ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

آهنگ سوره های قرآن با مثالی از سوره قمر/ بخش دوم

ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر درهای بالا را باز کردیم به آبی ریزان. مقصود طوفان نوح است. گفتیم کلمه «سماء» در قرآن همیشه آن جهت
علو است. گاهی به خود باران گفته می شود، گاهی به ابر، گاهی به بالاتر از ابر و گاهی به امور معنوی. یعنی ما فرمان دادیم بارانهای پی در پی نازل شد. زمانی داستان طوفان نوح را در کتابها حتی کتابهای درسی به عنوان افسانه ذکر می کردند: افسانه طوفان نوح. ولی کم کم این مطلب مسلم شده که [در تاریخ زمین] دوره های طوفانی زیادی بوده است. در یکی از همان کتابهای درسی که رفیق خودمان آقای احمد آرام در فیزیک نوشته بود این مطلب را تحقیق کرده بود.


ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر درهای بالا را گشودیم. مقصود این است که فرمان دادیم به ابر که ببار، ولی نه یک باریدن عادی بود، به آبی که همین جور سرازیر شده بود، به تعبیر ما: شرشر آب از آسمان می ریخت. و فجرنا الارض عیونا و زمین را منفجر کردیم یعنی شکافتیم(فجر یعنی شکافتن)نه منفجر به معنایی که امروز می گویند که یعنی شی ء متلاشی می شود، نه، انفجار یعنی باز شدن و شکافتن، یعنی دهانها از زمین شکافتیم در حالی که اینها چشمه ها بودند، و چشمه ها از زمین باز کردیم. زمین را شکافتیم در حالی که تبدیل به چشمه ها شده بود. می گویند چشمه را از آن جهت «چشمه» می گویند که وجه شبهی با چشم دارد. آنجا که آب از زمین بیرون می آید که دور خودش می چرخد(اغلب چشمه ها این طور است)و کانه گردابی درست می کند، شباهت پیدا می کند به مردمک چشم [انسان یا] حیوان که می چرخد، از این جهت به آن می گویند «عین».


فالتقی الماء آب با آب ملاقات کرد، آب بالا و آبی که از زمین می آمد، آب آسمان و آب زمین، علی امر قد قدر بر کاری که قبلا تقدیر و اندازه اش معین شده بود. گویی این [مطلب] جواب امثال سر سید احمد خان هندی است که معجزات را اغلب به جریانهای عادی طبیعی که به یک سلسله علل طبیعی وابستگی دارد بدون اینکه از بالا برای منظوری حساب شده باشد توجیه می کنند. قرآن می گوید خیال نکنید که [طوفان نوح] طوفانی بود به یک علل مادی و طبیعی بدون آنکه غایت و غرضی در کار باشد، امری بود که مسلم روی آن حساب شده بود.


و حملناه علی ذات الواح و دسر خود نوح را(اینجا دیگر صحبت اصحاب و اهل سفینه نیست چون بناست قضیه به اجمال گفته شود)بر کشتی ای سوار کردیم، بر آن موجودی که دارای لوحها(یعنی تخته های به یکدیگر ترکیب شده)و میخها بود، یعنی بر کشتی. (در جاهای دیگر [دارد که] به نوح دستور دادیم کشتی را بساز و کلما مر علیه ملا من قومه (8). اینها دیگر در اینجا به اجمال برگزار شده است). تجری باعیننا و این کشتی زیر نظر خود ما در جریان بود، ما حافظ و مراقبش بودیم. چرا ما او را نجات دادیم و قوم را هلاک کردیم؟ جزاء لمن کان کفر این خودش نوعی پاداش بود برای آن بنده ما که مکفور شده بود یعنی [درباره او] حق ناشناسی و کفران نعمت شده بود. (این جزاء لمن کان کفر همین طور که بیان کرده اند بیشتر به خود آن عذاب برمی گردد. در
یک آیه دیگر قرآن هم هست: انا کذلک نجزی المحسنین (9)). ما اینها را عذاب کردیم و کیفر دادیم، برای چه؟ به خاطر کفرانی که نسبت به بنده ما که دست هدایت به سوی آنها دراز کرده بود انجام دادند. و لقد ترکناها ایة فهل من مدکر بعد ما همان کشتی را رها کردیم یعنی باقی گذاشتیم به عنوان یک آیت در عالم، آیا هست کسی که پند بگیرد؟ چیز عجیبی است!در مورد دو چیز است [که] در قرآن این تعبیر آمده است، یعنی از این همه حوادثی که در امم گذشته بوده در مورد دو چیز قرآن مطلبی را گفته است که با عصر نزول قرآن تقریبا می شود گفت سازگار نبوده به این معنا که امر مجهولی بوده است. یکی راجع به کشتی نوح است. قرآن می گوید ما این را باقی گذاشته ایم: و لقد ترکناها ایة یعنی از بین نرفته و معدوم نشده، و عجیب این است که در سالهای اخیر این قضیه چند بار مورد تایید واقع شده که در همان کوهی که قرآن آن را «جودی » می نامد (و استوت علی الجودی) (10) -که می گویند کوههای آرارات است-آثار و علائم یک کشتی (11) بالای کوه [دیده شده است]. کشتی بالای کوه که تناسب ندارد، کشتی را در قعر دریا باید پیدا کنند نه بالای کوه، در آنجا پیدا شده که این جز با همین مطلبی که در کتب مذهبی آمده است یعنی داستان نوح و کشتی که آب آنقدر باشد که روی آن کوه کوتاه را بگیرد به طوری که کشتی روی کوه فرود بیاید [سازگار نیست] ، و حتی در روزنامه ها نوشتند که شاید این همان کشتی نوحی است که می گویند. آقای طباطبایی در یکی از جلدهای تفسیر المیزان این مطلب را [نقل کرده اند]. اتفاقا ایشان می گفت که من وقتی داشتم تفسیر آیات مربوط به حضرت نوح در سوره هود را می نوشتم، به همین جا بر خورد کرده بودم که روزنامه ها این جریان را نوشتند، همانجا آن را درج کردم.


و دیگر در موضوع فرعون است که دارد: فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک ایة (12) ما بدنت را نجات می دهیم برای اینکه آیتی باشد برای آیندگان، که بعد همان را پیدا کردند، غیر از آن مومیایی هایی که خودشان قبلا مومیایی کرده بودند. غرض این که آن فرعون هلاک شده موسی هم بدنش باقی است.


بعد می گوید: فکیف کان عذابی و نذر. عرض کردیم روح این سوره این است که انذاری و عذابی، انذاری است، اگر نپذیرید پشت سرش عذاب است. دو جمله است که در این سوره چند بار تکرار شده. یکی همین است: فکیف کان عذابی و نذر چگونه بود عذاب من و انذارهای من؟ یعنی این عذاب و انذار با یکدیگر است. و یکی هم این آیه: و لقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر. در این سوره که لحن آن خشونت بار است یکمرتبه این جمله به صورت موعظه گفته می شود، یعنی آهنگ نرم می شود، دو مرتبه خشن می شود. یک آیه است که چهار بار تکرار شده است.


فکیف کان عذابی و نذر رابطه عذاب و انذار را چگونه دیدی؟ آیا چنین اصلی نیست که اگر انذار الهی، تبشیر الهی، دعوت الهی، اتمام حجت الهی بیاید و بعد نادیده گرفته و کفران بشود عذاب هست؟ چگونه دیدید؟ این امر هست. تا اینجا مربوط به گذشته بود.


و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر ما قرآن را سهل و ساده کردیم برای تذکر، برای تنبه، آیا هست متنبهی؟ راجع به مضمون این آیه و معنای اینکه ما قرآن را ساده کردیم برای ذکر و تذکر و تنبه، مفسرین در دو کلمه اش بحث کرده اند. یکی اینکه ما قرآن را ساده کرده ایم، میسر کرده ایم، آسان کرده ایم، مقصود از «آسان کرده ایم» چیست؟ بعضی می گویند مقصود این است که چون خود قرآن حقیقتی است مافوق عالم مادی، ما آن را به صورت لفظ و عبارت نازل کرده ایم. البته این فی حد ذاته درست است و مانعی ندارد که این آیه لا اقل شامل این هم باشد. برخی دیگر می گویند نه، خیلی کتابهای آسمانی دیگر هم به صورت لفظ در آمده اند ولی قرآن به لسان عربی مبین [نازل شده است] که حتی «عربی » هم یعنی واضح و روشن، یعنی به بیانی بسیار ساده و روشن(روشن به معنای فصیح و بلیغ و جذاب). ما قرآن را مخصوصا با عباراتی اینچنین زیبا و لطیف برای مردم فرود آورده ایم زیرا مردم به این وسیله بهتر متذکر می شوند، چون شک ندارد که یک مطلب اگر با بیان فصیح و بلیغ گفته بشود اثرش خیلی بیشتر است تا با بیان الکن. هر دو، مقصود را می فهمانند ولی آن نفوذ می دهد در قلب در صورتی که بیان غیر فصیح نمی تواند نفوذ بدهد. کما اینکه خود با آهنگ متناسب بیان کردن، باز اثری فوق اثر دارد و اگر یک مطلب با زبان فصیح باشد و با آهنگ متناسب با خودش هم قرائت بشود اثرش مضاعف می شود. حال اگر خود مطلب هم
با قلب انسان پیوند و اتصالی داشته باشد یعنی زبان فطرت انسان باشد این دیگر نور علی نور علی نور خواهد شد. قرآن چنین است. اصلا قرآن بقای خودش را مدیون همین سه جهت است: مطلبش زبان فطرت بشر است، با عباراتی در نهایت فصاحت و بلاغت بیان شده، و دستور اکید صادر شده که قرآن را با قرائت و آهنگ لطیف بخوانید، که حتی در تعبیرات احادیث ما کلمه «غنا» دارد: تغنوا بالقرآن (13) یعنی قرآن را ساده نخوانید، با آهنگ بخوانید. این با آهنگ خواندن، دستوری است که از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار رسیده و آنها بر این اساس عمل می کردند. خود ائمه اطهار قرآن را با لحن و آهنگ خوش می خواندند. هم درباره امام سجاد علیه السلام و هم درباره امام باقر علیه السلام این روایات هست که گاهی در خانه خودشان با صدای بلند و با آهنگی چنان لطیف قرآن می خواندند که مردم کوچه که می آمدند عبور کنند آنجا می ایستادند و گاهی این آهنگ آنقدر سقاها (14) را جذب می کرد که با آن مشک سنگینی که به دوششان بود همان طور می ایستادند که بشنوند و استماع کنند.


بیشتر احتمال می دهند که مقصود این باشد که ما قرآن را با عباراتی فصیح و ساده و روشن [نازل کردیم] للذکر برای اینکه شما [متذکر و متنبه بشوید]. بعضی مثل مجمع البیان می گویند [للذکر] یعنی «للحفظ»، که حفظ کنید، ضبط کنید. و قرآن از کتابهایی است که آمادگی اش برای حفظ شدن از هر کتاب دیگر بیشتر است. عجیب است! شعر را می شود حفظ کرد و قرآن شعر هم نیست، نثر است. یک کتاب نثر در دنیا نمی توان پیدا کرد که بشود چهار صفحه اش را حفظ کرد و قرآن در اثر آن سلاست فوق العاده ای که در عبارات و کلماتش هست [این خاصیت را دارد]. وقتی که کلمات، خیلی سلیس باشد [زود حفظ می شود]. شما در خود شعرها می توانید امتحان کنید. شعرهای سعدی را خیلی زود می شود حفظ کرد برای اینکه کلمات آن سلیس است یعنی هر کلمه ای نسبتا در
جای خودش قرار گرفته است. بعد که انسان حفظ کرد دیر فراموش می کند چون به معنی واقعی سلاست دارد. ولی انسان اگر بخواهد یک قصیده خاقانی را حفظ کند جانش در می آید، با اینکه قصاید او هم خیلی فصیح و بلیغ است، ولی سلاست [اشعار] سعدی را ندارد. گرچه هر شعری به دلیل شعر بودن و آهنگین بودن قابل حفظ [شدن] است، باز شعرها با هم تفاوت دارند. در میان نثرها تنها کتاب نثری در عالم که قابل حفظ کردن است یعنی اصلا ذهن آن را برای حفظ کردن می پذیرد قرآن است. شما کتاب نثر دیگری در عالم نمی توانید پیدا کنید که انسان بتواند عبارتهای آن را حفظ کند، و لهذا حفظ کردن قرآن مثل تلاوت کردن آن امر بسیار مطلوبی است و مخصوصا بعد از آنکه انسان حفظ کرد نباید بگذارد فراموش بشود. شاید گناه هم داشته باشد که انسان قرآن را حفظ کند و بعد اینقدر نخواند تا فراموش بشود. افرادی که حافظه شان ضعیف است لااقل اگر یک سوره دو سوره پنج سوره حفظ می کنند نگذارند که همان سوره ها فراموش بشود چون بعضی حرام و گناه می دانند که انسان قرآن را حفظ کند و بعد بگذارد فراموش بشود.


و لقد یسرنا القرآن بنا بر بعضی از تفسیرها یعنی ما قرآن را سهل و ساده [کردیم]. این «سهل» به همان معناست که امروز می گویند «سهل و ممتنع » یعنی از نظر عبارت اینقدر ساده است که انسان آن را در نهایت نرمی می بیند ولی در عین حال ممتنع است و مثلش را نمی شود ایجاد کرد. همین تعبیری که راجع به سعدی می گویند، کاملترش درباره قرآن [صادق] است. ما این را با عباراتی به غایت سهل و ساده و شیرین و فصیح و بلیغ بیان کردیم، برای چه؟ للذکر که مردم بتوانند آن را به ذهن بسپارند. معنی دیگر «ذکر» در اینجا نه این است که به ذهن بسپارند، [بلکه] برای ای
نکه متذکر و متنبه بشوند. ما قرآن را اینچنین سهل و ساده و فصیح و بلیغ قرار دادیم برای اینکه بهتر خدا را به یاد مردم بیاورد و بهتر مردم را متنبه کند.


این را عرض می کردم که قرآن بقای خودش را مدیون سه جهت است: یکی اینکه مطالبش زبان فطرت انسان است، دوم اینکه با عباراتی فصیح و بلیغ بیان شده، و سوم اینکه به نحوی آهنگ به آن داده شده که قابل تلاوت آهنگین است. در مشهد آن اوایلی که ما طلبه بودیم مردی بود به نام سید محمد عرب که قرآن می خواند و معروف بود. وقتی ما او را دیدیم پیرمرد بود. قاری درجه اول بود و شاید نظیرش در هیچ جا پیدا نمی شد. اولا که فنون تجوید را در حد اعلا می دانست و ثانیا قرآن را با آهنگهای مختلف می خواند. «حافظیان» که الآن در مشهد است شاید تنها وارث مرحوم آقا سید محمد است که انواع قرائتهای او را بلد است. («حافظیان» معروف که شاگرد مرحوم آقا شیخ حسنعلی اصفهانی بوده و دعا می دهد، برادر بزرگتر اوست.)وی شاگرد همین مرحوم آقا سید محمد و قاری مسجد گوهرشاد بود و طلبه ها می رفتند در یکی از غرفه های همان مسجد(کنار کفشداری)و [قرائت قرآن] یاد می گرفتند. (ما آن وقت بچه بودیم و در واقع برای تماشای دیگران می رفتیم.)او الآن هم هست.


عبدالباسط هم که واقعا اعجاز می کند. او مخصوصا این جهت را خیلی خوب درک می کند که هر آیه ای را به چه آهنگی متناسب با خودش می تواند بخواند. مثلا آن یا ای
تها النفس المطمئنة
(15) ای که او می خواند آهنگش همان است، اذا الشمس کورت (16) ی که او می خواند آهنگش همان است که او می خواند. قرآن تنها کتاب آسمانی است [که خاصیت آهنگ پذیری دارد]. بدون شک اروپاییها در موسیقی از ما جلوتر هستند، بیایند تورات یا انجیل و هر کتاب دیگری را پشت رادیوها بخوانند. هیچ کتاب نثری قابل این جور خواندن نیست و این منحصر به خود قرآن است. و لقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر ما قرآن را به صورت سهل و ساده در آوردیم، آیا هست کسی که مذکر باشد، متعظ باشد و این پند را بپذیرد؟ و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.


پی نوشتها:


1- قمر/9-17.


2- بقره/282.


3- نساء/23.


4- طه حسین یک مصری بود که کور بود، کوری که از بچگی(شش هفت سالگی)در اثر آبله کور شده بود و بعد با همان حالت کوری به مکتب و مدرسه می رود. [در علوم] قدیمه-شاید در «الازهر» -مقداری تحصیل کرده بود و بعد سالها می رود در اروپا و آن زمانی که شیخ محمد خان قزوینی خود ما در اروپا بوده او هم در اروپا بوده و تحصیلات خیلی عالیه ای می کند. (یک مرد به اصطلاح ادیب است، ادیب به سبک اروپایی، یعنی [وارد در] ادبیاتی که با روان شناسی و جامعه شناسی و این جور مسائل توام است.)بعد برگشت به مصر و در دنیای عرب خیلی جلوه کرد و درخشید و کتابهایش فوق العاده مطلوب واقع شد. (در اوایل عمرش آن زمان که از اروپا آمده بود چون تحصیلاتش بیشتر در اروپا بوده و تحصیلات ابتدایی خیلی کمی در مصر داشته، شاید تحت تاثیر اروپاییها یا جوانی، بالاخره در دوره جوانی در نوشته هایش یک نوع چموشی هایی هم کرده، من ندیده ام ولی نقل می کنند که مطالبی گفته است.)بعد به وزارت فرهنگ مصر هم رسید و با همان کوری اش مدتی وزیر فرهنگ مصر بوده است. آخر عمر دوران پختگی و کمال اوست. تا آخر عمر دائما کار می کرد و خانمش گویا یک زن فرانسوی بود که مطالب را برایش می خواند و همکارش بود. کتابهای آخرش کتابهای دوران پختگی اوست و در اواخر عمرش گرایش اسلامی عمیق و شدیدی پیدا کرده بود و خیلی خوب شده بود. یکی از آخرین کتابهایش-که نمی دانم آخرین کتابش است یا یکی از آخرین کتابهایش-همین کتاب مرآة الاسلام است.


5- ابراهیم/7.


6- قدرشناسی یک نعمت نه صرف این است که بگوید «الهی شکر» ، [بلکه همچنین باید] از آن نعمت آن استفاده و بهره ای که باید، ببرد. اصلا شکر معنایش این است، تقدیر است، می گویند استعمال نعمت است در آنچه که نعمت برای آن آفریده شده.


7- یا: کفر، نعمت.


8- جامع السعادات، ج 1/ص 265.


9- هود/38.


10- صافات/80.


11- هود/44.


12- تخته هایی که وضع ساختمانش نشان می دهد که جز برای کشتی ساخته نشده اند، به تعبیر قرآن «الواح » ، یعنی این چوبها به گونه ای با یکدیگر تنظیم شده اند که جز برای کشتی این طور تنظیم نمی کنند.


-جدیدا هم در روسیه قسمت دیگرش پیدا شده.


استاد: همین قدر اجمالا می دانم که این را هم بعضی همین اواخر نوشتند.


13- یونس/92.


14- مقدمه مجمع البیان، صفحه 16، الفن السابع.


15- آن وقت که در مدینه لوله کشی نبوده، بلکه آب جاری هم نبوده، چاه بوده و سقاها می رفتند آبها را از چاهها می کشیدند و به خانه های مردم می بردند.


16- فجر/21.


17- شمس/1.


http://www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید