ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

تعريف عدالت‏ از زبان امام صادق عليه السلام/1

محمدرض
ا حکیمی


ملاعبدالرزاق لاهيجى (م: 1072ق) می گوید: مقدماتى كه فراگرفته شود از معصوم، به طريق تمثيل، به منزله اوليات باشد در قياس برهانى. و چنانكه قياس برهانى افاده يقين كند، دليلى كه مؤلف باشد از مقدمات ماخوذه از معصوم افاده يقين تواند كرد، به اين طريق كه ساين مقدمه، گفته معصوم است. و هرچه گفته معصوم است، حق است. پس اين مقدمه حق است (1)
و روشن است كه اين چگونگى از آنجاست كه منشا علم معصوم(عليه السلام)، «علم الهى‏» و «لوح محفوظ‏» و «كتاب مكنون‏» است; و عقل معصوم عقل كلى است نه عقل جزوى بشرى (كه انسان ها همه از آن بتفاوت برخوردارند، از جمله فيلسوفان و عارفان)، و علم معصوم(عليه السلام) علم اولى است، كه هيچ ر
اه خطايى در
آن نيست (نه علم نظرى بحثى يا علم كشفى رياضتى، كه انسان‌ هايى به آن می رسند، و هردو در معرض تعارض و اختلاف است، و هرگز و هيچگاه به مرتبه «علم اولى‏» نمى ‏رسد.


و
اين در صورتى است كه موضوعى در اين علوم، مورد اتفاق باشد، و
گرنه در صورت اختلاف ادله و تعارض براهين، و تنافى و تقابل كشف ‌ها، كه از اعتبار آن كاسته می شود.


فيلسوف ويژه و بزرگ و كم‏ مانند دوران، مير سيد ابوالقاسم فندرسكى (م: 1050ق)، نيز د
ر اين باره چنين می گوید
:


فلاسفه در علم و عمل گاه‏گاه خطا كنند، و انبيا در علم و عمل خطا نكنند. و فلاسفه را طريق علم، به عمل و فكر باشد، و انبيا را وحى و الهام، و چيزها را نه به فكر دانند، كه آنچه نظرى فلاسفه است ايشان را اولى است. و از اين است كه اينها خطا نكنند، و آنها خطا كنند، كه خطا در اوليات نيفتد، و در نظريات افتد.(2)


و بر همين بنياد است ‏بنيادى عقلى كه مى‏ نگريم بجز عالمان رشته ‏هاى مختلف فقه و تفسير و حديث و اخلاق و كلام و… فيلسوفان اسلامى نيز در آثار و مباحث ‏خويش به نقل اخبار مى ‏پردازند، و به آنها استناد مى ‏كنند، و از آنها تاييد مى ‏جويند، و براى تثبيت‏ يا تاييد نظر خويش، اخبار را در مسائل مورد نظر مى‏ آورند، و با نهايت تجليل به محتواى اخبار مى‏ نگرند، چنانكه در آثار ابن‏سينا، ميرداماد، صدرالمتالهين شيرازى، حاج ملا هادى سبزوارى، آقا على مدرس (حكيم) و ديگران اين امر را مشاهده مى ‏كنيم. و موضوع در حد خود روشن است و نيازى به بيش از همين اندازه يادآورى ندارد</SPAN&g t;.


درباره عدالت، و معانى و اصطلاحات آن در نزد صاحب‌ نظران مختلف، همچنين ارتباط آن با «آزادى‏» و «برابرى‏»، و مباحثى از اينگونه، نيز اقسام عدالت و منشا هركدام، و راه تحقق هريك… سخنان بسيار گفته ‏اند، كه در اين نوشتار در پى نقل و نقد، و برابر نهى و ارزيابى، و تعيين حدود و تداخل ‌ها
ى آنها نيستم، بلكه در
اينجا آهنگ آن دارم كه اگر چه باختصار اين موضوع را يادآور شوم كه يكى از مهمترين اقسام عدالت، عدالت معيشتى و حياتى (و به تعبيرى: عدالت اقتصادى) است، كه تاثير بسيار ژرف و گسترده و بسيار بنيادين آن، در همه شئون مادى و معنوى زندگى انسانى، و تعليم و تربيت انسانها، و رشد «الهى ‏انسانى‏» انسان، درخور هيچ‌ گونه ترديدى و تسامحى نيست.


درباره «عدالت معيشتى و حياتى‏»، نيز سخنانى گفته‏ اند و انديشمندان و متخصصانى از همه جاى جهان و در تاريخ گذشته و حال، و از مكتب‌ هاى گوناگون، به مناسبت‌ هايى مختلف، نظرها و تعريف ‌هايى ابراز داشته ‏اند، ليكن در اين نوشتار مى ‏خواهم تعريفى مغفول و مهجور از «عدالت‏»، كه از دو پيشواى مظلومترين مكتب جهان و ستمديده‏ ترين مذهب در سرتاسر تاريخ انسان، رسيده است و در دسترس است ‏بياورم و معرفى كنم; و از همه صاحب‌ نظران و محققان و عدالت‌ خواهان و انقلابيون جهان، با ديدگاه هاى گوناگون آنان، درخواست كنم تا در ابعاد عظيم و اعماق عجيب اين «تعريف‏» عينى بنگرند، و در صورتى كه آن را، والاترين و انسانى ‏ترين و ارزشى ‏ترين و انقلابى ‏ترين تعريفى ديدند كه از «عدالت معيشتى و اقتصادى‏» در زندگى انسان شده است، به حكم وجدان و انسانيت، و براى اداى احترام به همه ارزش‌ هاى انسانى و همه ايثارها و فداكاري‌ هاى بشرى، در نشر آن در همه جا، و تفهيم آن به همگان، در سراسر گيتى و به همه زبان ‌ها، كوتاهى نورزند، و در راه «فقرزدايى جهانى‏»، آن را ملاك گيرند، و سرلوحه اقدام‌ هاى گران و انقلاب‌ هاى دگرگون ‌ساز قرار دهند، و از مبارزه‏ هاى پيگير براى تحقق آن هيچ دم باز نايستند.


تعريف عظيم و كوتاه و عينى ياد شده با سند معتبر از سوى سپيده‏ آفرين سپيده‏ دمان هدايت، فروغ گستر آفاق صيرورت، و پيشواى اقاليم رشد و تربيت، حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) رسيده است، و اين است:


ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم.(3)


اگر در ميان مردمان به عدالت رفتار شود، همه بی ‏نياز می گردند.


اين «تعريف‏»، بصورتى شگفتى ‏آور، در نزد عموم مسلمين، بويژه پيروان ائمه معصومين(عليه السلام)، مورد غفلت قرار گرفته و فراموش گشته است. و اگر جايى سخن از عدالت گفته می ‏شود، يا در اين باره چيزى نوشته مى‏ شود، يا محققان و صاحب ‌نظران به بحث در اين باره‏ ها مى ‏پردازند، اشاره ‏اى نيز به اين تعريف به چشم نمی خورد. و اين چگونگى در مورد تعاليم آنان، از نقطه ‏ها و نمونه‏ هاى بارز مظلوميت دامنه ‏دار ائمه طاهرين(عليه السلام) و معارف گوناگون آن بزرگواران است و مكتب خورشيدسان ايشان.


نقطه اوج اين تعريف (بجز اعماق الهى آن، و ابعاد انسانى آن، و همچنين نشان دادن «مراد الهى‏»، از اقامه قسط و اجراى عدل در آيات قرآن كريم و سنت نبوى)، عينيت آن است، يعنى در اين تعريف، به هيچ روى، «كلی ‏گويى‏» و «ذهن گرايى‏» نشده است، بلكه واقعيت عينى، و خارجيت ملموس، با صراحت (و به تعبير مردم: لب و پوست‏ كنده)، گفته شده است، تا مطلب براى هركس، حتى عامى ‏ترين مردم، و حتى در سنين پايين از نوجوانان، معلوم و محسوس باشد


خوشبختانه اين حديث‏ شريف و عظيم، در كتابى معتبر چونان «كافى‏» روايت‏ شده است، اگرچه خود مضمون آن (كه جز از علم جامع و واقعيت ‏نگرى معصوم(عليه السلام) و الهيت تعاليم معصومان، كه سرشار از مراعات جانب خلق است‏ يعنى بندگان خدا بندگان محروم خدا صادر نمی شود)، بى‏نياز از هرگونه سندى است، و براى انتساب آن به معصوم كافى است.


و بايد دانست كه موضوع مطرح گشته در اين تعليم بزرگ الهى، از دهها آيه و حديث ديگر نيز استفاده و استنباط می ‏شود، بلكه از پاره ‏اى از آنها بصراحت نيز بدست می آید; (4) ليكن علاوه بر آنچه گفته شد حديثى ديگر، از آموزگار حقايق وحيانى، هدايتگر معالم قرآنى، تجسم نفحات رحمانى، و تبلور ظهور سبوحى و سبحانى،& lt;/SPAN> حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) رسيده است، كه همواره ارتباط ذاتى و اصال جوهرى تعاليم الهى و معالم دينى را در مكتب «اهل بيت(عليه السلام)» روشن مى‏سازد; حديث كاظمى اين است:


ان الله لم يترك شيئا من صنوف الاموال الا وقد قسمه ، واعطى’ كل ذي حق حقه، الخاصة والعامة، والفقراء والمساكين، و كل صنف من صنوف الناس… لو عدل في الناس لاستغنوا... ((5


خداوند هيچگونه مالى را رها نگذاشته، بلكه آن را قسمت كرده است، و حق هر صاحب حقى را (در تقدير الهى) به او داده است. خواص و عوام، و فقيران و بينوايان، و همه قشرهاى مردمان… اگر در ميان مردم به عدالت رفتار می شد همه بى ‏نياز می ‏شدند (و فقيرى و مسكينى و نيازمندى باقى نمی ‏ماند).


اگرچه از ظاهر اين دو حديث، عدالت اقتصادى و معيشتى فهميده می ‏شود، ليكن چه بسا بتوان، ايستار عينگرايانه دو حديث را به همه اقسام عدالت مربوط دانست، زيرا تعبير «الناس، مردمان‏»، و «اذ عدل بينهم، هرگاه در ميان آنان عدالت اجرا شود»، صورتهاى ديگر عدالت را نيز شامل می شود، زيرا كه ايجاد عدالت و اجراى آن بصورتى كه جامعه از چنگال‌ هاى اختاپوس فقر رهايى يابد، بايد بر شالوده‏ هايى نيرومند استوار باشد. و اين شالوده ‏هاى نيرومند، جز با «حضور عدالت‏» در شئون ديگر اجتماع پى ‏ريزى نخواهد شد و استوارى نخواهد يافت. به سخن ديگر، تا عدالت «سياسى‏» و «عدالت قضايى‏» و «عدالت اجتماعى‏»… در جامعه‏ اى و در زندگى مردمى تحقق نيابد، و دست نفوذداران مالى از تملك اموال تكاثرى و تصرفهاى شادخوارانه اترافى بريده نشود، عدالت معيشتى در زندگى <SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA&g t;توده ‏ها تحقق نخواهد يافت، زيرا كه جمع ميان دو ضد ممكن نيست، نمی شود هم تكاثر باشد و هم عدالت. در اينجا تعليمى از امام على بن ابی طالب(عليه السلام) رسيده است، قاطع و تندرآسا:


لايحمل الناس على الحق، الا من ورعهم عن الباطل. (6) تنها كسى می تواند مردمان را به «راه حق‏» وادارد، كه آنان را از «راه باطل‏» باز داشته باشد.


اين تعليم قاطع، فرياد واقعيت است در ذات لحظه ‏ها، و خروش & lt;/SPAN>حقيقت است در تبلور فجرها و شفقها… آرى، تا مردمى به راه باطل روند چگونه می توان آنان را به راه حق باز آورد؟ نخست ترك باطل، سپس روى ‏آورى به حق. در زندگى و معيشت، تكاثر (افزون خواهى و نازش به افزوندارى) و اتراف (شادخوارى و ريخت ‏و پاشهاى بيدردانه اشرافى)، «باطل‏» است، و عدالت و برخوردارى همگان از مواهب حيات و اجتما
ع، «حق‏» است; و تا باطل (تكاثر و اتراف) از ميان نرود، حق (عدالت و انصاف)،
جايگزين آن نمی شود. و اين منشور چنانكه نقل شد سخن آموزنده، و تعليم زندگيساز، و آموزه حيات ‏آفرين، و حكمت عملى تعالى ‏بخش پيشواى مجسم حق و عدل است; و در ميزان تربيت اجتماعى و ساختن جامعه قرآنى، و استواردارى مردمان و سامان ‏دهى به حيات انسان و نشر رشد و تربيت در آفاق زندگى زندگان بيمانند است. يعنى نمی توان به راهى ديگر رفت، و چيزى ديگر را جايگزين آن ساخت، و به همان هدف (حذف باطل و ظلم، و بسط حق و عدل) دست‏ يافت. و روشن است كه ستون فقرات زندگى سالم و قابل رشد در هر اجتماع، اجراى عدالت است.


و اين مطلب كه گفتيم، دو حديث ‏ياد شده (حديث صادقى، و حديث كاظمى)، اقسام ديگر عدالت را نيز به گونه ‏اى دربر مى‏گيرند، با حديثى ديگر، حديثى عظيم و باز هم عظيم و با تعليمى تكان ‏دهنده و بيدارى ‏آفرين، تاييد می شود، حديثى آموزنده كه بطور دقيق ناظر به همين موضوعات است، و از آوردن آن، در اين نوشتار پس از مقدمه‏ اى چشم نمى ‏پوشم. اينجانب از پاره ‏اى نظريات متفكران شرقى و غربى قديم و جديد، و صاحب نظران حقوقى و اجتماعى و اقتصادى بى ‏اطلاع نيست و می تواند آنها را كه ملاك همه هم در اختيار است و به مطالعه آنها نيز می ‏پردازد در نوشته ‏هاى خويش بياورد، و مورد بررسى قرار دهد، ليكن من مى ‏كوشم تا بر شالوده احساس تكليف و اداى وظيفه چيزى بنويسم، نه امورى و اهدافى ديگر از اينرو (بجز اصلى مهم كه در آغاز در مور
د ارزش قطعى تعاليم معصوم(عليه السلام)، درباره شناخت و هدايت و نجات و تربيت
‏بدان اشاره كردم)، از سه جهت ‏به ذكر احاديث در اين مباحث و نوشتارها مى‏ پردازم:


1) مغفول بودن اينگونه احاديث و تعاليم، كه بيشترى مغفول و مجهول مانده ‏اند; و مورد نظر جدى، و تعمقى درخور، قرار نمی گیرند، حتى در نوشتارها و گفتارها و بحثها و پژوهشهاى فاضلان و استادان و فقيهان و عالمان و متفكران و مؤلفان شيعى و ايرانى اين روزگار، كه نياز جهان انسانى بجز عرصه انقلاب را به اين حقايق حس می کنند، و بايد (به فرموده حضرت صديقه كبرى، فاطمه زهرا(س)): «بلغاؤه الى الامم‏» باشند، و اين همه را به گوش جهانيان دست كم، حقجويان و حقگويان و عدالت‏طلبان جهان و متخصصان اين مسائل و كارشناسان مشكلات بشرى و انقلابيون ملتها برسانند.


2) تنهايى گروه‌هايى از جوانان و انسانهاى
محروم و مستضعف جوامع
مسلمين، كه از اين تعاليم نجاتبخش، و از اين احاديث رهايى ‏آفرين و از اين انسانيت هاى ژرف، و از اين هدايتهاى زندگي ساز بى ‏اطلاعند. و چه بسا در كشاكش رخدادهايى ارزشمندترين گوهر حيات انسانى و سرمايه ابدى، يعنى استوارى در باور و پايدارى در كردار (ايمان و عمل صالح) را از دست ‏بدهند، كه خدا نياورد، كه تاسفى از اين بالاتر نخواهد بود.


3) ضرورت تكليفى نشر اين تعاليم و حقايق، تا مردمان از همه طبقات بدانند كه تعاليم معصومين(عليه السلام) (كه پيروى از آن تعاليم، فصل مقوم باورهاى شيعى به مبناى قرآنى و آيين محمدى و تداوم فاطمى و تعاليم علوى و جعفرى است)، چه حقايقى مهم و تعاليمى ناشناخته دارد، كه بهترين هنگام مطرح ساختن آنها هم اكنون است، هم اكنون كه جامعه ما خود را به پيروى از معصومين(عليه السلام) منتسب می دارد. و بيقين نشر اين تعاليم و احاديث، در ميان توده‏ ها بويژه نسلهاى جوان، و فرهيختگان گوناگون اجتماع دربردارنده فايده‏ هايى بسيار است، از جمله:


&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” dir=ltr>1. نگهداشت‏ حيثيت متعالى دين خدا، و صيانت هيمنه ارزشهاى تعالى ‏آفرين «الهى ‏انسانى‏» آن.
2
. پايدارى مسلمانان بر ايمان و عمل صالح، با اطلاع يافتن از ابعاد تعاليم دين و ارزشهاى حياتى اين تعاليم.
3
. زنده گشتن ذهنيت عدالتخواهى در جامعه اسلامى و تكليف شرعى بشمار آمدن آن چنانكه قطعا تكليف شرعى است تا همه، در هرجا و مقام، در پى تحقق عدالت‏ باشند، و با موانع بهرگونه درافتند.
4
. روى آوردن غير مسلمانان منصف به پذيرش اين ارزشها و تعاليم، و بهره ‏مند گشتن از حقايق دين خدا.
5
. مايوس شدن بيگانگان و بيگانه‏ گرايان، از سست كردن ايمان مردم، بويژه جوانان
6
. گرويدن كسانى، براى اجراى عدالت، به طلوع&lt ;SPAN dir=ltr> فجر و فوران سپيده، و از خواب گران برخاستن، و تشعشع خونين پيكرهاى شهيدان را كه هنوز جامعه، گاه و گاه، هزار و بيش از هزار آنان را تشييع مى ‏كند پيامى رعدآسا و لرزه ‏افكن دانستن….


درباره هريك از اين شش فايده مهم مى ‏توان توضيحاتى آورد، ليكن
برعايت اختصار و اقتضا از آن همه مى ‏گذرم، و تنها درباره فايده دوم (پايدارى مسلمانان بر ايمان و عمل صالح)، توضيحى كوتاه مى ‏آورم، كه چه بسا اشاره ‏اى به آن لازم باشد.


اهتمام به نگاهدارى زمينه‏ هاى ايمانى و اصول اعتقادى مردمان، بويژه نسلهاى جوان، امرى است در مرتبه اهم تكاليف. و چه بسا در زمانهايى اين تكليف از راه نوشته و كتاب انجام پذيرد، يعنى كتابهايى و نوشته‏ هايى بتوانند در نگهداشت ايمان مردم و باور نسلها (بويژه آن دسته از جوانان يا كسانى ديگر، كه چيز چندانى از حقايق دين و تعاليم معصومين(عليه السلام) و خواسته‏ هاى آن بزرگواران در تربيت فرد و ساختن جامعه و اجراى اسلام نمى ‏دانند، و در معرض انواع افكار مسموم و مسموم ‏كننده و عوامل تضعيف اعتقاد قرار دارند)، (7) اثرى داشته باشند.


استاد بزرگ محدثان شيعه، شيخ ابوجعفر صدوق (م: 381ق)، در كتاب «اكمال الدين‏» با سند حديثى نقل كرده است، از طريق امام جعفر صادق(عليه السلام)، از پدران بزرگوار خود، از پيامبر اكرم(صلّى الله عليه وآله)، كه آن حضرت، به امام اميرالمؤمنين على بن ابی طالب(عليه السلام) چنين فرمود:


يا على! واعلم، ان اعجب الناس ايمانا واعظمهم يقينا، قوم يكونون في آخر الزمان، لم يلحقوا النبي، وحجب عنهم الحجة، فآمنوا بسواد على بياض. (8)
اى على! بدان، كه مردمى در آخر الزمان خواهند آمد، كه داراى شگفت ‏انگيزترين ايمانها و استوارترين يقينها ه
ستند، مردمى كه
پيامبر را نديده‏ اند، و حجت ‏خدا نيز از نظر آنان پنهان است، با اين وجود، از راه نوشته و كتاب (خطى سياه بر كاغذى سپيد)، ايمان مى ‏آورند (و بر ايمان خود به دين اسلام ثابت مى ‏مانند).


روشن است كه «سواد على بياض ، خطى سياه بر
كاغذى سپيد»، همان كتاب
و نوشته است، و «باء» در «بسواد»، به احتمال بسيار غالب، براى «سببيت‏» است، يعنى عامل ايمان آوردن و معتقد گشتن و ايمان خويش را محفوظ نگاهداشتن و بر سر اعتقادات دينى خود پايدار ماندن آنان، همان كتابهاى درست دينى است. و اين حديث‏ شريف بيدارگر و هت ‏بخش، در جاى خود، از معجزات است، زيرا كه وصفيت «عصر غيبت‏»، از 1400 سال پيش، گفته شده و ترسيم گشته است.


و آيا كتابهايى هست كه چنين كارى بكند؟ و به گفته «تاگور»، «كار خورشيد شامگاهى را بر عهده گيرد» (9) و فروغ ايمان را در جانها زنده نگاه بدارد.
اميد است اينگونه كتابها بسيار نوشته شود، و ارزان در دسترس جوانها قرار گيرد، و داراى شرايطى چند باشد، از جمله:
1
) نويسندگانى معتقد و متعهد، عالم و با صلاحيت، آگاه از كل محتواى دست اول اسلام و سيره عملى پيامبر اكرم(صلّى الله <SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA& gt;عليه وآله) و ائمه معصومين(عليه السلام) و آشنا با مقتضاهاى زمان.
2
) سبكى متناسب با انسان امروز و زندگى امروز (و حيات ملموس).
3
) استنادى قوى به حقايق كتاب و سنت كه به نص سخن پيامبر اكرم(صلّى الله عليه وآله) در حديث متواتر «ثقلين‏» دو عامل اصلى و توامان رشد و تربيت و هدايت و سعادتمند
و در چنين كتابهايى بايد به شناساندن درست و جامع و خالص ارزشهاى متعالى اسلام بصورتى مستند و در ابعادى گوناگون (چنانكه اشاره شد) پرداخته شود، و خود اسلام و حقايق تعاليم آن چه قرآنى و چه حديثى، كه از هم جدايى ندارند بر شالوده فهمى تعقلى و ادراكى تفقهى شناسانده گردد، و حسابها از هم متمايز باشد، تا دستاويزى به زيان اسلام به دست دشمنان دانا و همچنين دوستان نادان داده نشود.
و اما آن حديث، آن حديث ‏باز هم مهم، و باز هم عظيم، كه گفتم آن را پس از مقدمه ‏اى خواهم آورد، بعنوان تاييد كننده ارتباط عدالتهاى گوناگون با يكديگر، و نشانگر اينكه براى تحقق «عدالت معيشتى‏»، حضور اقسام ديگر عدالت نيز ضرورى است، اين حديث است، از حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام):


لايعدل الا من يحسن العدل. (10) عدالت را اجرا نتواند كرد، مگر كسى كه آن را به بهترين وجه اجرا كند.
يا:
عدالت را اجرا نتواند كرد، مگر كسى كه آن را به بهترين وجه بشناسد.


اين حديث ‏شريف را به هر دو گونه بالا می توان ترجمه كرد. و روشن است و بسيار روشن كه مفهوم تعليمى و تربيتى و سازنده آن تا چه اندازه مهم و بنيادين است:
كسى كه عدالت را به بهترين وجه اجرا نكند (و از آن ضعف نشان دهد، يا تبعيض قائل شود، يا از مخالفان عدالت ‏به هراس افتد…)، نمی تواند «مجرى عدالت‏» باشد.
كسى كه عدالت را به بهترين وجه درك نكند و ابعاد آن را نشناسد، و از عدالت تصور كامل و درستى نداشته باشد، و انسان را كه هدف اجراى عدالت است درست درك نكرده باشد (و از «حيات ملموس‏» بيخبر باشد، و بر آثار سقوط ‏آفرين استضعاف و فقر اشراف نداشته باشد)، نمی تواند «مجرى عدالت‏» باشد; و خلاصه يعنى، مجرى عدالت‏ بودن مشكل است، و «ساخته شدن‏» مى‏خواهد… (11) و اكنون و در اينجا بعنوان تيمن و تبرك در شرح اين چند حديث ‏به مطالبى اشاره مى‏كنم:


ادامه دارد…


www.shiastudies.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید