ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

بررسی سه مقتل عاشورا با رویکرد تحریف‌شناسی/1

تحریف‌شناسی تاریخ امام حسین(ع) با رویکردی کتاب‌شناسانه


کتاب‌هایی که پیرامون عاشورا و زندگانی امام حسین(ع) نوشته ‏شده‌اند، بسیار است؛ اما برخی از آنها اگر نگوییم بی‌بار، بی‏‌گمان کم‌بار و بی‏‌مقدارند. راقم این مقال در کتابخانه‌ام بیش از 500 جلد کتاب در این باره دارم. فراتر از اینکه آنها را تورّق کنم با تعمق و تحقیق در آنها نگریسته‌ام، و عصاره و چکیده هر یک را نوشته‌ام و پاره‏ای از نتیجه‏‌هایی که از این سفر دور و دراز گرفته‌‏ام، اینک در این نوشتار می‌‏نویسم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.


<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt ;1. کتاب‌ها غالباً تکرار مکرّرات و نقل منقولات است و به سختی در میان آنها، سخن تازه‌‏ای یا حرف متقنی می‏‌توان یافت.
2. بسیاری از کتاب‌ها نخست سروده یا گفته شده‌اند و سپس به صورت کتاب منتشر شده‏‌اند که این شاخصه بیشتر در کتاب‌هایی که با عناوین مجالس یا مقاتل نوشته شده به چشم می‏‌خورد.
3. بسیاری را نیز واعظان و روضه‏‌خوانان، فقط برای خود گردآوری و نوشته بودند تا برای سخنرانی و مقتل‌خوانی همیشه دستشان باز باشد، امّا پس از درگذشتِ گردآورنده، دیگران آنها را در قابل کتاب منتشر ساخته‏ اند؛ مانند کتاب فخری یا منتخب طریحی.
4. کتاب‌ها را بدون مشورت با دیگران و بی‏ آنکه پیش از انتشار، بازخوانی و بررسی کنند، منتشر ساخته‏ اند.
5. اغلب بدون ویرایش چاپ شده‏ اند.
6. با اصول علمی و منطقی نوشته نشده‏ اند.
7. «پیش‏‌شرط‌های پژوهش» در آنها لحاظ نشده است.
8. بعضی از نثر ساده و روان نیز محروم‌‏اند و با تکلّف و سختی نوشته شده‏‌اند؛ مثل دو جلد زندگانی امام حسین(ع) از عمادزاده.
9. بسیاری از آنها با دو زبان عربی ـ فارسی نوشته شده‏‌اند که نه می‌‏توان گفت به فارسی و نه می‌‏توان گفت به عربی نوشته شده‏‌اند.
10. در بیشتر کتاب‌ها از تحلیل مبتنی بر عقل و اندیشه، چندان خبری نیست و مشکل می‌‏توان کتابی یافت که نویسنده‏‌اش با بازخوانی و بازاندیشی به عاشورا و امام حسین(ع) نگریسته باشد.
11. برخی از کتاب‌ها را نویسندگان آنها در دوران جوانی، هنگامی که چندان تجربت نیاموخته بودند و در علم و فرهنگ، فرهیخته و ورزیده نبودند، نوشته‌اند که اینک با مراجعه به کتاب‌های آنان که در دوران پیری نوشته‏‌اند، ناسازگاری و ناسخته بودنِ کتاب‌های پیشین آنها معلوم می‏‌شود.
12. بسیاری نیز با اعتقاد به اینکه «تسامح در ادلة سنن روا و جایز است» به مقتل‏‌نویسی پرداخته‏‌اند.
13. بسیاری هم با این باور که «الغایات تبرّر المبادی» (هدف وسیله را توجیه می‏‌کند) به این کار پرداخته‏‌اند و به هدف گریستن و گریانیدن مردم، آوردن هر سخن ناروایی را روا شمرده‏‌اند؛ غافل از اینکه صورت صحیح آن سخن باید چنان باشد که گفته می‏‌شود: «الضرو
رات تُبیح المحظورات».
14. بسیاری از کتاب‌ها نیز با تأثیرپذیری از زیدیّه نوشته شده‏‌اند که شاخصه‏‌های چشم‏گیر این‏گونه کتاب‌ها بیش از هر چیز از خون و شمشیر و خشونت، سخن گفتن است…
15. در این نوع کتاب‌هاست که غلوّ و افراطی‏‌گری بی‏داد می‏‌کند و به همین علّت از یک طرف سخنان اغراق‌‏آمیز، مدّاحی و تملّق و چاپلوسی، و از طرفی لعن و نفرین و دشنام نیز به وفور دیده می‏‌شود که همگی حاکی از ساده‌انگاری و کمبود ادب علمی است.
برای بازاندیشی و بازنگری و یا برای هر اقدام اصلاحی دربارة این‏گونه آثار، همین 15 مورد بسنده است که با ژرف‏‌اندیشی در برخی از آنها می‏‌توان به برخی کاستی‌های دیگر نیز پی برد و برای عاشوراپژوهانی که بخواهند در تحریف‏‌شناسی عاشورا و یا در آسیب‌‏شناسی متون مذهبی کاری بکنند، همین‌ها که گفته شد، کفایت می‏‌کند. امّا در شناخت کتاب‌هایی که پیرامون تحریف‌‏شناسی عاشورا و زندگی‌نامه امام حسین(ع) مطمح نظرند، کارآیی و تأثیرگذاری آنها ـ چه مثبت و چه منفی ـ لحاظ می‌‏شود و بر همین اساس، کتاب‌شناسی تحریف‌های عاشورا تنظیم می‏‌گردد. در بخش نخست مقاله، کتاب‌هایی شناسانده می‏‌شود که در تولید و ترویج تحریف‌ها نقش چشم‏گیر و گسترده‏‌ای داشته‏‌اند و از آنجا که برخی از آنها مقبولیّت عام یافته و کتاب منبع و مرجع انگاشته شده‏‌اند، هم‏‌اینک نیز همان نقش را در ترویج و تثبیت تحریف‌ها ایفا می‏‌کنند. در بخش دوم نیز کتاب‌های اندکی که در تحریف‌‏شناسی و تا حدود اندک‏‌تری در تحریف‏‌زدایی و تحریف‏‌ستیزی نوشته شده‏‌اند، شناسایی می‏‌شود. به امید اینکه این کار کوچک، مقدمه‌‏ای باشد برای کاری بزرگ و گروهی، تا غبار قرن‌ها غربت از سیمای امام حسین(ع) و عاشورا زدوده شود؛ زیرا این کار بسیار لازم و ضروری است، تا سقف این خانه بلند بر سرمان، آوار نشده است، باید خانه‌‏تکانی کرد که گفته‏‌اند: «علاج واقعه، قبل از وقوع باید کرد/ بلا ندیده دعا را شروع باید کرد».


بخش اول. کتاب‌های تحریف‏‌ساز
پیش از شناسایی این قبیل کتاب‌ها، دفع توهمی که احتمال می‌‏رود پیش آید ضروری می‌‏نماید؛ زیرا ممکن است برخی بگویند: این کتاب‌ها قطع نظر از تحریف‌شناسی عاشورا، جنبه‏‌های مثبت یا کارآیی‌های دیگری نیز دارند و بالاخره هر کتابی به یک بار خواندنش می‏‌ارزد. اما ما در این مقال تنها در پی تحریف‌‏شناسی عاشورا هستیم و با جنبه‏‌های دیگر، کاری نداریم و تردیدی در این نیست که اثبات شیء، نفی ماعدا نمی‏‌کند.
و انصاف را که اصل در این کتابها، شناسایی امام حسین (ع) و عاشورا بوده است و اگر جوانب دیگری نیز به نظر کسی برسد، بی‏‌گمان، جانبی، حاشیه‏‌ای و عارضی شمرده می‏‌شود و در درجه پسینی به حساب می‌‏آید.[1]


مقتل الحسین منسوب به ابومخنف
اصلِ کتاب که ابومخنف در مقتل امام حسین(ع) نوشته[2]، از گزند روزگار در امان نمانده و به دست ما نرسیده است. بخش‌های به جا مانده نیز بیشتر از طریق دیگران (غیر شیعیان به ویژه مورخ نامدار، ابوجعفر طبری) روایت شده است که در جای خود بسیار مغتنم و مفید است. اما آنچه پیشتر در جلد «عاشر بحار» منتشر شده بود و بارها نیز با عناوین مختلف به صورت مستقل چاپ شده است، اعتباری ندارد و استناد به آن نشاید و نباید کرد، بلکه باید دید چگونه و از طریق چه کسانی روایت می‏‌شود.
با اینکه بسیاری از کتاب‏شناسان و حدیث‏‌پژوهان شیعی به مجعول بودن و غیر‌قابل استناد
بودن آن تصریح کرده‏‌اند،[3] با شگفتی می‏‌بینیم که ترجمه فارسی آن ـ افزون بر ترجمه‏‌های دیگر ـ با عنوان «مقتل الحسین(ع) یا اولین تاریخ شیعه از واقعه کربلا و قیام مختار» منتشر شده است.
مجموعه‌‏ای که از روایت‌های منتهی یا منسوب به ابومخنف، چند سال پیش منتشر شد خود نیاز به نقد و بررسی دارد تا غثّ و سمین آن از هم بازشناسانده شود،[4] زیرا که در بخش‌هایی از آن نیز رسوخ برخی تحریف‌ها به وضوح دیده می‏‌شود.
کتاب نورالعین
این کتاب که نام کامل آن «نورالعین فی مشهد الحسین»[5] است برای نخستین بار 200 سال پیش یعنی در سال 1298ق در مصر چاپ شده و پس از آن نیز بیش از ده بار در بمبئی و مصر و بغداد تجدید چاپ یا افست شده است. این کتاب به مردی که نام او ابراهیم بن محمد بن ابراهیم بن مهران نیشابوری اسفراینی و مذهبش شافعی و اشعری است و در سال 417 تا 418 درگذشته است، نسبت داده شده و به نام وی چاپ شده است.
اما بزرگ کتابشناس معاصر، محقق کار کشته و فرهیخته، استاد علامه سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی (قدّس سره) همیشه این انتساب را به شدت رد می‏کرد و در جایی نوشته است: «من احتمال بیشتر می‌‏دهم که این کتاب ساختگی و منسوب به اسفراینی است؛ چرا که اسلوب آن با آثار قلمی قرن چهارم نمی‏‌سازد.»[6]
نتیجه‌‏ای که از این سخن سنجیده و اظهارنظر کارشناسانه می‏توان گرفت، دو مطلب مفیدی است که یادآوری می‏‌شود:
1. نویسنده یا پردازنده این کتاب ساختگی و هزل‌مانند، تا حال معلوم نشده است. همچنان بی‏‌شناسنامه و مجهول‌‏الهویه است و معلوم نیست که مولود کیست و با چه انگیزه‏‌ها و یا اغراضی تولید شده است.
2. این کتاب همزمان با انتشار آن در سال 1298ق یا کمی بیشتر از آن تولید شده است و هیچ تناسبی به عصر اسفراینی که در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم می‏زیست ندارد و سبک و سیاق قلمی و اسلوب نگارشی که در آن دیده می‌شود، هرگز با آن سبک و سیاقی که در آثار به جای مانده از قرن چهارم و پنجم سراغ داریم، سازگاری ندارد. حاصل سخن اینکه، این کتاب با این سستی و سبکی که دارد، هرگز قابل استناد و دارای اعتبار نیست.
همه نویسندگانی که در عاشوراپژوهی با تأمل و تحقیق، قلم زده‏‌اند، به ساختگی و غیرمستند بودن این کتاب، تصریح کرده‏‌اند. فضل علی قزوینی (1367ـ1290ق) می‏‌نویسد: «ومن نظر فی مقتله ال
مطبوع (نورالعین) یعرف أن فیه أکاذیب وأموراً علی خلاف ما اجمع علیه الفریقان، ولا یهمّنا نقل مجعولاته، ومن أراد فلینظر إلی مقتله فإنّا لا نعتمد علی ما تفرّد به.»[7] یعنی: هر کس در مقتل چاپ شده‏‌اش (نورالعین) نگاه کند، دروغ‌هایی را در آن خواهد شناخت و چیزهایی را که هر دو شاخة مسلمانان (سنّی و شیعه) بر خلاف آنها اتّفاق کرده‏ اند در آن خواهد دید. گزارش ساخته‏‌های وی برای ما مهمّ نیست هر کس که می‏خواهد به مقتلش نگاه کند زیرا که ما به هر چه وی به تنهایی نقل کند اعتمادی نداریم.
شهید قاضی طباطبایی نیز آن را «از کتب بسیار ضعیف و غیر قابل اعتماد» و «مجعوله وضعیفه ومجهول المؤلف» وصف کرده[8] و نوشته است: «مقتل اسفراینی پر از جعلیات و نقلیات قصه‌‏سرایان است.»[9] شیخ عباس قمی نیز سخنی در غیرقابلِ استناد بودن آن دارد که پس از این در شناسایی کتاب منتخب طریحی خواهد آمد.
تحریف‌هایی که ریشه در کتاب نورالعین دارند و یا دست‏کم در آن کتاب به آنها پرداخته شده است، فراوان است. برای نمونه، چهار مورد نقل می‏‌شود:
اول. امام حسین(ع) پس از آنکه از مدینه به مکه رفته بود، از مکه به مدینه برگشت و سپس از مدینه به سوی کوفه و کربلا رفت!
دوم. یاران امام حسین(ع) شب عاشورا پراکنده شدند و برخی نیز همان شب از او بریدند و به سپاه عمر بن سعد پیوستند!
سوم. حضرت زینب هنگامی که سر برادرش را در کوفه بر بالای نیزه دید، سرش را به چوب محمل کوبید و شکافت!
چهارم. پس از رهایی، هنگام بازگشت از شام، خانوادة امام حسین(ع) به سوی کربلا رفتند و در روز بیستم صفر (اربعین) به آنجا رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری را سر قبر امام حسین(ع) دیدند.
روضة الشهدا
این کتاب «روضة الشهدا»[10] از ملاحسین واعظ کاشفی (متوفای 910ق) است. در این‌که روضة الشهداء از کتاب‌های تحریف‏‌ساز پیرامون عاشوراست، تردیدی نیست و گستره تأثیرگذاری آن در این دایره بسیار بیشتر از کتاب‌های دیگر است. برخی آن را نخستین کتاب فارسی در مقتل‏‌نگاری پنداشته‏ اند و بسیاری نیز بر این باورند که اصطلاح «روضه‌‏خوانی» پس از انتشار آن، پیدا شده است، زیرا «روضه‏‌خوان» به کسی گفته می‏‌شد که کتاب روضة الشهداء را می‌‏خواند. امروز نیز مشکل می‏‌توان کتابخانه‌‏ای یافت که در فهرست نسخ آن، چندین نسخه خطی از آن یافت نشود و این همه
، حاکی از گستردگی رواج و انتشار آن است. اما کتاب‌شناسان و عاشوراپژوهان همواره از آن انتقاد کرده، نامعتبر بودن و غیرمستند بودن آن را یاد آورده‏‌اند که در اینجا مجالی برای نقل اقوال نیست.[11] برای شناخت کتاب، بهتر آن است که متن آن مطالعه شود. به همین منظور داستانی از داستان‌های آن را در اینجا می‏‌آوریم.
افسانه شیرین خانم
نویسنده روضة الشهداء داستانی بافته است که بیشتر به رؤیا می‏‌ماند تا روایت. انصاف را که نشانگر ذهن خیا‏ل‏‌پرداز و توانایی در نیروی تخیل ملا کاشفی است و حاکی از مهارت فراوان وی در داستان‏‌پردازی. این داستان چنان ماهرانه و جذاب ساخته شده است که می‏‌توان گفت از نوع داستان‌هایی که امروزه هنرمندان داستان‏‌نویس می‏‌نویسند، هیچ کم ندارد و داستانی به تمام معنا زیبا و جالب است. کاشفی داستانش را چنین آغاز می‏‌کند:
«در حوالی حلب کوهی بود و بر بالای آن کوه دهی آبادان با حصار مستحکم و آن را معموره گفتندی و گویند حالا نیز معمور است و در آنجا کورتوالی[12] بود نام او عزیز بن هارون. و اهل آن حصار با مهتر ایشان همه یهودی بودند و حریر می‏‌بافتند و جامه‌‏های ایشان در حجاز و عراق و شام به نازکی مشهور بود. [اسرای کربلا] چون به آنجا رسیدند، در آن پای کوه که آب و علف بسیار داشت، فرود آمدند. چون شب درآمد در خدمت شهربانو، کنیزکی بود به غایت زیبا روی و او را شیرین گفتندی. در لطافت، شیرینِ زمان بود و در ملاحت لیلی دوران. دو شکّر چون عقیق آب داده/ دو گیسو چون کمند تاب داده
پیش شهربانو آمد و آغاز گریستن کرد و سبب گریه او آن بود که شهربانو را در آن روز که به مدینه آوردند، صد کنیزک با او بود. آن شب که به شرف زفاف امام حسین(ع) مشرف شد، پنجاه کنیزک را آزاد کرد و چون حضرت امام زین‏‌العابدین متولد شد، چهل کنیزک دیگر را خط آزادی داده با وی ده کنیزک ماند. در میانه ایشان شیرین به حسن یکتا و به جمال بی‌‏همتا بود. روزی شیرین به خانه درآمد و شهربانو با امام حسین(ع) نشسته بود. آن حضرت در شیرین نگریست و به مطایبه گفت: ای شهربانو، شیرین عجب روی برافروخته‏‌ای دارد. شهربانو گمان برد که امام حسین(ع) را میلی به وی پدید آمده، گفت: یابن رسول الله او را به تو بخشیدم. حضرت امام دریافت که او چه گمان برده است. فی‏‌الحال گفت: من هم او را آزاد کردم. شهربانو برجست و سر عیبة[13] جامة خود
را بگشاد و خلعتی نفیس و قیمتی در شیرین پوشانید. امام حسین(ع) فرمود که تو چندین کنیزک آزاد کردی و هیچ‌کدام را مثل این جامه نپوشانیدی. شهربانو گفت: ای سید! آنها آزاد کرده من بودند و شیرین آزاد کرده تو؛ پس باید میان ایشان فرقی باشد. امام حسین(ع) او را دعا گفت.
شیرین همچنان در ملازمت شهربانو بود تا در این شب که در پای کوه منزل گرفتند. شیرین در حال شهربانو نگریست که جامه فراخور حال خود نپوشیده بود به یادش آمد از آن جامة مرصّع که در نظر امام حسین(ع) به او پوشانیده بود، گریه بر وی غلبه کرد و از شهربانو اجازت طلبید که به آن قریه رود و غرضش آنکه اندک پیرایه‏‌ای که با وی مانده بود، بفروشد و از بهای آن جامه‏‌هایی که در آنجا می‏‌بافتند، بخرد و برای شهربانو بیاورد؛ اما چون شیرین دستوری خواست شهربانو گفت: تو آزادی و کسی تو را نگه نمی‏‌دارد و به اسیری نمی‏‌گیرد هر جا که دلت می‏خواهد برو!
شیرین برخاست و به کوه بالا رفته بر در حصار آمد. در بسته بود و پاسی از شب گذشته بود. در را فرو کوفت. عزیز بن هارون واقعه‏‌ای دیده بود و در پس حصار آمده انتظار می‌‏برد. آواز داد که ای کوبندة در! شیرین تویی؟ گفت: آری. در حال در بگشاد و بر وی سلام کرد و او را به سرای خود برده به تعظیم تمام بنشاند. شیرین از عزیز پرسید که نام مرا چگونه دانستی؟ گفت: اول شب به خواب شدم، موسی و هارون(ع) را به خواب دیدم. سرها برهنه و آب از دیده ریزان و آه زنان، اثر تعزیت در ایشان پیدا و علامت مصیبت از صفحة حال ایشان هویدا [بود] گفتم ای سیدان بنی‏‌اسرائیل و برگزیدگان رب جلیل شما را چه رسیده است و سر و پای شما چون مصیبت‏‌زدگان برهنه، از سبب چیست؟ و این آه و ناله و گریه شما برای کیست؟
گفتند: تو ندانسته‌‏ای که سبط پیغمبر آخرالزمان محمد مصطفی(ص) را به ظلم بکشتند و اکنون سر او و شهدا را با اهل‏‌بیتش به شام می‌‏برند و امشب در زیر این کوه فرود آمده‏ اند. من گفتم: شما محمد(ص) را می‌‏شناسید و به او اعتقاد دارید؟ ایشان گفتند: ای عزیز چگونه نشناسیم او پیغمبر به حق است و حق سبحانه از ما درباره او پیمان فراگرفته و ما به وی گرویده و ایمان آورده‏ایم. هر که به او نگرود و او را راستگو نداند، جای او دوزخ باشد و ما همه پیغمبران از آن کس بیزار باشیم. من گفتم: مرا نشانه‏‌ای پیدا کنید و علامتی بنمایید که یقین من بیفزاید و در این کار در فتحی بر من بگشای
د. گفتند برخیز و برو تا به درِ قلعه و چون آنجا رسی کنیزکی شیرین نام که آزاد کرده امام حسین(ع) است، پیش دروازه خواهد رسید و حلقه بر در خواهد زد. نام او شیرین است. متابعت وی کن که او زوجه تو خواهد بود و به دین اسلام درآی و نزد سر امام حسین(ع) رو و سر آن سرور را از ما سلام برسان که جواب خواهی شنید. پس من از خواب درآمدم و فی‌‏الحال برخاسته به در قلعه آمدم و تو در فروکوفتی به این واقعه دانستم که نام تو شیرین است. چون مرا گفتند تو حلال من خواهی بود؛ رضا می‏دهی که زوجه من باشی؟ گفت: روا باشد به شرط آنکه مسلمان شوی و شهربانو اجازت فرماید. شیرین بازگشت و به خدمت شهربانو درآمده، تمام قصه به عرض رسانید. شهربانو از این قضیه متحیر شده، با بنات و اخوات امام حسین(ع) بازگفت. همه متعجب گشتند. اما چون خورشید جهان‏‌آرا، موسی‏وار با یدِ بیضا از سر کوه طلوع نموده معمورة عالم را روشن گردانید: از طرف کوه شرق گشت هویدا/ رایت بیضا نمود، چو کف موسی.
عزیز بیامد و هزار درم رشوت به موکّلان داد تا دستوری دادند که خدمت اهل‌بیت به جای آورد. پس چون دستوری یافته درآمد و برای هر یک از خواتین حجرات عصمت و طهارت جامة قیمتی بیاورد و دو هزار دینار پیش امام زین‏‌العابدین(ع) نهاده، بر دست وی به شرف اسلام معزز گشت و نزد سر امام آمده و گفت: ای سید و سرور، سلام موسی و هارون(ع) به شما آورده‏ام. از سر امام حسین(ع) آواز حزین آمد که سلام خدای بر ایشان باد. عزیز گفت: ای سید خدمتی بفرمای که مرا رضای حق سبحانه حاصل آید. حضرت امام فرمود که آنچه لایق بود به جای آوردی. چون اسلام قبول کردی خدا و رسول از تو خشنود شدند و چون در حق اهل‏‌بیت من احسان نمودی، جد و پدر و برادرم از تو راضی گشتند و چون سلام دو پیغمبر به من آوردی، رضای من دریافتی و روز قیامت در میان اهل‏بیت من محشور خواهی شد. آنگاه شهربانو شیرین را گفت: اگر رضای دل من می‏‌خواهی عزیز را به شوهری قبول کن. پس او را به عقد عزیز درآوردند و جمیع اهل قلعه مسلمان شدند. سایه اهل نبی چون بر سر ایشان فتاد/ در زمان هر ذره‏ای خورشید عالمتاب گشت»[14]
همین افسانه را مو به مو ملا محمد فضولی شاعر پر آوازة آذربایجان در سده دهم هجری به ترکی ترجمه کرده است که بارها چاپ و نشر یافته،[15] و در چندین مجموعه شعر هم دیده شده است که این افسانه را با شاخ و برگ‌های زیادی که به آن بسته‏‌اند، به نظم کشیده‏‌ا
ند که در میان نوحه‌‏خوانان متداول و مرسوم است تا آنجا که خواندن آن به یک ساعت و نیم طول می‏کشد که برخی از نوحه‏‌خوانان خوانده‏ اند و در یک نوار یک ساعت و نیمی توزیع شده است.
اما این افسانه که بیشتر به اسرائیلیات شبیه است، هرگز در کتاب معتبر یا نیمه معتبری پیدا نمی‏شود و از جعلیات روضة الشهدا است. حتی ارزش آن را ندارد که نقد و بررسی شود و خیالی و ساختگی بودن از سر و روی آن می‏بارد. اصل ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو خود جای تردید و تشکیک است؛ حتی آنان که به هر نحوی شده خواسته‏‌‌اند، اصل موضوع را اثبات کنند، بیشتر بر این قول اتفاق دارند که شهربانو پس از تولد زین‏‌العابدین(ع) در حال نفاس درگذشت و هیچ‏‌گاه هنگام حادثه کربلا زنده نبود و حتی کسانی که این‏گونه افسانه‏‌ها را در کشکول‌های خود آورده‏ اند، گاهی گفته‏ اند شهربانو سوار بر ذوالجناح از کربلا گریخت و در شهر ری، بالای کوهی غیبش زد! و گاهی نیز نوشته‏ اند که خود را روز عاشورا به رود فرات انداخت و خودکشی کرد!
این افسانه‌‏ها را بی‏‌گمان دشمنان اهل‏‌بیت ساخته و با این کار خواسته‏ اند که تا از شعاع عاشورا تا آنجا که می‌‏توانند بکاهند. چنانکه در این افسانه پیداست امام حسین(ع) را مردی همانند شاهان و زندگانی او را یک زندگانی شاهانه قلمداد کرده‏ اند که تنها همراه یکی از همسرانش، صد دختر و کلفت به خانه می‏آورد و پنجاه تن از آنها را حتی تا زمان تولد پسرش امام زین‏‌العابدین(ع) در خانه نگه می‏‌دارد؛ بالاخره ده کنیزک دیگر هیچ‌گاه آزاد نمی‏شوند! آیا در ذهن خوانندة این افسانه، حرم‌سراهای پادشاهان تداعی نمی‏‌شود؟ درست در زمانی که بسیاری از فقرای مدینه از گرسنگی در رنج بودند، چگونه امام حسین(ع) صد یا پنجاه یا ده کلفت دختر در خانه داشت؟ شهربانو این همه کنیزک را از کجا و چگونه آورد؟ و صدها پرسش دیگر که از این داستان می‏توان استخراج کرد و هرگز برای هیچ‏‌یک هم جوابی نمی‏توان یافت.
شاید هم سازنده این افسانه دیده است که مردم با خواندن افسانه‏‌هایی چون لیلی و مجنون، فرهاد و شیرین و… خود را سرگرم می‏‌سازند، با تقلید از آن افسانه‏‌های عوام‏‌پسند، او نیز خواسته است افسانه‏‌ای دیگر بسازد؛ چنان‌که نام شیرین را از افسانه شیرین و فرهاد گرفته و نام عزیز را از قصه یوسف و زلیخا و با توجه به عزیز مصر، دامادی برای داستانش انتخاب کرده و با تلفیق چندین افسانه
خیالی، معجونی از آنها را با عنوان «افسانه شیرین شهربانو» ساخته و پرداخته است.


ادامه دارد…
نوشته محمد صحتی سردرودی*، دانش‌آموخته حوزه علمیه قم


منبع: تحریف‌شناسی تاریخ امام حسین(ع) با رویکردی کتاب‌شناسانه


پی‌نوشت‌ها


*وی از پژوهشگران عرصه علوم اسلامی به ویژه در تاریخ‌نگاری عاشورا مدتی قلم زده است. تاکنون علاوه بر چندین مقالات که در نشریات علمی کشور به چاپ رسیده چندین عنوان ک
تاب نیز دربارة عاشورا و تاریخ اسلام از ایشان چاپ و منتشر شده است. وی هم‌اکنون در کتابخانة بزرگ آیت‌الله مرعشی نجفی به تحقیق اشتغال دارد.
 [1]در اینجا ما تنها کتابهایی را برمی‏رسیم که ارزش نقد و بررسی را داشته باشند وگرنه کتابهایی که مخاطب آنها عوام‏الناس بوده و حتی از نثر درست‏نوشتاری نیز محروم‏اند خودبه‏خود خارج از موضوع‏اند که کسی بر آنها اعتنایی نمی‏کند و این رشته سر دراز دارد که کسی را حوصلة کاری که بی‏حاصل حتی کم‏حاصل باشد، دیگر نیست.
[2] مقتل الحسین علیه‏السلام، ابومخنف، قم، منشورات الرضی، 1362ق، عربی، چاپ دوم، 231 صفحة وزیری. جلدهای چاپ جدید 45 و 46.
[3] محدث نوری، لوءلوء و مرجان، ص 150؛ محدث قمی، نفس المهموم، ص 8؛ همو، هدیة الاحباب، ص 45؛ آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ج 22، ص 27؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 219؛ سید علی میرشریفی، «ابومخنف و سرگذشت مقتل وی»، مجلة آینة پژوهش، سال اول، ش 2، ص 31ـ40؛ محمد اسفندیاری، کتابشناسی تاریخی امام حسین(ع)، ص 70ـ74؛ رسول جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا، ص 17ـ20.
[4] آگاهیهای کتابشناختی این مجموعه به این ترتیب است: نصوص من تاریخ ابی‏مخنف، استخراج و تحقیق از کامل سلمان الجبوری، در دو جلد وزیری، دارالمحجّة البیضاء، بیروت، الطبعة الاولی، 1419ق.
 [5]نور العین فی مشهد الحسین رضی‏الله عنه، ویلیه مرّة العین فی أخذ ثار الحسین، ابواسحق اسفراینی، چاپ مصر، 1323ق، عربی، چاپ سربی، 96 صفحة خشتی.
[6] علامه سید عبدالعزیز طباطبایی، اهل‏البیت(ع) فی المکتبة العربیه، ص 655، چاپ اول، قم، مؤسسه آل‏البیت، 1417ق. اسماعیل پاشا نیز نوشته است: «رساله‏ای است که به وی [اسفراینی] نسبت داده می‏شود.» ر.کـ: همان، ص 654، به نقل از هدایةالعارفین، ج 1، ص 8.
[7] فضل علی قزوینی، الامام الحسین واصحابه، ج 1، ص 150.
 [8]سید محمدعلی، قاضی طباطبایی، تحقیق دربارة اول اربعین حضرت سیدالشهداء، ص 60، 221 و 294.
[9] همان، ص 640.
 [10]روضة الشهداء، ملا حسین واعظ کاشفی، به تصحیح و حواشی ابوالحسن شعرانی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه،
1358ش، فارسی، 440 صفحة رقعی.
 [11]میرزا عبدالله، افندی، ریاض العلما، ج 2، ص 190؛ ثقة‏الاسلام تبریزی، مرآة‏الکتب، ج 5، ص 38
4؛ محمد اسفندیاری، کتابشناسی تاریخی امام حسین(ع)، ص 88ـ93؛ رسول، جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا، ص 317ـ359.
[12] کورتوال: دژبان، قلعه‏بان، کدخدا و مهتر قوم مثال از فردوسی: چو آگاه شد کوتوال حصار / برآویخت بار ستم نامدار.
 [13]عیبه: جامه‏دان، صندوق لباس.
 [14]ملا حسین واعظ کاشفی، روضة الشهدا، ص 269ـ371.
 [15]ملا محمد فضولی، حدیقة السعداء، ص 536ـ539، چاپ قم.
منبع: سایت سخن تاریخ


www.iqna.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید