ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

متمهدیان و مدعیان مهدویت(5)

(نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت) 


اشاره


نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.


 


ابومسلم خراسانى:


گروهى از فرقه خرّمیّه پیروان بابك خرّمى پنداشتند كه ابومسلم خراسانى (درگذشت 137هـ)، همان كسى است كه باید زمین را پر از عدل و داد كند؛ و كشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقى تكذیب نموده و به انتظار ظهورش بسر مى‏بردند.(1)


اینكه ابومسلم كه بود و از كجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضى از اصفهان و بعضى از مرو مى‏دانند و در نژاد او هم اختلاف است؛ برخى عرب و برخى عجم نوشته‏اند.(2)


مشهور آن است كه او غلام عیسى‏بن مَعْقِل عِجْلى بود و در سال 124هـ. بُكیربن ماهان، یكى از دعات عباسى، در زندان كوفه كفایت و كیاست او را دید و اخلاصى را كه نسبت به دعوت نشان داد، در او تأثیر گذاشت؛ پس او را از عیسى خرید و به شام برد و به امام عباسیان هدیه كرد و فنون تبلیغ و رموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را براى سرپرستى مسلمانان و تهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیارى میان یارانش داشت و عباسیان از كشتن وى بیمناك بودند.(3)


صاحب رسائل خوارزمى در مورد ابومسلم نظر منفى دارد؛(4) و چه بسا این نظر درست باشد. وى ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان مى‏كند كه:


به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادى مرتكب شده است.


پس از مرگ ابومسلم، قیامها و نهضتهایى به خونخواهى او رخ داد. راوندیان و بومسلمیه (یا مسلمیه) و سپیدجامگان در عقاید دینى خویش ابومسلم را امام خود مى‏دانستند و بسیارى از ایرانیان او را یگانه امام واقعى خویش مى‏شمردند و مقام مهدویت و حتى الوهیت برایش قائل بودند.


رئیس فرقه خرّمیه یا خرّمیان، بابك بود. وى ادعاى خدایى داشت و در دوران مأمون زحمت بسیارى براى دولت عباسى ایجاد كرد. این زحمت و فتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وى از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، كه گروهى از همین ف
رقه مدعى مهدویت ابومسلم خراسانى شدند.(5)


این نظریه و فرقه از نظر امامیه مردود مى‏باشد؛ چون با توجه به اصل و نسب ابومسلم و رفتار و جنایات او، مهدى بودن او مضحك است و طرفداران او هم منقرض شده‏اند و الآن كسى قائل به مهدویت ابومسلم نمى‏باشد.


نفس زكیه:


محمدبن عبدالله، معروف
به نفس زكیه، كنیه‏اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیدة‏بن عبدالله(6) بود. برخى از خاندان او و فرقه جارودیه وى را مهدى موعود(7)
دانسته‏اند. وى در سنه (145هـ / 762م)(87) از مدینه ادعاى مهدویت نمود و به وسیله منصور دوانیقى كشته شد؛ جالب این كه پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدى بیعت كرده است(8).


نفس زكیه اولین كسى از علویان است كه در روزگار عباسیان قیام كرد و معاصر امام صادق(ع)(9) بود. وى از بیعت با منصور خوددارى كرد. ابراهیم‏بن عبدالله‏بن حسن، برادر نفس زكیه، مى‏گوید:


نفس زكیه به امید این كه خداوند او را مهدى موعود سازد، قیام كرد. نامزدى نفس زكیه براى احراز موقعیت مهدى، نه تنها از طرف بستگان نزدیكش، بلكه از ناحیه مغیرة‏بن سعید عجلى مورد پشتیبانى قرار گرفت حتى پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زكیه مؤمن باقى ماندند(10) و فرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند كه نفس زكیه زنده است و در كوهى به نام علمیه ساكن است. آن كوهى است در راه مكه، در حد حاجز طرف چپ آن، كه به مكه مى‏رود. او در آنجاست، تا خروج كند؛(11) در حالى كه محمدبن عبدالله در مدینه خروج كرد و در همانجا كشته شد.


علت نامگذارى محمدبن عبدالله به نفس زكیه:


علما و دانشمندان آل ابى‏طالب او را نفس زكیه و مقتول احجار الزَّیت مى‏دانند. محدث قمى در تتمة‏المنتهى مى‏گوید: محمد را از جهت كثرت زهد و عبادت، نفس زكیه لقب دادند.(12) محمد در میان خاندان خویش از همه برتر و نسبت به علم و دانش كتاب خدا از همگان داناتر بود و در امور دینى فقیه‏تر. شجاعت، جود، صلابت و سایر مزایاى او از همگان بیشتر بود؛ از این رو كسى شك نداشت كه مهدى موعود اوست.


 روایت كرده‏اند كه یكى از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأموریت مدینه فرستاد و گفت: پاى منبر برو و آنجا بنشین و گوش دار؛ تا ببینى محمد چه مى‏گوید. من رفتم و شنیدم كه مى‏گفت: شما هیچ كدام شك ندارید كه مهدى موعود من هستم. این سخن را كه من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ مى‏گوید؛ بلكه مهدى فرزند من است و او مهدى نیست.(13)


سلمة‏بن اَسلم جُهنى شاعر، درباره او گفته است(14):


اِنْ كان فى النّاسِ لَنا مَهدىٌّ  یُقیمُ فینا سِیَرَةَ النَّبىِّ فَاِنَّهُ محمد التّقىُّ


اگر آن مهدى موعود كه روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا مى‏دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بى‏شك او محمد (بن‏عبدالله) آن تقى پرهیزكار است.


یحیى‏بن على و دیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطى روایت كرده‏اند كه گفته: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله‏بن حسن را دستگیر كن؛ زیرا او مدعى خلافت است و خود را مهدى نامیده. مروان گفت مرا با او چه كار؟ او مهدى نیست.(15) و نیز مغیرة‏بن زمیل روایت كرده كه مروان به عبدالله‏بن حسن گفت: مهدى شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: اى امیرالمؤمنین! این سخن را نگو و چنان نیست كه به تو گزارش داده‏اند. مروان گفت: چرا؛ ولى امید است خدا او را اصلاح نماید و هدایتش كند.(16) امام صادق(ع) هم به عبدالله‏بن حسن خبر داده بود كه فرزندش مهدى موعود نیست و كشته مى‏شود و خلافت به ابوالعباس و برادران و فرزندان او خواهد رسید.(17)


امام صادق(ع) خطاب به عبدالله‏بن حسن فرمود: «گمان مى‏برى كه پسرت همان مهدى است؟ چنین نیست و وقت آن نرسیده است» عبدالله به خشم آمد و گفت: من خلاف آنچه تو مى‏گویى، مى‏دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نكرده است. تو را حسد بر پسر من،
به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نكرد؛ ولى این مرد و برادران و فرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانه عبدالله‏بن حسن زد و فرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید و به آنها تعلق دارد و به زودى هر دو پسرت كشته مى‏شوند.»(18)


 ادامه دارد


محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8


پی‌نوشت ها:


1. المهدیة فى الاسلام، سعد محمدحسن، ص 184.


2. تاریخ شیعه و فرقه‏هاى اسلام، دكتر مشكور، ص 78.


3. جنبش‏هاى دینى ایران در قرن‏هاى د
وم و سوم، غلام حسین صدیق، ص 255، تهران، انتشارات پاژنگ، 1372 ش
.


4. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 93 (به نقل از رسائل خوارزمى، ص 165-164).


5. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 116-115.


6. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 221.


7. همان، ص 222، المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 125.


8. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود این واقعه را سال 144 ذكر كرده است، ص 385.


9. امام مهدى از ولادت تا ظهور، آیت‏الله قزوینى، ص 570.


10. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 126.


11.
تشیع در مسیر تاریخ، جعفرى، ص 313.


12. نجم الثاقب، نورى، ص 214.


13. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 222.


14. همان، ص 228.


15. همان.


16. همان، ص 246.


17. همان، ص 247.


18. همان، ص 243.


 


برداشت از سایت تبیان

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید