ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

بلال حبشی کیست؟

«بلال» فرزند «رباح» و «حمامه» به جرم يكتاپرستي شكنجه هاي مرگبار امية بن‏خلف را تا عمق جان احساس مي‏كرد(1)
روزي كه رايحه روح‏پرور خداباوري و يكتاپرستي با آزادي از سوي رسول خدا(ص) به ژرفاي وجود او وزيد، شوقي شگفت‏آور سيماي سياه و سيرت سپيد بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پيامبر(ص) نمود و با ارادتي بسيار با زبان حبشي اين شعر را سرود:
«اَرَه بَرَهْ كَنْكَرَهْ كِرا كِري مِنْدَرَهْ»؛(2)
آن هنگام كه در ديار ما بهترين صفات پسنديده را جويا شوند ما تو را شاهد گفتار خود مي‏آوريم!!
عظمت مقام و ابهت كلام او موجب گرديد كه منصب اذان‏گويي به او واگذار شود(3)، به گونه‏اي كه ناتواني او در اداي «شين» موجب بخشودگي وي و ادامه اين مسؤوليت تنها از سوي او گردد(4)، شخصيت برجسته بلال به گونه‏اي بود كه با فتح مكه به دستور رسول خدا(ص) بر بام كعبه، نداي توحيد سرداد و چون برخي او را نكوهش كردند، فرشته وحي بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معيار برتري از سرسپردن «قبيله» به دل‏سپردن به «قبله» و ميزان تقوا و پرهيزگاري استوار شود(5).
و در پي آن جبرئيل امين با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را مردود شمرد كه با اين خبرشادي وجود بلال را فرا گرفت،(6) روح او اطمينان و آرامش يافت و آنقدر به پيامبر(ص) نزد
يك شد كه زانوانش در كنار پاهاي آن حضرت ديده مي‏شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباري و همراهيِ افزون‏تر با موحّدان پابرهنه و شيفتگان الهي نمود كه:
«و اصبر نفسك مع الذّين يَدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشي يُريدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الحياة الدنيا …»؛(7)
(اي رسول ما!) با كساني كه پروردگارشان را صبح و شام مي‏خوانند (و) خشنودي او را مي‏خواهند، شكيبايي پيشه كن و دو ديده‏ات را از آنان برمگير. مبادا زيور زندگي دنيا را بخواهي (و از آنان غافل شوي …)
بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امير مؤمنان(ع)
شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهي و شايستگي‏هاي والاي او به گونه‏اي بود كه رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علي، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وي را به هنگام اذان، يگانه حجّت در خودداري از خوردن و آشاميدن به هنگام ماه رمضان معرفي كرد(9)، آن زماني كه قريشيان در برابر اسلام مقاومت مي‏كردند، آن حضرت از بلال درخواست كرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قريش ياري دهد(10)، و روزي كه سخن از سراي فردوس و بهشت برين به ميان آمد، فرمود:
«بلال در بهشت بر شتري سوار مي‏شود و اذان مي‏گويد. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه‏» و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه‏» را ادا مي‏كند، لباس آراسته‏اي از لباسهاي بهشتي بر تن او مي‏كنند.» (11)
دفاع درس‏آموز پيامبر(ص) از بلال در عرصه‏هاي مختلف زينت‏بخش تاريخ است، به گونه‏اي كه آن حضرت در ماجرايي از ابوبكر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهي كند(12)، و هنگامي ديگر كه ابوذر سخن از سياهي صورت بلال مطرح كرد، رسول خدا(ص) با عبارتي كوتاه، بزرگي تقصير او را گوشزد كرده، فرمود: هنوز اندكي از كبر جاهليت در تو وجود دارد؟! در اين هنگام ابوذر صورت خود را بر خاك گذارد و به بلال گفت سر را از خاك برنمي‏دارد تا او پاي خود را بر صورت او گذارد و بلال نيز چنين كرد(13)
بلال همچون سلمان در بسياري از مواقع از سوي رسول خدا(ص) براي انجام كاري مأموريت مي‏يافت. روزي آن حضرت پولي به بلال داده، فرمود: يا بلالُ! ابتع بها طيبا لابنتي فاطمة»؛(14) اي بلال! با اين پول عطر و ماده خوشبويي براي [جهيزيه] فاطمه دخترم تهيه كن.
هنگامي كه در واپسين روزهاي حيات، پيامبر(ص) خبر از رحلت خود داد و از صاحب
ان حق درخواست قصاص در همين جهان را كرد، پس از سخن يكي از حاضران، رسول خدا(ص) شلاق روز جنگ را درخواست كرد و از آن ميان تنها از بلال درخواست نمود و فرمود: «يا بلال! قم الي منزل فاطمة …»؛(15) اي بلال! برخاسته به سوي منزل فاطمه برو و …
گاهي كه مشتاق ديدار فرزندان فاطمه(ع) مي‏شد، رو به بلال كرده، مي‏فرمود :يا بلال! ايتني بولدي الحسن و الحسين»؛(16) بلال! فرزندانم حسن و حسين را برايم بياور.
به يقين، اطمينان فراوان و اعتماد چشمگير رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمينه‏ساز گفت و گوهايي اينچنين بود.
روزي امام علي(ع) با شناختي روشن از پيشينه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پيشگامان به دين اسلام پنج نفرند: من پيشقدم عرب هستم، سلمان پيشگام عجم، صهيب اولين مؤمن از روم، بلال پيشقدم حبشه و خباب پيشگام نبط(17).
همان گونه كه امام باقر(ع) يا امام صادق(ع) شايستگي بلال را در ابعاد مختلف ستود و فرمود: خداوند بلال را رحمت كند، خاندان ما را دوست مي‏داشت، او بنده شايسته‏اي بود و مي‏گفت: پس از رحلت رسول خدا(ص)، اذان نخواهم گفت و از آن روز جمله «حي علي خير العمل» در اذان ترك شد(18).


بلال در نگاه فاطمه(ع)؛ فاطمه(س) در نگاه بلال


فاطمه زهرا(س)، بلال را شيعه‏اي هوشيار، آگاه به زمان، هوشمند در پديده‏هاي پيدا و پنهان جامعه و داراي بينشي روشنگر مي‏دانست. از اين‏رو هيچگاه
سخني يا گلايه‏اي از كوتاهي بلال در عرصه‏هاي حمايت از ولايت بر زبان جاري نكرد و هماره شيوه‏هاي حركت و ستيز آرام او را با غاصبان مي‏ستود.
بلال به خوبي رد پاي دشمن را در يكايك مواضع او شناسايي مي‏كرد و با روشني مي‏دانست كه تحريف سخنان رسول خدا(ص) و يا ساخت و پرداخت گفته‏هايي دروغين از سوي آن حضرت، گامهايي است كه در پي آن، مسير هدايت‏آفرين ولايت دچار انحراف خواهد شد و براي هميشه، ضلالت و گمراهي نصيب انسانهاي ناآگاه و ساده‏انگار خواهد بود. از اين‏رو، آگاهي و روشن‏بيني خود را هماره حفظ مي‏كرد و با ديده‏اي ژرف به عمق حوادث سياسي مي‏نگريست تا افزون بر دوري از روحيه بي‏تفاوتي، غفلت و فراموشيِ ارزشهاي والا، هيچ گاه از پيشوايان معصوم(ع) كه يگانه رهبران راستين هستند، جدا نشود.
آن هوشياري و بيداري سبب گرديد كه لحظه‏اي با غاصبان خلافت نرمش و يا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‏اي از سر تحليل درست و شناخت عميق شروع كند.
روزي كه خبر از پايان كار سقيفه و آغاز رياست خليفه به او رسيد، در حالي كه سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره اين فاجعه بزرگ كه ضايعه‏اي بي‏جبران بود، مي‏انديشيد و آن را قضا و قدر الهي مي‏شمرد. ناگاه خليفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسيد. اطرافيان منتظر صداي بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) نداي توحيد و نبوت با صداي خود سر دهد. اما او را ساكت در گوشه‏اي ديدند. به گمان بي‏خبري نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان!
و او با شهامت و رشادت بسيار پاسخ داد: پس از اين اذان نمي‏گويم. شخص ديگري را معين كنيد. خليفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخيز اذان بگو اي بلال! و او سري از بصيرت و بينايي تكان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبكر را شنيد كه براي چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا (با آزادي از دست اميه) به بندگي خود گرفته‏اي، در اختيار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‏اي، پس مرا رها كن و به حال خود واگذار. و چون شنيد كه من تو را در راه خدا آزاد كرده‏ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) براي احدي اذان نخواهم گفت(19).
نگرش روشن و روشنگر بلال، اميدآفرين اصحاب و خرسندكننده فاطمه زهرا(ع) بود. به گونه‏اي كه حضور هوشيارانه و دفاع مردانه او در عرصه‏هاي سياسي موجب گرديد كه بلال در بين اندك ياران امير مؤمنان(ع) و فاطمه زهرا(س) محسوب ش
ود كه از مسير سعادت‏بخش ولايت كوچكترين بازگشت و انحرافي نداشتند.
شگفت‏آور آنكه بلال كه از قبيله‏اي سرشناس و خانواده‏اي قدرتمند در مدينه محروم بود و هيچ پشتيبان ظاهري در شهر و ديار غريب نداشت، آن گونه در برابر سران زر و زور و تزوير ايستادگي كرد و با صراحت بسيار اين سخن را بر زبان جاري كرد: من پس از رسول خدا(ص) براي احدي اذان نخواهم گفت!
اما آنگاه كه دخت رسول خدا(ص) به ياد دوران پرعظمت و باشكوه اسلام و نبوت پدر عزيز خود فرمود: «اِنّي اشتهي اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبي ـ (ع) ـ بالاذان»؛(20) بسيار دوست دارم صداي اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عيار نمود و بار ديگر صداي خود را در فضاي مدينه طنين‏انداز كرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه‏»؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشك او چون سيل از ديدگان جاري شد به گونه‏اي كه نقل شده است فاطمه(ع) ناله‏اي زد، بر زمين افتاد و بي‏هوش گرديد.
ناگاه خبر به بلال رسيد كه اذان را رها كن، فاطمه(ع) غش كرده است و او چون هراسان و سراسيمه از بام فرود آمد، خدمت پاك‏بانوي آفرينش رسيد تا از حال او جويا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام كن!
او كه از عشق بي‏كران دختر پيامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از اين كار معذور بدار زيرا بر جان شما هراسانم، مي‏ترسم خويشتن را به هلاكت رساني(21).


بلال و حمايت از ولايت


بلال از علي(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمانهاي آنان حمايت بي‏دريغ مي‏كرد. آنگاه كه امام(ع) در بين مسلمانان حاضر مي‏شد، احترام چشمگيري به او مي‏نمود، به گونه‏اي كه برخي زبانِ اعتراض به او مي‏گشودند و مي‏گفتند: ابوبكر تو را از اميه خريد و آزاد كرد، با اين خصوصيت، علي(ع) را بيشتر از او احترام مي‏كني؟ بلال پاسخ داد: حق علي(ع) بر من، بيش از ابوبكر است، زيرا ابوبكر مرا از قيد بندگي و شكنجه و آزاري كه (در دنيا )مي‏كردند، نجات داد، گرچه با صبر و بردباري (و شهادت) به سوي بهشت جاودان رهسپار مي‏شدم، اما علي(ع) مرا از عذاب ابدي و آتش هميشگي جهنم نجات بخشيد. چون به خاطر دوستي و ولايت او و برتر دانستن وي بر ديگران، سزاوار بهشت برين و نعمتهاي پايدار و ابدي آن خواهم بود!
هنگامي كه هواداران ابوبكر، مردم را به بيعت با وي دعوت مي‏كردند، سراغ بلال آمده (با اطمينان بسيار نسبت به پذيرش) پيشنهاد بيعت دادند. او با كمال خونسردي، به دور از هيجانات و جريانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بيعت را نپذيرفت. عمر كه شاهد ماجرا بود با عصبانيت گريبان او را گرفت و با لحن تندي گفت: اين پاداش ابوبكر است كه تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبكر مرا به خاطر خداوند آزاد كرده، براي خدا نيز مرا به اختيار خود واگذارد و اگر براي غير خدا آزاد كرده، من در اختيار او هستم، هرچه مي‏خواهد بكند، اما هرگز با كسي كه پيامبر(ص) او را جانشين نكرده است بيعت نمي‏كنم و آن كه او را جانشين خود قرار داده، پيرويش تا روز قيامت بر گردن ما است.
عمر وقتي پاسخ راسخ و سخن صريح بلال را شنيد، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: لا ابا لك …»؛ اي بي‏پدر ديگر در مدينه نبايد بماني.
و اين آغاز تبعيد بلال از مدينه به شام ـ به خاطر دفاع از امامت و ولايت ـ بود.
در آخرين لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در كنار دخت پيامبر(ص) و امير مؤمنان(ع) اين اشعار را زمزمه مي‏كرد:
«باللّه‏ لا اَبابَكرٍ نجوتُ وَ لو
لا اللّه‏ نأمت عَلي اَوْصالي الضَبُعْ»؛(22).
به وسيله خدا نجات يافتم نه به خاطر ابوبكر و اگر خدا نبود كفتار، رگهاي مرا مي‏دريد. خداوند مرا در محل خوبي جاي داد و مرا گرامي داشت، همانا خير نزد او يافت مي‏شود. مرا پيرو بدعت‏گذاري نخواهيد يافت و من مانند آنان بدعت‏گذار نيستم.&l t;BR>بلال به شام رفت، ايامي چند در آن ديار زندگي كرد و سرانجام در بين سالهاي 18 ـ 21 هجري قمري در زمان خلافت عمر در اثر بيماري طاعون ديده از جهان خاكي فرو بست و به ديار افلاكي پر كشيد. بابُ الصغير دمشق قبرستان شام است كه پيكر پاك بلال را در آغوش خود جاي داده و همه روزه زيارتگاه ارادتمندان مسلمان است.(23)


پی نوشت:


1 ـ بلال، سخنگوي نهضت پيامبر(ص)، عبدالحميد جودة السحار، ترجمه علي منتظمي، ص4 و 3.
2 ـ كشكول شيخ بهايي، عزيزاللّه‏ كاسب، ص252.
3 ـ تفسير منسوب به امام عسكري(ع)، ص462؛ علل الشرايع، ص461.
4 ـ عدة‏الداعي، ص21؛ المحجة‏البيضاء، ج2، ص310.
5 ـ حجرات، 13؛ يا ايّها الناس انّا خلقناكم من ذكرٍ و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اكرمكم عند اللّه‏ اتقيكم. (ر.ك: تفسير الميزان، ج18، ص325؛ اطيب البيان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسير القمي، ج1، ص179).
6 ـ انعام، 52؛ و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغداة و العشي يريدون وجهه ما عليك من حسابهم من شي‏ءٍ و ما من حسابك عليهم من شي‏ءٍ فتطردهم فتكون من الظالمين. (ر.ك: تفسير الميزان، ج7، ص99؛ بيان السعاده، ج2، ص132؛ روح المعاني، ج7، ص158).
7 ـ كهف، 28.
8 ـ شرح نهج‏البلاغه ابن ابي‏الحديد، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308.
9 ـ بحارالانوار
، ج83، ص131؛ نهاية الاحكام، ج1، ص422 و 524.
10 ـ تاريخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتيب الاداريه، ج1، ص79.
11 ـ بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ك: مجمع‏الرجال، ج1، ص281.
12 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج5، ص261.
13 ـ شرح نهج‏البلاغه، ج11، ص198.
14 ـ بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87.
15 ـ همان، ج22، ص508؛ عوالم العلوم، ج11، ص175؛ نك: علل الشرايع، ص168؛ امالي شيخ طوسي، ص573؛ امالي شيخ صدوق، ص506.
16 ـ همان، ج22، ص499.
17 ـ بلال سخنگوي نهضت پيامبر(ص)، ص3.
18 ـ بحارالانوار، ج22، ص142؛ نك: الدرجات، الرّفيعه، ص367.
19 ـ انسابِ الاشراف بلاذري، ج2، ص183.
20 ـ احقاق الحق، ج19، ص153؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج1، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157.
21 ـ بحارالانوار، ج43، ص158.
22 ـ همان، ص119 (برخورد بلال با خليفه دوم به گونه‏اي افشاگرانه، تهاجمي و يا نوعي دادخواهي در آن به چشم مي‏خورد؛ گرچه بسياري جرأت اين گونه برخورد را در خود نمي‏ديدند! براي اطلاع بيشتر مي توانيد به مختصر تاريخ دمشق، ج5، ص267 مراجعه فرماييد.
23 ـ رجال شيخ طوسي، ص27 (شايان ذكر است كه برخي معتقدند بلال در «باب الاربعين» شهر حلب و يا در مقبره كيسان يا خولان مدفون است).


http://ahlebayt.porsemani.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید