز هم بر بشريت حاكم است و همچنان حاكم‎ خواهد بود؛ اگرچه ابزار كار و شيوه‎هاي عمل متفاوت باشد.


اگوست كنت پدر جامعه‎شناسي امروز گفته است‎:


تاريخ‎، طبيعت بشر را عوض نمي‎كند. تقدمي كه‎ به ايستايي داده شده در حكم تصديق خصلت‎ جاوداني تمايلاتي است كه خاص موجود بشري به‎ عنوان بشر شمرده مي‎شوند.28


انسان امروز در فطرت و طبيعت خود همانند انسان< SPAN dir=ltr>‎ ديروز است و انساني كه در يك جامعة ابتدايي زندگي‎ مي‎كند، طبيعتي همسان با انسان متمدن دارد.


بنابرين انكار قانون‎مندي و قانون‎مداري تاريخ‎، انكار يك حقيقت انساني و محروميت از منابع ارزنده‎اي است كه‎ مي&l t;SPAN dir=ltr>‎تواند در بسياري از مسائل كارساز و راهگشا باشد.


اكنون به نهج‎البلاغه‎ باز مي‎گرديم تا ببينيم‎ اميرالمؤمنين‎(ع‎) دربارة موضوع مورد بحث چه نظري دارد؟


«عبادالله ان‎ّ الدهر يجري بالباقين كجريه بالماضين‎. لايعود ماقد ولّي منه و لايبقي سرمداً مافيه‎. آخر فعاله كأوله‎ متشابهه اموره متظاهره اعلامه‎.29»



يعني‎: بندگان خدا، روزگار بر باقيماندگان همان‎گونه‎ مي‎گذرد كه بر پيشينيان گذشت‎. آنچه از آن گذشته باز نمي‎گردد و آنچه در آن است جاويدان نمي‎ماند. آخرين‎ كارش همچون اولين كار اوست‎. كارهايش ش
بيه يكديگر و نشانه
‎هايش روشن و آشكار است‎.


امام عقيده دارد كه جريان روزگار براي نسل حاضر درست مانند جريان آن بر پيشينيان است و كارها مشابه‎ يكديگر انجام مي‎گيرد، و اين به معني تكرار تاريخ است‎؛ ولي در عين حال خاطر نشان مي‎سازد كه آنچه در گذشته‎ اتفاق افتاد، به همان صورتي كه بوده باز نمي‎گردد و جزئيات‎ قابل بازگشت نيست (لايعود ماقد ولّي منه‎) اما در كلّيّت‎ قضيه‎، جريانهاي عمومي حاكم بر تاريخ كه طبق سنتهاي‎ محتوم الهي اتفاق مي‎افتد نه تنها قابل بازگشت هستند، بلكه‎ تكرار مجدد آنها حتمي است&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-bidi-language: FA” dir=ltr lang=FA>‎.


«فلكل اجل كتاب و لكل‎ّ غيبه اياب‎.30»


يعني‎: براي هر مدتي نوشته و برنامه‎اي است و براي هر غيبتي‎، بازگشتي است‎.


در جايي خطاب به مردم مي‎فرمايد:


«واعلموا عبادالله انكم و ما انتم فيه من هذه الدنيا علي‎ سبيل من قدمضي قبلكم ممّن كان اطول منكم اعماراً و اعمر دياراً و ابعد آثاراً اصبحت اصواتهم خامده و رياحهم‎ راكده و اجسادهم باليه و ديارهم خاليه و آثارهم عافيه‎.31»


يعني‎: بدانيد اي بندگان خدا شما و آنچه در آن هستيد از اين دنيا، در همان راهي قرار دارد كه پيشينيان بودند همانها كه عمرشان از شما طولاني‎تر، سرزمينشان آبادتر و آثارشان‎ از شما بيشتر بود. صداهايشان خاموش و نيروهايشان بي‎اثر و اجسادشان پوسيده و سرزمينشان خالي و آثارشان‎ مندرس شده است‎.


امام در مقام موعظه اين حقيقت را متذكر مي‎شود كه‎ نسل امروز به همان روال نسل ديروز زندگي مي‎كند و بر اينان همان خواهد رفت كه بر آنان رفته بود. بنابرين بايد از تاريخ پند گرفت و عبرت آموخت و با استفاده از قوانين كلي‎ حاكم بر تاريخ كه به طور مداوم تكرار مي‎شود، به نفع خود و جامعه استفاده كرد و با نگرشي حكيمانه به سنتهاي الهي‎ در تاريخ و با بررسي درست موقعيت فعلي خود، از آنچه‎ شده است به سوي آنچه بايد باشد ره گشود.


و اين سخن‎:


«استدل‎ّ علي مالم يكن بما قدكان فأن‎ّ الأمور اشباه‎.32»


يعني‎: از آنچه شده است به آنچه نشده است پي‎ببر كه‎ كارها مشابه يكديگرند.


 


سنتهاي الهي در تاريخ


در جهان‎بيني اسلامي عامل محرك تاريخ و انگيزة‎ پيدايش دگرگوني‎ها در جوامع بشري حقيقتي به نام سنتهاي‎ الهي معرفي شده است‎. اين سنتها در تاريخ حاكميت دارد و پيدايش و زوال تمدنها و ظهور و سقوط جامعه و هر گونه‎ تحول و تطوري كه در زندگي انسانها رخ مي‎دهد، همه و همه در سيطرة سنتهاي خداوند است و هيچ حركتي‎ نمي‎تواند خارج از آن انجام پذيرد.


 


“فَهَل يَنظُرون‎َ اِلاَّسُنَّه‎َ الاَوَّلين‎َ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّه‎ِ اللَّه‎ِ تَبديلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّه‎ِ اللَّه‎ِ تَحويلاً“‎ (فاطر:43)


يعني‎: آيا آنان جز سنتي را كه حاكم بر پيشينيان بود انتظار دارند؟ پس در سنت خدا هيچ‎گونه تغييري نخواهي‎ يافت و در سنت خدا هيچ‎گونه دگرگوني نخواهي يافت‎.


منظور از سنتهاي الهي يك سلسله قضيه‎هاي شرطي‎ است كه در صورت وجود شرط يا سبب‎، جزا و مسبب هم‎ حاصل خواهد شد. اين قضيه‎هاي شرطي از طبيعت زندگي‎ انسان و ارتباط او با جهان پيرامونش استخراج مي‎شود. به‎ عنوان مثال وجود ظلم و تجاوز در هيأت حاكمه يا فرد حاكم‎، سقوط آن را به دنبال خواهد داشت‎، يا گسترش‎ راحت‎طلبي و رفاه‎زدگي و عادت كردن به عيش و نوش‎، قدرت دفاعي جامعه را در مقابل دشمن ضعيف خواهد كرد و افراد آن جامعه در صورت تهاجم دشمن‎، تاب مقاومت‎ نخواهند داشت‎.


به طور كلي مي‎توان سنتهاي الهي را به يك اصل كلي و يك قاعدة عمومي برگشت داد و آن اين است كه هر گاه‎ جامعه‎، امكانات و توانايي‎هاي خود را در مسيري كه از جانب خدا و به وسيلة پيامبران تعيين شده است‎، قرار دهد و خود را با عالم هستي كه خواه ناخواه در برابر خدا خضوع‎ دارد منطبق سازد و بين خود و ارادة الهي رابطة ايجابي‎ برقرار كند و مسؤوليت خود را در برابر حق بشناسد، صعود مي‎كند و قابليت بقا مي‎يابد. در مقابل‎، اگر جامعه‎اي با اراده‎ الهي رابطة سلبي داشته باشد و امكانات خود را نه در راه‎ رسيدن به تكامل انساني بلكه در راه هوسهاي زودگذر قرار بدهد، چنين جامعه‎اي دير يا زود تاوان اين انحراف از مسير حق را خواهد داد و دچار سرنوشتي شوم خواهد شد.


 انسان امروز با كشف قسمتهايي از قوانين حاكم بر طبيعت‎، توانسته است بسياري از غيرممكن‎ها را ممكن‎ سازد: در هوا پرواز كند، ساعتها زير آب بماند، ديگران را از فاصله‎هاي دور ببيند و هزاران توانايي ديگر. همه اينها از بركت كشف قوانين طبيعت است‎.


 قوانين حاكم بر جامعه نيز -كه قرآن از آن به عنوان سنن‎ ياد مي‎كند- به همين نحو است‎. اگر انسان بتواند آن قوانين را كشف كند و زندگي خود را با آن هماهنگ سازد، به‎ نتيجه‎هاي مطلوب و مثبتي خواهد رسيد.


اميرالمؤمنين‎(ع‎) در خطبه‎ها و نامه‎ها و كلمات‎ حكمت‎آميز خود سنتهاي الهي را كه حاكم بر تاريخ است‎، يادآور مي‎شود و از مردم مي‎خواهد كه از سرنوشت امتهاي‎ گذشته عبرت بگيرند و پند بياموزند؛ زيرا كه همان سنتها و قوانين و نواميسي كه بر پيشينيان حكومت مي‎كرد، در تمام‎ جوامع بشري جريان دارد:


«فاعتبروا بما اصاب الأمم المستكبرين من قبلكم من‎ بأس الله و صولاته و وقايعه و مثلاثه‎.33»


«و احذروا ما نزل بالأمم قبلكم من المثلات بسوء الافعال و ذميم الأعمال فتذكروا في الخير و الشر احوالهم و احذروا ان تكونوا امثالهم‎.34»


يعني‎: از كيفرهايي كه در اثر كردار بد و كارهاي ناپسند بر امتهاي پيشين واقع شده برحذر باشيد و حالات آنها را در خوبي‎ها و بدي‎ها همواره به ياد آوريد و بترسيد از اينكه‎ مانند آنها باشيد.


&l t;SPAN style=”mso-spacerun: yes”> 


«وَ اِن‎َّ عِندَكُم الأَمْثَال‎َ مِن بَأْس‎ِ اللَّه‎ِ وَ قَوارِعِه‎ِ وَ اَيّامِه‎ِ وَ وَقائِعِه‎ِ فَلاََستَبطِئُوا وَعيِدَه‎ُ جَهلاً بِاَخذِه‎ِ وَ تَهَاوُناً بِبَطشِه‎ِ وَ يَأسَاً مِن بَأسِه‎ِ.35»


يعني‎: نمونه‎هايي از كيفرها و روزها و وقايع الهي پيش‎ روي شماست‎. پس وعيدها و تهديدهاي خداوند را به‎ سبب جهالت يا سستي در مقابل خشم او يا اطمينان از عذاب او دست‎كم نگيرند.


امام در اين جملات و جملات مشابه -كه در نهج‎البلاغه‎ فراوان است‎– اين حقيقت بزرگ را خاطر نشان مي‎سازد كه‎ آنچه در كل جريان‎هاي تاريخي و اوج و حضيض ملتها و پيدايش و سقوط تمدنها حاكميت مطلق دارد، ارادة الهي‎ است كه به صورت سنتها و قوانين خاصي اعمال مي‎شود. امام از اين سنتها به گونه‎هاي مختلفي تعبير مي‎كند مانند: بأس‎، صولات‎، مثلات‎، ايام‎، قوارع و وقايع‎. همة اينها بُعدهاي مختلف اراده و قدرت خداوند است كه عامل پديد آمدن تغييرات و دگرگوني‎ها در جامعه‎هاي بشري است و هميشه و همه جا حضور دارد.


امام علاوه بر اينكه مسأله را به صورت كلي و عام مطرح‎ مي‎كند و هشدارهاي لازم را مي‎دهد، در موارد ديگري‎ نمونه‎هاي جالبي از اين سنتها و قوانين تاريخي ارائه مي‎كند تا هم موضوع به صورت مشخص و عينيت‎يافته بيان شود و هم اين مطلب به خوبي روشن شود كه سنتهاي الهي به‎ طور تصادفي و بدون حساب و برنامه نيست و آزادي انسان‎ را سلب نمي‎كند، بلكه جريان آنها بر اساس عملكرد جامعه‎هاي بشري است‎:


«اما بعد فانّما هلك من كان قبلكم انهم منعوا الناس الحق‎ فاشتروه و اخذوهم بالباطل فاقتدوه‎.36»


يعني‎: اما بعد، همانا امتهاي پيش از شما از آن جهت‎ هلاك شدند كه مردم را از حق خود م
نع كردند و آنها آن را خريدند (با رشوه و غير آن
‎) و مردم را به سوي باطل سوق‎ دادند و آنان از آن (باطل‎) پيروي كردند.


«اَصفَيتُم بِالأَمْرِ غَيرَ اَهلِه‎ِ وَ اَورَدتُمُوه‎ُ غَيرَ مَورِدِه‎ِ وَ سَيَنتَقِم‎ُ اللَّه‎ُ مِمَّن ظَلَم‎َ.37»


يعني‎: زمامداري را به غير اهلش سپرديد و آن را در غير موردش قرار داديد و بزودي خداوند از ستمگران انتقام‎ مي‎گيرد.


 



«فَاِن‎َّ اللَّه‎َ سُبحَانَه‎ُ لَم يَلعَن‎ِ القَرن‎َ المَاضِي‎َ بَين‎َ اَيديِكُم اِلاَّپ‎لِتَركِهِم‎ُ الأَمْرَ بِالمَعرُوف‎ِ وَ النَّهي‎َ عَن&lt ;/SPAN>‎ِ المُنكَرِ فَلَعَن‎َ اللَّه‎ُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوب‎ِ المَعَاصِي وَ الحُلَمَاءَ لِتَرك‎ِ التَّنَاهِي‎.38»


يعني‎: خداوند، مردم قرون گذشته را از رحمت خود دور نكرد مگر به سبب اينكه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند پس خداوند نادانان را به سبب ارتكاب گناه و بردباران را به سبب ترك نهي از منكر، از رحمت خود دور ساخت‎.


 


«فَانظُرُوا اِلي‎َ مَا صَاروُا اِلَيه‎ِ فِي آخِرِ اُمُورِهِم حيِن‎َ وَقَعَت‎ِ الفُرقَه‎ُ وَ تَشَتَّته‎ِ الأُلفَه‎ُ وَ اختَلَفَت‎ِ الكَلِمَه‎ُ وَ الاَفْئِدَه‎ُ وَ تَشَعَّبُوا مُختَلِفيِن‎َ وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبيِن‎َ& lt;/SPAN> قَد خَلَع‎َ اللَّه‎ُ عَنهُم لِباس‎َ كَرَامَتِه‎ِ وَ سَلَبَهُم غَضَارَه‎َ نِعمَتِه‎ِ وَ بَقِي‎َ قَصَص& lt;/SPAN>‎ُ اَخبَارِهِم فيِكُم عِبَراً لِلمُع‎ تَبِرِين‎َ.39»


يعني‎: به عاقبت كارهاي آنها بنگريد هنگامي كه‎ پراكندگي در ميان آنها واقع شد و الفت آنها به تشتت گراييد و سخنها و دلها اختلاف پيدا كرد و به گروههاي متعددي‎ منشعب شدند و در پراكندگي با هم به ستيز پرداختند پس‎ خداوند لباس كرامت خود را از تنشان بيرون آورد و وسعت‎ نعمت را از آنها سلب كرد و قصه‎هاي آنها در ميان شما به‎ صورتي عبرتي براي عبر
ت
‎گيرندگان باقي ماند.


پي نوشت ها:


1. نهج البلاغه ، حكم 313.


2. همان ، خطبه 176.


3. دكتر منوچهر محسني ، جامعه شناسي عمومي ، ص 301.


4. نهج البلاغه ، خطبه 83.


5. همان ، نامه 31.


6. همان ، خطبه 147.


7. همان ، حكم 313.


8. همان ، نامه 31.


9. اچ والش ، مقدمه بر فلسفه تاريخ ، ص 21.


10. مفردات راغب.


11. نهج البلاغه ، خطبه 16.


12. همان ، حكمت 31.


13. همان خطبه 4.


14. همان ،خطبه 176.


15. همان ، خطبه 32.


16. همان ، خطبه 157.


17. همان ، خطبه 192.


18. همان.


19. همان ، خطبه 230.


20.همان ، خطبه 182.


21. همان ، حكمت 297.


22. ويل دورانت ، درسهاي تاريخ ، ص130.


23. كارل پو


www.nahjnews.com

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

اشتراک گذاری لینک
ارسال به تلگرام
ارسال به وات ساپ
ارسال به فیس بوک
ارسال به ایمیل
پرینت
ارسال به توییتر
بستن