ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حكم تسميه و ذكر نام شريف حضرت ولى عصر(عج)/2

نجم الدين طبسي


نوشته حاضر تقرير سلسله درس‏هاي “حديث‏شناسي مهدويت” از استاد شيخ نجم‏الدين طبسي است كه در “مركز تخصّصي مهدويت” در قم براي جمعي از طلاّب و دانش‏پژوهان ارائه شده است.



آراي قائلين به جواز


 1. شيخ حر عاملي
 
شيخ حر عاملي، تأكيد بر جواز تسميه به اسم امام عصر دارد؛ لذا در اول بحث چنين عنوان مي‏كند:
 
”باب تحريم تسمية المهدي (ع)، و سائر الائمة(ع) و ذكرهم وقت التقية و جواز ذلك مع عدم الخوف”.
 
ايشان 23 روايت در اين باره مي‏آورد و در آخر مي‏نويسد: “والاحاديث في التصريح باسم المهدي محمد بن الحسن (ع) و في الأمر بتسميته عموماً و خصوصاً؛ تصريحاً و تلويحاً، فعلاً و تقريراً، في النصوص و الزيارات و الدعوات و التعقيبات و التلقين و غيرذلك كثيرة جداً…”؛ يعني، احاديث تصريح بر اسم حضرت مهدي (ع) دارند و امر نموده‏اند به ذكر نام ائمه(ع) عموماً و به اسم آن حضرت (خصوصاً)؛ به اين كه تصريح به اسم شريف ايشان شود و يا تلويحاً و با اشاره گفته شود.
 
و نيز تصريح زيادي شده در زيارت، نصوص، دعاها، تعقيبات، تلقين و… سپس مي‏گويد: اگر از اول تا آخر فقه را نگاه كنيم، مي‏بينم كه اسم آقا را ذكر كرده‏اند.
 
سپس مي‏افزايد: من تنها نيستم كه قائل به جواز باشم، بلكه عده‏اي از بزرگان دين
در كتاب‏هاي حديث، اصول و كلام نيز به اسم آقا
تصريح كرده‏اند؛ مانند: علامه حلي، محقق حلي، فاضل مقداد، سيد مرتضي، شيخ مفيد(30)، ابن طاووس و ديگران. بعد مي‏گويد: “والمنع نادر”؛ يعني؛ كساني كه تصريح نكرده‏اند و مانع از تصريح هستند، اين‏ها تعداد كمي از علما مي‏باشند. گويا محدث نوري از عبارت “والمنع نادر” ناراحت شده، مي‏نويسد: چرا مي‏گوييد منع نادر است؟! حال آن كه اجماع است و اين اجماع را مرحوم ميرداماد، ادعا كرده است و بيشتر فقيهان قائل به حرمت بوده‏اند.
 
البته رواياتي را كه شيخ حر عاملي به آن‏ها استناد مي‏كند، غير از رواياتي است كه در باب تحريم “تسميه” ذكر شده است. ايشان در ابواب مختلف، به اين روايات استناد كرده است؛ از جمله:
 1
. باب احتضار
 
از كليني نقل مي‏كند كه: “فلقّنه كلمات الفرج و الشهادتين و تسمي له الاقرار بالائمة(ع) واحداً بعد واحد حتّي ينقطع عنه الكلام(31”)؛ “تلقين كن به محتضر كلمات فرج و شهادتين را و اسم امامان را يكي يكي ببر تا فوت كند”. اين روايت صراحت در تسميه تك تك ائمه(ع) دارد.
 2
. باب دفن‏< SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir=ltr>
 
در اين باب چند روايت نقل مي‏كند:
 1 – 2. “…
عن حريز(32) عن زرارة قال: اذا وضعت الميّت في لحده قرأت آية الكرسي واضرب يدك علي منكبه الأيمن؛ ثم قل: يا فلان! رضيت بالله ربّاً و بالاسلام ديناً و بمحمدٍ نبياً و بعليٍ اماماً و سمِّ حتي امام زمانه؛ ميت را كه به قبر گذاشتي آيت الكرسي را بخوان و دست روي شانه‏اش بگذار. سپس بگو: اي فلان بن فلان! راضي و خرسندم به پروردگاري خداوند و به دين اسلام و به پيامبري حضرت محمد (ص) و به امامت حضرت علي (ع) و… يك يك امامان را نام ببر تا امامي كه در دوران خودشان بوده است (تا امام زمان خودش).
 2-2
. “عن حريز، عن زرارة، عن ابي‏جعفر (ع). قال: اذا وضعت الميّت في لحده فقل… (همان حديث 1) و بعليّ اماما و تسمّي امام زمانه…(33”). اين حديث نيز مثل حديث قبلي است؛ با اين فرق كه حديث قبلي مستند به نقل از امام (ع) نبود؛(34) ولي در اين حديث به امام (ع) استناد شده است.
 3 – 2. “..
. عن سالم بن مكرم، عن أبي عبدالله (ع) انه قال: تجعل له – الميّت – وسادة من تراب… و تحركه تحريكا شديدا، و تقول: يا فلان بن فلان! الله ربك، و محمد نبيك، والاسلام دينك، وعليّ وليك و امامك. و تسمّي الأئمّة – عليهم السلام – واحداً واحداً الي اخرهم، ائمّتك أئمة هدي ابرار… ؛(35)… امام صادق (ع) فرمود: ميت را در قبر مناسبي مي‏گذاري و… و او را حركت شديدي مي‏دهي و مي‏گويي: يا فلان بن فلان! پروردگار تو خداوند است، و پيامبر تو حضرت محمد (ص)، دين تو اسلام و امام و وليّ تو حضرت علي (ع) مي‏باشد. يك يك ائمه اطهار را تا آخرينشان نام مي‏بري و مي‏گويي، پيشوايان تو پيشوايان هدايت و نيكان‏اند و…”.
 4 – 2. “..
. عن اسحاق بن عمار، قال: سمعت اباعبدالله (ع) يقول: “… عليّ امامي، حتّي تسوق الأئمة(ع)… ؛(36)… امام صادق (ع) فرمود:… و مي‏گويي:… علي (ع) امام من است و…[ائمه را نام مي‏بري‏]”.
 
شيخ حر عاملي مي‏افزايد: وقتي كه در باب تلقين تصريح به اسم حضرت شده، منظورشان همين روايات بوده است.
 3
. باب عقيقه‏
 1 – 3. “..
. عن محمد بن ابراهيم الكوفي: ان ابامحمد (ع)، بعث الي بعض من سمّاه لي بشاة مذبوحة و قال: “هذه من عقيقة ابني محمد (ع))؛(37)
 
”محمد بن ابراهيم كوفي مي‏گويد: امام حسن عسكري (ع) براي يكي از كساني كه نامش را برايم ذكر كرد، گوسفند سربريده‏اي فرستاد و فرمود: اين از عقيقه فرزندم محمد (ع) است”.
 2 – 3
. “روي الشلمغاني في كتاب الاوصياء، قال: حدثني الثقة، عن ابراهيم بن ادريس، قال: وجّه اليّ مولاي ابومحمد (ع)، بكبش و قال: عقّه عن ابني فلان و كل و أطعم أهلك…”؛(38)
 
”ابن ادريس مي‏گويد: مولايم ابومحمد امام هادي (ع) يك قوچي را برايم فرستاد و فرمود: اين قوچ را عقيقه فرزندم فلان بكن و هم خودت ميل كن و هم به اهل وعيالت اطعام نما”.
 
اگرمستند مرحوم عاملي اين حديث باشد، بايد گفت در اين جا كلمه “فلان” ذكر شده است و آن برخلاف مدعاي ايشان مي‏باشد.
 4
. باب مزارات
 ”..
. عن الرضا(ع): سئل عن اتيان قبر الحسين (ع)… و تكثر من الصلاة علي محمد و اله و تسمي واحداً واحداً باسمائهم، و تبرّأ الي الله من اعدائهم…”(39).
 
”از امام رضا (ع) در مورد آمدن به كنار قبر امام حسين (ع) سؤال شد؛ حضرت فرمود: “.. بر پيامبر
(ص) و اهل بيت او درود فراوان مي‏فرستي و اسم آنان را يكي يكي مي‏بري و از
دشمنانشان اظهار بيزاري مي‏كني…”.
 
در اين جا روشن نيست كه چرا ايشان به اين حديث استناد نموده است؟ آيا اين حديث نيز صراحت در تسميه به اسم خاص آن حضرت دارد؟!
 5
. ابواب ذكر
 ”..
. عن رزين صاحب الأنماط، عن احدهما (ع) قال: من قال: “اللهم انّي اشهدك و أشهد ملائكتك المقرّبين، و حملة عرشك المصطفين أنّك أنت الله لااله الا أنت الرحمن الرحيم و أنّ محمداً عبدك و رسولك، و أنّ فلان بن فلان امامي و ولييّ و أنّ ابائه رسول الله و علياً و الحسن و الحسين و فلاناً و فلاناً حتي تنتهي اليه، ائمتي و اوليائي علي ذلك أحيي و عليه أموت و عليه أبعث يوم القيامة فان مات في ليلته دخل الجنة”.(40)
 
”رزين از يكي از دو امام (امام باقر (ع) و يا امام صادق (ع) نقل كرده كه حضرت فرمود: هر كس دعاي “اللهم إنّي…” ؛ بخواند پس اگر در همان شب بميرد، وارد بهشت مي‏گردد”.
 
شاهد مثال در اين است كه بگويد “الحسن و الحسين (ع) و يك يك امامان را نام ببرد.
 
شيخ حر عاملي، در ابواب مختلف، به اين روايات استناد كرده است؛ در حالي كه بعضي از آن‏ها قابل تأمل است، از اين رو مي‏گويد: احاديث در تصريح بر اسم حضرت مهدي (ع) (محمد بن الحسن (ع) در ابواب زيارات، نصوص، دعاها، تعقيبات و تلقين و غير اين‏ها واقعاً زياد است.(41)
 
علامه مجلسي، بر خلاف ايشان، رواياتي را كه مفادشان جواز است، رد مي‏كند و نمي‏پذيرد. از اين رو در آن‏ها مناقشه سندي و يا دلالي مي‏كند؛ مثلاً روايت “صاحب هذا الامر لايسميه باسمه الا كافر” را از نظر سند صحيح مي‏داند و سپس از نظر دلالي بحث مي‏كند و مي‏گويد: “فيه مبالغة عظيمة في ترك التسمية”؛ يعني بايد اسم برده نشود و توجيهاتي را در اين خصوص دارد كه قبلاً ذكر شد.

 2. محقق اربلي:


1.&a mp;nbsp;                  محقق اربلي مي‏نويسد: “. و قد جاء في الاخبار، انه لا يحل لأحد أن يسمّيه باسمه و لا أن يكنيه بكنيته الي أن يزّين الله الأرض بظهور دولته و يلقّب(ع) بالحجة و القائم و المهدي و الخلف الصالح و صاحب الزمان و الصاحب، و كانت الشيعة في غيبته الاولي تعبر عنه و عن جنبته بالناحية المقدسة و كان ذلك رمزاً بين الشيعة يعرفونه به، و كانوا ايضاً يقولون علي سبيل الرمز و التقية: الغريم يعنونه(ع))؛
 
يعني در اخبار آمده بر هيچ كس جايز نيست او را به اسم يا به كنيه‏اش ياد كند تا زماني كه خداوند زمين را به ظهور حضرتش مزّين سازد. آن حضرت، به حجت، قائم مهدي، خلف صالح، صاحب الزمان، صاحب شيعه، ملقّب است.
 
در غيبت اولي از ايشان به “ناحيه مقدسه” تعبير كرده‏اند و اين تعبير رمزي بين شيعه بود. آنان با اين رمز آن حضرت را مي‏شناختند. هم چنين از روي تقيه با رمز “الغريم” مي‏گفتند و اين روش شيعه بود.
 
سپس مي‏افزايد: “…من العجب انّ الشيخ الطبرسي و الشيخ المفيد – رحمهما الله تعاليقالا: انه لايجوز ذكر اسمه و لا كنيته ثم يقولان: اسمه اسم النبي (ص) و كنيته كنيته – عليهما الصلاة و السلام – و هما يظنّان أنهما لم يذكرا اسمه و لا كنيته و هذا عجيب”؛ يعني، جاي شگفتي است از شيخ طبرسي و شيخ مفيد (ره) كه ايشان مي‏گويند: جايز نيست ذكر نام شريف آن حضرت و نه كنيه او؛ بعد مي‏گويند: اسم او ا
سم پيامبر (ص)
و كنيه او كنيه پيامبر(ص)است. آن دو بزرگوار گمان مي‏كنند كه با اين گونه سخن گفتن، اسم و كنيه او را ذكر نكرده‏اند! اين امري شگفت آور و غريب است!
 
بعد مي‏گويد “والذي اراه أنّ المنع من ذلك انما كان للتقيه في وقت الخوف عليه و الطلب له و السؤال عنه. فاما الان فلا؛ يعني، نظر من چنين است كه منع از تسميه به اسم شريف حضرت، به جهت تقيه در دوران خوف، تحت تعقيب بودن و سؤال از نام و محل ايشان بوده است، ولي الان كه خوف و تقيه‏اي نيست، منع و حرمتي ازذكر نام شريفش وجود ندارد”.(42)

 3. فيض كاشاني:
 
فيض كاشاني در ذيل روايت ابي عبدالله صالحي، مي‏نويسد: “… و يستفاد من ظاهر التعليل ان تحريم التسميه كان مختصا
ً بذلك الزمان. الا أنّ الصدوق
رحمه الله روي في كتاب غيبته ما يدل علي انه مستمر الي يوم الظهور”؛ يعني، از ظاهر تعليل چنين برداشت مي‏شود كه حرمت تسميه، مختص به دوران غيبت صغري است. اما صدوق در كتاب “غيبت” مي‏فرمايد: “حرمت مستمر است تا روز ظهور حضرت (ع)). (43)

 خلاصه دلايل جواز:
 1
. فضيلت تسميه به اسم “محمد”؛
 2
. شناخته نشدن امام (ع) مگر با اسمش؛
 3
. اخبار استحباب تلقين ميّت، ادعيه و…(در آن‏ها به اسم حضرت اشاره شده است)؛
 4
. اخباري كه مي‏رساند آن حضرت هم نام رسول خدا است؛
 5
. اخبار لوح.
 
علامه مجلسي مي‏گويد: “هذه التحديدات مصرّحة في نفي قول من خصّ ذلك بزمان غيبة الصغري”؛ يعني، اين رواياتي كه حرمت را تا زمان ظهور امام مي‏داند، اين‏ها بهصراحت نفي مي‏كند قول كساني را كه مي‏گويند حرمت مخصوص به دوران غيبت صغري است! اينان يك سري علل مستنبطه و استبعادات وهمي را در نظر مي‏گيرند و بر اساس آن مي‏گويند: حرمت در دوران “غيبت صغري” بوده است.(44)
 4
. شيخ صدوق
 
جاء هذا الحديث (حديث اللوح) هكذا بتسمية القائم(ع))؛ يعني، در اين حديث (حديث لوح)، اسم شريف حضرت با كلمه “القائم” آمده است، با كلمه (م. ح. م. د) سپس مي‏فرمايد: نظر من مطابق رواياتي است كه نهي از تسميه مي‏كند (يعني من قائل به حرمت هستم).(45)
 5
. صاحب مكيال المكارم‏
 
ميرزا محمد تقي موسوي اصفهاني، در كتاب “وظيفة الانام في زمن غيبة الامام(ع)) 54 تكليف و وظيفه را بيان مي‏كند. در وظيفه يازدهم مي‏گويد: “عدم ذكر اسمه… و هو نفس اسم رسول الله و تسميته بالالقاب” ؛
يعني، اسم شريف ايشان برده نشود و اسم ايشان، اسم پيامبر اكرم است و ايشان با القاب ياد مي‏شود. (مثل القائم، المنتظر، الحجة، المهدي، امام الغائب و…). در اخبار زيادي وارد شده كه تسميه به اسم حضرت در دوران غيبت، حرام است.
 6
. آيت الله مكارم شيرازي‏
 
خلاصه ديدگاه ايشان در كتاب قواعد فقهيه چنين است:
 
مشهور بين محدثان، حرمت “تسميه” به اسم شريف حضرت است؛ لكن در آن احتمالاتي وجود دارد.
 
ايشان سه قول را مطرح مي‏كند:
 1
. حرمت تسميه به دوران غيبت صغري اختصاص داشت؛
 2
. حرمت تسميه دائر مدار “تقيه و خوف” است و اين رأي و نظر علامه حرّ عاملي است؛
 3
. حرمت تسميه مطلق و تا زمان ظهور است؛ مانند شيخ مفيد، طبرسي، محقق داماد، محدّث نوري، محدث جزائري، علامه مجلسي، صدوق و.
 
روايات در اين‏باره، چهار طايفه است:
 1
. حرمت تسميه مطلقا و بدون هيچ قيد و شرطي؛ مانند روايت كليني از ابي‏عبدالله(ع): “صاحب هذا الامر لايسمّيه باسمه الا كافر؛(46) نام صاحب امر را جز كافر نبرد”.
 2
. رواياتي كه تصريح به حرمت تسميه به اسم شريف دارند تا زمان ظهور حضرت مهدي (عج) ؛ مانند روايت عبدالعظيم حسني از امام هادي (ع): أنه قال في القائم… لا يحلّ ذكره باسمه حتي يخرج…؛ حلال نيست ياد آن حضرت به اسم شريف تا زمان ظهور…”.
 3
. رواياتي كه معلّل به خوف هستند؛ مانند روايت ابوخالد كابلي از امام باقر (ع) كه قبلاً ذكر شد.
 4
. رواياتي كه ائمه اطهار(ع) و يا اصحابشان تصريح به اسم شريف حضرت نموده‏اند؛ مانند روايات صدوق از محمد بن ابراهيم كوفي در مورد عقيقه كه قبلاً ذكر شد.
 
ايشان بعد از تقسيم بندي روايات، نظر حرّ عاملي را نقل كرده، مي‏گويد: ما نمي‏توانيم بگوييم: منع تسميه، مثل ساير احكام تعبّدي است! اين حرف محققانه‏اي نيست؛ هر چند كه برخي از
بزرگان گفته باشند! نظر ما اين است كه منع دائر مدار تقيه است و در زمان ما كه جاي
تقيه نيست، پس مانعي از ذكر نام آن حضرت وجود ندارد.
 
سپس بر سخنان علامه مجلسي، تعليقه‏اي زده، مي‏نويسد: “شما مي‏گوييد رواياتي هستند كه حرمت را تا زمان ظهور تحديد مي‏كنند و اين روايات، نفي قول كساني است كه حرمت را اختصاص به دوران غيبت صغري مي‏دانند. شما دليل آنان را علل مستنبطه و استبعادات وهمي مي‏دانيد. اين فرمايش صحيح نيست؛ بلكه همه اين‏ها، برگرفته از روايات است و علل مستنبطه و استبعادات وهمي نيست. آنان روايات زيادي دال بر جواز تسميه و تصريح به اسم شريف حضرت دارند. و از نظر دلالت نيز بيشتر و قوي‏تر از ساير روايات هستند.
 
حاصل كلام اين كه به دلايل زير منع داير مدار “خوف بر ايشان”، يا “خوف بر خودمان” است:
 1
. تنها راه براي جمع بين اين روايات متشتّت و متعارض اين است كه روايات طائفه اول (حرمت مطلقا) و روايات طايفه دوم (حرمت تا ظهور) را كه تقريباً متقاربند و نتيجه واحدي دارند، بر روايات طايفه سوم حمل كنيم (حرمت به جهت تقيه و خوف)؛ يعني، حمل مطلق بر مقيد بكنيم و راه ديگري هم نداريم. اگر اين كار را نكنيم؛ بايد قائل به تعارض باشيم كه در چنين صورتي، مبنا يا تساقط است يا تخيير.
 
البته مرحوم آخوند خراساني اصل اولي را تساقط مي‏داند و اصل ثانوي را تخيير مي‏داند.
 
پس يا بايد مطلق را بر مقيد حمل نماييم و يا قائل به تعارض بشويم. در اين صورت اگر همه اين‏ها از نظر سند قوّت داشته باشند تساقط مي‏شوند و يا قائل به تخيير بشويم. هر كدام كه باشد، نتيجه يكي است و آن جواز است. و از بهترين و قوي‏ترين قراين بر اين ادعا همان رواياتي است كه خود امامان معصوم، اسم شريف حضرت را برده‏اند (روايات طايفه چهارم).
 
علامه مجلسي در مورد اين دليل گفته‏اند: “بر خود امام جايز است نه بر ما”.
 2
. احاديث زيادي از طريق اهل بيت(ع) و عامه نقل شده كه در آن‏ها تصريح به اسم و كنيه آن حضرت شده است؛ مانند “اسمه اسمي”. اين بمنزله تصريح به اسم مي‏باشد. البته علامه مجلسي به اين مورد نيز جواب داده، مي‏فرمايد: “يا بر سبيل غلبه و يا بر سبيل تجوز است”.
 3&l t;/SPAN>. اگر قائل بشويم به حرمت تسميه به اسم شريف آن حضرت (بدون تقيه و بدون محذورات ديگر) و از طرفي قائل بشويم به جواز چيزي كه دلالت دارد به اسم ايشان (مثل كنايه يا رمز (م.ح.م.د) و به صراحت اسم حضرت را نگوييم؛ اين تعبّد شديد و استبعاد محض است و بدون تقيه بعيد است حرمتي داشته باشد)(47)
 
البته علامه مجلسي به اين قول پاسخ مناسبي داده است. “چون دليل ذكر شده فقهي نيست، استبعاد محض هم دليل نمي‏باشد. علاوه بر آن كه ادلّه حرمت تسميه نيز ذكر شده است و بعيد بودن نمي‏تواند يك دليل مستقل مانند ادلّه اربعه باشد.
 
خلاصه: ايشان سه دليل بر ردّ قول به حرمت
آورده، مي‏گويند، در دوران تقيه
چه خوف بر ايشان و چه خوف بر خودمان باشد، ذكر نام حضرت حرام است؛ ولي در غير از تقيه دليلي بر حرمت نداريم و نيز روايات مطلقات را بر موارد تقيه حمل مي‏كنيم.
 
البته ما با وجود اين همه روايات صحيح در “حرمت تسميه” تا زمان ظهور، نتوانستيم به خود جرأت قول به جواز را بدهيم. و لذا پشت سر قائلان به حرمت حركت مي‏كنيم. و ادله استادمان، به خصوص مطلب آخر، مورد تأمل و بحث است.


پی نوشت:


 30. البته شيخ مفيد قائل به حرمت است.
 31
. وسائل الشيعه، ج 2، ص 458؛ فروع كافي، ج 1، ص 34.
 32
. وسائل الشيعه، ج 20، ب الحاء، ص 162 (20 جلدي). حريز بن عبدالله السجستاني، كوفيّ، ثقة، قاله الشيخ و العلامة و ابن‏شهر آشوب، و فيه مدح و فيه ذم محمول علي التقية.
 33
. همان، ج 3، ص 174؛ فروع كافي، ج 1، ص 54 نقل& lt;/SPAN> از ب 20، ح 2.
 34
. همان، ص 176 از ب 20، ح 6.
 35
. همان، ص 179، ب 21، ح 5.
 36
. همان، باب 21، ص 180، ح 6.
 37
. همان، ج 21، ص 448، به نقل از: كمال الدين، باب 41، ح 10).
 38
. همان، به نقل از: (الغيبة للطوسي، ص 246 – 245، ح 214).
 39
. همان، ج 14، ص 549 (به نقل از تهذيب، ج 6، ص 102).
 40
. همان، ج 7، ص 221،) به نقل از كتاب كافي، ج 2، ص 379).
 41
&lt ;/SPAN>. همان، ج 16، ص 246.
 42
. كشف الغمة، ج 3، ص 310.
 43
. الوافي، ج 2، ص 402.
 44
&l t;/SPAN>. بحارالانوار، ج 51، ص 32؛ سفينة البحار، ج 8، ص 642.
 45
. كمال الدين، ص 307.
 46
. اصول كافي، ج 1، ص 332.
 47
. القواعد الفقهية، ج 1، ص 500.par }


منبع: مجله انتظار شماره 35 http://entizar.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید