ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

اسمای حسنای الهی در سوره‌ی حشر/1

سبیکا میتانی


چکیده:


از آنجا که سنخ وجودی خداوند با انسان­ها متفاوت است و او واجب الوجود و ما ممکن الوجود هستیم، از این رو شناخت حقیقی ذات خداوند برای موجودات امکانی ممکن نیست، اما صفات و اسماء الاهی که معرِّف آن ذات هستند، تا حدی ما را به واقعیت وجودی خداوند، آشنا می کند. نوشتار حاضر به بررسی اسماء حسنای الاهی در آیات آخر سوره حشر می پردازد. در آن آیات با دست کم سیزده اسم از اسماء حسنی آشنا می شویم که هر یک از آنها نمایانگر گوشه­ای از آن حقیقت ربوبی خداوند هستند. آن اسماء عبارتند از: هو، الله، ملک،‌ قدّوس، سلام،‌ مومن،‌ مهیمین، عزیز، جبّآر، متکبر، خالق،‌ باری، مصور.


طرح مسئله


اگر چه شناخت ذات خداوند براي ما انسان ها قابل درک نخواهد بود، اما دقت و تعمق در صفات او می تواند شناخت بهتری نسبت به خداوند به ما بدهد.


امام رضا عليه السلام در این باره مي فرمايد: «…خداوند نام­هايي بر خود نهاد تا دیگران او را بدانها بخوانند، زيرا اگر او را به نام نخوانند شناخته نگردد…» [1]


قرآن کریم در آیات فراوانی به معرفی صفات و اسماء‌ خداوند پرداخته است و ما انسان ها را به تفکر در این صفات فراخوانده است.


امام جواد عليه السلام در این باره مي فرمايد: «خداوند اسماء و صفات را پديد آورد تا ميان او و مخلوقاتش واسطه باشند….» [2]


خداوند متعال با فراخواندن ما به تفکر در این صفات و اسماء به دنبال اين هدف بوده است که ما انسان ها اين صفات را در وجود خودمان به مقدار امکان پياده کنيم تا گوشه ای از علم و دانش او، شعاعي از قدرت و توانايي او، و پرتوی از رحمت واسعه اش در ما و جامعه ما پياده شود. [3]


خداوند متعال گاه از برخی از اسماء خود به «اسماء‌ حسنی» یاد کرده است و در برخی از آیات نیز به معرفی این اسماء‌ پرداخته است.


آنچه که در این نوشتار به دنبال آن هستیم، آشنایی با اسماء‌ حسنی در آیات آخر سوره حشر است.


مفهوم شناسی


الف) مفهوم اسم


قبل از هر چیز آشنایی با معنی لغوی و اصطلاحی اسم ضروری می نماید.


«اسم» در لغت


در قاموس آمده که اصل کلمه­ي «اسم» «سمو» است، همزه ي اول عوض از واو است. بعضي ديگر گفتند اصل «اسم» «وسم» است، به معني علامت، واو به همزه قلب شده. «اسم» لفظي است که براي چيزي گذاشته شود تا از ديگر چيزها متمايز گردد. [4]چه اين اسم فقط به ذات دلالت بکند يا به ذاتي که همراه با صفتي است دلالت کند.


ابن منظور در لسان العرب «اسم» را اين گونه معني کرده است:


 «اسم نقشي و صفتي است بر چيزي که به وسيله ي اين اسم شناخته مي شود و اسم لفظي است که وضع شده بر جوهر يا عرض تا اينکه بعضي از بعضي ديگر ج
دا شود».
[5]


«اسم» در اصطلاح


برخی از محققان در تعریف اصطلاحی اسم چنین نوشته اند:


 «لفظي که يا فقط دلالت بر ذات نمايد و يا حکايت و دلالت بر ذاتي کند که او با وصفي از اوصاف در نظر گرفته شده باشد مثل کلمه ي جلاله «الله» که دلالت بر ذات خداوند مي کند يا کلمه «عالم» که دلالت بر ذات خداوند مي کند همراه وصف علم». [6]


با توجه به آنچه که گذشت می توان مدعی شد که اسم با صفت يک فرق مشخصي دارد مخصوصا در اسماء خداوند. اسم معني وسيعی دارد و به وسيله اسم انسان بسوي چيزي راه پيدا مي کند. اسم مي­تواند فقط به ذات دلالت کند، يا ذات همراه با فعل، بنابر اين به کلمات جلاله «الله»، «عالم»، و «رازق» اسم مي گويند، زيرا که ما را به سوي چيزي هدايت مي کند. اگر اسمي همراه با صفتي آمده، مثل مثالهاي بالا، اگر آن صفت را بدون ذات لحاظ کنيم، آن وقت ديگر اسم نيست، صفت است، مثل صفت «علم يا رزق» [7]


مرحوم شهيد مطهري در این باره نکته مهمی را یادآور می شود. از نظر ایشان اسم نامگذاري قراردادي است، لازم نيست معني آن اسم واقعا در شخصي صدق کند. مثلا اگر اسم کسي حسن باشد لازمه اش اين نيست که او نيکو باشد. ولي در مورد خداوند اسم يعني يک صفت که قائم به ذات پروردگار است. [8]


بنابراين اسم وسيله اي است براي اشاره دادن به يک شيء، و اسم خدا وسيله اي است براي نشان دادن يک
ي از اوصاف الهي.


نکته بسیار مهمی که از این بحث به دست می آید این است که اسماء الاهی اگر چه وسیله ای برای نشان دادن صفتی از صفات اوست، اما آنچه غرض و مقصود غایی است، همان مسمی – و نه اسم – است.


امام صادق (عليه السلام)در حديثي به هشام بن حکم فرق اسم با مسمي را توضيح داده و می فرماید:


«اسم غير از مسمي است، کسي که «حق» را بدون در نظر گرفتن ذات مسمي عبادت کند او در حقيقت کافر است و اساسا هيچ چيز را عبادت نکرده است و کسي که اسم و مسمي هر دو را عبادت کند او ثنوي و مشرک است، و کسي که فقط معنا و مسمي را عبادت کند اين توحيد است[9]»


بنابرآنچه که گذشت آنچه که در اسماء الاهی مطرح است،‌ اعم از اسماء‌ و صفات است و همانگونه که در ادامه نوشتار نیز روشن می شود، خداوند متعال نیز از صفات خود با عنوان «اسماء» یاد کرده است.


ب) مفهوم «حسنی»


پس از آنکه با معنای لغوی و اصطلاحی «اسم» آشنا شدیم، لازم است با معنای واژه «حسنی» نیز آشنا شویم.


کلمه ي «الحسني» از ريشه ي «حسن» گرفته شده است. راغب اصفهانی در توضیح این واژه بر این باور است که «حسن» هر جیزی است که نسبت به آن رغبت وجود داشته باشد. [10] ابن منظور نیز در لسان العرب می نویسد:


«حسن ضد و نقيض قبح است… حسنی مونث احسن است و اسماء الحسنی جمع الاسم الاحسن است. [11]


اسماء الحسني در قرآن کريم


مقصود از اسماء الحسني، آن اسم هايي هستند که در معناي آنها کمالي از کمالات لحاظ شده باشد و هيچ نوع نقص و عيبي در آن وجود نداشته باشد. بنابراين اسمايي مانند شجاع و عفيف بر خداوند متعال تعلق نميگيرد چون خصوصيت جسمي را در بر مي گيرد و اين براي خداوند نقص حساب مي شود. بهترين اسماء آن اسم خواهد بود که علاوه بر دلالت بر نوعي کمال، هيچ گونه نقص و عدم در آن وجود نداشته باشد. همه ي اسماء الهي نيکو و حسن هستند، چون متضمي کمالي از کمالات است و هيچ گونه نقص در آن نيست. [12]


تعبير «اسماء الحسني» در قرآن چهار مرتبه آمده است.


1. وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ [13]


«و نام­هاى نيكو به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانيد و كسانى را كه در مورد نام هاى او به كژى مى‏گرايند، رها كنيد زودا كه به [سزاى] آنچه انجام مى‏دادند كيفر خواهند يافت.»


2.
قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً. [14]


«بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد براى او نام هاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى»


3. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی [15]


«خدايى كه جز او معبودى نيست [و] نام هاى نيكو به او اختصاص دارد.»

4. هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ [16]


 «اوست ‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نام­ها از آن اوست آنچه در آسمان­ها و زمين است [جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است»


تقسيمات اسماءالهي


براي اسماء خداوند چندين تقسيم بندي وجود دارد که در اين گفتار به چند تا از اينها اشاره مي شود.


1. ثبوتی و سلبی


الف. اسماء ثبوتي:


 اسمائی هستند که از کمالات ذات و صفات ثبوتيه او خبر مي دهد و ثبوت کمالات و صفات کمال را براي او ثابت می کنند. اکثر اسماء خداوند از اين قبيلند.


ب. اسماء سلبی یا تنزيهي:


اسمائی که از پاکي و منزه بودن ذات از همه ي نقايص و نواقص و از همه ي حدود و عدمها و از همه ي صفات سليبيه خبر مي دهند و طهارت او از همه ي آنها مي رساند. [17]


2. حسن محض و
حسن آمیخته با حق


مرحوم علامه طباطبایی بر این باور است که اسماء که دلالت به مسميات دارند دو قسمند:


1. يکي از آنهايي که دلالت مي کنند بر مسمياتي که داراي حسنند.


2. ديگر آنهايي که دلالت مي کنند بر مسمياتي که داراي قبحند، و چون قبح در ساحت مقدس خداي تعالي راه ندارد لاجرم تنها قسم اول در آنجا يافت مي شود.


قسم نخست نیز خود بر دو نوع است:


الف. اسماء حسنايي که حسن محضند، و آميخته با نقص و قبح نيستند، مانند غنائي که آميخته با فقر نباشد، و حياتي که موت همراه نداشته باشد و عزتي که با ذلت در هم نباشد.& lt;/P>

ب‌. اسماء حسنايي که آميخته با قبح باشد، ليکن حسن آنها بر قبحشان فزوني دارد.


از اين دو قسم تنها قسم اول اسماء خداست که عبارت است از هر اسمي که در معنايش احسن الاسماء باشد، هم چنان که پيشوايان دين فرموده اند« خداي تعالي غني است، اما نه چون اغنياء، حي است اما نه چون احياء، عزيز است، نه چون عزيزان، عليم است، نه چون علماء» و همانگونه که از اسماء آنهايي که حسن محضند براي خداي تعالي است، از هر کمالي هم صرف و خالص آن که هيچ شائبه و آميختگي با خلافش ندارد، براي خداوند ثابت است. [18]


3. ذاتیه و فعلیه


افزون بر دو تقسیم پیش­گفته، تفسیم دیگری نیز برای اسماء حسنی بیان شده است،‌ بدین ترتیب که


الف) ذاتیه: این اسماء‌ از ذات الاهی خبر می دهند و خود بر دو قسم هستند:


الف.ثبوتیه: مانند عالم و قادر


ب. سلبیه: مانند قدوس


ب). فعلیه:


 صفاتی که از فعل او حکایت می کنند. مانند خالق، غفور و رحمان. [19]


اسماء حسنی در سوره ي حشر:


«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنىَ‏ يُسَبِّحُ لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيم»‏


«و خدايى است كه معبودى جز او نيست، حاكم و مالك اصلى اوست، از هر عيب منزّه است، به كسى يتم نمى‏كند، امنيّت بخش است، مراقب همه چيز است، قدرتمندى شكست‏ناپذير كه با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى‏كند، و شايسته عظمت است خداوند منزّه است از آنچه شريك براى او قرار مى‏دهند او خداوندى است خالق، و آفريننده‏اى بى سابقه، و صورتگرى است (بى نظير) براى او نامهاى نيك است، و آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مى‏گويند، و او عزيز و حكيم است.»


آيات آخر اين سوره که مشتمل بر بخش مهمي از اسماء و صفات الهي است آياتي است فوق العاده با عظمت و الهام بخش و درس بزرگ تربيت است براي انسانها چرا که به آنها مي گويد: اگر قرب خدا مي طلبيد و خواهان عظمت و کمال هستيد شعله اي از اين صفات را در وجود خود زنده کنيد. [20]


از این رو اين آيات اهمیت خاصی میان ائمه و بزرگان اسلام داشته است، به گونه ای که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «من قرأ خواتيم الحشر من ليل أو نهار فقبض في ذلك اليوم أو الليلة فقد أوجبت له الجنة» [21]


«هر کس که آیات آخر سوره حشر در شب و روزی بخواند و خداوند در آن شب و روز جانش را بگیرد، بهشت بر او واجب می شود.»


و نیز انس بن مالک از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:


« من قرأ آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر»


«هرکس آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آينده او بخشوده مي شود»! [22]


و از معقل بن يسار روايت شده که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود هرکس هنگامي که صبح کند سه مرتبه «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» بخواند و سه مرتبه آيات آخر سوره حشر را خداوند هفتاد هزار فرشته بر او موکل نمايد که بر او صلوات و رحمت فرستند تا شام کند و اگر در اين روز بميرد شهيد مرده است و هرکس در موقع شام بگويد براي او آن منزلت و مقام هست. [23]


همچنین سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اسم بزرگ و اعظم خدا در شش آيه در آخر سوره حشر است‏. [24]


در این دو آیه مجموعا سیزده اسم حسنی وجود دارد که عبارتند از: هو، الله، ملک،‌ قدّوس، سلام،‌ مومن،‌ مهیمین، عزیز، جبّآر، متکبر، خالق،‌ باری، مصور.


تفسير اسماء حسنی در آیات آخر سوره ي حشر


در سطور پیشین اسمای حسنای خداوند را در این آیه بر شمردیم، حال نوبت به توضیح و تفسیر آنها می رسد.


1. هو


«هو» يعني «او» يعني فقط او، خدا، اوي حقيقي است. فقط خدا «او»ي مطلق است.در دعاء ها نيز آمده، «يا من لا هو الا هو» اي کسي که هو اي حقيقي نيست مگر او «هو»يي که منحصرا به او بايد گفت «هو» فقط تو هستي. پيامبر مي فرمايد: «ما عرفناک حق معرفتک» اين جمله به معني «هو» اشاره مي کند. مي گويند تو در مرتبه اي و درجه اي هستي که هرچه تو براي من «انت» باشي باز در يک درجه اي او «هو» است، یعني براي هيچ بشري امکان اينکه احاطه به ذات پروردگار پيدا کند نيست. [25]


2. الله


این کلمه 2505 بار در قرآن کریم تکرار شده است و ریشه آن «ال اله» است. [26]


به نوشته نویسندگان تفسیر نمونه لفظ جلاله «اللَّه» جامع­ترين نامهاى خدا است، زيرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مى‏سازد، تنها نامى كه اشاره به تمام صفات و كمالات الهى، يا به تعبير ديگر جامع صفات جلال و جمال است همان” اللَّه” مى‏باشد.


به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه” اللَّه” گفته مى‏شود به عنوان نمونه:


 «غفور» و «رحيم» كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏كند. «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيم» [27]


«سميع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «عليم» اشاره به آگاهى او از همه چيز است «فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيم» [28]


«بصير»، علم او را به همه ديدنيها بازگو مى‏كند. «وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما تَعْمَلُون» [29]


آرى تنها «اللَّه» است كه جامع­ترين نام خدا مى‏باشد، لذا ملاحظه مى‏كنيم در يك آيه بسيارى از اين اسماء، وصف” اللَّه” قرار مى‏گيرند هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّر. [30]


3. الْمَلِك


کلمه «ملک» نه بار در قرآن آمده است که در چهار مورد بر خداوند اطلاق شده است. و به معناي مالک تدبير امور مردم، و اختياردار حکومت آنان است به گونه ای که کسی نمی تواند مانع از حکم او شود و کسی حاکم بر او نیست. [31]


همچنین برخی از محققان بر این باور هستند که «ملک» به فرد قادر و توانایی گفته مي شود که مي تواند از طريق سياست و تدبير، گروهي را اداره کند و در حقيقت او با امر و نهي خود در جامعه تصرف مي کند [32] و به بیان مرحوم شهيد مطهري در «ملک» مفهوم قدرت خوابيده است، يعني تمام ذرات در دست قدرت اوست. [33]


4.قدوس:


کلمه «قدوس» دو بار در قرآن آمده است [34] و مبالغه در قداست و نزاهت در صفات و افعال و پاکي از تمام صفات نقصانی است. [35]


برخی از محققان نیز با اشاره به تفاوت میان قدوس و سبوح بر این نظر هستند که هر دو به معنای منزه بودن از هر عيب است؛ ولي بين اين دو اسم يک تفاوت مشخصي است؛‌ چرا که تسبيح سلب نقص و عيب است و تقديس نفي کمال محدود است. پس اوصافي مثل علم و قدرت که به خداوند و انسانها تعلق مي گيرد از دو وجه به خداوند تعلق مي گيرد: يکي اينکه او منزه از خصوصيات نقص و حاجت در اين اوصاف است؛ در این صورت سبوح است.


و از وجه ديگر اين اوصاف در حد اتم و کامل به خداوند تعلق مي گيرند، در این صورت او قدوس است. [36] يعني اين علم که صفت خداوند است نه تنها پاک از هر عيب هست بلکه خداوند داراي کاملترين و بهترين علم است. سبوح اي تنزيه الله، و قدوس اي طهارة لله ثناؤه. [37]


ادامه دارد…


www.intjz.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید