ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

داستان هایی از امام رضا علیه السلام

امام رضا

داستان هایی از امام رضا علیه السلام

اسلحه مسموم در توبره

 

مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زید رزامى حكایت كند:

 

روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام بودم، كه شخصى از گروه خوارج كه درون توبره و خورجین خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى كرده بود وارد شد. آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است، كه چون فرزند رسول اللّه است، مى تواند ولیعهدىطاغوت زمان را بپذیرد، مى روم و از او سؤالى مى پرسم، چنانچه جواب صحیحى نداد، او را با این سلاح نابودمى سازم. پس . . .

 

چون در محضر مبارك امام رضا علیه السلام نشست، سؤال خود را مطرح كرد. حضرت فرمود: سؤالت را به یك شرط پاسخ مى گویم؟ منافق گفت: به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى؟ امام علیه السلام فرمود: چنانچه جواب صحیحى دریافت كردى و قانع و راضى شدى، آنچه در توبره خود پنهان كرده اى، درآورى و آن را بشكنى و دور بیندازى . آن شخص منافق با شنیدن چنین سخن و مشاهده چنین برخوردى متحیّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بیرون آورد و شكست؛ و بعد از آن اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! با این كه مى دانى ماءمون طاغى و ظالم است، چرا داخل در امور او شدى و ولایتعهدى او را پذیرفتى، با این كه آن ها كافر هستند؟ ! امام رضا علیه السلام فرمود: آیا كفر این ها بدتر است، یا كفر پادشاه مصر و درباریانش؟ آیا این ها به ظاهر مسلمان نیستند و معتقد به وحدانیّت خدا نمى باشند؟ و سپس فرمود: حضرت یوسف علیه السلام با این كه پیغمبر و پسر پیغمبر و نوه پیغمبر بود، از پادشاه مصرتقاضا كرد تا وزیر دارائى و خزینه دار اموال و دیگر امور مملكت مصر گردد و حتّى در جاى فرعون مى نشست، در حالى كه مى دانست او كافر محض مى باشد. و من نیز یكى از فرزندان رسول اللّه صلى الله علیه و آله هستم و تقاضاى دخالت در امور حكومت را نداشتم؛ بلكه آنان مرا بر چنین امرى مجبور كردند و به ناچار و بدون رضایت قلبى در چنین موقعیّتى قرار گرفتم. آن شخص جواب حضرت را پسندید و تشكّر و قدردانى كرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت

 

قیامت و پرسش از مهمترین نعمتها

 

روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمایشاتى فرمود: در دنیاهیچ نعمت واقعى و حقیقى وجود ندارد. بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: یاابن رسول اللّه! پس این آیه شریفه قرآن (لتسئلنّ یومئذٍ عن النّعیم) كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى؟ حضرت با آواى بلند اظهار نمود:

 

شما این چنین تفسیر كرده اید؛ و عدّه اى دیگرتان گفته اند: منظور طعام لذیذاست؛ و نیز عدّه اى دیگر، خواب راحت و آرام بخش تعبیر كرده اند. و سپس افزود: به درستى كه پدرم از پدرش، امام جعفر صادق علیه
السلام روایت فرموده است كه: خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختیار بندگانش قرار داده است، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند
. و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برایشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت، زشت و ناپسند است. بنابراین، منظور از آیه شریفه قرآن، محبّت و ولایت ما اهل بیت رسول اللّه صلوات اللّه علیهم است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤال پیرامون توحید و یكتاپرستى؛ و پس از سؤال از نبوّت پیغمبر اسلام، از ولایت ما ائمّه، نیز سؤال خواهد كرد. و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآید و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاوید آن بهره مى برد، كه زایل و فاسدشدنى نخواهد بود. سپس امام رضا علیه السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارش علیهم السلام حكایت فرمود، كه رسول خدا صلى الله علیه و آله خطاب به علىّ بن ابى طالب علیه السلام فرمود: اى علىّ! اوّلین چیزى كه پس از مرگ از انسان سؤال مى شود، یگانگى خداوند سبحان، سپس نبوّت و رسالت من؛ و آن گاه از ولایت و امامت تو و دیگر ائمّه خواهد بود، با كیفیّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعیین نموده است. پس اگر انسان، صحیح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاوید گشته و از نعمت هاى بى منتهایش بهره مند مى گردد .

 

روش برخورد با مردم

 

مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه در كتاب رجال خود آورده است:

 

در یكى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضا علیه السلام در منزل آن حضرت گرد یكدیگر جمع شده بودند و یونس بن عبدالرّحمن نیز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصیّت هاى ارزنده بود، در جمع ایشان حضورداشت. هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، ناگهان گروهى از اها
لى بصره اجازه ورود خواستند
. امام علیه السلام، به یونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هیچ گونه عكس العملى از خود نشان ندهى؛ مگر آن كه به تو اجازه داده شود. آن گاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر علیه یونس، به سخن چینى و ناسزاگوئى آغاز كردند. و در این بین حضرت رضا علیه السلام سر مبارك خود را پائین انداخته بود و هیچ سخنى نمى فرمود؛ و نیز عكس العملى ننمود تا آن كه بلند شدند و ضمن خداحافظى از نزد حضرت خارج گشتند.

 

بعد از آن، حضرت اجازه فرمود تا یونس از اتاق بیرون آید یونس با حالتى غمگین و چشمى گریان وارد شد و حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! من فدایت گردم، با چنین افرادى من معاشرت دارم، در حالى كه نمى دانستم درباره من چنین خواهند گفت؛ و چنین نسبت هائى را به من مى دهند . امام رضا علیه السلام با ملاطفت، یونس بن عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى یونس! غمگین مباش، مردم هر چه مى خواهند بگویند، این گونه مسائل و صحبت ها اهمیّتى ندارد، زمانى كه امام تو، از تو راضى و خوشنود باشد هیچ جاى نگرانى و ناراحتى وچود ندارد. اى یونس! سعى كن، همیشه با مردم به مقدار كمال و معرفت آن ها سخن بگوئى و معارف الهى را براى آن ها بیان نمائى و از طرح و بیان آن مطالب و مسائلى كه نمى فهمند و درك نمى كنند، خوددارى كن. اى یونس! هنگامى كه تو دُرّ گرانبهائى را در دست خویش دارى و مردم بگویند كه سنگ یا كلوخى در دست تواست؛ و یا آن كه سنگى در دست تو باشد و مردم بگویند كه درّ گرانبهائى در دست دارى، چنین گفتارى چه تاءثیرى در اعتقادات و افكار تو خواهد داشت؟ و آیا از چنین افكار و گفتار مردم، سود و یا زیانى بر تو وارد مى شود؟ !یونس با فرمایشات حضرت آرامش یافت و اظهار داشت: خیر، سخنان ایشان هیچ اهمیّتى برایم ندارد. امام رضا علیه السلام مجدّدا او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى یونس، بنابر این چنانچه راه صحیح را شناخته، همچنین حقیقت را درك كرده باشى؛ و نیز امامت از توراضى باشد، نباید افكار و گفتار مردم در روحیّه، اعتقادات و افكار تو كمترین تاثیرى داشته باشد؛ مردم هر چه مى خواهند، بگویند.

 

تقدیم هدایا به شاعر اهل بیت

 

اباصلت هروى حكایت كند:

 

روزى دعبل خزاعى شاعر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در شهر مَرْوْ به محضر مبارك امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام شرفیاب شد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! قصیده اى در شاءن و عظمت شمااهل بیت، سروده ام و علاقه مندم آن را در محضر شما بخوانم؟ امام علیه السلام فرمود: بخوان. پس دعبل خزاعى قصیده خود را در حضور مبارك حضرت آغاز كرد؛ و چون به این شعر رسید:

 

مى بینم كه حقوق و شئون اهل بیت در بین غیر صاحبانش تقسیم گشته، و دست ایشان از تمامى حقوق، قطع وخالى گشته است.

 

امام علیه السلام شروع به گریستن نمود؛ و پس از لحظه اى فرمود: راست گفتى، اى خزاعى! حقیقت را بیان كرده اى. و چون دعبل، این شعر را سرود:

 

هنگامى كه در تنگ دستى قرار گیرند و جهت احقاق حقّ خویش به غاصبین مراجعه نمایند، آن ها از پرداخت هرگونه كمكى امتناع مى ورزند و ایشان دست خالى خواهند بود.

 

حضرت دست هاى مبارك خود را به هم مى فشرد و كف دست پشت و رو مى نمود و مى فرمود: آرى، به خداسوگند، تمامى آن ها را قبضه و غصب كرده اند. و هنگامى كه این شعر را خواند:

 

همانا من در دنیا از روزگار آن وحشت داشته ام؛ ولیكن امیدوارم بعد از مرگ به جهت علاقه و محبّت به شما اهل بیت در اءمنیت و آسایش قرار گیرم.

 

حضرت فرمود: اى دعبل! خداوند متعال تو را از سختى ها و شداید قیامت در اءمان دارد. و همین كه به این شعر رسید:

 

و قبر نفس زكیّه یعنى؛ امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد است، خداوند متعال او را در عالى ترین غرفه ها ومقامات اُخروى جاى داده است.

 

امام علیه السلام اظهار نمود: آیا مایلى دو قصیده هم من بسرایم و بر اشعارت افزوده شود؟ دعبل خزاعى عرضه داشت: بلى، یاابن رسول اللّه!پس حضرت رضا علیه السلام چنین سرود:

 

و قبر دیگرى در طوس خواهد بود، كه چه ظلم ها و مصیبت هائى را متحمّل شده و درونش را از زهر جفا به آتش كشیده اند كه تا روز محشر سوزان است. و خداوند، حجّت خود یعنى؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فى فرجه الشّریف را مى فرستد و تمام ناراحتى ها و اندوه ما اهل بیت را برطرف مى گرداند.

 

بعد از آن، دعبل خزاعى سؤال كرد: این قبر از چه كسى است، كه در طوس مدفون مى گردد؟ !حضرت در پاسخ فرمود: قبر خود من مى باشد، و طولى نخواهد كشید كه طوس محلّ تجمّع شیعیان و زوّار من گردد. پس هركس مرا در غریبى طوس با معرفت زیارت نماید، آمرزیده شود و در قیامت با من محشور خواهد شد. سپس امام علیه السلام به دعبل فرمود: لحظه اى درنگ كن و از جاى حركت منما. و آن گاه حود حضرت وارد اندرون منزل شد؛ و پس از گذشت لحظاتى، خادم وى بیرون آمد و مقدار صد دینارتحویل دعبل خزاعى داد و اظهار داشت: سرور و مولایم فرمود: این پول ها را خرجى راه خود قرار بده. دعبل عرضه داشت: به خدا سوگند، كه من براى پول نیامدم؛ و دِرهم ها را برگرداند و گفت: اگر ممكن است لباسى از لباس هاى حضرت به من داده شود،پس چون خادم آن دراهم را خدمت امام علیه السلام برد؛ و حضرت همان مقدار پول را با یك لباس مخصوص ازلباس هاى خود را براى دعبل ارسال نمود. پس از آن كه دعبل ضمن جریانات مهمّى كه در مسیر راه برایش اتّفاق افتاد به منزل خویش وارد شد، كنیزى داشت كه بسیار مورد علاقه اش بود، چشمش نابینا گشته و تمام پزشكان از معالجه و درمان آن عاجز و ناامیدبودند، لذا مقدارى از آن لباس حضرت را بر صورت و چشم هاى كنیر مالید، كه به بركت آن بلافاصله كنیز، بینائى خود را باز یافت.

 

همچنین محدّثین و مورّخین به نقل از دعبل خزاعى كه شخصاً حكایت كند آورده اند:

 

روزى در خراسان به مجلس حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام وارد شدم، پس از گذشت لحظه اى حضرت فرمود: اى دعبل! شعرى براى ما بخوان. و من هم اشعارى را كه خود، در منقبت اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام سروده بودم، خواندم . چون مقدارى از آن اشعار را خواندم، حضرت بسیار گریست؛ چندان كه حالت بیهوشى به حضرت دست داد و خادمى كه كنار حضرت بود، به من اشاره كرد: ساكت باش؛ و من دیگر چیزى نخواندم تا آن كه حضرت به هوش آمد. بار دیگر فرمود: اشعارت را تكرار كن. و من نیز تكرار كردم، مجدّدا حضرت در اثر گریه بسیار، حالت اوّلیّه را پیدا نمود و من ساكت شدم؛ و تا سه مرتبه چنین گذشت، تا آن كه در مرحله چهارم اشعارم را تا آخر خواندم. و در پایان، حضرت سه مرتبه فرمود: اءحسنت، اءحسنت، اءحسنت.

 

سپس امام رضا علیه السلام دستور فرمود كیسه اى كه در آن سه هزار درهم سكّه بود، به من داده شود و همچنین پارچه هاى گرانبهاى زیادى را نیز به من عطا نمود.

 

حفظ آبرو در سخاوت

 

مرحوم كلینى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى علیهم به نقل از یسع بن حمزه كه یكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است حكایت نماید:

 

روزى از روزها، در مجلس آن حضرت در جمع بسیارى از اقشار مختلف مردم حضور داشتم، كه پیرامون مسائل حلال و حرام از آن حضرت پرسش مى كردند و حضرت جواب یكایك آن ها را به طور كامل و فصیح بیان مى فرمود. در این میان، شخصى بلند قامت وارد شد؛ و پس از اداء سلام، حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت:

 

یاابن رسول اللّه! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظیم الشّاءن شما اهل بیت مى باشم؛ و اكنون مسافر مكّه معظّمه هستم، كه پول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام؛ و در حال حاضر چیزى برایم باقى نمانده است كه بتوانم به دیار و شهر خود بازگردم. چناچه مقدور باشد، مرا كمكى نما تا به دیار و وطن خود مراجعت نمایم؛ و چون مستحقّ صدقه نیست
م، هنگام رسیدن به منزل خود آنچه را كه به من لطف نمائید، از طرف شما به فقراء، در راه خدا صدقه مى دهم؟ حضرت فرمود
: بنشین، خداوند مهربان، تو را مورد رحمت خویش قرار دهد و سپس مشغول صحبت با اهل مجلس گشت و پاسخ مسئله هاى ایشان را بیان فرمود. هنگامى كه مجلسِ بحث و سؤال و جواب به پایان رسید و مردم حركت كرده و رفتند، من و سلیمان جعفرى و یكى دو نفر دیگر نزد حضرت باقى ماندیم. امام علیه السلام فرمود: اجازه مى دهید به اندرون روم؟ سلیمان جعفرى گفت: قدوم شما مبارك باد، شما خود صاحب اجازه هستید. بعد از آن، حضرت از جاى خود برخاست و به داخل اتاقى رفت؛ و پس از آن كه لحظاتى گذشت، از پشت در صدا زد و فرمود: آن مسافر خراسانى كجاست؟ شخص خراسانى گفت: من این جا هستم. حضرت دست مبارك خویش را از بالاى درب اتاق دراز نمود و فرمود: بیا، این دویست درهم را بگیر و آن راكمك هزینه سفر خود گردان و لازم نیست كه آن را صدقه بدهى. پس از آن، امام علیه السلام فرمود: حال، زود خارج شو، كه همدیگر را نبینیم. چون مسافر خراسانى پول ها را گرفت، خداحافظى كرد و سپس از منزل حضرت بیرون رفت، امام علیه السلام از آن اتاق بیرون آمد و كنار ما نشست. سلیمان جعفرى اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! جان ما فدایت باد، چرا چنین كردى و خود را مخفى نمودى؟ !حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام فرمود: چون نخواستم كه آن شخص غریب نزد من سرافكنده گردد واحساس ذلّت و خوارى نماید. سپس در ادامه فرمایش خود افزود: آیا نشنیده اى كه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: هركس خدمتى و یا كار نیكى را دور از چشم و دید دیگران انجام دهد، خداوند متعال ثواب هفتاد حجّ به او عطا مى نماید؛ و هركس كار زشت و قبیحى را آشكارا انجام دهد، خوار و ذلیل مى گزدد.

 

پدر و پسر یکی هستند

 

مرحوم شیخ صدوق و برخى دیگر از بزرگان آورده اند:

 

شخصى به نام ابن ابى سعید مكارى، روزى از روزها به محضر مبارك امام رضا علیه السلام شرفیاب شد؛ وعرضه داشت: آیا خداوند، قدر و منزلت تو را بدان جا رسانده كه آنچه را پدرت ادّعا مى كرد تو نیز ادّعا كنى؟ !

 

حضرت فرمود: تو را چه شده است؛ و این چه برخورد و چه سخنى است؟ ! خداوند چراغ عمرت را خاموش كند و فقر و تنگ دستى و پریشانى را به خانه ات داخل گرداند. ایا ندانسته اى كه خداوند متعال به عُمران، وحى فرستاد كه تو را فرزندى پسر عطا مى نمایم و حضرت مریم را به او داد؛ و به مریم، عیسى سلام اللّه علیهما را عنایت كرد و سپس فرمود: عیسى و مریم در حكم یك تن هستند؟ آن گاه افزود: و من نیز در شاءن و منزلت، همچون پدرم مى باشم؛ و هر دو یكى هستیم. <o:p&g t;

 

ابن ابى سعید گفت: سؤالى دارم؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: اگر چه مى دانم جواب را از من نمى پذیرى و معتقد به امامت من نخواهى شد،ولى آنچه مى خواهى، سؤال كن تا حجّت برایت تمام شود؟ گفت: مردى هنگام مرگش وصیّت كرد كه هر كدام از غلامان و كنیزان من قدیمى تر از دیگران باشد، او را درراه خدا آزاد كردم، تكلیف چیست؟ حضرت فرمود: خداوند متعال در قرآن فرموده است: حتّى عاد كالعرجون القدیم ( 24 )هر كدام شش ماه از مدّت مملوكیّت او گذشته باشد قدیم و آزاد است. ابن ابى سعید مكارى سخنان حضرت را نپذیرفت؛ و از مجلس بیرون رفت؛ و پس از آن به فقر و فاقتى سخت مبتلا شد و طولى نكشید كه چراغ عمرش نیز خاموش شد

 

عیادت از مریض و بهترین هدیه

 

مرحوم قطب الدّین راوندى در كتاب خود، به نقل از حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام حكایت كند:

 

یكى از اصحاب امام رضا علیه السلام مریض شده و در بستر بیمارى افتاده بود، روزى حضرت از او عیادت نمود و ضمن
دیدار، به او فرمود
: در چه حالتى هستى؟

 

عرض كردم: مرگ را بسیار سخت و دردناك مى بینم.

 

حضرت رضا علیه السلام فرمود: این ناراحتى كه احساس مى كنى، اندكى از حالات و علائم مرگ مى باشد كه اكنون بر تو عارض شده است، پس اگر تمام حالات و سكرات مرگ بر تو عارض شود، چه خواهى كرد؟!

 

و بعد از آن، در ادامه فرمایش خود افزود: مردم دو دسته اند: عدّه اى مرگ برایشان وسیله آسایش و استراحت است. و عدّه اى دیگر آن قدر مرگ برایشان سخت و طاقت فرسا است، كه پس از آن احساس راحتى مى كنند.

 

حال چنانچه بخواهى كه مرگ برایت نیك و لذّت بخش باشد، ایمان و اعتقادات خود را نسبت به خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد صلى الله علیه و آله و نیز ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را تجدید كن و شهادتین را بر زبان و قلب خود جارى گردان.

 

امام جواد علیه السلام فرمود: بعد از آن كه، آن شخص طبق دستور پدرم شهادتین را گفت، اظهار داشت:

 

یابن رسول اللّه! ملائكه رحمت الهى با تحیّات و هدایا وارد شدند و بر شما سلام مى دهند.

 

امام رضا علیه السلام فرمود: چه خوب شد كه ملائكه رحمت الهى را مشاهده مى كنى، از آن ها سؤال كن: براى چه آمده اند؟

 

مریض گفت: آن ها مى گویند چنانچه همه ملائكه با اذن خداوند سبحان، نزد شما حاضر شوند، بدون اجازه حركتى نمى كنند. پس از آن، با كمال راحتى و آرامش خاطر. چشم هاى خود را بر هم نهاد و گفت: (السّلام علیك یاابن رسول اللّه. پیغمبراسلام، امیرالمؤمنین و دیگر امامان (سلام اللّه علیهم) آمدند، و در همین لحظه، جان به جان آفرین تسلیم كرد.

 

www.goldendome.blogfa.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام. داستان هایی از امام رضا علیه السلام.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید