ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حریم ها و روابط شرعی/بخش اول

معنای حجاب و عفاف و گستره آن در شریعت و عرفان
واژه حجاب در لغت گاهی در مفهوم مصدری و گاهی در قالب اسم معنا و گاهی در قالب اسم ذات به کار می رود. به همین جهت هم به پوشاندن و پوشیدن وساتر برگرفتن و هم به وسیله پوشش نظیر چادر و برقع و مقنعه و… حجاب اطلاق می گردد. عفاف نیز در لغت حالتی برای نفس است که با آن بر شهوت غلبه می کند و در فارسی با معنای پاکدامنی معادل می شود.

حجاب و عفاف دارای جلوه های مختلفی است و شریعت اسلام از آن جا که کامل ترین شرایع است به تنوع لایه های فرهنگی و ایمانی توجه نموده است و برای هر قشر خاصی جلوه و گونه ای از حجاب قابل توصیه است. هر چند که همگان باید به سوی “حجاب برتر” مثل چادر، پیشرفت و گستره حجاب و عفاف در عرفان فراتر و لطیف تر از گسترده آن در شریعت است ولی بدون التزام عملی به مسائل و محدوده شرعی حجاب و عفاف نمی توان وارد توجه به ساحت عرفانی آن گردید.

جلوه های حداقلی و حداکثری حجاب و عفاف
 حجاب دارای جلوه های حداقلی، حداکثری می باشد از آن جا که ایمان و دینداری دارای مراتبی است، هر کسی به قدر وسع ظرفیت ایمانی و دینداری خود می تواند پذیرای الگوی خاصی از حجاب باشد در روایات آمده است که ایمان دارای ده مرتبه است، هر کسی مناسبات رتبه و دهم ایمان را بر کسانی که در رتبه های پایین تر قرار گرفته اند تحمیل نماید، پشت آن ها را شکسته است.

ترغیب و تشویق به سوی حجاب برتری مثل چادر در همه حال امری پسندیده و نیکوست ولی در آن جا که سخن از اجبار و ایجاب است، باید مناسبات رتبه بندی ایمانی افراد مورد ملاحظه قرار گیرد

در قرآن سخن از خمار (حجاب حداقلی) و جلباب (حجاب حداکثری) به میان آمده است.
خمار در آیه 30 سوره نور مطرح گردیده است.
(و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن…) خمارهای خود را بر گریبان های خویش بیفکنید. این بخش از آیه شریفه با معیئت امر هم به وجوب حجاب اشاره می کند و هم با لفظ و واژه خُمُر اشاره به حداقل مرز پوشش می نماید.

ابن عباس معتقد است “خمار”، پوششی است که موی سر و دور گردن و روی سینه و شانه را می پوشاند.
(طبرسی،حسن بن فضل بن حسن، مشکاه الانوار فی غررالاخبار، ترجمه مهدی هوشمندی، قم، دارالثقلین،1379)

شاید بتوان خمار را به مقتعه یا روسری بلندی که به صورت کامل گردن و برجستگی سینه را بپوشاند شبیه است. در صدر اسلام (چنانچه تفسیر کشاف در شان نزول این آورده است)
 زنان عرب سر را می پوشانند ولی گریبان و سینه آن ها پوشیده نمی شد ولی به حکم این آیه توجه به پوشاندن گردن و گریبان و سینه نیز واجب گردید

حجاب برتر در قرآن را می توان با واژه جلباب معرفی کرد در سوره احزاب خداوند می فرماید: یا ایها النبی قل لازواجک و… (احزاب 59)
ای پیامبر، به همسران و دختران و زنان با ایمان بگو که جلباب های خود را به خود نزدیک سازند تا با این پوشش و حجاب بهتر شناخته شوند و از تعرض هوسرانان آزار نبیند و خداوند بخشنده و مهربان است.

مفسران و لغویون معانی مختلفی را برای جلباب مطرح کرده اند. زمخشری معتقد است که (جلباب) ردایی است که سراسر بدن را از بالا تا پایین می پوشاند.
 (زمخشری،1352، ج 3، صفحه 559) و علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان در ذیل این آیه شریفه، یکی از معانی جلباب را لباسی معرفی فرموده است که همه بدن را فرا می گیرد.


جلوه های شرعی شش گانه حریم و حجاب بین نامحرمان


از چشم انداز شرع می توان برای حجاب و عفاف، ابعاد و صورت ها و جلوه های شش گانه ذیل را ترسیم نمود:
1.‌حجاب حریم در التزام به حضور در خانه (و احتراز غیر ضروری در نزد مردان)
2.‌حجاب و حریم در جلوه های نگاه و نظر (حجاب چشم پوشی و غصّ بصر)
3.‌حجاب و حریم در جلوه های رفتاری (صلابت در معاشرت و متانت در حرکات و سکنات و احتراز از رفتار های تحریک آمیز)
4.‌حجاب و حریم در جلوه های گفتاری (متانت کلام و نجابت لحن)
5.‌حجاب و حریم در معاملات و مراودات و گرایش های قلبی و درونی
6.‌حجاب بدن و اندام های جسمی (پوشش بدن با جلوه ها و گونه های حداقلی و حداکثری حجاب)

هریک از موارد شش گانه فوق خود دارای احکامی متفاوت است، مثلا حضور در خانه در مواردی واجب در مواردی حرام است. مثلا در جایی که وظیفه ای نظیر دفاع از ولایت مستلزم حضور اجتماعی زن باشد، حضور زن در خانه و راحتی آن، حرام است.

ادله حجاب و حریم های شش گانه
 برای هر یک از موارد شش گانه فوق می توان، دلایلی را از کتاب و سنت ارائه داد که ذیلا به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

نمونه دلیل(1)
– حجاب و حریم التزام به حضور در خانه (به جز موارد ضروری و راجح)

خداوند در قرآن می فرماید:
“…. قرن فی بیوتکن…. و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی….”(احزاب 33)
در خانه های خود آرام گیرید و همانند دوران جاهلیت پیشین خود را (بیهوده) آشکار نکنید.

این نوع حجاب در حقیقت سالبه به انتفاء نمودن موضوع است. یعنی آن که زن در موارد غیر ضروری و غیر راجح به حضور محیط خانه خود را ملزم نماید. البته بعضی از مفسرین نیز تبرج را از معنای “برج” و به معنای نوعی خودنمایی بیان نموده اند. در هر حال مفهوم امر به آرام گرفتن در خانه ها که از این آیه استفاده می شود به انضام قراینی که در سایه احادیث و روایات نظیر روایات شریف حضرت فاطمه {وجود دارد و بهترین زنان را زنی معرفی می کند که هیچ مردی او را نبیند و یا بهترین حالات نزدیکی زن به خدا را در التزام او به حضور خانه معرفی می فرماید، نشان دهنده این حقیقت است که در هر حال در غیر از مواردی که خداوند حضور اجتماعی را لازم و راجح دانسته اند آرام گرفتن در خانه برای زنان بهتر است.

نمونه دلیل(2)
– حجاب در جلوه های نگاه و نظر
 
خداوند در قران می فرماید: قل للمومنین، یغضوا من ابصارهم و قل للمومنات یفضض من ابصارهن (نور آیه 30 و 31) اصطلاح غص بصر به معنای فرو افکندن چشم است قرآن توصیه می کند که نگاه جدی و ورانداز نمودن نامحرم، امر مرجوع و در مواردی امر حرامی است که باید با حجاب و حائل متانت از آن احتراز کرد. خداوند نخست به مردان و آن گاه به زنان سفارش می کند که چشم از نامحرم برگیرند.

 
نمونه دلیل (3)
– حجاب و حریم جلوه های گفتاری

 خداوند در قرآن می فرماید: ” فلا تخضعن بالقول، فیطمع الذی فی قلبه مرض و…” (احزاب 32)
یعنی در گفتار خود به گونه ای تحریک آمیز سخن نگوئید که بیمار دل طمع ورزد، بلکه به نحو شایسته و متعارف سخن گوئید.
 
لباس متانت در کلام و صلابت در گفتار ردائی است که زن می تواند بر قامت صدای ظریف خود بپوشاند و هرچند جواز هم سخن زن و مرد بیگانه در شرع صادر شده است ولی احتراز از مورد و غیر ضروری نیز توصیه گردیده است قول معروف سخن طاهر است که از قلبی طاهر و با لحن طاهر اداء شود و کاملا از نظر عرف متشرعه متعارف و پسندیده باشد.

 نمونه دلیل (4)
– حجاب و حریم جلوه های رفتاری

 خداوند در سوره مبارکه نور آیه 31 می فرماید:”و لا یضربن بارجهن، لیعلم….”
به زنان مومن بگو آن گونه به زمین پای نکوبند که دیگران به خلخال و زینتهای پنهانشان آگاه بشوند.

زنان عرب به عنوان زینت از خلخال زیاد استفاده می کردند و صدای خلخال موجب جلب توجه مردان می شد. خداوند در این آیه از یک جلوه رفتاری تحریک آمیز نهی فرموده است و مناط این نهی قابل تعمیم به همه جلوه های رفتاری خاص است که با مراتب متانت و عفت فاصله داشته باشد.

 نمونه دلیل (5)
– نمونه دلیل حکم وجوب حجاب و پوشش بدن

پوشیدن بدن در برابر نا محرم به حکم شرع برای زنان واجب است و مردان نیز هر چند محکوم به حکم وجوب پوشش نیستند ولی نگاه زن به بدن آن ها (به خروجه و کفین) جایز نیست.

خداوند در قرآن می فرماید:
«و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهرمنها…..» (نور، آیه 31)

و به زنان با ایمان بگو چشم از نا محرمان فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش فرو اندازند و زیور هایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرشوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان هم کیش خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که از زن بی نیازند و یا کودکانی که بر عورت های زنان وقوف حاصل نکرده اند، آشکار نکنند و پاهای خود را به گونه ای به زمین نکوبند تا آنچه که زینتشان نهفته می دارند معلوم گردد. ای مومنان همگی از مرد و زن به درگاه خدا توبه کنید به این امید که رستگار شوید.
این آیه شاید مهمترین آیه در بحث حجاب و عفاف باشد.


روی کردی محلی به مبانی عرفانی در مسئله حفظ حریم زن از نامحرمان


تمامی حقایق تشریعی مطابق حقایقی در نسخه تکوین می باشند و همه احکام شرعی صورت های تنزل یافته حقایقی عرشی هستند و همه آموزه های دینی دارای پیش فرض ها و خاستگاههایی عرفانی هستند پیش فرض های زیر را می توان از زمره این حقایق و مبانی دانست:

1- ‌همه کائنات به سوی حقیقتی که درفراسوی عالم خاک است رجعت می کنند و وصول به فلاحت و رستگاری مطلق، فقط در جهان دیگر امکان دارد و آن فلاحت چیزی جز فنای در خدا و وصال او نیست.

2- ‌رستگاری حقیقتی عینی است که با تلاش در راستای هدف خاص و مطابق عمل به یک برنامه عملی ویژه حاصل می گردد و این برنامه همان شریعت و دین است.

3- ‌روح انسانی باید برای رسیدن به فلاح و رستگاری از جاذبه های عالم خاک عبور کند و برای این عبور باید از منازل و مقاماتی گذر نماید و برنامه این سیر و سلوک در طریقت بیان شده است.

4- ‌از آن که جهان هستی خالق حکیمی دارد بین جسم و روح و مرد نوعی جاذبه و کشش قرار داده است تا اموری نظیر آرامش و تکثیر نسل و… را تضمین نماید، برنامه هایی در شریعت و طریقت برای کنترل این کشش و هدفمند نمودن آن طراحی شده است.

5- ‌عدم حریم بین محیط زنانه و مردانه و اختلاط بی حساب و کتاب زنان و مردان آن ها را در معرض شدید این نوع جاذبه ها قرار می دهد و موانعی برای رسیدن به وصال خدا و عشق و صفا در وجود آن ها پدید می آورد.

6- ‌این جاذبه ها وقتی کنترل نشده باشد، جاذبه های عشق های فطری ای را که برای تکامل روح لازم است، را تحت شعاع قرار می دهند و امنیت خاطر و فراغت دل را برای امور متعالی انسان سلب می نماید.

7- ‌تجاذب کنترل نشده به سوی جمال های نازل، روح انسان را از جذبه و کشش به سوی جمال مطلق باز می دارد.
– ‌حفظ حریم و حائل بین زن ومرد در مراودات و معاملات، سبب می شود روح از جاذبه های کاذب جنسی و جسمی در امان بماند

– ‌حفظ حریم و حائل بین زن ومرد در گرایشات قلبی و کشش ها، سبب می شود انسان با چشم فرو بستن از جمال های محدود به جمال مطلق و تعالی حقیقی دست یابد
خاستگاههای عرفانی نظیر اعتقاد به تطابق قوس نزول و قوس صعود، اعتقاد به تنزلات وجود و کیفیت ارتباط آن ها با عوامل و توجه به “اسرار الشریفه ” و ” اسرار الطریقه” و اعتقاد به عدل الهی و حسن و قبح ذاتی اشیاء و تطابق نسخه تکوین و تشریع و… همه همه از آموزه های عرفانی است که می تواند توجیه کننده حسن رعایت حریم و حائل بین زنان و مردان باشد.

تکیه و تعبد در برابر شناختی که از طریق ابزار کشف نام محمدی بدست امده است و پذیرش حقایقی که از طریق وحی که نوعی اتصال عقل قدسی به معدن علم مطلق از آن در قالب گزاره های دینی است، از دیگر آموزه های عرفانی است که می تواند پشتوانه مسئله وجوب در جهان دحفظ حریم و حائل بین زن و مرد باشد.
 
وقتی که ما در یک روی کرد عرفانی، وحی را فرایندی قلمداد نمائیم که “”از نشئه ناسوت “” و رازهای آن خبر می دهد آن گه ماهیت تعبد به وحی ماهیت معرفت گرایانه خواهد بود.


حریم و حجاب بین زن و مرد در سه ساحت احکام، آداب، اسرار


برای هر یک از دستورات شرع مبین اسلام، ظاهر و باطن و قالب و روحی وجود دارد.

مسائل مربوط به حریم حجاب و عفاف نیز، این چنین است.
حریم و حجاب و عفاف بین زن و مرد را می توان در سه ساحت احکام، آداب و اسرار مورد تحلیل و بازبینی قرار داد.
مراد از احکام آموزه هایی است که در شرع مقدس اسلام وارد شده و برخی از احکام تکلیفی و شرایط و ارکان در مباحث فقهی را تبین نماید. جایگاه طرح “احکام” در حوزه دانش فقه است و دانش فقه، علمی است که درباره عمل مکلف سخن می گوید. کتاب ها، ماخذ و منابع فقهی و رساله های مراجع تقلید، مشتمل بر بیان ساحت احکام می باشند.
 
احکام بیشتر مربوط به عمل جوارح می باشد. (واژه جوارح به اعضای بدن انسان اطلاق می گردد) البته از اعمال عبادی یعنی اعمالی که صحت آن ها مشروط به نیت صحیح است نیز در فقه سخن به میان آمده است ولی به مراتب باطنی نیت و اخلاص در علم فقه توجهیی مبذول نمی گردد.
ساحت آداب، حوزه ای برتر و متعالی تر از حوزه احکام است ولی لازمه ورود به ساحت آداب، رعایت احکام دین می باشد.

علامه جوادی آملی(دامت برکاته) درباره آداب می فرمایند: “عبادات آدابی دارد که تعدادی از آن ها در کتاب های فقهی به نام مستحبات و مقداری از آن ها در کتاب های اخلاقی مطرح می شوند.” (جوادی آملی، 1378، ص 33)
ساحت اسرار نیز ساحتی بلند تر و برتر ولی بی نام و نشان تر از ساحت آداب و احکام است.

گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

در این ساحت بهتر می توان باروکردهای عرفانی وارد شد، ولی در هر حال توجه به معنای لغوی واصطلاحی اسرار، نشان دهنده این حقیقت است که ورود به وادی اسرار به راحتی امکان پذیر نیست، زیرا سر به معنای امر پنهانی و نهانی است.

برخی از عرفا معتقدند به جنبه ها و حالات و رازهای پوشیده الهی در پس پرده تشریع احکام یا تقدیر مقتضیات، اسرار می گویند.

(در اصطلاح عرفا نیز سر به لایه ای از وجود انسان اطلاق می گردد که مرحله پنجم از هفت مرحله وجودی او را تشکیل می دهد)
 
در هر حال بار معنایی غیر علنی بودن و پنهان بودن از شهود نامحرمان در واژه اسرار نهفته است و برای فهم اسرار عرفانی باید دلی پاک و ذهنی طاهر داشت و هر لحظه ممکن است دستی از غیب برون آید و بر سینه نامحرمی که لیاقت درک اسرار عرفانی را ندارد بزند.

مدعی خواست که آید به تماشا گه راز
دستی از غیب برون آمد و برسینه نامحرم زد

رابطه ساحت احکام، آداب و اسرار با فقه اصغر، اوسط و اکبر
 
به علم فقه که تبیین کننده ساحت احکام است به فقه اصغر و به علم اخلاق که ساحت آداب را تبیین می کند فقه اوسط می گویند ولی ساحت اسرار را در فقه اکبر که نام دیگری برای علم عرفان است بررسی می نمایند.

طبیعی است که بدون گذر از فقه اصغر نمی توان به فقه اوسط و فقه اکبر راه یافت و بدون انجام احکام و آداب نمی توان رهسپار دریافت اسرار گردید.

از علم فقه و احکام در رویین ترین لایه دین سخن به میان آمده است و از دانش اخلاق در تبیین لایه وسطی مدد می گیرند و دانش عرفان به ژرف ترین حقایق درونی و متعالی ترین جنبه های آسمانی مسائل شرعی می پردازد و به همین جهت فقه را اصغر و اخلاق را اوسط و عرفان را اکبر نامیده اند.


ادامه دارد…
http://tanineyas.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید