ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

افراط درخشم/1

افراط در خشم اين است که اين صفت چنان بر آدمي چيره شود که از اختيار عقل و شرع خارج گردد، و دراين صورت بصيرت از انسان سلب شده وقدرت تفکر را از دست مي دهد، اختيار نفس از کف او خارج مي گردد و از ديدن عبرت ها کور و از شنيدن مواعظ کر مي شود.(1) امام خميني رحمه الله در بيان نيروي خشم وغضب و افراط در آن مي فرمايد:
زياده روي و افراط در غضب، که بيش تر مردم به آن دچارند..
. از رذائل اخلاق و ذمائم اوصاف است که انسان را به هلاکت مي کشاند و چه بسا که مايه شقاوت دنيا و آخرت انسان گردد. انساني که اين قوه در او از حد اعتدال خارج است وبه حد افراط و غلبه مايل است، چه بسا که موجب هلاکت خود شود و دين و دنياي خود را به باد فنا دهد.(2)


مفاسد خشم افراطي


کم تر صفتي از صفات رذيله است که به اندازه غضب، ويراني به بار آورد واگر فهرستي از آثار سوء غضب نوشته شود، معلوم مي گردد که اثرات سوء آن از بسياري از اخلاق رذيله بيش تراست؛ واز جمله اين که&lt ;SPAN dir=ltr>:
1– به هنگام هيجان غضب، عقل به کلي از کار مي افتد و انسان ديوانه وار حرکاتي را انجام مي دهد که نه تنها مايه تعجب همه اطرافيانش مي گردد، بلکه خود او نيز بعد از فرو نشستن آتش غضب، از کارهايي که در آن حال انجام داده است در تعجب و وحشت فرو مي رود، در آن حال گاهي ديوانه وار به هرکس حتي نزديک ترين دوستان خود حمله مي کند، دست او تا مرفق در خون بي گناهان فرو مي رود، درهم مي شکند، مي کوبد و ويران مي کند، درست همانند يک ديوانه خطرناک.

2- غضب موجب تباهي ايمان است؛ زيرا افراد عصباني نه تنها مرتکب گناهان کبيره مي شوند که با ايمان صحيح سازگار نيست، بلکه گاهي به ساحت مقدس پروردگار نيزنعوذبالله جسارت مي کنند ويا بر حکمت وقسمت وتدبير او خرده مي گيرند که اين مرحله اي است بسيار خطرناک(3). پس به طور کلي مي توان خشم افراطي را به دو قسمت مفاسد اخلاقي و مفاسد اعمالي تقسيم کرد:
الف- مفاسد اخلاقي: مفاسد اخلاقي زيادي از خشم و غضب در قرآن و روايات وارد شده است؛ از جمله: کينه بندگان خدا و گاهي کينه
انبيا و اوليا و احياناً کينه ذات مقدس واجب الوجود، حسد، قساوت دل، فساد ايمان وغيره.
ب- مفاسد اعمالي: مانند سب انبيا و اوليا، قتل نفس مظلوم، هتک حرمت مقدسات، کشف اسرار ديگران، خانمان بيچاره اي را به خاک مذلت کشاندن و نظام عايله اي را مختل کردن و ديگر از مفاسد بي شمار که درحال فوران اين آتش ايمان سوز، انسان به آن مبتلا مي شود. پس اين خلق را مي توان گفت ام امراض نفسانيه و کليد هر شر است.(4)


اسباب خشم افراطي
غضب و خشم پديده روحي پيچيده
اي است که از عوامل وانگيزه هاي مختلف سرچشمه مي گيرد و شناخت اين عوامل که يکي از مهم ترين اساب تندخويي وغضبند، در درمان خشم مؤثرند، عوامل و اسباب زير هريک سهم مهمي در بروز اين پديده خطرناک روحي دارد وتا وقتي که يکي از اين عوامل در وجود انسان باقي است، رهايي از غضب امري غير ممکن است. پس کسي که در صدد دفع غضب است، چاره اي جز ازاله و رفع اين عوامل به وسيله اضداد آن ها ندارد؛ از جمله
:

1
– يکي از مهم ترين اسباب خشم که سمت اساس ساير اسباب را دارد، مزاحمت نمودن با يکي از مطلوبات نفساني شخص است؛ چنانچه سگ ها چون اجتماع کنند بر سر يک جيفه مرداري، اگر مزاحمت در پيش آيد، خشم آن ها برانگيخته مي شود و جنگ و جنجال برپا شود.(5)

2
– حرص ودنياپرستي: افرادي که عشق ودلباختگي به دنيا وجودشان را پرکرده و حرص وآز در درون جانشان لانه گزيده، کم ترين مزاحمت به منافع خويش را تحمل نمي کنند، وبه سرعت برمي آشوبند. و از آن جا که زندگي اجتماعي خالي از مز
احمت هاي پي درپي نيست، بلکه مي توان گفت مزاحمت هاي جزئي هميشه وجود دارد، اين گونه افراد غالباً خشمگين و عصباني هستند و اگر نتوانند، خشم خود را بر سر اين و آن بريزند، درون جانشان را همچون خوره مي خورد.(6)


3
– حب نفس: يکي ديگر از اسباب خشم، از ديدگاه امام خميني:
حب نفس است که از آن حب مال وجاه وشرف وحب نفوذ اراده و بسط قدرت، توليد شود؛ و اين ها نوعاً اسباب هيجان آتش غضب شود؛ زيرا که انسان داراي اين محبت ها، به اين امور خيلي اهميت دهد و موقعيت اين ها در قلبش بزرگي است و اگر في الجمله مزاحمتي دريکي از اين ها برايش پيشامد کند… و متملک نفس خود نشود و طمع و حرص و ساير مفسدات که از حب نفس و جاه در دل پيدا شده عنان را از دست او بگيرد و کارهاي نفس را از جاده عقل وشرع خارج کند.(7)

4
– عجب و خودخواهي: يکي ديگر از اسباب خشم، عجب و خودخواهي است. همان طوري که در حديثي از حضرت مسيح (ع) نقل شده که ضمن شرح اسباب غضب، يکي از عوامل آن را عجب و خودبيني برشمر
ده اند (8) که يکي از صفات بسيار خطرناکي است که متأسفانه بيش تر در انسان هاي به ظاهر وارسته، ظاهر مي شود. عجب آن است که انسان خود را به خاطر کمالاتي که در خود سراغ دارد، بزرگ بشمارد، اعم از اين که واقعاً واجد آن کمالات باشد يا خيال کند که واجد کمال است. وبه تعبير ديگر، عجب، بزرگ شمردن عمل خود است در حالي که خود و عملش راضي بوده، به نحوي که خود را مقصر نداند، بلکه به خاطر ايمان و عمل صالحي که دارد برخداي بزرگ منت گذارد.(9)


و به تعبير امام خميني رحمه الله: «عجب» … عبارت است از: بزرگ شمردن عمل صالح و کثير شمردن آن و مسرور شدن و ابتهاج نمودن به آن… و خود را از حد تقصير خارج دانستن است.(10)

5
– تکبر و خود برتربيني: تکبر آن است که انسان خود را بزرگ تر از ديگران و برتر از ديگران بداند. ريشه واساس اين صفت ناپسند، عجب است که اگر انسان تنها حالت خودخواهي و بزرگ منشي داشته و پاي غير درميان نباشد، عجب است، و اگر اين حالت بزرگي در رابطه با غير باشد، تکبر است. اگر انسان خود را بزرگ تر از ديگران بداند، ولي تنها در نفس خود چنين پندارد و در مقام عمل آن را ابراز نکند، اصطلاحاً آن را کبر گويند واگر آن را ابراز کند، تکبر خوانده شود. بنابر اين کبر صفت نفساني وتکبر عمل خارجي است.(11) به هر حال اين صفت ناپسند يکي از اسباب خشم به شمار مي رود، چرا که افراد متکبر افرادي پر توقعند و هميشه مايل هستند که ديگران حريم آن ها را حفظ کنند، مقدم آن ها را گرامي دارند وامتيازات خاصي براي آن ها قائل شوند، اما هنگامي ک
ه اين عکس العمل ها را از مردم نمي بينند به سرعت عصباني و خشمگين مي شوند، درحالي که ريشه اصلي بدبختي در وجود خود آن ها است و دوستان واطرافيان گناهي ندارند.(12)


6
– حسد و کينه توزي
«حسد» حالتي است نفساني که صاحب آن آرزو کند سلب کمال ونعمت متوهمي را از غير، چه آن نعمت را خود دارا باشد يا نه، وچه بخواهد به خودش برسد يا نه(13) حسد خودش يکي از امراض مهلکه قلبيه است. و از او نيز زاييده شود.(14)
از جمله آن ها خشم و غضب است. افراد حسود و کينه توز، مواد اصلي کينه توزي را در درون دل نهفته اند و دقيقاً همچون مخزن باروتي است که با نزديک شدن به جرقه کوچکي شعله ور گردد، و آتش خشم از تمام وجودشان ظاهر مي شود.(15)

7
– قضاوت هاي عجولانه: در زندگي فردي و اجتماعي گاهي اخبار ناراحت کننده اي به انسان مي رسد، اگر فوراً به قضاوت بنشيند، آتش خشم در دل او شعله ور مي شود و گاه دست به کارهاي زشت و خطرناکي مي زند، و چه بسا بعداز تحقيق و تحمل، مي بيند اصل خبر نادرست يا حداقل ناقص بوده که اگر تحقيق مي کرد، هرگز خشمگين نمي شد. آري اين قضاوت هاي عجولانه است که در طول تاريخ عامل عصبانيت ها وعواقب تلخ و دردناک شده است.(16)

8
– عجله و شتابزدگي: عجله وشتابزدگي به عنوان يک خوي زشت وناپسند که در اعمال انسان به صورت هاي گوناگون آشکار مي شود، به اين معني است که انسان، پيش از فراهم شدن مقدمات انجام کار، اقدام به انجام آن کند، کاري که نتيجه آن چيزي جز شکست يا انجام ناقص نخواهد بود.اين بدان مي ماند که انسان ميوه را پيش از رسيدن و قابل استفاده شدن از درخت بچيند، کاري که نتيجه اش ضايع شدن ميوه يا کم شدن فايده آن است. يا اين که قبل از آمادگي زمين، بذرافشاني کند که نتيجه اش نابودي بذر يا کاهش محصول خواهد بود.(17) شخص عجول وقتي در اثر عجله، شکست و ناکامي کار خود را مي بيند، زود از کوره درآمده و خشمگين مي شود، ولي در صورتي که بعداز فراهم شدن مقدمات کار، اقدام به آن کار مي کرد، دچار شکست و درنتيجه خشم نمي شد.

9
– کمال پنداش
تن خشم

سبب ديگر از مهيجات غضب، آن است که انسان غضب و مفاسد حاصله از آن را که از اعظم قبايح و نقايص و رذايل است، به واسطه جهل و ناداني، کمال گمان کند واز محاسن شمرد.(18)
و بالاخره اسباب و عوامل ديگري مانند؛ فخرفروشي، لجاجت، مراء و عيب جويي، در بروز خشم نقش مؤثري دارند.


آثار خشم افراطي
اين نوع خشم داراي آثاري است؛ ازجمله: تغيير رنگ، لرزش اعضا، خروج افعال از ترتيب ونظام، اضطراب در حرکات و سخنان، بازشدن
زبان به فحش و ناسزا و سخنان ناهموار وکتک کاري و حمله به ديگران.(19)


همان طوري که اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد:
«شده الغضب تغير المنطق وتقطع ماده الحجه وتفرق الفهم»؛(20) شدت خشم و غضب، استدلال ومنطق را تغييرداده وفهم انسان را کم مي کند.

1
– اثر بر ظاهر اندام
کسي که آتش خشم او را فرا گرفته، رنگش تغيير ميکند، لرزه بر اندامش مي افتد و کارهايش از تحت اختيار او خارج مي شود و نظم و ترتيبي در امور او به نظر نمي
آيد و گفتار و کردارش توأم با اضطراب بوده ، به طوري که کف از دهانش مي آيد و ديدگانش برافروخته مي شود وپرده هاي بيني اش به حرکت درمي آيند و از حال عادي خارج مي گردد. هرگاه آدم غضبناک صورت زشتش را در حال غضب ببيند، از خجالت بسيار غضبش را فراموش مي کند. اين موضوع حاکي از حال ظاهر او است ومسلماً باطنش از اين قبيح تر خواهد شد. چه آن که ظاهر، آيينه باطن است و شکي نيست که بر اثر توليد غضب، نخست صورت باطني، زشتي خود را بروز مي دهد، سپس اثر نکبت آن به صورت ظاهر هويدا مي گردد.(21) به طور کلي مي توان گفت، آثار ظاهري عبارت است از
:
الف- تغيير رنگ، اين که پوست بدن سرخ رنگ مي شود و چون شدت کند سياه مي گردد؛
ب- لرزه شديد در اطراف و جوانب بدن؛
ج- خروج افعال از ترتيب و نظام عقلايي مانند زدن، با جمادات و نباتات و کائنات طرف شدن؛
د- اضطراب در کلام که کلمات غير منظم از او صادر مي شود؛
هـ – کف کردن دهان و قرمز شدن چشمان و تورم رگ ها.


2– اثر بر زبان
اين است که شخص باب فحش، بدگويي، بدزباني، زشتي و قباحت سخن را به روي خود باز مي کند؛ به طوري که هم خود شخص (بعد از فروکش کردن خشم) و هم صاحبان عقل و خرد از آن کلمات زشت و قبيح خجالت زده مي شوند. و درعين حال با اضطراب حرف مي زند.(22)


3– اثر بر قلب


الف- کينه توزي: هنگامي که انسان غضب مي کند و از انتقام ناتوان باشد، چاره اي ندارد جز اين که خشم خود را فرو برد، اين خشم و غضب به باطن برمي گردد و عقده دروني ايجاد مي کند و تبديل به کينه مي شود. معناي کينه نسبت به کسي، اين است که آن شخص به طور دايم و مستمر بر قلبت سنگيني کند و در دل از او بغض و تنفر داشته باشي. کينه از ثمرات خشم و غضب است و در عين حال چندين اثر ناپسند را به ارث مي گذارد؛ از جمله: قطع رحم، دروغ غيبت ،افشاي سر و هتک حرمت.

ب- حسادت: هنگامي که انسان نسبت به کسي کينه در دل مي
گيرد، ممکن است قادر به تلافي و انتقام نباشد، دراين صورت کينه به صفات ناپسندي چون حسد منجر مي شود. بنابراين حسد، از نتايج کينه و خود کينه از ثمرات غضب است، يعني حسد، فرع فرع غضب است (23) امام خميني رحمه الله در تبيين معناي حسد مي فرمايد
:
«حسد» حالتي است نفساني که صاحب آن، آرزو کند سلب کمال و نعمت متوهمي را از غير، چه آن نعمت را خود دارا باشد يا نه و چه بخواهد به خودش برسد يا نه.(24)


ج- تمسخر: تمسخر عبارت است از بيان کردن گفتار، کردار،


اوصاف، خلقت مردم، به قول يا فعل يا به ايماء و اشاره، يا به کنايه بر وجهي که سبب خنده ديگران گردد.(25) به تعبير ديگر، کسي را تحقير و اهانت کني و طوري ديگران را برعيوب و نواقص او توجه دهي که باعث خنده آن ها شود. اين عمل گاهي توسط تقليد از گفتار و کردار و گاهي به وسيله ايماء و اشاره محقق مي شود.(26)

د- کج خلقي و درشت خويي: يکي ديگر از آثار خشم بر قلب، کج خلقي و درشت خويي در رفتار و گفتار است. و شخص مبتلا به آن از خدا و خلق مي برد و خود هميشه معذب و همه – حتي زن و فرزند – از او دوري مي جويند و چه بسا موجب کينه ودشمني شود. کساني که مبتلا به اين صفتند، هميشه ترش رو و عبوسند و گويا با همه نفاق و بدبيني دارند و با خودشان نيز قهرند. اين صفت ناپسند هم از نظر شرع و هم از نظر عقل زشت و مذموم است.(27)

و- تهور: که عبارت است از عدم ترس و اقدام به کاري که موجب گرفتاري و هلاکت است که عقل و شرع آن را منع کرده است.
هـ – اضمار سوء: يعني جريان را در خاطر نگاه داشت
ن براي اين که روزي تلافي کند
.
ي- افشاي سر: عزم بر افشاي سر که هر جا برود پرده دري و هتاکي نمايد.


درمان خشم افراطي
طبق نظريه روان تحليل گري، خشم اگر فرو برده شود، موجب نفرت و خشم به خويشتن و افسردگي مي شود و اين با «کظم غيظ» که به عنوان يکي ازبرجسته ترين صفات پرهيزکاران در آموزه هاي ديني مطرح شده است، تعارض آشکار دارد.

استاد شهيد مرتضي مطهري رحمه الله با تبيين دقيق کظم غيظ، مي فرمايد:
غيظي که انسان پيدا مي کند، درست حالت عقده اي را دارد که در انسان پيدا مي شود. حل کردن اين عقده را «کظم» گويند؛ مثل غده سرطان که وقتي آن را زير برق مي گذارند آب مي شود. از نظر روحي، کظم غيظ ، اين است که انسان کاري بکند که نه تنها اثري بر غيظ خودش مترتب نکند، بلکه آن عقده، آن کينه که در قلبش وجود دارد حل بشود و مثل يخي که آب مي شود، آب بشود.(28)


ادامه دارد…


www.payambar.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید