ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

رفتار امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه الشريف با مردم در آغاز ظهور

بايسته تحقيق


براى ارائه پاسخ صحيح به اين سؤال كه شيوه برخورد امام زمان(عجل اللّه فرجه) با مردم هنگام ظهور چگونه است، بايد رواياتى را كه با مضامين مختلف در اين زمينه وارد شده است بررسى كنيم تا ابتدا روايات صحيح را از ضعيف بازشناسيم، آن گاه بر اساس روايات صحيح و معتبر، پاسخى مستند و علمى ارائه دهيم.
با توجه به تحقيقاتى كه در زمينه روايات مربوط به اين
بحث انجام داده ام به اين نتيجه رسيده ام كه در منابع روايى دو دسته روايات در اين باره نقل شده است:
دسته اول: روايات صحيح و معتبر؛
دسته دوم: روايات ضعيف و غير معتبر.
بر اساس روايات دسته اول كه معتبر است، شيوه آن حضرت در برخورد با مردم همانند سيره جد بزرگوارشان حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و حضرت اميرمؤمنان عليه السلام خواهد بود، يعنى برخورد ايشان با مردم بر پايه مدارا، مهرورزى و چشم پوشى از خطاها استوار است.
از ديدگاه روايات دسته دوم كه غير معتبر است، آن حضرت با شمشير و قدرت با مردم برخورد خواهد كرد كه توضيح آن در پى خواهد آمد.
علامه مجلسى ـ رضوان اللّه عليه ـ هر دو دسته روايات را ذكر كرده است[2] كه علما و فضلاى حاضر در مجلس ملاحظه و مطالعه كرده اند. البته ايشان به صورتى كه بيان شد آنها را دسته بندى نكرده است.
در مجموع روايات دسته دوم كه به برخورد قهرآميز آن حضرت با مردم اشاره دارد، حتى يك روايت صحيح وجود ندارد، زيرا بر اساس منابع رجالى معتبر، تمام راويان اين دسته روايات، ضعيف يا مجهول هستند و برخى از آنان از بنى اميه و برخى شرابخوار معرفى شده اند. از اين رو نيازى به پرداختن به نمونه هايى از روايات دسته دوم احساس نمى شود.
وانگهى اگر شما اهل علم از ميان روايات دسته دوم، روايتى يافتيد كه از جهت سند معتبر باشد، ارائه دهيد تا ما نيز استفاده كنيم.



روايات صحيح

&# x0D;

به عنوان نمونه چند مورد از روايات دسته اول را كه صحيح و معتبرند نقل مى كنم:
1. صحيحه حماد بن عثمان: كه معتبر و بدون اشكال است. اين روايت را مرحوم كلينى با تفصيل سندى چنين نقل مى كند:
عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد البرقي، عن أبيه، عن محمد بن يحيى الخزاز، عن حماد بن عثمان، عن الصادق عليه السلام قال:… إذا قام قائمنا لبس ثياب علي وسار بسيرة أميرالمؤمنين[3]؛ آن گاه كه قائم ما قيام كند، لباس على عليه السلام را بر تن كرده، به سيره اميرمؤمنان عمل مى كند.
سيره اميرمؤمنان عليه السلام اين بود كه متعرض كسانى كه عليه ايشان جنگ نمى كردند نمى شدند. حتى نقل شده است كه عده اى در شهر كوفه عليه آن حضرت تظاهرات كردند ولى ايشان فرمودند، متعرض آنان نشويد. يا هنگامى كه برخى به ايشان ناسزا گفتند و عده اى از اصحاب آن حضرت خواستند به آنان پاسخ دهند، آنان را از اقدام به اين عمل نهى كرد و حتى با كسانى كه در جنگ عليه آن حضرت شركت كرده بودند برخورد تندى نكرد.
در برخى از رواياتى كه شيعه و اهل سنت نقل كرده اند آمده است:
هنگامى كه آن حضرت شنيدند برخى از اصحابش به خوارج، سربازان معاويه در صفين يا لشكريان جمل نسبت نفاق مى دادند، آنان را از اين عمل نهى كردند.
اين رفتار در حالى بود كه به اجماع مسلمانان، آنان بارزترين مصاديق نفاق بودند.
بنابراين، سيره اميرمؤمنان عليه السلام در برخورد با مخالفان اين گونه بوده است. در اينجا بحث بر سر دليل اتخاذ اين شيوه حكومتى بوسيله اميرمؤمنان نيست، بلكه بحث درباره اين واقعيت است كه حضرت على عليه السلام چنين سيره اى داشته اند و امام زمان(عجل اللّه فرجه) نيز با مخالفان خود با سيره آن حضرت عمل خواهند كرد.
دوم: روايت محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام است كه بدون هيچ اشكالى صحيح و معتبر است، به اين معنا كه انسان مى تواند در نقل روايات محمد بن مسلم از امام باقر با زبان روزه صريحا بگويد: امام باقر عليه السلام مى ف
رمايند:
شيخ طوسى روايتى با تفصيل سندى از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه به اين شرح است:
قال محمد بن الحسن الصفّار، عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، عن جعفر بن بشير و محمّد بن عبداللّه بن هلال، عن العلاء بن رزين القلاّء، عن محمد بن مسلم، قال: سئلت أبا جعفر عليه السلام عن القائم إذا قام بأي سيرة يسير في الناس، فقال: بسيرة ما سار به رسول اللّه حتّى يظهر الإسلام[4]؛ از ابو جعفر درباره چگونگى برخورد قائم با مردم، هنگامى كه قيام مى كند پرسيدم، فرمودند: به شيوه اى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله برخورد مى كرد، تا اين كه اسلام را پيروز و گسترده سازد.
يادآورى اين نكته لازم است كه هرچند ابوالخطاب فاسق بوده، اما نوه اش محمد بن حسين بن ابوالخطاب، توثيق شده است، جعفر بن بشير نيز بدون اشكال ثقه است و علاء بن رزين را نيز توثيق كرده اند، پس اين روايت را افراد موثق از امام باقر عليه السلام نقل كرده اند.
سوم: روايتى است كه شيخ مفيد نقل كرده كه به عصر ائمه عليهم السلام نزديك بوده است. از اين رو، گاهى مستقيما از كتاب هاى اصحاب معصومين عليهم السلام با لفظ «رَوَى» روايت نقل كرده است، زيرا در آن دوران به علت نزديك بودن به عصر ائمه، اصول أربعمائه در اختيار آنان بوده است و روايت را مستقيما از همان كتاب ها نقل مى كرده اند.
شيخ مفيد نقل كرده است:
فروى المفضل بن عمر الجعفي، قال: سمعت أبا عبداللّه عليه السلام يقول: إذا أذن اللّه ـ عزّ إسمه ـ للقائم في الخروج صعد المنبر، فدعا النّاس إلى نفسه، وناشدهم باللّه، ودعاهم إلى حقّه، وأن يسير فيهم بسيرة رسول اللّه صلى الله عليه و آله و يعمل فيهم بعمله[5]؛ امام صادق عليه السلام فرمودند: هنگامى كه خداى ـ عز اسمه ـ اجازه قيام قائم را بدهد، او بالاى منبر مى رود و مردم را به سوى خود دعوت مى كند و آنان را به خدا سوگند مى دهد و به حق خود فرا مى خواند، و اين كه به شيوه رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان آنان رفتار مى كند و همانند او در ميان آنان عمل مى نمايد.
مفضل كه اين روايت را از امام صادق عليه السلام نقل كرده «ارجمند و ثقه» خوانده شده است[6].
در اين روايت امام صادق عليه السلام صريحا بيان كرده اند كه حضرت قائم(عجل اللّه فرجه) همراه با دعوت مردم به قبول حقش، با آنان شرط مى كند
كه به سيره جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله با آنان رفتار كند، يعنى همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در قضاوت ميان دو طرف دعوا بر اساس علم خود قضاوت نمى كردند، بلكه بر اساس شهادت شاهدان حكم مى كردند و اگر مدعى شاهد نداشت، بر اساس سوگند منكِر، قضاوت مى كردند، امام زمان(عجل اللّه فرجه) نيز همان گونه عمل خواهند كرد.
البته پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اعلام نظر قضايى خود مى فرمودند:
إنّما أقضي بينكم بالبيّنات والأيمان وبعضكم ألْحن بحجّته مِن بعض، فأيّما رجل قَطَعْت لَه مِن مال أخيه شيئا فإنّما قطعت له به قطعةً مِن النّار[7]؛ [بدانيد كه] در ميان شما تنها بر اساس دليل ها و سوگندها داورى خواهم كرد. و برخى از شما در بيان حجت و دليل خود از ديگرى ناتوان تر است. پس هر يك از شما را [بر اساس دليل يا سوگند باطل] از مال برادرش چيزى به او دهم [بداند كه] بخشى از آتش [دوزخ] را به او داده ام.
همچنين در زيارت آن حضرت آمده است:
السلام على الحقّ الجديد، والصادع بالحكمة والموعظة الحسنة[8]؛ سلام بر حقّ جديد… آن آشكار كننده حكمت و پند دهنده به موعظه نيكو و راستى و درستى.
در صورتى كه كسى اين جمله را در غير زيارت امام زمان(عجل اللّه فرجه) بخواند، بدون اين كه جمله قبل و بعد از آن را ببيند، مى پندارد اين جمله در وصف پيامبر خداست، زيرا قرآن خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است:
«ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»[9]؛ با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن.
مقصود از بيان اين آيه آن است كه حضرت امام زمان(عجل اللّه فرجه) نيز مانند جد بزرگوارشان حضرت رسول صلى الله عليه و آله بر اساس حكمت و موعظه حسنه سخن مى گويند.
روايات دسته دوم را كه از برخورد قهرآميز امام زمان(عجل اللّه فرجه) با مردم سخن گفته اند نقل نمى كنم، زيرا هيچ يك از آن روايات صحيح و معتبر نيست و علما و فضلاى حاضر در مجلس مى توانند به منابع روايى مراجعه كنند.
همچنين در منابع روايى روايات مستفيضى نقل شده است دال بر اين كه حضرت بقية اللّه عليه السلام هنگام ظهور به شيوه حضرت داوود عليه السلام ميان مردم قضاوت مى كنند و در ذيل برخى از اين قبيل روايات نقل شده است كه بر اساس ش
اهد و سوگند ميان مردم قضاوت مى كنند.



چگونگى داورى حضرت داوود عليه السلام


داستان منصوب شدن حضرت داوود به وسيله خدا به منصب قضاوت اين است كه خداى متعال خطاب به حضرت داوود فرمود:
«يَـدَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَـكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»[10]؛ اى داوود، ما تو را در زمين خليفه [وجانشين] گردانيديم، پس ميان مردم به حق داورى كن.
مضمون رواياتى كه داستان منصوب شدن حضرت داوود عليه السلام براى قضاوت را نقل كرده اند اين است كه آن حضرت پس از دريافت پيام الهى، عرض كرد: خدايا چگونه شخص جاهل (بى اطلاع از واقع امر) در ميان دو عالم به واقعيت [يعنى دو طرف دعوا] قضاوت كند كه حق با كدام يك از دو طرف است، زيرا دو طرف دعوا مى دانند كدام يك راستگو و كدام يك دروغگو است. مثلاً اگر دو نفر بر سر منزلى با يكديگر نزاع داشته باشند، آن دو نفر مى دانند حق با كيست. از اين رو حضرت داوود، به خدا عرض مى كند: خدايا، چگونه قضاوت كنم كه حق با كدام يك
از دو طرف دعواست؟ آن گاه خدا خطاب به او مى فرمايند:
اُحكم بينهم بالبيّنات وأضفهم إلى إسمي يحلفونَ به[11]؛ بر اساس بيّنات (دلايل و شهود) در ميانشان داورى كن و آنان را [در آن مرافعه] به نام من سوگند بده.
اين سخن به اين امر تصريح دارد كه حضرت داوود عليه السلام بايد بر اساس شهادت شهود، ميان آنان قضاوت كند، نه بر اساس علم واقعى خودش. البته شايد حضرت داوود عليه السلام در چند مورد بر اساس علم خود قضاوت كرده باشد، همانند معصومين عليهم السلام كه گاهى به علم خود قضاوت كرده اند، اما سيره رايج آنان اين نبوده است كه بر اساس علم خود قضاوت كنند. از اين رو، در روايات نقل شده است كه حضرت ولى عصر ـ صلوات اللّه عليه ـ هنگامى كه ظهور مى كنند مانند جد بزرگوارشان، رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام با مردم رفتارى كاملاً مهرآميز و توأم با محبت خواهند داشت. البته ممكن است در مورد كسانى كه در حق حضرت زهرا عليهاالسلام ظلم كردند، استثناءا به علم شان عمل كنند، اما روش آن حضرت اين نيست كه در مورد هر مسأله و موضوعى به علم شان عمل كنند، مانند اين كه عليه كسى حكم بفرمايند كه فرزند پدرت نيستى يا عقد ازدواج شما باطل است و….
حتى يك روايت معتبر نداريم كه در آن نقل شده باشد، آن حضرت سيره اى غير از سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام در پيش بگيرند و چنانچه روايت معتبرى هم از جهت سند يافت شود، با روايات معتبر ديگرى كه نمونه هاى آن نقل شد، تعارض پيدا مى كند. و البته اين تعارض هنگامى پيش مى آيد كه دو روايت از جهت ارزش سندى، برابر باشند، و الاّ اگر يك روايت صحيح باشد و روايت ديگر در اثر ضعف، فسق، يا مجهول بودن راوى، غير معتبر باشد، نمى توان اظهار داشت اين دو روايت با يكديگر متعارضند، چرا كه اين گونه روايات از ارزش برابر برخوردار نيستند و در كنار هم قرار دادن آنها نادرست است.
به هرحال، بر اساس روايات صحيح و روايات معتبر و هم مضمون با آنها، روش عمومى حضرت ولى عصر ـ صلوات اللّه و سلامه عليه ـ، همانند سيره رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سيره اميرمؤمنان عليه السلام است و در چند روايت تصريح شده است كه آن حضرت «بالمنّ و الكف»[12] با مردم رفتار مى كنند، يعنى بر آنان منّت مى گذارند و از خطاهاى آنان در مى گذرد، همان گونه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و
آله بر مردم منت گذاشتند و از گناهان شان چشم پوشى كردند و آنان را مجازات ننمودند، در حالى كه واقعا حق مجازات آنان را داشتند و آن افراد نيز مستحق مجازات بودند. امام زمان(عجل اللّه فرجه) نيز با مهربانى و گذشت با مردم رفتار مى كنند.
آنچه بيان شد درباره سيره امام زمان(عجل اللّه فرجه) در رفتار با مردم در ابتداى ظهورشان بود.



وظيفه شيعه


پرسش ديگرى كه بايد جواب داده شود اين است كه وظيفه شيعيان در برابر امام زمان(عجل اللّه فرجه) چيست؟
هرچند شيعيان و به خصوص علما، وظايف بسيارى بر عهده دارند كه بايد انجام دهند، اما در مقام پاسخ كوتاه و گوياى به اين پرسش، بايد بگوييم كه با توجه به مضمون تمام رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است، جامع تمام وظايف شيعه، به خصوص علما، اين است كه به گونه اى عمل كنند كه حضرت بقية اللّه كه امام عصر ما هستند و خداى متعال اختيار تمام هستى را به دست آن حضرت سپرده است، از ما راضى و خشنود باشند.
حال براى روشن شدن بحث لازم است بدانيم چگونه مى توان رضايت آن حضرت را جلب كرد؟ پاسخ آن است كه هنگام
ى شيعيان مى توانند رضايت آن حضرت را جلب كنند كه داراى قلب پاك، انديشه صحيح و عمل صالح باشند.
با توجه به اين كه در آيات و روايات آمده است، اعمال ما هر روز خدمت آن حضرت تقديم مى شود[13] و در برخى از روايات آمده است كه اعمال ما روزى دو مرتبه هنگام صبح و شام به پيشگاه خداى متعال، رسول خدا صلى الله عليه و آله و امام زمان ـ صلوات اللّه عليه ـ تقديم مى گردد[14]؛ يعنى ـ مثلاً ـ امروز صبح گزارش اعمال شب گذشته ما به آن حضرت ارائه مى شود و همين سخنان و انديشه هاى من و گوش فرا دادن شما و تمام كارهاى ديگرى كه تا شب انجام خواهيم داد، شامگاه امروز خدمت آن حضرت تقديم خواهد شد و آن حضرت ملاحظه مى فرمايند كه اگر اعمال ما نيكو باشد از ما راضى مى شوند و الاّ راضى نخواهند شد.
مسأله مهم در اين مورد آن است كه انسان با قضاوت عادلانه احراز كند زمينه رضايت آن حضرت را فراهم كرده است، هرچند اين احراز، نتيجه جهل مركب باشد، زيرا در جهل مركب اگر تقصيرى در كار نباشد گناهى متوجه جاهل نخواهد شد، پس مهم اين است كه انسان خودش با قضاوتِ عادلانه به درستى عمل خود يقين كند و براى رعايت عدالت در قضاوت بايد با وسواس تمام عمل كند تا قضاوتِ واقع بينانه اى در حق خود داشته باشد. بنابراين بايد به عنوان مقدمه رسيدن به رضايت آن حضرت، واجبات را انجام داد و محرمات را ترك كرد.



نشانه قلب پاك


با توجه به نقش قلب پاك در جلب رضايت امام زمان(عجل اللّه فرجه) بايد نشانه هاى آن را بشناسيم. نشانه قلب پاك اين است كه انسان براى هيچ كس بد نخواهد و حتى در حق بدترين دشمنانش دعا كند. و البته پاكى قلب مراتبى دارد. در روايات فراوانى نقل شده است:
حَديثٌ تَدريه خَيرٌ مِنْ أَلف حَديث تَرويه[15]؛ فهم كردن يك حديث، بهتر از نقل هزار حديث است.
بر اين اساس اگر انسان تلاش كند تا بفهمد نشانه قلب پاك چيست و آن را در قلب خود جا دهد و به آن عمل كند، مى تواند رضايت امام زمان(عجل اللّه فرجه) را به دست آورد.
يكى از دستورات مهم قرآن كريم كه ميزان سنجش قلب پاك است، سرمشق قرار دادن عمل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است، خداى سبحان در قرآن كريم مى فرمايد:
«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ…»[16]؛ قطعا براى شما در [اقتدا] به رسول اللّه سرمشقى نيكوست.
با توجه به اين آيه بايد در رسيدن به پاكى قلب نسبت به ديگران به رفتار آن حضرت با ديگران تأسى كنيم.
آن حضرت در چند مورد، حتى براى مشركين نيز دعا كرده، مى فرمودند:
اللّهم اهد قومي فإنّهم لايعلمون[17]؛ خدايا، قوم مرا هدايت فرما، چون آنان ناآگاهند.
بى ترديد بسيارى از آنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله از صميم قلب در حق آنان دعا مى كردند مقصر بودند. به عنوان نمونه دو مورد را نقل مى كنم،
1. هنگام برگزارى مراسم حج بود كه مشركين براى عبادت بت هايشان به مكه آمده بودند و پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را از بالاى كوه صفا به توحيد دعوت كردند و فرمودند:
«قولوا لا إله إلاّ اللّه تفلحوا[18]؛ بگوييد خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد، تا رستگار شويد.
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از بالاى كوه صفا پيام خود را به مردم ابلاغ كردند و به طرف مروه رفتند، مشركين آن حضرت را سنگ باران كردند و آن قدر سنگ به آن حضرت زدند كه بنا به نقل روايت، از بدن مبارك ايشان
خون جارى شد «كان الدم يسيل من جسده؛ خون از بدن ايشان جارى شده بود». كار به جايى رسيد كه حضرت مجبور شدند براى نجات جان خود در حالى كه به شدت ناتوان شده بودند به كوه پناه ببرند و در آن جا توان حركت را از دست دادند.
در اين هنگام مشركين خيال كردند آن حضرت با توجه به شدت جراحات وارد شده بر بدن مباركشان، زنده نخواهند ماند و لذا ايشان را رها كردند. حضرت بى حال روى زمين افتادند تا اين كه شخصى حضرت اميرمؤمنان عليه السلام را كه در آن روز ده سال داشتند، در راه ديد و به ايشان گفت: «يا علي، إنّ محمّدا قد مات؛ يا على محمد درگذشت» و حضرت على عليه السلام به منزل پيامبر صلى الله عليه و آله رفتند و به خديجه عليهاالسلام خبر دادند و كمى آب و غذا از منزل پيامبر صلى الله عليه و آله برداشتند و همراه خديجه عليهاالسلام روانه كوه صفا شدند و براى يافتن آن حضرت اطراف كوه را گشته، بانگ «يا رسول اللّه » سر مى دادند تا با پاسخ دادن پيامبر صلى الله عليه و آله به فرياد آنان، محل حضور ايشان معلوم شود. پس از جستجو حضرتش را در حالى يافتند كه توان چندانى براى او باقى نمانده بود.



مهر پيامبر صلى الله عليه و آله


در روايت دارد كه در اين حال خداى ـ تبارك و تعالى ـ به ملائكه دستور داد، نزد پيامبر برويد، و هر دستورى دارد اجرا كنيد. ملائكه خدمت آن حضرت آمدند و يكى از ملائكه عرض كرد: يا رسول اللّه، به من اجازه دهيد اين كوه ها را به هم بچسبانم و تمام اين دشمنان را نابود كنم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: خير؛ و در آن هنگام از خدا درخواست كردند آنان را كيفر نكند، بلكه هدايت شان كند و عرضه داشتند:
أللّهم اهد قومي فإنّهم لايعلمون[19]؛ خدايا قوم مرا هدايت فرما كه آنان ناآگاهند.
بايد توجه داشت در ميان دشمنانى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در حقشان دعا كردند ابوجهل، ابولهب و ابوسفيان هم بودند كه مردم را به سنگباران كردن آن حضرت وا مى داشتند، اما پيامبر صلى الله عليه و آله از چنان دل پاكى برخوردار بودند كه به كيفر آن ها رضايت نداده، در حق همه آنان دعا مى كردند و هدايت شان را از خدا مى خواستند.
هم از اين روست كه انسان بايد رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله را الگوى عمل خود قرار دهد و خود را به گونه اى تربيت كند كه حتى اگر از سوى دشمنش در معرض بدترين رفتار قرار گيرد، باز هم او را نفرين نكند.
البته برائت جستن از كسانى كه خدا نفرينشان كرده است يك وظيفه است، زيرا تبرى از دشمنان اهل بيت عليهم السلام جزء اصول دين است و جاى خود دارد، اما براى اندك دلخورى و نزاع جزئى نبايد ديگران را نفرين كرد.



اسوه حسنه


مورد ديگرى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حق دشمنانش دعا كردند در جنگ اُحد بود، آنجا كه فرمودند: «أللّهم اهد قومي فإنّهم لايعلمون؛ خدايا، قوم مرا هدايت كن كه ناآگاهند».
خلاصه داستانى كه سبب شد پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كنند اين است كه حضرتش در جنگ اُحد پنجاه نفر را مأمور كردند تا بالاى گردنه كوه اُحد مستقر شوند و در هيچ شرايطى از گردنه پايين نيايند، اما هنگامى كه پيروزى مسلمانان و فرار كفار را ديدند از كوه پايين آمدند. خالد بن وليد كه در حال فرار بود از دور محافظان گردنه را ديد كه پايين مى آمدند. از اين رو مشركان را به بازگشتن به ميدان جنگ فرا خواند و در حالى كه مسلمانان سرگرم جمع آورى غنيمت بودند، از پشت سر به آنان حمله كردند و عده اى را كشتند و در نتيجه از شمار سربازان پيامبر صلى الله عليه و آله كاسته شد و يكى از فرماندهان مشركين فرياد زد: پيامبر را بكشيد.
مشركان پيامبر صلى الله عليه و آله را كه سوار بر اسب بود به محاصره خود در آوردند.
اميرمؤمنان عليه السلام نيز در فاصله اى دورتر مشغول جنگ با مشركان بود. ناگهان يكى از لشكريان دشمن ضربه اى به شانه آن حضرت زد كه شانه ايشان شكست و ديگرى ضربه اى به آرنج ايشان زد و آن را شكست و ديگرى ضربه اى به سر مبارك آن حضرت زد كه در اثر شدت ضربه استخوان سر مباركشان شكست. در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله از اسب پياده شدند. در همين حال يكى از دشمنان از فرصت استفاده كرد و سوار بر اسب پيامبر صلى الله عليه و آله شد و ميدان را ترك كرد.
در اين هنگام اميرمؤمنان عليه السلام خود را به حضرت رسول صلى الله عليه و آله رساندند و دشمن را از اطراف ايشان دور كردند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه از ناحيه شانه، آرنج و سر مباركشان مجروح شده بودند به علتى
كه ما نمى دانيم، شايد ملائكه عذاب را ديده بودند يا مسأله ديگرى روى داده بود يا اين كه مانند داستان قبلى ملائكه اعلام آمادگى كرده بودند كه آنان را عذاب كنند؛ زيرا اين گونه رفتار با پيامبر صلى الله عليه و آله مسأله كوچكى نبود، چه اين كه خدا درباره اش فرموده است:
لولاك لما خلقت الأفلاك[20]؛ اگر به جهت تو نبود، هستى را خلق نمى كردم.
اما پيامبر صلى الله عليه و آله در اثر آن قلب پاك بار ديگر فرمودند: أللّهم اهد قومي، فإنَّهم لا يعلمون[21]. و هدايت همانها را نيز خواستند. بنابراين سعى كنيم با اُسوه قرار دادن پيامبر صلى الله عليه و آله چنين قلب پاكى به دست آوريم، چرا كه اگر چنين قلبى پيدا كرديم، قطعا امام زمان(عجل اللّه فرجه) از ما راضى مى شوند و اثبات آن نياز به استدلال ندارد و به اصطلاح از جمله قضايايى است كه «قياساتها معها» مى باشد، يعنى رضايت امام زمان(عجل اللّه فرجه) از چنين شخصى نياز به بحث و استدلال ندارد.



عمل صالح


ويژگى ديگرى كه زمينه رضايت امام زمان(عجل اللّه فرجه) از ما را
فراهم مى آورد، عمل صالح است. در روايت وارد شده است:
كونوا دعاة الناس بأعمالكم[22]؛ مردم را با اعمالتان به [كار خير] فرا خوانيد.
تلاش كنيم آنچه را به ديگران توصيه مى كنيم و به انجام آن فرا مى خوانيم، خود نيز به انجام آن پايبند باشيم. اگر ـ مثلاً ـ كسى از شما بخواهد او را كه با همسر، فاميل يا دوستش نزاع دارد نصيحت كنيد، يا كسى كه طلبش را خورده اند، به او ناسزا گفته اند يا مشكلاتى برايش درست كرده اند از شما بخواهد به او پندى بدهيد، در پاسخ خواسته او چه اندرزى به او مى دهيد؟ همان اندرز را خودتان در برخورد با ديگران به كار بنديد.
اهل علم تلاش كنند نصايحى را كه طى سخنرانى ها براى مردم ايراد مى كنند، خودشان نيز به آن عمل كنند. اين شيوه در حد خودش، رضايت حضرت بقية اللّه را جلب مى كند.
اميدواريم آن حضرت ما را كه سربازان آن حضرت هستيم، به سربازى قبول كنند و از اعمالمان راضى شوند و بدانيد كه مى توان با قلب پاك و عمل صالح رضايت حضرت بقية اللّه را جلب كرد.



الگويى زمينى


در اين جا نك
ته اى از زندگى مرحوم حاج شيخ عباس قمى قدس سره را بيان مى كنم به اين اميد كه براى همگان درسى و پندى كارآمد باشد.
همه ما مى دانيم نوشتن كتاب مفاتيح الجنان توفيق بزرگى براى مرحوم حاج شيخ عباس قمى بوده است، اما آنچه مى تواند براى ما راه گشا و سازنده باشد اين است كه بدانيم چه عواملى ايشان را به اين توفيق بزرگ نائل كرد. يكى از آن عوامل بدين شرح است:
در مقدمه عربى كتاب «منازل الآخره» نقل شده است: مرحوم حاج شيخ عباس قمى ـ رضوان اللّه عليه ـ ساكن مشهد بودند و قصد داشتند تا آخر عمر در آن جا سكونت داشته باشند، اما در سفرشان به قم، مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى ـ رضوان اللّه عليه ـ از ايشان خواست به قم آمده، در آن جا اقامت كنند. ايشان نيز دعوت آن بزرگوار را قبول كردند و به قم آمدند، اما وضع مالى ايشان در مشهد بهتر از قم بود و وضع مالى حاج شيخ عبدالكريم نيز به دليل نوپا بودن حوزه علميه قم، مناسب نبود.
مرحوم حاج شيخ عباس نياز به كتاب داشتند و شمار كتابخانه هاى عمومى و شمار كتابهاى موجود در آنها نيز به اندازه امروز نبوده است، بلكه، كتابخانه هاى موجود تعداد محدودى كتاب داشت كه افراد وقف كتابخانه ها كرده بودند و كسى اجازه نداشت آنها را از كتابخانه بيرون ببرد. به هر حال ايشان نياز به كتاب داشتند، اما از نظر مالى امكان تهيه كتاب براى ايشان ممكن نبود. وانگهى در آن زمان كتاب فروشى مهمى در قم وجود نداشت از اين رو ايشان از خوراك و نيازهاى ضرورى زندگى خود كم مى كردند و با زندگى زاهدانه روزى يك ريال كنار مى گذاشتند و زمانى كه سى ريال مى شد پياده مى رفتند تهران و با آن پول چند كتاب مورد نيازشان را تهيه مى كردند و پياده به قم برمى گشتند، چه اين كه اگر مى خواستند با وسيله نقليه بروند و برگردند مقدارى از پولشان هزينه رفت و برگشت مى شد و قدرت خريد ايشان كاهش مى يافت و اين در حالى بود كه از بنيه و توان جوانى برخوردار نبود و چنين به نظر مى رسد كه مسير قم و تهران را چندين بار براى تهيه كتاب پياده طى كرده باشند.
اين داستان نشان مى دهد كه اگر انسان از قلب پاك و عمل صالح برخوردار شود، خدا توفيقات بزرگى به او ارزانى مى دارد.
اميدوارم خداى متعال به بركت وجود حضرت بقية اللّه ـ صلوات اللّه و سلامه عليه و عجل اللّه فرجه ـ توفيق برخوردارى از قلب پاك و عمل صالح را به همه ما مرحمت فرمايند تا بتوان
يم در پرتو آن، رضايت امام زمان(عجل اللّه فرجه) را جلب كنيم، ان شاء اللّه.


و صلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين


www.mowood.blogfa.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید