حجت الاسلام والمسلمين کلباسي
چکيده
سير انديشه مهدويّت در بين متفکران معاصر، از بهترين راهها براي ارزيابي گستره و ابعاد اين عقيده اساسي اسلام است.
علامه طباطبايي; نويسنده تأليف گرانقدر الميزان، بدون شک از صاحبان سبک و کرسي انديشه در عصر حاضر بودهاند.
مقاله حاضر به بررسي اين انديشه در تفسيرالميزان پرداخته است. ابتدا روشهاي مختلف را در اين عرصه شناسايي، و سپس جايگاه نظام امامت را در آن تفسير تبيين کرده و به سنجش ارتباط مهدويّت با نظام هدايت و امامت پرداخته است. بشارت اديان به منجي و فرهنگ انتظار و بحث ظهور و ارتباط آن با رجعت و قيامت از ديگر مباحثي است که اين نوشته به آن پرداخته است.
مقدمه
مهدويت در انديشه معاصر
آثار متفکران و دانشمندان، مهمترين عرصه براي شناخت ابعاد يک تفکر و زواياي گوناگون آن است.
بدون شک، مرحوم علامه طباطبايي، مؤلف تفسير گرانسنگ الميزان، از جمله قافله سالاران فکر و انديش? ديني و صاحبان مکتب در عصر حاضر بوده است. تأثير شگرف اين استاد والامقام بر حوزهاي علميه و نخبگان انديشه ديني، گوياي پيشوايي وي در عرصه علم و نظر است. پيگيري يک موضوع، در آثار گرانقدر اين استاد ـ به ويژه تفسير قيم الميزان ـ اين حقيقت را بيشتر آشکار ميکند. از جمله انديشه مهدويت -که ميراث بيبديل دين خاتم براي آينده تاريخ است ـ در اين تفسير، جايگاه ويژهاي دارد.
مقاله حاضر ـ که حاصل زحمات دانش پژوه گرامي جناب آقاي اسحاقيان است ـ گوشهاي از اين ديدگاه را به تماشا گذاشته است. گرچه بهانه موضوع، از کلاس اين ج
انب، با عنوان «مهدويت در انديشه معاصر» در جمع دانش پژوهان مرکز تخصصي مهدويت گرفته شده است، نويسنده به حق زحمت کشيده و مباحث تکميلي بر آن افزوده است. اميد است مورد توجه اهل نظر قرار گيرد.
در آغاز اين نوشتار، سبکها و روش کلي در عرصه مهدويت پژوهي، مورد بحث قرار ميگيرد و در اين ميان، رويکرد علامه طباطبايي (ره) مشخص ميشود.
آن گاه، مباحث مربوط به مهدويت در تفسير قيم الميزان در ده بخش، مطرح ميشود که فهرست آن، به شرح زير است:
مهدويت در چشم انداز تفسير الميزان
براي پژوهش و پيشبرد در هر علم، شناخت نظريات وتلاشهاي علمي گذشتگان، امري لازم است؛ به ويژه اگر آنها، صاحب سبک و مکتب خاص باشند. مباحث مهدويت نيز از اين امر مستثنا نيست. با توجه به آن که بخش مهمي از سرفصلهاي اين موضوع، در آيات، يا تفسيرهاي روايي آيات قرآن کريم يافت ميشود، شناخت پژوهشهاي انجام شده در بخش تفسيري راهگشا خواهد بود. پيش از آن که به اصل بپردازيم، مناسب است به يک مطلب اساسي اشاره کنيم:
به طور کلي ميتوان سبکها يا نحلههاي مهم انديشمندان و نويسندگان حوزه مهدوي را ـ که مفسران هم در آن قرار دارند ـ به پنج دسته تقسيم کرد: (۱)
دسته اول: گروهي که سبک روايي صرف دارند و بيشتر، اخبار را مورد توجه قرار ميدهند. مشکل تعارض در روايات مهدويت و مغشوش بودن تعدادي از آنها، از مشکلاتي است که اين گروه، با آن مواجه ميشوند.
دسته دوم: گروهي که روش فلسفي و تحليل عقلي دارند. اين گروه، يک ساختار کلي را قبول کردهاند و بر اساس اين قالب و دستگاه فکري، مهدويت را تفسير ميکنند؛ به عنوان نمونه،شهيد علامه مطهري(ره)، در قالب فلسفه تاريخ و ارتباط حوادث زنجيرهاي در گذر زمان، به مباحث مهدوي ميپردازد. البته افرادي نيز هستند که خود را مدعي اين روش ميدانند. حتي آيات قرآن را با روش تجزيه و تحليل خاص خود، به موضوع مرتبط ميکنند؛ اما به دليل نداشتن مباني فکري صحيح در تفسير، انحرافاتي ايجاد کردهاند.
دسته سوم: گروهي که مشرب عرفاني و شهودي دارند؛ که از زاويه کشف و شهود به تحليل اين مباحث پرداختهاند، و بعضاً مطالب نغز و سودمندي را تبيين کردهاند؛ ولي در اين بخش نيز عدهاي با جعل مطالب ساختگي شبه عرفاني يا ملاقات محوري، آسيبهايي به مباحث مهدوي وارد کردهاند. در قسمت تفسير نيز گروهي از باطنگرايان و تأويليهاي افراطي، مباحث امامت يا مهدويت را به شکل انحرافي به قرآن نسبت ميدهند. (۲)
دسته چهارم: گروهي که به اصطلاح، دگرانديش و روشنفکر هستند و تنها از حيث آثار، به مهدويت ميپردازند و به حقانيت آن، توجهي ندارند. اين گروه، از علوم انساني جديد، متأثر شده و گاه انحرافاتي ايجاد کردهاند. (۳)< ;o:p>
دسته پنجم: افرادي که سبک ترکيبي دارند؛ به عنوان نمونه، علاوه بر بهرهگيري از روايات، قالب کلي نگر و عقلاني را حفظ ميکنند. مرحوم علامه طباطبايي در اين دسته قرار ميگيرد و حتي ميتوان گفت خود، مبدع و استاد اين سبک ميباشد.
اکنون درباره اصل روش اين استاد، توضيح مختصري بيان ميکنيم:
۱/ وي در بسياري موارد، با بيان مسايل اجتماعي مربوط به زندگي و هدايت انسانها، در قالب کلي امامت يا جريان حق و باطل، به لزوم حضور امام در عالم ميپردازد و ضرورت تحقق وعدههاي الهي و محقق شدن غرض خداوند از خلقت را مقدمهاي راهبردي براي مباحث خود قرار ميدهد.
۲/ بر خلاف برخي تفاسير روايي که تنها روايات وارد شده را مطرح ميکنند و بدون بررسي از آن ميگذرند و نيز بر خلاف گروهي ديگر که تنها به تحليل عقلاني ميپردازند، اين مفسر ارجمند، در تمام بخشها، به روايات توجه ميکند. حتي به تواتر، استفاضه و ديگر ويژگيهاي احاديث نظر دارد. گاه روايتي را با توجه به اصول کلي اعتقادي و قرآني، ضعيف ميشمارد و علاوه بر آن، به جمع روايات در قالب عقلي هم پرداخته است. گاهي نيز خطابهاي قرآن را کلي ميداند و مهدويت را مصداقي از آن به شمار ميآورد. در کل، روايات را بيشتر به عنوان نظام جريان قرآن در تاريخ و تطبيق آن بر حوادث (جري و تطبيق) ميپذيرد که در متن بحث، به اين نمونهها اشاره خواهد شد.
۳/ به روايت اهل سنت و نظرات آنها در مباحث تفسيري هم توجه دارد و در مجموع، به تحليل روايات ميپردازد.
پس از بيان اين نکات، به بيان تفصيلي برخي موضوعات مهدوي بحث شده در تفسير الميزان ميپردازيم.
۱/ مهدويت در نظام کلي امامت و هدايتگري انسان
علامه طباطبائي;، ذيل آياتي که به امامت مربوط است، به بررسي شرايط امام و ظرفيتهاي والاي امام معصوم پرداخته، در پايان، به ضرورت حضور امام در هر عصر، براي هدايت انسان اشاره ميکند. (۴)
وي ذيل آيه
و إذ ابتلي إبراهيم ربّه بکلمات فاتّمهنّ قال إنّي جاعلک للناس إماماً قال و من ذرّيّتي قال لاينال عهدي الظالمين (۵)
به اين بحث ميپردازد که با توجه به سن بالاي حضرت ابراهيم و انجام آزمون ذبح اسماعيل در زمان رسيدن به منصب امامت، اين، مقام جديدي براي حضرت ابراهيم بوده که پس از نبوت به او داده شده است. از سوي ديگر، لفظ «جاعلک» که به صورت اسم فاعلي آمده است، بر استقبال و آينده نيز دلالت دارد. ايشان، با توجه به مجموعه مطالب و اين که حضرت ابراهيم عليه السلام پس از آزمونهاي خاص، به مقام هدايت مردم رسيده است و قبل از آن، اين مقام را نداشته است؛ نتيجه ميگيرد:
فالإمام هو الذي يقتدي و يأتم به الناس؛
امام، کسي است که مردم به او اقتدا و او را پيشواي خود قرار ميدهند.
پس از آن، اين نکته را متذکر ميشود که در قرآن، هر جا امامت را بيان ميکند، به هدايت نيز اشاره ميکند:
انّه کلّما تعرض لمعني الإمام تعرض للهداي
سپس نمونههايي را بيان ميکند:
و وهبنا له اسحاق و يعقوب و جعلناهم أئمة يهدون بأمرنا؛ و به او (=ابراهيم عليه السلام) اسحاق و يعقوب را بخشيديم و آنان را اماماني قرار داديم که به امر ما هدايت ميکنند.
و جعلنالهم ائمة يهدون بامرنا لما صَبَروا؛ آنان را اماماني قرار داديم که به امرما، (مردم) را هدايت ميکنند؛ زيرا صابر بودند.
از اين رو، امامت، نوعي هدايتگري است که با کمک امر خاص انجام ميشود:
انما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له کن فيکون؛ همانا امر او (=خداوند) چنان است که اگر اراده وجود چيزي را داشته باشد، (همين که) بگويد: باش، (آن شئ) موجود ميشود.
يعني امر تکويني و ملکوتي که خارج از قيد زمان و مکان است و با وجود تغيّر و تکثري که براي آن امر در عالم خارج (و تاريخ ائمه) ميبينيم، وجهة ثابت و غير متغيري هم دارد. سپس علامه، ميگويد:
فالإمام هادٍ يهدي بأمرٍ ملکوتي؛
پس امام، هدايتگري است که به وسيله امري ملکوتي، هدايت ميکند.
اين هدايت، از نوع ايصالي (رسانندگي) است، نه تشريعي.
پس از آن، علامه به علت اعطاي موهبت امامت به امامان اشاره ميکند که همان صبر مطلق آنها در محضر الهي است و اينکه آنها، به طور مستمّر به آيات الهي يقين داشتند. در اين راستا، به آياتي اشاره ميکند؛ براي نمونه:
و کانو بآياتنا يوقنون؛«پس هر کس ملکوت را ميبيند، يقين هم دارد» و آيه: لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم؛«اگر علم يقين داشتيد، دوزخ را ميديديد؛». و نيز آيه «کتاب مرقوم يشهده المقربون»؛ «کتابي نوشته شده که مقربان، آن را مشاهده ميکنند»؛ لذا اولياي الهي، هيچ حجاب قلبي، اعم از معصيت و شک و جهل ندارند و عالم ملکوت، براي آنها مکشوف است. امام نيز هدايت به امر ملکوتي دارد. علامه سرانجام ظرفيت والاي امام را با اين جمله بيان ميکند:
باطن و حقيقت هر آنچه که باعث هدايت ميشود در اختيار امري است که امام با آن امر هدايت ميکند؛ پس سعادت و شقاوت افراد، در دست امام قرار دارد و زمام هدايت، در دست او است.
علامه در ادامه ميفرمايد:
قال تعالي: يوم ندعوا کل اناس بامامهم؛ فالإمام، هو الذي يسوق الناس الي الله سبحانه يوم تُبلي السرائر، کما أنه يسوقه اليه في ظاهرالدنيا و باطنها؛
خدا ميفرمايد: «روزي که هر گروه از مردم را با امام خود فرا ميخوانيم»؛ پس امام، کسي است که مردم را به سوي خدا سوق ميدهد، در روزي که اسرار فاش ميشود؛ همان گونه که مردم را در ظاهر و باطن دنيا به سوي خدا سوق ميدهد.
وي از اين مباحث، نتيجه ميگيرد:
الإمام لايخلوا منه زمان من الأزمنه؛ هيچ زماني، از امام خالي نيست.
مشاهده ميکنيم اين عالم مفسر، پس از مباحث ادبي و عقلي که همراه تفسير آيات بيان ميکند، به اين نقطه اوج ميرسد که چون امام، مسؤوليت هدايت ايصالي انسانها را دارد، وجود او، در هر زمان ضرورت دارد.
ميتوان گفت: مرحوم علامه، با طرح مباحث گسترده هدايت به امر و ملکوت، بر آن بوده است که تذکر دهد، در زمان فعلي، هر چند امام، غايب است، به دليل کارکرد مهم امامت وحضور عالم ملکوت نزد وي و در دست داشتن کليد سعادت و شقاوت انسانها، نبايد از توجه و اهميت به امامت و امام، غافل شويم. نبايد تنها کارکرد امام را در حضور آشکار بين مردم و فعاليتهاي ظاهري وي خلاصه کرد. اين را ميتوان از جملهاي که در نهايت، براي نتيجه ميآورد، استفاده کرد.
۲/مهدويت و سير نظام دنيوي و جريان سنتها و وعدههاي الهي
علامه بزرگوار، در قالب تفسير برخي آيات، به جريان سنتهاي الهي در امتهاي قبل از اسلام اشاره ميکند؛ براي نمونه، در موضوع وقوع حوادث مهم و تأثيرگذار در ميان امتها و ذيل آيه ۲۱۰ سوره بقره (۶)، به تفاسير مختلف اين گونه آيات، اشاره ميکند که عدهاي، آن را به قيامت و برخي، آن را به رجعت تفسير کردهاند.
البته درباره رجعت، در بخش جداگانهاي صحبت خواهيم کرد؛ ولي در بخش حاضر، از اين لحاظ به کلام علامه توجه ميکنيم که وي، سنت الهي را تکرار حوادث امتهاي گذشته در امت اسلامي ميداند:
«قد قال رسول الله فيما رواه الفريقان: و الذي نفسي بيده! لترکبن سنن من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذ? بالقذ? لاتخطئون طريقهم و لايخطئکم سنن بني اسرائيل»؛ (۷) «همانا رسول خدا ـ بر اساس روايت شيعه و سني ـ فرمود: «سوگند به کسي که جانم در دست او است! (شما مسلمانان،) به همان سنتهاي امتهاي قبل به طور کامل و مرحله به مرحله، گرفتار ميشويد؛ از مسير آنها خارج نميشويد و از سنتهاي بني اسرائيل، رها نميگرديد».
مفسر، با اشاره به اين گونه روايات -که به تکرار همه حوادث انجام شده و مسيرهاي پيموده شده بني اسرائيل در تاريخ اسلام، اشاره دارد ـ بيان ميکند که از طريق آثار مکتوب و ناقلان، براي ما اثبات شده است که حوادث امتهاي گذشته، بدون کم و زياد، در امت ما واقع شده است:
نشاهد کل يوم صدق شطر منها غير زيادة و نقيصة فلنحقّق صحة جميعها و صدق جميع مضامينها (۸)؛
مشاهده ميکنيم تعدادي از آن حوادث، بي کم و زياد، به وقوع ميپيوندد؛ پس بايد صحت تمام آن اخبار و مضمون آنها را تأييد کنيم.
سپس آيات و رواياتي (۹) را که بر تکرار سنت تأکيد دارد، با بيان وقوع خارجي تعدادي از حوادث، ضميمه ميکند و در نهايت، نتيجه ميگيرد حوادث امتهاي گذشته که هنوز واقع نشده است ـ مانند رجعت، ظهور منجي و … ـ به يقين، واقع خواهد شد.
پس از آن، به نکته مهمي اشاره ميکند که خداوند، سير نظام دنيوي را به سوي ظهور کامل حق و جامعه توحيدي خالص هدايت ميکند. همانگونه که اشاره شد، در بحث رجعت، با تفصيل بيشتري آن را ميآوريم.
اين مفسر گرانقدر، در جاي ديگر، با اشاره به آيه ۱۱۲ سوره آل عمران (۱۰) به شگرد گروههايي از اهل کتاب اشاره ميکند که ميخواهند با برقراري ارتباط نزديک با مسلمانان و تسلط بر آن ها، خود را از ذلت و خواري نجات دهند:
و ليس من البعيد أن يستفاد من قوله:
الا بحبل من الله و حبل من الناس أنّ لهم أن يخرجوا من الذلة و المسکنة بموالاة الناس لهم و تسليط الله تعالي اياهم علي الناس. (۱۱)
با توجه به ادامه کلام علامه، روشن ميشود وي، ما را به اين مطلب مهم توجه ميدهد که جريان سنت و وعدههاي الهي، به سمت استخفاف کفار و مشرکان و جانشيني و جايگزيني مؤمنان بر جامعه است. در اين ميان، تنها افراد و گروههايي ضرر ميکنند که کوتاهي کرده، به وظايف خود عمل نميکنند:
ثم وعد الله سبحانه المجتمع الاسلامي بالاتيان بقوم يحبهم و يحبونه اذلة علي المؤمنين اعزه علي الکافرين يجاهدون في سبيل الله لايخافون لومة لائم و الاوصاف المعدودة ـ لهم کما عرفت ـ جماع الاوصاف التي يفقدها المجتمع الاسلامي اليوم؛ (۱۲)
سپس خداوند، به جامعه اسلامي وعده داد، گروهي را آورد که خدا آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند؛ برابر مؤمنان، متواضع و برابر کفار، مقتدر هستند و بدون ترس، از سرزنشها در راه خدا جهاد ميکنند. اين اوصاف، خصوصياتي است که جامعه فعلي مسلمانان، فاقد آن است.
جامعه اسلامي، بايد خصوصيات و ملاکهايي چون ولايت پذيري واقعي، شجاعت و استقامت در راه خدا را کسب کند، تا به عزت و عظمت خود برسد؛ ولي در زمان حاضر، اين شاخصهها وجود ندارد. از کلام علامه ميتوان چنين نتيجه گرفت که هر چه شاخصههاي مذکور را در جامعه رواج دهيم، به دوران طلايي و تحقق وعده الهي که در آن کفار و مشرکين به ذلت ميرسند ـ يعني دوران ظهور ـ نزديکتر ميشويم.
اما روي ديگر سکه آخرالزمان، وجود افراد مؤمن، آماده و منتظر است (۱۳) که علاوه بر سرمايه ايماني، با عمق بيشتري به دين و متون ديني ميپردازند و در واقع، به باطن آيات پي ميبرند. علامه ذيل آيات سوره حديد، به رواياتي اشاره ميکند که بر عمق آيات سوره توحيد و ح
ديد اشاره دارد و اين که افرادي در آخرالزمان، با تعمق و تدبّر به آن مطالب ميرسند:
و في الکافي باسناده عن عاصم بن حميد قال: «سئل علي ابن الحسين عن التوحيد فقال: «ان الله عزوجل علم ان يکون في آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالي «قل هو الله احد» و لآيات في سوره الحديد «ان الله عليم بذات الصدور»؛ (۱۴)
خداوند ميدانست در آخر الزمان، مردمي ژرف انديش خواهند بود؛ پس آيات «قل هوالله احد» و آيات سوره حديد را نازل فرمود.
۳/ مهدويت، منجي و منجيگرايي
يکي از مباحث مهم در اديان ـ به ويژه اديان صاحب کتاب ـ منجيگرايي است. پيروان تمام آن اديان، بر اساس محتواي متون اعتقادي خود، منتظر ظهور فرد يا افرادي هستند که جايگاه رفيعي به آنها ببخشد يا حداقل آنها را از مشکلاتي همچون جنگها و فقر و آوارگي نجات دهد. البته در اين ميان، پيامبر اسلام۶، نجات دهنده کل بشر و تعالي دهنده دين و دنياي انسانها ميباشد.
در اين بخش، مباحثي مطرح ميشود؛ از جمله اين که آيا در کتب آسماني، بشارت به منجي وجود داشته يا وجود دارد يا آنکه اين انتظار، اعتقادي در قلبهاي پيروان است؟ علامه در توضيح آياتي، همچون آيه ۹۴ سوره اسراء، (۱۵) با بيان اين که بعضي از مردم که نميخواستند دعوت پيامبران را بپذيرند، اين بهانه را مطرح ميکردند که چرا پيامبر، به صورت بشر است و يک فرشته نيست؟ خداوند، پس از بيان اين سؤال، مطالبي ميآورد که نشان ميدهد همه انسان ها استعداد تلقي وحي از فرشتگان را ندارند و کساني که استعداد خاص ارتباط با ملائکه را دارند، همان افراد کامل و رسول هستند. آن گاه مرحوم علامه، در اين رابطه، بيان ميکند که تمام وثنيها اعم از برهمائي، بودايي و صابئي ـ بنا بر آنچه در کتب مقدس آنها وجود دارد ـ نبوت را قبول دارند؛ بدين معنا که بشري کامل، براي تکميل مردم مبعوث ميشود؛ ولي از آن، به منجي يا مصلح تعبير ميکنند. در واقع، حضور او را، نزول خداوند در زمين و ظهور او را به شکل موجود زميني ميدانند که مثلاً يکي از آنها «بوذه» يا «بوذاسف» و … ميباشد:
لايتحاشون ذالک التحاشي عن النبوة بمعني انبعاث بشر کامل لتکميل الناس و يعبرون عنه بظهور المنجي أو المصلح و نزول الإله الي الارض و ظهوره علي اهلها في صورة موجود ارضي و کان بوذه و بوذاسف ـ علي ما يقال ـ منهم. (۱۶)
از اين رو وجود منجيگرايي حتي در منابع اديان غير ابراهيمي مسلم است. اما در منابع اديان ابراهيمي و قبل از آن (مثل زمان داوود عليه السلام) هم اين واقعيت وجود دارد؛ لذا علامه، در تفسير آيه ۱۰۵ سوره انبياء (۱۷) و پس از آن، در بخش روايي نيز به روايتي از تفسير قمي اشاره ميکند که تمام کتب آسماني را «ذکر» خوانده است و وعده به ارث رسيدن زمين را مخصوص قائم عليه السلام و اصحاب او ميداند. همچنين، به روايات متواتر، درباره گسترش عدل و داد در زمان حضرت مهدي اشاره ميکند:
و في تفسير القمي: و قوله «کتبنا في الزبور من بعد الذکر»… قال: «الکتب کلها ذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون، قال القائم و اصحابه قال: و الزبور فيه ملاحم و التحميد و معه اقول و الروايات في المهدي(عج) و ظهوره و ملئه الارض قسطاً و عدلاً عن النبي۶ و ائمة اهل البيت:، بالغة حد
التواتر». (۱۸)
ايشان با اشاره به اين تفسير، به تواتر احاديث درباره مهدي و اصحاب او به عنوان حاکمان صالح زمين و شايستگان، اشاره ميکند.
ادامه دارد…
پي نوشت
۱/ با بهرهگيري از دروس حجت الاسلام و المسلمين، استاد کلباسي، پاييز ۱۳۸۵، مرکز تخصصي مهدويت.
۲/ مانند مباحث تفسيري گروهي از اسماعيليه که خشونت و کشتار بيحد را به امام زمان نسبت ميدهند و حتي گاهي لفظ «عذاب» را به امام عصر۴، تفسير کردهاند.
۳/ مانند برخي از مستشرقان و امثال دکتر سروش که ختم ولايت و آيات خاتميت را برابر مهدويت مطرح ميکنند.
۴ . الميزان، ج۱، ص۲۶۷ به بعد.
۵/ بقره: ۱۲۴؛ و هنگامي که ابراهيم را پروردگارش با کلماتي آزمود؛ پس ابراهيم، آنها را به اتمام رساند. )خداوند( فرمود: «من تو را براي مردم؛ امام قرار دادم». ابراهيم گفت: «و از فرزندان من هم)امام هستند(؟« خداوند فرمود: «عهد من، به ظالمان نميرسد».
<
SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-bidi-language: FA" lang=FA>۶/ هل ينظرون إلا أن يأتيهم الله في ظُللٍ من الغمام و الملائکة و قضي الأمر وإلي الله ترجع الأمور؛ آيا جز اين ميبينند که خداوند، در قالب سايههاي ابر و ملائکه (قدرت) خود را ظاهر کند و کار را به پايان رساند و بازگشت امور به سوي او است.
۷/ الميزان، ج۲، ص۱۰۸/
۸/ همان.
۹/ علامه، به رواياتي که از سوي اهل بيت عليه السلام درباره ملاحم و آخرالزمان آمده است، اشاره ميکند.
۱۰/ ولو آمن اهل الکتاب لکان خير
ا لهم منهم المؤمنون و اکثرهم الفاسقون لن يضروکم الا اذي و ان يقاتلوکم يولوکم الأدبار ثم لا ينصرون، ضربت عليهم الذله و المسکنه اينما ثقفوا لا بحبل من الله و حبل من الناس؛ و اگر اهل کتاب، ايمان بياورند، براي آنها بهتر است. عدهاي از آنها مؤمن هستند و اکثر آنها فاسقند. جز آزار کوچک، به شما ضرري نميزنند و اگر بر شما غلبه کنند، به شما پشت مي کنند، سپس ياري نميشوند. هر کجا باشند، ذلت و خواري بر آنها مقرر شده است؛ مگر به ريسماني از خدا و ريسماني از مردم.
۱۱/ الميزان، ج۵، ص۳۹۳ به بعد.
۱۲/ همان.
۱۳/ ر.ک: بحث مهدويت و انتظار در همين نوشتار.
۱۴/ الميزان، ج۱
۹، ص ۱۴۷/
۱۵/ «و مامنع الناس ان يؤمنوا اذجاءهم الهدي الا ان قالوا ابعث الله بشراً رسولا»؛ هنگامي که هدايت به سوي مردم آمد، چيزي مانع ايمان آنان نشد، جز آن که گفتند: آيا خداوند، بشري (مثل خودمان) را رسول فرستاد؟
۱۶/ الميزان، ج۱۳، ص۲۰۱/
۱۷/ و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض من يرثها عباد الصالحون؛ همانا در زبور، پس از ذکر، نوشتيم زمين را بندگان شايسته من به ارث ميبرند.
۱۸/ همان، ص۳۳۷/
برگرفته از سايت www.entizar.ir
www.nooremonji.com


