ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

نگاهي اجمالي به برخي از اسرار نماز(تخصصی)/1

بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين
 بحث پيرامون راز هر چيزي، فرع وجود آن است، زيرا معدوم بي‌راز است. نماز از آن جهت كه داراي وحدت اعتباري بوده و وحدت مساوق هستي است، از وجود حقيقي بهره‌اي نداشته، قهراً رازي هم نخواهد داشت؛ ليكن از آن حيث كه داراي ريشه تكويني است، و آن مبدأ تكويني و موجود حقيقي، در منطقه اعتبار به صورت مجموع حركت‌ها و سكون‌ها و گفتارهاي جارحه و جانحه ظهور كرده است، حتماً داراي سرّي خواهد بود؛ چنان‌كه قرآن داراي ظاهري اعتباري است، چون مجموع حروف و حركات است، و داراي باطني حقيقي است؛ نظير ﴿اُم الكتاب﴾ [1] كه ﴿علي حكيم﴾ [2] است.
تمثّل ملكوتي نماز در برزخ نزولي در معراج نبي اكرم‏ص، و در برزخ صعودي در قبر مؤمن،نشانه وجود حقيقي‌داشتن آن قبل از اعتبار دنيايي، و نيز بعد از آن خواهد بود، و آن اعتباري كه محفوف به دو حقيقت بوده و مسبوق به وجود حقيقي و ملحوق به آن است، داراي زير بناي حقيقي بوده و رمز رازيابي او انس با سابق و لاحق او است، و چون اين سبق و لحوق
زماني نيست كه با معيّت زماني سازگار نباشد، بنابراين، هرجا نماز باشد، آن سابق و لاحق ملكوتي، با اين امر اعتبار ملكي همراه خواهند بود.
آنچه در قلمرو اعتبار قرار دارد، مانند احكام و آداب نماز، به عهده فقه و دعا و اخلاق است، و آنچه از مرحله وجوب و ندب اعتباري گذشته به حالت نفساني و شهود عيني رسيده است، در محدوده سرّ نماز و مانند آن واقع مي‌شود؛ از اين جهت، مي‌توان همه اسرار نماز را كه براي نماز شخص حاضر است، در نماز كوتاه مسافر يافت، و همه آنها را در نماز اَخرس بيماري كه قادر بر هيچ رفتار و گفتار نمي‌باشد، جست‌وجو كرد، بلكه بر نماز غريقي كه فقط با اشاره مژه و انبعاث دل انجام مي‌شود، مترتب دانست؛ چنان‌كه آثار فقهي آن، از قبيل سقوط قضا بر آن مترتب است.
 
مراتب اسرار نماز
بنابراين، اساس راز نماز در شهود عيني نمازگزار نهفته است و چون شهود قلبي درجاتي دارد، براي اسرار نماز نيز مراتبي است كه هر درجه بالا نسبت به پايين، باطني است مستور، و هر رتبه‏پايين نسبت به بالا، ظاهري است مشهور، و نمازگزار سالك، هماره با جان و دل، از مشهوري به مستور سفر مي‌كند، تا نه از شهرت نامي باشد و نه از سُترت اثري، و نه از راز نشاني و نه از نماز عياني و نه از نمازگزار اسمي، بلكه تنها معبود ديده مي‌شود و بس.
اين مطلب عميق، مراد راهيان راستين كوي بندگي است، نه آنكه سالك به جايي مي‌رسد كه معاذ الله نماز نخواند[3]، وگرنه اين پندار خام همان و سقوط در جهنم همان؛ «نياز ورز ولي منكر نماز مباش». عبادتِ عارفِ منقطع، با مجاري ادراكي و تحريكي حق انجام مي‌شود، نه عبد[4]؛ لذا رسد آدمي به جايي كه عبادت را نبيند، نه عبادت نكند كه اولي سعادت است و دومي شقاوت.
اوج راز نماز در شهود خداوند نهفته است: ﴿واعبد ربّك حتي يأتيك اليقين﴾ [5] و از محدوده «لا حول و لا قوة إلاّ بالله» گذشتن و مرحله «لا إله إلاّ الله» را پيمودن، به ذروه «لا هو إلاّ هو» رسيدن است، و معناي توحيد تامّ، «قطعِ» توجه به غير خدا نيست، زيرا قطع توجه، خود توجه و التفات است، بلكه «انقطاعِ» توجه به غير است، و براي اينكه اين «انقطاع» هم ديده نشود، كمالِ انقطاعْ مطلوب موحدان ناب مي‌باشد؛ به طوري كه نه تنها غير حق ديده نشود، بلكه اين نديدن هم ديده نشود، و اين فقط در متن عبادت، مخصوصاً نماز تعبيه شده است.در خدا گم شو كما‌ل اين است و بس (فناي اول) ٭٭٭٭ گم شدن گم كن وصال اين است و بس (فناي دوم)[6]
سرّ هر چيزي را بايد در نحوه هستي او يافت. نماز يك نحوه حركت خاص است، نه تنها در مقوله كيف و…، بلكه در جوهر نمازگزار، زيرا صحت آن به «نيت» است كه «نيت» همان انبعاث روح از خلق به حق است و آنچه رايج بين غافلان مي‌باشد، نيّت به حمل اولي و غفلت به حمل شايع است؛ يعني «تصور» بعث است، نه «تحقق» انبعاث، و با تخيّل بعث، نيل به مقصد مستحيل و شهود مقصود ممتنع مي‌باشد؛ بنابراين، نماز حقيقي آن است كه واجد اين حقيقت كه همان «سرّ صلات» است باشد، و براي نيل به اين هدف، احكام و شرايط و نيز آداب و سنني وضع شده است كه همه آنها علت‌هاي اِعدادي و اِمدادي‌اند.
 
سحر، مناسب ترين زمان براي رازيابي نماز
مناسب‌ترين حال براي رازيابي نماز، همانا سَحَر است كه نه محذور اشتغال روز را دارد و نه مشكل رنجوري سرِشب در آن است؛ لذا خداوند درباره نماز شب چنين فرموده است: ﴿إن ناشئة الّيل هي أشدّ وطأً و أقوم قيلاً ٭ إن لك في النهار سبحاً طويلاً﴾.[7]
نتايج فراواني بر اين‌گونه نمازهاي واجد سرّ مترتب است كه نمونه آن نيل به «مقام محمود» است؛ چنان‌كه درباره پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)وارد شده است: ﴿ومن الّيل فتهجد به نافلةً لك عسي أن يبعثك ربّك مقاماً محموداً﴾ [8]، و اين معنا اختصاصي به نماز شب يا به حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم)ندارد، بلكه هم در غير نماز شب وجود دارد و هم براي غير آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم)ميسور است؛ تفاوت بين آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم)و ديگران در درجه كمال وجودي است، نه در اصل تكامل در پرتو نماز؛ چه اينكه اختصاص فقهي كه نماز شب بر آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم)لازم بود و براي ديگران مستحب، مايه اختصاص سير و سلوك توسط نماز شب نخواهد شد.
اصل جامع اين مطلب را مي‌توان از سخنان عارفانه حضرت امام حسن عسكري(عليه‌السلام) استظهار نمود: «الوصول إلي الله عزّوجلّ سفر لايدرك إلاّ بإمتطاء الليل… » [9]
؛ يعني رسيدن به لقاي خداوند سفري است كه تنها مركوب راهوار آن شب زنده‌داري است؛ گرچه اين حصر اضافي است نه حقيقي، ليكن نكاتي كه از اين حديث شريف كه از غرر روايات اهل بيت وحي است، استفاده مي‌شود، عبارت است از:
يك. وصول به لقاي حق ممكن است، نه ممتنع.
دو. وصول به لقاي خدا با حركت و سلوك است، نه با سكون و تحجّر.
سه. راه وصول طولاني است و مركب راهوار مي‌طلبد.
چهار. چون خدا همه جاست و با همه چيز است، وصول به لقاي او هجرت از همه جا و ترك همه چيز است.
پنج. نماز شب نيرومندتر از نماز روز بوده و جهش آن در اين سير دراز ميسور است.
شش. «سرّ صلات» همانا وصول به معبود است؛ چنان‌كه بعضي از بزرگان فرموده‌اند كه «صلات مشعر به وصل است».[10]
گرچه اخذ رفيق قبل از طي طريق است؛ «الرفيق ثمّ الطريق» [11]، ليكن خود اخذ رفيق سفري است بي‌رفيق، چون مقدمه سفر راستين است، نه سفر اصلي، و نماز ظاهري همان سير ابتدايي است براي اخذ رفيق، تا سفرهاي بعدي در صحابت آن رفيق آغاز گردد؛ البته بعد از رسيدن به رفيق، معلوم مي‌شود كه حضرت دوست همراه با نمازگزار بود و او را همواره همراهي مي‌كند، ولي نمازگزار «نمي‌ديدش و از دور خدايا مي‌كرد»؛ چنان‌كه در همه موارد، استدلال بر وجود حق اين چنين است كه بعد از رسيدن به هستي مطلق، معلوم مي‌شود، آن كه مستدل را راهنمايي مي‌كرد و رابطه دليل و مدلول را برقرار مي‌نمود و به همه امور ياد شده از همه نزديك‌تربوده، همان هستي مطلق بوده و هست.
بنابراين، در تمام سفرهاي معنوي، اعم از سير ابتدايي يا انتهايي، همسفر خداست: «مرا همراه و هم راه است يارم»، چون جز خدا، هرچه باشد ضلالت است؛ ﴿…ماذا بعد الحقّ إلاّ الضلال… ﴾.[12] كسي كه اهل نماز نيست، سير صعودي نداشته، بلكه هماره مبتلا به تيه و حيرت است؛ ﴿…يتيهون في الأرض… ﴾.[13]


سير در خدا كه سفر دوم از «اسفار چهارگانه» سالكان الهي است، مهم‌تر از سير به سوي
خداست؛ لذا واصلان به حق كه با زمزمه «…ما كنتُ أعبد ربّاً لم أره» [14]، او را ديده و مي‌پرستند، از كمي زاد ناله و از طول راه لابه، و از دوري سفر و بزرگي منزل هراسناك‌اند؛ «آه من قلة الزاد، و طول الطريق، و بُعد السفر، و عظيم المورد».[15]
نماز اسراري دارد كه برخي از آنها «مَطِيّه» رهوار سفر اول است، تا لقاءالله حاصل گردد، و بعضي ديگر از آنها مركب راهواري است كه با استمداد از ساير مراتب، پيمودن سفر دوم تا چهارم انجام شود.
تذكر: گرچه مفاد حديث مزبور وصول به خداست و اين وصول با سفر اول تمام مي‌شود؛ ليكن به نظر حضرت امام خميني پايان سفر اول همانا حق مقيد است، نه حق مطلق، و آغاز سفر دوم حق مقيد است، و انجام آن حق مطلق[16] كه در اين حال سفر دوم به پايان مي‌رسد؛ از اين جهت، وصول به خداي مطلق با سفر ثاني حاصل مي‌شود، نه با سفر اول. اما سرّ آنكه سفر سوم و چهارم هم جزء اسرار نماز آمده و از حديث مزبور استظهار شد، براي آن است كه در دو سفر اخير، جنبه حقي خلق كه همان تعين‌هاي خدايي است، ملحوظ است، نه صرف جنبه خلقي آنها؛ از اين لحاظ، همواره سالك واصل، همراه با شهود حق و با ديد حق، تعين‌هاي الهي را مي‌نگرد.



نماز عصاره اسفارچهارگانه


نشانه آنكه نماز عصاره اسفار چهارگانه مي‌باشد، اين است كه اركان و افعال و اذكار و تحليل و تحريم آن، گاهي از كثرت به وحدت سوق مي‌دهد، و زماني در همان وحدت سرگرم است، و گاهي از وحدت به كثرت برمي‌گردد، و سرانجام با ديد وحدت در كثرت مي‌تند كه اين همان «اسفارچهار
گانه» است؛ يعني به سوي خدا نيت كردن، و در اوصاف خدا تأمل نمودن، و به رسالت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) شهادت دادن، و سرانجام رو به همه بندگان صالح‌كردن و به آنها درود فرستادن نشانه سلوكهاي‌چهارگانه مي‌باشد.
اسرار نماز را مي‌توان از آياتِ ناظر به آن و رواياتِ شارحِ آن و ادعيه افتتاحي يا تعقيبي آن و احوال معصومين(عليهم‌السلام) در هنگام امتثال آن، و نيز شواهد عيني شاگردان آنان در حالت نماز اثبات كرد.
هر مرتبه‌اي از نماز، اثر مناسب آن مرحله را داراست؛ مثلاً نمازِ نشأه اعتبار، نهي اعتباري از فحشا و منكر جعلي دارد و صورت ملكوتي آن در برزخ، مانع آسيب رساني صورت برزخي فحشا و منكر مي‌باشد، و سيرت عقلي آن در قلمرو عقل تام، دافعِ نفوذِ صورت مثالي معاصي به بالا است؛ يعني در نشأه اعتبار و نيز مرتبه برزخ، تأثير نماز به صورت «دفع» يا «رفع» نسبت به فحشا و منكر قابل توجيه است، ولي در مرحله نهايي، عقل فقط جنبه «دفعي» دارد، نه رفع؛ نظير «رجم شيطان» و طرد آن از منطقه وحي يابي كه ﴿…فمن يستمع الان يجد له شهاباً رصداً﴾.[17]
ليكن نسبت به خرق حجاب‌هاي نوري جنبه «رفع» دارد، چون همه اين امورِ ناظر به عالم مثال و عقل، تكويني محض‌اند و عهده‌دار آنها سرّ نماز است نه ظاهر آن كه امري است اعتباري، زيرا اعتباري‌ها را بايد باهم سنجيد و حقيقي‌ها را لازم است، باهم ارزيابي نمود؛ مثلاً از آيه ﴿…و اتخذوا من‏مقام إبراهيم مصلّي… ﴾ [18]، گذشته از آنكه اعتبار مكان خاص براي نمازِ طواف استفاده مي‌شود، توجه به مكانت خليل الرحمن و نيل به منزلت نسبي آن حضرت(عليه‌السلام) نيز استنباط مي‌شود كه يكي ناظر به صورت نماز است، و ديگري راجع به سيرت آن.
سرّ نماز، همه مجاري ادراكي و تحريكي نمازگزار را مظهر درك و فعل حق مي‌كند؛ لذا ممكن است، نوك شكسته تيري را از پاي نمازگزار، در حالت سجده بيرون آورند و او احساس نكند، و ناله مستمندي را در حال ركوع بشنود و انگشتر خويش را به او صدقه دهد، زيرا جمع اين دو حال از لحاظ ظاهر بسي دشوار است، ولي از جهت راز نماز، كاملاً سهل است، چون اگر عبدِ سالك در پرتو قرب نوافل، به جايي رسيد كه همه كارها را با مجاري ادراكي و تحريكي خداوند، در مقام ظهور فعلي انجام مي‌دهد و فعل خداوند حق است و باطل در آن راه ندارد، همه شئون جذب و دفع، [و] ارسال و امساك او حق خواهد بود، و لازمه آن اين است
كه بيرون آوردن تير احساس نشود، چون احساس آن خلاف حضور قلب است و باطل، ولي صداي مستمند را شنيدن و انگشتر به او صدقه دادن حق است و موافق آن؛ غرض آن است كه سرّ نماز با علن آن همتا نيست، و با راز نماز، مسائلي قابل تحليل است كه با علن آن ميسور نيست.


راز نماز كه در شهود جمال معبود نهفته است، همه مجاري ادراكي نمازگزار را متوجه آن جمال محض مي‌كند و از ساير امور بازمي‌دارد؛ لذا هيچ رنجي را احساس نمي‌كند. مرحوم حكيم سبزواري مي‌فرمايد: «جايي كه جمالِ صوري يوسفي محدود، زنان را فاني كند، به نص كلام الهي ﴿…فلمّا رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهن… ﴾،[19] جمال مطلق كه هر جمال ظلّ جمال او است، چه خواهد كرد؛ خاصه نسبت به عارفين در حال استغراق در ذكر و عبادت».[20]
راه وصول به اين مقام منيع، نه تنها به صرف تحصيل شرايط و آداب و احكام نماز حاصل نمي‌شود، بلكه با اكتفا به جهاد مستمر با نفس نيز حاصل نخواهد شد، چون جهاد اكبر هم لازم است، و هرگز با اكتفا به جهاد اوسط كه نبرد با نفس باشد، ميسر نمي‌شود، و جهاد اكبر، همانا نبرد عشق و عقل است كه اگر سالك از قيد عقل مصطلح برهد و به عقل ناب كه همان عشق به عبادت و سپس حصر آن در معبود است برسد، در جهاد اكبر پيروز شده است، و آنچه در شرايط و آداب گفته مي‌شود، نمونه چيزهايي است كه تحصيل آن در اسرار نماز لازم است؛ يعني اگر مثلاً نماز در گورستان مكروه است، نماز دلمردگان بي‌كراهت نيست.
اشتغال به غير خدا، روح را از فروغ حيات محروم مي‌كند، و نماز بي‌روح، هرگز واجد سرّ نخواهد بود، و خسارت عظيم، همانا تبديل ياد خدا به غير او است.
شي‏ء كجا و في‏ء كجا، نائي كجا و ني كجا ٭٭٭٭ دوام كجا و دم كجا، يَم كجا‌ و نَم كجا‌[21]
و از كراهت نماز در آتشكده و تون و مطبخ، مي‌توان به كيفيت نماز در حال خشم بر مظلومان و غضب بر مؤمن و سخط از قضا و كينه برادر ايماني و… پي‌برد، و با طي راه جهاد اوسط، راهِي جهاد اكبر شد تا به راز نماز رسي
د.
بنابراين، راه وصول به راز نماز، گذراندن همه‏مراحل جهاد است، چون نماز ره‌آورد وحي الهي است و حقيقت وحي داراي وحدت تشكيكي بوده، از ﴿اُم الكتاب﴾ [22] كه ﴿علي حكيم﴾ [23] است تا ﴿عربي مبين﴾ [24] وحي خداست، و نماز از بارزترين نمونه‌هاي وحي قرآني است؛ داراي عرض عريض بوده، از مرحله قرائت تا اوج معارف آن كه از كسوت هرگونه كثرتي مبرّا و از تقمّص هرگونه جامه عاريه اعتبار منزّه است كه انجام هر مرتبه آن زمينه‏نيل مرحله برتر را فراهم مي‌نمايد.
از اين راه، اول حجاب‌هاي ظلماني دريده شده، آنگاه حجاب‌هاي نوراني برطرف مي‌گردد تا خداوند بدون حجاب مشهود شده و مخاطب شود؛ سپس نوبت به خرق حجاب هستي خود نمازگزار فرا مي‌رسد و اين خرق هستي محدودِ بنده واصل، به وسيله نگاه خاص و نجواي مخصوص الهي صورت پذير است كه در آن حال خدا با بنده ندا و نجوا دارد، و اين نگاه جانكاه، چيزي از عبد سالك باقي نمي‌گذارد[25] مگر عبوديت او.
همان‌طور كه ربوبيت خداوند عين ذات او است، نه زايد بر ذات، و در آنجا مشتق عين مبدأ و مبدأ عين مشتق است، درباره عبد واصل نيز چنين خواهد شد كه هيچ چيزي جز عبوديت وي نمي‌ماند و عبوديتِ محض «ذات ثبت له الربط» نيست، بلكه «عين ربط» است، و ربط محض جز نگاه تام، چيز ديگري نيست، و هرگز نگاه ربطي به خود نگاه تعلق نمي‌گيرد، و در اين حال، نه نگاه ديده مي‌شود و نه نگاه كننده، چون خود اين نگاه به حق، حجابِ نوري است و فرض آن است كه اين حجابِ نوري، همانند هستي مجردِ خودِ نگاه كننده دريده شد؛ و اصل خرق حجاب هم خود حجاب نوري است و رخت بربست، و در اين حال هم او مي‌گويد: ﴿لمن الملك﴾ و هم او مي‌سرايد: ﴿لله الواحد القهار﴾ [26] و آنچه ديگران بعد از گذراندن عقبه كئود مرگ طبيعي و برزخ و شدايد آن مي‌نگرند، نمازگزار راستين كه به سرّ آن بار يافت، هم‌اكنون مي‌بيند.


ادامه دارد…


www.portal.esra.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید