ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

خدایا این دست که بود؟

خیلی مواقع در زندگی تک تک ما انسان ها پیش امده که برخوردار از نعمت بزرگی در زندگی خویش بوده ایم ولی به دلیل اینکه آن نعمت را نمی شناختیم و نسبت به آن معرفتی نداشتیم از آن جدا مانده و زندگی خود را
در کمال تاریکی گذرانده ایم. بنظرمیرسد یکی از این نعمات بزرگ کتاب ارزشمند نهج البلاغه است. اگر شما هم مانند من به این درد مبتلایید حتما این مقاله را بخوانید
!

 


كلاس نهجالبلاغه در بهشت


علاّمه حسنزاده آملی در خاطرات خود میفرماید:


مرحوم آیتاللّه الهی قمشهای (عارف فرزانه و فیلسوف عظیمالشّأن و مفسّر و حكیم والامقام) بارها در عظمت شأن نهجالبلاغه میفرمود:


«برویم بهشت، نهجالبلاغه را خدمت امیرالمۆمنین(علیه السلام) درس بخوانیم، تا بفهمیم آن حضرت چه فرموده است.» همین فرمایشش را فرزندش آقاّ نظامالدین بعد از مراسم روز هفت مرحوم الهی از كنار تربتش در وادیالسلام قم بیرون میآمدیم و خداحافظی میكردیم به ما فرمود: آقایمرفت خدمت امیرالمۆمنین(علیه السلام) نهجالبلاغه بخواند.


 


سجده بر نهجالبلاغه


ابن ابیالحدید شارح بزرگ نهجالبلاغه میگوید:


«من سوگند میخورم به همان كسی كه تمام امّتها به او سوگند یاد میكنند كه این خطبه (خطبهی 221 نهجالبلاغه
) را از پنجاه سال قبل تاكنون بیش از هزار بار خواندهام و هر زمان آن را میخواندم، خوف و وحشت و بیداریعمیقی تمام وجود مرا در بر میگرفت، و در قلب من اثری شگفتمیگذاشت و در اعضای پیكرم لرزشی پدید
می
آورد. هر زمان در مضامینآن دقّت میكردم، به یاد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم میافتادم و چنان میپنداشتم كه من همان كسی هستم كه امام در لابهلای این خطبهوصف میكند. چقدر واعظان و خطیبان و فصیحان در این خصوصگفتهاند و چهقدر من در برابر سخنان آنان به طور مكرّر قرار گرفتهام، امّا در هیچ كدام تأثیری را كه این كلام در دل و روح من میگذارد، ندیدهام.»


آیتاللّه جوادی آملی میفرماید:


«ابن ابیالحدید (در خصوص خطبهی 221) میگوید: اگر تمام فصحایعرب در یك جا نشسته باشند و این خطبهی علیبن ابیطالب(علیه السلام) قرائتشود، شایسته است كه همهی آنان سجده كنند. همان طور كه قرآنسورههایی دارد كه در آن سورهها آیاتی است كه اگر آن آیات خواندهشود، باید سجده كرد. علیبن ابیطالب(علیه السلام) هم خُطَبی دارد كه یكی از خُطَب این است؛ اگر این خطبه برای خردمندان فصیح و بلیغ و كارشناسانفصاحت و بلاغت تلاوت شود، آنان باید سجده كنند.


آیت&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt” lang=AR-SA>اللّه جوادی آملی میفرماید: این معنی در حضور درس استاد علاّمهطباطبایی ــ دامظّله ــ مطرح شد كه چگونه ابن ابیالحدید چنین تدبیر بلندی دارد؟ استاد فرمود: ابن ابیالحدید گزاف نگفته است؛ زیرا اگر سجده است برای كلامخداست و همان محتوای قرآنی است كه به صورت خُطَب علیبن ابیطالب(علیه السلام) درآمده است. در حقیقت برای كلام خداوند دارند سجده میكنند، نه برای كلاممخلوق خدا.»


پیام علاّمه امینی(ره)


از سال (1354 ش) اندیشهی دیرین شروع كار تفسیر نهجالبلاغه، بر ذهن علاّمهجعفری هجوم میآورد، و او را سخت به خود مشغول میداشت. امّا معلوم نبود كهچرا كار هر روز به تأخیر میافتاد و عملی نمیشد. این چنین بود، تا این كه حادثه، مهمّی پیش آمد؛


علاّمه محمّدتقی جعفری میفرماید: در امتداد مطالعات خود، در دوران تحصیل در حوزه و پس از آن در مسیر كارهای علمی، پی بردم كه نهجالبلاغه بهروابط چهارگانهی انسان پرداخته است و با حالات و اِشرافی كه امیرالمۆمنینداشتهاند، از موضوعات چهارگانهی ارتباط انسان با خویشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با همنوع و ارتباط انسان با هستی، سخن گفته است.


من همواره به این موضوع توجّه میكردم، ولی بر اثر اشتغالات علمی، كار روینهجالبلاغه به تأخیر میافتاد، تا این كه یكی از دوستان ما، در حالت رۆیا علاّمهامینی (صاحب الغدیر) را میبیند! علاّمه امینی در جایی نشسته بودند و از آن فرد سۆال میكنند كه: آیا جعفری را می‎شناسید؟آن فرد میگوید: بله. علاّمه امینیمیگوید: نامهای میدهم به ایشان بدهید. وی از علاّمه امینی میپرسد: آیا اجازهدارم نامه را باز كنم و بخوانم؟


علاّمه امینی میگوید: اشكالی ندارد!


دوست ما میگوید: نامه را باز كردم و همین كه مشغول خواندن آن شدم، دیدمنامه خیلی ملكوتی است. الفاظ
شبیه الفاظ متداول ما بود، ولی نورانیّتی خاص در آن بود. دوست ما اظهار می
دارد كه با خواندن نامه در حال رۆیا منقلب شدم. بعد علاّمه امینی میگوید كه: به جعفری سلام برسانید و بگویید: ما كه به این دنیا آمدهایم، دیگر نمیتوانیم كاری بكنیم، ولی آقای جعفری كه در آن دنیا هستند، كار نهجالبلاغه را به تأخیر نیندازند. ما این مطلب را جدّی گرفتیم و مشغولشدیم.»


استاد علاّمه جعفری در توضیح مطلب میافزاید:< /SPAN>


«البتّه حدود یك سال بود كه این جانب در فكر ترجمه و تفسیر نهجالبلاغهبودم، اماپس از آن كه این شخص عزیز، جریان رۆیای خود را بیانكرد، تصمیم نهایی
برای كار ترجمه و تفسیر را گرفتم و تاكنون كه 5 مرداد
1364 است، به این كار مشغولم و از خداوند ارحمالرّاحمین و خفیالالطاف مسألت مینمایم كه اینجانب را به اتمام آن ن
ایل و به عمل به
آنچه مینویسم، موفّقم فرماید.


خدایا! این دست كه بود؟


ناقل این قضیهی شگفتانگیز و تاریخی، علاّمه جعفری است كه آن را بهصورت كاملاً خصوصی، به یكی از ارادتمندان خویش نقل كرده است. شخصمذكور گوید:


روزی به استاد از جریان ملاقات عجیبشان با حضرت امیرالمۆمنین در نجفاشرف سخن به میان آوردم (من چون این جریان را از علاّمه حسنزاده آملیشنیده بودم) با اصرار تمام از ایشان پرسیدم كه: آیا این جریان حقیقت دارد؟! استاد به محض شنیدن سخنان من منقلب شده و جریان ملاقات دوم خود با حضرتامیر(علیه السلام) را اینگونه تعریف كرد:


«بعد از عنایت نجف اشرف ــ در آن ماجرا امام علی(علیه السلام) را در حجرهام زیارتكردم و جمال مباركش را سیر نگاه كردمــ یك بار دیگر نیز آقا، مرا در منزلتهران مشمول عنایت خویش  قرار دادند، وقتی كه مشغول تفسیر نهجالبلاغهبودم


جریان از این قرار است كه: روزی در كتابخانهام نشسته و مشغول نوشتن یكی از مجلّدات ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه بودم كه از عقب، دستی را بر دوشم احساسكردم و ظاهراً صدایی هم شنیدم كه میفرمود: دستتان درد نكند! امّا وقتی برگشتم و به عقب نگاه كردم، كسی را مشاهده نكردم! شگفتا! من وجود دستی را بر شانه& lt;/SPAN>امحس نمودهام و جملهای با این مضمون شنیدهام، ولی هیچكس در این جا نیست! خدایا این دست و صدای چه كسی بود؟… در این لحظه برایم حال عجیبی دستداد و غوغای وصفناپذیری سراسر وجودم را در بر گرفت! دیدم مثل این كه روحمیخواهد از جسد خارج شود و گویا تمام كردهام. از جا برخاسته و ناخودآگاهكتابخانه را با كتابها به حیاط ریختم، ولی حال همان بود و بدن به شكل عادی بر نمیگشت! این بار با جارو، حیاط را جارو نمودم تا بلكه آرام گیرد، ولی... خلاصه، هر كاری كردم، دیدم روح در كالبد نمیایستد و میخواهد پرواز كند! به فكرمرسید قرآن بخوانم و گریه و نیایش كنم تا شاید نیایش، تعادل را كمكم باز گرداند همچنین نیز شد… بعد از آن حادثه، به هر كتابی در هر موضوعی كه مراجعه نموده و مطالعه میكردم، میدیدم آن را بلد هستم و قبلاً خوانده و مطّلعم؛ شیمی، فیزیك، تاریخ»


بخش نهج البلاغه تبیان


منبع: سایت موسسه قرآن و نهج البلاغه

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید