آنچه در فیلم می گذرد داستانی است بر محور ایستادگی 300 بادی گارد شخصی لئونیداس – شاه اسپارت – روبروی سپاه یک&l t;SPAN dir=ltr> میلیون نفری ایران، و متوقف ساختن سپاه
SPAN> ایران به مدت سه روز.راوی فیلم در ابتدا توضیحاتی در مورد بزرگ شدن مردهای اسپارتی می دهد و سختی ها
یی را که آنها می کشند تا بزرگ شوند نشان می دهد، توضیحات راوی با بزرگ شدن یک پسر همراه است که در انتها مشخص می شود کسی که بزرگ شدنش به رویت بیننده رسیده لئونیداس است. وی پس از بازگشت از کوه و بیابان و جنگل، یک روزه پادشاه می شود، احتمالا پس
با این کار اسپارت جنگ را برای اسپارت می خرد، نکته جالب آن است که لئونیداس تمامی تلاش خود را برای جنگ با ایران می کند و نزد الهه ای می رود که اجازه جنگ را
جنگ را بگیرد با 300 بادی گاردش به پیشواز سپاه خشایارشا می رود تا در راه حفاظت از آزادی و دموکراسی یونان و سرتاسر اروپا (که معلوم نیست در کجای تاریخ قدیم نقش داشته اند) شهید شود. در این راه از شهری می گذرد که سپاه ایران آن را با خاک یکسان کرده است. و تنها یک کودک زخمی زنده مانده که با بردن نام گارد جاوید خشایارشا در آغوش لئونیداس جان می دهد.نکته بسیار جالب آن جاست که وقتی 300 اسپارتی به جلوتر می آیند سپاه ایران می بیند و هیچ معلوم نیست <
/SPAN>که سپاهی که به جلو آمده به چه منظوری عقب نشینی کرده، به هر روی اسپارتی ها در راه رسیدن به ارتش ایران ابتدا غرق شدن ناوگان< ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt” dir=ltr lang=AR-SA> دریایی ایران را مشاهده می کنند و سپس سپاه پیشدار ایران را مشاهده می کند که از شهرهای سر راه< ;SPAN dir=ltr> باج می گیرد که خشایارشا آنها
د می شود و کوهی از سربازهای
SPAN>تلف شده ایرانی ایجاد می شود، این گونه است که روز اول به پایان می رسد و در پایان روز سربازهای نیمه جان ایرانی توسط اسپارتی ها& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt” dir=ltr lang=AR-SA> کشته می شوند. (البته با دموکراسی کامل برای نجات یافته گان)در روز بعد
که تشنه خون انسان ها هستند و یکی از همین غولها می رود که لئونیداس را بکشد اما لئونیداس که&l t;SPAN dir=ltr> قهرمان داستان است، سر این غول بی شاخ و دم را از تنش جدا می کند، پس از آن گارد جاوید که از کشتن این 300 نفر بر< ;/SPAN> نمی آید فیل های ایرانی هستند که به پیش می آیند و البته به ته دره می افتند. روز دوم که تمام می شود اگر درست
آنها محاصره شوند، نکته جالب آنکه در این روز خشایارشا سوار بر یک مرکب بزرگ و عظیم وارد میدان جنگ می شود و سفیر صلح و دوستی ایران مثل همیشه قبل از نبرد، نزد لئونیداس می رود و به او می گوید صلح کن تا اسپارت متعلق به تو باشد و یونان تابع تو باشد، فقط باید تحت نظارت شاه ایران باشی که لئونیداس ابتدا قبول کند ولی در چند ثانیه یاد &l t;/SPAN>خاطراتش می افتد و نظرش عوض می شود و با یک فرمان، شخصی از پشت وی سفیر ایران را به قتل می رساند و لئونیداس نیزه خود را به سبک قهرمانان المپیک به سمت خشایارشا پرتاب می کند و خشایارشا که منتظر است تا این نیزه به
از 15 ثانیه سپاه 300 نفری اسپارتی نابود می شود.البته فیلم یک جریان انحرافی دارد که همسر لئونیداس آن را پیش می برد و کلیت آن بر محور حمایت های وی از لئونیداس و همراه ساختن ارتشی است که الهه جنگ آنها را از جنگ محروم کرده این زن در این راه و بر پایه اصول دموکراسی غرب مانند یک روسپی عمل کرده و با فرمانده ارتش همخوابگی می کند البته روز بعد در مجلس مشخص می شود که این فرمانده نوکر دربار ایران بوده چراکه وقتی در مجلس همسر لئونیداس وی را به قتل می رساند از جیب وی دریک های هخامنشی که با تصویر خشایارشا مزین شده، بیرون می ریزد و مجلس متقاعد می شود که سپاه را به جنگ با ارتش ایران بفرستد و صحنه آخر فیلم ارتش هزاران نفری یونان را به سرکردگی مورخی که لئونیداس فستاده نشان می دهد که برای رزم با ارتش ایران آماده شده اند.
نقد فیلم
در زیر به نکاتی اشاره می شود که از لحاظ تاریخی مشکل دارند.
اصولا ایرانی ها ماند لشکر بربرها نشان داده شده اند و در مجلس اسپارت علنا ایرانی ها بربر خطاب می شوند.
از تعریف چهره پلشت ایرانی ها که شباهت به هر چیزی بجز آدمیزاد داشت خودداری
لباس ارتش ایران بد طراحی نشده بود (ارتش پیاده نظام) اما کلاه آنها بیشتر یادآور اعراب مسلمان بود و با استفاده از فیلم برداری هوشمندانه چیزی که بیشتر به نظر
گارد جاوید که درواقع تنها ارتش منظم ایران بوده (ارتش 10 هزار نفری شاهنشاهی) ارتش ارواح نامیده می شود.
جادوگران یهودی که به خشایارشا خدمت می کنند دقیقا یادآور ساحرهای فیلم ده فرمان هستند و گویا کارگردان قصد دارد بیننده را متوجه سازد که ارتش ایران از ایرانی خالی بوده و تمامی اشخاص مهم در ارتش غیر ایرانی بودند، حتی لباس جادوگر ها که مجهز به نارنجک بودند مانند لباس کاهن های یهودی است و صحنه پرتاب نارنجک ها شما& lt;/SPAN> را بیشتر یاد چهارشنبه سوری فعلی خواهد انداخت تا صحنه جنگ یک ارتش. (این هم نتیجه به تمسخر گرفتن جشن چهارشنبه سوری توسط خودمان)
اسپارت در فیلم به قدری مهم نشان داده شده که بیننده در صورت نداشتن اطلاعات فکر میکند خود یونان است، اصولا از لحاظ تاریخی و بر اساس گفته هرودوت و گزنفون، یونان شامل 11 کشور و هیچ کشور واحدی وجود نداشت
و اسپارتی ها فقط و تنها فقط جزو سربازهای قوی و ملبس بودند، این اسپارتی ها حتی آن قدر قدرت&l t;SPAN dir=ltr> نداشتند که سرتاسر یونان را فتح کنند و کشوری یکپارچه ایجاد کنند، اما در فیلم مضهر قدرت سرتاسر یونان معرفی می شوند و حتی در چندجا یونان& lt;/SPAN> معرفی می شود. و حتی برای تمامی یونان تصمیم می گیرند. توجه داشته باشید که اصولا چیزی که در تمامی 11 کشور تابع آتن مهم بوده خود آتن بوده و آتن است که یونان خطاب می شده و حتی خود آتن همیشه با لفظ آتن خوانده میشده و نه یونان. حتی خشایارشا برای جنگ و آرام کردن آشوبی آمده که در آتن حکمفرماست و نه اسپارت.
چند کشور از ملل یونان که ب
ا خشایارشا صلح می کنند و آتنی < ;/SPAN>ها هم که شهر را خالی می کنند، حال آنکه این 300 نفر از کجا سه روز خشایارشا را معطل می&l t;/SPAN> کنند نا معلوم است و اصلا معلوم نیست این 300 قهرمان که می توانند یک میلیون نفر را سه روز متوقف کنند چرا به یکباره و ظرف کمتر از 15 ثانیه نابود می شوند.
پیرمردی که در فیلم نشان داده شده و دروازه شهر را می گشاید، در داستان واقعی لشکر خشایارشا را از
در روز سوم اسپارتی ها که بالاخره یکی دو نفری کشته داده اند یک نماینده برای بیان اتفاقات رخ داده به اسپارت می فرستند، توجه داشته باشی
د که این شخص درواقع مورخ داستان 300 اسپارتی است، معلوم نیست پس از بازگشت وی باقی داستان از زبان چه کسی جز فرانک میلر نقل شده است.
مرکب خشایارشا در روز سوم با استفاده از سر ستون های پارسه (تخت جمشید) تزیین شده که نشان می دهد فرانک میلر حتی یک ثانیه هم در این مورد تحقیق نکرده است، چراکه سر ستونی که در این مرکب استفاده شده، فقط در پارسه یافت شده و اثبات شده که این سر ستون در هیچ کجای قصرهای پارسه است
فاده نشده و گویا مورد قبول پادشاه
قرار نگرفته بوده، اما کارگردان فیلم از این سرستون در مرکب شخصی پادشاه استفاده می کند.
معلوم نیست در کجای تاریخ زخمی شدن خشایارشا در این جنگ یاد شده است.
دریک هایی که از جیب فرمانده ارتش اسپارت بیرون می ریزد تصویر خشایارشا را بصورت کاملا واضح و مشخص نشان میدهد که به سبک سکه های جدید اروپایی ضرب شده است نشان می دهد (منظور تصویر بزرگ خشایارشا در وسط سکه است مثل ملکه های انگلیس و غیره)، اصولا هر انسان نادانی می داند که دریک هخامنشی در مزان خشایارشا به سبک دریک داریوش با تصویر یک کماندار در وسط ضرب میشد که این کماندار پادشاه نبوده و بعلت ارزش سربازهای ایرانی تصویر آنها بر روی سکه ضرب میشده، اما سکه در فیلم معلوم نیست به چه دلیلی جز غالب بودن فرهنگ یونان و صدور سکه از یونان به ایران، بدان شکل ضرب شده است.
نکته بسیار جالبی در فیلم وجود دارد و آن قلیان خشایارشا است باز هم برای بیشتر عرب نشان دادن ایرانی ها، نکته دیگر
از نکاتی که حائز اهمیت است فیلم بردرای فیلم است که به نظر بنده از سایر عناصر فیلم نمود بیشتری داشت و هر جا کارگردان می خواهد چیزی را برجسته کند بجای اینکه از فیلمنامه کمک بگیرد از هنر فیلم برداری استفاده میکند.
داستان بر اساس واقعیت
پس از اينکه خشايارشا وارد آتن شد اردوگاه خود را در خارج ازآتن قرار داد. وي مي دانست که يونانيان در پلوپونز واقع در جنوب يونان يک ارتش دارند و پيش بيني مي کرد که ممکن است آن ارتش به آتن بيايد و وي را در آن شهر محاصره نمايد. اين بود که ارتش ايران را در خارج از آتن متمرکز کرد که اگر ارتش يونانيان آمدند ارتش او در داخل کشور محاصره نشود. خود خشايارشا بعد از ورود به شهر در عمارت پوله تهريوم يعني عمارت مجلس سناي آتن منزل کرد. گارد جاويد که گارد مخصوص پادشاه بود نيز در همين عمارت جاي گرفت. روزي که ارتش ايران وارد آتن
شد در آن ظهر حتي يک نفر هم به چشم نمي خورد، اما عمارت بزرک آکروپل پر از جمعيتي بود که به آن پناه برده بودند < ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt” lang=AR-SA>تا الهه آتنه که خداي آتن بود از آنها محافظت کند و همين طور هم شد و خشايارشا امر کرد
SPAN> که مزاحم آنها نشوند. آنهايي که در آکروپل جمع شده بودند کساني بودند که نتوانستند خود را از آتن دور کنند بعضي از آنها بر اثر فقدان وسيله نقليه و بعضي به علت نداشتن بضاعت در معبد بزرگ بست نشسته بودند به اين اميد که الهه آنها را خواهد رهانيد و به & lt;/SPAN>علت اينکه خشايارشا به براي اديان ساير ملل احترام قايل بود از حمله به آکروپل و کساني که در آن& lt;SPAN dir=ltr> بودند خودداري کرد و چون مي دانست که آنهايي که در آکروپل نشسته اند از حيث خواربار دچار مضيقه خواهند شد، به آنها آزادي داد که از آنجا خارج شوند و براي خود
غذا تهيه کنند.
در تواريخ اروپا نوشته شده که خشايارشا آتن را ويران کرد. اين نوشته صحيح نيست. و پادشاه ايران قلعه آکروپل را ويران کرد نه معبد آکروپل را. قلعه آکروپل که دژي بود جنگي به امر خشايارشا ويران شد، اين دژ بالاي تپه آکروپل به نظر مي رسيد و آنقلعه را پي زيس ترات بنا نمود. آتن شهري بود بلادفاع، يعني شهري که براي حفظ آن نجنگيده بودند و در آن زمان هم هرگز شهرهاي بلادفاع< ;/SPAN> را ويران نمي کردند.
در
آتن بود چيزي را ويران نکرد و روزي که ايرانيان از شهر رفتند تمام عمارت بزرگ شهر باقي بود و آتن را خود يونانيان در جنگ& lt;/SPAN> داخلي که از سال 431 تا 404 ق.م طول کشيد و به جنگ هاي پلوپونز معروف بود ويران کردند و هرکسي&l t;/SPAN> که در اين باره ترديد دارد بايد تاريخ توسيديد را بخواند.
توسيديد اسم جنگهاي داخلي يونان را پلوپونز گذاشته است و آن جنگها از سال 431 ق.م شروع شد يعني 50 سال پس از مراجعت ايرانيان.توسيديد صديق ترين مورخ يونان است و خود او در جنگهاي پلوپونز شرکت داشته است و وقايع آن<
/SPAN> جنگها را تا سال 411 ق.م نوشته و دنبال وقايع آن جنگ ها از طرف گزنفون در کتابي به نام& lt;/SPAN> هله نيک يعني يونانيان نوشته شده است و وقايع جنگ به سال 404 ق.م ختم مي شود. آتن پايتخت يونان در آن جنگها که بين خود يونانيان
واقعيت تاريخي اين است که خشايارشا رفته بود تا اينکه آتن را ويران کند اما شجاعت يونانيان در دو جنگي که با وي داشتند خيلي در پادشاه ايران موثر واقع گرديد. از آن گذشته خشايارشا و<
/SPAN> سربازان ايراني که با وي به آتن رفتند متمدن بودند با مفهوم واقعي اين کلمه. آنها شهرنشين به شمار مي آمدند و به آباداني علاقه داشتند و عمارت زيبا را مي پسنديدند و خشايارشا که تا آن روز هنوز مشغول ساختن کاخ پارسه يا همان تخت جمشيد بود (کاخي که داريوش بزرگ ساختن آن را آغاز کرد) به خود اجازه< ;/SPAN> نمي داد که عمارت زيباي آتن را ويران کند.
توسيديد ميگويد در روز سوم بعد از اينکه خشايارشا وارد آتن شد، جار زد که هر کس از آتن رفته مراجعت کند و
بداند که مال و جانش محفوظ است و چون مردم بي بضاعت و بي دست و پا که در آتن بودند غذا نداشتند و در شهر اذوقه به دست نمي آمد، خشايارشا گفت که از گندم ارتش ايران به آنها بدهند که براي خود نان طبخ
SPAN> کنند و در روز پنجم بعد از ورود ايرانيان به آتن دکانهاي نانوايي به کار افتاد و شهر آتن وضع جنگي خود را از دست داد.
در روز دهم بعد از ورود ايرانيان به آتن خشايارشا براي ديدن آکروپل رفت و حتي به خدام معبد الهه بزرگ آتن انعام داد. اسناد تاريخي نشان مي دهد که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به آتن در محله سراميکم چند کارگاه سفال سازي و در محله کولي توس چند کارگاه فلز سازي به کار افتاد و باز از اسناد تاريخي فهميده مي شود که ده روز بعد از ورود ارتش
SPAN> ايران به آتن از داخل خانه هاي آتن صداي چنگ به گوش مي رسيد. اين اسناد تاريخي گواهي مي دهد که آتن به دست خشايارشا ويران نگرديد چون اگر ويران مي شد، پادشاه ايران به معبد آکروپل نمي رفت و دکانهاي نانوايي و کوزه سازي و فلزسازي در شهر بکارنمي افتاد و زنهاي جوان چنگ نمي نواختند و در يک شهر ويران اگر هم دختري وجود داشته باشد حال آن را ندارد که چنگ بنوازد.
يکي از خقايق ديگري که حتي هرودوت نتوانسته انکار کند& lt;/SPAN> احترامي است که ايرانيان به نواميس يونانيان گذاشتند و اين نکته را نبايد کوچک دانست. سربازان ايراني لااقل يک سال و به روايتي بيش از يک سال از زنهاي خود دور بودند و اکثر آنها جوان بشمار مي آمدند و در دوره اي از عمر بسر&l t;SPAN dir=ltr> مي بردند که به اقتضاي طبيعت، مرد بشدت متمايل به زن مي شود. زنهاي يونان هم بر اثر لااقل سيصد سال ورزش خوش اندام بودند و زيبايي داشتند، معهذا ديده نشده که يک افسر يا سرباز ايراني به يک زن يوناني تعرض کند. در تمام تواريخي که يونانيان راجع به جنگهاي ايران و
آنها مردها را اگر مقاومت مي کردند مي کشتند و اسير مي کردند ولي زنها را محترم مي شمردند&l t;SPAN dir=ltr> و کتزياس طبيب و مورخ يوناني که مدتي بعد از ورود خشايارشا به آتن در دربار ايران خدمت مي کرد و بيست سال در ايران بسر برد< ;SPAN dir=ltr> نوشته است که در ايران زني روسپي وجود ندارد. دوره توقف کتزياس در ايران دوره اي بود که اخلاق عمومي نسبت به دوره آغاز هخامنشيان سست شد زيرا پادشاهاني که پس از داريوش
نکته ديگر که در تمامي تواريخ يوناني ديده مي شود عدم خشونت سلاطين هخامنشي
نسبت به دشمناني بود که ابراز اطاعت مي کردند. در تمامي مدتي که خشايارشا در يونان بسر مي برد
هر کس را که ابراز اطاعت کرد
SPAN>مورد عفو قرار داد و هر افسر و سرباز که تسليم مي گرديد از هرگونه مزاحمت مصون بود.
اگر پادشاه ايران آتن را ويران کرد و خرابه هاي آن شهر جغد نشين شد، چرا قبل از خروج ارتش ايران از آتن قسمتي از سکنه آن شهر< ;/SPAN> که مهاجرت کرده بودند مراجعت نمودند
؟ و آيا قابل قبول است که<
SPAN dir=ltr> خانواده هاي با بضاعت آتني که
اين را هم خود يونانيان مي نويسند و مي گويند قبل از اينکه ايرانيان از آتن مراجعت کنند عده اي از سکنه شهر آتن به خانه هاي خود در آن شهر برگشتند. ذکر کلمه « خانه » در تاريخ گواهي مي دهد که حداقل تمامي آتن به دست خشايارشا ويران نشده بود وگرنه خانه اي باقي نمانده< ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt” dir=ltr lang=AR-SA> بود تا اينکه مردم بابضاعت آتن در آن سکونت کنند.
آنچه تا اينجا راجع به ورود ارتش ايران به آتن گفتيم از تحقيق بي طرفانهپروفسور بارن انگليسي بود و ما هنگام نقل آن همه چيز را خلاصه کرديم که خوانندگان خسته نشوند ((لازم بذکر است اين مطالب را نويسنده کتاب& lt;SPAN dir=ltr> گفته نه نويسنده وبلاگ !)) و پروفسور بارن در تحقيق خود، طوري آتن را هنگام ورود ارتش ايران نشان مي دهد که در بعضي از خيابانها نام خانه ها را نيز مي برد. اينک اجازه مي خواهيم که سطوري چند از نوشته هرودوت را راجع به ورود ارتش ايران به شهر آتن از نظر<
/SPAN> خوانندگان بگذرانيم. هرودوت مي گويد :
“” وقتي
SPAN> وحشيان (!) وارد آتيک شدند، ديده بان ورود آن ها را به اطلاع آتن<
/SPAN> رسانيد و آنگاه که ارتش وحشيان به آتن نزديک گرديد، شهر تخليه شده بود، اما يک پادگان قوي در شهر وجود داشت و سربازان آن پادگان بر سرايرانيان سنگ باريدند و مانع از اين شدند که به ديوار آتن نزديک گردند و ارتش ايران چند روز مقابل آتن متوقف شد و نتوانست وارد شهر شود مگر بعد از اينکه <
SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt" lang=AR-SA>آخرين سرباز مدافع ديوار شهر به قتل رسيد. انگاه ايرانيان وارد شهر شدند و خشايار پادشاه در عمارت مجلس سنا
اين نوشته هرودوت تقريبا صد سال بعد از مرگ او به نظر اسکندر مقدوني رسيد و
هرودوت باز هم از روي غرض نوشته است که جنگ آتن، دو مرخله داشته يکي جنگ براي عبور از ديوار شهر و ديگري جنگ براي تصرف معبد آکروپل. دو جنگ اخير بيست روز طول کشيده و مدت بيست روز ارتش پنج ميليوني (!) ايران با يک مشت افراد بي بضاعت که نتوانسته بودند از آتن بروند و در معبد آکروپل مجتمع شدند پيکار مي کردند و بعد از غلبه تمام مدافعين را قتل عام نمودند (!).
«پلوتارک» هم که با هرودوت پنج قرن فاصله زماني داشته و ناگزير روايات مربوط به ورود ارتش ايران را به&l t;SPAN dir=ltr> آتن از مورخين يوناني بخصوص هرودوت
گرفته جنگ آکروپل را بيست روز ذکر مي کند و آدمي متحير مي شود که چگونه يک ارتش بزرگ پنج
ميليوني مدت بيست شبانه روز مقابل معبد آکروپل معطل شده و نتوانسته بر يک مشت افراد بي بضاعت و بي اسلحه که در آن معبد بودند غلبه نمايد. حتي اگر معبد آکروپل يک پادگان قوي براي دفاع داشت باز در ظرف مدت کوتاهي و شايد يک آن پادگان از پا در ي
SPAN>آمد و اگر قبول کنيم که ارتش عظيم خشايارشا مدت بيست روز مقابل آکروپل در داخل شهر آتن معطل شد
هرودوت نتوانسته مراجعت آتني ها را به آن شهر انکار کند و تصديق نموده که خشايارشا به مردم& lt;/SPAN> شهر تامين داد و آنها به آتن مراجعت کردند. خشايارشا آکروپل را ويران نکرد ولي دو مجسمه از آن خارج نمو.د و به ايران برد
که در کاخ پارسه (تخت جمشيد) نمود و هر دو مجسمه از زمامداران سابق آتن بود. يکي به اسم «هارموويوس» و ديگري به اسم «آريستو گيتون» و آن دو مجسمه را با مفرغ ساخته بودند و آنقدر از لحاظ هنري زيبا بودند که خشايارشا نتوانست از آنها بگذرد و هر دو را به ايران برد و آن دو & lt;/SPAN>مجسمه تا پايان سلطنت هخامنشيان در کاخ پارسه (تخت جمشيد) بود و بعد از اينکه اسکندر ايران را اشغال کرد آن دو مجسمه را از آن کاخ خارج کرد و به يونان فرستاد تا اينکه در کاخ آکروپل نصب شود. امروز اين دو مجسمه هست، ولي مجسمه هاي اصلي نيست و نمي دانيم مجسمه هاي اصلي که از ايران به آکروپل برگردانيده شد گرفتار چه سرنوشتي
هرودوت مي گويد در حالي که
خشايارشا معبد آکروپل را محاصره کرده بود و با مدافعين آن معبد مي جنگيد، جنگ دريايي سالاميس در گرفت. اين&l t;/SPAN> نکته غير از جنگ بيست روزه معبد آکروپل صحت دارد و هنگامي که خشايارشا در آتن بود بين نيروي دريايي يونان و ايران در نزديکي جزيره& lt;SPAN dir=ltr> سالاميس جنگ در نگرفت.
منبع: http://tamadonema.ir