ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

اثبات امامت امیرالمومنین

اثبات امامت امیرالمومنین

اثبات امامت امیرالمومنین

علما و محدثان شیعه و سنی نقل کرده اند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در موارد مختلفی خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: موقعیت تو نسبت به من مانند موقعیت هارون (علیه السلام) نسبت به موسی(علیه السلام) است جز این که پس از من پیامبری نخواهد بود؛ یعنی تمام مقام و موقعیت هایی که هارون(علیه السلام)
نسبت به موسی(علیه السلام) داشت، تو نیز نسبت به
من داری، فقط این تفاوت وجود دارد که هارون(علیه السلام) پیامبر بود، ولی من خاتم النبیین هستم و بعد از من پیغمبری نخواهد آمد. موقعیت های هارون نسبت به موسی(علیه السلام) در این آیات شریفه آمده است:

 

ربّ اشرح لی صدری. و یسّر لی أمری. و احلل عقده ً من لسانی. یفقهوا قولی. و اجعل لی وزیراً من أهلی. هارون أخی. اشدد به أزری. و أشرکه فی أمری. کی نسبّحک کثیراً. و نذکرک کثیراً

 

حضرت موسی(علیه السلام) پس از آن که از جانب خدا برای دعوت فرعون به خداپرستی مأمور شد، خطاب به خدای متعال گفت: برادرم را وزیر و شریک من قرار ده، تا در این دعوت پشتیبان من باشد.

 

اگر این آیات و حدیث منزلت را با هم در نظر بگیریم به این نتیجه می رسیم که باید آنچه حضرت موسی(علیه السلام) از خداوند برای برادرش هارون درخواست کرد و به او عطا شد، به طور کامل در مورد امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز تحقق پیدا کند؛ یعنی باید آن حضرت، وزیر و شریک پیامبر(صلی الله علیه وآله) در امر ابلاغ رسالت و همانند هارون، پیامبر باشد؛ لکن حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) از بین تمام خصوصیات، پیغمبر بودن را استثنا فرمود. پس حضرت علی(علیه السلام) وزیر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) ، پشتیبان او و باعث دلگرمی آن حضرت بود. بعضی از مشکلاتی را که برای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) پیش می آمد، حضرت علی(علیه السلام) حل می کرد. اگر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) در موردی به کمک احتیاج داشت، حضرت علی(علیه السلام) یاور و مددکار آن حضرت بود و به هر حال نسبت به پیغمبر(صلی الله علیه وآله) مقام وزارت را داشت. علاوه بر این، برادر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نیز بود. طبق روایتی که ذکر شد و حدود بیست روایت دیگر که از شیعه و سنی نقل شده است، پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان برادر خود و کسی که برای آن حضرت به منزله هارون(علیه السلام) نسبت به موسی(علیه السلام) است، معرفی کرده است.

 

از این تعبیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) که فرمود «علی(علیه السلام) برای من به منزله هارون است»، خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ثابت می شود؛ چرا که یکی از مقاماتی که حضرت هارون(علیه السلام) نسبت به حضرت موسی(علیه السلام) داشت، خلافت بود. زمانی که حضرت موسی(علیه السلام) می خواست برای چهل شب به میقات برود، به هارون گفت: اخلفنی فی قومی؛۲ تو جانشین من باش. از این رو بر اساس حدیث منزلت، مقام خلافت
نیز برای حضرت علی(علیه السلام) ثابت می شود
. گرچه در موارد متعدد دیگر، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) این مسأله را به صراحت بیان فرموده اند.

 

ذکر این موارد به این دلیل است که متوجه باشیم، نصب حضرت علی(علیه السلام) به امامت از روی بصیرت بوده است؛ مبادا تصور کنیم چون حضرت علی(علیه السلام) پسر عموی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و داماد آن حضرت بود، او را جانشین خود کرد! مسأله بسیار فراتر از اینها است.

 

نکته دیگر این است که معرفی حضرت علی(علیه السلام) به عنوان جانشین از طرف پیامبر(صلی الله علیه وآله) تنها معرفی «کاندیدا» نبود، تا گفته شود افراد دیگر هم حق داشتند کاندیدای خود را برای احراز این مقام معرفی کنند! متأسفانه این روزها از کسانی که گاهی خود را اسلام شناس نیز معرفی می کنند، چنین سخ
نانی شنیده می شود. آنان می گویند، آنچه پیامبر گفت،
تنها در حد معرفی کاندیدا بود؛ اما پس از معرفی کاندیدا مردم باید به فرد مورد نظر خود رأی بدهند تا جانشین پیغمبر
(صلی الله علیه وآله) انتخاب شود!! با کمال تأسف، امروزه شاهدیم که این حرف های سبک، بی مایه و بی ریشه، در جامعه ما، به خصوص در بین جوانان، در حال شایع شدن است. از این رو ضروری است که این مسأله را به صورت ریشه ای تر بررسی کنیم و ببینیم آیا واقعاً این گونه بوده یا مسأله بسیار فراتر از این سخنان سست و کودکانه است.

 

حدیث یوم الدار، دلیلی دیگر بر خلافت علی(علیه السلام) پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله)

 

آنچه تمام محدثان، مفسران و علمای بزرگ شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند این است که لااقل از سال سوم بعثت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در ماجرای «یوم الدار» امیرالمؤمنین(علیه السلام) به عنوان جانشین رسول خدا(صلی الله علیه وآله) معرفی شد.

 

ماجرای «یوم الدار» از این قرار است که: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پس از مبعوث شدن به رسالت، تا سه سال دعوت خود را آشکار نکردند و فقط در مسجد الحرام نماز می خواندند و عبادت می کردند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حضرت خدیجه(علیها السلام) نیز به ایشان اقتدا می کردند. هم چنین آن حضرت با کسانی که در کنار ایشان می نشستند، درباره این که من خدای یگانه را می پرستم و به رسالت مبعوث شده ام، به گفتگو می پرداختند. اما دعوت علنی، مبارزه با بت پرستی و بدگویی به بت ها در کار نبود. پیامبر(صلی الله علیه وآله) در سه سال اول بعثت خود با ملایمت و نرمی و آرامش، بدون تنش و آرام آرام، مردم را دعوت می کرد و عده ای ـ هر چند اندک ـ نیز به آن حضرت ایمان آوردند. از سال سوم دستور داده شد که: فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین.۳ از طرف خداوند به پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان داده شد که باید دعوت خود را به طور علنی مطرح کنی و به صورت رسمی در میان مردم حاضر شوی، آنها را به توحید دعوت کرده، با بت پرستی مبارزه کنی، و این کار را باید از خانواده و خویشان خود شروع کنی: و أنذر عشیرتک الأقربین

 

روایات متعددی از شیعه و سنی نقل شده است که پس از نزول این آیات، پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: «غذایی فراهم کن و فامیل های نزدیک را به میهمانی دعوت کن». چهار نفر از عموهای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) همراه با عموزاده ها و اقوام نزدیک آن حضرت دعوت شدند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «غذایی از یک ران گوسفند و قدحی شربت فراهم و تمام آنها را دعوت کن». در آن زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) نوجوانی سیزده ساله بودند و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از همان زمان کارهای خود را به کمک امیرالمؤمنین(علیه السلام) انجام می دادند. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید، من به امر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) از یک ران گوسفند آبگوشتی تهیه و قدحی شربت نیز آماده نمودم و همه فامیل را که حدود چهل نفر بودند، دعوت کردم. در آن زمان معمولا این مقدار غذا، خوراک یک نفر بود و هر یک از آن میهمانان می توانست یک ران گوسفند را همراه با قدحی شربت تناول کند. با این همه، پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند این چهل نفر را دعوت کن تا بیایند و از این غذا تناول کنند. در هر صورت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن غذا را تهیه کرد و عموها، عموزاده ها و اقوام را برای میهمانی به خانه پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دعوت نمود. آنها نیز آمدند و زمانی که موقع غذا خوردن شد، مشاهده کردند که تنها یک ظرف غذا و یک قدح شربت در سفره است. با تعجب به یکدیگر نگاه کردند. اما هنگامی که شروع به خوردن کردند، هر مقدار که خوردند غذا تمام نشد. سرانجام همه آنها تا جایی که می توانستند از آن غذا خورده و سیر شدند، اما غذا کم نیامد! بعد از خوردن غذا از آن شربت نیز آشامیدند، ولی شربت نیز تمام نشد! ابولهب با دیدن این جریان گفت: برادرزاده من عجب سحری کرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) از این حرف ناراحت شدند، اما سخنی به زبان نیاوردند و میهمانان رفتند.

 

پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مجدداً به حضرت علی(علیه السلام) دستور دادند که همان غذا را آماده کن و آنها را دعوت کن. روز بعد نیز حضرت علی(علیه السلام) همان غذا را تهیه و آنها را دعوت کردند و ماجرا به همان صورت تکرار شد. این بار بعد از تمام شدن غذا، پیامبر(صلی الله علیه وآله) مطلب خود را با آنان در میان گذاشتند. در روایات این گونه نقل شده است که آن حضرت فرمودند: «آیا تاکنون کسی از من دروغی شنیده و یا خیانتی دیده است؟» و پس از بیان برخی مقدمات فرمودند: «خدا مرا به رسالت مبعوث کرده است تا شما را به پرستش خدای یگانه دعوت کنم. اولین کسی که مرا تصدیق کند، وزیر، برادر، وصی و خلیفه من خواهد بود.« افراد حاضر در آن مجلس با تعجب به یکدیگر نگاه کردند؛ اما هیچ یک از آنها به پیامبر(صلی الله علیه وآله) ایمان نیاورد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) که در آن زمان سیزده ساله بودند، برخاسته و گفتند: یا رسول الله(صلی الله علیه وآله)! من شهادت می دهم که شما رسول خدا هستی و آنچه فرمودید حق است. طبق برخی نقل ها پیامبر(صلی الله علیه وآله) تا سه بار دعوت خود را تکرار کردند و در هر بار تنها امیرالمؤمنین(علیه السلام) حاضر به پذیرش دعوت آن حضرت شد. از این رو پیامبر(صلی الله علیه وآله) خطاب به حاضران فرمودند:

 

انّ هذا أخی و وصیّی و وزیری و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا؛۵ این برادر من، وصی من، وزیر من و خلیفه من در میان شما است؛ پس سخن او را پذیرفته و از او اطاعت کنید. فقام القوم یضحکون؛ آنها برخاستند و در حالی که می خندیدند و پیامبر(صلی الله علیه وآله) را مسخره می کردند.

 

به ابوطالب گفتند: کار به جایی رسیده است که تو باید مطیع فرزند سیزده ساله خودت باشی، او امیر و تو هم فرمان بردار و تابع او باشی! سپس مجلس را با خنده و تمسخر ترک کردند.

 

این روایت را علمای اهل تسنن با سند متواتر نقل کرده اند. در روایت دیگری به همین مضمون، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در ادامه سخن خود، در مورد حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: یکون منّی بمنزله هارون من موسی(علیه السلام)

 

آیه ولایت

 

اِنَّما وَلیکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلوهَ وَ یؤتُونَ الزَّکوهَ وَ هُمْ راکِعُون. وَ
مَنْ یتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ.

 

سر پرست و ولی شما فقط خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که، نماز بر پا می دارند و در حال رکوع، زکات می پردازند. و هرکس سر پرستی و ولایت خدا و رسول او و این مؤمنان را بپذیرد – البته از حزب خداست – و حزب خدا پیروز است. (مائده / ۵۵-۵۶)

 

عبد الله بن سلام از دانشمندان یهودی بود که با تنی چند از دیگر یهودیان، مسلمان شده بود. یک روز او و یارانش نزدیک نماز ظهر به حضور پیامبر رسیدند و با آن حضرت به گفتگو نشستند. آنها به پیامبر گفتند:

 

فاصله خانه های ما از مدینه دور است، و ما در میان یهودیان، بی سرپرست و بی پناهیم. آنها از اینکه ما مسلمان شده ایم و شما را تصدیق کرده ایم، ناراحت هستند و با ما دشمنی می ورزند، و سوگند یاد کرده اند که با ما قطع رابطه کنند. اکنون به وجود شما پشتگرمیم، و به زیارت شما دلخوشیم. اما نمی دانیم پس از شما چه کنیم؟

 

حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام در زمان حیاتش، یوشع بن نون را به عنوان جانشین خویش معرفی کرد، تا مردم بدانند پس از او به چه کسی مراجعه کنند و به وجود چه فردی دلگرم باشند. اکنون شما چه کسی را به عنوان جانشین پس از خود معرفی می فرمایید؟ در این هنگام، امین وحی بر پیامبر فرود آمد وعرض کرد:

 

سرپرست و ولی شما تنها خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع صدقه می دهند.

 

این پاسخ برای عبد الله و همراهان او واضح و روشن نبود. چه کسانی بر پا دارنده نمازند؟ چه کسانی در حال رکوع زکات هم می پردازند، تا ولی و سرپرست ما پس از پیامبر باشند؟ اینجاست که پیامبر باید مصداق روشنی را از این کلام بیان فرماید. از طرفی وقت ادای فریضه ظهر فرا رسیده بود.

 

پیامبر از جا برخاست و همراه با عبدالله و یارانش به سمت مسجد آمدند.

 

از آن سو در مسجد هم حادثه مهمّی رخ داده بود. حضرت علی علیه السلام پیش از شروع نماز ظهر، مشغول خواندن نماز نافله بود، که فقیری به مسجد آمد، و از کسانی که در مسجد بودند تقاضای کمک کرد. هیچکس حاجت او را برآورده نساخت.

 

ناگاه متوجه شد فردی در حال رکوعِ نماز با دست اشاره می کند. شتابان به سوی او رفت و تقاضای خود را تکرار کرد. علی علیه السلام در همان حال رکوع، انگشتری خود را که هزار دینار ارزش داشت، از انگشت خویش بیرون آورد و به آن مرد فقیر بخشید. آن انگشتر را پیش تر، نجاشی پادشاه حبشه به پیامبر هدیه داده بود و پیامبر هم آن را به علی علیه السلام بخشیده بود. وقتی پیامبر و همراهانش به مسجد رسیدند مرد فقیر را دیدند که با خوشحالی بسیار در حال خروج از مسجد است.

پیامبر از او پرسید: ایا کسی چیزی به تو بخشیده است؟

 

مرد فقیر عرض کرد: آری یا رسول الله آن مرد که در حال نماز است این انگشتر را به من بخشید.

 

آنگاه پیامبر ایه ای را که لحظاتی پیش بر او نازل شده بود، و از این حادثه خبر می داد، بر عبدالله بن سلام و همه مسلمانانی که در مسجد حاضر بودند، تلاوت فرمود.

 

و سپس افزود: «علی بن ابیطالب وَلیکُمْ بعدی» یعنی پس از من علی بن ابیطالب ولی شماست.

 

پس از آن عبد الله و همراهانش که مطلوب خود را یافته بودند، به ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام شهادت دادند. آنگاه امین وحی بار دیگر بر پیامبر نازل گشت و بشارتی برای مؤمنان به ارمغان آورد که:

 

وَ مَنْ یتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ امَنوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ.

 

دانشمندان پیرو مکتب خلفا ضمن اشاره به ماجرای عبد الله بن سلام در کتب معتبر خود۷، نقل دیگری از ابوذر، صحابی رسول خدا نیز آورده اند. او نیز پس از بیان داستان انگشتری،

 

می گوید: پیامبر دست به دعا برداشت و عرض کرد:

 

خداوندا ، برادرم موسی علیه السلام از تو اینچنین درخواست نمود که:

 

«قالَ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدری، وَ یسِّر لی أمْری، وَ احْلُلْ عُقْدهً مِنْ لِسانی یفْقَهوُا قَوْلی، وَاجْعَل لی وَزیراً مِن أَهلی، هارُونَ أَخی، أُشْددْ بِهِ أزری، وَ أَشْرِکْهُ فی أَمری»

 

پروردگارا، سینه ام بگشای، و کارم را آسان گردان، و گره از زبانم باز کن تا سخنم را دریابند، و برای من وزیری از خاندانم تعیین فرما، هارون برادرم را برای این کار قرار ده، تا پشتم به او گرم و استوار باشد، ودر کارم وی را شریک گردان.

 

آنگاه به او وحی کردی که ما بازوانت را به برادرت نیرومند می سازیم و برایتان قدرتی قرار می دهیم تا با شما برابری نکنند. پروردگارا اینک من محمد پیامبر تو و حبیب تو هستم. تو نیز سینه ام را بگشای و کارم را آسان گردان و «علی» از خاندان مرا وزیر من قرار ده تا پشتم به او استوار گردد.

 

ابوذر می گوید: از پس این دعا بود که جبرئیل از سوی خداوند نازل شد و گفت:

 

ای محمد بخوان « إنّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا…»۸

 

از کلمه «انّما» به معنی فقط در ابتدای ایه چنین برداشت می شود که ولایت و سرپرستی منحصر است به خدا و رسول و مؤمنانی که در حال رکوع نماز، صدقه بپردازند. و البته هیچکس هم جز علی بن ابیطالب علیه السلام این ویژگی را پیدا نکرد. هر چند در ایه این مفهوم بالفظ جمع آمده است (الّذین آمنوا …) امّا تنها یک نفر شایسته چنین نشان و مقامی گردید.۹

همچنین کلمه «ولی» در ایه به معنی سرپرست است نه دوست و نه یاور، زیرا در غیر اینصورت با کلمه اّنما و حصر در ایه سازگاری نخواهد داشت. چه که دوستان و یاوران اهل ایمان منحصر به همین سه گـروه خواهند شد، و این در حالی است که اهل ایمان، دوستان و یاوران دیگری نیز دارند. مانند: ملائکه و یا مؤمنانی که دارای این نشانه هم نیستند و یا حتی افرادی غیر مسلمان همچون نجاشی که وی نیز مسیحی بود و مسلمانان را پناه داد. خداوند در سوره ممتحنه ایه ۸، دوستی مسلمانان را با کافرانِ بی آزار، نهی نکرده است.۱۰

از سوی دیگر حتی اگر فرض کنیم ایه ولایت، در میان ایاتی است که مربوط به هم هستند، این فرض نیز ثابت می کند که مراد از ولایت در این ایات هم با معنی سرپرست و اولی به تصرف بودن سازگاری بیشتری دارد. چرا که در ایه ۵۱ می فرماید :

« …هرکس ازشما که یهود ونصاری را ولی خود قراردهد ، ازآنها خواهد بود … »

 

این بیان نشان می دهد که صرف دوستی نسبت به یهود و نصاری مورد نظر نیست، بلکه مطلب بالاتر از آن است. یعنی رابطه به گونه ای است که فرد را به جمع کافران ملحق می کند و از آنان محسوب می شود. مسلماٌ چیزی که باعث می شود فرد جزء گروه یهود و نصاری گردد، آن است که وی سرپرستی آنها را بپذیرد و آنان را در تصرف امورخویش نسبت به دیگران اولی و برتر بداند.
از همین رو شایسته است کلمه « ولی » را حتی در ایات قبل و بعد از ایه ولایت ( ایات ۵۱ و ۵۷ سوره مائده ) به معنای سرپرست در نظر گرفت.

 

نکته دیگر اینکه، برخی گمان کردند، کلمه «راکعون» در ایه به معنای «خاشعون» است.

 

و ایه را اینگونه ترجمه می کنند که: ولی شما مؤمنانی هستند که با خضوع و خشوع، نماز بر پا می دارند و زکات می پردازند. درحقیقت با این معنا، دو ویژگی مؤمنان (اقامه نماز و پرداخت زکات با حال خضوع) دیگر اختصاص به فرد خاصی نخواهد داشت یعنی «ولی» از انحصار خارج می گردد. و هر مؤمنی که دارای این اوصاف باشد «ولی» شما خوانده می شود. در پاسخ چنین افرادی باید گفت:

 

به اعتبار اغلب کتابهای لغت که مورد اعتماد مکتب خلفا نیز هست، معنای حقیقی و لغوی رکوع، همان خم شدن است .بنابراین تا زمانی که قرینه لفظی و یا معنوی در ایه نباشد، نباید رکوع را به معنای مجازی آن یعنی خضوع و خشوع ترجمه کرد.

 

پی نوشت :

 

طه (۲۰)، ۲۵ ـ ۳۴.

 

2. اعراف (۷)، ۱۴۲.

 

3. حجر (۱۵)، ۹۴.

 

4. شعراء (۲۶)، ۲۱۴.

 

5. بحارالانوار، ج ۱۸، باب ۱، روایت ۲۷.

 

6. همان، ج ۱۸، باب ۱، روایت ۴۱.

 

7- تفسیر فخر رازی ذیل آیه ولایت

 

8- تفسیر فخر رازی ذیل ایه ولایت

 

9- در ین زمینه به توضیحات مربوط به یه مباهله مراجعه شود.

 

10- لینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروّهم و تقسطوا الیهم انّ الله یحبّ المقسطین.

 

منبع:
عصر شیعه

 

http://asreshia.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه
کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

 

 

اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین. اثبات امامت امیرالمومنین.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید