ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

برای عبرت تاریخ/بخش اول

دكتر سيد جعفر شهيدي


از روزي كه دختر پيغمبر(ع) سخنان گله آميز خود را در بستر بيماري به زنان انصار گفت، بيش از يك ربع قرن نگذشت كه عربستان آرام و متحد، به سرزمين آشوب و شورش مبدل گشت. دشمني هاي روزگاران پيش از اسلام، كه مدت بيست سال و بيشتر فراموش شده بود، و يا مجالي براي خودنمايي نمي يافت آشكار شد. دوران امتيازهاي قبيله اي و نژادي تجديد گرديد. دو دستگي و بلكه چند دستگي چهره زشت خود را نمايان ساخت. ديگر بار قحطاني و عدناني روي در روي هم ايستادند، و چنان بهم افتادند كه گويي «ايام العرب»1 از نو زنده گشته است. اما مردم جز نژاد عرب كه باميد&lt ;SPAN dir=ltr> رحمت و يا دريافت نعمت مسلمان شده، و از سرزمين هاي خارج از جزيره خود را به شهرهاي عراق چون كوفه و بصره و يا سرزمين هاي شمالي رسانده بودند، و هر دسته اي يا خانواده اي در تعهد قبيله اي بسر مي برد، چون بدانچه مي خواستند نرسيدند و ياآنچه را بدان گرويده بودند، نديدند، از بازار گرم و يا آشفته استفاده كرده به دسته بندي پرداختند، و يا در پي دسته هايي افتادند كه سود خود را در كنار آنان مي ديدند.


در اين كتاب بارها از قحطاني و عدناني نامي به ميان آمده و در يك دو جا باختصار درباره آنان توضيحي داده شده است. براي آنان كه در تاريخ اسلام تتبعي دارند، معني دو واژه، و مقصود از آن روشن است. اما ممكن است همه خوانندگان غرض نويسنده را ندانند يا در دانستن رابطه اين دو واژه با موضوع مورد بحث درمانند، پس بجاست كه از اين دو گروه با تفصيل بيشتري سخن گفته شود.


اگر به نقشه عربستان نگاهي بيفكنيد، در منتهي اليه جنوبي اين شبه جزيره، منطقه اي مثلث شكل را مي بينيد كه ضلع شرقي آن را ساحل درياي عرب و ضلع غربي را ساحل درياي سرخ تشكيل مي دهد هرگاه خطي از ظهران «در غرب» به وادي حضر موت (در شرق) رسم كنيم كه ضلع سوم اين مثلث باشد در داخل اين محدوده قطعه اي قرار خواهد گرفت كه در قديم آن را عربستان خوش بخت يا يمن مي ناميده اند و امروز دو يمن شمالي و جنوبي را در بردارد.


قرن ها پيش از ظهور دين اسلام اين منطقه بخاطر موقعيت مناسب جغرافيايي و برخورداري از بارانهاي فراوان موسمي، سبز و حاصلخيز بوده است. مردم آن در كار كشاورزي و بهره برداري از زمين و محصول آن مهارتي بسزا داشته اند. مال التجاره معروف اين منطقه (كندر) پس از گذشتن از جاده معروف بخور، از راه بندر صور و صيدا و خليج عقبه به اروپا مي رفت، و در معبدهاي آن
منطقه به مصرف مي رسيد، و از
اين راه درآمد سرشاري نصيب مردم ساكن جنوب عربستان مي گرديد. پيداست كه در دسترس بودن مايه زندگي (آب) و مساعدت هوا و آمادگي داشتن زمين براي ببار آوردن محصول هاي متنوع مردم را جذب مي كند. جذب مردم موجب تراكم جمعيت مي گردد و تراكم جمعيت سبب ايجاد ساختمان و زندگاني مستقر از خانه گرفته تا دهكده و دهستان و شهرهاي بزرگ و كوچك، و لازمه اين چنين زندگي رفاه و آسايش و بوجود آمدن تمدن، و قانون و حكومت و دولت است كه از مظاهر اين چنين زندگاني است.


در نتيجه وجود اين عامل هاي گوناگون است كه مي بينيم از هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح تا سده چهارم ميلادي دولت هايي چون معين، قتبان، سبا و حمير در اين منطقه تاسيس شده و گاه دامنه حكومت خود را تامنطقه هاي دور دست گسترده اند. و باز طبيعي است كه ببينيم مردمي كه اين چنين زندگاني مي كنند، صحرانشين خانه به دوش را نامتمدن بخوانند و بدو كم اعتنا و يا بي اعتنا باشند.


در مقابل جنوب يا عربستان خوشبخت، شمال يا صحراي خشك و سوزان قرار دارد، سرزميني غيرقابل زراعت، و با درياهاي شن پهناور، و وادي هاي بريده از يكديگر، مردم چنين منطقه چنانكه نوشتيم پي درپي در حركت اند و ناچار از تلاش براي زنده ماندن. زندگاني درصحرا و حركت از نقطه اي به نقطه ديگر بيابانگرد را خودخواه و خودبين، بي اعتنا به شهر و مقررات شهرنشيني بار مي آورد. تا آنجا كه به كلي از شهر گريزان است و اگرروزي به حكم اجبار از صحرا به شهر بيايدو ناچار باشد خود را به آداب شهرنشينان مقيد سازد، شهري و شهرنشيني را به باد مسخره مي گيرد.


نزديك به دو قرن قبل از ظهور اسلام، زندگاني اجتماعي مردم شبه جزيره تحولي بزرگ به خود ديد. در جنوب بخاطر ويراني سدهاي آبياري و هجوم بيگانگان، مردم دسته دسته اقامتگاه هاي خود را ترك گفتند. دسته اي رو به شمال نهادند و در جاهايي كه براي زندگاني آنان مناسب بود ساكن گرديدند. از ميان اين مهاجران دسته اي هم شهر يثرب را به خاطر داشتن كاريزها و قنات ها پسنديدند.


زندگاني صحرانشينان نيز دستخوش تحول گرديد. بر اثر تغييرهايي كه در بندرها و راه كاروان رو پديد آمد، بازرگانان براي سلامت رساندن كالا ناچار به گرفتن بدرقه شدند. گروهي از صحرانشينان بخدمت اين بازرگانان درآمدند و رساندن مالهاي تجارتي را از نقطه اي به نقطه ديگر عهده دار گشتند. در نتيجه نقاطي كه براي باراندازي و بارافكني مناسب مي نمود و در سر راه كاروان روپديد آمد. بر اثر اين تغيير اجتماعي دسته اي از شيوخ هم خود بكار بازرگاني و دادوستد پرداختند. از نقاطي كه براي كار اين مردم مساعد مي نمود شهر مكه بود كه در شصت كيلومتري درياي سرخ قرار داشت.


مكه علاوه بر امتياز جغرافيايي موقعيت مذهبي را نيز دارا بود و خانه كعبه هر سال يكبار مركز اجتماع زائران مي گرديد. اين دو موقعيت سبب شد كه بيابان نشين ها بدين شهر جذب شوند. بدين ترتيب مي بينيم كه سالها پيش از ظهور اسلام، ساكنان مكه را عربهاي شمالي تشكيل دادند، همان عرب هاي خودخواه و سركش و بي اعتنا به زندگاني پايدار، و بخصوص كشاورزي. هر دو دسته عرب شمالي و جنوبي خود را از نژاد اسماعيل پسر ابراهيم(ع) پيغمبر مي دانند و هر دسته براي خويش نسب نامه دارد يا بهتر بگوئيم نسب نامه اي ساخته است. آنچنانكه اين نسب نامه ها نشان مي دهد اين دو دسته در نياي بزرگ- عدنان و قحطان- از يكديگر جدا مي شوند.


پس آنچنانكه اين دو دسته از نظر وضع اجتماعي در مقابل هم قرار داشت و هر يك زندگاني ديگري را تحقير مي كرد، از جهت نژادي هم هر دسته خود را وارث بحق اسماعيل مي ديد و ديگري را غاصب مي شمرد. با اينكه هر يك از اين دو دسته به قبيله ها و تيره ها و خاندان هاي متعدد تقسيم شده است، هيچگاه پيوند خويش را فراموش نكرده اند.


بسا كه تيره ها و قبيله هاي قحطاني و يا عدناني درون خود درگيري و جنگ داشته و به يكديگر حمله مي برده اند اما همينكه يكي از دو گروه بزرگ قحطاني يا عدناني مورد حمله بيگانه قرار مي گرفته است، گروههاي كوچك دشمني ها را فراموش كرده برابر گروه مهاجم متحد مي شده اند.
مثلاً ممكن بوده است همدان و قضاعه سالها با يكديگر نبرد كنند، اما اگر ناگهان تيره ربيعه بيكي از اين دو قبيله حمله م
ي برد، آنان جنگ با يكديگر را ترك كرده و بهم مي پيوسته اند و با ربيعه مي
جنگيده اند. در عرب مثلي است: «من رو ياروي برادرم و پسر عمويم ايستاده ام و من و پسر عمويم روياروي بيگانه.»2


چنانكه نوشتيم عرب هاي عدناني يا عرب هاي منطقه شمال بحكم ضرورت و تلاش براي ادامه زندگي پيوسته در حركت بودند و در اين گردش ناگ
زير از
درگيري و غارت و كشتار. گفتيم كه صحرا بفرزند خود دو درس مي دهد: با آنكه روي در روي تو ايستاده است بجنگ. و از آنكه وابسته بتو است- خويشاوند يا پناه آورنده- دفاع كن. اين خوي همانست كه از آن به تعصب و يا عصبيت تعبير كرده اند و قرآن كريم آنرا «حميت جاهلي»3 مي خواند.


براثر اين تربيت، صحرانشين خود را از هر قيد و بندي آزاد مي داند. بزندگي روستائي و شهري پوزخند مي زند. كار و كوشش را كه شهرنشينان و روستائيان شعار خود مي دانند ننگ مي شمارد. مردمي كه از آغاز قرن پنجم ميلادي بخاطر موقعيت شهر مكه در آنجا گردآمدند از اين جنس مردم بودند، قصي بن كلاب رياست شهر را از دست مهاجران جنوبي (خزاعه) خارج كرد و تيره خود (قريش) را كه در بيابان ها و دره هاي خارج مكه مي زيستند به شهر درآورد و كار اداره مكه بدست عدنانيان (عرب هاي شمالي) افتاد. و آنان با آنكه بازرگاني را پيشه ساختند و يا حمايت كاروان ها را عهده دار شدند خوي و خصلت ديرين را فراموش نكردند. مخصوصاً هم چشمي و رقابت و بلكه دشمني با دسته قحطانيان يعني عرب هاي جنوبي را پس، طبيعي است كه مردم مكه با مردم مدينه ميانه خوشي نداشته باشد.

¤¤¤
چنانكه مي دانيد دعوت به دين اسلام نخست در مكه آغاز شد، شهري كه اداره آن در دست شيوخ و رؤساي دسته عدناني بود. رسول اكرم (ص)سيزده سال اين مردم را بخداپرستي خواند، اما گروهي كه بدو گرويدند ستمديدگان، محرومان و يا طبقات فرودست بودند. از آن گردنكشان مال اندوز و از آن مهتران زيردست آزار نه تنها كسي روي موافق بوي نشان نداد، بلكه تا آنجا كه توانستند از آزار او و پيروانش دريغ نكردند. در مقابل، همينكه آوازه اين دين به يثرب رسيد، مردم اين شهر با پيغمبر پيمان بستند و او را به شهر خود خواندند. از اين تاريخ مردم </SPAN& gt;اين شهر كه بعداً «مدينه الرسول» و سپس به تخفيف مدينه خوانده شد انصار لقب گرفتند و آنان كه در مكه مسلمان شدند و به يثرب آمدند مهاجر خوانده شدند.


البته فراموش نكرده ايم كه بيشتر اين مهاجران عدنانيان و يا در حمايت عدنانيان بودند.


همين كه مهاجران در يثرب اقامت جستند، پيغمبر در ماههاي نخستين هجرت ميان آنان و انصار عقد برادري بست و بدين ترتيب قحطانيان و عدنانيان برادر اسلامي شدند. اين پيوند، والفتي كه بدنبال داشت كينه توزي دو دسته را ظاهراً از ميان برد و ما در قرآن كريم مي خوانيم كه:


«واذكرو نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا»4


اما آيا براستي ممكن بود دشمني </SPAN&g t;هائي كه در طول چند صدسال از نسلي به نسل ديگر بارث رسيده است در فاصله ده سال بكلي از ميان برود؟ و اگر تني چند آن قدر خود را به خوي اسلامي بيارايند كه خوي جاهلي را بكلي ريشه كن سازند، براي همگان ميسر است كه از چنين تربيتي برخوردار باشند؟ متأسفانه پاسخ اين پرسش منفي است. تتبع در تاريخ اسلام نشان مي دهد كه حتي در دوران زندگاني پ
يغمبر با آنكه هر دو دسته مهاجر و انصار تحت تربيت مستقيم او بودند و
موعظت هاي او را بگوش خويش مي شنيدند، گاهي كه براي آنان فرصت مناسب دست مي داد از نازش به تبار خويش و نكوهش خصم خود دريغ نمي كردند.
و گاه مي شد كه هر يك از دو عدناني و يا دو قحطاني كه از دو تيره بودند هنگام مشاجره به سنت عصر پيش از اسلام، نسب يكديگر را خوار بشمارند.


نوشته اند روزي بين مغيره بن شعبه و عمرو بن عاص گفتگوئي درگرفت ومغيره عمرو را دشنام داد عمرو گفت «هصيص» كجاست؟ (نياي خود را بنام خواند) پسر او عبدالله گفت «انالله و انااليه راجعون» پدر براه جاهليت رفتي! و گويند عمرو بخاطر اين كار سي بنده آزاد كرد5 در روز فتح مكه سعدبن عباده رئيس قبيله خزرج كه پيشاپيش مردم خود مي رفت هنگام درآمدن به شهر، بانگ برداشت كه امروز خونها ريخته مي شود! امروز حرمت ها شكسته مي شود6 او بگمان خود مي خواست دوره رياست عدنانيان را پايان يافته اعلام كند و شكوه انصار يعني طائفه قحطاني را برخ آنان بكشد. و انتقام چندين ساله را بگيرد. رسول اكرم تحمل اين مفاخره را برنتافت و به علي عليه السلام </SPAN& gt;فرمود برو! و پرچم را از سعد بگير! و مگذار كه اين سخنان نادرست را بگويد كه «امروز روز مرحمت است».


اگر پس از جنگ حنين كه آخرين نبرد در داخل شبه جزيره عربستان در عهد پيغمبر بود، سالياني چند سايه پيغمبر(ص) بر سر اين مردم گسترش مي يافت و همه آنان كه مسلماناني را پذيرفتند كم و بيش از بركت تربيت او برخوردار مي شدند، و نسل حاضر، اين تربيت را به نسل بعد منتقل مي ساخت، مسلما در پناه تعليمات اسلامي و برادري ديني و عدالت اجتماعي ريشه آن همچشمي ها و برتري فروشي ها خشك مي شد. و هر دو طائفه مي دانستند بايد براي پيشرفت يك كلمه (توحيد) بكوشند. اما متأسفانه هنگامي كه عموم قبيله هاي پراكنده متوجه شدند، دوره مهتري قبيله اي پايان يافته است و
آنان
بايد جنگ را يكديگر را كنار بگذارند و از حكومتي كه بنام خدا در مدينه تأسيس شده اطاعت كنند، رسول خدا بجوار پروردگار رفت.


ادامه دارد…


منبع: روزنامه کیهان شنبه 18 تير 1384، ص انديشه


http://www.iec-md.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید