نجم الدين طبسي
نوشته حاضر تقرير سلسله درسهاي “حديثشناسي مهدويت” از استاد شيخ نجمالدين طبسي است كه در “مركز تخصّصي مهدويت” در قم براي جمعي از طلاّب و دانشپژوهان ارائه شده است. از تلاش برادر حجتالاسلام سيدحسن واعظي از دانشپژوهان كوشاي اين مركز در تدوين اين درسها سپاسگزاري ميشود.
مقدمه:
مسأله “تسميه”، در بعضي از ابواب كتابهاي حديثي و قواعد فقهي مطرح شده است. در اين نوشتار، نخست اين مسأله را از منظر “حديثشناسي” مورد پژوهش قرار داده، سپس حكم آن را استخراج و استنباط خواهيم كرد.
در مورد “حكم تسميه” و نام بردن به اسم شريف حضرت “بقية الله (ع)) با نام مخصوص آن حضرت (م. ح. م. د) – نه اسمها و القاب ديگر ايشان – بيش از صد روايت ذكر شده است كه ميتوان آنها را به چهار دسته تقسيم كرد.
يكم. رواياتي به طور مطلق و بدون هيچ قيد و شرطي، از تسميه به اسم حضرت نهي ميكنند؛ نه با قيد خوف و تقيه و….
امام هادي (ع) ميفرمايد: “لايحلّ لكم ذكره باسمه؛(1) براي شما حلال نيست كه او را به اسم ياد كنيد”. در اين حديث هيچ قيدي وجود ندارد و بطور مطلق نهي شده است.
امام صادق (ع) هم فرمود: “لايسمّيه باسمه الاّ كافر؛(2) به جز كافر هيچ كس نام آن حضرت را نبَرد”. در اين حديث نيز هيچ گونه قيدي ذكر نشده است.(3)
دوم. رواياتي از ذكر نام شريف آن حضرت، تا زمان ظهور نهي كرده است. حضرت عبدالعظيم حسني از امام هادي (ع) نقل ميكند: “… لايحلّ ذكره باسمه حتي يخرج فيملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً…؛(4) به اسم ياد كردن آن حضرت (نام شريف را گفتن)، حلال نيست تا زماني كه ظهور كند و زمين را از قسط و داد آكنده سازد؛ پس از آن كه پر از ستم و بيداد شده باشد”.
سوم. رواياتي كه علت را بيان كرده و نهي از ذكر نام شريف آن حضرت را به جهت تقيّه، خوف و علل ديگر دانسته است. در روايات ابوخالد كابلي(5) آمده است: “لمّا مضي علي بن الحسين (ع)، دخلتُ علي الباقر (ع) فقلت: جعلت فداك، قد عرفت انقطاعي الي ابيك و أنسي به و وحشتي من الناس. قال (ع): صدقت يا اباخالد! فتريد ماذا؟ قلت: جعلت فداك، لقد وصف لي ابوك، صاحب هذاالامر بصفة لو رأيته في بعض الطرق، لأخذت بيده، قال (ع): فتريد ماذا يا اباخالد؟ قلت: اريد ان تسمّيه حتي أعرفه باسمه. فقال (ع): سألتني والله يا اباخالد عن سؤال مجهد، و لقد سألتني بأمر [ما كنت محدثاً به احداً، لحدّثتك (6)]، و لقد سألتني عن أمر، لو أنّ بنيفاطمة عرفوه، حرصوا علي أن يقطّعوه بضعةً، بضعةً؛(7) [ابوخالد كابلي گويد:] هنگامي كه علي بن الحسين (ع) وفات كرد، به خدمت امام باقر (ع) رسيدم و به آن حضرت عرض كردم: فدايت شوم! تو ميداني كه من جز پدرت كسي را نداشتم و انس مرا با او و وحشت مرا از مردم ميداني. فرمود: اي اباخالد! راست ميگويي؛ ولي چه ميخواهي بگويي؟ عرض كردم: فدايت شوم! پدرت صاحب اين امر را به گونهاي برايم تعريف كرده بود كه اگر در راهي او را ميديدم، حتماً دستش را ميگرفتم. فرمود: اي اباخالد! ديگر چه ميخواهي بگويي؟ عرض كردم: ميخواهم نام او را برايم بگويي تا او را به نامش بشناسم. پس فرمود: به خدا سوگند اي اباخالد! سؤال سختي كه مرا به تكلّف و زحمتمي اندازد، از من پرسيدي. و همانا از امري سؤال كردي كه [هرگز آن را به هيچ كس نگفتهام و] اگر آن را به كسي گفته بودم (گفتني بود)، مسلّماً به تو ميگفتم، همانا تو از من چيزي را سؤال كردي كه اگر بنيفاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را قطعه قطعه كنند”.
در اين حديث، علّت نهي از “تسميه به اسم حضرت” خوف و تقيه دانسته شده است. از طرفي هر جا علّت ذكر ميشود، آن علت، حكم را هم تعميم ميدهد و هم تخصيص؛ از اين رو در هر كجا “تقيّه” باشد، نه تنها اسم حضرت؛ بلكه اسم ديگران را نيز نميتوان گفت. امام صادق (ع) فرموده است: “اسم علي و فاطمه(س) را به زبان جاري نسازيد و اسم آنان را نبريد؛ زيرا كساني هستند كه از اين نامها، خوششان نميآيد و به شما آزار ميرسانند”.(8)
چهارم. رواياتي كه در آنها به اسم شريف آن حضرت – چه از سوي امام معصوم و چه از راوي – تصريح شده است. صدوق از محمد بن ابراهيم كوفي روايت ميكند: “انّ ابا محمد(ع) بعث الي بعض من سمّاه شاة مذبوحة و قال: هذه من عقيقة< ;SPAN dir=ltr> ابني محمد(ع)؛(9) امام حسن عسكري (ع) گوسفند سربريدهاي (يا بخشي از آن را) براي من فرستاد و فرمود: اين عقيقه پسرم “محمد” است”.
علاّمه مجلسي (ره)، قائل بهحرمت “تسميه” به اسم حضرت بوده و توجيهاتي نيز راجع به اين گونه روايات دارد. از اين چهار دسته روايت، دسته اول و دوم متقارب و بيانگر يك معنا هستند و نتيجه واحدي دارند. پس در اين موضوع سه ديدگاه وجود دارد:
1. حرمت ذكر نام شريف آن حضرت تا زمان ظهور؛ مانند: علامه مجلسي، شيخ صدوق، شيخ مفيد، طبرسي، ميرداماد، محدّث جزائري، محدّث نوري، ميرزاي شيرازي، ميرزا محمد تقي اصفهاني و… گفتني است كه ميرداماد، و ميرزاي شيرازي و نوري، ادعاي اجماع كردهاند و جزائري ادعاي اكثر نموده است.
2. حرمت ذكر نام شريف آن حضرت به جهت تقيّه و خوف؛ مانند: مرحوم اربلي، حرّعاملي، خواجه نصيرالدين طوسي، فيض كاشاني، مكارم شيرازي و….
3. حرمت ذكر نام شريف آن حضرت در دوران غيبت صغري؛ يعني، اين حرمت، اختصاص به دوران “غيبت صغري” داشته است. علاّمه مجلسي در بحارالانوار اين قول را به بعضي نسبت داده است.(10)
بررسي اقوال عالمان و فقيهان
در اين قسمت، آرا و ديدگاههاي چند تن از عالمان و فقيهان بزرگ شيعه، نقل و مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
1. علاّمه مجلسي
در مرآة العقول، ضمن بررسي سند روايات، روايات ديگري را نقل ميكند و سپس وارد اصل بحث شده و استدلال مينمايد.
حديث 1. “عليّ بن محمد، عمّن ذكره، عن محمد بن احمد العلوي، عن داود بن القاسم الجعفري، قال: سمعت اباالحسن العسكري (ع) يقول: الخلف من بعدي الحسن، فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لم جعلني الله فداك؟ قال: انّكم لاترون شخصه و لايحلّ لكم ذكره باسمه، فقلت: فكيف نذكره؟ فقال: قولوا: الحجّة من آل محمد صلوات الله عليه و سلامه”؛(11)
”داود ابن قاسم جعفري گويد: از حضرت ابوالحسن عسكري (امام هادي (ع( شنيدم كه ميفرمود: جانشين بعد از من حسن است؛ پس حال شما نسبت به جانشين بعد از او چگونه خواهد بود؟ عرض كردم: براي چه، خدا مرا فدايت كند؟ فرمود: به جهت اين كه شما، خود او را نميبينيد و براي شما روا و حلال نيست او را به اسم ياد كنيد. عرض كردم: چگونه يادش كنيم؟ فرمود: بگوييد: حجّت از آل محمد (صلوات و درود خدا بر او باد).
علامه مجلسي در بررسي سند اين حديث، ميگويد: “اين حديث مجهول و ضعيف است”.
حديث 2. “عليّ بن محمد، عن أبي عبدالله الصالحي، قال: سألني أصحابنا بعد مضيّ أبي محمد (ع)، أن أسأل عن الاسم و المكان، فخرج الجواب: ان دللتهم علي الاسم أذاعوه، و ان عرفوا المكان دلّوا عليه”؛(12)
”ابوعبدالله صالحي گويد: يكي از اصحاب، (يكي از شيعيان)، بعد از رحلت حضرت ابومحمد (امام حسن عسكري (ع) از من خواست كه راجع به اسم مكان [امام دوازدهم ]بپرسم؛ جواب آمد: اگر اسم را به آنان بگويي، فاش ميكنند و شايع ميسازند. و اگر جا و مكان او را بدانند، مردم را به آن جا راهنمايي ميكنند”.
علامه مجلسي (ره) درباره اين حديث بيشتر بحث ميكند؛ چون از آن استفاده جواز ميشود و آن بر خلاف نظر ايشان (حرمت تسميه) است. از اين رو مينويسد: اولاً حديث دوم ظاهراً “سقط” دارد و بررسي سندي نشده است. فقط در حاشيه آن نوشته است: “كذا”، يعني اولاً حديث را از نظر سندي (ضعف و قوت سند)، مسكوت عنه گذاشته و هيچ چيز نگفته است. درباره “صالحي” نيز ميگويد كه معلوم نيست او چه كسي است؟ آيا او همان ابوعبدالله بن صالح است يا شخصي ديگر؟ ظاهر روايت نشان ميدهد كه ايشان يا يكي از سفيران و نائبان بوده است و يا احتمالاً رابط بين شيعيان و سفيران حضرت بوده است؛ ولي چنين شخصي به عنوان يكي از نائبان مطرح نيست. ثانياً، اين تعليل (ان دللتهم…) در حدّ ايما و اشاره به دوران “غيبت صغري” است؛ نه در حدّ دلالت. ثالثاً، اين ايما و اشاره با اخبار و رواياتي كه صراحت در “تعميم” دارند (نهي تسميه را به طور مطلق و تا زمان ظهور تعميم ميدهند) تعارض ندارد.(13)
آن گاه علاّمه مجلسي متذكّر چند روايت ميشود كه در كتاب كافي نيست و افاده تعميم<
/SPAN> ميكند:
1 – 2. “مارواه الصدوق باسناده عن عبدالعظيم الحسيني (رض)، عن ابي الحسن الثالث (ع). انّه قال: في القائم (ع)، “لايحلّ ذكره باسمه حتي يخرج فيملأ الارض قسطاً و عدلاً…”؛(14)
”روايت صدوق (ره) به اسنادش از حضرت عبدالعظيم حسني كه ايشان نيز از ابوالحسن ثالث (امام هادي (ع) در مورد حضرت قائم (ع) نقل ميكند كه فرمود: حلال نيست ذكر نام شريف آن حضرت تا زماني كه خروج كند و زمين را با قسط و داد آكنده سازد”.
2 – 2
. “و ما رواه بسند حسن عن الكاظم (ع)، أنه قال عند ذكر القائم: لا تحل لكم تسميته حتي يظهره الله عزّوجلّ: فيملأ الأرض قسطاً و عدلا”.(15)
”روايت با سند صحيح از امام كاظم (ع) است كه آن حضرت در موقع ياد كردن از حضرت “قائم (ع)) فرمود: او را به اسم ياد كردن براي شما حلال نيست تا زماني كه خداوند عزّوجلّ او را ظاهر سازد تا زمين را پر از عدل و داد كند”.
3 – 2. “و باسناده عن جابر، عن أبي جعفر (ع)، قال: فسأل عمر، اميرالمؤمنين(ع) عن المهدي (ع)؟ فقال: يابن ابيطالب، أخبرني عن المهدي ما اسمه؟ قال(ع): اما اسمه فلا. ان حبيبي و خليلي، عهد اليّ أن لا احدّث باسمه حتّي يبعثه الله عزّوجلّ…”.(16)
”[شاهد بر تعميم] خبر جابر جعفي از حضرت ابي جعفر (امام باقر (ع) است كه فرمود: عمر بن خطاب از حضرت اميرالمؤمنين (ع) در مورد حضرت مهدي (ع) سؤال كرد و گفت: اي پسر ابوطالب! برايم اسم حضرت مهدي را بگو كه اسم او چيست؟ حضرت فرمود: اسم ايشان را نميتوانم بگويم، به جهت اين كه حبيب و دوست من از من پيمان گرفته كه اسم او را بيان نكنم تا زماني كه خداوند عزّوجلّ او را برانگيزاند (تا زمان ظهور)…”.
توجيهات علامه مجلسي:
از نظر علامه مجلسي، اين روايات دلالت بر عدم جواز دارد؛ اما يك سري از اخبار و روايات هست كه اسم حضرت را ميآورد و نيز يكسري ادعيه هست كه به اسم حضرت تصريح كرده است.
توجيه اول: در جايي كه اسم آقا ذكر و تصريح شده. يا از سوي راويان بوده و يا فقهايي كه نظرشان جواز بوده است وآنان اين اسم را نقل كردهاند؛ مانند شيخ بهايي. ايشان قائل به جواز بوده و در كتاب مفتاح الفلاح تصريح به اسم شريف كرده است. اما در دعاها و احاديث ديگر، يا آن حضرت را به لقب تعبير كردهاند (مثل “المهدي”) و يا به حروف مقطعه (م.ح.م. د). بنابراين در روايات و دعاهايي كه اسم ايشان ذكر شده، يا از سوي راويان، يا خود عالمان بوده است. در مقابل اينها روايات و دعاهايي هست كه نام حضرت در آنها بيان نشده است.
توجيه دوم: بعضي از اخباري كه متضمن اسم شريف امام (ع) است، دلالت دارد كه ذكر نام آن حضرت فقط براي امامان جايز است وا ختصاص به آنان دارد.
توجيه سوم: در اخباري كه امام (ع) امر به “تسميه” ميكند؛ يعني، اسم ائمه برده شود (17) رواياتي هست كه ميگويد، اسم ائمه اطهار(ع) را در قنوت نماز و يا بعد از نماز ذكركنيد. علامه مجلسي در پايان اين بحث مينويسد: “و ما ورد في الاخبار من الأمر بتسمية الائمه، فيمكن ان يكون علي التغليب، أو التجوز بذكره بلقبه و سائر الائمة باسمائهم”؛ يعني، آن اخباري كه امر به ذكر نام شريف ميكنند، يا بر عنوان “تغليب” است – به اين كه يازده نفر به اسم برده ميشوند، ولي امام دوازدهم به كنيه و يا لقب – و يا به نحو “مجاز گويي” است.
حديث 3. “عدة من اصحابنا، عن جعفر بن محمد، عن ابن فضال عن الريان بن الصلت قال: سمعت ابا الحسن الرضا (ع) يقول: و سئل عن القائم. فقال: “لايري جسمه و لا يسمي اسمه”؛(18)
”ريّان بن صلت گويد: از حضرت امام رضا (ع) شنيدم كه چون راجع به قائم (ع) سؤال شد، فرمود: شخص او ديده نشود و نام او برده نشود”.
علامه مجلسي مينويسد: اين حديث ظاهراً موثق است. چون اظهر اين است كه جعفر بن محمد بن عون اسدي ميباشد. ايشان ظاهراً توثيق شده است. و چه بسا گمان شده
حديث 4. “محمد بن يحيي، عن محمد بن الحسين، عن الحسن بن محبوب، عن ابن رئاب عن ابي عبدالله (ع)، قال: “صاحب هذا الامر لايسمّيه باسمه الا كافر”؛(19)
”ابن رئاب از امام صادق (ع) نقل ميكند كه حضرت فرمود: نام شريف صاحب الامر را جز كافر، نبرد (يعني هر كس اسم ايشان را برد كافر است”).
اين روايت از نظر محتوا و معنا، لحن شديدي دارد؛ ولي در عين حال علامه مجلسي آن را صحيح دانسته، ميگويد: “فيه مبالغة عظيمة في ترك التسمية”؛ يعني “در حديث، خيلي مبالغه است و بايد اسم برده نشود”.
ايشان درباره اين روايت، چند توجيه ذكر ميكند :
يكم. به چنين شخصي به اين علت كافر ميگويند كه مخالفت كرده، نام حضرت را ذكر ميكند، همچنان كه كافر مخالفت ميكند و كار نهي شده را انجام ميدهد. لذا از اين بابت شبيه به كافر است.& lt;BR> دوم. اطلاق كافر در روايات، بر كسي كه مرتكب “كبائر” ميشود، زياد است: “و قدر ورد في بعض الاخبار انّ ارتكاب المعاصي التي لا لذّة فيها، تدعو النفس اليها، يتضمن الاستخفاف و هو يوجب الكفر، اذ بعد سماع النهي عن ذلك، ليس ارتكابه الا لعدم الاعتناء بالشريعة و صاحبها و هو عين الكفر”؛ & lt;/SPAN>يعني، بعضي از اخبار وارد شده كه ارتكاب معصيتهايي كه لذّتي ندارند تا نفس را به سوي آن بكشاند؛ متضمن “استخفاف” و سبك شمردن حكم خداست و موجب كفر ميشود. پس ارتكاب آن – بعد از شنيدن نهي از آن (ذكر نام) – بيتوجهي به شريعت و صاحب شريعت است و اين بياعتنايي، عين كفر ميباشد.
سوم. ايشان از اين توجيه – كه با لفظ “قيل” آورده – ميگويد: در اين جا مراد يا خود امام زمان (عج) است؛ يعني، اسم مخصوص حضرت را هر كس ذكر كند، كافر است و يا اين كه مراد به تمامي ائمه طاهرين(ع) ميباشد و نبايد هيچ يك از آنان را به اسم ذكر كنيم. مثل اين كه بگوييم يا جعفر! يا موسي!… اين استخفاف و بي احترامي بوده و موجب كفر است.
البته اين گونه توجيه خالي از تكلّف نيست.(20)
2. محدث نوري
ايشان با ذكر هفده روايت در اين باب، مينويسد: “بعضي از اين روايات ظهور دارند و بعضيها نص هستند. ما ظاهر را بر نصّ حمل ميكنيم، پس نتيجه ميگيريم كه اين روايات بر عدم جواز تسميه و بردن نام مولايمان حضرت مهدي (عج) – به آن اسم معهود – صراحت دارند اين عدم جواز، از خصائص آن حضرت است؛ مانند غيبت و طول عمر ايشان كه از ويژگيهاي خاص ايشان ميباشد. غايت اين منع، تا ظهور و ساطع شدن نور ايشان و استيلا و سلطنت آن امام همام است.
حتماً ميپرسيد پس سرّ اين حرمت تسميه چيست؟ گوييم سرّ و
حكمت آن را غير از خداوند متعال، كسي نميداند و اين كه برخي گفتهاند به جهت تقيه و خوف است، اين مطلب نميتواند صحيح باشد؛ زيرا اگر به جهت تقيه و خوف باشد، جايز نيست اسم ديگر امامان را هم ببريم. هم چنين در صورت خوف، نميتوانيم اسم شخصيتها و خواص شيعه را هم ببريم و اين اختصاص به امام زمان (عج) ندارد، و همچنين اگر قضيه، تقيه باشد، باز اختصاص به اين اسم ندارد و
اسمها و القاب مشهور ايشان را نيز شامل ميشود”.(21)
ايشان سه تأييد، براي اخبار ياد شده، ذكر ميكنند:
1. عدم ذكر نام شريف آن حضرت در حديث معراج؛ در اخبار مستفيضي كه درباره “معراج” داريم، اسم ائمه اطهار و اوصياي پيامبر اكرم (ص) برده ميشود، اما امام دوازدهم با “لقب” نام برده ميشود.
خلاصه روايت
1. جابر بن عبدالله انصاري نقل ميكند كه جَنَدل بر پيامبر اكرم (ص) وارد شده، از آن حضرت سؤالاتي كرد. بعد از آن اسلام آورد. پيامبر اكرم (ص) به ايشان اسم معصومين(ع) را ذكر كرد و فرمود: “يا جندل! اوصيائي من بعدي بعدد نقباء بني اسرائيل… فاذا انقضت مدّة عليّ (ع) قام بعده الحسن (ع)… ثم يغيب عن الناس امامهم؛ يا جندل! اوصياي من، بعد از من به تعداد نقيبان بنياسرائيل است…. پس بعد از آن كه مدت زمان علي (ع) سپري شد، فرزندش امام حسن (ع) قيام ميكند و امامت را برعهده ميگيرد… سپس امام آنان غايب ميشود”. راوي ميپرسد: يا رسول الله! چه كسي غايب ميشود؟ آيا امام حسن غايب ميشود؟ فرمود: “و لكن ابنه الحجة يغيب عنهم غيبة طويلة؛ نه و لكن فرزند حسن (ع) (حجة بن الحسن (ع( به مدت زيادي غائب ميشود”. عرض كرد: يا رسول الله! اسم ايشان چيست؟ حضرت فرمود: “لا يسمّي حتّي يظهره الله تعالي؛ اسم برده نميشود تا زماني كه خداوند متعال ايشان را ظاهر سازد”.(22)
2. عدم ذكر نام شريف آن حضرت در احاديث نبوي، پيامبر اكرم (ص) اسامي امامان را ذكر ميكند، به غير از اسم حضرت مهدي (ع) و به جاي آن، يا لقب او را متذكر ميشود و يا ميفرمايد: “اسمه اسمي او سميّ”؛ يعني اسم ايشان، اسم من است. و يا ايشان هم نام من است.
امام باقر (ع) و امام جواد (ع) نيز فرمودههاي شبيه اين را دارند
.
3. كثرت القاب آن حضرت؛ امامان معصوم و عالمان، در مقام نام بردن از ايشان، القاب آن حضرت را ذكر كردهاند و اسم ايشان را نبردهاند. در كتاب النجم الثاقب(23) 182 لقب براي حضرت مهدي ذكر شده است، سپس ميفرمايد: در زيارت ايشان نيز، اسم شريف حضرت نيامده و آنچه ذكر شده، اين است: “السلام علي مهديّ الأمم”.(24)
پس حمل اخبار نهي از تسميه بر تقيه به چند دليل، فاسد و مردود است:
1. خود روايات، غايت نهي از تسميه را تا ظهور ميداند؛ چه خوف و تقيه باشد و يا نباشد. پس معنا ندارد آنها را حمل بر تقيه كنيم<
SPAN dir=ltr>.
2. اگر روايات براي تقيه باشد، در چنين صورتي اختصاص به اين اسم ندارد. و القاب شايع و مشهور ديگر ايشان را نيز شامل ميشود؛ مخصوصاً لقب “مهدي” كه نزد اهل سنت معروفتر از ساير القاب او است. در حديث نبوي از اين اسم، زياد استفاده شده و در بيشتر بشارتها در اخبار “اهل تسنن” كلمه “مهدي” ذكر شده است.
3. حضرت “مهدي (ع)) مورد اتفاق فريقين (شيعه و سني) است و اختلاف تنها در نسب و ولادت آن حضرت است؛ پس چيزي براي مخفي كردن وجود ندارد، تا زمينهاي براي تقيه بشود همه ميدانند كه ايشان در آخر الزمان ظهور نموده، و زمين را پر از قسط و عدل خواهد كرد؛ پس جاي تقيه باقي نمانده است.
4. پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: “او هم نام من است” و يا “اسم او، اسم من است”؛ در چنين صورتي راوي از كلام پيامبر(ص)، حضرت را ميشناخت، پس پيامبر (ص) از چه كسي تقيه كرده است؟
اگر تقيه از غير سامع است؟ پس چرا اسم ايشان در اين مجلس برده نشده است؟ و از سامع تقيه شد. چرا پيامبر (ص) اسم شريف را ذكر نكرده است. ميتوانست اسم را بگويد در عين حال، به سامع و راوي تفهيم كند كه در مجلس ديگر، اسم آقا را نبرد.
5. منشأ خوف چيست؟ و از چه كسي بايد ترسيد؟ آيا از مردم عادي بايد ترسيد يا حاكمان ستمگر؟ معلوم است كه از حاكمان ظالم بايد ترسيد. چون آنان ميدانستند كه زوالشان به دست ايشان خواهد بود، از اين رو در صدد قتل آن حضرت بودند. [ اگر چنين باشد ] لازم است از هر چيزي كه نشانه و تعبير از حضرت باشد، منع شود؛ مخصوصاً لقب “مهدي” و اين اختصا
ص به اسم معهود – م. ح. م. د – ندارد.
6. از نظر محّدث نوري، روايت اول، اصلاً قابل حمل بر تقيه نيست؛ زيرا اين روايت در زمان پيامبر اكرم (ص) بوده و آن زمان دوران تقيه نبوده است. تقيه در دوران امامان معصوم (ع) – به خصوص بعد از امام باقر (ع) – بوده است.(25)
محدث نوري علاوه بر روايات، سه دليل ميآورد و مناقشه ميكند و در اين مناقشه، عمدتاً نظريه علامه حر عاملي را رد ميكند. البته در آخر به صراحت اسم حر عاملي را برده، و مينويسد: “صاحب وسائل اصرار داريد كه بردن اسم ايشان، جايز است و كتابي مفصّل در اين زمينه مينويسد و در آن به روايات زيادي استدلال ميكند… من خيلي تعجب ميكنم از اين عالم كه چطور به خودش اجازه داده، به اين روايات تمسك بكند؟! بلكه چطور به خودش اجازه داده كه با تكلّفاتش خود را به مهالك اندازد وي به بعضي از روايات استدلال ميكند كه از آن بوي “تدليس” ميآيد؛ مثلاً در باب نكاح(26) استدلال ميكند كه نام گذاري مولود به اين اسم تا هفت روز مستحب است اين چه ربطي به بحث ما دارد؟ اين نوعي تدليس است. و يا اين كه استدلال ميكند به روايت “من مات و لم يعرف امام زمانه”؛ اين هم از استدلالات ضعيف است. و يا به روايات تلقين(27) “ميت” استدلال كرده، و ميگويد: آنجا مستحب است اسم ائمه(ع) برده شود، پس گفتن اسم ايشان اشكال ندارد.
روايات زيادي هست كه دلالت دارد بر اين كه ايشان، هم نام رسول خدا است… و نيز اخبار لوحي هست كه متنش واقعاً مختلف بوده و در اين اخبار اسم حضرت آورده شده است. البته در بعضي از اخبار “لوح” كلمه “قائم” آمده است و يكي از اين چهار يا پنج روايت، از نظر سند و متن خيلي قوي
SPAN>است.
محدث نوري، ميافزايد: “بلي ما قبول داريم در بعضي از روايات، اسم ايشان آمده است. بعضي از اينها از خود راوي است و بعضي ديگر، از امامان معصوم و در مواضع مخصوص است. همه اينها قضاياي شخصي است و نميتوان اين روايات را معارض با رواياتي قرار داد كه نص در نهي دارند. روايتي هم كه مفادش نص بر جواز باشد، نداريم؛ در نتيجه “تسميه” به اسم شريف امام (ع) جايز نيست.
محدث نوري ميگويد: من در اين رأي و نظر تنها نيستم؛ بلكه قائلان به حرمت تسميه زيادند، ازجمله آنها محقق داماد است كه در كتاب شرعية التسمية ادعاي اجماع بر حرمت كرده است.
همچنين محدث جزايري در كتاب شرح العيون حرمت را به بسياري از فقها و جواز را به برخي از معاصران خودش نسبت داده است. سپس مينويسد: قبل از طبقه مرحوم جزائري، كسي را سراغ نداريم كه قائل به جواز باشد؛ مگر خواجه نصيرالدين طوسي و محقق اربلي صاحب كتاب كشف الغمة(28). اين مطلب در دوران محقق داماد، مسأله نظري شد و مورد بحث قرار گرفت. پس از آن كتابهايي در اين زمينه نوشته شد.(29) تا نوبت به صاحب وسايل رسيد. ايشان كتاب مفصلي در مورد جواز تسميه نوشت و بر جواز آن پافشاري كرد در حالي كه مسأله اجماعي بوده و يا بيشتر بزرگان قائل به حرمتاند.
پينوشتها:
1. اصول كافي، ج 1، ص 332؛ مرآة العقول، ج 4، ص 16، ج 1.
2. اصول كافي، ج 1، ص 333، ح 4.
3. مرحوم مجلسي در توضيح اين روايت بياني دارد كه خواهد آمد.
4. “وسائل الشيعه”، ج 7، ص 488، ب 33، ح 9، روايت 21460؛ چاپ بيروت 20 جلدي و ر.ك: “كمال الدين”، ص 214 و “التوحيد”، ص& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” dir=ltr> 64.
5. كشي ميگويد: اسم ابوخالد كابلي وردان و كنيهاش كنكر بوده كه از حواريون وياران مخلص امام زين العابدين ميباشد و نيز فضل بن شاذان گفته: امام علي بن حسين (ع) پنج نفر يار صديق داشته كه يكي از آنها وردان ابوخالد كابلي بوده است. خاتمه، وسائل الشيعه، ج 20، ص 359؛ ر.ك: وسائل الشيعه، ج 20، ص 91.
6. در نسخهاي ديگر [لو كنت محدّثاً به احدا، لحدّثتك ]دارد.
7. ر.ك: بحارالانوار، ج 51، ص 31. ر.ك: غيبة النعماني، باب 16، ح 2؛ ر.ك: الغيبة للشيخ الطوسي، ص 332، ح 278 خلاصه روايت ذكر شده است.
8. وسائل الشيعة، ج 16، ص 238، ب 33، ح 2.
9. بحارالانوار، ج 51، ص 500؛ كمال الدين، ص 241.
10
. همان، ص 32.
11. مرآة العقول، ج 4، ص 16؛ اصول كافي، ج 1، ص 332.
12. مرآة العقول، ج 4، ص 16؛ اصول كافي، ج 1، ص 332< ;/SPAN>.
13. كافي، ج 1، ص 332.
14. مرآة العقول، ج 4، ص 16؛ كمال الدين، ص 216؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 280؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 241.
15. مرآة العقول، ج 4، ص 16.
16. همان، ص 16؛ ر.ك: الغيبة للشيخ الطوسي، ص 470، ح 487.
17. شايد نظرشان به مرحوم حرّ عاملي است.
18. اصول كافي، ج 1، باب النهي عن الاسم، ص 333، ح 3.
19. همان، ص 333، ح 4.
20. مرآة العقول، ج 4، ص 17.
21. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 287.
22. همان، ص 279 (به نقل از “الغيبة” فضل بن ش
اذان”.
23. ص 37.
24. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 287.
25. همان، ص 288.
26. وسائل الشيعه، ج 21، ص 448.
27. همان، ج 20، ص 458؛ ر.ك: وسائل الشيعه، ج 3، صص 174، 176، 179 و 180؛ ج 14، ص 549 و ج 16، ص 247.
28. كشف الغمه، ج 2، ص 520.
29. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 288.
منبع: مجله انتظار شماره 35 http://entizar.ir


