ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

اخلاق و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

اخلاق و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

 

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كاملترين انسان و بزرگ و سالار تمام پيامبران است.

اخلاق و سيره پيامبر اكرم در قرآن

در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و «يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار می دهد و

او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى می نمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»

«در] سيره و سخن [ پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.

خدايش او را چنين می ستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»; «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.»

خوش رویی و صبر در اخلاق و سیره پیامبر اکرم

«وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»; «اگر تندخو و سخت دل می بودى مردم از اطرافت پراكنده می شدند.»-

از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود.

در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.

در مقام نيايش هميشه می گفت: «خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه می برم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحريض می نمود.

او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت می كرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسّل نمی شد و هيچ گاه در معامله سختگيرى نمی كرد و با

كسى مجادله و لجاجت نمی نمود و كار خود را به گردن ديگرى نمی انداخت.

او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى می دانست و می فرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است.

در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستند و نبايد نقش تماشاگر داشته باشند.

می فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم، ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟

فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند!خواننده گرامی ! از آنجا كه ما در روزگار تباهى اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر می بريم،

مناسب است كه در اينجا سيماىِ صميمی  پيامبرانِ الهى را عموماً و چهره تابناك و حقيقتِ انسانىِ محمّد پيامبر اسلام را خصوصاً در

تابلوىِ تاريخىِ مستند و شكوهمندى بيابيم كه به حقّ در عصر ما برترين تصوير انسانىِ نزديك به حقيقت از آن حضرات است.

منشور سه بُعدى تاريخ، سه چهره را نشان می دهد: قيصران، فيلسوفان و پيامبران.

پيامبران «سيمايى دوست داشتنى دارند، در رفتارشان صداقت و صميميّت بيشتر از اُبّهت و قدرت پيداست،

از پيشانيشان پرتو مرموزى كه چشمها را خيره می دارد ساطع است ، پرتويى كه همچون «لبخندِ سپيده دم» محسوس است امّا همچون راز غيب مجهول.

ساده ترين نگاهها آن را به سادگى می بينند امّا پيچيده ترين نبوغها به دشوارى می توانند يافت.

روحهايى كه در برابر زيبايى و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنايى و رمز شگفت آن را همچون گرماى يك «عشق»، برق يك «امّيد» و

لطيفه پيدا و پنهان زيبايى حس می كنند و آن را در پرتو مرموز سيمايشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنين دامن گستر آوايشان،

عطر مستىبخش انديشه شان، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سكوتشان و زندگى كردنشان می بينند، می يابند و لمس می كنند.

و به روانى و شگفتى، «الهام» در درونشان جريان می يابد و از آن پُر، سرشار و لبريز می شوند. و اين است كه هر گاه بر بلندى قلّه تاريخ برآييم

انسانها را هميشه و همه جا در پى اين چهره هاى ساده امّا شگفت می بينيم كه «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهيم، نوح، موسى و عيسى،

پيامبران بزرگِ تاريخ اين چنين بوده اند،

امّا محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)كه خاتم الانبيا است چگونه است؟

«در برابر كسانى كه با وى به مشاجره برمی خاستند وى تنها به خواندن آياتى از قرآن اكتفا می كرد و يا عقيده خويش را با سبكى ساده و

طبيعى بيان می كرد و به جدل نمی پرداخت. زندگى اش، پارسايان و زاهدان را به ياد می آورد.

گرسنگى را بسيار دوست می داشت و شكيباييش را بر آن می آزمود.

گاه خود را چندان گرسنه می داشت كه بر شكمش سنگ می بست تا آزارِ آن را اندكى تخفيف دهد.

در برابر كسانى كه او را می آزردند چنان گذشت می كرد و بدى را به مِهر پاسخ می داد كه آنان را شرمنده می ساخت.

هر روز، از كنار كوچه اى كه می گذشت، يهودىاى طشت خاكسترى گرم از بام خانه بر سرش می ريخت و او بی آنكه خشمگين شود،

به آرامی  رد می شد و گوشه اى می ايستاد و پس از پاك كردن سر و رو و لباسش به راه می افتاد.

روز ديگر با آنكه می دانست باز اين كار تكرار خواهد شد مسير خود را عوض نمی كرد.

يك روز كه از آنجا می گذشت با كمال تعجّب از طشت خاكستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت:

رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است. گفت: بايد به عيادتش رفت.

بيمار در چهره محمّد كه به عيادتش آمده بود چنان صميميّت و محبّت صادقانه اى احساس كرد كه گويى سالها است با وى سابقه ديرين دوستى و آشنايى دارد.

مرد يهودى در برابر چنين چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خير، يكباره احساس كرد كه روحش شسته شد و لكّه هاى شومِ بدپسندى و

آزارپرستى و ميل به كجى و خيانت از ضميرش پاك گرديد. چنان متواضع بود كه عرب خودخواه و مغرور و متكبّر را به اعجاب وامی داشت.

زندگی اش، رفتارش و خصوصيّات اخلاقی اش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى انديشه و زيبايى روح را الهام می داد.

سادگى رفتارش و نرمخويى و فروتنی اش از صلابت شخصيّت و جذبه معنويتش نمی كاست.

هر دلى در برابرش به خضوع می نشست و هر غرورى از شكستن در پاى عظمتِ زيبا و خوبِ او سيراب می شد. در هر جمعى برترى او بر همه نمايان بود.»

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه
کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید