از این طرف اومدی: 
دلايل حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف- بخش اول

دلايل حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف- بخش اول

فهرست مطالب

 يکي از مباحث ضروري در حوزه مهدويت شناسي، پديده حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ به اين معنا که چگونه مي‌توانيم براي مخاطبان منکر يا مردد، حضور آن انسان الهي بر روي اين خاکدان را اثبات کنيم؟ پيدا است که اثبات چنين امري که از موضوعات متافيزيک به شمار مي‌رود، مي‌تواند به اثبات ساير آموزه‌هاي متافيزيک نيز کمک رساند. در اين مقاله، با کمک برخي از آيات و روايات که از آن‌ها به عنوان ادله وحياني ياد کرده ايم و دليل عقل که بر ضرورت وجود حجت حاضر خداوند در ميان مردم مبتني است و نيز با استناد به کارکرد اصل تجربه‌هاي ديني که امروزه
مورد توجه جهانيان است، حيات و حضور امام عصر را مورد تأکيد قرار داده ايم.


 


مقدمه
از باورهاي مؤکد شيعه که مي‌توان آن را از پايه‌هاي منظومه عقيدتي آنان دانست، افزون بر تأکيد بر اصل مهدويت، باور به حضور و حيات کنوني امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است. شيعه در اين باور خود افزون بر آيات و روايات، از قاعده ضرورت استمرار هدايت الهي بهره مي‌گيرد؛ همان قاعده‌اي که تعيين حجت الهي بر مردم را بر موسي عليه السلام در دوره کوتاه ملاقات با خداوند ضروري كرد. اگر رها کردن مردم تنها در چهل روز، امري ناروا تلقي مي‌شود، آيا مي‌توان درباره خداوند حکيم و آگاه بر نفوس و رفتار آدميان چنين باور داشت که او آدميان را در اين دوازده سده بدون رهبر و پيشوا رها کرده است؟!


فرهنگ شيعه به دليل چنين باوري از چنان غنا و استواري برخوردار است که همه عرفاي مسلمان و پيروان مشرب‌هاي صوفيه با وجود اشکالاتي که بر انديشه‌هاي آنان وارد است، از اين تفکر شيعه دفاع نموده و با اندکي تفاوت بر حضور حجت خداوند در زمين تأکيد کرده‌اند. سخن هانري کربن که شيعه را از جهت باور به حضور و حيات حجت خداوند در ميان مردم، از همه مذاهب و فرق اسلامي برتر دانسته، بسيار شنيدني است.

آيا شيعيان از اين غناي فکري و فرهنگي خود باخبرند و مي‌دانند که باور به حضور حجت خداوند ميان مردم، تا چه اندازه مي‌تواند در تعالي معنوي جهان، مؤثر واقع شود ؟

اين بيت حافظ مي‌تواند بيانگر حال ما باشد:
سال‌ها دل طلب جام جم از ما مي‌کرد


آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌کرد


گوهري کز صدف کون و مکان بيرون بود


طلب از گم شدگان لب دريا مي‌کرد



در اين مقاله با استفاده از سه دليل وحياني، عقلي و تجربي، حيات کنوني امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را مورد تأکيد قرار مي‌دهيم.

ضرورت اثبات حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف براي جهانيان


وقتي سخن از حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به ميان مي‌آيد، با توجه به گذشت بيش از هزار و دو
يست سال از عمر امام، بلافاصله اشکال چگونگي طول عمر امام مطرح شده و پاسخ‌ها به اين جهت سمت و سو مي‌يابد که طولاني شدن عمر انسان‌ها لزوماً از امور خارق عادت به شمار نمي‌رود، تا براي اثبات آن، بسان معجزات پيامبران به قدرت بي‌انتهاي خداوند و عدم خروج امور خارق عادت از قانون علّيت استدلال شود؛ بلکه عموماً گفته مي‌شود که اشخاص بسان نوح عليه السلام که از آن‌ها به «معمر» ياد مي‌شود در گستره خاکي بوده‌اند که عمري فراتر از هزار سال داشته‌اند.[
۱]

اما مقصود ما از اثبات حيات امام، مسأله‌اي فراتر از اين اشکال طول عمر است؛ زيرا بر اساس دکترين مهدويت از نگاه شيعه امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف اكنون، ميان مردم زندگي مي‌کند.

امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف همچون ساير ساکنان زمين، هر روز و شب، خورشيد و ستارگان آسمان را نظاره مي‌کند و کنار حيات طبيعي، از حيات طيبه و سراسر معنوي برخوردار بوده و بسان رسول خدا، حضرت امير و ساير امامان عليهم السلام روز و شب به عبادت و بندگي مشغول است.[
۲]

او در کنار همه اين برنامه‌هاي فردي و عبادي، بار سنگين امامت، ولايت و هدايت امّت اسلامي، بلکه نورافشاني به سراسر عالميان را بر عهده دارد؛[
۳] زيرا او ميراث‌بر پيامبري است که خداوند، او را رحمت براي جهانيان دانسته است؛ آن جا که فرموده است:
(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ) (انبياء:
۱۰۷)

اين انسان که زندگي آدم، نوح، ابراهيم، شيث، هود، موسي، زکريا، يحيي، عيسي و محمد صلي الله عليه و آله و سلم در او تجسّد يافته است، در حال حاضر و همينک که مي‌نويسيم، مي‌خوانيم و مي‌انديشيم، کنار ما و با ما است.

آيا چنان نيست که موسويان در اشتياق لحظه‌اي ديدار موسي مي‌سوزند و مسيحيان در آرزوي ديدار سيماي تابناک و زاهدانه عيسي، لحظه شماري مي‌کنند؟ آيا چنان نيست که بسياري از مسلمانان پيوسته با خود زمزمه مي‌کنند کاش زمان به عقب برمي‌گشت تا سيماي دل‌آراي پيامبر را از نزديک نظاره‌گر باشند؟

شيعه با ادعاي حضور و حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌تواند به همة دين داران عالم بگويد که نمونه‌اي مجسّد از آنچه دنبال آنند، همينک در کنار آنان حي و حاضر است.

باري؛ شيعه مي‌تواند به دنيا بگويد که امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف خلاصه و عصاره همه پيامبران آسماني است. بياييد با ديدار او سيراب شويد و هزاران پرسش خود را از او باز پرسيد که تنها شرط تحقق اين ديدار، برگرفتن غبار گناه و پلشتي از ظاهر و باطن است. چه خوش سرود عطار نيشابوري:
اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش


بر در دل روز و شب منتظر يار باش


دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است


روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش



حاصل اين نگاه، آن است
که ديگر لزومي ندارد اثر انسان کامل را تنها در کتاب‌ها بجوييم يا براي ديدار تار موي موسي عليه السلام به موزه‌ها رهسپار شويم.

بدين سبب از امام زمان به عنوان «بقيه‌الله»[۴] ياد شده و در زيارت، حضرتش را با جمله «السلام عليک يا بقيه‌الله في ارضه» (شيخ صدوق، ۱۴۰۵: ص ۳۳۱) يا با جمله «السلام عليک يا بقية‌الله من الصفوة المنتجبين» (قمي، بي‌تا: ص ۸۶۷) خطاب مي‌کنيم.

پيدا است که شماري بس اندک از اولياي صالح الهي در گذشته و حال به فيض ديدار آن انسان الهي نايل آمده‌اند و شماري فراوان از شيعيان و علاقه‌مندان به امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف د
ر عين محروم ماندن از فيض حضور، ظرف جانشان لبريز و لبالب از يقين و باور به حضور آن حجّت الهي بوده و هر روز در شوق ديدار او مي‌سوزند.

انواع تعامل با پديده حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف


با صرف نظر از دو گروه نايل شده به مقام ديدار امام عصر و منتظران ديدار، ساير گروه‌ها و انسان‌ها که ديدگاه‌هاي متفاوت و گاه منکرانه به مسأله مهدويت دارند را مي‌توان به پنج دسته به شرح ذيل تقسيم کرد:

۱. گروهي از شيعيان که بر اساس پيش‌بيني برخي از روايات اهل‌بيت عليهم السلام در اثر طولاني شدن دوران غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف دچار ترديد و سرگرداني مي‌شوند.
۲. مسلمان غير شيعه که برخلاف باور داشت يقيني به مسأله مهدويت و ايمان ظهور منجي‌اي با نام مهدي، او را شخصي مي‌دانند که در دوران آخرالزمان چشم به جهان خواهد گشود.
۳. پيروان ساير اديان آسماني که برخلاف اعتقاد به ظهور منجي، اولاً: براي منجي مورد نظر خود هويت و شخصيتي غير از آنچه شيعه معتقد است، قائلند. ثانياً: به حيات کنوني منجي باور ندارند. البته به استثناي مسيحيان که عيسي را در حال حاضر، زنده مي‌انگارند.
۴. پيروان اديان غير آسماني همچون هندويزم و بوديزم که اصل ظهور منجي به صورتي کمرنگ در آموزه‌هاي آنان منعکس شده است.
۵. عموم ملحدان و مادي‌گرايان عالم که به اساس دين و باورهاي ديني، هيچ اعتقادي ندارند و منکر تمام آموزه‌‌هاي لاهويتي پيامبرانند.

از ميان اين گروه‌هاي پنج‌گانه، دو گروه چهارم و پنجم ـ به ويژه گروه پنجم ـ از محل بحث يعني اثبات حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف خارجند؛ زيرا مهدويت از مصاديق مستقلات عقلي
نيست که صغرا و کبراي قياس آن، بسان قبح ظلم و حسن عدل بر عقل و براهين عقلي متکي باشد، تا بتوان در اين باره حتي با منکران وحي و تنها با عقل که زبان مشترک همه انسان‌ها است، به گفت‌وگو پرداخت.

شاهد مدعا آن که حتي ميان مسلمانان، اهل سنت به ضرورت وجود حجت اذعان ندارند. با اين حال آيا مي‌توان براي پيروان بودا که در دين آنان، خدا حضور چنداني ندارد يا براي ملحدان، از ضرورت حجت سخن به ميان آورد؟

باري؛ با پذيرش برخي پيش انگاره‌ها همچون حضور و وجود خداوند و نيز اثبات برخي صفات براي او همچون حکمت و رحمت با استناد به قاعده‌اي همچون قاعده لطف، مي‌توان از دليل عقل براي اثبات ضرورت وجود حجت سخن گفت؛ زيرا مهم‌ترين و بنيادي‌ترين مقوّم دکترين مهدويت يا منجي‌گرايي، پذيرش خدايي در عالم است که بنا دارد از رهگذر انسان کامل، هدايت علمي و معنوي انسان‌ها را استمرار بخشد (= بر اساس دکترين مهدويت از نگاه شيعه) يا برخلاف تلخ‌کامي‌هاي مستمر پيامبران در عدالت گستري، عالم را با عدالت و نيکي گسترده در سراسر زمين به پايان رساند (= براساس دکترين منجي‌گرايي).

بنا بر اين، با حذف عنصر خداوند، سخن از مهدويت يا حتي منجي‌گرايي موهوم خواهد بود. مگر آن که کسي براساس جبر طبيعي و خودجوش، پايان خوشي را براي عالم باور داشته باشد که آثار چنين نگرشي با آنچه در دکترين مهدويت يا منجي‌گرايي مطمح نظر است، تفاوت‌هاي بسياري دارد. نظير آنچه در مارکسسيم به عنوان جامعه بي‌طبقه از آن ياد شده است. يا در برخي رويکردهاي اومانيستي از ظهور قهرماني براي نجات انسانيت سخن به ميان آمده است.

بنابراين مناسب است از حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف در خطاب به سه گروه نخست سخن بگوييم.

دلايل اثبات حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف
به نظر مي‌رسد براي اثبات حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف
دست كم به سه دليل مي‌توان استناد جست که عبارتند از:
۱. ادّله وحياني ؛ ۲. دليل عقلي ؛ ۳. تجربه ديدار امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف.

از ادله وحياني که به قرآن و سنت متکي است، مي‌توان براي مجاب ساختن دو گروه نخست يعني شيعه مردّد يا اهل‌سنت بهره جست؛ اما از دو دليل ديگر يعني دليل عقلي و تجربه ديني، مي‌توان براي اثبات حيات امام عصر براي پيروان ساير اديان آسماني، استفاده کرد.


اينک به بررسي اين ادله مي‌پردازيم.



۱. دلايل وحياني اثبات حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف


ادله وحياني اثبات حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به دو دو دسته قرآن و سنت قابل تقسيم است. ما براي رعايت اختصار، به يک مورد از آيات قرآن و يک مورد از روايت نبوي اکتفا مي‌کنيم.

شاهد مورد نظر از قرآن، سوره مبارک قدر و دخان و شاهد مورد نظر از روايت نبوي، روايت «اثناعشر خليفة» است.



۱ـ۱. سوره‌هاي قدر و دخان و دلالت بر حيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف


در سوره مبارک قدر، از نزول قرآن در شب قدر که بر هزار ماه برتري دارد، سخن به ميان آمده و در تبيين ارزش اين شب آمده است که فرشتگان و برترين آن‌ها يعني روح، با امر و فرمان الهي براي انجام هر امري فرود مي‌آيند و تا سحرگاه، سلام و تحيت به ارمغان مي‌آورند:

(
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِي حَتَّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ) (قدر: ۴ – ۵)؛ در سوره دخان نيز تبيين شده است که آن امر، تفصيل و جداسازي حکيمانة کارها است:
(
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ)
(دخان:
۳ـ۴)؛

پرسش مهم در برخورد با اين آيات آن است که فرشتگان، به کجا و نزد چه کسي فرود مي‌آيند و آن امور حکيمي که در شب قدر جدا شده و تبيين مي‌گردد، چيست؟ چنين پرسشي به ذهن ياران امامان عليهم السلام رسيده و پاسخ آن را جويا شده‌اند. ائمه عليهم السلام در پاسخ شيعيان فرمودند: مقدرات سال، در شب قدر مشخص شده و فرشتگان در هر دوره نزد امام معصوم و حجت الهي فرود مي‌آيند.[
۵]

ثقه الاسلام کليني در کافي در «کتاب الحجة» بابي تحت عنوان «باب في شأن إنا أنزلناه في ليلة القدر و تفسيرها» گشوده و در آن نه روايت آورده است (كليني،
۱۳۸۸: ج ۱، ص ۲۴۲ـ ۲۵۳).
به استناد اين روايات، شب قدر ميان تمام امت‌ها وجود داشته و فرشتگان آسماني بر پيامبر يا وصي او در هر عصري فرود آمده‌اند و اين سنت، ميان امت اسلامي در هر دوراني براي هر امامي تکرار شده است. در روايت نخست، اين امر تبيين شده که فرشتگان
از آسمان به آسمان فرود نمي‌آيند؛ بلکه از آسمان به زمين نزول مي‌کنند.

پس اين پرسش، همچنان منطقي است که اين جداسازي هر امر حکيمانه و مقدرات هستي در زمين، با چه شخص يا اشخاص در ميان گذاشته مي‌شود. اگر قرار باشد ملاقات فرشتگان با انسان کامل در زمين جزو برنامه‌هاي شب قدر فرشتگان نباشد، نزول فرشتگان در اين شب بر روي زمين مفهومي نخواهد داشت (همان، ص
۲۴۲). با پذيرش فرود فرشتگان و ملاقات آنان با انسان کامل، ضرورت وجود امام و حجت خداوند در هر دوراني اثبات مي‌شود. پيدا است در دوران پس از شهادت امام حسن عسکري عليه السلام تا دوران ما تنها مصداق آن انسان کامل که فرشتگان و برترين آن‌ها يعني روح، فيض ديدار او را در شب قدر دارند، امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است. اين امر، لزوماً به معناي بقا و حيات مستمر آن امام است.

به دليل نقش بسيار کارآمد سوره مبارکه قدر در اثبات امامت و ولايت و اثبات استمرار آن، امام باقر عليه السلام از شيعيان خواسته است با مخالفان با سوره قدر و آيات سوره مبارک دخان احتجاج و مناظره کنند. روايت چنين است:

يا معشرالشيعة! خاصموا بسوره «إنا أنزلناه» تحاجّوا. فوالله إنها لحجة الله تبارک و تعالي علي الخلق بعد رسول‌الله و إنها لسيدة دينکم و انها لغايه علمنا. يا معشرالشيعة! خاصموا به «حم و الکتاب المبين إنا انزلناه في ليلة مبارکة إنا کنا منذرين» فإنها لوُلاة الأمر خاصّة بعد رسول‌الله (همان، ص
۲۴۹).


۲ـ۱. روايت نبوي «اثنا عشر خليفه»


جابربن سمره بن جندب از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم اين روايت را نقل کره است:
«لايزال الإسلام عزيزاً إلي اثني عشر خليفة» ثم قال کلمة لم أفهمها فقلت لأبي: «ما قال؟» فقال: «کلهم من قريش».

در روايت ديگر، چنين آمده است:
لايزال الدين قائماً حتي تقوم الساعة أو يکون عليکم اثناعشر خليفة کلهم من قريش.

اين روايت با تفاوت اندکي در مضمون آن افزون بر منابع شيعه، در مهم‌ترين منابع حديثي اهل‌سنت يعني مسند احمد بن حنبل (احمد ابن حنبل،
۱۴۱۲: ج ۵، ص ۸۶)، صحيح بخاري (بخاري، ۱۴۰۱: ج ۸، ص ۱۲۶)، صحيح مسلم (حجاج قشيري، بي‌تا: ج ۶، ص ۲ ـ ۴، باب «الناس تبع لقريش و الخلافه في قريش)، سنن ابي داود (سجستاني، ۱۴۱۰: ج ۳، ص ۳۰۹ ـ ۳۱۱، باب کتاب المهدي)، سنن ترمذي (ترمذي، ۱۴۰۳: ج۳، ص۳۴۰، باب ماجاء في الخلفاء)، مستدرک حاکم نيشابوري (حاكم نيشابوري، ۱۴۰۶: ج ۳، ص ۶۱۷) و برخي ديگر از منابع انعکاس يافته است.

با توجه به دلالت اين روايت بر دوازده جانشين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم که همگي از قريش بوده و مايه عزت اسلام خواهند بود و عدم انطباق كامل اين ويژگي‌ها بر هيچ يک از سه خليفة اول، خلفاي اموي و عباسي[
۶]، متکلمان شيعه از اين روايت به عنوان شاهدي زنده و گويا بر حقانيت اعتقاد شيعه مبني بر امامت و خلافت دوازده امام، استفاده مي‌کنند.

از اين روايت که ظاهر آن تسلسل دوازده جانشين پيامبر است، به ضميمه رواياتي که در جوامع حديثي اهل‌سنت انعکاس يافته مبني بر اين که مهدي از نسل فاطمه است (قزويني،
۱۴۲۳: ج ۲، ص&l t;/SPAN>۱۲۶۸؛ سجستاني، همان: ج ۲، ص ۳۱۰)[۷]، مي‌توان به ديدگاه شيعه رهنمون شد که معتقد است مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فرزند امام حسن عسکري عليه السلام بوده و دوازدهمين جانشين پيامبر به شمار مي‌رود. با چنين استنتاجي حيات امام عصر از زمان ولادت تاکنون اثبات خواهد شد؛ زيرا از يک سو در اين روايت، از دوازده خليفه و جانشين سخن به ميان آمده و از سويي ديگر، چنين شماري با ويژگي‌هاي پيش‌گفته تنها بر امامان شيعه عليهم السلام قابل انطباق است.

از سويي ديگر، پذيرش اصل تسلسل در دوازده جانشين، اين نتيجه را به دست مي‌دهد که جانشين دوازدهم بايد بلافاصله پس از جانشين يازدهم آمده باشد؛ چنان که ولادت او به استناد دلايل روايي و تاريخي ديگر نيز قابل اثبات است.

با اين فرض بايد از دو جهت، به حيات کنوني امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به عنوان دوازدهمين جانشين تن داد:
اجماع مرکب ميان شيعه و اهل سنت آن است که امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در دوران ما از دنيا نرفته است. به اين معنا که شيعه به صراحت بر ح
يات کنوني آن امام تأکيد دارد و اهل سنت نيز چون مدعي است آن امام هنوز به دنيا نيامده، نمي‌تواند مرگ امام پس از ولادت را بپذيرد؛ زيرا پذيرش مرگ امام، متوقف بر پذيرش ولادت او است. و آنان ولادت امام را در دوران آخر الزمان مي‌دانند؛ پس يا بايد اصل ولادت در سال
۲۵۵ق را مردود دانست يا بايد از مرگ امام پس از ولادت تا دوران ما سخن نگفت.

ادعاي ولادت امام در سده سوم و مرگ او پس از اين دوره تا روزگار ما بدان معنا است که خداوند، امت اسلامي و بلکه جهانيان را تا روز قيامت بدون پيشوا رها کرده و براي استمرار عزت اسلام چاره نيانديشيده است. و اين با مدلول روايت «اثنا عشر خليفة» ـ که در آن، بر وابستگي عزت اسلام و مسلمانان به وجود جانشين تأکيد شده است ـ منافات دارد.

شگفت آن که ابو داود سجستاني روايت «اثناعشر خليفة» را در «کتاب المهدي» و کنار رواياتي از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آورده است که در آن‌ها بر ضرورت ظهور امام عصر که از نسل پيامبر و فاطمه است، تأکيد شده است (سجستاني، همان: ج
۲، ص ۳۰۹). ابو داود،
بي‌آن که شايد خود ملتفت شده باشد، از روايت اثناعشر خليفه، انطباق آن بر امام مهدي را برداشت کرده است.


ادامه دارد…


www.bfnews.ir

به این مطلب امتیاز دهید:

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید