ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

آرزو/ بخش اول

آرزو: خواهش چیزى که دست‌یابى به آن محال یا دور از انتظار است.


آرمان نیز به معناى آرزو، ولى داراى کاربرد محدودترى است و گویا فقط بر آن دسته از آرزوهاى‌کلان‌که براى شخص، محترم و مقدّس و قابل دست‌یابى است، اطلاق مى‌شود. (آرزوى پیامبران، همین مقاله) آرزو در فارسى با «کاش و اى کاش» و در قرآن با واژه‌هاى گوناگونى ادا مى‌شود که عبارتند از:


1. لیت: این واژه که ۱۴ بار در قرآن کریم به کار رفته و از حروف مشبّهه بالفعل است،[۱] اصلى‌ترین و رایج‌ترین کاربرد را براى آرزو دارد: «قالَ یـلیتَ بَینِى و بَینکَ بُعدَ المَشرِقَینِ فَبِئسَ القَرِین = گفت: اى کاش میان من و تو دورى خاور و باختر بود!» (زخرف/۴۳، ۳۸)


2.لو: این واژه که در اصل براى شرط، وضع‌شده، گاهى در معناى آرزو به‌کار مى‌رود[۲]: «فَلَو أَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَکونَ مِن‌المُؤمِنین = اى‌کاش‌بازگشتى براى مابود واز مؤمنان مى‌شدیم!» (شعراء/۲۶،۱۰۲) نیز زمر/۳۹، ۵۸‌؛ بقره/۲، ۱۶۷.


3. هل: این واژه نیز که اصل ساختارش براى پرسش است، در مواردى براى بیان آرزو به کار مى‌رود[۳]: «فَهَل لَنا مِن شُفَعاءَ فَیشفَعوا لَنا= کاش‌براى‌ما شفیعانى باشد که براى ما شفاعت* کنند!» (اعراف/۷،۵۳) نیزشورى/۴۲، ۴۴؛ غافر/۴۰، ۱۱.


4. لعل: برخى بر اساس قواعد نحوى در آیه ۳۶ غافر/۴۰ این واژه را که کاربرد اصلى‌اش براى اظهار امید است،[۴] به معناى آرزو دانسته‌اند[۵]: «و‌قَالَ فِرعونُ یـَـهـَـمـَـنُ ابنِ لِى صَرحاً لَعلِّى أَبلغُ الأَسبـَـب = و فرعون گفت: اى هامان! براى من برجى افراشته بساز؛ شاید به درهاى آسمان برسم». دانشمندان علوم بلاغت، کاربرد این چهار واژه را متفاوت دانسته، برآنند که «هل» و «لعل» حاکى از امید آرزوکننده به تحقّق آرزو است؛ در حالى که «لو» از ناامیدى حکایت دارد و «لیت» به معناى مطلق آرزو و از هر دو ویژگى خالى است.[۶]

&#x0 D;

5‌. تمنّى: این واژه، از ریشه (مـ ن ـ ى) حالت خبرى داشته، براى گزارش از آرزوى خود یا دیگرى به‌کار مى‌رود. معناى اصلى آن تقدیر و اندازه‌گیرى، و‌هنگامى که به باب تَفَعُّل مى‌رود، به معناى آرزویى است که شخص آن را در ذهن خود فرض مى‌کند و اندازه مى‌گیرد.[۷] ابن‌اثیر آن را به معناى میل داشتن به تحقّق چیزى محبوب دانسته است؛[۸] ولى صاحب التحقیق بر آن است که تمنّى در اصل هر دو معنا را دارا است؛ یعنى «مُنى» در اصل به معناى میل‌داشتن به حصول چیزى، همراه با اندازه گرفتن آن است[۹] و راغب، تمنّى را به گونه‌اى معنا کرده که با کذب رابطه نزدیکى دارد. او‌مى‌گوید تمنّى عبارت است از تصوّر چیزى در نفس و این گاهى از روى فکر است؛ ولى بیش‌تر حدسى است؛ از این رو بیش‌تر آرزوها تصوّر کردن امور حدسى است که حقیقت نداشته، کاذبند.[۱۰] لغویان، معانى دیگرى نیز براى تمنّى یاد کرده‌اند که با معناى آرزو ارتباط دارد و از جمله، تلاوت کردن را بر آن تطبیق داده‌اند. ابومنصور، وجه نام‌گذارى تلاوت به امنیّه را این دانسته که وقتى تلاوت‌کننده قرآن به آیه رحمت برمى‌خورد، آن را تمنّا دارد و چون به آیه عذاب مى‌رسد، رهایى از آن را آرزو مى‌کند.[۱۱] برخى مفسّران، تمنّى در آیه ۵۲ حج /۲۲ و امانى در آیه ۷۸ بقره/۲ را بر همین معنا حمل کرده‌اند.[۱۲]
«اُمنیّه» از همین مادّه یک‌بار، و‌جمع آن «امانى» پنج بار در قرآن دیده مى‌شود که نام شىء مورد آرزو است.[۱۳] به عبارت دیگر، آن صورت خیالى آرزو است که نفس انسان از آن لذّت‌مى‌برد.[۱۴] به نظر راغب، امنیّه صورت نفسانى آرزو است که در ذهن آرزوکننده ایجاد مى‌شود. وى درباره ارتباط آرزو با دروغ مى‌گوید: آرزو مبدأ‌دروغ است؛ زیرا هیچ یک از آن دو حقیقت ندارد؛ از این رو مى‌توان از دروغ به آرزو تعبیر کرد. راغب، تفسیر مجاهد و ابن‌عبّاس را[۱۵] از واژه «امانى» به دروغ در آیه ۷۸ بقره/۲ (و مِنهُم أُمِّیُّونَ لاَ‌یَعلَمونَ الکِتـبَ إِلاَّ أَمَانِىَّ) شاهد بر‌این‌استنباط گرفته است؛[۱۶] ولى برخى دیگر از مفسّران و لغویان، دروغ را یکى از معانى تمنّى دانسته‌اند.[۱۷]


6‌. وَدَّ: مضارع آن «یَوَدّ» از دیگر واژه‌هایى است که افزون بر معناى دوست داشتن، به معناى آرزو کردن نیز آمده است.[۱۸] راغب علّت کاربرد این واژه در معناى آرزو را این دانسته که در هر آرزویى دوست داشتن نهفته است.[۱۹] صاحب التحقیق در جهت پیوند این دو معنا بر آن است که معناى اصلى این واژه در اصل، میل داشتن، یعنى مرتبه ضعیفى از محبّت است[۲۰] که در آرزو نیز وجود دارد. از سوى دیگر، ابن‌فارس براى تمایز بین این دو معنا، به اختلاف مبدأ اشتقاق تمسّک‌جسته، مى‌گوید: وَدّ به معناى دوست داشتن از مصدر «وُدّ» و به معناى آرزو کردن از مصدر «وداده» است.[۲۱] به طور کلى، بررسى کاربرد واژه وَدَّ نشان مى‌دهد در همه مواردى که به معناى آرزو کردن آمده، مفعول آن، جمله، و‌آن‌جا که به معناى دوست داشتن است، مفعولش مفرد است؛[۲۲] چنان‌که برخى مفسّران با توجّه به موارد قرآنى، به این تفاوت تصریح کرده‌اند.[۲۳] موارد قرآنى نیز همین را تأیید مى‌کند.


7. برخى واژه «امل» را نیز به آرزو معنا کرده‌اند. صاحب التحقیق مى‌نویسد: معناى حقیقى امل، امید دور داشتن و انتظار کشیدن چیزى است که حصول آن بعید است و در فارسى به آن آرزو گفته مى‌شود؛[۲۴] ولى از سوى هیچ یک از مفسّران پیشین، این واژه بر آرزو (تمنّى) تطبیق داده نشده است. خلیل، امل را به امید[۲۵] و ابن‌فارس، به تثبّت و انتظار معنا کرده‌اند[۲۶] و چون در هر انتظارى، امید هم نهفته است، این واژه در معناى امید به‌کار مى‌رود. بررسى کاربرد این واژه نشان مى‌دهد که امل، غیر از آرزو است؛ زیرا امل برخلاف آرزو به امور محال تعلّق نمى‌گیرد؛[۲۷] هم‌چنین آرزو در باره امور گذشته و آینده به کار مى‌رود؛[۲۸] در حالى‌که امل درباره گذشته به کار نمى‌رود؛ البتّه امل در برخى موارد، معنایى نزدیک به آرزو دارد و آن جایى است که مورد آرزو امرى محال نبوده، مربوط به آینده باشد؛ بنابراین، امل، با آرمان، سازگارى و تطابق بیش‌ترى دارد. این واژه که دو بار در قرآن آمده، یک بار امرى نکوهیده معرّفى شده: «ذَرهُم یَأکُلوا و یَتَمتَّعوا و یُلهِهِمُ الأَملُ فَسوفَ یَعلَمون = بگذارشان تا بخورند و بهره گیرند و آرزوها سرگرمشان کند و به زودى خواهند دانست» (حجر/۱۵، ۳) و بار دیگر، اعمال صالح انسان، املى بهتر و صادق‌تر از مال و فرزندان که زینت دنیا است، دانسته شده است: «والبـقِیـتُ الصـّلِحـتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَواباً و خَیرٌ أَمَلاً». (کهف/۱۸، ۴۶) این آیات نشان مى‌دهد که «امل» مى‌تواند در مواردى ستوده باشد.


 


حقیقت آرزو:


در روایاتى چند از پیامبر(صلى الله علیه وآله)و امامان(علیهم السلام)مؤمنان از املِ دور و دراز، نهى شده‌اند؛ چرا که موجب فراموشى قیامت مى‌شود.[۲۹] در روایاتى نیز به کوتاه کردن امل سفارش شده است.[۳۰] مفسّران در این‌باره که آرزو امرى زبانى است یا قلبى، دو دسته‌اند: طبرسى‌به بیش‌تر متکلّمان نسبت مى‌دهد که آرزو را از مقوله گفتار مى‌دانند؛ یعنى انسان براى چیزى که نبوده است، بگوید کاش مى‌بود یا براى چیزى که هست، بگوید کاش نمى‌بود؛ ولى جُبّائى از متکلّمان معتزلى، آرزو را از مقوله معنا و امرى قلبى دانسته است؛ با این توضیح که آرزو نه از قبیل اراده است؛ زیرا اراده، فقط به امور ممکن تعلّق مى‌گیرد و نه از قبیل میل و خواهش؛ زیرا میل و خواهش به گذشته تعلّق نمى‌گیرد؛ در حالى که آرزو، هم به امور ناممکن و هم به امور گذشته تعلّق مى‌گیرد.[۳۱] فخر رازى نظر نخست را به معتزله نسبت داده و ضمن بعید دانستن آن مى‌گوید: به نظر اشاعره، آرزو عبارت از خواستن چیزى است که به تحقّق نیافتن آن یقین یا گمان دارد؛[۳۲]افزون بر این، آرزو از نوع انشا است که به‌سان جمله‌هاى‌گزارشى، به صدق یاکذب وصف نمى‌شود؛ ولى در آیات ۲۷ و‌۲۸ انعام/۶ خداوند پس از نقل آرزوى کافران هنگام مشاهده عذاب* که مى‌گویند: کاش به دنیا باز گردانده مى‌شدیم و [دیگر]آیات پروردگارمان را تکذیب نمى‌کردیم و از مؤمنان مى‌شدیم، آن‌ها را دروغ‌گو مى‌شمارد: «و‌لَو تَرى إِذ وُقِفوا عَلَى النَّارِ فَقالوا یـلَیتَنا نُرَدُّ و لاَنُکذِّبَ بِـَایـتِ رَبِّنا و نَکونَ مِنَ المُؤمِنینَ * … و إِنَّهُم لَکـذِبون» . طبرسى، سه پاسخ را نقل مى‌کند: ۱. کذب در آیه، به سخن دیگرِ آن‌ها که مى‌گویند: ما در دنیا اعتقاد حق و درست داشتیم، نسبت داده شده، نه به آرزوى آن‌ها؛ ۲. آرزوى آن‌ها دربردارنده یک جمله گزارشى ضمنى با این مفاد است: هرگاه به دنیا برگردیم، ایمان مى‌آوریم و کذ
ب به این جمله بر مى‌گردد؛ ۳. مى‌توان کذب را به معناى تحقّق نیافتن آن آرزو گرفت، نه به معناى حقیقى‌اش که دروغ باشد؛ بنابراین، خداوند در
«و‌إِنَّهُم لَکـذِبون» خبر مى‌دهد که آرزوى آن‌ها تحقّق نیافتنى است.[۳۳]


آرزوهاى ناروا:


در بین مفسّران، طنطاوى آرزو را غریزه‌اى دانسته که براى تشویق انسان به تحصیل کمال، در او به ودیعه نهاده شده؛ بنابراین هرگاه آرزو در جهت نابودى آن‌چه دیگران دارند یا بازداشتن شخص از تحصیل
کمال باشد، ناروا خواهد بود.
[۳۴] آیاتى از قرآن به طور صریح یا اشاره، مؤمنان را از برخى آرزوها بازداشته است. در آیه ۳۲ نساء/۴ مؤمنان از آرزو کردن چیزى که برخى بندگان به آن برترى یافته‌اند، نهى شده‌اند:
«و‌لاَتَتمَنَّوا ما فَضَّلَ‌اللّهُ بِه بَعضَکُم عَلى بَعض». در روایاتى که سبب نزول این آیه را بیان کرده‌اند، مواردى از آرزوهاى ناروا بیان شده است. بنابه نقل مجاهد، اُمّ‌سلمه به پیامبر(صلى الله علیه وآله)گفت: اى رسول‌خدا! مردان به جهاد مى‌روند؛ ولى زنان نمى‌روند و ما نصف مردان ارث مى‌بریم. کاش ما نیز مرد بودیم؛ به جهاد مى‌رفتیم و به دیگر فضایل مردان نایل مى‌شدیم. در پى این سخنان، آیه پیشین نازل شد و مؤمنان را از چنین آرزوهایى بازداشت.[۳۵]


در نقل دیگرى از قتاده و سُدّى، پس از نزول آیه میراث که براى مردان دو برابر زنان ارث قرار داد، مردان آرزو کردند که در آخرت نیز دو برابر زنان پاداش بگیرند و زنان نیز آرزو کردند که گناهانشان نصف گناه مردان محاسبه شود.[۳۶] آلوسى با استناد به ادامه آیه <FONT face=Tahoma&g t;(لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکتَسَبوا و لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکتَسَبنَ) مى‌گوید: آرزوى برترى‌هاى یک‌دیگر میان دو گروه از زنان و مردان بوده است.[۳۷] در روایت دیگرى از امام‌صادق و امام‌باقر(علیهما السلام)نیز آمده است که این آیه در شأن على(علیه السلام)نازل شده؛[۳۸] به این معنا که مردم از آرزو کردن منزلت وى نهى شده‌اند؛ ولى این، تطبیق آیه بر حضرت شمرده شده است.[۳۹] بر پایه روایتى از امام صادق(علیه السلام)در تفسیر آیه، مردان از آرزوى مال، نعمت و همسر نیکویى که خداوند به دیگران عطا کرده، نهى شده‌اند؛ ولى آنان مى‌توانند مانند این‌ها را براى خود آرزو کنند.[۴۰] مفسّرانى چون طبرى و طبرسى، براساس این روایات گفته‌اند: هیچ‌کس نباید آن‌چه را خداوند به دیگران داده، براى خود آرزو کند؛ زیرا چنین آرزویى مایه اندوه و گناه است.[۴۱] برخى مفسّران این آیه را در نهى از حسدورزى[۴۲] و برخى، حسدورزى را نتیجه آن آرزوها دانسته‌اند. فخررازى در این زمینه مى‌گوید: هنگامى که انسان برخوردارى دیگران از انواع فضایل را ببیند، در حالى که خود فاقد آن‌ها است، ناراحت و مشوّش مى‌شود و یکى از دو حالت به او دست مى‌دهد: یا زوال آن فضایل را از شخص مزبور آرزو مى‌کند یا حصول آن را براى خود نیز مى‌خواهد. حالت اوّل حسد* و چون اعتراض به خداوند است، به کفر منتهى و موجب فساد دین و دنیاى او مى‌شود، و‌حالت دوم، غبطه است که بعضى آن را روا و برخى ناروا دانسته‌اند.[۴۳] در آیات ۸۰ تا ۸۲ قصص/۲۸ به‌گونه‌اى روشن‌تر از آرزوى داشتن اموال و منزلت دیگران نهى شده است. در این آیات که نهى از زیاده‌خواهى ثروت و مقام است، هنگامى‌که عدّه‌اى سطحى‌نگر، ثروت و جاى‌گاه قارون را آرزو کردند، مؤمنان دانشمند به آنان اعتراض کردند. خداوند در ادامه خبر مى‌دهد که پس از فرو رفتن قارون با ثروتش در زمی
ن، همان کسانى که تا دیروز، جاى‌گاه او را آرزو مى‌کردند، با اظهار پشیمانى از آرزوى خود، تحقّق نیافتن آن را نعمتى بس بزرگ یاد کردند:
«و‌أَصبَحَ الَّذینَ تَمنَّوا مَکانَهُ بِالأَمسِ یَقولونَ وَیْکَأَنَّ اللّهَ یَبسُطُ الرِّزقَ لِمَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و یَقدِرُ لَولاَ أَن مَنَّ اللّهُ عَلینا لَخَسَفَ بِنَا.»

زمخشرى این آرزو را از نوع غبطه دانسته است؛[۴۴] ولى در آیه، امرى نکوهیده تلقّى شده که با غبطه چندان سازگار نیست. خداوند سبحان در ادامه آیه ۳۲ نساء/۴ پس از نهى از طمعورزى به نعمت‌هاى دیگران، دارایى آنان را نتیجه کوشش و قابلیّتشان معرّفى کرده تا زمینه آرزوهاى منفى از میان برود[۴۵]: «لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکتَسَبوا و لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکتَسَبنَ» ؛ سپس بهترین راهِ پرهیز از آرزوهاى ناروا و دست‌اندازى به نعمت‌هاى دیگران، یعنى درخواست مثل آن از خداوند براى خود را پیش پاى مؤمنان مى‌گذارد: «وسـَلُوا اللَّهَ مِن فَضْلِه»


نقش شیطان در ایجاد آرزو:


براساس آیه ۱۱۸ و ۱۱۹ نساء/۴ شیطان* تأکید کرده است که گروهى از مردم را گمراه، و‌در دل آنان آرزو ایجاد مى‌کند: «…و قَالَ‌لاََتَّخِذَنَّ مِن عِبادِکَ نَصِیباً مَفروضَاً * و لاَُضِلَّنَّهُم و لاَُمنِّیَنَّهُم…». عمده‌ترین کار شیطان ایجاد آرزو در دل[۴۶] و مشغول کردن آن‌ها به آرزو است. از پیام‌هاى روشن آیه این است که انسان پس از گمراهى، زمینه بیش‌ترى براى ابتلا به آرزوها دارد و آرزو، ابزارى شیطانى براى دورنگه‌داشتن انسان از خداوند و نافرمانى از او است؛ ازاین‌رو ابتلا به آرزوها مى‌تواند نشانه سلطه شیطان بر انسان باشد.[۴۷] براساس آیه بعد، شیطان به عدّه‌اى وعده مى‌دهد و آن‌ها را به آرزو وامى‌دارد. آلوسى، وعده و آرزو را قوى‌ترین وسایل شیطان براى گمراه کردن انسان دانسته است؛[۴۸] هم‌چنین در ادامه آیه ۱۱۹ نساء/۴ اقدام مشرکان به بریدن گوش‌هاى برخى حیوانات و ایجاد نقص در آفریدگ
ان خداوند از آثار آرزوهاى شیطانى شمرده شده و خداوند براى پیش‌گیرى از این آرزوها، به انسان آگاهى مى‌دهد که آرزوها پى‌آمدى جز فریب ندارند.[۴۹]



دست‌یابى به آرزو:


آرزو از غرایزى است که انسان را به تحصیل کمالات تشویق مى‌کند؛[۵۰] ولى خداوند دست‌یابى به چیزى را به صرف آرزو کردن نفى کرده است؛ زیرا مالک دنیا و آخرت، فقط خداوند است و تحقّق آرزوها نیز به اراده او انجام مى‌پذیرد[۵۱]: «أَم ل
ِلإِنسـنِ ما تَمنَّى * فَلِلّهِ الأَخِرهُ و الأُولَى =
مگر انسان به آن‌چه آرزو کند، دست مى‌یازد؟ آن سرا و این سرا از آنِ خدا است.» (نجم/۵۳‌، ۲۴ و ۲۵) قراین موجود در آیات این سوره نشان مى‌دهد که خداوند آرزوى کافران را درباره شفاعت بت‌هایشان رد کرده؛[۵۲] ولى آیه به طور کلّى در مورد ردّ دست‌یابى به هر آرزویى قابل تفسیر است.[۵۳] ابن‌زید در نگاهى دیگر به آیه، آن را چنین تفسیر کرده است: اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله)کرامتى را آرزو کند، برایش حاصل مى‌شود.[۵۴] نظیر این مطلب در آیه ۱۲۳ نساء/۴ دیده مى‌شود که مى‌گوید: فضیلت و برترى بر دیگران و در پى آن، پاداش خداوند، نه به آرزوى شما و نه به آرزوى اهل‌کتاب است و هر کس بدى کند، در برابر آن کیفر مى‌بیند: «لَیسَ بِأَمانِیِّکُم و لاَ أَمانِىِّ أَهلِ‌الکِتـبِ مَن یَعمَل سُوءًا یُجزَ بِه» . با این‌که در شأن نزول آیه، روایاتى ناظر به موارد خاص از مفسّران تابعان نقل شده، آیه دلالت دارد که دست‌یابى به‌نعمت‌هاى خداوند، به عمل انسان بستگى دارد، نه آرزوى او.[۵۵] در نقلى از مسروق و قتاده، سبب نزول آیه تفاخر میان گروهى از مسلمانان با اهل‌کتاب بیان شده که هر یک از این دو گروه، خود را از دیگرى برتر مى‌دانست.[۵۶] در نقل‌هایى از سُدّى، ابن‌عبّاس، ضحّاک و ابى‌صالح، به جاى اهل‌کتاب، به یهود و نصارا تعبیر شده که در تفاخر با مسلمانان هر یک از این سه گروه، دین، کتاب و پیامبر خود را برتر از گروه‌هاى دیگر مى‌دانست.[۵۷] ضحّاک، مجوس و کافران عرب را نیز در کنار آن سه گروه یاد کرده[۵۸]که خداوند تفاخر آن‌ها را آرزویى بیش ندانسته، بیان مى‌دارد که ثواب الهى با
آن، قابل دست‌یابى نیست. در مقابل روایات پیشین، مجاهد این تفاخر را میان مشرکان و اهل‌کتاب، یا قریش و کعب بن اشرف یکى از دانشمندان یهود، دانسته است.[۵۹] در ظاهر نظر اخیر با سیاق آیات، مناسبت بیش‌ترى دارد.[۶۰]


ادامه دارد…


پی نوشت:


[1] لسان‌العرب، ج‌۱۲، ص‌۳۷۳، «لیت».
[۲] الکشّا
ف، ج‌۱، ص‌۲۱۲ و ج‌۴، ص‌۱۳۸؛ المطوّل، ص‌۲۲۵.

[۳] مجمع‌البیان، ج۴، ص۶۵۷ و ج۸‌، ص۸۰۴‌؛ المطوّل، ص‌۲۲۵.
[۴] مغنى‌اللّبیب، ج‌۱، ص‌۳۷۹.
[۵] الکشّاف، ج‌۴، ص‌۱۶۷؛ المطوّل، ص‌۲۲۶.
[۶] مختصرالمعانى، ج۱، ص۲۰۰ و ۲۰۱؛ معترک‌الاقران، ج‌۲، ص‌۲۹۴ و ۲۹۹.
[۷] مقاییس، ج ۵، ص ۲۷۶، «منى».
[۸] النهایه، ج‌۴، ص‌۳۶۷، «منى».
[۹] التحقیق، ج‌۱۱، ص‌۱۸۵، «منى».
[۱۰]</SPAN&gt ; مفردات، ص‌۷۷۹، «منى».
[۱۱] لسان‌العرب، ج‌۱۳، ص‌۲۰۴، «منى».
[۱۲] مجمع‌البیان، ج۱، ص۲۹۰ و ج۷، ص۱۴۵؛ قرطبى، ج‌۲، ص‌۶‌.
[۱۳] التحریروالتنویر، ج‌۱۷، ص‌۲۹۷.
[۱۴] المیزان، ج‌۵‌، ص‌۸۶‌.
[۱۵] جامع‌البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۵۲۹ و ۵۳۰‌.
[۱۶] مفردات، ص‌۷۸۰، «منى».
[۱۷] مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۲۸۹؛ لسان‌العرب، ج‌۱۳، ص‌۲۰۴، «منى».
[۱۸] مقاییس، ج‌۶‌، ص‌۷۵، «ودد».
[۱۹] مفردات، ص‌۸۶۰‌، «ودد».
[۲۰] التحقیق، ج‌۱۳، ص‌۶۴‌، «ودد».
[۲۱] مقاییس، ج‌۶‌، ص‌۷۵، «ودّ».
[۲۲] همان.
[۲۳] روح‌المعانى، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۵۵۰‌.
[۲۴] التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۴۹، «امل».
[۲۵] ترتیب العین، ص‌۵۴‌، «امل».
[۲۶] مقاییس، ج‌۱، ص‌۱۴۰، «امل».
[۲۷] الفروق‌اللغویه، ص‌۷۴.
[۲۸] همان، ص‌۱۴۳؛ التبیان، ج‌۳، ص‌۱۸۴.
[۲۹] التفسیرالکبیر، ج۱۹، ص۱۵۵؛ الخصال، ج۱، ص۱۵؛ الکافى، ج۲، ص۳۲۹.
[۳۰] الامالى، طوسى، ج۱، ص‌۷؛ بحارالانوار، ج۴۰، ص‌۹۸ و ج‌۴۲، ص‌۲۰۳ و ج‌۶۷‌، ص‌۶۸ و ۳۱۰.
[۳۱] مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۳۱۹ و ج ۳، ص ۶۳.
[۳۲] التفسیر الکبیر، ج‌۱۰، ص‌۸۰‌.
[۳۳] مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۴۴۸ و ۴۴۹.
[۳۴] الجواهر، ج‌۲، ص‌۳۸.
[۳۵] مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۶۳‌؛ جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۶۷‌.
[۳۶] همان.
[۳۷] روح‌المعانى، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۲۹.
[۳۸] البرهان، ج‌۲، ص‌۷۲.
[۳۹] المیزان، ج‌۴، ص‌۳۴۸.
[۴۰] عیّاشى، ج‌۱، ص‌۲۳۹.
[۴۱] مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۶۴‌؛ جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۶۷‌.
[۴۲] الکشّاف، ج‌۱، ص‌۵۰۴‌.
[۴۳] التفسیر الکبیر، ج‌۱۰، ص‌۸۱ و ۸۲‌.
[۴۴] الکشّاف، ج‌۳، ص‌۴۳۲.
[۴۵] راهنما، ج‌۳، ص‌۳۶۰.
[۴۶] التفسیر الکبیر، ج‌۱۱، ص‌۵۰‌.
[۴۷] راهنما، ج‌۴، ص‌۵۶‌.
[۴۸] روح‌المعانى، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۲۲۰.
[۴۹]&l t;SPAN class=footnote1> التفسیر الکبیر، ج‌۱۱، ص‌۵۰‌.

[۵۰] الجواهر، ج‌۲، ص‌۳۸.
[۵۱] المیزان، ج‌۱۹، ص‌۳۹.
[۵۲] کشف‌الاسرار، ج‌۹، ص‌۳۶۳؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۳۹.
[۵۳] همان.
[۵۴] جامع‌البیان، مج‌۱۳، جزء ۲۷، ص‌۸۲‌.
[۵۵] المیزان، ج‌۵‌، ص‌۸۶‌.
[۵۶] جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۳۹۰.
[۵۷]&l t;/A> جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۳۹۱.
[۵۸] همان، ص‌۳۹۲.
[۵۹] جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۳۹۲.
[۶۰] همان، ص‌۳۹۳.


www.maarefquran.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید