ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

داستان‏هاى قرآن از نگاه امام خمینى (ره)

داستان‏هاى قرآن

دکتر نادعلى عاشورى تلوکى 

 

چکیده

 

از نظر امام خمینى قرآن کتاب عرفان و اخلاق و انسان سازى است؛ ولى‏چون ظرفیتهاى عقلى همه مردم به یک اندازه نیست، معارف عالیه قرآنى‏ در سطح فهم توده مردم به صورت داستان در آمده است تا آنان بتوانند ازاین سفره گسترده الهى حظى برگیرند. تکرارى که در قصص قرآن به چشم‏مى‏خورد، بدان جهت است که نقشى مؤثرتر در انسان سازى ایفا کند. این‏امر مهم از رهگذر تذکرات پى در پى و تلقینات متوالى جامه عمل به خودمى‏پوشد. تفاسیرى هم که بر قرآن نوشته مى‏شود، باید از همین ویژگى‏برخوردار باشد.

 

1. مقدمه

 

بى تردید امام خمینى را باید در زمره معدود عالمان ربانى دوران معاصر به شمار آوردکه به حقیقت معنا، با قرآن زندگى کردند و حیاتى جاودانه یافتند. ایشان اگر چه بنا به‏دلایلى به تفسیر قرآن نپرداختند؛ اما از مجموع مطالبى که در بیان و بنان ایشان در باره‏قرآن و تفسیر برخى از آیات مقدس و نورانى‏اش آمده است، بدون اغراق مى‏توان‏ده‏ها نکات سودمند استفاده کرد.

 

یکى از نکات حائز اهمیت در بیانات ایشان در زمینه قرآن، بحث پیرامون‏قصه‏هاى قرآنى و عبرت آموزى و پندگیرى از داستان‏هاى فراوانى است که در قرآن‏مطرح شده است. برخى معتقدند در قرآن ۲۶۸ قصه آمده است[۱] که بسیار در خورتامل است. حضرت امام بدون آنکه فرصت پرداختن به بحث و بررسى پیرامون این‏همه داستان را داشته باشند، به مجموع این قصه‏ها از زاویه‏اى دیگر نگریستند وهدف یا اهدافى را که قرآن از طرح این داستانها دنبال مى‏کرده است مورد توجه قراردادند.

 

به اعتقاد ایشان، قرآن کتاب تاریخ و قصه نیست که بخواهد سرگذشت اقوام‏پیشین و یا قصه‏هاى جوامع گذشته را براى ما بازگو کند[۲]. همان گونه که کتاب طب،فلسفه، فقه و یا سایر علوم هم نیست. بلکه کتابى زنده
و حرکت آفرین وانسان‏ساز[۳].

 

پس اگر مشاهده مى‏کنیم که در خلال آیات نورانى این کتاب مقدس داستان‏هایى‏از هر جا نقل شده است، حتى برخى از آن داستان‏ها تکرار شده‏اند، باید بدانیم که‏هدف، چیز فراتر از قصه گویى صرف است[۴]. این جاست که به اهمیت نگاه امام به‏قرآن بیشتر پى مى‏بریم که پیوسته سعى داشتند قرآن را در صحنه زندگى مسلمانان‏بیاورند و نه تنها افکار و اندیشه‏ها،بلکه اعمال و رفتار مسلمانان را نیز قرآنى سازند.

 

به عبارت دیگر حضرت امام همواره مى‏کوشیدند آیات قرآن را “کاربردى”سازند و از ذهن گرایى افراطى درباره قرآن و طرح مسائلى که هیچ ارتباط مستقیمى بازندگى جوامع اسلامى نداشته و یا تاثیر سرنوشت‏سازى در دنیاى اسلام باقى‏نمى‏گذاشته است، به شدت پرهیز داشتند[۵].

 

2. هدف قرآن از نگاه امام </ B>

 

مطالبى که حضرت امام درباره قصه‏هاى قرآنى و دیگر مسائل مربوط به قرآن بیان‏داشتند، تماما برگرفته از دیدگاهى است که ایشان درباره این آخرین کتاب آسمانى دارند.

 

به عقیده امام قرآن کریم سفره‏اى است که خداى تبارک و تعالى به وسیله پیغمبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در بین بشر گسترده است تا تمام بشر [اعم از] عامى عالم، فیلسوف، عارف،فقیه، همه از او استفاده کنند[۶]. “این کتاب” آمده است که انسان را بسازد[۷]. انسان‏بالقوه را انسان بالفعل کند[۸]. “تمام دعوت‏هاى انبیا هم حسب اختلاف مراتب شان‏براى این بوده است که انسان بالقوه را انسان بالفعل کند و تمام علوم و عبادات ومعارف الهى و احکام عبادى براى این است که انسان ناقص را انسان کامل کند”[۹]. برهمین اساس، آنجا که قرآن به نقل قصص مى‏پردازد و مثلا قصه حضرت موسى را بارها تکرار مى‏کند، هرگز هدف آن قصه‏گویى و داستان سرایى نیست. بلکه یگانه‏غایتى را که از نقل این گونه داستان‏ها مورد نظر قرار داده است، انسان سازى و تکامل‏بخشى هست و ب
س[۱۰]. این نکته شاید اساسى‏ترین و محورى‏ترین مطلبى است که‏حضرت امام درباره معارف و حقایق قرآن مطرح فرموده‏اند.

 

علاوه بر این، به اعتقاد ایشان، قرآن “در بر دارنده برترین معارف در معرفت‏خداو اسما و صفات و افعال اوست که هیچ حکیم و عارف و سالکى را برتر و بیشتر از آن‏نه سخنى بوده و نه تواند بود؛ بلکه دسترسى به حد نهایى معارف قرآن نیز ویژه «من‏خوطب به‏» و خاصان او به توسط تعلیم اوست. بنابراین فهم کامل حقایق قرآن ازدسترس همگان خارج و فوق طاقت‏بشر است. با این همه اوصاف، قرآن در مرتبه‏نازله خود در خور فهم همگان است و سفره گسترده الهى است که همه مى‏توانند ازآن بهره گیرند.

 

ولى باید دانست‏شرط بهره‏ورى هر چه تمام‏تر و کامل‏تر از قرآن بستگى تمام‏به پاکى درون و رفع موانع فهم و شاگردى عالمان حقیقى قرآن و ثقل کبیر – اهل بیت‏پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم – دارد”[۱۱]. همان کسانى که به تعبیر امام، از تعلیم الهى بهره‏مندند ودر مکتب پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آموزش دیده‏اند[۱۲] و “مفاتیح وجود و مخازن کبریا ومعادن حکمت و وحى، و اصول معارف و عوارف، و صاحبان مقام جمع وتفصیل‏اند”[۱۳].

 

3. شیوه تفسیرى امام

 

حضرت امام از یک سو بر این باور صحیح اصرار مى‏ورزند که “تفسیر کتاب آن است‏که شرح مقاصد آن کتاب را بنماید”[۱۴] و از سوى دیگر چنین عقیده دارند که مقصدنهایى قرآن به شهادت آیات الهى، هدایت و تعلیم انسانها و ارائه طریق سلوک‏انسانیت است؛ از این رو اعتقاد دارند که تنها شیوه صحیح تفسیر قرآن، تفسیرعرفانى – اخلاقى است و از رهگذر این تفسیر است که مقصد خداوند براى بندگان‏آشکار مى‏شود.

 

عبارت ایشان در این زمینه چنین است:” بالجمله [چون] کتاب خدا، کتاب معرفت‏و اخلاق، و دعوت به سعادت و کمال است؛ کتاب تفسیر نیز باید کتاب عرفانى -اخلاقى، و مبین جهات عرفانى و اخلاقى و دیگر جهات دعوت به سعادت آن‏باشد.”[۱۵]ایشان در توجه و پایبندى به این تفسیر تا آنجا پیش مى‏روند که هر تفسیرى غیراز آن را خطا مى‏شمارد و از مقصود اصلى قرآن به دور مى‏دانند و مى‏فرمایند: مفسرى‏که از این جهت تفسیر عرفانى – اخلاقى قرآن، غفلت‏یا صرف نظر کند، یا به آن‏اهمیت ندهد، از مقصود قرآن و منظور اصلى انزال کتب و ارس
ال رسل غفلت ورزیده‏است و این خطایى است که قرنها این ملت را از استفاده از قرآن شریف محروم نموده‏و راه هدایت را به روى مردم مسدود کرده است[۱۶].

 

همچنین ضمن تقدیر از زحمات مفسران پیشین، اما نا کافى دانستن تفاسیرى غیراز تفسیرهاى عرفانى و اخلاقى مى‏نویسند:”مقصود ما از این بیان نه انتقاد در اطراف‏تفاسیر است؛ چه که هر یک از مفسرین زحمت‏هاى فراوان کشیده و رنج‏هاى‏بى‏پایان برده تا کتابى شریف فراهم آورده‏اند «فلله درهم و على الله اجرهم‏»؛ بلکه‏مقصود ما آن است که راه استفاده از این کتاب شریف را، که تنها کتاب سلوک الى الله ویکتا کتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیه است و بزرگ‏ترین وسیله رابط بین‏خالق و خلق، و عروه الوثقى و حبل المتین تمسک به عز ربوبیت است، باید به روى‏مردم مفتوح نمود. علما و مفسرین تفاسیر فارسى و عربى بنویسند و مقصود آنها بیان‏تعالیم و دستورات عرفانى و اخلاقى و بیان کیفیت ربط مخلوق به خالق و بیان‏هجرت از دارالغرور به دارالسرور و الخلود باشد”[۱۷].

 

ظاهرا حضرت امام اگر چه به جامعیت قرآن در همه ابعاد مادى و معنوى‏اش قائل‏بودند و عقیده داشتند که” قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مایحتاج بشر [درآن] است”[۱۸]؛ ولى با این همه، بعد عرفانى – اخلاقى را در آن برجسته‏تر مى‏دیدند وبر این باور بودند که اقامه عدل، برپائى حکومت، مسائل سیاست و غیره که در قرآن‏آمده، تماما م
قدمه رسیدن به معنویت و اخلاق و عرفان است.

 

ایشان در یک جا فرمودند: “قرآن در عین حالى که یک کتاب معنوى، عرفانى و آن‏طورى است که به دست ماها، به خیال ماها، به جبرئیل امین هم نمى‏رسد؛ در عین‏حال یک کتابى است که تهذیب اخلاق [هم] مى‏کند، استدلال هم مى‏کند، حکومت هم‏مى‏کند، وحدت را هم سفارش مى‏کند، قتال را هم سفارش مى‏کند. این ازخصوصیات کتاب آسمانى ماست که هم باب معرفت را تا حدودى که در حد انسان‏است، باز کرده است و هم باب مادیات را، و اتصال مادیات به معنویات را” [۱۹].

 

در جایى دیگر در توضیح دلیل تکرار قصه در قرآن آورده‏اند: “در هر دفعه که‏اصل مطلب را تکرار کند، خصوصیات و لواحقى در آن مذکور است که در دیگران‏نیست؛ بلکه در هر دفعه یک نکته مهمه عرفانى یا اخلاقى را مورد نظر قرار داده وقضیه را در اطراف آن چرخ مى‏دهد.”[۲۰]از این عباراتى که از ایشان نقل کردیم، به خوبى اهمیت ابعاد عرفانى – اخلاقى‏قرآن را در نزد امام روشن مى‏سازد.ایشان حتى درباره ابعاد عرفانى قرآن تا آنجا پیش‏مى‏روند که عرفان را بزرگ‏ترین معجزه قرآن و پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏دانند ومى‏فرمایند: مسائل عرفانى به آن نحو که در قرآن کریم است در کتاب دیگر نیست واین معجزه رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم است.”[۲۱]شکى نیست که با توجه به چنین باورى درباره قرآن است که حضرت امام به‏تفسیر عرفانى – اخلاقى قر
آن گرایش دارند و تنها چنین تفسیرى را براى قرآن‏ممدوح و مجاز مى‏شمرند.

 

4. امام و قصه‏هاى قرآنى

 

نقش سازنده و تربیتى داستان به اعتقاد امام تا آن اندازه مهم و حیاتى است که قرآن به‏عنوان آخرین کتاب آسمانى، بخش قابل ملاحظه‏اى از آیات نورانى خود را به بیان‏داستان و قصه اختصاص داده است.

 

شاید این نکته براى مشتاقان امام و ارادتمندان آستان مقدس قرآن جالب توجه‏باشد که حضرت امام تا بدانجا براى قصه و داستان تاثیرات تربیتى قائل بودند که درنخستین سالهایى که به نگارش و تالیف پرداختند، آرزو داشتند فرصتى پیش آید تادرباره “قصص قرآن” کتاب مستقلى تالیف کنند.

 

عین عبارت ایشان چنین است: “در این کتاب شریف قضایا به طورى شیرین‏اتفاق افتاده که تکرار آن انسان را کسل نکند؛ بلکه در هر دفعه که اصل مطلب را تکرارمى‏کند، خصوصیات و لواحقى در آن مذکور است که در دیگران نیست؛ بلکه در هردفعه یک نکته مهمه عرفانى یا اخلاقى را مورد نظر قرار داده و قضیه را در اطراف آن‏چرخ مى‏دهد و بیان این مطلب استقصاى کامل قصص قرآنیه را لازم دارد که در این‏مختصر نگنجد و در آرزوى این ضعیف بى مایه ثبت است که با توفیق الهى کتابى درخصوص “قصص قرآنیه” و حل رموز و کیفیت تعلیم و تربیت آنها به قدر میسورفراهم آورم”[۲۲].

 

ایشان همچنین در بحث مفصلى که در کتاب “آداب الصلوه” درباره قرآن ایرادفرموده‏اند، در زمینه مطالب متنوع و موضوعات فراوانى که در این آخرین کتاب‏آسمانى آمده است‏به تفصیل سخن گفته، از جمله چنین اظهار داشته‏اند: “و دیگر ازمطالب این صحیفه الهیه، قصص انبیا و اولیا و حکماست، و کیفیت تربیت‏حق آنها را،و تربیت آنها خلق را؛ که در این قصص فواید بى شمار و تعلیمات بسیار است و در آن‏قصص به قدرى معارف الهیه و تعلیمات ربوبیه مذکور و مرموز است که عقل رامتحیر کند… بالجمله، ذکر قصص انبیا علیهم السلام و کیفیت‏سیر و سلوک آنها وچگونگى تربیت آنها از بندگان خدا و حکم و مواعظ و مجادلات حسنه آنها، ازبزرگ‏ترین ابواب معارف و حکم و بالاترین درهاى سعادت و تعالیم است که حق‏تعالى، جل مجده به روى بندگان خود مفتوح فرموده و چنانکه ارباب معرفت واصحاب سلوک و ریاضت را از آنها حظى وافر و بهره کافى است، کسان دیگر را نیزنصیبى واف
ى و قسمتى بى پایان است”[۲۳].

 

5. تکرار قصه‏ها

 

از نکات حائز اهمیت در آثار امام درباره قرآن، توجه ایشان به مساله تکرار در قصه‏هاو داستانهاى قرآنى است. حضرت امام اگر چه اصل نقل داستان در قرآن را به دیده‏هدایت و تربیت نگریسته‏اند؛ اما این ویژگى را در تکرار قصه‏ها برجسته‏تر دیده‏اند وبارها بدان اشاره یا تصریح کرده‏اند.

 

به اعتقاد امام “قصص قرآن، مثل قصه آدم و موسى و ابراهیم و دیگر انبیاعلیهم‏السلام که مکرر ذکر شده، براى همین نکته است که این کتاب، کتاب قصه وتاریخ نیست؛ بلکه کتاب سیر و سلوک الى الله و کتاب توحید و معارف، و مواعظ وحکم است و در این امور، مطلوب تکرار است تا در نفوس قاسیه تاثیرى کند و قلوب‏از آن موعظت گیرد.

 

به عبارت دیگر، کسى که بخواهد تربیت و تعلیم و انذار و تبشیر کند، باید مقصدخود را با عبارات مختلفه و بیانات متشتته، گاهى در ضمن قصه و حکایت، و گاهى درضمن تاریخ و نقل، و گاهى به صراحت لهجه، و گاهى به کنایت و امثال و رموز تزریق‏کند، تا نفوس مختلفه و قلوب متشتته هر یک بتوانند از آن استفاده کنند”[۲۴].

 

ایشان همچنین در جایى دیگر در این باره فرموده‏اند: “قرآن کتاب تاریخ نیست‏بلکه کتاب اخلاق است. در کتاب اخلاق باید تکرار باشد. کسانى که مى‏خواهنداخلاق به مردم بیاموزند باید مکرر بگویند تا در آنان اثر بگذارد. با یکبار گفتن مؤثرنخواهد بود. یکى از نکات ارجمندى که قرآن کریم دارد، مکررات است؛ البته اینهاصرف مکررات نیست؛ بلکه سبک انسان سازى این جورى است. هر صفحه‏اى که‏گشوده مى‏شود، [در آن] دعوت به تقوا به چشم مى‏خورد. هر یک از قصه‏ها مثل قصه‏موسى‏و… قصه ابراهیم چندین مرتبه ذکر مى‏شود کسانى که قرآن را نمى‏شناسند،مى‏گویند خوب بود قرآن باب باب باشد؛ هر بابى به گفتارى اختصاص یابد. قرآن‏آمده است که آدم بسازد آدم ساختن به یکبار گفتن ممکن نمى‏شود”[۲۵].

 

سرانجام اینکه از نظر امام” چون این کتاب شریف براى سعادت جمیع طبقات وقاطبه سلسله بشر است و این نوع انسانى در حالات قلوب و عادات و اخلاق و ازمنه‏و امکنه مخت
لف هستند، همه را نتوان به یک طور دعوت کرد. اى بسا نفوسى که براى‏اخذ تعالیم با صراحت لهجه و القاى اصل مطلب به طور ساده آماده پذیرش نباشند واز آن متاثر نگردند. آنان را باید به طور مناسب عقلشان دعوت کرد و مقصد را به آنهافهمانید و بسا نفوسى که با قصص و حکایات و تواریخ سر و کار ندارند و به لب‏مطالب و لباب مقاصد علاقه‏مندند. اینها را نتوان با دسته اول در یک ترازو گذاشت.اى بسا قلوبى که با تخویف و انذار تاثیر مى‏پذیرند و قلوبى که با وعده و تبشیر تاثیرمى‏گیرند. از این جهت است که این کتاب شریف به اقسام مختلفه و فنون متعدده وطرق متشتته مردم را دعوت فرموده و چنین کتابى را تکرار، حتم و لازم است. دعوت‏و موعظه بى‏تکرار و تفنن، از حد بلاغت‏خارج [است]، و آنچه متوقع از آن است که[عبارت از] تاثیر در نفوس باشد، بى‏تکرار از آن حاصل نشود” [۲۶].

 

نکته‏اى که باید در تتمه این بحث‏بدان اشاره شود این است که اگر چه حضرت‏امام لزوم تکرار در تربیت و هدایت را اجتناب‏ناپذیر مى‏دانند؛ ولى با این همه، عقیده‏ندارند که در قرآن، تکرار به آن معنا که یک مطلب بدون کم‏ترین خصوصیتى عیناتکرار شود، وجود دارد؛ بلکه برعکس، بر این نکته تاکید دارند که اساسا تکرارى‏نیست و نقل هر بار داستانى با توجه به خصوصیتى است که دربار اول نبوده است.

 

ایشان در ادامه مطلب بالا در این باره مى‏فرماید: “مع الوصف، در این کتاب‏شریف، قضایا به طورى شیرین اتفاق افتاده که تکرار آن انسان را کسل نکند؛ بلکه درهر دفعه که اصل مطلب را تکرار کند، خصوص
یات و لواحقى در آن مذکور است که‏در دیگران نیست؛ بلکه در هر دفعه یک نکته مهمه عرفانى یا اخلاقى را مورد نظر قرارداده و قضیه را در اطراف آن چرخ مى‏دهد”[۲۷].

 

از سویى دیگر حضرت امام به نقل قصه‏ها در قرآن از آن زاویه نگریسته‏اند که این‏کتاب آسمانى، کتاب انسان سازى و تربیت است. آنچه در این گونه کتب مطلوب‏است، صرف نقل داستان یا هر مطلب دیگرى نیست؛ بلکه اثرات تربیتى و هدایتى آن‏بیشتر مورد نظر است. از این رو ممکن است داستانى دو یا چند بار تکرار شود.

 

این گونه نیست که چون نفس تکرار در مواعظ و حکم مطلوب و پسندیده است،هر جا بتوان از این عامل استفاده کرد؛ بلکه باید تکرار بجا باشد؛ چرا که اگر از همین‏عامل مطلوب و خوشایند، به نحو درست و صحیح استفاده نشود، ممکن است نتیجه‏عکس دهد. قرآن که کتاب شفاى انسانیت است و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم که طبیب روح و جان‏بشر است، به تعلیم الهى، در استفاده از این شیوه به عالى‏ترین شکل ممکن بهره گرفته‏و به نیکوترین وجهى جامه عمل بدان پوشانده است.

 

حضرت امام اگر چه با صراحت در این باره اظ
هار نظرى نکرده است؛ اما با دقت وتوجه در مضامین مطالبى که در این زمینه بیان داشته‏اند، به کنایه مى‏توان به این نکته،بس مهم و اساسى پى برد. مثلا در یک مورد اظهار داشته‏اند: “در قرآن راجع به مسائل،تکرار بسیار است. البته در هر تکرارى مسائلى جدیدى طرح شده است. قرآن براى‏انسان سازى و رشد مردم آمده است. آنچه براى رشد انسان لازم است نمى‏توان یکباربگویند و از آن بگذرند، باید پیوسته تکرار کنند. مانند تلقین که یکبار کافى نیست‏یامثل اینکه بخواهید بچه‏اى را تربیت‏بکنید که باید یک مساله را چندین دفعه با چندزبان، در چند وضعیت‏به او بگویند تا که در قلب او نقش بندد”[۲۸].

 

در مورد دیگرى فرمودند: “کتابهایى مثل قرآن که براى انسان سازى آمده است وکتابهایى که در اخلاق نوشته مى‏شود، و مقصود از آنها ساختن انسان جامعه است، به‏حسب اهمیت، موضوعى در آنها تکرار شده است. تکرار در قرآن مجید فراوان است‏و بعضى‏ها خیال مى‏کنند که این تکرار چرا در قرآن وجود دارد و حال اینکه آن لازم‏است”[۲۹].

 

آنچه به اجمال اشاره شد تنها بخشى از دیدگاه‏هاى امام راحل را در این زمینه دربر مى‏گیرد. تردیدى نیست که بررسى گسترده و همه جانبه این موضوع نیازمند مجال‏بیشترى است.

 

منابع

 

1. بینات، ش‏۹، ص‏۱۱۷.

 

2. صحیفه نور، ۲/۳۴.

 

3. همان، ۸/۹ – ۸.

 

4. همان، ۲/۳۳.

 

5. قرآن کتاب هدایت، ص‏۹.

 

6. این تعبیر حضرت امام برگرفته از روایتى است که بر طبق آن پیامبر(ص) فرمود: “القرآن مادبه الله فتعلموامن مادبته ما استطعتم”. ر.ک: بحارالانوار، ۹۲/۱۹؛ کنزالعمال، حدیث ۲۳۵۶.

 

7. صحیفه نور، ۱۴/۲۵۱.

 

8. همان، ۱/۲۳۴ با تلخیص.

 

9. همان، ۱/۲۳۴ با تلخیص.

 

10. همان، ۲/۳۴ و ۱۶/۸.

 

11. قرآن کتاب هدایت، ص‏۱۰.

 

12. تفسیر سوره حمد، ص‏۹۵.

 

13. آداب الصلوه، ص‏۱۸۴.

 

14. آداب الصلوه، ص‏۱۹۳.

 

15. همان، ص‏۱۹۳.

 

16. همان، ص‏۱۹۴.

 

17. همان، ص‏۱۹۴ با تصرف اندک.

 

18. صحیفه نور،۲۰/۸۲.

 

19. همان، ۱۷/۲۵۲.

 

20. آداب الصلوه، ص‏۱۸۸.

 

21. جلوه‏هاى رحمانى، ص‏۲۴.

 

22. آداب الصلوه، ص‏۱۸۸.

 

23. همان، ص ۱۸۷ – ۱۸۶.

 

24. همان، ص‏۱۸۷.

 


25. صحیفه نور، ۱۷/۲۲۱ با تلخیص و تصرف.

 

26. آداب الصلوه، ص‏۱۸۷.

 

27. همان، ص‏۱۸۸.

 

29. صحیفه نور، ۹/۱۵۳ با تلخیص و تصرف.

 

30. همان، ۱۳/۱۹۹ با تصرف و تخلیص.

 

منبع:مجله صحیفه مبین،
شماره ۵۰

 

http://quran.al-shia.org

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن. داستان‏هاى قرآن.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید