ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

مبانی معرفت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف

بسم الله الرحمن الرحیم


“السلام علي محي المؤمنين و مبير الكافرين، السلام علي مهدي الامم، السلام علي قائم المنتظر و العدل المشتهر، السلام علي بقية الله في بلاده”. سلام بر آن امامي كه موجب احياي مؤمنين و نابودي و بي ثمري كافران خواهد شد، سلام بر مهدي امت، سلام بر قائم منتظرو عدل مورد نظر، سلام بر بقية الله در هر جايي كه آنجا شهر خدا خواهد بود. تبريك و تهنيت به خاطر فرا رسيدن سالروز مبعث كه سر آغاز نزول رحمت و بركت و فيض و عنايات خاصه از جانب حضرت حق بر تمامي انسانهاي عالم تا آخرين دقايق حيات اين دور جهان هستي مي باشد به حضور بالاترين مقام انساني در جهان هستي مولا امام زمان(عج) و تمامي مسلمانان و مؤمنين در اين كره خاكي عرض مي نمايم.


بر آن شديم كه مبحثي را آغاز كنيم و اگر ثانيه هاي عمر اجازه داد و توفيق پروردگار بر آن واقع شد در جلسات بعدي اد
امه بدهيم. كلام امروز را با روايتي از قول پيامبر اكرم(ص) آغاز مي كنم، در مسند احمد حمبل جلد چهار آمده، پيامبر اكرم(ص) فرمودند: هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است. اين روايت بار ها گفته شده حداقل تو همين جلسه اما اگر بهش توجه نكنيم و رمزش را باز نكنيم به درد ما نمي خورد. روايت را رمز گشايي مي كنيم.


مرگ جاهليت يعني مرگي كه با ايدئو لوژي بت پرستانه اتفاق بيافتد. پس هر كسي كه امام زمانش را نشناسد حتي اگر روزه بگيرد و يا علي ظاهر قران هم بخواند معلومه كه با عقايد اسلامي زندگي نكرده است در نتيجه بت پرست است و اگر بميرد، بت پرست مرده. كلام سنگيني است ولي من كه نگفتم آقا رسول الله(ص) فرموده اند پس بايد به اين كلام پرداخت. اين روايت را زماني پيامبر اكرم(ص) فرمودند كه خودشان در بين مسلمانان زنده بودند و قرآن در بين مسلمانان رايج بود از قرآن هم استفاده مي كردند. ولي حضرت فرمودند اگر كسي بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است پس اين پيامي بس عظيم در خودش دارد ما هميشه خوانديم و فكر كرديم كه پيغمبر آنروز به امروز دارند اشاره مي كنند كه امام زمان را در پرده غيبت داريم حواس ما جمع باشد، در عصر خودشان فرمودند اشاره اي به زمان غيبت نكردند توي اين روايت. يعني از همان زمان اين حرف اين كلام جاري بود امام زمان يك حقيقت است يك مقام بسيار بزرگ و معنوي است و شناخت اين حقيقت چنان بركتي در بر دارد كه اگر اين شناخت در من و شما وجود نداشته باشد امكان فهم قرآن و استفاده از آن هم براي نسل مسلمان از بين مي رود. همه آنهايي كه امروز حرف من را مي شنوند اگر دو تا گوش دارند بكنند شش تا، چهار تاي ديگر قرض بگيرند تا دقيقاً بفهمند من چي گفتم. اول مقام امامت را ببينيم. لازمه مقام امامت دو چيز است، رجوع مي كنم به قرآن آيه 124 سوره بقره. * بسم الله الرحمن الرحيم< /SPAN> * «و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين»و هنگامي كه خدا ابراهيم را با كلماتي بيازمود و او همه را به اتمام رسانيد،گفت: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم. ابراهيم گفت: ازخاندانم چطور؟ گفت: عهد من به ستمكاران نمي رسد. پس اولين ويژگي امام بايد از نسل حضرت ابراهيم پيامبر باشد و دومين ويژگي امام بايد معصوم باشد. پيامبر اكرم(ص) از نسل ابراهيم بود و بر اساس آيه هاي اول سوره نجم،: «و النجم اذا هوي(1) ما ضل صاحبكم و ما غوي(2) و ما ينطق عن الهوي(3)» خداوند فرموده.
آيات اول سوره نجم خداوند فرموده: سوگند به آن ستاره وقتي كه فرو افتد كه يار شما نه گمراه شده و نه منحرف و از روي هوس سخن نمي گويد. خداوند اشاره مي فرمايند بر پاكيزه بودن و معصوم بودن پيامبر(ص). در زمان پيامبر در وقتي كه ايشان در حيات بودند بر مردم مقام نبوت و ولايت حضرت مشخص شد و ايشان فرمودند: هر كس امام زمانش را نشناسد و بميرد به مرگ جاهليت مرده؛ تاريخ هم چنين چيزي را اثبات مي كند، تاريخ هم نشان ميدهد كساني كه مقام ولايت پيامبر را درك نكردند، مقام وصي ايشان امير المؤمنين را هم درك نكردند فجايعي را به بار آوردند كه در زمان جاهليت هم متداول نبود.


در اصول دين يكي از اركان امام شناسي است “امامت”. راستي همه شما هر وقت سر بر بالش ميگذاريد، شهادتين مي گوييد؟ اصول دينتان را با خود تكرار مي كنيد؟ فروع دين را با خودتان تكرار مي كنيد كه درآن روز موعود در قبر ملائك وقتي بالاي سر شما حاضر ميشوند و از شما سؤال مي كنند به تته پته نيافتيد؟ چون هول و هراس آن روز انقدر بزرگ است كه امام مع
صوم سر برسجده به خدا پناه مي برد و اشك مي ريزد از آن روز؛ حالا من و شما چه كاره ايم اين وسط؟ اگر تا امروز نمي كرديد از امشب بكنيد، اگر اصول دين را نمي شناختيد برويد و ببينيد اصول دينتان چيه و فروع دينتان چيه كه اونهايي كه اينها را نمي دانند بسي بازنده اند و سخت هم بازنده اند. در اصول دين يكي از اركان امام شناسي است پس شناخت امام يك شناخت معمولي دانستن اسم و رسم نيست. بچه ها را ياد ميدهيم، بارينگ هم ياد مي دهيم، امام اولت كيه؟ امام دومت كيه؟ بچه ها هم قشنگ با رينگ مي خوانند ياد مي گيرند. اون بچه است براي اينكه با اسم آشنا بشه، شما چي؟ امام اولت كيه؟ علي(ع)؛ علي(ع) را مي شناسي؟ علي يك اسم است، اما واقعاً علي يك اسم است؟ علي يك حقيقت است، حقيقت را مي شناسي؟ اگر نمي شناسيد پس چرا مسلمانيد؟ چرا مسلماني؟ چرا مي گويي من مسلمانم و دينم اسلام است؟ چرا دروغ مي گويي؟ اگر نماز بخواني، روزه بگيري، حج بروي ولي نسبت به امام زمانت معرفت نداشته باشي دينداريت زير سؤال است.


تند تند حج عمره مي نويسد حالا كه الان جلوش گرفته شده قديما مي رفتند هي تند تند حج تمتع مي نوشتند و هي هر سال مي رفتند حاج خانم مي شدند و حاج آقا مي شدند همش زير سؤال است از پنج اصل دين كه يكيش امامت است اصلاً نمي دانيم پس بقيه اش را هم خيلي مطمئن نباشيد به خودتان كه مي دانيد. پس اينجا بحث شناخت مقام امامت است نه فقط شناخت اسم و رسم، شناخت اسم و رسم يك فرعي است بر اصل شناخت حقيقت امام، پس اولين قدم درك و تصور صحيح از مقام امام زمان است در دعاي ندبه مي خوانيم:” اين السبب المتصل بين الارض و السماء” يعني كجاست آن سببي كه بين زمين و آسمان عامل اتصال مادون به مافوق است؟ يعني امام واسطه بين خدا و كل عالم هستي است. از همه موجودات حتي از ملائكه هم مقرب تر است. روايتي مشترك بين فرقه هاي مختلف اسلامي داريم كه از پيامبر(ص ) نقل كردند؛ پيامبر فرمودند: كنت نبي
اً و آدم بين الماء و التين. من نبي بودم و آدم بين آب و گل بود. يعني اون موقعي كه خدا اون خميره را درست كرد چهل سال، نمي دونم چقدر؟ گذاشت زير آب باران، آب باران بخورد حالش جا بيايد شايد يك چيزي بشود كه امروز بشويم من و شما، هنوز هيچ چيز نشده بود مقام پيامبري از پيامبر ما موجود بود.


اين يك مقام است يك حقيقت است نه يك جسميت. بحار الانوار جلد 16 سند گفتارم. در عوالي الليالي جلد 4 آمده كه امير المؤمنين(ع) فرمودند: كنت وصياً و آدم بين الماء و التين و من وصي خداوند بودم وقتي آدم هنوز در بين آب و گل بود. اينها را بايد بهش توجه كرد تا فهميدش، اگر بخواهي فقط گوش كني و از اين يكي بگيري و از اين يكي درش كني ساليان سال بشنوفايده نداره، بشنو بهش فكر كن، سخن پيغمبر اين معنا را مي رساند كه مقام حضرت ختمي مرتبت(ص) قبل از خلقت آدم وجود داشته حتي قبل از اينكه آدم خلق بشود. حتي قبل از اينكه آدم خلق بشود و نسلهاي بيشماري از آدم روي زمين ولو بشوند يا حتي قبل از اينكه بدن يا نفس پيامبر اكرم(ص) به دنيا بيايد. پس نفس نيست، بدن هم نيست، پس چي بود؟ چي بوده است كه پيامبر فرموده: من بودم، من نبي بودم قبل از آن زماني كه آدم هنوز در آب و گل بود پس پيامبر اكرم يك مقام است و سخن امير المؤمنين هم حكايت مي كند كه امام هم يك مقامي فوق جسمانيت است. در مفاتيح الجنان در فضيلت ماه شعبان آمده، پيامبر(ص) فرمودند: شعبان ماه من است، گوش ها باز است يا داريد چرت مي زنيد؟ اگر چرت مي زنيد يك فكري به حالتان بكنم.


شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براي محبت پيغمبر خود. الان قيل و قال يك عده در مي آيد كه اي واي من كه نبايد روزه بگيرم تكليفم چيه؟ حالا اونها را هم مي گويم، صبر كن، دواي درد شما را هم مي گويم. يعني با انجام اين دستور به مقامي مي رسيم كه محبت پيامبر در قلبمان ايجاد بشود. برو يك كتابخانه كتاب بخوان تاريخ اسلام بخوان، تاريخ زندگي پيغمبر را هم بخوان، اگر محبت پيغمبر در دلت ايجاد شد. دانش خوب است، اطلاعات خوب است ولي محبت جايگاهش، جايگاه ديگري است. محبت را بايد به جور ديگري به دست آورد. براي نزديكي به پيغمبر، حواسها با من است؟ براي نزديكي به پيغمبر و دوست داشتن پيغمبر بايد رياضت كشيد. به دوستي گفتم مي دوني كه تو الان معتادي،اعتياد داري كه اين را دوست داري و اينقدر ازش استفاده مي كني، كار زشتي هم نمي كند بنده خدا، اعتيادت را كه كار بد هم نيست، اون اعتياد را نمي گويم مواد مخدر را. مثلاً من چاي زياد دوست دارم اگر چاي نخورم مي ميرم كي گفت؟ هيچكس چاي نخوره نمي ميرد، اين عشق به چاي را ترك مي كنم به خودم سختي مي دهم براي اينكه يك ريزه به محبت پيغمبرم نزديك بشوم، بابا امتحان كن ديگه، امتحان كن به من اثبات كن دروغ مي گويم. هر جا مي نشينم حرف مي زنم چقدر پر حرفي ماشاالله يك ذره حرف زدن را كم كن بگو يا رسول الله حرفم را كم مي كنم عشقت را به قلب من سرازير كن ببين چه اتفاقي مي افتد. براي نزديكي به پيغمبر و مقام پيغمبر را دوست داشتنش بايد رياضت كشيد از همان نوعي كه در ماه شعبان دستور دادند، روزه، دعا، استغفار. روزه نمي تواني بگيري، استغفار كه مي تواني بكني. مي گويد آخه مگر چقدر گناه كردم؟ مترش را اون دنيا دستت نمي دهند كه تو متر كني. اينجا دارند متر را مي دهند دستت كه تو مترت را خيلي كوتاه مي بيني. مگه چكار كردم، مال مردم را خوردم؟ خيلي خوردي، همين قدر كه با خودت فكر كردي واي اين از كجا مي آورد اين لباسها را مي پوشد؟ خوردي مال مردم را؛ فقط مال مردم خوري اين است كه چك بكشي چك بي محل؟ اون كه شرف داره چون علناً دزدي مي كند اما تو با ذهنت مال مردم را دزدي مي كني، آبرو مردم را دزدي مي كني، خيلي ساده استغفار كن، روزه نمي تواني بگيري، دعا كن هر نمازي كه مي خواني مفاتيح باز نكن يك مفاتيح بيست كيلويي جلوت، فقط اين دستهايت را خالصانه بلند كن و ي
كي يكي يادت بيار چيكار كردي براي همه اش طلب مغفرت كن نه اينكه همه را به ياد بياوري و آخر سر يك استغفاريكي كه يادت افتاد جزت در بيايد خدايا من راببخش، خدايا غلط كردم، خدايا نادان بودم، نفهميدم، كسي بهم ياد نداد، تو بزرگي از سر بزرگيت ببخش.


اونوقت كه مي خواهي وارد ماه رمضان بشوي ببين چه اتفاقي برات مي افتد. ما گفتيم بعداً نگوييد نگفتي چون تو ماه رمضان حرفي با شما ندارم. تو روايت ها آمده كه با زحمت و رياضت مي شود امام زمان را رؤيت كرد. چرا؟ امام زمان يك فرد يك جسم به تنهايي نيست يك مقام است. خلاصه كلام اگر بخواهيد بعدي از ابعاد عصمت كل را دريابي بايد در بعدي از ابعاد وجودي خودت يك هم سنخي و يك هماهنگي با اون مقام معصوم به وجود بياوري. من يك هم سنخي با آقا موسي بن جعفر(ع) دارم، هر وقت يادش كنم كلي قربان صدقه اش مي روم و كلي التماسش مي كنم، پايين عبايش را در ذهنم مي گيرم و مي نشينم، آقا تو را به همه اون سالهايي كه زنداني بودي در بند بودي تو مي فهمي زنداني بودن يعني چي، من را از زندان خودم نجات بده، من را از زندان نفسم نجات بده، من ديگه شانه هايم تحملش را ندارد آقا جان. من هم شأنش نشدم ولي لااقل هم دردش شدم و اين يكدانه درد را فهميدم. شما هم پيش برويد،پيش برويد ببينيد چه فرقي مي كند وجودتان. بزرگان خدا گفتند كه اگر چهل روز خالصانه صبح كني، قلبت را آماده كني حضرت را مي بيني، خالصانه صبح كردن يعني چي؟ يعني شبها تا صبح بيدار بماني؟ نه، خدا براي نماز شب دستور نداده بيدار بماني، گفت كمي، هر كس به اندازه توانش چون من بنده هايم را خوب مي شناسم توانشان چقدر است. يعني هر چي رذيله است از قلبت پاك كن، هر چي زشتي و پليدي است از وجودت پاك كن. قلبت را براي پذيرش حكم خدا آماده كن، من مگه نگفتم آرايش نكن اينجا بيا تو كه دائم داري مي آيي اينجا، چرا دوباره آرايش مي كني مي آيي؟ چرا دوباره آرايش مي كني مي آيي؟ يك دليل بيشت
ر نداره مي خواهي پا بگذاري رو حرف من؟ من كي باشم؟ اگر پا مي گذاري رو حرف من باشه اشكالي نداره من مشكلي ندارم اما مي دوني كه حرف من كلام خداست من از توي قرآن گفتم، حد حجاب را برات رعايت كردم و بهت نشان دادم پس پا نمي گذاري رو كلام من، پا مي گذاري رو كلام خدا بپا كه با سر نزنتت زمين خوب. چرا ديگه نمي آيي اينجا؟ كار دارم، مي گويد حالا نمي آيم، حالا به دردم نمي خورد. خوب رو راست بگو گناه كردم مي ترسم. از من مي ترسي؟ من بنده نصفه نيمه كه اگريك وقت هم بازشود چشمم قد ارزن مي بينه از خدايي كه دائم در محضرش هستي، گناه مي كني نمي ترسي؟ نمي ترسي؟ بهش فكر كن، بهش فكر كن به خدا اينها جاي فكر كردن دارد. بعد مي گويي، هي ميگي تفكر كن پس من به چي تفكر كنم؟ به همه اينها تفكر كن. هر وقت قلبت را از رذيله ها پاك كردي. مقام انسانيت از حد دنيا، جسم، خشم و شهوت انقدر بالا رفت كه روحت ذلال شود و به درجه اي از كمال برسي حضرت به تو نگاه مي كند، حضرت به تو نظر مي كند، اونوقت كه ايشان به تو نظر كند تو هم ايشان را در منظر خودت مي تواني مشاهده كني. وقتي تازه به اينجا رسيدي سير روح و تعاليت آغاز مي شود چون هدف را پيدا كرده اي. ديگه نيايي به من بگويي يك ذره من را نگاه بكن من بهت نشدم؟ من كليد دادم تو را به خدا سراغ من نياييد من كور شدم انقدر كه چراغهاي تند و بد ريخت زديد و هر وقت به اينجا رسيدي معلومه كه اون موقع تازه هدفت را پيدا كردي و راه افتادي. حالا بياييد چند تا كلمه را يا واژه را با هم بشناسيم و ياد بگيريم ما اينها را بلد نيستيم شنيديم ولي بلد نيستيم، از جلسه بعد هم انشا الله به بحث واژه ها خواهم پرداخت. واژه اول: ” امام غايب ” خيلي گفتيم اين را، نگفتيم؟ ” امام غايب” يعني چي؟ اولين نكته اي كه مورد توجه است اين است كه منظور از غيبت اين نيست كه امام يك جايي قايم شده است، مي دانيد اين را؟ اكثر مردم فكر مي كنند امام يك جايي قايم شده، قصه اون طلبه را نشنيديد كه رفت علم جفر آموخت كه جاي امام زمان(عج) را كه قايم شده ياد بگيرد؟ قصه اش را شنيديد؟ يك وقت حوصله داشتم مي گويم، حالا وقت كم است بعد از مراسم مولودي جا مي مانيم. كه وقتي امام زمان را از نزديك خدمتش رسيد با ايشان هم صحبت نكرد وقت از همان جايي كه نگاهش مي كرد برگشت و گفت لازم نيست كسي علم جفر بياموزد تا ما را ببيند و ما را با علم جفر پيدا بكند، ما همه جا هستيم، مثل اين باش. ب
ه اندازه كافي كنجكاو شدي كه بداني يعني چي؟ بگم واستون يعني چي؟ يك طلبه اي بود، اسمش را هم مي دانم ولي خوب نمي گويم، چند تا بودن با هم، علم جفر آموخت در نجف، يك شب تا صبح اصلاً نخوابيد، مدتهاي طولاني نخوابيد و با علم جفر محاسبه كرد، فردا تا قبل از اذان ظهر امام زمان بر در حرم امير المؤمنين است، برود آنجا بايستد ايشان را مي بيند. از ساعت ده رفت آنجا، ايستاد، ايستاد همانطور كه ايستاده بود بر سر پلكان، ديد يك چاقو فروشي نشسته اين بغل از اين خرده ريز فروشها مردم مي آيند ازش خريد مي كنند. يكي آمد ازش يك چاقو خواست گفت اين چند؟ گفت: هشت ريال خريدم، ده ريال مي فروشم. گفت: اين خيلي با ارزش است من چهل ريال پولش را مي دهم. گفت: آقا جان نفهميدي؟ هشت ريال خريدم، ده ريال مي فروشم. گفت: اي بابا من كه مي خواهم بيشتر بدهم. گفت: من بيشتر نمي خواهم، من در خريد و فروشم دو ريال مي خواهم سود كنم، قانون كارم است، هشت ريال خريدم، ده ريال مي فروشم. چهل ريال خريده بودم، چهل و دو ريال مي فروختم. با هزار اصرار و التماس خلاصه به يارو فروخت ده ريال. تا اون فروخت ده ريال بچه را كه داشت اونجا بازي مي كرد صدا كرد، بچه بيا اين دو ريال را بگير، ببر بده به مادرت بگو براي امروزمان پول رسيد خوراك تهيه كن، نماز كه خواندم مي آيم منزل و غذا مي خوريم بچه هم بدو رفت. در همان موقع طلبه احساس كرد كه يك نيروي عجيبي به وجودش وارد مي شود، ديد آقايي از در مسجد بيرون مي آيد، اين هر كاري كرد كه بكنه و بدود و خودش را به ايشان برساند و خودش را به پاي ايشان بياندازد ديد كه نمي تواند از جايش تكان بخورد، ميخكوب شده بود.


اون آقاي بزرگ آمدند بالاي سر چاقو فروش سلام و احوال پرسي كردند، حالش را پرسيدند، از اوضاعش پرسيدند. اون هم گفت الهي شكر آقا، الحمد الله خوب بود كاسبي امروز، اينجوري شد اونجوري شد فروختم اون آقا مي خواست چهل ريال بدهد من نگرفتم پول غذاي
امروز زن و بچه ام در آمد. حضرت نگاه كردند به طلبه گفتند: لازم نيست كه جفر بياموزي و با علم جفر ما را پيدا كني، ما همه جا هستيم. تو اينچنين باش تا ما را ببيني. اميدوارم كه متوجه شده باشيد. حضرت غايبند نه مخفي. كساني كه غايب شدن و مخفي شدن را يكي مي دانند در معرفت نسبت به امام به اشتباهاتي دچار شده اند.تو كتاب خصال شيخ صدوق جلد دو آمده كه ائمه فرمودند: امرنا صعب المستعصب. امر ما بسيار مشكل ورام ناشدني است يا در بحار الانوار جلد دو و بصائر الدرجات صفحه بيست و هشت آمده ائمه فرمودند: امر ما سر در سر است. پس بايد تلاش كرد تا آماده درك اين مقام شد. مخفي شدن يعني كسي اينجا هست و در عرض ما قرار دارد مثلاً مي گوييم الان كسي اينجا هست، همين عرضي كه ما اينجا نشستيم پشت اين در، پشت اون در، پشت اون در كمد است، مخفي است. ولي غايب بودن يعني كسي فوق هستي مادي است مثل ملائكه كه در غيبند و در مقام بالاتر از عالم ماده جاي دارند. مقام غيب بودن امام زمان(عج) به دليل واسطه فيض بودن حضرت است. خوب دقت كنيد هم بايد غايب بودن را امروز بفهميد و هم بايد واسطه فيض بودن را امروز درك بكنيد. حالا توجه كنيد مي خواهم مرتبه واسطه فيض بودن را معني كنم هر كدام از ما تشكيل شديم از چي؟ از من و تن.
من خوردم، من آمدم، من گوش كردم، من گفتم.خوردم با چي؟ با دهانم، گوش كردم با گوشم مگه نه. اين من از زبان كمك مي گيرد و صوت حرف مي زند از چشم كمك مي گيرد مي بيند. پس اوني كه همه كاره است و مي بيند و مي شنود و راه مي رود قلبش تپش دارد كدام يكي است؟ تن يا من؟ من، من يا نفس اگر من نباشد قلب هم تپش ندارد. حالا به من بگوييد اين من حاضر است يا غايب است؟ اين من حاضراست يا غايب است؟ اين من حاضر است خوب كو؟ اين من حاضر را نشان بدهيد؟ پس مي شود چي؟ حاضر غايب. مفاهيم را توجه كنيد چون بعد از اين مي خواهم راجع به امام زمان حرف بزنم تا نيمه شعبان. پس من شما و تن شما در كنار هم نيستند در عرض هم نيستند.اين تنم است، اين منم است بلكه در اصطلاح فلسفه در طول هم هستند ببينيد مثل اينكه اين تنم است و منم يك فضاي نا ديدني كه روي تنم است. اگر اين را دركش كني اون وقت هيچ لحظه اي را بدون امام زمان زندگي نمي كني، اصلاً زنده نيستي بدون امام زمان. من شما فوق تن شماست نه پهلوی شما. من شما از درجه وجودي بالاتر از تن شماست چرا؟ چون تن اگراز من بيايد بيرون ظرف دو ساعت متع
فن مي شود بو مي گيرد.


درجه وجودي موجود غايب حاضر هميشه از عالم ماده بالاتر است مثل من شما نسبت به تن شما. غيب از خود ماده در خود ماده حاضر تر است. مثل حضور فعال من شما تو گوشتان، تو چشمتان، تو زبانتان چرا كه عملاً من هست كه مي شنود، من هست كه مي بيند ولي از طريق گوش شما و چشم شما. اما اون كه تو صحنه ظاهراست چيه؟ تن است، تن شما با اعضاء ظاهر است. اما اون كه در صحنه حاضر است كدام است؟ من است. من شما تو همه جاي تن شما حاضر است. من شما تو همه جاي تن شما حاضر است. تو سرت، تو چشمت، تو قسمت چشاييت، تو دستهات، تو پاهات، تو قلبت، مگه نه؟ انسان عالم كبير است. دنيا عالم صغير است. من شما مجرد است؛ مجرد يعني نياز مند به جسم يا از جنس جسم نيست. چون مجرد است محدود به بدن نيست وقتي بدن را ول مي كند بدن متعفن مي شود، خراب مي شود و مي پوسد اما من شما هست. مادر بزرگ، پدر بزرگ سي سال پيش مرده، پنجاه سال پيش مرده الان به خواب مي آيد هنوز همان ريختي است. فكر مي كنيد چه جوري است؟ اون من است كه مي آيد با يك قالب خوب با يك قالب قشنگ. پس مي گوييم و من شما واسطه ايست بين تن شما، اين گوشت، پوست و استخوانها و عالم اعلي درست شد؟ امام زمان واسطه ايست بين ما و پروردگار و واسطه فيض. پس اولاً بودن اون واسطه فيض بودن در مرتبه وجودي بالاتري است به همين دليل مي گوييم غايب. چطور من شما نسبت به تن شما غايب است. نگفتيم مگه اين را؟ گفتيم غايب حاضر و حاضر غايب چون هست ولي ديده نمي شود. بودن اون واسطه فيض، بودن در مرتبه وجودي بالاتري است پس غايب است. چون مرتبه اش بالاتر است هميشه حاضر است. همانطور كه من تو هميشه حاضر است. امام تو هميشه حاضر است به خدا من به شما دروغ نگفتم، من به كسي كلك نزدم، من هيچ كس را پي نخود سياه نفرستادم چرا تو خانه هايتان اينها را مي گوييد خيلي بي معرفت هستيد. تو بلد نيستي با امامت حرف بزني تو نمي تواني امامت را ببي
ني كه مي گويي سر كارم مي گذارد. معلوم نيست كه مرا، جمله ايست كه به گوشم شنيدم از فاصله اي خيلي دور تو، توي خونه ات و من در خانه ام گفتي معلوم نيست من را سر كار گذاشته يا دارد سنش بالا مي رود عقلش كم شده است. عقل تو كم شده نه من، من عقلم سر جا است. من عقلم را دارم مي برم دو دستي تقديم امام زمانم كنم. تو نگه دار هي دو دو تا چهار تا، دو دو تا چهار تا مثل اين ماشين حساب مي زنيم يك ميليون ميزنه چهارصد تومان، پنجاه تومان است مي زند پنج ميليون تومان، خودت را بكش؛ ماشين حسابت خراب است فايده ندارد ديگه چكارش كنيم؟ ثانياً همه مرتبه پايين در قبضه مرتبه بالا است. مگر تن تو در قبضه منت نيست هست يا نيست؟ بالا خره حرفم را يا فهميديد يا نفهميديد ديگه. اگر فهميديد همه تنتان تو قبضه منتان هست يا نيست؟


پس كل عالم در قبضه امام زمان است و هر عصري قبضه امام آن عصر است زمان پيغمبر(ص) قبضه پيغمبر(ص)، زمان امير المؤمنين(ع) قبضه امير المؤمنين(ع) ، زمان امام حسن(ع) قبضه امام حسن(ع) و امروز قبضه امام زمان(عج) است. مسلماني كه امام زمانش را نشناسد و حاضر نبيند مسلمان نيست او را در آن ديار آخرت بر كيش پيامبرش نمي شناسند به همين دليل پيغمبر(ص) فرمود: هر كس امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است. جاهليت عرب فكر مي كنيد چكار مي كردند؟ دور خانه كعبه مي گشتند و طواف مي كردند، حج داشتند، خدا قبول داشتند اما خدايي كه با اون بتهايي كه تو كعبه هست سازش مي كند. تو هم حالا كعبه اي داري پر از بت سازش كن، سازش كن اونجا جوابش را پس بده. اين كلام امروزم اگر خسته تان كردم عذر مي خواهم حلالم كنيد، اگر بد گفتم من را به بزرگواريتان ببخشيد به مقام آقا امام زمان(عج) ببخشيد اما اگر دوست داشتيد وعده مان انشا الله جشن اعياد شعبانيه. دنباله سخنم ظهور و حضور مي خواهيم در آن روز صحبت كنيم. اگر توفيق بود واژه هاي بعدی را هم در موردش مي گويي
م. الهي بميرم برايش كه خيلي غريب است امام زمان. چند دفعه گفته اند در رويايي صادقه امام زمان به ياري فرمود: اگر به اندازه انگشتان يك دست يار صديق داشتم ظهور مي كردم. اي بابا ما كه داريم خودمان را مي كشيم از الان تو اين كوچه بچه ها دارند پول جمع مي كنند از خونه به خونه كاغذ مي كشند براي نيمه شعبان، قند و شكرهايي است كه خريداري مي شود و شربت حاضر مي شود پس اينها چيكاره اند؟ به درد نمي خورند. اگر مي شناسند آقاشون را همون جوري مي شناسنش كه مي دانند منشان هميشه با تنشان است. اگر من نباشد تن نباشد. اگر امام زمان نباشد من نباشد اگر اينجوري مي بينيد الهي صد هزار مرتبه شكر، يك نخود هم بدهيد برديد اما اگر غير از اين مي بينيد نمي دانم خدا به دادمان برسد. روزهاي سختي است خيلي ها مي ميرند،خيلي ها ناقص مي شوند، خيلي ها آبرويشان مي ريزد خيلي ها هم بليطشان برنده مي شود خوب مي برند خوش به حال آنهايي كه مي برند دست راستشان زير سر ما، ما هم انشا الله بتوانيم ببريم. يك نمونه از امام رضا(ع) گفتم يك دونه ديگر هم بگويم.


چند روز پيش يك پیامکی براي دوستان فرستاديم و كه بعد از هر نمازتان يك حمد براي بيماري بخوانيد، بيمار برادر يكي از دوستان جلسه است كه تصادف شديدي كردند و در شرايط بسيار بدي بودند تو بيمارستان وقتي ايشان با من تماس گرفتند و گريه مي كردند همان دم گفتم خانم جان گريه نكن، تو آرام باش بيا برويم همه مان قفل پنجره فولاد امام رضا(ع) را بگيريم گفت آخه من كه نمي توانم، گفتم تو چكار داري با من. بلا فاصله به فرزندم گفتم پیامک بزن و از همه بخواه كه بخوانند يكي يك حمد بعد از نماز. خوش به حال آنهايي كه خواندند چون ديشب به من زنگ زد و گفت برادرم مقدار زيادي هوشياري اش را به دست آورده و خونريزي شديدي كه در مغزش بود و دكتر ها نه مي توانستند تشخيص بدهند كجاست، نه مي توانستند جلوش را بگيرند و نه مي توانستند جراحي كنند، خون ري
زي بند آمد و دست و پاهايش را هم به شدت دارد تكان مي دهد. قربان امام رضا(ع) بروم، تو كه امام رضا داري غصه چي داري؟ غم چي داري؟ اصلاً چي كم داري؟ واقعاً كم داري؟ اگر كم داري خيلي كم داري. خيلي جاهاي ديگر كم داري من ديگه نمي توانم جبرانش كنم.
صحبت از دوستان: بسم الله الرحمن الرحيم. من مي خواستم تشكر كنم ازتون واقعاً من يك شعري را چند سال قبل نوشتم در مورد امام زمان(عج). خط اولش اين است:
اي غايب از ميانه و حاضر ميان ما جان جهاني و وصل نهان ما. البته اين طولاني است اگر اجازه بدهيد روز جشن امام زمان(عج) كاملش را بياورم. خودم تا الان اين خط را اينجوري كه امروز فهميدم، نفهميده بودم. خدا به شما خير بدهد.
سخن استاد: همه ما به واسطه وجود مبارك امامان، مي فهميم، مي آموزيم، خوب زندگي مي كنيم، خوب زندگي كردن من با شما فرق مي كند. درد مي كشم مي فهمم چرا و راضي، نخورم راضي، بخورم راضي، اين فهم و اين رضايتمندي اگر سايه مولا بالاي سرم نباشد مقدور نيست. اگر امروز كلامي گفتم كه براي شما چراغي روشن كرد اين هم به واسطه فيض وجودي خود امام زمان است. يا امام زمان همه ما را درياب و زير پرچم لا اله الا الله سرپرستي بفرما. همه شما را به خداي بزرگ مي سپارم تا سخني ديگر اگر توفيق بود در جشن اعياد شعبانيه. با نثا ر صلواتي براي تعجبل در ظهور آقا امام زمان(عج).


www.mahdimooud.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید