ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

دست انتقام الهى در آستین غیب

بسیار طبیعى است كه شیعیان شیفته و منتظران دلباخته منجى جهانى و مصلح آسمانى، در كوران حوادث خونبار و بحران جنایات مرگبار، بیش از هر مقطع دیگرى به یاد انتقام الهى، در اندیشه منتقم جهانى و در انتظار بیرون آمدن آن دست انتقام خدایى از پشت پرده غیبت طولانى باشند. باز هم بسیار طبیعى است كه در این مقاطع حساس، یك سلسله تردیدها و شبهات حساب شده، از سوى تئورى‏پردازان و كارشناسان مغرض مسائل منطقه‏اى و دشمنان قسم خورده اسلام كه توسط دوستان ناآگاه نیز بزرگنمایى شده، اذهان جمعى را به خود مشغول سازد…

 


یكى از اسامى گرامى آن ویرانگر كاخهاى ظلم و استبداد و بازستاننده حقوق از دست رفته توده‏هاى مظلوم جهان، حضرت بقیةاللَّه ارواحنا فداه، “منتقم” است.
واژه منتقم در احادیث فراوانى به دست انتقام الهى” اطلاق شده، كه به برخى از آنها در اینجا اشاره مى‏كنیم:
1. خداوند منان در شب معراج چهره درخشان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را چون خورشیدى فروزان به پیامبر عظیم‏الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) ارایه داده فرمود:
یا محمد و عزّتى و جلالى، إنّه الحجّة الواجبة لأولیائى والمنتقم من أعدائى.1
اى محمد به عزت و جلالم سوگند كه او حجت واجب بر دوستان من، و منتقم از دشمنان من است.
2. نیز در شب معراج در همین‏باره فرمود:
و هذا القائم الّذى یحلّل حلالى و یحرّم حرامى و به أنتقم من أعدائى.2
این ایستاده همان است كه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام مى‏كند، من به وسیله او از دشمنانم انتقام مى‏گیرم.
3. روز عاشورا پس از هنگامه شهادت، فرشتگان به ضجّه درآمدند و عرضه داشتند: بار خدایا با حسین، برگزیده تو و فرزند پیامبرت چگونه رفتار كردند؟! خداوند شبح حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه) را براى آنان نمودار س
اخت و فرمود:
بهذا أنتقم له من ظالمیه.3
با همین – ایستاده – انتقام حسین(علیه السلام) را از ستمگرانش مى‏گیرم.
4. حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) در تعقیبات نماز عصر عرضه مى‏داشت:
و أن تعجّل فرج المنتقم لك من أعداءك.4
و در فرج منتقم خود از دشمنانت تعجیل بفرما.
نوفلى – راوى حدیث – به امام كاظم(علیه السلام) عرض كرد: این دعا در حق چه كسى است؟ فرمود:
ذلك المهدىّ من آل محمّد(صلی الله علیه و آله).5
این دعا در حق حضرت مهدى از آل محمد(علیهم السلام) مى‏باشد.
آنگاه به تفصیل از سیرت، صورت و نشانه‏هاى ظهورش سخن گفت.6
5. احمد بن اسحاق قمى7 به امام عسكرى(علیه السلام) در سامرا عرض كرد: امام بعد از شما كیست؟
امام حسن عسکری(علیه السلام) برخاسته به اندرون رفت، فرزند دلبندش را كه حدوداً سه ساله بود و چهره‏اش چون ماه چهارده شبه مى‏درخشید وارد مجلس كرد و خطاب به احمدبن اسحاق فرمود: اگر نبود كه تو در نزد خدا و حجج الهى عزیز و گرامى هستى، من فرزندم را به تو نشان نمى‏دادم.
احمد بن اسحاق از نشان امامت پرسید، یك مرتبه آن نور دیده لبهاى نازكتر از گل‏اش را حركت داد و به عربى فصیح فرمود:
أنا بقیةاللَّه فى أرضه، والمنتقم من أعدائه، فلا تطلب أثراً بعد عین.8
من تنها بازمانده الهى هستم، من دست انتقام الهى از دشمنان اویم، پس از مشاهده دیگر از نشانه مپرس.
در احادیث یاد شده، واژه “منتقم” به آن حضرت اطلاق شده است.
یكى دیگر از القاب گرامى حجت خدا “الثّائر” از ریشه “ثأر” مى‏باشد.
“ثأر” در لغت به معانى زیر آمده:
1. خون مطالبه شده9 مقابل “طلّ” به معناى خون هدر رفته؛10
2. طلب خون؛11
3. خون.12
بر این اساس “ثائر” به معناى خونخواه و طالب خون است.13
ولى خونخواهى كه تا انتقام خونش را نگیرد آرام نشود.14
“ثائر” یكى از القاب حضرت بقیةاللَّه، ارواحنا فداه، است، كه خداوند منان در شب معراج حضرت مهدى(علیه السلام) را با این لقب به حبیبش معرفى نمود:
6. حضرت احدیت جلّت عظمته، در شب معراج پس از بیان خلعت نورانى چهارده نور پاك، خطاب به خواجه لولاك فرمود:
یا محمد! آیا دوست دارى آنان را مشاهده كنى؟
حضرت ختمى مرتبت عرضه داشت: آرى، پر
وردگارا.
خطاب شد به طرف راست عرش بنگر.
چون نگریست، نور حضرت زهرا و ائمه هدى(علیهم السلام) را در حال قیام و مشغول عبادت مشاهده نمود و حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) در میان آنان چون ستاره‏اى فروزان مى‏درخشید.
یا محمد! هؤلاء الحجج، و هذا الثّائر من عترتك.15
اى محمد! اینها حجتهاى من هستند و این “خونخواه” عترت تو مى‏باشد.
در این حدیث شریف خداوند ولىّ خودش را به عنوان “ثائر” یعنى منتقم و خونخواه عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى نموده است.
در بسیارى از زیارات مأثور از پیشوایان معصوم از امام حسین(علیه السلام) “ثاراللَّه” تعبیر شده، از جمله در فرازى از زیارت عاشورا16 مى‏خوانیم:
السلام علیك یا ثاراللَّه وابن ثاره.17
اگر معناى “ثار”: طلب خون یا خون طلب شده باشد، معناى این فراز از زیارت عاشورإ؛ چنین مى‏شود:
سلام بر شما اى خون طلب شده الهى و پسر خون طلب شده الهى.
یعنى: خونخواه امام حسین و پدرش امیرالمؤمنین(علیهم السلام) حضرت احدیت است.
و اگر “ثار” به معناى خون باشد، معناى فراز یاد شده چنین مى‏شود:
سلام بر شما اى خون خدا و پسر خون خدا.
در این صورت اضافه “ثار” به سوى لفظ جلاله از باب اضافه تشریفیه مى‏شود، همانند اضافه بسیارى از واژه‏ها به لفظ جلاله، یعنى همانگونه كه به كعبه: “بیت‏اللَّه”18، به حضرت عیسى: “روح اللَّه”، به حجرالاسود “یمین‏اللَّه”19، به امیر مؤمنان: “حبل‏اللَّه”، و “عین‏اللَّه”، “جنب‏اللَّه” و “لسان‏اللَّه” مى‏گوییم20 به امام حسین(علیه السلام) نیز “ثاراللَّه” مى‏گوییم.
7. در فرازى از زیارت عاشورا مى‏خوانیم:
فأسأل اللَّه الذى أكرم مقامك، أن یكرمنى بك و أن یرزقنى طلب ثارك مع إمام منصور من آل محمد(صلی الله علیه و آله).21
از خداوندى كه جایگاه ترا گرامى داشت، مسئلت مى‏كنم كه به جهت تو مرا نیز گرامى بدارد و روزى كند كه خون ترا در محضر امام نصرت یافته از آل محمد(علیهم السلام) مطالبه نمایم.
8. و در فراز دیگرى از آن مى‏خوانیم:
و أن یرزقنى طلب ثاركم مع إمام مهدى ظاهر ناطق بالحق منكم.22
مرا روزى كند كه در خدمت حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) به حق ناطق، كه از شما خاندان ظهور خواهد كرد، خون شما را مطالبه نمایم.
9. در یك حدیث طول
انى امام صادق(علیه السلام) فضایل، مناقب و ویژگیهاى اصحاب خاص حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) را مى‏شمارد، از جمله مى‏فرماید:
شعارهم یا لثارات الحسین.23
شعار آنها “اى منتقمان خون امام حسین” است.
10. امام رضا(علیه السلام) در مورد 4000 فرشته‏اى كه از روز عاشوار در كنار قبر امام حسین(علیه السلام) منتظر ظهور منتقم آل محمد(علیهم السلام) هستند، مى‏فرماید:
شعار آنها: یا لثارات الحسین! است.24
یعنى: اى خونخواهان حسین(علیه السلام).25
یكى دیگر از اسامى حضرت بقیةاللَّه، ارواحنا فداه، “الموتور” است، چنانكه حضرت رسول اكرم(ص) فرمود:
و هو الطّرید الشّرید الموتور بأبیه وجده.26
“مؤتور” از ماده “وتر” به معانى زیر آمده است:
1. خون؛27
2. فرد؛27
3. نقص؛29
4. صاحب خون و طلب كننده آن؛30
5. كسى كه خونى از او ریخته شده و خونش گرفته نشده؛31
6. جنایتى كه بر كسى وارد شده.32
به اولیاى دم از این جهت “مؤتور” گویند كه خون عزیزش ریخته شده، نقصى بر جمع او وارد شده، تنها گشته، خون عزیزش گرفته نشده، او طالب و منتقم خون عزیز خود مى‏باشد.
پس معناى فراز بالا چنین مى‏شود:
او رانده شده از وطن است كه خون پدر و نیاكانش بر زمین مانده.
از اینجاست كه در دهها زیارت مأثور از پیشوایان معصوم به امام حسین(علیه السلام) نیز “الوتر الموتور” تعبیر شده33 یعنى خون بر زمین مانده.
امام حسین(علیه السلام) “مؤتور” است (خون بر زمین مانده) و فرزند رشیدش حضرت بقیةاللَّه ارواحنا فداه نیز “الموتور بابیه وجده” یعنى صاحب خون و خونخواه پدر و نیاكان بزرگوارش.در اینجا اشاره به این نكته خالى از فایده نیست كه خون در میان مانده منحصر به سالار شهیدان نیست و صاحب خون تنها حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه نیست، بلكه همه امامان معصوم(علیهم السلام) صاحب خون و همه خونهاى به ناحق ریخته شده در طول تاریخ، مورد مطالبه است:
11. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید:
ألا و بناتدرك ترة34 كلّ مؤمن.35
آگاه باشید كه خون هر مؤمنى به وسیله ما گرفته مى‏شود.
12. و در زیارت مأثور از آن حضرت آمده است:
بكم یدرك اللَّه ترة كلّ مؤمن.36
خداوند به وسیله شما خون هر مؤمنى را مى‏گیرد.أین الطّالب بذحول الأنبیاء و أبناء الأنبیاء.38
كجاست خونخواه پیامبران و فرزندان پیامبران.
“ذحول” جمع “ذحل” به معناى طلب كیفر جنایت39 دقیقاً همان گونه كه بر مقتول واقع شده است.40
یعنى آن دست انتقام الهى هر جنایتى را كه بر یكى از پیامبران و یا پیامبرزادگان واقع شده، دقیقاً همانگونه كه انجام شده، از ستمگران انتقام مى‏گیرد.
14. و در فراز دیگرى آمده است:
أین الطّالب بدم المقتول بكربلا.41
كجاست طلب كننده خون شهید كربلا؟!
15. در ذیل آیه شریفه: أذن للّذین یقاتلون بانّهم ظلموا.42 از امام صادق(علیه السلام) روایت شده كه فرمود:
این آیه در حق قائم(عجل الله تعالی فرجه) است كه در هنگامه ظهور، خون امام حسین(علیه السلام) را مطالبه مى‏كند و مى‏فرماید:
نحن أولیاء الدّم و طلاّب الترّة.43
ما اولیاى دم و طلب كنندگان خون – عزیزانمان – هستیم.
در برخى از منابع به جاى “الترّة”، “الدّیة” آمده،44 یعنى ما اولیاى دم و طالبان دیه هستیم، و در یك مورد “الثرّة” آمده45 كه اشتباه است.
16. در ذیل آیه شریفه: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً46 روایت شده كه منظور از “مقتول” امام حسین(علیه السلام) و منظور از “ولىّ او” قائم(عجل الله تعالی فرجه) است.47
در ادامه آیه شریفه آمده است: فلا یسرف فى‏القتل؛ كسى كه مظلومانه كشته شود براى ولىّ او سیطره قرار دادیم، پس در كشتن اسراف نكند. و امام باقر(علیه السلام) فرمود:
الإسراف فى القتل أن یقتل غیر قاتله.48
اسراف در قتل آن است كه به جز قاتل شخص دیگرى را بكشد.
17. مرحوم كلینى با سلسله اسنادش از سیف بن عمیره، از اسحاق بن عمار49 در تفسیر اسراف در این آیه شریفه از امام كاظم(علیه السلام) روایت كرده كه فرمود:
نهى أن یقتل غیر قاتله أو یمثله بالقاتل.50
خداوند نهى فرموده از اینكه جز قاتل شخص دیگرى را بكشد و یا قاتل را مثله كند.
آنچه در این دو حدیث شریف در تفسیر واژه “اسراف” در آیه شریفه آمده، كاملاً منطقى و مطابق با ضوابط شرع و محكمات عقیدتى و فقهى ما است، ولى در مقابل حدیث دیگرى در همین رابطه نقل شده كه با ضوابط فقه شیعه و محكمات اعتقادى ما سازگار نیست و احتیاج به نقد و بررسى دارد
و اینك متن حدیث:
مرحوم كلینى، از على بن محمد (قتیبى)، از صالح (بن ابى حمّاد)، از حجال (عبداللَّه بن محمد اسدى)، از برخى از اصحابش(؟)، در تفسیر آیه و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فى‏القتل.51
از امام صادق(علیه السلام) روایت كرده كه فرمود:
نزل فى الحسین(علیه السلام)، لو قتل أهل الأرض به ما كان سرفا.52
در حق امام حسین(علیه السلام) نازل شده، كه اگر همه اهل زمین را در مقابل او بكشد اسراف نخواهد بود!!
در منابع فراوان این حدیث به نقل از مرحوم كلینى آمده است.53

بررسى حدیث از نظر سند و محتوا
این حدیث علیرغم وقوع آن در كتاب شریف كافى قابل اعتماد و استناد نیست، كه در اینجا به‏طور فشرده به برخى از اشكالهاى سندى و محتوایى آن اشاره مى‏كنیم:

اما از نظر سند
1. مرحوم كلینى آن را از “على بن محمد بن قتیبه نیشابورى، شاگرد برجسته فضل بن شاذان نقل كرده، كه به تصریح آیت‏اللَّه خویى قدس‏سره وثاقتش ثابت نشده54 تنها “كشى” بر او اعتماد كرده، مرحوم “نجاشى” پس از ستایش فراوان از كشى فرموده: او به كثرت از ضعفا روایت مى‏كند.55
2. على بن محمد نیز آن را از “صالح بن ابى حماد” روایت كرده، كه نجاشى امر او را ملتبس دانسته56، ابن غضائرى او را تضعیف كرده57 و علامه درحق او توقف نموده است.58
3. صالح بن ابى حماد نیز آن را از “حجال” نقل كرده، و حجال در میان سه نفر مشترك است، ولى در اینجا منظور “عبداللَّه بن محمدى اسدى” مى‏باشد.59
4. حجال بدون تردید مورد اعتماد است60 جز اینكه ایشان از برخى از اصحاب نقل كرده و از او نام نبرده و خود از كسانى نیست كه مرسلاتش در حكم مسند باشد.61
5. علامه مجلسى نیز به ضعف سند روایت به صراحت داورى كرده است.62

اما از نظر محتوا
متن حدیث نیز مشكلاتى دارد كه برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:
1. این حدیث معارض است با حدیث دیگرى كه مرحوم كلینى در تفسیر همین آیه از امام كاظم(علیه السلام) روایت كرده كه فرمود:
منظور از اسراف كه خداوند از آن در این آیه نهى فرموده آن است كه به جز قاتل، شخص دیگرى را بكشد و یا قاتل را مثله كند.63
2. این حدیث معارض است با حدیث امام باقر(علیه السلام) در تفسیر همان آیه كه فرمو
د:
اسراف در قتل آن است كه به جز قاتل شخص دیگرى را بكشد.64
3. این حدیث معارض است با حدیث امام صادق(علیه السلام) در تفسیر همین آیه كه فرمود:
اسراف در قتل آن است كه بیش از یك نفر در برابر یك نفر كشته شود.65
4. این حدیث معارض است با بیان ابن‏عباس، شاگرد برجسته حضرت على(علیه السلام) كه در تفسیر همین آیه فرمود:
اسراف در قتل آن است كه جز قاتل، شخص دیگرى را بكشد.66
5. این حدیث معارض است با بیان سعید بن جبیر و دیگر یاران در تفسیر آیه شریفه كه فرمودند:
اسراف در قتل آن است كه بیش از یك نفر در برابر یك تن كشته شود.47
6. این حدیث معارض است با اقوال مفسران بزرگى چون شیخ طوسى كه همان دو معنى را؛ در تفسیر این آیه نقل كرده‏اند.68
7. این حدیث مخالف است با وصیت امیر مؤمنان(علیه السلام) كه در وصیت خود خطاب به فرزندان عبدالمطلب فرمود:
هرگز نبینم كه به بهانه كشته شدن من خون مسلمانها را بر زمین بریزید، آگاه باشید كه براى من جز قاتلم را نكشید.69
8. این حدیث معارض است با مسلمات فقه جعفرى كه اگر بیش از یك نفر در قتل كسى شركت كنند، ولىّ دم مى‏تواند همه آنها را بكشد، به شرط اینكه دیه مازاد به یك تن را به اولیاى دم بپردازد به اجماع طائفه امامیه،70 احادیث نیز در این رابطه بسیار است.71
9. این حدیث مخالف است با اهتمام خاص اسلام بر رعایت دقیق آداب و احكام اسلامى، حتى در مورد قاتلان امام حسین(علیه السلام).
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: آیا خوردن مال ناصبى جایز است؟ فرمود:
كسى كه به تو امانتى سپرده و از تو انتظار خیر دارد، امانتش را به او برگردان، اگر چه قاتل امام حسین(علیه السلام) باشد.72
10. این حدیث معارض است با آیه شریفه: لاتزر وازرة وزراخرى كه در پنج سوره آمده است و ما ان‏شاءاللَّه در شماره دیگرى به تفصیل در این زمینه سخن خواهیم گفت.
علامه مجلسى علاوه بر تصریح به ضعف سند حدیث، به جهت ناسازگارى متن آن با محكمات عقیدتى ما به توجیه آن پرداخته مى‏فرماید:
احتمال مى‏رود منظور از اسراف در این آیه از نظر كثرت نباشد، بلكه منظور این باشد كه اگر همه مردم روى زمین در قتل آن حضرت شركت كنند، یا به آن رضایت دهند، كشتن آنها اسراف نباشد.73

پى‏نوشتها :& lt;BR>1. شیخ طوسى، الغیبة، ص148، ح109؛ فرات كوفى، تفسیر فرات، ج1، ص75، ح48؛ حموینى، فرائد السمطین، ج2، ص319؛ حر عاملى، اثبات الهداة، ج1، ص549؛ خاتون‏آبادى، كشف‏الحق، ص114، ح17.
2. شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج1، ص253، باب 23، ح2؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص379.
3. شیخ طوسى، الأمالى، ص418، مجلس 14، ح89؛ مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص221.
4. شیخ طوسى، مصباح المتهجد، ص74، كتاب الصلاة، ح92.
5. سیدابن طاووس، فلاح السائل، ص200، فصل 21.
6. مجلسى، بحارالانوار، ج86، ص81.
7. احمد بن اسحاق قمى، از اصحاب امام جواد و امام هادى و از خواص امام حسن عسكرى [نجاشى، رجال، ص91] وكیل امام عسكرى در قم [بحرانى، تبصرة الولى، ص93] و به قدرى عزیز در نزد آن حضرت بود كه به هنگام ولادت امام عصر(علیه السلام)، امام عسكرى(علیه السلام) به او نامه نوشته، از تولد حجت الهى او را آگاه ساخته [صدوق، كمال‏الدین، ج2، ص434] و توفیق تشرف به محضر كعبه مقصود را پیدا كرده [طوسى، الفهرست، ص70] پس از شهادت امام عسكرى از سوى حضرت بقیةاللَّه بر وكالت خود پابرجا مانده [طبرى، دلائل الامامه، ص503] مدتى در آوه اقامت كرده، سپس در قم رحل اقامت افكنده [تاریخ قم، ص219] به هنگام عزیمت به قم در “حلوان” (سر پل ذهاب) رحلت كرده، در همانجا مدفون شده [كشى، رجال، ص557؛ طبرسى، احتجاج، ج2، ص466؛ مامقانى، تفتیح المقال، ج5، ص301-309؛ ابطحى، تهذیب المقال، ج3، ص433-480] و در وثاقت او توقیع صادر شده است. [شیخ طوسى، الغیبة، ص417].
8. شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج2، ص384، باب 38، ح1.
9. ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج1، ص397.
10. ابوهلال، الفروق اللّغویه، ص253.
11. خلیل، ترتیب العین، ص114.
12. طریحى، مجمع البحرین، ج2، ص234.
13. ابن اثیر، النهایة، ج1، ص204.
14. ابن منظور، لسان العرب، ج2، ص77.
15. طوسى، الغیبة، ص148، ح109؛ ابن‏شاذان، مائة منقبه، ص65، منقبت 17؛ خوارزمى، مقتل‏الحسین، ج1، ص147، فصل 6، ح23؛ حموینى، فرائدالسمطین، ج2، ص320، ح571؛ بحرانى، غایةالمرام، ج7، ص88، ج7، ص88، ح27.
16. علیرغم برخى از افراد استاد ندیده كه عنوان “علامه” را یدك مى‏كشند و در سند زیارت عاشورا تردید مى‏كنند، زیارت عاشورا سند بسیار قوى دارد، علاقمندان به كتاب “شفاء الصدور”
از میرزا ابوالفضل تهرانى، ج1، ص30-78 و “اللّؤلؤ النّضید” از شیخ نصراللَّه شبسترى، ص9-71 مراجعه فرمایند.
17. شیخ طوسى، مصباح المتهجد، ص774.
18. سوره بقره(2) آیه 125؛ سوره حج (22) آیه 26.
19. ابن أثیر، النهایه، ج5، ص300.
20. صدوق، التوحید، ص165، ب22، ح2؛ تسترى، احقاق الحق، ج4، ص285؛ بحرانى، غایةالمرام، ج4، ص8، ب42، ح3؛ قندوزى، ینابیع‏الموده، ج3، ص401، ب95، ح1.
21. ابن قولویه، كامل الزیارات، ص177، ب71، ح8.
22. شیخ طوسى، مصباح المتهجد، ص775.
23. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص108.
24. شیخ صدوق، الأمالى، ص112، مجلس 27، ح5.
25. براى شرح واژه “لثارات الحسین” ر.ك: تهرانى، شفاء الصدور، ج1، ص227.
26. كلینى، الكافى، ج1، ص323، ب نص بر امام جواد، ح14؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص276؛ طبرسى، اعلام الورى، ج2، ص92.
27. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج6، ص84.
28. طریحى، مجمع‏البیان، ج3، ص508.
29. رازى، مختار الصحاح، ص707.
30. طریحى، همان، ص509.
31. ابن‏منظور، لسان العرب، ج15، ص205.
32. ابن‏اثیر، النهایه، ج5، ص148.
33. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج101، ص200؛ 223؛ 260؛ 291؛ 290؛ 337؛ 353؛ 360.
34. در مثال واوى معمولاً واو از اول آن حذف مى‏شود و به جاى آن تاء به آخر آن افزوده مى‏شود، مانند “وعد” و “عدة”؛ “وثق” و “ثقة”، در اینجا نیز واو “وتر” افتاده و تایى به آخر آن آمده “تره” گفته شده.
35. جاحظ، البیان والتبیین، ج2، ص50؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج4، ص157.
36. كلینى، الكافى، ج4، ص576؛ طوسى، تهذیب الاحكام، ج6، ص55؛ صدوق، الفقیه، ج2، ص359.
37. جمعى از بیمار دلان در سند دعاى ندبه نیز ابراز تردید كرده‏اند، در این رابطه ر.ك: “با دعاى ندبه در پگاه جمعه” ص40-63، نشر موعود.
38. ابن‏المشهدى، المزار الكبیر، ص579.
39. خلیل، ترتیب العین، ص284.
40. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج2، ص370.
41. ابن‏المشهدى، همان.
42. سوره حج(22) آیه 39.
43. حر عاملى، اثبات الهداة، ج3، ص552؛ فیض، تفسیر صافى، ج5، ص145؛ بحرانى، المحجه، ص142؛ مجلسى، بحارالانوار، ج51، ص47.
44. على بن ابراهیم، تفسیر قمى، ج2، ص85؛ بحر
انى، تفسیر البرهان، ح6، ص565.
45. طریحى، مجمع‏البحرین، ج3، ص234.
46. سوره اسراء(17) آیه 33.
47. عیاشى، تفسیر عیاشى، ج3، ص50؛ حر عاملى، اثبات الهداة، ج3، ص552؛ بحرانى، تفسیر البرهان، ج6، ص87.
48. همان.
49. در اینجا منظور از اسحاق بن عمار، ساباطى فطحى نیست، بلكه به قرینه روایت سیف بن عمیره از او “اسحاق بن عمار بن حیان” است [ممقانى، تنقیح المقال، ج9، ص147] كه از بزرگان اصحاب و مورد اعتماد است. [نجاشى، رجال، ص71، رقم 169].
50. كلینى، الكافى، ج7، ص371.
51. سوره اسراء (17) آیه 33.
52. كلینى، الكافى، ج8، ص212، ح364.
53. استرآبادى، تأویل الآیات، ج1، ص280؛ بحرانى، تفسیر البرهان، ج6، ص85؛ همو، حلیةالأبرار، ج5، ص406؛ مشهدى، كنزالدقایق، ج7، ص403؛ فیض، تفسیر صافى، ج4، ص408؛ حویزى، نورالثقلین، ج3، ص162.
54. خویى، معجم رجال الحدیث، ج9، ص54.
55. نجاشى، رجال، ص372، رقم 1018.
56. نجاشى، رجال، ص198، رقم 526.
57. ابن الغضائرى، رجال، ص70، رقم 73.
58. علامه، رجال، ص230.
59. مدرس، ریحانة الادب، ج2، ص22.
60. نجاشى، رجال، ص226، رقم 595.
61. تعداد 18 تن از اصحاب ائمه را “اصحاب اجماع” دانسته‏اند و روایات آنها را تلقى به قبول كرده‏اند و حجال از آنها نیست. [تسترى، قاموس الرجال، ج1، ص72].
62. مجلسى، مرآت العقول، ج26، ص238.
63. كلینى، الكافى، ج7، ص371.
64. عیاشى، تفسیر، ج3، ص50؛ حر عاملى، اثبات‏الهداة، ج3، ص552؛ بحرانى، تفسیر البرهان، ج6، ص87؛ همو، حلیة الأبرار، ج5، ص405.
65. كلینى، الكافى، ج7، ص285.
66. ثعلبى، تفسیر الكشف والبیان، ج6، ص97.
67. سیوطى، الدّر المنثور، ج4، ص181.
68. طوسى، التّبیان، ج6، ص476.
69. نهج‏البلاغه، بخش‏نامه‏ها، وصیت 47.
70. ابن زهره، غنیه، سلسلة الینابیع الفقهیه، ج24، ص244.
71. كلینى، كافى، ج7، ص283.
72. كلینى، كافى، ج8، ص245، ح448.
73. مجلسى، بحارالانوار، ج44، ص219. *****منبع : موعود، ش 47، نقد و بررسى چند حدیث مشهور، على‏اكبر مهدى‏پور


www.thaghalain.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید