ناصرالدین شاه آکتور سینما

نویسنده: محسن مخملباف

پارك، روز.


آتية ميانسال [پروانة معصومي فيلم رگبار] در انتظار خيره به دوردست. عكاسباشي مي‏آيد.


عكاسباشي: آتيه… (آتيه به او نگاه نمي‏كند.) فراق آخر است. با سلطان به فرنگ مي‏روم بابت آوردن اسباب سينموتوگراف (آتيه چيزي نمي‏گويد.) جواني خاطرت هست آتيه؟ همين جا خلوت كرده بوديم. حرف و حديث وصال بود. غافل از آن همه بچه كه ما را مي‏پاييدند.

دانلود

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

اشتراک گذاری لینک
ارسال به تلگرام
ارسال به وات ساپ
ارسال به فیس بوک
ارسال به ایمیل
پرینت
ارسال به توییتر
بستن